تبلیغات
رها شویم از تردیدها - طبیعه و ماوراالطبیعه
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








چهارشنبه 11 مرداد 1396 :: نویسنده : جلال دامن افشان
یک بحث و موضوع بسیاااااااااااااااار داغ و مهم و همیشگی از ازل تا ابد بشر.
ماوراءالبیعه. متافیزیک. علوم غریبه. علوم لدنی. و.....
نقطه ی مقابلش هم می شود:
علوم طبیعی. فیزیک. طبیعیات. و....
.
.
قصد نوشتن تحلیلی ندارم. فقط قصد دارم نظر و عقیده ی خودم را مطرح کنم.
بنده دقیقا چهار سال کامل را بصورت بسیار جدی وارد این عرصه ها شدم و نهایتا به آنچه که برای فهمیدن "حقیقت" لازم بود دست یافتم.
و در پایان چهار سال، کتابی چهارصد صفحه ای در زمینه ی "علوم ماورائی" نوشتم.
و پرونده ی این موضوعات را برای همییییشه، طوری بستم که دیگر باز نشود.
به نحوی که گویا باور دارم که اصلا وجود ندارند.
.
درباره ی این موضوع، عموما نظر انسانها، در سه بخش خلاصه می شود:
۱. عده ای معتقدند که این نوع علوم و اتفاقات، سراسر دروغ و غیرواقعی است. و آنچه که افراد گزارش می دهند بخاطر جهل یا کلاهبرداری یا فریب یا ضمیر ناخودآگاه و امثالهم است. پس کاملا دروغ است.(متجددین و پیروان رسانه های ماهواره ای در جامعه ما این عقیده را دارند)
.
۲. گروه دوم معتقدند که این موضوعات، شدیدا حقیقت دارند و از دنیایی هستند که اصل و اساس علم و حکمت در آن دنیا است. اینها آنقدر به این موضوعات توجه دارند که روند جاری علم و دانش فیزیکی را مسخره بازی و بازی بچه ها می دانند.  اینها بر این باور هستند که دانش برتر و انسان برتر را باید در وادی های اصطلاحا ماورا و علوم غریبه و لدنی و اشراقی و معجزه، پیدا کرد.( پیروان مذهب ها )
.
۳. گروه سوم که عموما توده جامعه هستند اعتقاد خاصی ندارند و معتقدند که این موضوعات، خارج از علم و دانش هستند و اصطلاحا متافیزیک و ماورا البته هستند. این ها عموما معتقدند که از این علوم ماورائی باید استفاده کرد و همیشه تعجب می کنند از کوچکترین اتفاق غیرعادی. این گرنه، بندگان و چاکران و نوکران بی منت در خانه ی کاهن ها پ صوفی ها و ملاها و جادوگرها و امثالهم هستند. عموما هم دنبال باز کردن بخت و اقبال، باز کردن یا بستن گره ازدواج یک زن یا یک مرد، پیدا کردن مسیر پول فراوان، جلوگیری از بدشانسی و این مزخرفات هستند. (عامه مردم. باسواد و بیسواد و شهری و روستایی و زن و هم ندارد. از جواهرفروشی های منهتن آمریکا بگیر تا بالا پایین تهران تا روستانشین و حاشیه نشین از هر نوع مدرک دانشگاهی و کمتر و بیشتر رت شامل میشوند)
.
.
و اما نظر من:
من معتقدم که وجود دارند این علوم، اما نه در حیطه ی جهان تخیلی بنام "ماوراالطبیعه".
اصلا فضایی غیر از طبیعه وجود ندارد.
همه چیز در حیطه ی فیزیک و ریاضی و زیست و اشراق و غیره می باشد.

پس درستش این است که این علوم و دانش ها و مهارت ها هم وجود دارند و هم واقعیت.
اما از "حقیقت"، بهره ی بسیااااار ناچیزی در این وادی ها وجود دارد.
.
منظورم از "حقیقت" ، حقیقت است.
یعنی پاسخ پرسش های اساسی بشر.
یعنی هر سوالی که از ابتدا تا انتها، ذهن دانایان را قلقلک می دهد.
یعنی پاسخ هایی که ابن سینا و سقراط و گالیله و داروین و بودا و سهروردی و کیخسرو و اینیشتین و سارتر و مارکس و خیام و همممممممه ی دانشمندان و هنرمندان و پارسایان حقیقی، در آن شنا می کنند تا به چند مروارید دست یابند.
مرواریدهای حقیقت.
هر آنچه که ریاضی و فیزیک و شیمی و زیست و فلسفه و اشراق  و ادبیات و عرفان و ورزش و هنر، آن را بالای سرش می گذارد و حلوا و حلوا می کند.
.
.
خب در این وادی های عجیب و غریب ماورائی، رگه های حقیقت را بسیار بسیار کم دیدم.
در حدی که ارزش گشت و گذار نداشت.
.
.
.
باری.
من بهیچوجه معتقد نیستم که دو وادی بزرگ داریم به نام های "طبیعه" و ماوراءالطبیعه.
اصلا اینطور نیست.
.
هر چه که در جهان و در انسان و در علم و در هنر و در تاریخ و در آسمانها و در علوم غریبه و در معجزات و در جن و روح و این چیزها و در هرررر چیزی که حتی در تخیل بگنجد، می شود: طبیعه.
اصلا چیزی بنام ماوراءالطبیعه وجود نداشته و ندارد.
.
.
آن واقعیت هایی که هنوز دست علم و فواره ی هوش به آنها نرسیده، را به این عنوان دروغین نامیده اند.
وگرنه امکان ندارد چیزی بجز "طبیعه" وجود داشته باشد.
جهان فقط یک نظم دارد و آن نظم در اصول علمی وجود دارد.
بنابراین هر آنچه که علم به آن دست یافته می شود: طبیعیات دست یافته.
و آنچه که هنوز علم به آنها نرسیده می شود: طبیعیات هنوز دست نیافته.
که قطعا روزی دست خواهد یافت.
.
.
یعنی علم روزی دقیقا تمامی چیزهایی که بنام معجزه و جادو و علوم غریبه و ماوراء و متافیزیک و این چیزها می شناسیم را کشف خواهد نمود.
.
.
و از نظر من، اصولا رسالت انسان در جهان خلقت همین است.
و روزی این حرکت بزرگ شروع خواهد شد.
روزی که دانش و دانش پژوه و هنر و هنرپرور و خرد و خردمند و نور و پارسایی، در چنگال ظلم و ناعدالتی جهالت مردم نباشد.
روزی که دانایان با آزادی و آزادگی برسند به "اصالت علم".
من آن روز را همچنان دور می بینم.
اما می بینم.


دلنوشته ای به روش آنلاین نویسی.
((جلال دامن افشان))

پی نوشت:
از نظر بنده، سه دیدگاه وجود دارد درباره ی تمامی "دانش ها":
۱. تمامی دانش هایی که با اصول علمی، قابل اثبات و تایید هستند.
۲. تمامی دانش هایی که اصول علمی، آنها را تابحال اثبات و تایید نکرده اند، اما نتوانسته اند "رد و انکار"  کنند.(طبق الگوی فکری ابن سینای بزرگ که فرمودند: هر امری را تا وقتی دلیل محکمی بر رد آن پیدا نکرده ای، ممکن بدان)
۳. تمامی دانش هایی که، اصول علمی با قوت و قدرت تمام، آنها را "رد و انکار کامل"  کرده اند با دلایل قوی علمی. نه صرفا به دلیل سخنان یک دانشمند.

نوشتار بنده درباره مورد اول(=طبیعه) و مورد دوم (=اصطلاحا ماوراءالطبیعه) می باشد.
و مورد سوم، کاملا خرافه و بی اساس است و هیچ نظری درباره شان ندارم. زیرا اصلا وجود ندارند.




نوع مطلب : نوشتارها، توحید و یکتایی، نوشته های احساسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 شهریور 1396 01:08 ب.ظ
با سلام
شما طبیعت و ماورای انرا
با گزینه علمی بودن یا نبودن
از هم جدا کرده اید
شما ماورا را هم جزو طبیعتی دانسته اید که هنوز کشف نشده
و کاشف ان هم علم هست
یعنی فیزیک و شیمی و زیست و....
یعنی هرچه هست طبیعت است و لا غیر
این یعنی اومانیسم
این یعنی انسان محور حقیقت است
شما کشف حقیقت را
مرتبط با اثبات انسان میدانید
انسان به علت داشتن حواس محدود
هیچگاه نمیتواند به حقبقت نا محدود دسترسی میدا کند
شنوایی
بینایی
بویایی
لامسه
و....
فقط تعداد محدودی از امواج حقیقت را درک میکنند
و با پیشرفت علم
ایا میتوان حواس انسانی را با فرکانسهای قوی حقیقت متاثر نمود؟
علم میتواند بیشتر از قبل
ما رو با حقیقت اشنا کند
اما ایا میتواند تغییری بنیادی در دامنه درک ما ایجاد کند
تغییری که یک یخ بتواند تصوری از بخارآب داشته باشد
یخ و بخارآب هر دو از اکسیژن و هیدروژن هستند
اما بودن یکی
لازمه نبودن دیگریست
ما برای درک کامل حقیقت
ناچاریم نباشیم
ایا علم میتواند در حالیکه باشیم کل حقیقت را به ما تفهیم کند؟
در اینصورت حواس ما باید محدود نباشند
اگر حواس ما محدود نباشند
اونوقت انسان نیستیم
پس تعریف شما از طبیعت و ماورای ان
یک دیدگاه اومانیستیست
یعنی مفهوم حقیقت از دیدگاه انسان
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم بابت نقد و توضیحات.
.
.
.
اومانیسم کجا....
نظر من کجا؟؟؟
.
.
اومانیسم یعنی هومان محوری.
یعنی بشر محوری.
یعنی همه چیز بر محور انسان طبیعی(هومان)، باید تعریف و حدودگذاری گردد.
.
.
درحالیکه سخن من اصلا در این زمینه نبود.
اگر شما معتقد به وجود دو جهان با دو قانون علمی مختلف باشید، این سخن ناقض توحید است.
این جهان، بر یک محور می چرخد.
و اتفاقا همین موضوع است که به ما ثابت می کند که حتتتتما یک خالق قدرتمند وجود دارد.
چونکه تمام کل و جزء این جهان، طبق یک قانون است.
و آن قانون، علم است.
.
.
اما متاسفانه شما منظور مرا از علم، بد متوجه شده اید.
منظور من از علم، اروپای امروزی نیست.
من اصالت علم را قبول دارم.
دانش یعنی دانستن.
پس هر آنچه که دانسته شود میشود دانش.
درحالیکه دنیای مدرن امروز، فقط به بخشی از دانش، نام دانش نهاده و مابقی را خرافات نام گذاشته.
من این را نادرست می دانم.
علم همه چیز است. همه چیز.
من هیچ چیزی را خارج از علم نمی دانم.
حقیقت مساوی است با علم.
و خارج از حقیقت، خرافه نیست.
بلکه اصلا چیزی خارج از علم، ندایم.
چیزی خارج از علم، وجو ندارد که تعریفی داشته باشد.
معجزات. ماوراءالطبیعه. محبت. رسولان. و هممممه چیز در حیطه ی علم است.
و خدا یکی است. و علم مخلوق همان خدای یگانه است. پس علم هم یکی است.
دوشنبه 30 مرداد 1396 08:40 ق.ظ
Wonderful blog! Do you have any hints for aspiring writers?
I'm planning to start my own website soon but I'm a
little lost on everything. Would you advise starting with a free platform like
Wordpress or go for a paid option? There are so many choices out there that I'm totally overwhelmed ..

Any suggestions? Bless you!
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:42 ب.ظ
Can I just say what a relief to uncover somebody who actually knows what they are discussing on the internet.
You definitely realize how to bring an issue to
light and make it important. More and more people must look at this and understand
this side of your story. I was surprised you're not more popular given that you definitely have
the gift.
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:20 ق.ظ
ممنونم بابت تذکر درست و بجاتون.
پرواز با دانستن و خواستن و توانستن میسره.
جلال دامن افشان...
ممنونم از شما.
بادرود
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:52 ق.ظ
Hi, I think your web site might be having web browser compatibility
problems. Whenever I look at your site in Safari, it looks fine but when opening in IE, it's got some overlapping issues.
I simply wanted to give you a quick heads up!
Besides that, great blog!
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:21 ب.ظ

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست
بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست


آرامش و آرامگاه جان و دل و ذهن تنها و تنها در یک ذهنیست و در گرو توحید و یکتاپرستی.
جلال دامن افشان...
درسته.
این نیم حقیقته.
نیم دیگه، توانا شدن در پارساییه، همون تقوا.
سپاسگزارم.
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:27 ق.ظ
سلام
لطفا در مورد سوالات اساسی بشر نیز صحبت کنید.
اگرچه غالبا سوالات در خصوص خداوند و هستی و چیستی و چرایی خلقت و بشر است اما از آنجاییکه این سوالات گویای حقایقی است که در طول تاریخ، گمشده ی بشر بوده و جان و روح انسان چون تشنه ای بدنبال پاسخی هر چند گنگ و مبهم چون جرعه ای آب برای رفع عطش بوده است مهم می نماید.

جالب اینجاست که این سوالات ربطی به خداپرستی و دین و مذهب ندارد و سوال همه اندیشمندان و تشنگان حقیقت در طول اعصار بوده.

متشکرم
جلال دامن افشان...
سلام.
متاسفانه محدودیت های وبلاگ و نیز جامعه کنونی، این اجازه را نمی دهد که این باب مهم و ویژه را در نظریاتم، باز کنم.
.
.
بااحترام.
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:20 ق.ظ
I am curious to find out what blog platform you're utilizing?
I'm experiencing some minor security issues with my latest website and
I would like to find something more safe. Do you have any solutions?
شنبه 14 مرداد 1396 04:13 ب.ظ
توضیحات و مثالها بسیاااااااار عالی و مفهوم بود.
دقیقا همینگونه انتظار داشتم.
به قول شریعتی که میگقت: نظر مرا باید آنگونه که من میخواهم بفهمید و درک کنید و من نسبت به کامل و درست فهمیدنه نظراتم، تعصب دارم.

چون نظرات شما بود، باید و شایسته این بود که بدون هیچگونه شک و شبهه و پردازش ذهنی خودم، آن را میفهمیدم.
متشکرم.

شما شاگردی شایسته هستید برای شریعتی.

در جایی دکتر میگه: اصلا برای یک معلم زیبا و شایسته نیست که شاگردش همیشه شاگرد بماند.
(البته با تثریب چنین مضمونی رو گفتن)

تبریک به شما و معلمتان که رحمت خداوند بر او باد.
جلال دامن افشان...
سلام.
بله من اندیشیدن را از شریعتی آموختم.
با بسیاری از اندیشه های ایشان، مشکل اساسی و مثل نسبی و جزیی دارم.
اما طرز اندیشیدن و طرز نگرش و تحلیل به موضوعات، را از شریعتی آموختم.
و خودم را شاگرد ایشان میدانم برای همیشه.
و علاوه بر شریعتی، چندین معلم دیگر هم دارم که اندیشیدن را از آنان نیز آموخته ام.
ابن سینا.
خیام.
عطار.
سهروردی.
عیسی.
و.....
.
.
.
.
درباره ی فهمیدن کامل نطر، درست می فرمایید.
بنده با روش سقراط موافق هستم.
یعنی آموزش شفاهی و کامل به چند شاگرد ویژه.
بجای اینکه بصورت عمومی برای همه درس بدهی.
.
.
و این روش، معلم را مجبور می کند که دست از سر عموم مردم بردارد.
و تمام زندگی علمی اش را صرف آموزش و پرورش چند نفر انگشت شمار کند.
به نحوی که آن افراد، روح مفاهیم او را بفهمند نه صرفا آموزه هایش را.
اینگونه "حقیقت" به آیندگان منتقل میشود.
.
.
در گزارش نیز وجود کتاب بصورت دست خط و شرح دقیق خود معلم، الزامی است.
.
.
پس برای یک انتقال آموزه ی دقیق و درست، باید دو فاکتور مهم اجرا شوند.
۱. کتاب دقیق و مشروح توسط صاحب اندیشه ها.
۲. معلم یا معلمانی تربیت شده توسط وی، که کتاب ها را برای آیندگان رمزگشایی کنند و درست آموزش دهند.
.
.
خب این میشود همان سخن مشهور پیامبر اسلام:
کتاب خدا و عترت.
.
.
یعنی کتاب و معلم، لازمه ی یک تدریس حقیقی و درست هستند.
و هر کدام نباشند، یا ضعیف باشند، لطمه ی دهشتناکی به آموزه ها می خورد.
که جبران ناپذیر است.
.
.
یکی از اصلی ترین دلایلی که علم و حکمت و آموزه ها، کاملا ناقص و غلط و چندچهره به ما رسیده و میرسد دقیقا همین علت است.
یعنی کتاب بدست مان میرسد.
اما معلمی که توسط "خود نویسنده کتاب" تربیت شده باشد، وجود ندارد برای شرح و تدریس کتاب.
برای همین است که افراد جامعه ی ما هر کدام برای خودشان "مخزن علوم و دانش ها" هستند. درحالیكه کاملا جاهل هستند.
شبیه همان حیوانی که کتاب حمل می کند در قرآن.
.
وجود معلم تربیت شده توسط نویسنده، در کنار کتابش، کاملا الزامی است.
و این زنجیره باید در طول تاریخ، حفظ شده باشد.
که متاسفانه نشده.
و نمی شود.
ففط کتابها منتقل می شوند.
و مدرس ها، بدون داشتن روح کتاب، سلیقه های خودشان را بنام کتاب، تدریس می کنند.
و خیلی اوقات کتاب را تصحیح می کنند و حتی کتاب را نیز دستکاری شده به نسل های بعدی تحویل می دهند.
خب یا این دو اتفاق پلید، چگونه میتوان انتظار داشت که علم و حکمت، سالم برسد به ما؟!
هرگز سالم نمی رسند.
.
.
ممنونم.
سخن تان باعث شد این مهم را شرح بدهم.
شنبه 14 مرداد 1396 01:47 ب.ظ
ممنون بابت توضیحتون.
اما من انتظار توضیحات ملموس تر و مصداقی تری رو داشتم.
و البته میدونم که شما محدودیت در امکانات برای نوشتن پاسخ دارید( طبق فرمایش خودتون در پاسخ به یکی از کامنتها)

لطفا بفرمایید نظرتون در مورد مشیت الهی، قضا و قدر و شانس و استعداد و فال و سرکتاب و دعانویسی و ... چیست؟

که متاسفانه زندگی امروز عوام و خواص و باسواد و بیسواد جامعه امروز ما را پر کرده و تا جایی که پن شنیده ام در بسیاری از کسورهای غربی و امریکا نیز چنین مسائلی رواج دارد اگرچه ممکن است اولین گزینه و انتخاب عموم مردم در رفع مشکل و تسکین درد و مایه ی آرامش و شادیشان نباشد.

تشکر
جلال دامن افشان...
سلام.
بنده پی نوشتی افزودم تا پاسخ شما را دقیق تر داده باشم.
لطفا در پرسیدن، آزادانه و جسورانه سوال کنید، و راحت.
.
.
.
مواردی که ذکر کردید، تماما جزو همان مورد دوم پی نوشت هستند که از حیطه ی علم و طبیعه خارج نیستند. فقط هنوز علم به اثبات همگی شان نرسیده است.
بنده گفتم در پی نوشت، که هر آنچه که عده ای "سالم" به آن ها معتقدند باشند، و علم هم "دلیل محکمی برای رد کردنش" نداشته باشد، می شود جزو علوم اصطلاحا ماورایی.
و مشمول بحث بنده میشود.
.
.
.
دایره ی این باورها، هیچ ربطی به سطح پیشرفت جامعه ندارد دوست عزیز.
اتفاقا جوامع غربی بیشتر از جوامع اصطلاحا جهان سومی، معتقد به مذهب و خرافه و غیره هستند.
در سطحی بسیار بیشتر از ما.
زیرا در جوامع فقیر، مردم به خاطر سختی و رنج، یقه ی آسمان را می گیرند و مذهب و باورها و خدا را مسئول بدبختی هاشان می دانند. لذا از باور شان کم کم کاسته میشود "همانگونه که می بینیم. یک شبکه ی مزخرف من و تو بسیاری از پایه های خانوادگی و سنتی و مذهبی افراد و خانواده ها را متزلزل یا نابود کرد".
بقول سخن معروف ابوذر غفاری یا امام علی که می گوید: اگر از یک در فقر وارد خانه شود، از در دیگر دین خارج میگردد.
.
.

اما جوامع پیشرفته بخاطر اینکه تقریبا تمام یا عمده ی مشکلات مادی و زندگی و معیشت و اجتماعی و غیره شان حل شده و اصطلاحا خوشی زده زیر دلشان، خیییییییییلی بیشتر از ما دنبال راه های عرفانی و مذهب و کائنات و جن و روح و ماورا و این چیزها می گردند.
.
.
.
.
پس تاکید میکنم که بنده معتقدم که تمااااااااااااااامی باورها و دانش ها و چیزهایی که افرادی غیردیوانه و غیر بیمار روانی و غیر مصرف کننده روان‌گردان ها، معتقد باشند، و نیز علم آنها را با دلایل محکم "رد" نکرده باشد، از نظر من جزو "طبیعه" هستند.
فقط هنوز کشف نشده اند.
.
.
اما درخصوص مورد سوم که اصول علمی، با قدرت و استدلال قوی، آنها را رد کامل کرده، معتقدم که سراسر دروغ و خرافه هستند.
.
.
.
مثالی میزنم.
شما دو سوال را تصور کنید که:
سوال اول اینگونه است که؛ سوال وجود دارد و جوابش نیز وجود دارد.
مثلا:
سوال: بیماری سرماخوردگی چیست؟
پاسخ: یک بیماری ناشی از ویروس است. و با آنتی بوتیک یا فعالیت سیستم دفاعی بدن درمان میشود.
.
پس سوال دیگر وجود ندارد و جواب دقیق وجود دارد (میشود مورد اول پی نوشت)
.
.
سوال دوم:
آیا کشتن یک خوک و خالی کردن شکمش، و بصورت برهنه درون بدن خوک مذکور خوابیدن به مدت یک شب تا صبح، برای درمان سیاتیک مفید است؟ (این باور پزشکی در قدیم وجود داشته است)
پاسخ: دلایل علمی بصورت کاملا صریح، این فایده و درمان را غلط می داند و رد می کند بدون هیچ شک و تردیدی.
.
پس نه سوالی دیگر وجود دارد و خب به تبع نبودن سوال، جوابی هم وجود ندارد (این میشود مورد سوم)
.
.
.
سوال سوم:
سوال: آیا خدا وجود دارد؟
پاسخ: دلیل یل دلایل محکم علمی برای "نبودن خدا" وجود ندارد. اما دلایل علمی محکم برای بودن خدا هم بدست نیامده هنوز.
.
خب پس در این مثال، جوابی وجود ندارد، اماااااااااا سوال دقیقا هنوز وجود دارد با نهایت قدرت. (این می شود مورد دوم پی نوشت)
.
.
.
.
بنابراین سه نوع باور وجود دارد.
۱. باورهایی که علم بصورت دقیق و با اصول علمی، آنها را تایید کرده.
۲. باورهایی که علم آنها را تایید نکرده اما رد هم نمی تواند بکند.
۳. باورهایی که اصول علمی، با دلایل قوی و محکم، آنها را رد می کند.
.
.
من معتقدم که گزینه های اول و دوم، علمی و طبیعی هستند و فقط تفاوتی که دارند در زودتر یا دیرتر کشف شدن شان است. یعنی دیر یا زود کشف میشوند. یا رد میشوند.
و اما گرینه سوم، بی اساس و خرافه است.
.
.
و اینکه چند جمله قبل تر ازین، گفتم (کشف یا رد می شوند)، باید دقت کنیم که یک باور که هنوز علم آن را نه رد کرده و نه تایید، توسط چه کسانی اعلام و جانبداری می گردد؟
اگر یک گروه انسانی که سالم هستند و زندگی بشری عادی دارند، به آن معتقدند، باید منتظر باشیم که علم در آینده آن را تایید کند. و فعلا آن را در بوته ی امکان بگذاریم بقول ابن سینا.
اما اگر یک یا چند شیشه ای یا بیمار روانی آن را باور دارند، که اصلا مهم نیست.
.
.
.
پس با توجه به توضیحات فوق، موارد و نمونه هایی که مدنظر شما هستند که ارتباط به مذاهب و باورهای الهی دارند، را بنده جزو مورد "ابن سینایی" میدانم. یعنی در "طبیعه" وجود و حقیقت دارند، فقط هنوز کشف نشده اند.
و عنوان "متافیزیک یا ماوراالطبیعه و امثالهم" برای آنها، اشتباه است.
زیرا جهانی بجز جهان طبیعه، اصلا وجود ندارد در جهان خلقت که بخواهد مدیریتی جداگانه داشته باشد.
این نمود شرک است.
هم خدا و هم جهان خلقت، یکی است.
و تفکر توحید، کاملا واضح و آشکار و منطقی و علمی، دارد جهان را اداره می کند.
و لا غیر.
قانون این جهان هم "اصول علمی" هستند، نه باورهای غیرعلمی.
.
.
.
بادرود و سپاس.
لطفا اگر باز هم نامفهوم بود، آزادانه بپرسید.
و ایراد بگیرید.
این لطف و محبت شما عزیزان است بر اندیشه های من.
که اگر خطاهایی داشته باشم که قطعا هست، به لطف شما اصلاح گردد.
باسپاس
جمعه 13 مرداد 1396 05:19 ب.ظ
سلام
ای کاش طبق معمول بحثهاتون با تعریف دقیق تری شروع میکردید
البته علوم طبیعی حیطه ش مشخصه اما در مورد حدود و صغور علوم غیرطبیعی لطفا توضیح دقیق تر همراه با مصادیقش رو بفرمایید.

چون موضوع رو از دیدگاه خودتون مطرح کردید، یه سوال از شما دارم:
به نظر شما آیا علوم طبیعی همون علوم تجربیه؟
چون واژه تجربه ممکنه در علوم ماورائ نیز بکار گرفته بشه.

ممنونم.
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
و سپاس بابت مطالعه و نظر.
.
.
.
هر آنچه که قابل اثبات علمی امروزی نیستند، و اصطلاحا به متافیزیک و ماوراءالطبیعه نامیده می شوند. یعنی تمام نمدهای معجزه، علوم غریبه، باورهای خرافی، و امثالهم. که علم آنها را رد می کند و دلیلی برای اثبات شان ندارد.
.
.
.
خیر.
منظور من از "طبیعیات" ربطی به تقسیم بندی دروس و رشته های دبیرستان و دانشگاه ندارد.
منظور بنده از طبیعیات، تمامی دانش هایی است که اصول علمی آنها را رد نمی کند.
که قطعا اکثریت شان به تجربه رسیده اند.
اما خیلی از موارد هم هستند که با سایر اصول علمی به اثبات می رسند.
تجربه، یکی از اصول علم است.
استدلال و استباط ریاضی و فلسفی.(خیلی از موضوعات ریاضی و نجوم و فلسفه و تاریخ و جامعه شناسی و غیره ازین اصل بهره می گیرند).
.
تواتر خبر و استمرار حدیث توسط افراد معتبر.(مثلا با این اصل علمی مطمئن می شویم که اشعار حافظ مال حافظ بوده است و اصلا شخصی بنام حافظ در قرن فلان زندگی می کرده)
و غیره.
.
.
.
پس هر آنچه که "باور علم و دانش و هنر" آن را بصورا اجماع دانشمندان و هنرمندان، آن را می پذیرد یا رد نمی کند، بنده بنام "طبیعه" ذکر کردم.
و هر آنچه که اینان قبول ندارند، اما طرفدارانی "موجه" در بین انسانها دارند، می شود "اصطلاحا ماوراءالطبیعه".
دقت کنید که گفتم "گروهی انسان موجه" باید آن را قبول داشته باشند.
یعنی هم باید گروهی یا اجتماعی باشند.
و هم باید افراد سالمی باشند از نظر رفتار انسانی و اجتماعی.
.
نه اینکه یک نفر آدم دارای جنون یا بیماری خاص روانی یا معتادی به روانگردان و گراس و امثالهم مزخرفاتی ببافند و ما هم بگوییم علوم غریبه.

.
.
.
ممنونم بابت پرسش های مهم تان.
بادرود.
جمعه 13 مرداد 1396 02:32 ب.ظ
I got this web page from my pal who told me concerning this web page and now this time I am browsing this
web page and reading very informative articles at this time.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :