تبلیغات
رها شویم از تردیدها - نادرستی رفرنس در نویسندگی.
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








با توجه به اینکه بنده در آغاز دوره ی مطالعاتم , با کتاب ها و مقالات و سخنرانی های دکتر علی شریعتی آشنا شدم و چند سال پیاپی بارها و بارها کتب ایشان را اعم از کویریات و اجتماعیات و اسلام شناسی هاشان را خواندم , قصد آن دارم به یکی از نقدهایی که به قلم ایشان وارد است بپردازم.
متاسفانه یا خوشبختانه این عیب ایشان در قلم بنده نیز تاثیری کامل گذاشته و نگاشته های بنده نیز به همان مشکل مبتلا گشته است.
متاسفانه از آن جهت که در بین تیپ اهل قلم و اندیشه ی امروز , این کار عیبی است بزرگ...
و خوشبختانه از این جهت که از نظر بنده - با دلایل خودم - این کار اصلا بد نیست و می تواند خوب هم باشد.

کسانی که حتی یک کتاب ایشان را خوانده باشند متوجه می شوند که نویسنده خیلی میل به ذکر آدرس یا ارجاع سخن به صاحب سخن ( رفرنس ) ندارد و همه چیز را با یک زبان و یک رویه شرح می دهد.
مثلا یک موضوع جامعه شناسی را که در کتاب های فلان جامعه شناس یا نویسنده خوانده را بدون ذکر نام او , در بحث می گنجاند و با آسودگی بحثش را ادامه داده و نتیجه گیری می کند.

این کار از نظر اهل قلم عیب است. زیرا حق صاحب سخن حفظ نمی شود و نیز مخاطب به اشتباه می افتد  که نویسنده صاحب سخن است. همانطور که در خیلی از موارد , امروزه غالبا فکر می کنند شریعتی صاحب سخن است درحالی که از آن مارکس و هایدگر و دیگران بوده نه ایشان.

حال حرف من این است که آیا این موضوع رفرنس اگر بصورت یک قانون باشد(مثل امروزه) , مانند زنجیری بر دست و پای نویسنده نخواهد بود؟؟
البته که آوردن رفرنس دو خوبی و فایده دارد؛
1-رعایت حق صاحب سخن.
2-جلوگیری از سرقت فرهنگی.

اما آیا ارجاع ندادن هیچ دلیل موجه و نیز هیچ خوبی ندارد؟
به نظر بنده دارد. بدین شرح؛

***پیچارگی سخن در طول تاریخ علم.
نظریات و سخنان همیشه در طول تاریخ علم و اندیشه  در حال تکثیر و ریشه دوانیدن بوده اند و آنقدر در هم تنیده اند که نمی توان براحتی مشخص کرد که فلان اندیشه از آن کیست.
مثلا اندیشه ی یکتاپرستی که پیامبر اسلام آن را مطرح و غالب کرد  قبل از ایشان توسط ابراهیم و زردشت و بسیاری دیگر ازبزرگان مطرح شده بود.
یا عقیده ی کمونیسم که همه از آن مارکس می دانند - که قطعا هم ازآن اوست -  15 قرن پیش از او توسط مزدک مطرح شد.
همینطور نظریه تک همسری توسط مزدک مطرح شد.
یا از کنفسیوس و سقراط و پیامبر اسلام و امام علی و ژان پل سارتر  نقل شده که تقریبا گفته اند؛ هر چه را برای خود نمی پسندی برای دیگران....تا آخر.
یا افکار صادق هدایت را می توان در کافکا جست و افکار شریعتی را در ماسینیون و امام سجاد و نهج البلاغه.
و....

همینگونه اگر بخواهیم سرنخ اندیشه ها را در تاریخ اندیشمندان بجوییم قطعا  گیج می شویم و امکان ندارد بفهمیم تک تک نظریات از کدام اندیشه و کجا سرچشمه گرفته است.
تاریخ اندیشه بسیار پیچیده تر و گم و مخفی تر از تاریخ پادشاهان است. مثلا اصلا مشخص نیست که صاحب رباعیات منسوب به خیام خود او بوده یا نه.
و اصلا مشخص نیست که فردوسی از کجا و چگونه به تاریخ ایران پی می برده و این داستانها که عموما درست هستند را از کجا می آورده.
((اندیشه ی خیام و فردوسی بزرگ که اینچنین وضعیتی دارد پس درباره ی سایر موضوعات و تفکرات ببینید که چقدر پیچیدگی و درهم تنیدگی وجود خواهد داشت))

به هرحال آنقدر هم معلوم نیست که صاحب یک اندیشه قطعا فلانی باشد که ما بخواهیم قانون وضع کنیم که ذکر سخن بدون رفرنس به او حرام و ممنوع است.
اینگونه هر کس که بتواند اول از همه یک سخن را بطور رسمی بنویسد برای همیشه صاحب سخن خواهد بود که به نظر بنده  راه برای دزدی و کلاهبردای ادبی باز خواهد شد. درواقع هر کس پول و قدرت و نفوذ اجتماعی داشته باشد براحتی می تواند نظریات را بنام خودش بزند. فقط کافی است کمی اهل دانش باشد تا بتواند آنرا مطرح کند.

مثلا همین شریعتی اعلام کرد که پیامبراسلام در 14 قرن قبل و نیز در منطقه فریومد در قرن 8 ,  کار بیمارهای جنگی و نیز بیمارستان های محلی را توسط بانوان پرستار انجام می داده اند. در حالی که نظریه و ابداع سیستم نرسینگ به نام اروپاییان ثبت و ضبط شده است( در کمتر از 100 سال پیش).


دلیل بعدی برای توجیه نیاوردن رفرنس بصورت یک قانون؛
***بومی شدن سخن توسط نویسنده.
شرح اینکه ؛ وقتی یک نظریه یا اندیشه از یک جامعه - مثلا اروپای دوره ی مارکس -  می آید به یک جامعه ی دیگر - مثلا ایران دوره ی شریعتی - باید و باید که با جامعه ی جدید و زمان نو  بروز و متناسب شود. لذا پس از تطبیق و تازه شدن نظریه توسط اندیشمند جامعه ی جدید , دیگر این نظر و اندیشه از آن وی خواهد بود نه صاحب قبلی سخن.

مثلا وقتی فرانتز فانون در جامعه و زمانه ی خودش اعلام اتحاد ناسیونالیستی می کند برای مبارزه با استعمار. و این نظر و اندیشه توسط شریعتی به ایران دوره ی خودش بر علیه رژیم پهلوی آورده می شود با اتحاد مذهبی...
اینک دیگر نظریه ی فانون توسط شریعتی برای ایران بومی شده و در محدوده ی نظریات شریعتی قرار می گیرد و نیازی نیست که بگوید این تفکر از آن فرانتز فانون است نه بنده.

پس بومی شدن اندیشه نیز دلیلی دیگر است برای اینکه آوردن رفرنس را بعنوان یک قانون متعصبانه در نظر نگیریم.

دلیل سوم.
***برداشتن زنجیرهای دست و پا گیر از فکر و ذهن نویسنده.

شرح؛

(( فیلسوفی در یونان باستان بود بنام ( دموستن ) که برای تمرین سخنوری و سخنرانی می رفت به یک غار بسیار کوچک که فقط خودش به زور در آن جا می شد.
سپس بر دیواره های غار میخهای برعکسی را نشانده بود که در حین سخن گفتن بتواند مهار حرکات دستهایش را کنترل کند... لذا هر وقت شروع به تمرین سخنرانی می کرد تا آخر تمرینش بارها و بارها دستهایش و بدنش به میخ ها می خورد و میخ ها در پوست و گوشتش فرو می رفتند...))

این حالت دقیقا شبیه آن است که نویسنده دائما در فکر این باشد که چگونه بنویسم و چگونه بگویم و چگونه موضوع را جمع بندی کنم که معلوم بشود کدام سخن از کیست و کدام سخن و برداشت از خودم است؟!
با این کار کلی از وقت و نیروی ذهن اش صرف این می شود که این قانون را حتما اجرا کند.
حال باید پرسید که چرا باید حتما و حتما در تمام نکات رفرنس بدهیم به مرجع؟؟
مگر هدف یک نویسنده این نیست که بتواند موضوعی را به مخاطبینش آموزش یا شرح بدهد تا به هدف یا حقیقتی انسانی یا اجتماعی و غیره برسد؟؟
مگر یک نویسنده , مترجم یا محقق است که حتما باید اندیشه را آکبند و دست نخورده به جامعه اش تحویل بدهد؟؟
اینگونه که اندیشه ی خودش زیر سوال می رود؟؟ اندیشه ای که طبق آن - ولو جمله ای - را به اصل موضوع اضافه کرده باشد.

باید دانست که فرقی است میان؛
مترجم...
محقق...
و
متفکر نویسنده...

بنابراین از نظر بنده , آوردن رفرنس توسط نویسنده کار خوبی است به دو دلیل ابتدای مقاله...
اما نباید بصورت یک قانون درآید که اجرا شدنش حتمی گردد.
باید بدانیم که اندیشه ی خردمندان و عالمان , غالبا تن به قوانین نمی دهند و به همین دلیل هم هست که می توانند از جامعه ی خویش پیشروتر باشند و علم را تعالی بخشند.
پس دست برداریم از قوانینی که علم را مانند آداب و سنت ها محدود می کنند که این کار باعث ایستایی علم خواهد شد.
علم همیشه در شک ورزی و تابوشکنی و قانون شکنی و جسارت و رهایی رشد کرده است.
علم  سنت نیست و سنت  علم نیست...
ولی هردو برای استحکام و رشد یک جامعه ضروری اند.

علی رغم میلم مقاله طولانی شد.
مرا ببخشید.
البته شاید هم , چون خودم اندیشیدن را از شریعتی آموخته ام اینگونه از سبک او دفاع می کنم. زیرا خود من هم در کتاب ها و مقالات و نویسندگی ام اصلا اهل رفرنس دادن نیستم و گاها عزیزانی به من تذکر داده اند.
اگر این کار بنده تحت تاثیر ایشان بوده و ثابت شود که اشتباه است, امیدوارم هر چه زودتر پی به اشتباهم ببرم و هدایت گردم.

((بنده در تاریخ 19 بهمن ماه 1392 توسط عزیز بزرگواری که آدرس وبلاگ شان را در زیر خواهم آورد , متوجه شدم که برخی مسائلی که مطرح کرده ام , اشتباه بوده اند. پس با کمال تشکر از لطف ایشان , تا جایی که توانستم , آن اشتباهات را اصلاح نمودم.
سپاسگزارم از این هموطن گرامی ام 
http://faryoumad.blogfa.com ))




((جلال دامن افشان))





نوع مطلب : نوشتارها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 25 شهریور 1396 09:54 ق.ظ
I really like it when people come together and share thoughts.
Great blog, continue the good work!
شنبه 12 فروردین 1396 07:58 ب.ظ
Yes! Finally someone writes about BHW.
یکشنبه 18 اسفند 1392 10:22 ق.ظ
7ـ در متن قبل نگفتم : چرا رفرنس نداده ای ؟ امّا در اینجا می بینی كه رفرنس ندادن چه مشكلی به وجود می آورد . « چندین سال قبل با گوشهای خودم در سخنرانی شریعتی شنیده بودم . »
8ـ نوشته ای : « شما باید می گفتید ؛ در آثار شریعتی ندیده ام این موضوع را . نه اینکه آنقدر صریح بگویید ؛ نیست . »
مطلب بیمارستان و نرسینگ را كه در دو جا از آثار دكتر هست و رفرنس را نوشتم . مطلب خان فرومد هم در آثار دكتر نیست . وقتی نیست یعنی نیست . به صراحت ننویسم یعنی چه ؟ شما ادّعای دیگر داری مستند كن . اگر اطمینان نمی داشتم ، به صراحت نمی گفتم .
9ـ نوشته ای : « آخرین حلقه ی این سیستم هم , نصرت منوچهری بوده فرزند علی اصغر . »
اتّفاقا فرومد خان نداشته و تُركمنها به فرومد حمله می كرده اند ، گویا در ابتدای كار مردم خودشان كمك كرده اند كه « علی اصغر منوچهری » یا به اصطلاح « نصرت لشكر » در فرومد ساكن شود تا مانع حملۀ تركمنها گردد . در بین راه فرومد ـ علی آباد هم یك جایی معروف به « قبر تُركمن » است و آن طور كه بعضی فرومدیها می گویند توسّط همان نصرت لشكر كُشته شده است . ولی بعد مشكلات دیگر از جانب خان به وجود آمده است .
10ـ من فقط مطلبی كه در مورد فرومد بود را نقد كردم و گرنه شما كه ادّعا كرده ای آثار شریعتی را بارها خوانده ای حتّی نمی دانی كه « شاندل » خود شریعتی است !
برای همین نوشته ای : « افکار صادق هدایت را می توان در کافکا جُست و افکار شریعتی را در شاندل و ماسینیون و امام سجاد و نهج البلاغه . »
یا نوشته ای : « همانطور که در خیلی از موارد ، امروزه غالباً فکر می کنند شریعتی صاحب سخن است در حالی که از آن مارکس و هایدگر و شاندل و دیگران بوده نه ایشان . »
در پناه خدا باشید . خداوند همگی ما را به صراط مستقیم هدایت كند .
جلال دامن افشان ...
سلام بزرگوار.
سپاسگزارم از لطف تان.
با خواندن این نظرتان , فهمیدم که اکثر حرف هایی که در این کامنت گفته اید درست است و بنده اشتباهاتم را کاملا می پذیرم.
از شما ممنونم که هم از اشتباهاتم کاستید و هم به دانش ام افزودید.
ای کاش زمانی که این مقاله را می نوشتم , از این وبلاگ رد می شدید , تا بحث کامل می شد.
ممنونم برادرجان.
.
.
.
فقط یک نکته ی کوچک؛
پدر بزرگ بنده(علی خان) که یکی از خان های زیردست خان فرومد بوده اتفاقا با دایی اش(همین نصرت لشکر) نمی سازد و برای نبودن در آن سیستم ستمکار وی , از آنجا برای همیشه مهاجرت می کند و در فقر و ساده زیستی می میرد اما برنمی گردد به آنجا.
و من بسیار زیاد به پدربزرگم افتخار می کنم تا به خان هایی که اصلا نمی شناسم شان.
.
.
.
باز هم سپاسگزارم از روشنگری و راهنمایی هاتان.
فقط نمی دانم باید چگونه باید مقاله را اصلاح کنم؟؟
اصلا آیا کار خوبی است اصلاح کردن مقاله با وجود نظرات؟؟؟
بهرحال یک کاری خواهم کرد.
مهم این است که در خودم فهمیدم اشتباه می کرده ام.
.
.
پاینده باشی برادر بزرگوارم.
یکشنبه 18 اسفند 1392 10:21 ق.ظ
با سلام مجدّد
1ـ فوت خان فرومد سال 1359 بوده كه من 1358 نوشته ام ، اصلاح شود .
2ـ نگفتم : چرا رفرنس نداده ای ، گفته ای : ( کسانی که حتی یک کتاب ایشان را خوانده باشند متوجه می شوند که نویسنده اصلا میل به ذکر آدرس یا ارجاع سخن به صاحب سخن ( رفرنس ) ندارد و همه چیز را با یک زبان و یک رویه شرح می دهد . )
گفتم : شریعتی در سخنرانی اش در مورد بیمارستان فرومد رفرنس داده . و استدلال شما این است كه رفرنس نداده است .
3ـ شما برای سخن گفتنتان نمی خواهید ارجاع بدهید ، بعد خان فرومد را به قرن هشتم پیوند می دهید . حرف تاریخی سند می خواهد به كدام استناد می گویید : فرومد خان نشین بوده است ؟
4ـ روی سخن شریعتی با نصرت الله منوچهری ( خان فرومد ) بوده نه احتمالاً خانهای فرومد !
5ـ یك بار دیگر آنچه نوشته اید بخوانید : « مثلا همین شریعتی اعلام کرد که پیامبر اسلام در 14 قرن قبل و خان فرومد ( سبزوار ) در 8 قرن پیش کار بیمارهای جنگی و نیز بیمارستان های محلی را توسط بانوان پرستار انجام می داده اند . در حالی که نظریه و ابداع سیستم نرسینگ به نام اروپاییان ثبت و ضبط شده است ( در کمتر از 100 سال پیش ( . »
« خان فرومد در هشت قرن پیش » یعنی چه ؟! مستند شریعتی ، دیوان ابن یمین است كه مربوط به قرن هشتم است نه هشت قرن پیش ! در قرن هشتم هم فریومد خان نداشته ، وزیر داشته ، وقتی در فریومد وزیر بوده یعنی خانی در كار نبوده است . خاندان زنگی فریومدی به پنج پشت وزیر بوده اند . ( مقالۀ خاندان زنگی فریومدی را در وبلاگ خطّۀ فریومد / فرومد بخوانید . )
6ـ در آن گفتگو ، گفته شده كه خانِ فرومد از بیمارستان و نرسینگ آن خبر نداشته امّا شما به گونه ای نوشته ای كه خان فرومد بیمارستان ساخته است . طبق آن متن ؛ چون خان پُز هواپیما و سگ داده ، شریعتی خان فرومد را تحقیر كرده ولی همانطور كه گفته ای با خان فرومد نسبت داری شاید همان نسبت موجب شده كه سخن شریعتی را هرمنوتیكی برداشت كنی و مطلب را جور دیگری بفهمی .
جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار.
سپاسگزارم از لطف تان.
با خواندن این نظرتان , فهمیدم که عموم حرف هایی که در این کامنت گفته اید درست است و بنده اشتباهم را می پذیرم.
از شما ممنونم که هم از اشتباهاتم کاستید و هم به دانش ام افزودید.
ای کاش زمانی که این مقاله را می نوشتم , از این وبلاگ رد می شدید , تا بحث کامل می شد.
ممنونم برادرجان.
.
.
.
فقط یک نکته ی کوچک؛
پدر بزرگ بنده(علی خان) که یکی از خان های زیردست خان فرومد بوده اتفاقا با دایی اش(همین نصرت لشکر) نمی سازد و برای نبودن در آن سیستم ستمکار وی , از آنجا برای همیشه مهاجرت می کند و در فقر و ساده زیستی می میرد اما برنمی گردد به آنجا.
و من بسیار به پدربزرگم افتخار می کنم. تا به خان هایی که اصلا نمی شناسم شان..
.
.
.
باز هم سپاسگزارم از روشنگری و راهنمایی هاتان.
فقط نمی دانم باید چگونه باید مقاله را اصلاح کنم؟؟
اصلا آیا کار خوبی است اصلاح کردن مقاله با وجود نظرات؟؟؟
بهرحال یک کاری خواهم کرد.
مهم این است که در خودم فهمیدم اشتباه می کرده ام.
.
.
پاینده باشی برادر بزرگوارم.
جمعه 16 اسفند 1392 09:57 ب.ظ
با سلام
در ابتدای گفتار ادّعا كرده اید كه آثار شریعتی را بارها خوانده اید . بعد نوشته اید :
مثلا همین شریعتی اعلام کرد که پیامبر اسلام در 14 قرن قبل و خان فرومد ( سبزوار ) در 8 قرن پیش کار بیمارهای جنگی و نیز بیمارستان های محلی را توسط بانوان پرستار انجام می داده اند . در حالی که نظریه و ابداع سیستم نرسینگ به نام اروپاییان ثبت و ضبط شده است ( در کمتر از 100 سال پیش ( .
رفرنس این مطلب در آثار شریعتی چُنین است :
[ مجموعه آثار 21 / زن ، دکتر علی شریعتی ، انتشارات چاپخش ، چاپ پنجم ، ص 228 ]
[ مجموعه آثار 28 / روش شناخت اسلام ، دکتر علی شریعتی ، انتشارات چاپخش ، چاپ سوم ، سال 1370 ، ص 538 ]
در این دو كتاب دكتر شریعتی در متن سخنش ، رفرنس داده و منبع و مأخذ سخنش را بیان كرده است .
1ـ كتب تاریخ اسلام ، جنگ خندق ، رُفیده
2ـ دیوان ابن یمین فریومدی
مورد دیگر كه شما به خان فرومد اشاره كرده ای در آثار دكتر شریعتی نیست بلكه خاطرات یك كشاورز مزینانی است .
در آن خاطرات آن كشاورز مزینانی می گوید : خان فرومد برای تسلیت درگذشت عموی شریعتی ، مرحوم شیخ قربانعلی شریعتی ( 1275 تا 1352 خوشیدی ) به مزینان رفته بود . یعنی داستان مربوط به 1352 بوده است البتّه خان فرومد در تاریخ 12 / 1 / 1358 خورشیدی فوت كرده است . پس خان فرومد مربوط به قرن هشتم نیست و بیمارستان و نرسینگ هم به او ربط ندارد .
دكتر شریعتی به خان فرومد گفته : در قرن هشتم فرومد بیمارستان داشته و پرستارانش نرسینگ / خانم بوده اند تو چرا افتخار می كنی كه سوار هواپیمایی شده ای كه در آن سگ آمریكایی بوده است ؟!
این كجا و مطلبی كه شما نوشته ای كجا ؟!
جلال دامن افشان...
مجموعه آثار 21 / زن ، دکتر علی شریعتی ، انتشارات چاپخش ، چاپ پنجم ، ص 228

و همچنین

مجموعه آثار 28 / روش شناخت اسلام ، دکتر علی شریعتی ، انتشارات چاپخش ، چاپ سوم ، سال 1370 ، ص 538
.
.
.
ضمنا , فرومد , خان نشین منطقه ی سبزوار تا میانه سمنان بوده.
همیشه خان بزرگ در آن منطقه بوده.
خان فرومد که اسم یک شخص نیست.
عنوان خان است.
وگرنه هر کدام شان در طول تاریخ یک نام داشته اند ولی همه خان فرومد بوده اند.
آخرین حلقه ی این سیستم هم , نصرت منوچهری بوده فرزند علی اصغر.
که می شود دایی پدر پدر من.
آن مطلبی را که فرمودید نیز پیشترها در وبلاگی خوانده بودم.
اما چندین سال قبل خودم با گوش های خودم بارها در سخنرانی شریعتی شنیده بودم.
رفرنس هایش را هم که در بالا اشاره کردم.
من این موضوع را در سخنرانی شریعتی شنیده ام.
.
.
شما باید می گفتید؛ در آثار شریعتی ندیده ام این موضوع را.
نه اینکه انقدر صریح بگویید ؛ نیست.
جالب است که آدرس های من و شما هر دو یکی هستند.
.
.
.
ضمنا , بنده در این مقاله سعی کرده ام که بگویم رفرنس واجب نیست.
بعد شما می گویید چرا رفرنس نداده ام؟؟؟
خب مشخص است.
چون می خواهم رفرنس ندادن را ترویج بدهم.
چهارشنبه 1 آبان 1392 01:06 ق.ظ
فهرست (بستر تجزیه ایران پارس) حماقت ضد ایرانی (فهرست الفبایی استان‌های ایران (۳۱ استان): شامل مرکز، سال تأسیس، مساحت (سال ۸۹)، جمعیت (سال ۹۰)، شهرهای مهم، نقشه)

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86
جلال دامن افشان ...
بسیار ممنونم برادر...
این کامنت شما بسیار ارزشمند بود...
برای ماندگاری و وحدت ایران
دوشنبه 29 مهر 1392 12:43 ب.ظ
جناب مهرای عزیز

در خصوص شعر شهریار كه شما در اشعارتون اورده بودید برای من سوال شد كه شما چطور به این خوبی اشعار رو نشتید و معنیش كردین
وصرفا همین بود كه عرض كردم

منظور دیگه ای نداشتم حتی اولین كامنتم رو بر اساس شعر شما كه هم توركی و هم فارسی سروده شده براتون ارسال كردم ولی بعد كه متوجه شدم توركی رو ضعیف تر می تونید بخونید گفته هاتونرو قبول كردم و گفتم كه سعی می كنم با حركات و معانی دقیق برای شما عزیزان بنویسم

آرزوی موفقیت
جلال دامن افشان...
هر دو عزیز سلامت و پاینده باشید...
دوشنبه 29 مهر 1392 12:35 ب.ظ
شما فرمودین كه آمار ایران نخ نما شده در صورتی كه من دارم منبع حرفمو بهتون معرفی می كنم. شما اون فایل آمارو دانلود كنید بخونید متوجه میشید


چون نخویدید می فرمایید كه مربوط به آمار نمیشه
بیشتر این كتابهای كه بهتون گفتم قویترین منابع تاریخی رو دارن
حتی در یكی دیگه از كتابهای استاد راشدی تعداد روستاهای ترك زبان هم به وضوح شمارش شده


شما هم موفق باشید
در پناه حق
جلال دامن افشان...
آهان....
ببخشید...
چشم...
سر فرصت پیداشون می کنم و می خونم...
ای کاش لینک یا آدرسی برای دانلود میذاشتین.
طرفای ما پیدا کردن کتاب های عادی هم کار حضرت فیله...
.
.
ممنونم دادا...
دوشنبه 29 مهر 1392 10:32 ق.ظ
مرسی از حضور شما
جلال دامن افشان...
باعث افتخار بود برایم..
غزل ناکجاآبادتان بسیار عالی بود...
دوشنبه 29 مهر 1392 07:34 ق.ظ
چی بد دادو!
بیخیال ما را با همین غلط و غلوطمان ببذپر

بایست برم سرکار شاید تا شب اگر حال داشتم میام وگرنه سحر طبق معمول.
جلال دامن افشان...
تو فقط هستی که باشی...
.
.
روز خوش برادر.
دوشنبه 29 مهر 1392 07:24 ق.ظ
این غلطهای ناخواسته مرا ویرایش کن چون امکانش برایم نیست. از بس تند تایپ میکنم و سوتی میدم!
کمالات شما بر ما معلوم گشته ای دوست.

یارا بهشت صحبت یاران همدمست
دیدار یار نامتناسب جهنمست
هر دم که در حضور عزیزی برآوری
دریاب کز حیات جهان حاصل آن دمست
نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمیست
بس دیو را که صورت فرزند آدمست
آنست آدمی که در او حسن سیرتی
یا لطف صورتیست دگر حشو عالمست
هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده‌ام
جز بر دو روی یار موافق که در همست
آنان که در بهار به صحرا نمی‌روند
بوی خوش ربیع بر ایشان محرمست
وان سنگ دل که دیده بدوزد ز روی خوب
پندش مده که جهل در او نیک محکمست
آرام نیست در همه عالم به اتفاق
ور هست در مجاورت یار محرمست
گر خون تازه می‌رود از ریش اهل دل
دیدار دوستان که ببینند مرهمست
دنیا خوشست و مال عزیزست و تن شریف
لیکن رفیق بر همه چیزی مقدمست
ممسک برای مال همه ساله تنگ دل
سعدی به روی دوست همه روزه خرمست

http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh76
جلال دامن افشان...
شرمنده ام دادا...
این میهن بلاگ امکان ویرایش کامنت ها رو بهمون نداده...
همینطور امکان نمایش دادن کامنت های خصوصی...
همینطور اگه نظردهی رو بدون لزوم تایید خودم آزاد بزارم(مثل گذشته) دیگه نمیشه کامنت رو کپی کنید به بخش نظرات بنده...
و...
.
.
بهشون هم گفتم میگن همینه که هست...
دوشنبه 29 مهر 1392 07:06 ق.ظ
بازم یک اشتباه از من. گمان کردم درباره آن بحثی در چند کامنت کردم بوده. متاسفانه این سوتفاهمات هستش.
من در وبلاگ شعری حاوی بیتی از جناب شهریار بزرگوار بود درج کردم و بعد هم درباره سوژه مادر و ادبیات و این قبیل و اایشان گفتند شما چه جوری ترکی بلد نیستی از شهریار بیتی میهمان کردی و من توضیحی درباره علاقه ام به اشعار و ترانه ترکی از خراسانی و آذربایجانی و استانبولی گفتم. از ابرام تاتلیس و گونل.
متسفانه کمبود گفتگو میان مردم از اقوام زبانها موجب روز سوتافاهم میشود
همانوطر گفتم واقعا همه اقوام را قوم و خویش خودم میدانم و با آنها اغلب نسبت فامیلی دارم.
روزی زن دایی و پسردایی نشته بودیم و از خواستم تعدای شعر یا چیز یفولکلوریمک از کرمانجهای شیروانی بگوید و مقداری صحبت کردیم در این باره. از پسردایی پرسیدم کرمانجی هم میتوانی صحبت کنی گفت کم ولی متوجه میشوم! من ناراحت شدم گفتم سعی یاد بگیری و گفتم کاشکی منم فرصت و موقعیت تور ا داشتم و گفتم تا نوجوانی زبان یاد بگیر از جمله انگلیسی. خیلی خوبست هم برای کسب معلومات و هم تقویت حافظه.
امیدوارم مردم بجای این حرفها سعی کنند مفاهیم جهانشمول دمکراسی و عدالت و مهر و دوستی و همزیستی میانمان گسترش بدهیم. باقی چیزها در پرتوی ایم مفاهیم و ریمو حل میشود.
جلال دامن افشان...
اتفاقا سبب خیر شد تا هر کس خواست برود به لینک مذکور و در بحث شرکت کند....
.
.
نگران نباش دادو...
خودم بهت کرمانجی یاد می دهم...
.
امیدواریم چنان بشود که آرزو کردید...
دوشنبه 29 مهر 1392 06:50 ق.ظ
بحث نژاد و قومیت در مقاله جناب جلال دامن افشان نیست. بلکه مثال شریعتی امد و هدف این مقاله گویا درباره نحوه سبک تفکر و نگارش شریعتی است.
شریعتی در کل ادم سیاسی بود و کارهایش عمدتا سیاسی.
چه چیزی از شریعتی الان بدرد کشور ما میخورد؟
مثلا شریعتی نگاه مدرنی به دین دارد
او با خرافات مذهبی مبارزه میکند و سعی میکند عقلانیت را در میان مذهبیون گسترش دهد
شریعتی سخنان و نظرات نیک و بدرد بخور دیگران حتا غیر شیعه را برمیگزند و به دوستم جلال، انها بومی کرده است.
خوب هر کسی از ظن خود شد یار من!
من بیشتر که دقت میکند میبینم او هم به مفهوم جهانشمولی پی برده بود.
ریمو و تفکر جهانشمولی انسان بسوی برگزیدن چیزهای نیکو وامیدارد و مهم نیست این از کجا باشد وقتی مطابق و سازگار است یا بکار ریمو میاید.
منم میگویم مراد و مقصود شریعتی هر چه بود راهش از طریق دموکراسی است که توامان با عدالت باشد.
خوب دموکراسی چگونه است و پای دو هویتی اکثریت ایران پیش کشیده میشود یکی شیعه و دیگری فارسی زبان.
این ربطی به شوونیسم و نژادپرستی و اینها نیست.
اگر کسانی که میگیوند مثلا اندیشگان سیاسی شریعتی مفیدست بایست آن را در آزمون دموکراسی به منصه ظهور براسانند وگرنه جور دیگر که نمیشود حتا با دیکتاتوری.
مطمئنا اگر زورباشد حتا بهترین چیزها پس زده میشود.
سخن درست منطقی است با منطق بایست پذیرفت و نه با زور و القا و پرپاگاندا.
جلال دامن افشان...
سلام.
در خصوص کامنت وبلاگ ائلشن و پاسخ بنده رجوع کنید به این لینک؛
http://azelshan.blogfa.com/post/7
یکشنبه 28 مهر 1392 11:18 ب.ظ
جناب دامن افشان !
درودی دوباره ....
نوشته ای از شیخ احمد جام می خواندم بی مناسبت با مقاله ی شما نیست که اینجا می نویسم .....

" و ما را از این کتاب ، از آن رنج می رسد
که هر که کتابی کند ،
اغلب آن باشد که از کتاب های دیگر
و نبشته های دیگران چیزی برگیرند !
ما این کتابها که می کنیم
از دل به کاغذ می بریم
نه از کاغذ به کاغذ می بریم
رنج این است !"
جلال دامن افشان...
سلام بانو...
.
رسالت ایشان نگارش دل بوده...
و رسالت امثال ابن سینا نگارش علم..
و رسالت امثال فردوسی نگارش فرهنگ...

این هر سه بر راه درست اند...
.
درود بر شما...
یکشنبه 28 مهر 1392 10:03 ب.ظ
درود بر شما جناب دامن افشان بزرگوار .....

همچنان منتظر فرصتی بودم تا بیایم مقاله ی ارزشمندتان را بخوانم ، خواندم و چقدر لذت بردم هم از موضوع مورد بحث تان و هم از شیوه ی نگارش تان ......
جناب دامن افشان عزیز ! این مقاله موضوع بسیار ظریفی است که می تواند بحث های داغ پر تنشی را موجب شود در زمانه ای هستیم که هر کس پیش از آنکه بخواهد بیاموزد ، می خواهد آموزگاری اش ثابت شود ، غافل از آنکه این آموختن ِ خالصانه است که می تواند آدمی را جاودانه سازد و فارغ از نام و ننگ ، به فراسوی جهان خاکی سوق دهد .....
بگذریم ، در مورد رفرنس ها هم فکر می کنم می توان به هردو نظر شما در باره ی مزایا و معایب آن فکر کرد و در واقع هر دو را نقد کرد ...اما من معتقدم رفرنس می تواند در هر صورت جایگاه و ارزش سخن را همیشه حفظ کند ، اگرچه مانند شما معتقدم با تغییر جوامع، افکار و اندیشه های نو با برداشت های نو همیشه بوده و هست و هر سخن در واقع متعلق به زمان خود است .....دوست دارم بیشتر از شما بخوانم و بیاموزم پس با اجازه زینت پیوندهایم می شوید .
شادزی و دیر زی دوست بزرگوارم
جلال دامن افشان...
سلام بانوی بزرگوار...
.
ممنونم که باحوصله مطالعه کردید...
.
متشکرم بابت لطف تان به این من کمترین...
.
روز و روزگارتان خوش.
.
مردی ز باد حادثه بنشست...
مردی چو برق حادثه برخاست...
آن، ننگ را گزید و سپر ساخت...
وین، نام را بدون سپر خواست...
شاملو
یکشنبه 28 مهر 1392 08:34 ب.ظ
سلام چرا كامنت های من نیست،
جلال دامن افشان...
متاسفانه مجبور شدم کاری کنم که نظرات پس از تایید خودم نمایش داده بشن...
بااینکه اصلا این کار رو دوست ندارم چون نقض آزادی بیان خواهد بود...
اما مجبور شدم چون درغیراینصورت طبق ضوابط میهن بلاگ امکان کپی کردن کامنت توو بخش نظرات بنده , برای شما وجود نداشت...
که در اون صورت شما عزیزان اذیت می شدین...
یکشنبه 28 مهر 1392 02:03 ب.ظ
سلام
نوشته شما بسیار جالب و بحث برانگیز بود .. اینکه نویسنده ای مطالب یه نفر دیگه رو از دید خودش توضیح بده به نظرم بد نیست . یعنی اون فرد تحت اندیشه های فیلسوف یا محقق دیگه ای بوده و هست . مثل هدایت که تحت تفکرات کافکاست ...ولی یه عامل مهم که من از اشاره بهش خیلی خوشم اومد همون بحث بومی کردن . بود ...برای همین یه تفکر در موقعیتهای جغرافیایی گوناگون به طرق مختلف شکل میگیره ..بعدش انسانها از نظر اندیشه و تحولات ذهنی با هم مشترکن پس این بعید نیست که که از نظرات دیگران وام بگیریم ..
کلا موافقم باهاتون این با دزدی ادبی و این حرفا فرق داره ..گاهی یه نویسنده کاملا نوشته ی دیگری رو کپی میکنه و تحویل دیگران میده که خب این سرقت به حساب میاد . ولی اگه نویسنده ای تحت تاثیر تفکرات عالم یا فیلسوف دیگه ای باشه و دست به قلم ببره ..وبا درک و اندیشه خودش مطلب رو بنویسه خیلی هم خوبه ..
جلال جان شما راحت باش و بنویس .ما هم بهمون زیاد وصله میچسبونن ..
ممنون از حضورتون..ومعذرت از حضور کم و کمرنگم در وبلاگتون ..
جلال دامن افشان...
سلام همساده جان...
ممنونم که باحوصله خوندی...
حرفات درست اند...
.
.
والله تا راحت نوشتن رو چجوری معنی کنیم!!!!
به هرحال ما تلاش مون رو خواهیم کرد...
.

مهم خواندنه که شما می خونی...
باقیش تعارفاته...
سلامت باشی دختر خوب همساده..
یکشنبه 28 مهر 1392 01:13 ب.ظ
سلام
دو مورد اولو كه اصلا بحثی روش نداریم چون حق مسلم و حقوقی هر فرد به محسوب میشه

كاملا مخالفم با حرفاتون چون حرفی از جدای و این چیزا تو متن نیست
تمام صحبتها كه شده مربوط به 2 بند اولی هستش كه خودتون هم گفتین جزء حقوق افراد هستش

در ضمن من دوباره متن رو خوندم هیچ جمله حاشیه داری نداره كه بخواد ناسیونالسیم و نژاد و زبان پرستی را ترویج بده چیزی كه من احساس كردم جبهه گرفتن شما بود نسبت به فارسی....

شما داری به زبانی كه تو خونه صحبت كردی تحصیل می كنی اما خبر از فرزندان سایر اقوام نداری كه تا شش سالگی به زبان مادری سخن گفتن و بعد از اون اجبارن باید به زبان دیگری تحصیل كنن
راستی در مورد اینكه گفته بودین نمیشه اقوام وزبانها رو جدا از هم شمارش كرد بایدبگم
مستندترین جوابكه می تونم بدم سایت مركز ایران مراجعه كنید تقریبا یكی از معترترینهاش از سال 57 به بعد كه حدود 213 صفحه هستش اگه تونستین حتما دانلود كنید و بخونید تا به تفكیك از سال 57 به بعد جمعیت ایران در هر زبان و نژاد رو به وضوح نوشته شده

موفق باشید
جلال دامن افشان...
سلام و درود.
دوست عزیزم , من بصورت کلی نظر اجتماعی دادم و نظرم بصورت کامنتی مخصوص برای مطلب شما نبود...
.
.
همانطور که گفته بودم من کرد ام پس خوب می دانم شما چه می گویی...
.
درباره ی آمار هم باید بگویم این حرفها نخ نما شده است...
ما که در این 30 سال ندیدیم کسی در خانه ها را بزند و از زبان و مذهب شان بپرسد...
درحالی که در خراسان شمالی که اهلش هستم چندین قوم و مذهب زندگی می کنند...
پس لطفا بدون تعصب به حرف هایم بیاندیشید...
.
حرف کلی من این بود که باید به مشکلات اساسی و بنیادی تر جامعه مان بپردازیم نه این سخنان که البته که حق اند ولی فعلا مجال برای نیل به دموکراسی را آشوب تر می کنند...
.
پاینده باشی برادر عزیزم.
یکشنبه 28 مهر 1392 06:57 ق.ظ
گویا همینست همه میخواستند چی نباشد (با عجله!) ولی متفق نبود بر اینکه چی باشد!
نقطه ضعف همه حکومتهای ایران ضعف در برقرایدموکراسی و عدالت بوده است.
این دو بال اصلی میتواند باشد و مثلا برابر انسانی و فرصتها میتواند یکی از شهپرهای این دو بال باشد!
دموکراسی امکان و بستر قانومندی و مشارکت و حکومت مردم فراهم میکند و عدالت تضمین دموکراسی و حقوق انسانی.
بدیهی است اگر دمورکاسی حداکثری باشد جامعه یی اکثریت شیعه و فارسی زبان دارد خطری به این دو ننیشود یعنی محال مکنست دموکراسی+عدالت باشد و جامعه یی شیعی و فارسی زبان آسیب ببیند پس هیچ دلیلی برای این دو هویت عمده ایران نیست! انچه میمیماند حفظ حقوق برابر ی انسانی و فرصت برای غیر شیعیان و غیر فارسی زبان است.
جلال دامن افشان..
دموکراسی باید به معنای شنیده شدن حق همه ی مردم باشد...
نه فقط به معنای جمهوری اکثریت...
.
.
ممنون از توضیحات تان.
یکشنبه 28 مهر 1392 06:28 ق.ظ
گفتم حافظه ام ضعیفست ولی مضامین را درمیابممیتوانم بدهم رفرنس کاری در توانم نیست. شاید شانسم اینست ادمی کم خوابم و بامدادان فرصت دارم وگرنه 10-12 ساعت اشتغال معاش +بیحوصلگی مجال نمیدهد برای نویسندگی فاخر
اینها نتیجه سالها اندیشه و ماطلعه و تحقیقاتم است.
این نکته گفتی که شریعتی عجله داشت قابل درکست و خودم این داستان تجربه کردم
اگر کمکی به صلح و سعادت بشر باشد برایم نام و حقوقم نادیده میگریم همانطور منم بنا به دلایلی شاید نام خیلیها میبایست میبردم ولی نبردم از جمله خودسانسوری و موارد امنیت جانی!
ولی من تا دلایل قانع کننده یی پیدا نکنم معتقدم علی شریعتی قربانی ایدئولوژی منتسب به او است و بخش بزرگی از تخریبها علیه او بخاطر منفعت طلبیهای سیاسی است
چنین حافظه قوی داشته که بتواند چند هزار جمله از مارکس تا فلان کس دیگر را بگوید مرا قانع نمیکند.
قطعا اگر همین قدر ارزش او را ژایین بیاوریم که او برگزننده افکار و جملات فاخر و خردمندانه دیگران بوده باز هم کاری شایسته کرده. همین هم کلی آزاداندیشی و جربزه میخواهد.
الان حسادت شدیدی نسبت به خراسانی در جریان هست.
جریانها تفرقه گرا میخواهند ایران را یوگسلاویزه کنند.
سیاسی-ایدئولوپیستهای دیگر از ناسیونالیستهای قومی و زبانی تا بنیادگراها و سکولارهای سلطنت طلب و غیره هیچ کدام نمیتوانند نیروی همگرایی ایرانی ایجاد کنند و نقش دارند خواسته یا ناخواسته بر تفرقه و از بین بردن و رسیدن به ایران آباد و آزاد.
اگر کسی به این سه باور دارد بایست با صراحت بگویید مماشات و تقیه دیگر فایده یی ندارد.

1- تمامیت ارضی با حفظ هویتهای متکثر ایرانی
2- زبان میانجی فارسی دری و احترام به حقوق انسانی قومیتها و زبانهای ایرانی
3- دموکراسی و عدالت در پرتوی قانونمندی و بدون تبعیض و برابری انسانی و فرصتها میان همه اعم زن و مرد و غیره
جلال دامن افشان...
با هر سه موافقم...
.
.
بنده نیز خیلی نگران تفرقه اندازی ها هستم...
یکشنبه 28 مهر 1392 04:35 ق.ظ
میدانی دادوجان، مشکلم اینست که خیلی متمرکز نیستم ولی لابلای مطالب منتشره ام بگمانم چند بار به این نکته (ها) اشاره کردم:
شریعتی قربانی ایدئولوژی شد، همانطور که میگویند انقلاب فرزندش میخورد ایدئولوژی سیاسی هم شریعتی هم به نوعی!
بخش بزرگی از حملاتی که شریعتی میشود بخاطر انتساب او به یک جریان خاص فکری-ادیئولوژیک سیاسی است وگرنه حرف حق را از هر کی بشنوید بایست قبول کرد.
شریعتی میتوانست ولی دلایلی نخواست یا نگذاشتند لااقل ایدئولوژی سیاسی خودش مثل مارکس ارائه دهد. شاید از فروتنی اش بود یا شاید هنوز به آن درجه توانایی نرسیده بود و جسارت لازم نداشت.
ولی به هر صورت یک دوستدار شریعتی آزاداندیش نبایست از او تقدس بسازد. شاید افراد با ای.کیو و هوش پایین تقدسات را بپذیرند ولی هوشمندان زیر بار تقدس نمیروند و شک جدی دارم ادم باهوشی زیر بار تقدس و کیش شخصیت کسی برود مگر ریگی تو کفشش باشد.
کافی است به فهرست نابغه بنگری خواهی دید آنها چه نسبتی با تقدس دارند تقریبا همگی یک جوری تقدس زیر سوال برده اند.
تقدس روح انتقادگری یک انسان خردمند باهوش نابود میکند!
جلال دامن افشان...
بحث فروتنی و عدم توانایی و نبود جسارت نیست دادا...
فقط موضوع این است که او در شرایط اجتماعی-سیاسی بسیار شلوغ و پر هرج و مرجی ظهور کرد لذا نشد که آزادانه و با فراغت بال و مسلط به جمع بندی بپردازد...
((دقت کن که اکثر کتابهای شریعتی , بازخوانی از روی نوار سخنرانی هایش بوده است... ببین که تا کجا با عجله کار می کرده است...))
این بلایی بود که بر سر اکثر متفکرین و بزرگان آن دوره آمد...
همه شان مجبور بودند هر چه سریعتر برای همراهی جریان انقلابات بر علیه رژیم پهلوی , موضع گیری کنند و به جریان ها بپیوندند...
لذا آن بزرگان وقت و فراغت کافی پیدا نکردند که به یک ایدئولوژی یا مانیفست کامل و نهایی برسند...
فقط می دانستند که باید عوض شود زیرا بد است...
ولی دقیقا نمی دانستند چه باید بشود...
و همانطور که گفتم ایشان در عطش سوزناک کویر , دریا را برای جامعه متصور شدند...
و این کارشان باعث شد مردم به پیشواز هر آبی بروند...
.
.
حق داری برار...
تقدس آفت خرد است...
شنبه 27 مهر 1392 10:10 ب.ظ
مطلب بسیار زیبایی نگاشتید از دکتر شریعتی مزینانی کویر ..ابوذر غفاری و فاطمه فاطمه است....و بعضی دستنوشته های ایشان رو خوندم قلم بسیار زیبایی داشتند افکاری که در آن دوران برای خودش حرفهای زیادی داشت....همیشه این اعتقاد را دارم که شریعتی نه از این حزب بود نه آز آن حزب از خود بود خیلی دل آرزده میشدم که مدتهای پیشین حرفهای سخیفی از او بیان میشد و همش میگویم چرا باید مردم ما هنوز او را به اسم بشناسند ولی از افکار او بیخبر بمانند...سپاس فراوان از شما که با خواندن مطلب زیباتون زیباتر شدم...
جلال دامن افشان...
سلام برادرم.
آری شریعتی از هیچ حزبی نبود...
و تفکرات و سخنانش را عیارانه می گفت...
لذا هر گروهی توانست حرفهایش را به نفع خودش بکار گیرد...
ولی در آخر , همه او را از خود راندند...
امروز هم تهمت های زیادی به اندیشه هایش می زنند...
عوام هم که نامش را دستخوش پیامک پراکنی کرده اند...
در کل غریب بود و هنوز هم غریب است..
شریعتی در خشکی کویر , دریا را تعریف و تصور کرد برای همه...
و همین کارش باعث شد مردم به استقبال سیل بروند...
.
.
درود بر او.
.
.
ممنونم بابت حضورتان دادا جان...
شنبه 27 مهر 1392 10:01 ب.ظ
سلام و سپاس از حضور مهربانتان

"نظیر دوست ندیدم اگرچه از مه و مهر
نهادم آینه ها در مقابل رخ دوست "
جلال دامن افشان...
سپاس
.
.
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی...
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی...
شنبه 27 مهر 1392 09:33 ب.ظ
سلام و تشکر جناب دامن افشان عزیز ....

سپاس از حضور مهربانتان ...
لطفا پست "من و خانم معلمم "را در طومار دل بخوانید .

پاینده باشید .
جلال دامن افشان...
سلام.
با افتخار رفتم و مطالعه کردم...
پست زیبایی بود و حس نوستالژیک بهم داد...
.
.
ممنونم
شنبه 27 مهر 1392 08:04 ب.ظ
سلام و عرض ادب و احترام جناب دامن افشان عزیز .....
سپاس از حضور صمیمی و مهربانتان...
و همین حضورتان یعنی کسی با منست ...و از من دور نیست ...و ما دور نیستیم ....و ما با همیم... اگرچند روزمرگی ها دورمان کند ، قلبها ی مان باز با هم است ......
سپاسگزار این احساس انسان دوستانه ی شما هستم دوست عزیز..... و قدر حضورتان را می دانم ....

همه می دانیم ...
" هنگامه ی وفای به عشق است اکنون / وقتی که عاشقان همه پرواز کرده اند / و عشق / در میانه ی میدان / تنهاست ."
شفیعی کدکنی

آمدم برای تشکر از حضورتان و برای نوشته ی ارزشمندتان دوباره خواهم آمد ...
پاینده باشید .
جلال دامن افشان...
سلام.
دوستی... مهربانی... انسانیت... فرهنگ... ادب... عدالت.
قصه ای گفتیم و پایان آمد این شب زنده داری....
.
.
خوش آمدید بانوی آموزگار...
تصویر لبخندتان , مرا دلتنگ معلم اول ابتدایی ام کرد...
پیروز باشید.
شنبه 27 مهر 1392 07:37 ب.ظ
لینک زدم در بیرنگی
www.birangi.com/Link/181894
جلال دامن افشان...
لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم...
.
.
ممنونم دادا جان...
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید...
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند...
شنبه 27 مهر 1392 07:32 ب.ظ
سلام استاد گرامی
بسیار عالی
فوق العاده،بسیار آموختم از این مقاله ی اخیر شما.

........
یک نقد کوچک جناب استاد
لطفا "سلام" ،این واژه ی مقدس و زیبا رو از محاوره هاتون حذف نکنین.
سپاس از دعوتتون برای مطالعه ی این مقاله گران سنگ..
جلال دامن افشان..
سلام.
ممنونم دوست گرامی...
امیدوارم خوب بوده باشه...
.
.
غالبا خیلی اهل سلام کردن هستم...
اگه جاهایی ابتدای کامنت ها سلام را جا انداخته ام عذرخواهی می کنم..
عمدی نبوده...
سپاس بابت تذکر خوب تان...
متشکرم بابت حضور و نظرتون.
شنبه 27 مهر 1392 02:37 ب.ظ
عرض سلام و خسته نباشید
.
مقاله جالبی بود...کاش میشد از رفرنس دادن صرف نظر کرد اما بنا به همان دلایل اخلاقی که خودتان ذکر نموده اید،ناگزیر هستیم به چنین کاری...مگر اینکه خود نویسنده،عنوان کرده باشد که کپی برداری بدون ذکر منبع،بلامانع است.من یک دوره گسترده آموزش تحقیق گذراندم...اولین توصیه ای که استادمان کرد همین مسئله امانتداری در برداشت مطالب بود...ایشان میگفت مگر میشود اختراع یا ابداع کسی را به نام خود، تبلیغ کرد، برداشت مطلب هم چنین است...مثال آن فیلسوف یونانی را خوب آورده اید،واقعاً همین طور است...با دست های بسته به سختی می توان کاری انجام داد اما هنر یک نویسنده یا محقق در همین است...موفق و پیروز باشید.
جلال دامن افشان...
سلام و درود بزرگوار..
اندیشه و موضوعات مربوط به تفکر با اختراعاتی مثل پنی سیلین فرق دارد...
پنی سیلین را یک نفر بخصوص اختراع کرده مثل فلمینگ...
اما اندیشه از مجموعه ی تفکرات خردمندان در گذر زمان تقویت می شود پس نمی توان به نام کسی ضرب زد...
.
.
آری هنر یک محقق و مترجم این است...
اما یک نویسنده و شاعر و فیلسوف و متفکر چون زایش اندیشه دارد می تواند آزادانه رفتار کند...
.
.
سپاس بسیار فراوان از محبت تان...
شنبه 27 مهر 1392 08:44 ق.ظ

من در سال 82 دوره مخصوص تدوین و میکس از ترکیبی چندین نرم افزار ابداع کردم که کسانی که کلیپ رندر میکردند میامدند این دوره پیشم میگذراندند تا خودشان هم کلیپ ساز بشوند در حالیکه من این دوره ویژه خودم بود و از کسی تقلید نکردم. سالها بعد چیزی شبیه دوره من در چارت اموزشی رسمی بوجود امد!
خیلی وقتها پیش میاید شاعری چیزی بسراید ولی قبل و همزمان و یا بعد مشابهش باشد.
من در سالهای اخیر حافظه ام خراب شده ولی هنوز مضامین را خوب درمیابم. گاهی کلمات عربی را اشتباه مینویسم و گاهی شکل محاوره یی یا تحریفش را ناخوداگاه مینویسم و در بسیاری موارد یادم نمیاد کلمه مناسب! در این مواقع خودم واژه میسازم. برای من ساختن واژه معادل اوبژه و سوبژه خیلی هم سخت نیست و مثل اب خوردن شاید در عرض چند ثانیه میتوانم برای کلمه عربی که شکل درست نوشتن از یادم رفته را معادل سازی فارسی کنم.
اینها را گفتم برخی مواقع مشکلات جسمی از جمله حافظه داریم حالا من اگر بخواهم با این تنگناها فکرم را اسیر رفرنس کنم که نمیتوانستم با صرف هزار ساعت بیش هزار مطلب در عرض نه ماه منتشر کنم!
یک نفر مرا میشناسد با تعجب میگیود چه جوری میتونی در عرض چند دقیقه چنینی مقاله یی را بنویسی آنلاین؟!
شاید جوابش این باشد که من آزاداندیش هستم.


جلال دامن افشان...
درود بیکران بر تو باد...
یار خراسانی من...
و هم میهن بزرگوار ایرانی من...
.
.
خردمند در هیچ بند و حصاری زندانی نخواهد شد و اگر بشود خردمند نیست...
شنبه 27 مهر 1392 08:44 ق.ظ
درود بر شما
عدد 5 گل دوست داشتنی تقدیم به شما
عدد 5 من به نشانه کامل بودنم میدانم و 55 تکمیل یا اکمال هر چیزی
این باور از من تعجب انگیز باشد شاید چون تاریخ تولد شناسنامه یی ام 1355 است!
در حالی که من ادمی غیر مذهبی و کلا بیزار از خرافات هستم.
این فکر متعلق بخودم هست و از کسی تقلید نکردم پس چرا برایش رفرنس و مرجع بیاورم
فکر شاید هیچ ارزشی برای دیگران نداشته باشد ولی اندیشه منست، پس هستم!

واقعیت همینست برابری! هر کس بایست اندشیه خودش را به نام خودش یک جایی ثبت کند به قولی در دیزی بازست حیای گربه کجا؟!
در اموزشگاهی مدتی رفت و امدی داشتم.
سال 81 بودم به نظرم، با دریم ویور (یک نرم افزار طراحی صفحات وب) چندتا کار شامل پازل انمیشنیی با قابلیت بازی کردن و منوی بازشو از خواص جاواسکریپت درونی این نرم افزار ساخته بودم. مهندس و مدیر اموزشگاه با ناباوری گفت کدهای جاواسکریپش از کجا کش رفتی؟!
گفتم از جایی کش نرفتم از امکانات دریم ویور استفاده کردم.
اصلا شاید 99 دردصد چیزهایی که من زمینه آی.تی یاد گرفتم خوداموز بوده و شاید بیشتر تنها از راه تجربه بدست اوردم و در اصل معلم و متعلم تجربی بودم.
جلال دامن افشان...
سلام و درود بزرگوار...
سپاس بابت حضور سبزتان...
من هم به برخی اعداد حس خوبی دارم...
.
.
آزادی در سخن و نوشتن بهترین فضا را برای پیشرفت خرد و اندیشه فراهم می آورد...
.
.
پاینده و دانا و شاد باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :