تبلیغات
رها شویم از تردیدها - دانایان قابل طبقه بندی نیستند
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.









برای برخی موضوعات، ترسیم شکل و استدلال ریاضی وار، لازم است. و موضوع این نوشتار از همان هاست. لذا خواهشمندم که با دقت "ریاضی وار" مطالعه بفرمایید. باسپاس.

در جامعه ی معاصر ما(مردمان قاره ی نوروز)، یک معظل بسیار بزرگ به دامان "علم و دانش" افتاده است. معظلی که تمامی اهالی (علم و دانش و هنر و قلم و خرد و تحلیل و اندیشه و ادبیات و اشراق و ادیان) را به جاهلانه ترین شکل ممکن، به دو بخش تقسیم نموده است.
یعنی تمامی دانایان به دو گروه ظاهری، محدود شده اند:
1. مدرن ها.
2. عقب مانده ها.

ترسیم دو گروه:
1. مدرن ها:
فردی را تصور کنید که کت و شلوار یا کت و دامن و یا سایر نمودهای غربی امروزی را پوشیده.
ادکلن و طرز صحبت کردن و طرز رفتار و سایر نشانه های ظاهری را دارد که بتوان او را یک انسان امروزی و شیک و اصطلاحا جنتلمن و باکلاس دانست. مدرک دانشگاهی و البته رشته ی دانشگاهی هم بسیار موثر است.

2. عقب مانده ها:
 فردی را تصور کنید که نمادهای سنتی و مذهبی و محلی و قومی و ملی و خانوادگی و قبیله ای را دارد. مثل ریش زیاد و لباس سنتی و تعدد زوجات و پرهیز جدی از نوشیدن الکل و امثالهم. مدرک و رشته دانشگاهی یا مذهبی یا نداشتنش نیز موثر است.

.
تمامی انسانها اعم از زن و مرد و متفکر و قصاب و دزد و هنرمند و غیره و غیره را با بیرحمی تمام، در همین دو گروه جا داده اند. و براحتی تمام، با چند ثانیه دقت کردن در همین نشانه ها، درباره ی جزییات تا کلیات فرد موردنظرشان، قضاوت می کنند و نتیجه می گیرند و نتیجه را عمل می کنند.

مثلا:
دکتر مصدق= مدرن. دکتر شریعتی=مدرن. سهراب و فروغ و گوگوش و رقاصه ی محله=مدرن. مطهری و سروش و امثالهم=عقب مانده. و الی آخر.

خب درباره عموم مردم که قطعا بسیار جاهلانه و بیرحمانه است این عمل. زیرا در دانش سنتی قدیمی مسلمانان و زردشتیان و ایرانیان، همه انسانها به 72 گروه شخصیتی تقسیم می شده اند.
حالا تصور کنید که ما نسبت به گذشتگان مان چقققدر عقب تر رفته ایم که بجای اینکه دقیق تر نگاه کنیم و رشد کنیم، جاهل تر شده ایم و 72 را به 2 کاهش داده ایم.

اما موضوع نوشتار من اینجا، فقط درباره ی "اهل دانش و هنر و ادبیات و اشراق" است، نه عموم مردم.
پس می پردازم به موضوع مدنظرم.


درباره تقسیم بندی "دو گروهی فوق الذکر" درباره ی دانایان،  یک مشکل مهم پیش می آید. که البته بسادگی حل اش کرده اند.

مشکل:
خیلی اوقات، یک انسان متفکر یا هنرمند، نظری درباره ی موضوعی می دهد که با "تعریفی که از ظاهرش کرده اند" جور نمی آید.
الف) مثلا یک دانای کراواتی، نظری می دهد که با فمنیسم تفاوت یا تضاد دارد.
ب) یا یک عقب مانده، نظری می دهد که با دموکراسی موافق است.

اینجا "روش آپارتایدی مذکور جامعه" اینگونه قضاوت می کند:
الف) دانای مدرن، از 2 حالت خارج نیست:
حالت اول= وی هنوز رگه هایی از خریت و عقب ماندگی در خودش دارد. رگه هایی که بخاطر وراثت-ژنتیک-محیط- و... در او رسوب کرده. (ژان پل سارتر که رهبر اگزیستانسیالیسم یا اصالت بشر بود و فداکاری و ایثار را مهالف اصالت فردی بشری می دانست، روزی برای نجات چند پناهنده افریقایی خودش را درون آتش سوزی به خطر می اندازد. از او می پرسند چرا!؟ می گوید: بخاطر رسوب های مذهبی مسیحی که برخلاف میلم در من وجود دارند.)

حالت دوم= وی آدم فریبکاری است که می خواهد در لباس مدرنیته، عقب ماندگی را تبلیغ کند و به مردم بیچاره تحمیل نماید. لعنت بر پدر و مادرش باد. (دقیقا قضاوت نادرستی که چند سالی است درباره دکتر شریعتی بیچاره می کنند در ایران)

و اما مورد (ب):
اگر دانای "عقب مانده ای" نظری بدهد که موافق نظر مدرن ها باشد. هم دو حالت دارد:
حالت اول= او شخص فریبکاری است که سعی دارد هم از آخور پیروان و هم قطاران فکری خودش بخورد. و هم خودش را در چشم مدرن ها خوب و موجه جلوه بدهد(مثل دکتر سروش).

حالت دوم= یا فرد موردنظر دارد از "عقب ماندگی" کم کم حرکت می کند به سمت "مدرنیسم یا روشنفکری و این چیزها".
یعنی او در حالت "گذر و گذار" است و مثل یک کودک دبستانی است که دارد از جهل و خریت رشد می کند به سوی انسان شدن. (این قضاوت بد را برای تقریبا نوددرصد این بیچاره ها می کنند).


 این گزارشی بود از رفتار "آپارتایدی امروز جوامع قاره ی نوروز" با خردمندان و هنرمندان بیچاره.

و اما نظر من:
من معتقدم که "اهالی دانش و هنر و ادبیات"، مرغ نیستند که بتوانیم همه شان را به دو گروه تقسیم و محدود کنیم.
من معتقدم که تمامی انسانها را می توان در "ده ها" گروه تقسیم نمود. البته با دیدگاه بسیار بسیار موشکافانه ی علمی.
اما درباره ی اهل خرد، بهیچوجه اینچنین حالتی ممکن نیست.
زیرا هر "دانا"، یک نفر نیست. و تعداد خردمندان، کاملا نامحدود است.
خب سوالی پیش می آید. و آن این است که: وقتی تعدا د انسانها در جهان بصورت آماری کاملا مشخص شده، پس دقیقا می توان ادعا کرد که تعداد دانایان از هشت میلیاد نفر بالاتر نیست.
پاسخ من به این سخن، دقیقا "خیر" می باشد.
یعنی معتقدم که تعداد دانایان، کاملا نامحدود و غیرقابل شمارش است.
زیرا: هر نفر دانا، دارای شخصیت های زیر می باشد:
1. در میان جامعه، یک "نفر" خاص محسوب می شود که با "نام و نام خانوادگی و کدملی مجزا" شناخته می شود.
2. یک فرد دانا، درون خودش جهانی از اندیشه ها و نظریه ها و فرضیه ها و باورها و دیدگاه های "تازه و مختلف" است که باعث می شوند نه تنها شبیه هیچکس دیگری نباشد، بلکه درون خودش ده ها یا صدها "شخصیت" داشته باشد.
3. یک فرد دانا، علاوه بر اینکه در خودش ده ها شخصیت دارد، در طول زمان حیاتش از تولد تا مرگ، نیز دائما درحال مرگ و زایش "اندیشه و دیدگاه ها" است. یعنی ده ها یا صدها "نفر" در درون او در طول حیاتش، هی می میرند و هی شخصیت هایی دیگر متولد می شوند. همچون ماری که دائما پوست می اندازد.
تا جایی که بقول امام صادق، اگر امروز یک خردمند با دیروزش یکسان باشد، آن فرد "دانا" نیست.
پس یک "دانا" نسبت به میزان "دانایی و ارزشش" در طول زمان، بارها تغییر و "تبدیل" شخصیت دارد.

(هشدار: مقصود من از "شخصیت"، فقط شخصیت او در وادی خرد و اندیشه و دانش و دیدگاه و باور علمی و هنری و ادبی، است. نه اینکه لباس و رفتار و ظاهر منظورم باشد.)

پس با توجه به 3 مورد فوق، دانستیم که حتی شمردن آماری "تعداد" اهل علم و هنر و ادبیات، ممکن نیست. چه برسد به اینکه همه شان را در دو یا چند قالب، محدود و تعریف کنیم. مثل جامعه اسب ها و مرغ ها و گوسفندها و ...
دانایان، هیییچ جامعه ای ندارند. هر دانا فقط خودش است و بس.
 زیرا اگر دو "دانا" کاملا هم عقیده باشند، انها دیگر "دو نفر" محسوب نمی شوند از نظر علم و هنر. بلکه یک نفر اند.  یکی شان دانا است. دیگری میمون یا دلقک یا ماکت یا پیرو یا ...

بنابراین وقتی یک دانا درباره چیزی نظر می دهد، او خودش است که آن نظر را داده است. نه اینکه قالب مدرن یا عقب مانده اش تغییری کرده باشد.
هر دانا یک شخص منحصربفرد است در همان روز و همان ساعت.
و میکروفن معرفی وی، زبان و رفتار خودش می باشد. فقط خودش می تواند بگوید که او کیست. ولاغیر.

خب اصلا "دانا" کیست؟
پاسخ: هر کسی که در مطالعه کردن در عالم دانش یا هنر یا اشراق یا ادبیات، به سطحی رسیده است که علاوه بر "دانسته ها و مهارت های کسب کرده اش" به دیدگاه ها و باورهایی "جدید"  یا  (منحصر به خودش نسبت به سایر داناهای زمانش) رسیده باشد، می شود "دانا یا خردمند یا هنرمند یا عالم یا....".
با هر ظاهر و رفتار و تیپ و طرز زندگی و گفتاری که داشته باشد.
زن باز است یا مجرد یا متاهل یا چندزنه یا بی شوهر یا بیوه یا...
دزد است یا قاتل یا عفیف یا...
خشن است یا دلسوز...
مفت خور است یا تلاشگر...
پولدار است یا فقیر...
مرد یا زن یا خردسال یا کهنسال....
و الی آخر..........................

نمونه پایانی:
شریعتی شریعتی است. نه اینکه بگوییم فلان نظرش مرتجعانه است. فلان نظرش مدرن است. و...
صادق هدایت فقط و فقط صادق هدایت است.
مصدق مصدق است.
ابن سینا. سقراط. کافکا.
فلان آشنا و فامیل مان که صاحب و تولیدکننده ی آثار قلم و اندیشه و هنر است.
و....
معیار تعریف هر "خردمند یا هنرمند" فقط و فقط زبان و رفتار خود خود خود او است. و خود او نیز باید در هر زمانی، دوباره شنیده شود از زبان خودش. یعنی باید ببینیم امروز چه می گوید درباره خودش.



((جلال دامن افشان))
14 مرداد 1396


پی نوشت:
اگر ابوذر از آنچه که در فکر سلمان است خبردار شود، سلمان را کافر می داند و او را می کشد. (پیامبر اسلام)
اختلاف نظر و اندیشه در بین "خردمندان"، رحمت است. (پیامبر اسلام).

پی نوشت دوم:
این نوشتار شرحی دیگر بود بر مقالات:
1. "آپارتاید مویرگی" زیرا جمع بستن هر گروه بشری در قالب یک تعریف، یک عمل آپارتایدی می باشد و غلط.
2. توحید و یکتایی: زیرا اگر درون یک خردمند را به ده ها یا صدها گروه مذهبی یا مکتبی یا ... نسبت بدهیم درواقع او را تکه تکه کرده ایم و مربوط کرده ایم او را به ده ها یا صدها مصدر و مرجع معروف. که دقیقا می شود "شرک و چند خدایی". درحالیکه اگر یک دانا را فقط یک واحد مجزا بدانیم که دارای نظم درونی است و معرف او فقط خودش است، این دقیقا می شود یگانگی و توحید.

3. قاره ی نوروز: زیرا این مشکلی که ذکر کردم، بنظر من در جوامع کنونی ایران باستان، به افراط رسیده است. و اگر هم در جاهای دیگری از جهان، وجود داشته باشد، قطعا در دانش بنده نمی گنجد و حق نظردهی و بررسی آنها را ندارم. پس نظر من درباره ی جوامع "کنفدراسیون ملت های نوروزمحور" می باشد.

با احترام
جلال دامن افشان




نوع مطلب : نوشتارها، توحید و یکتایی، آپارتاید مویرگی، قاره نوروز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 اسفند 1396 02:01 ق.ظ

This is nicely expressed! .
cialis therapie cialis price thailand purchasing cialis on the internet free generic cialis precios de cialis generico cialis 20mg preis cf interactions for cialis cialis tadalafil online how much does a cialis cost brand cialis nl
چهارشنبه 29 شهریور 1396 05:09 ب.ظ
انصافا باید این اعتراف رو بکنم.
قبلا گفته بودی که هر ندایی که همراه با تعجیل باشه، ندای شیطانه.
وای بر من که دقت نکردم به آموزه ها.
جلال دامن افشان
چهارشنبه 29 شهریور 1396 10:58 ق.ظ
سلام
توضیحاتتون در مورد سه مرحله:
دنیاپرستی
خودپرستی
خداپرستی
عالی بود و بسبار معلم وار.

اما چطور تشخیص بدیم که اینکاری رو که داریم امجام میدیم یا میخوایم انجام بدیم بر اساس خودپرستیه یا خداپرستی.
اینطور که شما گفتید، خودپرستی چاه فریب وحشتناکیه و متاسفانه انسان فکر میکنه با پشت پا زدن به دنیا به خدا رسبده.
لطفا معیار سنجش نیت و عمل رو بین خودپرستی و خداپرستی توضیح بدید.

منتظر توضبحتون می مونم و امیدوارم جوابمو دریافت کنم.
جلال دامن افشان....
روزی لاک پشتی به قورباغه ای از دریا میگه.
قورباغه ازش توضیحات بیشتر و بهتر می خواد برای شناختن مفهوم دریا که براش ناشناخته بوده.
لاک پشت بهش میگه هیچ راهی وجود نداره و فقط یک راه هست اونم اینه که خودت با من بیای و دریا رو مشاهده و تجربه کنی.
قورباغه باهاش میره و با دیدن دریا از هیجان فریاد می کشه.
.
.
.
شما وقتی هنوز در دنیاپرستی غرق هستید، چطور ممکنه که من بتونم براتون مراحل بعدی رو شرح بدم؟
ممکن نیست.
گذر کردن از هر کدام از مراحل فوق، دقیقا به معنای مردن و تولد دوباره یافتنه.
فقط باید عبور کرد و مرد و متولد شد.
راه دیگه ای نیست.
دوشنبه 30 مرداد 1396 02:54 ب.ظ
Its like you learn my mind! You appear to grasp a lot approximately this, such as you wrote the ebook in it or something.
I feel that you simply could do with some percent to pressure the
message house a bit, however other than that, this is great blog.
A great read. I will definitely be back.
شنبه 21 مرداد 1396 06:41 ب.ظ
بیراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت

حسین پناهی
جلال دامن افشان...
دمی شک نکردیم به شاهراه ها.
دریغا که بیراهه ها "راه" بود.
.
.
حقیقت در یک بیراهه نهفته است.
و باید به همان بیراهه وارد شد تا به حقیقت رسید.
.
.
ورای مسجد و میخانه راهی است.
بجویید ای عزیزان، کاین کدام است.
برو عطار، کاو خود می شناسد.
که سرور کیست، سرگردان کدام است.
که سرور کیست سرگردان کدام است.
پنجشنبه 19 مرداد 1396 10:28 ب.ظ
سلام
با آرزوی سلامتی برای شما دوست گرامی.

یک سوال داشتم با توجه به تاکید دیدگاه شما بر توحید و عنوان وبلاگتان: رها شویم از تردیدها

اینکه:
شاید انسان در صورت خدا پرستی و غیر از آن باز هم یکتاپرست باشد.
به این معنا که انسان زمانی که خدا را می پرستد در حقیقت تسلیم فرمان اوست و نفع و زیان خود را محاسبه نمیکند، معبودش دستور فرموده و او اطاعت میکند.
البته به معبود توانای دانای خود اعتماد دارد و معبود حقانیت و توانایی و دانایی خود را اثبات کرده و ادله محکم را آورده و نتیجه اطاعت و عدم اطاعت را نیز عنوان کرده.

اما اگر انسان خدا را نپرستد، در حقیقت هر چه را بپرستد، دارد خود را میپرستد.
حتی اگر خدایان بسیار داشته باشد.
زیرا همه ی آن خدایان را برای نفعی که به او میرسانند، میپرستد.
و این انسان خودپرست باز هم یکتاپرست محسوب میشود.
یعنی به نظر می رسد در دل شرک، یک نکع یکتاپرستی وجود دارد.
انسان نمیتواند هم خدا را بپرستد و هم خود را.
پس انسان یا حداپرست است یا خودپرست.
و در هر دو صورت یکتاپرست.
و سرک یک امر نسبی است.

یعنی انسان یکتاپرست خودپرست، نسبت به خداوند شرک میورزد و خود را شریک خدا قرار داده است.

در حقیقت هیچ خدای دیگری غیر از خدا و خود، برای انسان وجود ندارد.
اگرچه در ظاهر صورتهای بسیاری برای خدایان ساخته باشد.

حقیقتا، ریشه ی خودپرستی عجیب و جالب است.
به نظر میرسد ریشه ی خودپرستی میتواند هم جهل باشد و هم عقل.
عقل را برابر با دانایی نمیبینم.
اما به نظر میرسد که این عقل باز هم گرفتار نوعی جهل است.

راستش، یه ابهامی رو در موضوع حس میکنم که خودم نمیتونم پیداش کنم و از شما کمک میخوام.

البته اگر صلاح به پرداختن به موضوع میبینید.

امیدوارم به دام تعمق گرفتار نشده باشم.
سلامت و پایدار باشید.
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
.
.
آنچه که من در این وبلاگ، تحت عنوان "توحید"، بررسی و آموزش می دهم، توحید در رفتار است.
و خیلی به موضوع پرستش خداوند یگانه ندارد.
خب هزار البته که بحث من در نهایت می انجامد به همان پرستش خداوند یگانه.(بعنوان هدف نهایی).
اما اینجا تمرکزم روی "وسیله" است نه هدف.
.
.
درواقع، من می خواهم موضوع "یگانگی در تمام جوانب فردی و رفتاری و گفتاری و اندیشه و غیره" را بررسی کنم.
می خواهم بگویم: اگر از تردیدها و برزخ ها و شک و حیران شدن و گمشدگی در هر موضوعی، رها شویم، به "یک راه بعنوان بهترین گزینه" خواهیم رسید.
و با انجام دادن آن بهترین راه، به آرامش و خوشی و خرمی و رضایت حقیقی می رسیم.
.
اصلا هم نمی خواهم به این تعریفم، بصورت بزرگ و سخت نگاه کنم.
بلکه بسیار آسان و روزمره منظورم است.
.
مثلا وقتی سه نفر خانواده هستید و مادر می پرسد از شما: شام چی درست کنم؟
من می گویم بهتر است سریعا از برزخی که پیش آمده آزاد کنید خودتان را.
یعنی خیلی تحلیل نکنید.
خیلی سشریع و آسان یک غذا را نام ببرید.
.
خب با این مثال کاملا احمقانه که ذکر کردم، خواستم بگویم که منظور من از "توحید عملی" این است.
یعنی ذره ذره ی زندگی و وجودتان را "توحیدوار" بگذرانید.
در هیچ موضوعی خودتان را گمگشته ی صحرای برزخی تردیدها و چه کنم چه کنم ها نکنید.
.
.
و وقتی بتوانید با چند سال تجربه ی موفقیت آمیز، برسید به این درجه که عرض کردم.
آنگاه است که می فهمید "توحید حقیقی" یعنی چه؟
آن وقت است که خودبخود به یکتایی خداوند و یکتا بودن راه حق و راستگویی مطلق و درستکاری مطلق و یک عشقی و یک سخنی و یک معبودی و غیره پی خواهید برد.
و آنگاه است که روح تان با قدرتی مافوق تصور، به رفعت در می آید و به اوج می رسد.
و شما از یک حیوان هوشمند بنام "هومان و انسان" تعالی پیدا می کنید به "فروهر یا روح القدس پیروز".
.
.
.
خب وقتی اینگونه که من گفتم به موضوع "توحید" بنگریم خواهیم دید که (اگر توحید در گفتار و رفتار و اندیشه ات بصورت عملی جای بگیرد، دیر یا زود به توحید حقیقی خداوندی خواهی رسید).
و این امر، در تو ایجاد می شود بنا بر رحمت خداوند.
اگر در هر دین و مسلکی باشی فرقی ندارد.
زیرا اگر این مسیر را بروی و موفق بشوی، در نهایت به یکتاپرستی نیز خواهی رسید.
.
.
.
.
و اما خودپرستی.
.
همه انسانها بخاطر حیوانیتی که دارند، حیوان وار، دنیاپرست هستند.
نمودهای دنیا هم که معلوم است.
هر آنچه که در حیوانات وجود دارد اعم از خوب و بد و غیره.
مثل: حسادت. خشم. حس مادری. شهوت. علم. مهارت. موسیقی. تمدن. لذت. خانواده. غذا. و.....
.
.
خب همه انسانها با این حالت، زندگی می کنند.
اما تعدادی بسیار اندک، تصمیم می گیرند از حیوانیت خودشان، دور بشوند و به روحانیت شان برسند.
نمودهای روح هم اینها هستند.
مثلا: تقوا. پارسایی. توحید. فداکاری. ایثار. مهر ورزیدن. اشراق. وحی الهام. حیا. و....
.
.
خب آن تعداد اندک شروع می کنند.
و کم کم ریشه های دنیاپرستی را در خویشتن قطع می کنند.
چه ریشه های بد را (مثل زنا و دزدی و انتقام و...)
و چه ریشه های خوب را (مثل ابراهیم که قربانی کرد فرزندش را و یوسف که یعقوب را رها کرد و...)
.
.
و فردی که دارد دنیاپرستی را در خودش نابود می کند(غلط و خطا) و یا کنترل و مهار می کند(درست)، خودش خیال می کند که دارد "خداپرستی" را در خودش ایجاد می کند.
درحالیکه اصصصصلا اینگونه نیست.
.
.
چونکه بین دنیاپرستی و خداپرستی، فضایی وجود دارد بنام "خودپرستی".
و تماااااام کسانی که از دنیاپرستی دور شوند(خطا یا درست) وارد این مرحله می گردند.
و تماااام کسانی که توانسته اند به "خداپرستی حقیقی" برسند، قطعا از خودپرستی نیز بعد از دنیاپرستی، عبور کرده اند.
.
.
پس فرد موردنظر، نشانه های رهایی از دنیا را در خودش می بیند.
مثلا دیگر شکم پرست نیست. اسیر شهوات نیست. و....
حتی به کرامات رسیده.
مثل کوه استوار شده.
و مثل نسیم، آزااااد.
.
.
اما این فرد، دقییییقا در فضای "خودپرستی" قرار گرفته.
و خودش مانده و یک آیینه روبرویش.
.
.
در 99درصد موارد، افرادی که به این مرحله رسیده اند، آیینه را می شکنند تا به توحید برسند.
و آنگاه فریاد می زنند که به روح خودم که روح خداست رسیدم.
و ندای وحدت وجود را هوار می زنند بر سر روزگار.
.
.
غافل ازینکه آنها اول دنیاپرستی را حذف یا مهار کردند.
سپس به خودشان رسیدند.
و فقط خودشان باقی ماند.
بنابراین این فرد بیچاره، درواقع به "خودپرستی" رسیده.
یعنی خودش را معیار و میزان و محور حقیقت قرار داده.
خودش تصمیم می گیرد الان غذا بخورد یا گرسنه بماند یا عبادت بکند یا سکس کند یا بخوابد یا بیل بزند یا ... الی آخر.
.
.
پس چه باید کرد؟؟؟
باید حواس خودت را جمع کنی و بدانی که: هر ذره ای که از دنیا را خشکاندی، قطعا به همان اندازه، خودپرستی ات ایجاد گشت.
خب نترس و ادامه بده.
چون چاره ای نیست.
باید ابتدا دنیاپرستی لز میان برود در فرد.
اما وقتی دنیا را تمام کردی، مطمین باش که تو مانده ای و آیینه.
و مطمئن باش که اگر آیینه را بشکنی، در تکبر و حماقت بی پایان "منیت" غرق خواهی شد.
.
آن روز، آیینه را نشکن.
خودت را بشکن.
خودت را حذف کن.
((تو خود حجاب رهی حافظ از میان برخیز))
.
.
وقتی دنیاپرستی حذف شود.
سپس خودت را هم حذف کنی(یعنی بمیری قبل از مردن).
آنگاه است که نور توحید می تابد.
یعنی وجود نامیرا و ازلی و ابدی و یگانه ی خداوند.
و تو بنده و مخلوق خداوند هستی که در آن مرحله، توسط رحمتش، در ذات او غرق خواهی شد.
و سایه در خورشید گم می شود والسلام(پایان منطق الطیر)
.
.
.
پس نتیجه:
خودپرستی مرحله ی دوم است از سه مرحله.
اول: دنیاپرستی.(حیوانیت و طبیعت)
دوم: خودپرستی.(کااااملا شبیه خداپرستی است)
سوم: خداپرستی(فنا و غرق شدن در خداوند)
.
.
پس خودپرستی یک فریب است.
یک وهم.
یک دور برداشتن فرد در میانه ی راه.
یک تکبر احمقانه.
که در اکثریت قریب به اتفاق اهل مذهب و اهل عرفانها و اهل مکاتب و روشنفکران و متفکران و امثالهم، ایجاد می شود و از بین نمی رود متاسفانه.
و فقط تعدادی انگشت شمار ازین مرحله عبور می کنند.
.
.
.
ابوسعید ابوالخیر پس از پایان هفت سال ریاضت عارفانه (برای رهایی از دنیاپرستی)، ناگهان همه چیز را رها می کند و می خورد و زندگی می کند در نهایت آزادی و آزادگی و رهایی....
می گویند چرا این کار را کردی؟ چرا همه زحماتت را هدر دادی؟؟
پاسخ می دهد: متوجه شدم که من در مسیر رهایی از دنیا، درواقع داشتم خودپرستی ام را تقویت می کردم.
من داشتم خودم را محور قرار میدادم.
من از ریاضت ها و سختی کشیدن ها بصورت خودپرستی لذت می بردم.
لذا رها کردم هم دنیا را و هم خودم را...
و در بندگی خدا غرق شدم.
و می گویم هر آنچه خدایم بگوید و می کنم هر آنچه رضایت خدا باشد.
ازین پس نه بندگی دنیا می کنم و نه بندگی خویشتن را.
فقط بندگی خداوند یگانه و تمام.
.
.
.
بادرود.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 07:59 ق.ظ

و چه زیبا آقای دامن افشان به موضوع ظریف طبقه بندی دانایان پرداختند.
مگر میشود رودخانه های خروشان دائما در حال تغییر ( با فرض مسلم قانون تغییر) را طبقه بندی کرد؟

لازمه هر طبقه بندی، لااقل یک لحظه سکونواست و ایستایی.
هر رودخانه در هر لحظه و در معرض هر ذره از محیط تغییر میکند.
تغییری که قابل پیش بینی نیست و چه بسا از جنس عواملی که باعث تغییر شدهداند نباشد.

و عامل زمان که خود نماد حرکت و عدم ایستاییست.

 و همینجا بطور بداهه یک سوال برایم پیش آمد:
زمان ساخته ی بشر است اما آیا اگر زمان بشود متوقف کرد، فرآیند دانایی و فهم، نیز متوقف میشود؟
آیا این همان مرگ است؟


ببخشیدم که همزمان هم نوشتم و هم فکر کردم.

باور کنید اومدم ساده بگم:
 "دانا قانونگذاری ندارد و تنها به یک قانون قائل است"

   "قانون تغییر"


شادی دانایی نصیبتان
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
قانونی بنام قانون تغییر، در عالم "حقیقت و راستی" وجود ندارد.
وقتی می گوییم "قانون". دیگر می شود تقدس و پشت سرش نیز "خودپرستی و استکبار و تعصب و..." خواهند آمد.
.
.
تغییر، یعنی پویایی و حرکت بسوی حرکت.
اما مگر نقطه ای و خانه ای بنام حقیقت وجود دارد
خیر.
پس تغییر یعنی پویایی و حرکت در "بیکرانگی" حقیقت تا همیشه.
.
.
اگر بصورت اومانیستی به "حقیقت" بنگریم، قطعا برای "حقیقت" پایانی خواهد بود.
اما اگر به جهان بصورت یک مجموعه ی آفریده شده توسط یک آفریدگار برتر، بنگریم، دیگر امکان ندارد معتقد شویم که "حقیقت" نهایت و مقصدی دارد.
زیرا عقل و ظرفیت جهان، در جایی پایان می پذیرد.
اما خداوند یگانه و جهان های دیگری که احتمالا خلق نموده و می کند، همگی فراتر از عقل و ظرفیت این جهان ما است.
پس به جرات می توان گفت که: "حقیقت" پایان ندارد. و بیکران است.
.
.
.
بقول اندیشه ای که می گوید:
تمام موضوعات مهم و بزرگ، از لحظه ای شروع می شوند که "عقل بشر" در اون لحظه تمام میشه.
.
.
.
پس تغییر یک وسیله است برای هر چه بیشتر غرق شدن در حقیقت بیکران.
.
باسپاس.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 07:56 ق.ظ

انسان معمولا بدنبال نقطه اتکا و ثبات و امنیت است در تمام زمینه ها.
خصوصا افکار و اعتقادات.
و رهایی را در ثبات و امنیت جستجو می کند و چه بسا عده ای می یابند و آسوده خاطر به زندگی تا پایان عمر میپردازند.
(البته با مفهوم بسته و محدودی از رهایی)


اما دانا کسی است که حقیقتا رهاست و دااائما در حال رفتن و کشف و اثبات و نفی و ساختن و خراب کردن است.
دانا رهاست از هر گونه سکون و جماد.

حالا ببینیم نداشتنع حتی یک لحظه آرامش و امنیت ذهنی و فکری و اعتقادی و مرتبا گشتن و گشتن و گشتن، چقققققدر زندگی را سخت و دردناک میکند.

"دردی شیرین"

دانایی کتاب خواندن نیست.
هستند کسانیکه بسیار کتاب میخوانند اما در حالت سکون.
یاد میگیرند اما در حالت سکون.
میفهمند اما در حالت سکون.
تغییر میکنند اما بین دو نقطه مشخص شده.
( و این یعنی باز هم چیزی شبیه سکون )

دانایی اهل جسارت بودن میخواهد، اهل خطر کردن، اهل نابود شدن.

در این وادی هر چقدر بیشتر خطر کنی، ارزشمند تر میشوی.
(خطر = ارزش )

و آنچه بدست می آید باز هم داناییست و قدرت تغییر بیشتر.
مثل آبی شور که هر چقدر بخوری، تشنه ترت می کند.

دانایی با زندگی معمول داشتن، عملا در منافات است و هر چقدر داناتر و مشتاق تر به دانایی از زندگی معمول، دورتر و دورتر.

اینگونه است که غالبا دانایان را منزوی و در شرایطی خاص و غیر معمول میبینیم، حرفهایشان را میخوانیم و نشر میدهیم(فوروارد) اما نمیفهمیم (روی سخنم با خودم است) و درد بزرگشان درک نمیکنیم.
"درد دانایی"
دردی که گاه خواب و خوراک و همه لذتهای زندگی را از فرد دانا میگیرد تا فقط به پاسخ یک سوال خود برسد
"پاسخ" ی که باز هم دستخوش تغییر خواهد شد حتی در لحظه کشف و این را خوده دانا خوب میداند.

جلال دامن افشان...
مسیری وجود دارد بنام "حقیقت".
که عطار آن را به "راهی ورای راه مسجد و میخانه" معرفی می کند.
و حسین پناهی به آن می گوید: "بیراهه ها".
و....
.
.
هر کسی که به این مسیر برسد، خردمند و هنرمند و پارسای حقیقی است.
و دیگران، فقط حافظه های نگهدارنده ی خرد و هنر و پارسایی هستند تا این نورها برسند دست خردمندان حقیقی آینده.
.
.
اهورمزدا و زردشت گفتگویی کرده اند.
و در جایی زردشت می پرسد:
تو که می دانستی "جمشید" به بدی می گراید در نهایت پادشاهی اش. پس چرا فره ایزدی ات را به او بخشیدی؟؟؟؟
مزدا پاسخ می دهد که: اگر به او نمی دادم، اکنون به تو نمی رسید.
.
.
یعنی برخی ها "نگهدارنده" هستند تا برسد بدست خردمندان حقیقی.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 07:54 ق.ظ
ابتدا باید از شما تشکر کنم بابت فرصتی که در این وبلاگ به من و دوستان دیگه می دید تا مطالبشون رو بنویسن.
سپاااااااسگزارم.

قانونگذاری
واژه ای زیبا و با کلاس و توام با دانش و خرد و توانمندی.
اما میخوام از منظری دیگر به آن بپردازم.
شاید منظری در حیطه ی شخصی و فردی.

خاطره ای از دوستی با داشتن رضایتش نقل میکنم تا موضوع را آغاز کنم.
 ایشون میگفت که در خانواده ای بی قانون بزرگ شده.
البته نه کاملا بی قانون، اما مهمترین قانونشون " پول" بوده.
پول، منافع فردی، محاسبات عقلی مادی و هر آنچه که به "پول" مربوط میشه.

این دوست ما، سعی کرده بود خودش رو در حالیکه در اون فضا هست اما از اون قوانین دور نگه داره و مثلا پیرو اونا نباشه.
سعی میکرد در مسائل انسانی و اخلاقی و فلسفی و روانشناسی و ... چیزهایی بخونه و بدونه.

اما ناخودآگاه طبق عادت خانوادگیش با کمترین مطالعه و بررسی برای خودش قوانینی روددر هر یک از زمینه های مورد علاقه ش، ایجاد کرده بود.

غافل از اینکه به قول دوستی فرهیخته، قانونگذری راه تغییر و بررسی رو سد میکنه.

این حرف بسیااار درسته.

مشکل بشود قانونگذاری کرد.
ما تصور میکنیم قانونگذاری کاری خردمندانه و درست، اگرچه هست اما اونقدر سخت و ظریف و حساس و اصولمنده که براحتی نمیشه انجامش داد.

قانونگذاری نابجا دقیییییقا کاری برخلاف خرد و دانش و منطق هست.
و عینا مانند یه سد می مونه، سدی عظیم و غیرقابل نفوذ و هدایت کننده به جماد و رکود.
سدی در برابر فهم و رشد بیشتر عقلی و روحی و انسانی که اتفاقا توسط خوده عقل و دانش ساخته شده و چون هر دو از یک جنس هستن، سخت بشه فهمیدش و تشخیصش داد و شکستش.


اما علت اینکه اینجا مطلب رو آوردم اینه که:
دانا شاید یک قانون مهم داره و اون " قانون تغییر " ه.

اینکه همه چیز در حال تغییره و شاید به تعبیری در حال "نو" شدن.
این قانون شبیه قانون مهم عرفاست که:
" همه چیز در حال گذره و فانی "

قانون تغییر یه مفهوم پارادوکس جالبی رو در خودش داره.
یعنی یه جور بازی نقض گونه بین اجزا یا ظاهر و مفهوم.

پارداوکسی بین دو کلمه "قانون" و "تغییر" و البته بین مفاهیم ذاتی این دو کلمه.






جلال دامن افشان....
"شک و پرسش"، تنها حقیقت جهان است.
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:01 ب.ظ
بخش سوم:


اما مشکل به هیچوجه تکنولوژی و ابزارهای جدید و انواع رسانه ها نیست، در حقیقت مشکل اصلی خوده ما هستیم که مثل لباس خریدن و غذا خوردن، نمیدونیم چی می خوایم بپوشیم و چی باید بخوریم؟

و سخت افزار و نرم افزارمون رو کاااااملا سپردیم دست سیل ویترین و تجدد و مد.

و این سیل برگ و گل و ساقه ی ما رو برده و داره تنه و ریشه ی ما رو هم از می کنه و میبره.

ما انگار نه دیگه ایرانی هستیم، نه مسلمان و نه دارای هیچ ملیت و هویتی.
دیگه نه خودمون هستیم و نه شبیه هیچ کسی دیگه.

ممکنه یه روز بیاد که دیگه انسان هم نباشیم؟
انسان دارای تفکر و اراده و اختیار و برنامه و هدف؟

اکن روز حتما دیگه روز نیست بلکه شب هست، یه شب تاریک و سیاه و بلند و ترسناک.

اعتراف میکنم که منم مشتری شبکه های اجتماعی هستم اما فقط سعی میکنم تا حدودی در مقابل جذابیتها و تنوعشون و زمانی که صرفشون میکنم، تا حدودی با اراده باشم، همین.

ببخشید اگه طولانی و بی ربط با مطلبتون نوشتم هر چند که فکر نمیکنم خیلی هم با منطق دانایی و دانایان بی ربط باشه.

به نظر میرسه هیچ دانایی سبک زندگی فست فوری رو انتخاب نمیکنه.


پایدار باشید.
جلال دامن افشان...
با نظریات شما موافق هستم.
و نکاتی را در یک مقاله ی دوبخشی در این وبلاگ نوشته ام.
آدرس:
http://shir11.mihanblog.com/post/229
.
.
http://shir11.mihanblog.com/post/200
.
.
.
بسیااااار ممنونم از زمانی که گذاشتید و این همه دانسته به دانش ما افزودید.
ممنونم بزرگوار.
یاحق.
سه شنبه 17 مرداد 1396 04:55 ب.ظ
بخش دوم:


و حتما هستند عناوین دیگه ای که خوشبختانه من از اونها بی خبرم و خداروشکر نابلد.

میخوام بگم، انصافا وبلاگ نویسی دارای اصالت شده بود.
نوع و فضای وبلاگ نویسی دارای شخصیت و هویتی خاص بود که فرد رو به سمت تفکر و اندیشه وبررسی میبرد و نمیشد به وبلاگ نگاه تفریح و سرگرمی داشت.

امیدوارم این شبهه پیش نیاد که من با پدیده های جدید شبکه های اجتماعی مخالفم چون اصلا اینطور نیست.
هرچند این سادهوترین و اولین قضاوتیه که میشه از نوشته های من برداشت کرد و میشه علتش رو هم کم سوادی نگارنده مطلب در زمینه این شبکه ها قلمداد کرد.

ولی خب خودم میدونم که چنین چیزی صحت نداره لذا عزیرانی که این مطلب رو میخونن آاااااازادن هر گونه قضاوتی رو داشته باشن.

خصوصیت شبکه های اجتماعی اینه که بسیار توانمند هستن و کار کردن باهاشون ساده س و تمام ابزارهای لازم رو در دسترس کاربر قرار میدن و البته انواع فایلهای صوتی و متنی و تصویری رو با کیفیت و حجم بالا میشه انتقال داد.

حالا این ابزارها که خودشون مظهر نوعی فست فود هستن به یک طرف، از طرف دیگه کانالهایی هستن که با انواع مضامین بوجود اومدن و برای حال و روز هر لحظه از نیاز و احساس ما، مطلب آماده دارن.

و باور کنیم که اگر تمام زندگیمونو کنار بگذاریم، باااااااااز هم وقت کم می یاریم تا فقط عدد پیامهای رسیده هر کدوم از این کانالها رو به صفر برسونیم.
چون اساسا اعداد پیامها بدجورروی اعصابه.

زمانی که وبلاگ نویسی میکردم، اصصصصلا یادم نمی یاد که اینطور زندگیم تحت الشعاع خودش قرار داده بود.
شبها یکی دو ساعتی رو صرف وبلاگ خودم و سر زدن به لینکها و چند تا وبلاگ جدید میکردم.

انصافا اگر از حق نگذرم کانالهای تلگرامی بسیار خوبی هست که بسیاری از اطلاعات و دانسته هام رو مدیون اونها میدونم که اگر نبود حتما امکان دسترسیم به این اطلاعات چیزی شبیه به غیر ممکن بود.
از جمله اونها و اختصاصا، میخوام کانال های کتابهای صوتی رو ذکر کنم.

پایان بخش دوم


جلال دامن افشان...
...
با نظریات شما موافق هستم.
و نکاتی را در یک مقاله ی دوبخشی در این وبلاگ نوشته ام.
آدرس:
http://shir11.mihanblog.com/post/229
.
.
http://shir11.mihanblog.com/post/200
سه شنبه 17 مرداد 1396 04:52 ب.ظ
زندگی فست فودی
بخش اول:
شاید فست فود دیگه اسم نوعی غذا و یا انواعی از رستورانها نباشه.
فست فود یه دیدگاه شده، یه فرهنگ، یه متد و سبک زندگی.

رسیدن به لذت در کمترین زمان و با کمترین فایده و کیفیت.

این مشخصه هر نوع فست فوده.

اما این عنوان یعتی "فست فود" در قالب فرهنگ و سبک زندگی، چی میگه؟

مثال:
1- کتابخوانی :
خب تقریبا آمار کتابخوانی چیزی نزدیک به صفر شده یا اونقدر کم ارزشه که بهتره محاسبه نشه.
اگر این مقدار اندک آمار کتابخوانی موجود در جامعه مون رو با بررسی کتابهایی که چاپ میشه و مطالب مجلات و .. با توجه به وفور نعمت آزادی بیان و عقیده رایج امروز، بسنجیم، شاید این عدد منفی هم بشه.

نکته جالب دیگه که همینجا دلم میخواد بهش بپردازم آمار قبول شدگانه دانشگاهها در مقاطع مختلفه.
که انصافا بسیار دردآوره.
و وقتی هزینه های مستقیم و غیر مستقیم آموزش رو تحت عنوان، هزینه فرصتهای از دست رفته، هست، در نظر بگیریم، اشک و خون باید گریست.

چقدر بچه های بیچارمون رو از کودکی مجبور می کنیم به گذراندن انواع کلاسها تا در خیالمون، ما پدر و مادرها، به آرزوهای سوخته و چه بسا غالبا توهماتمون جامه عمل بپوشونیم و البته پدیده فراگیر و ضروری زندگی امروزه یعنی "چشم و همچشمی" رو نباید فراموش کرد.
 
اگر به عنوان "فست فود" رو در پوشش و لباس امروز جامعه بپردازیم، میشه به خریدهای سطحی و طبق مد در کمترین زمان اشاره کرد.
آنچه که ویترینها به خکرد ما میدهند.
و البته نباید از مدل مانتوهای بدون دگمه و رها و تی شرتهای با طرحهای عجیب  و شلوارهای جین پاره و .. نام برد.

اما شاید جنبه ی بسیار مهمی که از فست فود در زندگی امروز ما نمود پیدا کرده، بشه شبکه های اجتماعی رو نام برد.

انواع شبکه های اجتماعی با جذابیتهای چشمی و توانمندیهای بالا.

همین چند سال پیش بود که پدیده ی وبلاگ نویسی بسیار باب شده بود.
در مورد وبلاگ نویسی نمیخوام بگم "مد" شده بود چون انصافا یه وبلاگ نویس، فکر میکنه، بررسی میکنه، به نظرات پاسخ میده، به لینکهاش سر میزنه و ...
در حقیقت یه جامعه ی سالم دوستانه و یه جور همزیستی زیبا رو ایجاد کرده بود.

و اما امان از زمانیکه شبکه های اجتماعی وارد عرصه شدند.
ابتدا وایبر و بعد واتس و تلگرام و حالا اینستاگرام.


پایان بخش اول
جلال دامن افشان...
با نظریات شما موافق هستم.
و نکاتی را در یک مقاله ی دوبخشی در این وبلاگ نوشته ام.
آدرس:
http://shir11.mihanblog.com/post/229
.
.
http://shir11.mihanblog.com/post/200
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:14 ب.ظ
خب اصلا "دانا" کیست؟
پاسخ: هر کسی که در مطالعه کردن در عالم دانش یا هنر یا اشراق یا ادبیات، به سطحی رسیده است که علاوه بر "دانسته ها و مهارت های کسب کرده اش" به دیدگاه ها و باورهایی "جدید" یا (منحصر به خودش نسبت به سایر داناهای زمانش) رسیده باشد، می شود "دانا یا خردمند یا هنرمند یا عالم یا....".
با هر ظاهر و رفتار و تیپ و طرز زندگی و گفتاری که داشته باشد.
زن باز است یا مجرد یا متاهل یا چندزنه یا بی شوهر یا بیوه یا...
دزد است یا قاتل یا عفیف یا...
خشن است یا دلسوز...
مفت خور است یا تلاشگر...
پولدار است یا فقیر...
مرد یا زن یا خردسال یا کهنسال....
و الی آخر..........................


تعریف رها و آزادانه ای از دانا کردید و این خیییلیی برام جالب بود.

دوباری که مطلب رو خوندم، تعبیرم از دانا یه شخصیت مثبت در ذهنم شکل گرفت تا بار سوم که نظرم متوجه این تعریف خاص شد.

بگذریم که انتظار معمول از کلمه دانا عموما مثبه انا شجاعانه و بسیط دانا رو تعریف کردید و این بسبار عالی و تحسین برانگیزه.

تبریک میگم بهتون.

جلال دامن افشان...
سلام.
موضوع دانش ، موضوعی جدا از اخلاق است.
اخلاق و ایمان و مهر، انسان را از یک حیوان دانا می رسانند به خداگونه ای.
اما علم و دانش و مهارت در شغل و فن و هنر، اموری جسمانی هستند.
مثل حس مادری، عشق، لذت، حسادت، و...
اینها همه صفات جسمانی و حیوانی و بشری هستند.
ولی اخلاق و ایمان و مهر، صفات روحی می باشند.
.
.
در مقاله ی "دانایان" روی سخن بنده با "دانش" است.
و دانش یک صفت و توانایی حیوانی(یا بشری یا انسانی یا جسمانی) است.
لذا نباید با معیار "صفات روحانی" آن را محک زد.
.
.
مثلا خداوندگار بی مانند هنر موسیقی سنتور ابران معاصر، را همه می شناسیم.
بنده بخاطر رعایت عنوان و حریم خصوصی افراد، نام این بزرگ را نمی برم.(متاسفانه چند سال قبل فوت نمودند)
خب ایشان در هنر و مهارت و دانش "سنتور"، واااااقعا بی همانند بودند.
اما تقریبا همه می دانند که ایشان از نظر اخلاقی، انسان والایی نبوده اند.
.
خب این دو به هم اصلا مربوط نیست.
اخلاقیات ایشان به خودش و خداوند یگانه مربوط است.
اما مهارت اش در هنر موسیقی، بی مثال است.
.
.
از این مثالها فراوان است.
.
.
.
دانش و هنر و مهارت همچون گوهرهایی هستند که باید در انسانها جستجو شوند و به بار بنشینند.
و بهییییچوجه نباید بخاطر دانش یا هنر یا مهارت کسی، برای او درجه ی ربوبیت یا پاکی یا نور و درستکار بودن قائل شد.
اخلاق و ایمان و مهر او باید بصورت جداگانه بررسی گردد با معیارهای خاص.
.
بااحترام.
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:04 ب.ظ
سلام و درود.
بحث جالبی بود.

میخواهم ابتدا از انتها شروع کنم:
اینکه مطلب را لینک و ارجاع میدهید به سرفصلهای موضوعی، بسبار عالیست زیرا همانند بحث مجموعه ها یکی از مباحث راضی است برخورد می کنید و این امر به نظم بخشی مطلب و نیز پیوستگی و همبستگی موضوعات بسیار کمک میکند.
اگرچه کار را برای مخاطب ساده می کنید، اما خب شما شاگرد شریعتی هستید که در درس دادن اگرچه اندیشیدن را می آموخت اما شاگردان را سردرگم نمیکرد.
سپاس.

فرد دانا چون رودی همیشه جاریست، رودی پویا و زنده و زنده بودنش به سکون نداشتن و عدم انجماد اوست.
در حقیقت دانایی حاصل نمیشود مگر آنکه فرد خود را با جریان پویای علم و جامعه و تغییرات دیگر شرایط و بستر زندگی زمان خود و حتی زمان قبل از خود و تا جای ممکن با آنچه که از آینده میتواند ترسیم کند و قابل ترسیم باشد، همراه نماید.
چنین فردی اگرچه در یک گوشه دورافتاده در جال یک زندگی ساده باشد اما یک زنده و رونده و پویای حقیقیست و همین است که حیاتش وابسته به سالهای عمرش نیست.
انرژی پویایی فکر و اندیشه اش تا سالهای بسیار دور پس از عمرش، او را زنده نگه میدارد.

متاسفانه افکار جامد و تنبل و سطحی امروز که حاصل شرایط اجتماعی ناشی از برنامه های حکومتی و سرمایه داری و رفاه طلبی و لذت جویی و ... تمایل به دسته بندی و طبقه بندی آنهم با محدودترین تعداد خود دارد.
زیرا از فهم و بررسی و تحلیل، خسته ست.
و متاسفانه عادت کرده کمترین زمان ممکن را برای بررسی و تحلیل صرف نماید.

خصوصا در کشورهای عقب نگه داشته شده، زمان تفکر و برررسی و تحلیل و برنامه ریزی ، اصلا زمان پرت و هدر شده محسوب میشود.

اندیشیدن به چرایی که کار ما نیست و چگونگی هم با کپی و تقلید، تکلیفش مشخص میشود.

اگر هر دانا را ذره بدانیم، همان ذره ایست که اگر بشکافیم، آااااااافتابیش در میان است.

اما آنکه از سطحی نگری و بیخردی دست به طبقه بندیهای بی ارزش میزند، خود ضرر کرده است.
و زیانی متوجه دانایان نیست اگرچه رنج اینگونه برخورد ظالمانه از سوی اطرافیان، دل هر دانایی را به درد خواهد آورد.

فرمایش حضرت علی ع:
هیچ رنجی بالاتر از رنجی که دانا در بین نادانایان میبرد نیست.

این جمله مایه تسکین قلب و جان دانایان است.

سرفراز باشید و رنج داناییتان فزونتر
جلال دامن افشان...
سلام و درود.
متشکرم که وقت گذاشتید و خواندید.
و ممنونم بابت نظردهی...
.
.
.
سخنان تان درست هستند.
و حرفی باقی نمی ماند.
شاد و دانا باشید.
یاحق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :