تبلیغات
رها شویم از تردیدها - آپارتاید مویرگی در جامعه ی امروز ایران
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.









در ابتدا ازعزیزان می خواهم به جای ترکیب آپارتاید مویرگی که بنده ارائه داده ام ,
اگر نظر یا پیشنهادی برای جایگزینی دارید ارائه دهید. 



اصل موضوع؛

همه ی ما در دنیای امروز , کمابیش با واژه ی  آپارتاید  آشنا شده ایم یا حداقل شنیده ایم.

آپارتاید در اصل برمی گردد به نظام نژادی سفیدپوستان در آفریقای جنوبی.

((( از نظر لغوی نیز به معنای مجزا و جدا نگهداشتن است. آپارتاید یعنی جدا نگه داشتن افراد متعلق به نژادهای غیرسفید، مجبور کردن آن‌ها به اقامت در محلات و استان‌های خاص، محروم کردن آن‌ها از کلیه حقوق سیاسی وامکان تحصیل و پیشرفت.(ویکی پدیا فارسی-آپارتاید)  )))

اما امروزه واژه ی آپارتاید وسعت بیشتری پیدا کرده و عموما به هر نظامی که تحت تاثیر تفکرات نژادی یا شبیه اش(مثلا مذهبی یا غیره) حکومت می کند , اصطلاحا می گویند آپارتاید فلان نظام. مثلا برای حکومت جدامذهبی اسرائیل همین عنوان را به کار می بریم.
درواقع دیگر فرقی نمی کند که نظام و حکومت از لحاظ نژادی می خواهد بر سایرین برتری بطلبد یا از لحاظ ملی و قومی و مذهبی و ایدئولوژیکی و غیره.  تنها همین که بخواهد گروهی خاص با تعریفی مشترک را از دیگران جدا کند  می توان واژه ی آپارتاید را بر آن نظام نهاد.

اما من در این مقاله قصد دارم برداشتی جدید از واژه ی آپارتاید را عنوان کنم که زاده ی ذهن خودم است (البته شاید هم کسان دیگری چنین برداشتی داشته باشند , ولی تاکنون بنده جایی ندیده و نخوانده ام).

من می خواهم آپارتاید را از شکل نظام ها و حکومت ها وسعت بدهم به سمت گروه ها و تیپ های اجتماعی.
و از آنجایی که شخصا ایرانی هستم و در دهه ی 60 خورشیدی بدنیا آمده ام و نیز در دهه ی 90 خورشیدی این مقاله را می نویسم بنابراین سروکارم با جامعه ی امروز ایران است.  نه با متفکران 500 ساله ی اروپا (از رنسانس تاکنون ) کار دارم و نه با تمدن های ایرانی و اسلامی خودمان در طول تاریخ. من زاده ی امروزم و همه ی هم و غم ام هم در امروز ایران خلاصه می شود.

بگذریم...

اگر به متن گروه ها و تیپ های امروز جامعه مان نگاهی بیاندازیم خواهیم دید که چند گروه دقیقا بصورت آپارتایدی رفتار می کنند. و از آنجایی که آپارتاید یعنی ( جدا نژادی / جدا انگاری ) اینان نیز کوشیده اند تا گروه و تیپ شان را به هر طریقی از سایر جامعه جدا کنند.
من برای این تعریف جدید از آپارتاید , ترکیب آپارتاید مویرگی را پیشنهاد می کنم. زیرا آنقدر از لحاظ ساختاری و نظام , بزرگ و سترگ نیستند که بتوان فقط با واژه ی آپارتاید عنوان شان کرد. ونیز چون در ذات جامعه ریشه دوانده اند بهتر دیدم که از صفت مویرگی برایشان استفاده نمایم.

بنده برای این مقاله تنها به چند نمونه از این آپارتایدهای مویرگی در جامعه مان اشاره می کنم و تکمیل این بحث را به آینده موکول می نمایم. باشد که پیگیری شود تا در آینده به حقایق و نتایج بیشتری برسد.
نمونه های بنده در جامعه ی امروز ما ایرانیان اینانند؛
1- جامعه ی پزشکی.
2-جامعه ی آموزگاران( به قول خودشان ؛ فرهنگیان)
3-جامعه ی x (از هرگونه توضیح در این باره معذورم)

و بصورت جزئی تر و بدون ساختار و نظام؛
4- تیپ روشنفکران.
5-تیپ مذهبی ها.


شرح موضوع؛

برای طولانی نشدن مقاله , تنها اشاره می کنم به چند مثال از رفتار گروه های فوق.

1-جامعه ی پزشکی؛

در نحوه ی نوشتن نسخه توسط پزشکان دقت کنید. ببینید تا کجا سعی شان بر این است که نسخه را کاملا ناخوانا بنویسند. پیشترها فکر می کردم که نسخه نویسی یک مهارت و فن و سبک است که در حیطه ی حرفه و وظایف پزشکان قرار می گیرد , اما امروز می دانم که پزشکان همان حروف انگلیسی را بدخط و پیچیده می نویسند تا مردم نتوانند بخوانند.
سوال اینجاست؛ چرا؟؟؟؟؟؟
پاسخ واضح است؛ فقط برای اینکه در ذهن ناسالم و خودمحور و آپارتایدی شان , به صلاح نمی بینند که دانش مردم درباره ی علم پزشکی - حتی درحد دانستن نام دارو - بالا برود. البته اگر از خودشان بپرسید  سریع پاسخ می دهند که دلیل این کار , جلوگیری از استفاده ی خودسر مردم از داروهاست. اما نیک می دانیم که دروغ می گویند و این کار فقط به دلیل علاقه شان در نادان نگه داشتن مردم است.

نادان نگه داشتن مردم این فرصت را در اختیار پزشکان قرار می دهد تا تسلط و حکومتی صد در صدی و پایدار بر جامعه داشته باشند و جالب اینکه این تسلط دائما در حال گسترش و پیشرفت بوده است.
وقتی مردم هیچ دانشی درباره ی پزشکی نداشته باشند قطعا به مرور زمان و طی چندین بیماری که برای شان پیش آید , آنچنان وابسته ی پزشکان خواهند شد که مذهبیون وابسته ی پیامبرانشان نشدند. اینجاست که پزشکان در تمام رده های زندگی , پله به پله صعود خواهند کرد و به آنچنان اوجی - از لحاظ جایگاه اجتماعی - می رسند که تمام مردم , بندگان می شوند و ایشان خداوندان شان.
از نانوایی و سوپرمارکت گرفته تا مراسم خواستگاری و کارهای اداری و غیره  تمام کارهاشان به خوبی پیش می رود. 
مگر بد است؟؟؟
کدام آدم زرنگی است که اینچنین جایگاهی را نخواهد. جایگاهی که بدون تلاش خودت , خود مردم مانند خدا پرستشت کنند و سواری ات بدهند؟! سیگار بکشی , از فردا سیگار کشیدن باکلاس می شود. زن بارگی و هوسبازی کنی , کلی زن و دختر تلاش می کنند تا شاید طرف دوستی ات شوند( با عرض احترام کامل نسبت به زنان پاک جامعه ام... خود می دانید منظورم کدام نوع از زنانند)
حرف بزنی همه لال می شوند تا سخنانت تمام شود. مسواک نزنی , خیال می کنند یافته ی جدید علمی است؛ مسواک نزدن.
شب خرید کنی و زمستان بروی مسافرت و با شلوارک برای مهمانانت نوشیدنی بیاوری , می گویند چقدر متفاوت است.
در آخر همه ی این کارها هم نتیجه می گیرند که ما کجا و این آدمهای بافرهنگ کجا؟؟؟

حال اگر پزشکها از ابتدای خلقت شان ( از وقتی مدرک بجای توانایی و اخلاق , ملاک شد) خود را از جامعه دور نمی گرفتند و بر جاهل نگه داشتن مردم اصرار نمی کردند و صنفی می شدند مثل نانوا و بنا و آشپز و ریاضی دان و قالی باف و کشاورز و غیره , باز هم مردم از ایشان اینچنین غول مبهم و معمای لاینحلی می ساختند و پرستش شان می کردند؟؟؟ هرگز....

پس ایشان دانسته این آپارتاید صنفی را ایجاد می کنند تا بر قدرت شان بیافزایند.
شما امتحان کنید و برای یک بیماری بسیار حاد - خدای ناکرده -  به یک پزشک مراجعه فرمایید. بارها و بارها هم اگر مرتب به نزدش بروید و بیمار همیشگی اش هم بشوید , حتی اگر یک بار شب یا روز بیماری بشدت حمله کند و بیمار دقیقا بمیرد هم امکان ندارد بتوانید پزشکتان را بدون گرفتن وقت قبلی و مراجعه در وقت کاری اش پیدا کنید.
یعنی جان مردم از کشک هم پست تر است. پزشکان تحت هیچ شرایطی شماره تماس به بیمارشان نمی دهند. پزشکان تحت هیچ شرایطی در خارج از اطاق مطب شان با بیمار حرف نمی زنند. پزشکان تحت هیچ شرایطی به بیمار  در خارج از مطب  رو نمی دهند (چون پررو می شود) و...

حال سوال اینجاست ؛ شما پزشکان که تا این حد باکلاس هستید و حوصله ی مزاحمت بیمارهای دم مرگ آشغال و پررو را ندارید پس چرا هیچ آموزش پزشکی به ایشان نمی دهید تا مزاحمتان نشوند؟؟
پاسخ واضح است.  چون توضیح و آموزش دادن هم وقت می برد و هم حوصله.  که ایشان حوصله ندارند و وقت شان هم بسیار ارزشمند است زیرا اگر بخواهند 20 دقیقه آموزش بدهند , بجایش در آن 20 دقیقه می توانند 13 بیمار دیگر را ویزیت کنند که خودش پولی خواهد شد. مگر مخ شان عیب کرده که به بیمار آموزش بدهند؟
بیمار که تا بخواهی زیاد است , از موریانه بیشترند. بخاطر نادانی شان از پزشکی هم که مجبورند به در مطب پزشکان دخیل ببندند. پس چرا باید در فکرشان بود؟؟
درضمن , اگر بیمارها را نادان نگه داری که خیلی بهتر است  زیرا بر اثر ندانستن , بیماری اش بیشتر رشد می کند و بیماری های دیگری نیز به سراغش می آید و آنگاه چون هیچ چیزی از پزشکی نمی داند می شود مشتری دائمی و خاک برسر خودمان.  کدام پادشاه خودکامه است که از ازدیاد رعیت خاک برسر و خاکسار بدش بیاید؟؟!!
از این منظر که نگاه کنیم حرفه ی پزشکی در ایران دقیقا شبیه کار فروشندگان مواد مخدر در سطح مردم است. مردم هر روز وابسته تر و خاکسارتر  و فروشنده هر روز جداتر و سربالاتر....

***هر دو گروه نیز ساخته های آزمایشگاه های شیمی را تجویز می کنند پزشکان= استامینوفن و آلپرازولام و  آ.اس.آ  و داروهای قلب و عروق و مغز و سرطان و غیره.  فروشندگان مواد مخدر= کراک و نخ و شیشه و اکس و غیره...(این پاراگراف بیشتر کنایه ای طنزآمیز بود)

موارد برتری طلبی جامعه ی پزشکی؛
1- بدخط نوشتن نسخه.

2- در بروشورهای داروها هیچ دانشی درباره ی دارو وجود ندارد مگر راهنمایی های پیشگیری از خطر.

3- تقریبا اتفاق نمی افتد که پزشکها با مردم درباره ی پزشکی سخن بگویند.

4- ویزیت کردن ده ها بیمار در عرض 2 یا 3 ساعت.( هر بیمار تقریبا 2 تا 10دقیقه )
برای نمونه به این خبرمراجعه کنید؛
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920910001469

5- در دسترس عموم نبودن دانش پزشکی. ( باید از 7 خان رستم گذشت تا پزشکی را بعنوان یک حرفه آموخت. وگرنه امکان ندارد یادگیری پزشکی
بصورت سلیقه ای)

6- بسیار کلی و محتاطانه نکاتی جزیی را در رسانه ها شرح می دهند که فقط جنبه ی پیشگیری و بهداشتی دارد نه یادگیری پزشکی(مثل برنامه دکتر سلام و سایر برنامه های پزشکی رسانه ها).


7- برای پرسیدن کوچکترین سوال نیز باید وقت قبلی بگیریم و چند ساعت زمان بگذاریم و پول زیادی بدهیم تا به خدمت شان نائل بیاییم. درحالی که در هیچ علم و حرفه دیگری اینچنین حالتی وجود ندارد( مهندسان - اساتید و محققان و دانایان هر رشته ی علمی دیگر - صاحبان و استادکاران تمام حرفه ها و مهارت ها و...)

8- به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی نمی توان با پزشک ارتباط برقرار کرد مگر طی پروسه ی وقت قبلی و در مطب. حتی اگر بیمار بمیرد. این کارشان دقیقا شبیه وزرا و فرمانداران و شهرداران و نمایندگان مجلس است. اما این کجا وآن کجا؟؟ آنجا بحث یک کاغذ اداری است ولی اینجا بحث جان انسانها.


ای وای باز هم سخن شعله کشید و مقاله طولانی شد و ناتمام ماند.
به امید خدا در مقاله ای دیگر بحث آپارتاید مویرگی در جامعه ی امروز ایران را ادامه خواهم داد.



با درود فراوان به اندک پزشکانی که در تعاریف فوق نمی گنجند
و شرافت و اخلاق و تعهد و دانش و مهر را
 توامان  دارا می باشند.
.
.
.
((جلال دامن افشان))



پیشنهادات تاکنون برای عنوان موضوع بحث؛

*جلال دامن افشان (نگارنده) = آپارتاید مویرگی.

*جناب مهرای , مدیر وبلاگ های؛
 
mehre1.blogfa.com
 و
 
ramu.blogsky.com

 = آپارتاید/جداانگاری مویرگی احمقانه ناخواسته.
((توضیحات ایشان در بخش نظرات این پست , طی 7 نظر موجود است))

*ردپای دریا ,  وبلاگ؛
 
boghcheterme.persianblog.ir

=پیشنهاد ایشان
برای این موضوع، به جای کلمه "آپارتاید"، کلمه "کاست" caste " است.
((توضیحات ایشان نیز در بخش نظرات این پست طی 6 نظر  موجود است))





نوع مطلب : نوشتارها، توحید و یکتایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 شهریور 1396 03:13 ب.ظ
I'd like to find out more? I'd care to find out more
details.
شنبه 14 مرداد 1396 10:12 ق.ظ
WOW just what I was searching for. Came here by searching for foot pain and numbness
دوشنبه 9 مرداد 1396 08:57 ق.ظ
Incredible points. Outstanding arguments. Keep up the good
work.
دوشنبه 19 تیر 1396 03:14 ق.ظ
These are actually enormous ideas in regarding blogging.
You have touched some fastidious things here. Any way keep up wrinting.
دوشنبه 19 تیر 1396 03:11 ق.ظ
These are actually enormous ideas in regarding blogging.
You have touched some fastidious things here. Any way keep up wrinting.
دوشنبه 12 تیر 1396 08:54 ب.ظ
Because the admin of this site is working,
no uncertainty very shortly it will be famous, due
to its quality contents.
جمعه 29 اردیبهشت 1396 05:35 ب.ظ
Nice blog! Is your theme custom made or did you download it from somewhere?
A design like yours with a few simple tweeks would really make my blog
shine. Please let me know where you got your design.
Many thanks
شنبه 27 مهر 1392 10:21 ب.ظ
چه خوب که منو شما هم نسل هستیم از دهه ای که این مشکلات رو به خوبی لمس کردیدم در دورانی هستیم که نمیدونیم چرا باید افکار اجتماع گرایشی رو به نزول داشته باشه ......و هر چه بشیتر رو به جلو میرویم عقب گردی منفعلانه داریم....خوب پیشینه ما چیست نسل گذشته نظر شخصی منه نسل قبل تا سال 57 دورانی بوده که پایان یافته است و دهه من 59 شروع نسلیست که سردرگمه و این سردرگمی پایانی نداره جز با رسوخ افکار نو حال با خودم میگم بعد از 35 سال هنوز هم شروع نشده؟
جلال دامن افشان...
بحث شروع یا پایان نیست...
نسل ما در یک برزخ شوم گرفتار آمد و سوخت...
من و شما و همقطاران مان از شایستگی هامان به غایت دور مانیم و دیگر مجالی برای آغاز نخواهیم داشت...
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم...
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟
(سعدی)
.
.
بله برادرم...
این سردرگمی که فرمودید برای ما پایانی نخواهد داشت مگر اینکه نسلهای بعدی بتوانند شروع خوبی داشته باشند...
پنجشنبه 25 مهر 1392 09:17 ب.ظ
درود
ممنون از حضور و اعلان نظر مفید تان.
امروز گشتی در وبتان زدم با مطالب خوب و ارزنده ای روبرو شدم. مرسی.
در باره پزشکی، بنده هم نظر خودم را اعلام می دارم:

پزشکی هم درست عینهو عرضه و تقاضاست وقتی جامعه ی مرضی داریم!!!! مسلما" نیاز بیشتری به پزشک داریم اگر به یک نفر پزشک بگویی شما چرا کلاس می گذارید و بیرون از مطب هیگونه ارتباطی با بیمار ندارید شاید جوابش این باشد که: "من که نامه ی فدایت شوم نفرستادم تو خودت آمدی" و یا اینکه بگوید:
"الان حق وِیزیت من در کشور فلان 100 دلار(300هزار تومان) است و من پزشک انسان دوست هستم که با حق ویزیزیتی برابر با 6 دلار شما را ویزیت می کنم"
اگر قدری تامل کنیم شاید هم حق با ایشان باشد.

البته گفتم که این نظر من است.
جلال دامن افشان...
سلام و درود...
ممنونم برادر بزرگوارم...
.
.
در خصوص جامعه ی پزشکان , با نظر ارزشمندتان که کاملا برای بنده محترم است , مخالفم...
من درباره ی حوزه ی شخصی و خصوصی شان نظر نداده ام که بخواهند دل بخواهی رفتار کنند...
نقد بنده به حوزه ی کاری و اجتماعی شان است که کاملا به جامعه مربوط می شود و حق ندارند هرطور خواستند رفتار کنند...
این کارشان مغایر قوانین اجتماعی است...
یک فرد در حالت عادی یک فرد است و آزاد و مختار...
ولی همان فرد وقتی پزشک و معلم و روحانی و نانوا و قصاب و پلیس و مکانیک می شود دیگر باید تحت اختیار قوانین اجتماعی باشد و دیگر کاملا آزاد و مختار نخواهد بود...
.
.
و نکته ی بسیار مهم دیگر درباره مقاله ی بنده این است که؛
من نخواستم از فساد و بدی هایی که در بین برخی پزشکان رواج دارد انتقاد کنم بلکه منظورم به چالش کشدن رفتار گروهی و طبقه ای جامعه ی پزشکان ایران بوده است...
یعنی کاری ندارم که پزشکان ایران خوبند یا بد...
من فقط می گویم چرا همه بصورت متحد , یک سری کارهای آپارتاید گونه و کاست گونه انجام می دهند و جامعه شان را به جداانگاری می کشانند...؟؟؟
چرا از نادان نگه داشتن مردم از علم پزشکی حمایت می کنند؟؟؟
چرا هیچکس جز نفرات اول کنکور حق دانستن ولو ذره ای از علم پزشکی را ندارد؟؟
چرا علم مقدس پزشکی را در محدوده ی خویش ضبط کرده اند؟؟؟
.
.
با سپاس از حضور و نظر صریح و ارزشمندتان.
پنجشنبه 18 مهر 1392 04:40 ب.ظ
شیشه های شکسته تعویض می شوند

پل های شکسته ، تعمیر

آدم های شکسته ، فراموش . . .
جلال دامن افشان...
پس دیگه نباید بشکنیم...
سر پا موندن باید همیشه مدنظرمون باشه...
.
سپاس سپیده جان.
پنجشنبه 18 مهر 1392 04:40 ب.ظ
سلام داداش جلال عزیزم

خوبی؟!

خوشی؟

چه خبرا؟

عاغا اومدم پستت رو بخونم و نظر بدم که مخم هنگید!

در نتیجه به یه حالو احوال بسنده می کنم
جلال دامن افشان...
تو فقط هستی که باشی...
تو نه مرگی نه تلاشی...
.
.
ممنونم.
سلامت باشی ایشالله
چهارشنبه 17 مهر 1392 12:52 ب.ظ
مهم بودن خوبه
اما خوب بودن خیلی مهم تره
جلال دامن افشان...
هر دو تاش باید باشن.
سپاس
چهارشنبه 17 مهر 1392 12:51 ب.ظ
وقتی از شادی به هوا می پری،مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه...
جلال دامن افشان...
مطمئنا می کشند...
چهارشنبه 17 مهر 1392 01:30 ق.ظ
http://www.birangi.com/Link/177164
جلال دامن افشان...
سپاس.
چهارشنبه 17 مهر 1392 01:30 ق.ظ
چای مفید یا مضر، درباره سود یا زیانهای احتمالی!
agrigiyah.blogfa.com

مطالبی جالی و خوانندنی درباره مصرف چای//سرطان زا یا شفابخش//حشره کش//جذاب رادیواکتیو//...

http://www.birangi.com/Link/177164
جلال دامن افشان...
سلام.
مقاله ی چای را خواندم اما به نظر بنده خیلی عامیانه و دور از اصول علمی و منطقی موضوع را بررسی کرده بود...
مثلا گفته بود چون حیوانات برگ چای را نمی خورند پس بد است و...
یا نظر علمای دین را آورده بود درباره ی یک موضوع علمی...
خود بنده بصورت سلیقه ای همیشه از چای بدم می آمده و عموما نمی خورم اما نمی توانم خوب بودن چای را رد کنم بنابراین سعی می کنم هفته ای یک لیوان چای نسبتا سرد بخورم.
.
.
.
با سپاس
دوشنبه 15 مهر 1392 05:28 ب.ظ
سلام بزرگوار ! از حضور صمیمانه ی شما سپاسگزارم .
در خصوص سوالتان متاسفانه من تا کنون نشنیده ام البته شاید در گویش ما وجود ندارد و در گویش های دیگر کردی باشد و اطلاعات بنده قد ندهد . بهر حال حتما می پرسم
موفق باشید.
جلال دامن افشان...
سلام.
متشکرم.
سپاس.
دوشنبه 15 مهر 1392 04:16 ب.ظ
بر اوج محبت علی اوجی نیست / در بحر بجز کرامتش موجی نیست
در کل ممالک و مذاهب به جهان / مانند علی و فاطمه زوجی نیست
.
.
سالروز پاکترین، زلالترین، شادترین و مقدس ترین پیوند هستی مبارک باد
شنبه 13 مهر 1392 07:22 ب.ظ
ببین برابری مردم اکثرا طوریند که میشود گفت بد هستند ولی چاره یی نداریم کمی دروغ بگوییم که آره شما مردم متمدن و بافرهنگی هستید و لان و بیسار شاید دوتا پند یا نقد را توجه کنند.
شما امتحانی به چند نفر بگو فلان مشکل در اداره دارید تقریبا همگی اولین موضوعی پیش میکشند چه جوری میوشد پارتی گیر آورد و حتا بسیاری میگویند برو سبیل طرف چرم کند!
به قول ما مشهدیها:
کُخ از خود پلاسه

واقعیت اینست ملت در وضعیت تراژدی وفرهنگی و تربیتی هستند و بدبختی بزرگشان اینست که حاضر نیستند قبول کنند ملتی بدی هستند و در نتیجه هیچگاه خود را اصلاح نمیکنند چرا شرط اول اصلاح اشتباه پذیرش اشتباهست!
جلال دامن افشان...
حرف حق جواب نداره برادرم...
این جامعه است که افراد را فاسد بار می آورد و همان فاسدها کم کم اجزای نظام را تشکیل می دهند و طی یک چرخه ی کاملا فاسد بر یکدیگر حکومت می کنند...
آری برادرم...
کرم از خود درخته...
یا به قول شما؛
کخ از خود پالاسه...
.
.
چند روزی نبودید...
نگرانتان شده بودم...
جمعه 12 مهر 1392 07:26 ب.ظ
سلام استاد گرامی
بااحترام
مطلبی در مورد بیماری آسم برای اطلاع رسانی شما قراردادم که کاملا تایید شده ومعتبره.
در روزهای آینده نیز مطالب بیشتری برای شما قرار خواهم داد.امیدوارم خووندن این مطالب به دانششما درمورد بیماریتون کمک کننده باشه.
هرجایی که براتون سنگین وثقیل ونامفهوم بود عرض کنین تا در موردش توضیح بدم.
و اما یک نکته:درمان اولیه ی آسم تجویز داروهای برونکودیلاتور ویا گشادکننده ی برونش هاست .
در واقع هیچ کجای دنیا اکسیژن جز داروها قرار نمی گیره که این اشتباهه محضه.اکسیژن هم برخلاف تصور عوام هم دارو محسوب میشه و هم خطرناکه.وابستگی واستفاده ی بیش از حد از این ماده ی ارزشمند(اکسیژن خالص)در طولانی مدت وابستگی میاره ویه جورایی اعتیادآوره و در دراز مدتباعث خونریزی دال چشمی وکوری ویا در موارد بحران خشکی مخاط و یا پارگی عروق مغز و... میشه.
امیدوارم مطلب ارائه شده گویا باشه استاد
جلال دامن افشان...
خیلی خیلی ممنونم.
دوشنبه 8 مهر 1392 09:24 ب.ظ
عرض سلام و خسته نباشید:

بزرگوار...برای این موضوع، به جای کلمه "آپارتاید"، کلمه "کاست" caste " به معنای نابرابری های جوامع انسانی یا تقسیم شدن هرم وار یک جامعه به گروه های اجتماعی متفاوت را میتوان جایگزین کرد....در این سیستم،مزایای اجتماعی براساس نقشهای انتسابی تعیین می شود.

http://fa.wikipedia.org/
http://www.pajoohe.com/
جلال دامن افشانسلام و درود.
باید اذعان کنم که واژه ی کاست به موضوع مقاله ی بنده بسیار نزدیکه و باهاش جوره...
اما به عقیده ی بنده , کاستی ها , بیشتر در درون جامعه-طبقه-قشر یا امثالهم خودشون فرو میرن درحالی که یک جامعه یا نظام یا قشر آپارتایدی بیشتر سعی در جدا کردن خود از دیگران رو داره تا بتونه به اونها برتری پیدا کنه یا حاکم بشه...

بنابراین عنوان کاست رو شاید بتونیم مثلا برای جامعه زردشتی ها بنامیم چون زردشتی بودن رو فقط در حیطه ی پدر و مادر زردشتی می پذیرند و امکان زردشتی بودن وجود نداره.. با هم ازدواج می کنند و غیره... ولی در اینکار بیشتر قصد دفاع از دین شون رو دارن نه برتری طلبی...

لذا می بینیم که بیش از هزار ساله که همون تعداد محدودشون رو حفظ کردن و هیچوقت هم برتری طلبی آپارتایدی نکردند.
اما یک جامعه یا قشر آپارتایدی فقط برای برتری طلبی خودش رو از دیگران جدا می کنه....
.
.
و دلیل دوم هم اینه که واژه ی کاست یک عنوان بسیار قدیمی جامعه شناسیه و توو زمانه ی ما خیلی مشهور نیست ولی آپارتاید , توو جهان امروز متاسفانه وجود داره و بشدت معروفه و همین موضوع کمک می کنه که خواننده ی مقاله زودتر متوجه اصل موضوع بشه...

درواقع , خواننده برای فهمیدن کاست باید حداقل یه تحقیق کوچولو کتابی بکنه ولی آپارتاید رو عموما یا شنیدن ومیدونن یا انقدر از نظامهای آپارتایدی بدی دیدن که زود متوجه میشن...
.
.
.
اگر از دو دلیل فوق الذکر بگذریم , انصافا پیشنهادتون بسیار هوشمندانه و عالی بود و از نظر من به همون اندازه رسانای مطلب بود که آپارتاید...
خیلی خیلی ممنونم بابت این پیشنهاد گران سنگ
دوشنبه 8 مهر 1392 04:47 ب.ظ

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم
می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند....
جلال دامن افشان...
راه های حقیقت , کم رهرو اند...
...
صبح گاهان , رهروان شب , ستایش می شوند...
(امام علی)
دوشنبه 8 مهر 1392 01:42 ب.ظ
نکته پنجم:( اخلاق پزشکی) البته تعهد،شرافت و حس همنوع دوستی و خدمت صادقانه، ویژگیهاییه که شاید تعدادی از پزشک های محترم با عملکردشون،اونها رو برای خودشون ازبین برده باشندو با عملکردشون،این خدمتگذاری الاهی و معنوی رو زیر سؤال برده باشند و به قولی تنها به فکر پر کردن جیبشون باشند یا به قول دوستی،مثل دزدهای سرگردنه عمل کنند...اما همانطور که آخر مقاله ذکر کردید،پزشک های دلسوز و باشرافت و با اخلاقی هستند که از رنج بیمارشون، رنج می کشندو خواب و آسایش ندارند...شماره تماس منزلشون رو در اختیار بیماران میگذارند تا بیمار احساس آرامش داشته باشه...و حتی روزهایی رو اختصاص به بیماران مستضعف میدهند تا به صورت رایگان معالجه بشوند ووو.
.
در آخر بابت به درازا کشیده شدن صحبتهام عذر خواهی می کنم...برای شما آرزوی موفقیت و سربلندی دارم و مشتاقانه منتظر ادامه مقاله پرشورتون هستم.خدانگهدار
جلال دامن افشان...
ببینید دوست عزیز!!!
اگر به اکثریت پزشکان خوب و اقلیت پزشکان بد معتقد باشیم , این می شود فساد در تعدادی از جامعه ی پزشکی...(طبق اعتقاد شما)...
ولی بنده به اکثریت غالب پزشکان بد و اقلیت نادر پزشکان خوب معتقدم , که این می شود آپارتاید جامعه پزشکان...(طبق اعتقاد من)...
بله پزشکانی اندک وجود دارند که بسیار انسان اند ولی تعداد کم شان نمی تواند در جامعه ی غالب و ستمگر پزشکان امروزی تاثیر نیکو بگذارد...
.
.
.
با سپاس فراوان از نظرهای ارزشمندتان...
و بسیار متشکرم از حوصله ای که در خواندن و نگاشتن به خرج دادید....
شرمنده ام کردید دوست گرامی.
پاینده و پیروز باشید.
امیدوارم ما در زندگی مان آپارتایدی عمل نکنیم.
همین کافی است.
دوشنبه 8 مهر 1392 01:41 ب.ظ
نکته چهارم:(خود درمانی)آیا واقعاً امکان داره بدون تحصیل در رشته ای و بدون کسب مهارت در اون رشته،و تنها از طریق اطلاع رسانی رسانه هاو یا خوندن چندتا کتاب ووو...،متخصص در اون رشته شد؟!...همین پزشکان امروزی با توجه به تحصیلاتشون و مهارت و تجربیاتی که کسب کردند،هنوز اشتباهاتی در تشخیص بیماری یک بیمار دارند!...حالا آیا اگر بروشورهای دارویی، کاملاً شفاف نوشته بشه و پزشک ها هم نسخه رو خوانا بنویسندو اطلاعات رسانه ای هم در مورد بیماریها و نحوه درمانشون،برنامه های کاملی ارائه بدهند،میشه بنده که تحصیلاتم دریک رشته دیگه ست،بیماری خودم و خانواده ام رو درمان کنم؟!...نمونه خطرات این گونه خود درومانی ها رو خیلی دیده ایم...مضاف براینکه ماها در مواقعی حتی قادر به مهار کردن یک سرماخوردگی ساده نیستیم و آخر سر،کشیده میشیم به مطب پزشک!...ادامه
جلال دامن افشان...
آری امکان دارد...
قرار نیست که تک تک افراد متخصص شوند...
مگر همه ی پزشکان در تمام رشته های پزشکی متخصص اند؟؟؟؟
اما هر شخص در حد بیماری خودش کاملا این حق را دارد که دانش کسب کند و آنگاه خواهید دید که با دانشی که کسب کرده و تجربه ای که از بیماری اش دارد و نیز با توجه به اینکه بدن خودش است و خیلی بهتر از پزشک , خودش را می شناسد بسیار بهتر از پزشک(که 10 دقیقه ویزیت می کنند ) خودش خودش را درمان خواهد کرد....
این تجربه را خودم به کررات دریافته ام...
(سپاس)
دوشنبه 8 مهر 1392 01:41 ب.ظ
نکته سوم: (مراجعات متعدد به یک پزشک)سالهای قبل،پزشک داروهای متعدد و زیاد برای بیمار می نوشت...بیمار هم یا همه داروها را تاآخر مصرف می کردو یا همین که احساس بهبودی می کرد2/3 دارو رو نمی خورد...این بود که انبار دارویی در خانه تشکیل میشد...یعنی هزینه دولت برای وارد کردن ویا ساختن دارو، و هزینه بیمار برای خرید دارو هدر می رفت...(از آن گذشته؛افراد کم سواد هم بدون توجه به انقضاء دارو در خانه ،مصرف می کردند و دچار مسمویت ویا مرگ می شدند...البته این رویه هنوز هم مشاهده میشه اما کمتر)...امروزه پزشک دستور داره که نه تنها داروهای متعدد شبیه بهم رو تجویز نکنه،بلکه مقدارش رو هم اندازه مدت مصرف و کافی بنویسه...نه برای اینکه بیمار،عبد و بنده پزشک شه و باز هم مجبور به مراجعه بعدی و گرفتن همون داروی تکراری بشه!...(در اینجا لازم میدونم نکته ای رو به عرض برسونم اونهم مدیریت هر فرد در نگهداری داروهای باقیمانده در کمدهای منزل است.که هر چند ماه چک بشوند و اونهایی رو که مورد استفاده نیست،پیش از رسیدن انقضاء دارو،به مراکز خیریه تحویل بدهند.)...ادامه
جلال دامن افشان...
مقصود این بود که وقتی دانش مردم درباره ی پزشکی در حد صفر نگه داشته می شود بنابراین مردم برای هر مشکل کوچکی مجبور می شوند پشت سر هم به پزشک مراجعه کنند و طی این روند کم کم بنده و مشتری مطب پزشکان می شوند....
این موضوع ارتباطی به میزان داروهای نوشته شده ندارد...
(سپاس)
دوشنبه 8 مهر 1392 01:40 ب.ظ
نکته دوم:(توضیح بروشورها)باور بفرمایید این هم برای سلامت انسانهاست،نه بخاطر پر کردن جیب پزشک یا...اگه یادتون باشه در گذشته،مشخصات دارو در بروشورها،کامل تر از امروز بود...بطور مثال عنوان شده بود، این دارو برای چه بیماری هایی تجویز میشه...امروزه این اطلاعات در بروشورها کمترشده...چرا...برای اینکه دارو خود سرانه مصرف نشه؛ که بعضی مواقع،منجر به مشکلات حاد و جبران ناپذیری برای فرد خواهد شد...ادامه
جلال دامن افشان...
شاید با دانستن اطلاعات پزشکی , افراد ضررهایی به خودشون بزنند اما قطعا به مرور زمان و در اثر بالا رفتن دانش عمومی همه ی مردم , نه تنها دیگه ضرری پیش نخواهد آمد بلکه اکثر بیماری ها در ابتدا و بدست خود بیمار حل می شود...
این روند برای سایر علوم و مهارت ها نیز صدق می کند...
همیشه بالا رفتن دانش عمومی ( در سطح عمومی و همه گیر ) باعث بهبود شرایط شده...
باید که به مردم دانش بدهیم و به ایشان اعتماد کنیم.
مردم , گوسفندان و متخصصین , چوپانان نیستند... بلکه همه انسانیم و توانایی دانستن را داریم.
(سپاس)
دوشنبه 8 مهر 1392 01:39 ب.ظ
عرض سلام و خسته نباشید.
مقاله پردردتون رو خوندم و با اجازه لازم میدونم چند مورد رو خدمتتون متذکر شم؛چرا که پدرم نزدیک به 50 سال از عمرش رو مسئول داروخانه بود و با پزشک ها،داروها و طب، سرو کار داشت و بدین جهت،ماهم بی نصیب نموندیم و آشنایی هایی داریم.
نکته اول:(نسخه نویسی)ایشون "پدربنده" یکی از ماهرهای نسخه خوان،بود...درسته پزشک ها بد خط می نویسند،اما نه همه اونها و نه به دلیل اینکه سواد پزشکی مردم بالانره!...بلکه بخاطر اینکه بعضی هاشون،واقعاً بدخط هستندیا سرشون شلوغه!...مثل بعضی از مهندس ها،معلم هاووو...بطور مثال؛پدرم میدونست که کدام پزشک بد خطه و کدمشونو خوانا مینویسه!!!...اون پزشک های بدخط هم میدونند که در داروخانه،کسانی هستند که بتونند نسخه خوانی کنند!!!ادامه
جلال دامن افشان...
سلام.
بعضی از پزشکها بدخط اند؟؟؟؟
نسخه خوانی توو ایران به یک شغل تبدیل شده که براش دوره های آموزشی میزارن(مثل آموزش های فنی و حرفه ای).
پرواضحه که پزشک ها عمدا نسخه رو پیچیده می نویسند....
حالا دلیلیش هر چیه , بین من و شما مورد بحثه اما در اصل پیچیده نویسی شون شکی نیست.
(سپاس)
دوشنبه 8 مهر 1392 01:39 ق.ظ
فقر مالی مهم نیست استاد
این فقر تربیتی که مهمه
انشاالله هر جا و به هر کاری که مشغولید موفق و با افتخار باشید
سلامت جسم هم مهم نیست سلامت روان مهمه.
شعور و تربیت نیکو به هزاران ثروت و زیبایی و سلامت جسمی شرف داره
جلال دامن افشانواقعا متشکرم از حوصله ی فراوانی که به خرج دادید و مقاله ی حوصله سربر من رو خوندید....
ممنونم.
.
.
.
بله همینطوره که می فرمایید...
تن آدمی شریف است به جان آدمیت...
دوشنبه 8 مهر 1392 01:28 ق.ظ
سلام استاد
فکر نمی کردم که در این ساعت بیدار باشین
من پرستارم وشیفتم شما دیگه چرا
اما انصافا مقاله جالبی بود
نوع نگارشتون نشون می ده که چه انسان فرهیخته وبا شعورذی هستین.واقعا از آشنایی با شما خوشحالم
انشاالله موفق باشید
جلال دامن افشانسلام.
آخه مثلا نویسنده و شاعرم( اجتماعی)
البته یک کلمه از نوشته هام هم تابحال چاپ نشدن....
هم بعلت فقر مالی و هم بعلت ممیزی های حکومت.
.
.
.
واسه نوشتن , چند سال تمامه که کل شب ها رو بیدارم و 8 ساعت خوابم رو عموما در طول روز می خوابم....
فکر کنم غده ای که هورمون خواب رو ترشح می کنه , توو بدن من منهدم شده باشه...نه؟؟؟!!!
دوشنبه 8 مهر 1392 01:11 ق.ظ
سلام استاد
مقاله ی جالبی بود. این مسئله رو در مورد پزشکن محترم دقیقا شاهد هستم.گاها با نوزادانی روبه رو هستیم که در صورت زنده ماندن و بهبود وضعیت تنفسی،در آینده فرد سالمی نخواهند بود واز لحاظ ظاهر و باطن و حتی هوش دچار مشکلاتی در آینده خواهند بود.با وجود علم به این نکات و علم به اینکه این نوزاد در آینده فردی طبیعی و سالم نخواهد بود،به خانواده ی بیمار توضیحاتی داده می شود که در عین ناباوری و تعجب می شنویم که پزشک مربوطه به خانواده ی نوزاد می گوید که این نوزاد طبیعی استو به زودی بهبود خواهد یافت!!!!!چیزی که شاید که نه حتما غیر انسانی و غیر طبیعی است.چرا؟
تنها به این دلیل که از شر سوالات بعدی و یا اتهام والدین مبنی بر مشکل دار شدن نوزاد به دست پزشک خلاصی یابند و خود را از پیش تر تبرئه کنند.در حالیکه خوب یا بد وبا ادله محکم پزشکی می توان ثابت کرد که این نوزاد بدلیل شرایط خاص و مشکلات ی که حین تولد ویا در طی درمان داشته در آینده هرگز وهرگز طبیعی نخواهد بود.والدین بیچاره ی از همه جا بی خبر با امید به داشتن نوزادی مطلوب ...
نمی دونم اسمش رو چی بذارم واقعا استاد!
جلال دامن افشان...
سلام.
باور کنید برایم بسیار مهم بود که شما در اینباره چه می گویید زیرا با این جامعه ی پزشکی بصورت حرفه ای سر و کار دارید....
خوشحالم که حقیقت را فدای مصلحت شغلی تان نکردید بانوی شریف پرستار....
.
.
.
بخدا قسم در استان ما , پزشکهای مشهور جنایت هایی در کارشان کرده اند که یادآوری اش هم مرا آزار می دهد.(جنایت هایی کاملا محترمانه و قانون گریزانه)
سپاسگذارم از نظر ارزشمندتان.
شنبه 6 مهر 1392 12:46 ق.ظ
سلام و درود !
مطلب جالبی بود ! یه چیزایی شنیده بودم اما به این وسعت خیر . سپاس از اطلاعاتی که در اختیار گذاشتید استفاده کردم .
جلال دامن افشان...
متشکرم بانوی غزل سرا....
امیدوارم مقاله ام حتی ذره ای مفید بوده باشد , که دلخوشی و رسالت یک نویسنده همین است و بس.
با درود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :