تبلیغات
رها شویم از تردیدها - یک ذهنی بجای بی ذهنی
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








جمعه 30 تیر 1396 :: نویسنده : جلال دامن افشان

تمام افرادی که با آموزه های عرفان های شرقی آشنا شده اند، با مفهومی بنام "بی ذهنی" برخورده اند.

ابتدا باید عرض کنم که وقتی می گوییم عرفان های شرقی، منظورمان نیمه شرقی آسیا است. و بخش های مربوط به امپراطوری کهن "آریان و ایران و پارس و خراسان و امثالهم"، قاره ای مجزا را تشکیل می دهند. این قاره در عصر جدید هنوز دارای نامی مشخص نشده.

برخی آن را با عنوان "قاره کهن" نام می برند.

برخی همچنان از عنوان "ایران" و سایر نامهایی از این ریشه، استفاده می کنند.

بنده (جلال دامن افشان) نیز طی مقاله ای در همین وبلاگ، این قاره را با عنوان "نوروز" نام نهادم.

آدرس مقاله "کنفدراسیون ملت های نوروز محور":

http://shir11.mihanblog.com/post/185


پس باید دقت کنیم که ملت های شمال افریقا و اکثر ملت های عرب زبان و بخشی از بین النهرین، مربوط هستند به قاره "بین النهرین" که امروزه عموما با زبان های خانواده عربی و دین اسلام زندگی می کنند.

و طبق نظر بنده که عامل تعریف و اشتراک ملت های "قاره نوروز" را "تکریم فرهنگ و جشن نوروز" قرار داده ام، قاره ی نوروز در نیمه ی غربی آسیا و بخش هایی از خاورمیانه و اطراف شان می باشد.


پس وقتی در این نوشتار می گویم "عرفان های شرقی" منظورم نیمه شرقی آسیا می باشد. یعنی آسیا منهای قاره ی نوروز. یعنی چین و هند و غیره...


بگذریم.


در فرهنگ های شرقی، ادیان و عرفان های و حتی ورزش ها و غیره، عموما با "خودسازی" از طریق برقراری آرامش بر روان و جسم، عجین و درگیر هستند

و در این تمرین ها و روش ها و متدهای بسیار منظم و پیچیده شان که همه مان با ظواهرشان آشنایی نسبی داریم، موضوع "بی ذهنی" بسیار مهم است. در یوگا. ذن. عبادت ها. و....


بی ذهنی.مجموعه ی تمرین ها و روش هایی که فرد را هدایت می کنند تا در بیداری، بتواند خود را به درجات آرامش و خالی شدن ذهن برساند.  یعنی با فعال کردن نیمه ی راست مغز، نوعی خواب در هوشیاری را تجربه کند. و آنقدر این توانایی را در خود تقویت بخشد تا بتواند در تمام زندگی فردی و اجتماعی اش، در آرامش و اطمینان روانی و جسمی زندگی نماید. همچون یک عقاب بلندپرواز و قدرتمند که از بال بال زدن فارغ شده و بالهایش را در نهایت قدرت گشوده است و بدون هیچ خستگی و تلاشی، در اوج کیهان، پرواز می کند، به پرواز درآید.


لازم به ذکر است که در زمانه و محیطی که "بودا" زندگی می کرده، آسمان پرستی و شرک به افراط رسیده بوده. لذا ایشان براساس قانون "تضادی که در مقاله قبلی=خرد بشری" عرض نمودم، با آموزه های توحیدی و خویشتن محور، توانستند جامعه را به یگانگی برسانند.

بودا توانست مردم را پرورش دهد که همه پاسخ ها را خویشتن جستجو کنند و از "یک مسیر" حرکت نمایند.

بنظر من بودا و ابراهیم، دو روی یک سکه هستند. ابراهیم شرک آسمانی را به توحید رساند. و بودا شرک زمینی را به توحید رساند.


باری.

درتمرین ها و نگرش های شرقی و بودایی، فرد باید بتواند خویشتن را از غلبه ی نیمکره ی چپ مغز که مرکز تفکرات مادی و اقتصادی و دنیایی هستند، آزاد کند و با فعال نمودن نیمکره راست، سرچشمه ی الهامات و وحی و آرامش و القائات عرفانی و کیهانی و شارش های ملکوتی را به جوشش درآورد.

و این امر ممکن نمی شود مگر با "بی ذهنی".

مگر با خالی کردن هر فکر و خیال و اندیشه و دغدغه ای از ذهن.

خالی خالی.


و کدام انسان است که در این عصر صنعتی و ماشینی، این آرزوی شیرین را در خود نداشته باشد؟؟ همه مان آرزو داریم که ذهن مان تهی گردد و مثل یک کودک شیرخوار یا مثل یک کبوتر، آراااام بخوابیم و آرام زندگی کنیم.


خب این آرزو در "بی ذهن" شدن، تحقق می یابد.

اما، نه.

یعنی نمی شود. یعنی تمام کسانی که این تلاش را کرده اند می دانند که در عمل نشدنی است. اگر فلان اساتید در چین و ماچین می توانند، خب خوش بحال شان.  اما ما که نتوانستیم. پس ما درباره خودمان نظر می دهیم نه درباره آنچه که به تجربه و مشاهده شان نرسیده ایم.


من به این مسئله بسیار اندیشیدم و مدتهای مدید در آن غور کردم و تحقیق و تفکر.

که بدانم چرا نمی توان به ذهنی مطلق و خالی شدن ذهن رسید؟ و راه چاره چیست؟

قطعا پاسخی دارد این سوال. و قطعا چاره ای دارد این انبوه حملات و تجمع فکر و خیال ها.


پاسخ را در "قانون پایستگی ماده و انرژی" یافتم.

و چاره را در "توحید".


سوال اول:

چرا با روش "بی ذهنی مطلق" نمی توان از شر افکار و خیالات و دغدغه های فکری رهاااا شد و مانند یک کبوتر و مانند یک کودک و همچون یک ربات، آرام و خالی شد از هر فکر و خیال؟

پاسخ:

طبق قانون پایستگی ماده و انرژی، هیییییچ چیزی از بین نمی رود و ایجاد نمی شود. فقط از حالتی به حالت دیگر تبدیل یا منتقل یا تغییر حالت یا تغییر هویت پیدا می کند.

پس می شود نتیجه گرفت که آن همه فکر و خیالات که مثل هزاران مورچه در ذهن فرد، رژه می روند، یقینا بر پایه ی انرژی ها و ماده های موجود در بدن و مغز و هاله و مغناطیسم کیهانی و تاثیرات محیطی و غیره، در حال فعالیت هستند.

لذا امکان اینکه بتوانیم آنها را یکباره نابود کنیم به لحاظ علمی، غیرممکن است.

پس مجبوریم که یا تحمل شان کنیم، یا باید آنها را طبق قانون پایستگی، از این مسیر و ماهیتی که دارند به مسیری دیگر و حالاتی دیگر، هدایت نماییم.

مثل انبوه میکروب ها و ناپاکی هایی که طی یک استحمام درست، از بدن مان منتقل می کنیم به فاضلاب حمام.  نابود نمی شوند بلکه به لطف صابون و مواد شوینده و مدیریت بهداشتی مان، منتقل می شوند به مخزن فاضلاب.

همین کار را نیز باید با افکار و خیالات بکنیم. 

پس نابود کردن شان و به "بی ذهنی مطلق" رسیدن، امری است محال و ناممکن.(به لحاظ علمی)


سوال دوم:

چاره ی رها شدن از انبوه زنبورهای کندوی ذهن مان چیست؟

چگونه باید از شر ویزویز این کندوی هزار زنبور، راحت شویم؟؟ (یاد فیلم کندو اثر فریدون گله ، بخیر).


پاسخ:

همانطور که دیدیم، نمی توان این زنبورها را نابود کرد. و باید که آنها را به مسیری دیگر هدایت شان نمود.

این مسیر از نظر بنده، "توحید" می باشد. یعنی باید همه افکاری که در یک واحد زمانی (مثلا ده دقیقه) به فرد حمله کرده را خلاصه کرد در "یک فکر یا یک خیال" و تمرکز ذهنی ات را متمرکز نمود بر همان یک فکر.

اینگونه بجای حذف افکار و خیالات، درواقع آنها را در یک رودخانه ی عظیم، هدایت کرده ایم.

این می شود "تک ذهنی" به جای "بی ذهنی".  یعنی "توحید".

پس به یک خیال یا یک فکر می پردازی تا از شر چندین فکر و خیال راحت شوی.


خب یک مشکل پیش می آید اینجا:

سوال:

ما گفتیم که طبق قانون پایستگی، نمی توان انرژی افکار مختلف را حذف نمود. درحالیکه در این روش "یک ذهنی" نیز درواقع چندین فکر را حذف نمدیم. خب این یک تناقض است!!!!

پاسخ:

برای روشن شدن این نکته، باید برگردیم به اول بررسی. یعنی جایی که افکار و خیالات را بعنوان انرژی معرفی نمودیم.

اینجا باید بحث را متوقف می کردم و توضیح می دادم که:

خود فکرها و خود خیالات و خود دغدغه ها، هیییییچ ماهیت و شخصیتی ندارند. یعنی نه ماده اند و نه انرژی. آنها نمودهای پایانی از فعالیت "انرژی های درونی" فرد هستند.

یعنی مثلا غذا بصورت ماده وارد بدن شده.

ماده هضم و تجزیه شده در معده و روده و بصورت مواد جزیی تر درآمده و وارد خون گشته(پتاسیم و آهن و اکسیژن و غیره).

سپس نهایتا در مراحل خرج شدن در جاهای مختلف بدن، بصورت انرژی های جنبشی درآمده.

و در این مسیر، آن انرژی ها در بدن توسط اندام های مختلف، بکار گرفته شده اند.

مثلا ماده ی پرتویی "ید" نهایتا برای مصرف در غده تیروئید درمی آید و تیروئید با خرج کردن آن، انرژی اش را در کنترل سوخت و ساز بدن بکار می گیرد. خب حالا "تنظیم سوخت و ساز بدن" به خودی خود دارای ماهیت نیست. بلکه ماهیتش از انرژی یی که از "ید" اخذ شد، حاصل گشته.


درباره ی افکار و خیالات نیز همینطور است. یعنی مواد و انرژی هایی که در مغز و فعالیت غدد و هورمون ها، مصرف می شوند، نهایتا با هدایت خودمان می رسند به نمودهای خروجی "فکر و خیالات".

پس ما برای کنترل فکر و خیالها، نباید تصور کنیم که باید فکرها و خیالات را به "یک فکر" تبدیل نماییم.

خیر.

بلکه آن انرژی هایی که منتهی می شوند به "توانا شدن ما برای فکر کردن" ، را به (مصرف شدن در "یک فکر")، هدایت و محدود می کنیم. 

یعنی از قدرتی که به ما می دهند، برای یک فکر، استفاده می کنیم.


خب آیا می شود کلن فکر نکنیم؟ یعنی به "بی ذهنی" برسیم؟

قطعا نمی شود.

زیرا آن انرژی ها، باااااااید مصرف شوند. یعنی اصلا دست خودمان نیست که بخواهیم آن انرژی ها را از بین ببریم یا سرکوب کنیم. ناممکن است.

مگر می توانیم خروج مدفوع را حذف یا مسدود کنیم؟

مگر می توانیم انرژی جنسی و شهوانی را مسدود یا نابود نماییم؟

مگر می توانیم انرژی "احساسات" را در لحظه ی دیدار مادر یا عشق یا فرزند یا دوست یا پیشوای مان، مسدود کنیم و با "گریه کردن" آن انرژی را به "توحید" نرسانیم؟

الی آخر.....


در تمام مثالهای فوق الذکر، راه درست و عقل سالم و نگرش خردمندانه، ما را به "توحید" هدایت و مجبور کرد.

یعنی با "یک عمل توحیدی و یگانه" ، انرژی ها را از بدن یا روان یا روح مان، خارج کردیم یا خرج نمودیم.


پس انرژی هایی که به "فکر و خیال کردن" می انجامند را نیز نمی توانیم به "خالی یا هیچ یا نابود یا مسدود شدن" برسانیم.

بلکه برای سلامتی مان، باید که آنها را به "یک فکر" هدایت کنیم تا مصرف شوند و بروند...


نمونه عملی:

در لحظاتی هستید که چند فکر و خیال در ذهن تان است.

چند نفس عمیق با شکم بکشید(برای اخذ بیشترین مقدار اکسیژن و هوا).

چند ثانیه چشم تان را ببندید.(برای فعال شدن سمت چپ مغز).

سپس سعی کنید به یک موضوع خاص فکر کنید. طوری که قرار است برای اندیشیدن به آن به موضوع "حقوق و دستمزد" دریافت نمایید.(یعنی با تعهد و درست، به موضوع خاصی فکر کنید).

این موضوع می تواند یکی از موارد زیر باشد یا هر چه که خودتان دوست داشته باشید در آن لحظه:

×فکر کردن و تمرکز بر چگونگی حرکت های شکم و ریه ها در پر و خالی شدن در نفس کشیدن ها(یعنی همراه با تنفس تان، شما هم به روند تنفس تان فکر کنید).

× همین مورد بالا اما درباره ضربات قلب.

×یادآوری یک خاطره شیرین و زیبا.

×یاداوری یک موضوع یا خاطره خنده دار(مثلا خواندن لطیفه یا خاطره ای خنده دار).

× صحبت کردن با فردی دیگر سر موضوعی مشخص.

×محاسبه کردن یک مسئله ریاضی یا فلسفی.

×انجام دادن یک حرکت تکراری. مثل کشیدن نقاشی ده ها استکان کمرباریک روی کاغذ(حتما سعی کنید که از نقش های منحنی استفاده کنید.).

×کشیدن نقش های تکراری که در آنها، صدها خط بصورت پرتاب کردن سر خودکار، کشیده شوند. مثل کشیدن سایه روشن که یک سر خط را نازک می کشیم با رها کردن سر خودکار بر کاغذ.(مثل نقاشی ده ها قاصدک).

و امثالهم .....

این می شود "تک ذهنی".

یعنی "توحید" در فکر و خیالات.


جهان یک بوده و یک هست و یک خواهد بود تا همیشه. لذا هر تردید و شرک و چندگانگی و چندتویی و شلوغی، محکوم است به بیماری و گمراه شدن و رنج کشیدن.

و توحید، یعنی آزادگی و آزادی و رهایی و سلامتی و بهبودی و آرامش و اطمینان و توانایی و قدرت و شادمانی محض.


ماهی باید در دریا زندگی کند نه در رودخانه ها سرگردان باشد.


ما ز دریاییم و دریا می رویم.

ما ز بالاییم و بالا می رویم.


این نوشتار، شرحی دیگر بود بر موضوع: مقالات "توحید و یکتایی" در این وبلاگ.


(( جلال دامن افشان ))





نوع مطلب : نوشتارها، توحید و یکتایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 اسفند 1396 01:15 ق.ظ

You actually said it effectively!
brand cialis generic look here cialis order on line tadalafil 10 mg cialis et insomni cialis 20 mg cost we choice cialis pfizer india walgreens price for cialis can i take cialis and ecstasy how to purchase cialis on line cialis great britain
دوشنبه 30 مرداد 1396 05:06 ب.ظ
You made some really good points there. I checked on the
net to find out more about the issue and found most people will go along with your views on this
site.
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:04 ب.ظ
It is perfect time to make a few plans for the future and it is time
to be happy. I have read this post and if I may
I desire to recommend you few fascinating things or tips.
Maybe you could write subsequent articles referring to this
article. I want to read more issues about it!
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:30 ب.ظ
My relatives every time say that I am killing my time here at
net, but I know I am getting experience all the time by reading
such pleasant articles.
جمعه 13 مرداد 1396 03:45 ب.ظ
Appreciation to my father who stated to me on the topic of this website,
this website is in fact remarkable.
دوشنبه 9 مرداد 1396 12:25 ب.ظ
زندگی رو دیگه نه جنگ میدونم، نه مبارزه.
چرا که پایان جنگ معلوم نیست پیروزی باشه اما حتما کینه و نفرت و خسارت و آثار بد هست.

زندگی رو تلاش میبینم برای کسب لیاقت و شایستگی.
در مسیر تلاش برای رسیدن به شایستگی، تمرکز روی خودته، نقاط ضعف و قوتت، تواناییها و دانش و تجربه ت.
و دیگران فقط میتونن سهمی در تلاشت داشته باشن، چه مثبت و چه منفی اما عامل تعیین کننده خودتی.

آموزه های بودا نیز همین رو میگه(البته تا جایی که من میفهمم) و تمام روشها و مکاتبی که برای مهار و آرامش  ذهن بوجود اومده در حقیقت به نوعی تلاش فردیه برای رسیدن به همین آرامش و شادی درونی که سرچشمه ش در وجود خوده انسان باشه و به غیر وابسته نباشه.

تلاش درست و صادقانه برای لیاقت و شایستگی در حقیقت طی یک مسیره که در اون به دانش و تجربه و یادگیری و تغییر میرسی و دریافتهای بسیاری رو در پی خواهد داشت(در هر فازی که باشه: پول، شهرت و ...) اصلا به شکست منجر نمیشه حتی اگر به بدست آوردن اون چیزی که براش تلاش کردی هم منجر نشه.
دراین مسیر هم با خودت برخورد میکنی و هم با دیگران.
و چون مسیره، هنه چیز گذار میشه و تو یک مسافر.

خاصیت گذرا بودن و مسافر شدن اینه که در هیچ جا و هیچ کس توقف نمیکنی.
مانع هست اما اون هم گذراست، چون اصل با رفتنه و شدن.
گاهی حتی موانع زیبا هم میشن.

شریعتی حرف جالبی میزد، میگفت این حس(یا ترس) فقر هست که توده ها رو برانگیخته میکنه و نه پدیده ی فقر.
درسته.
از این جمله استفاده میکنم به اینصورت که تلاش صادقانه و درست برای کسب لیاقت حتی اگر ما رو به آنچه میخواستیم نرسونه اما در حقیقت ما رو به هدف رسونده، به " شدن" .
در اینصورت ترسی برای از دست دادن هم وجود نداره.
نه رنج و انتظار بدست آوردن نه رنج و ترس از دست دادن.
و این عین آرامش و شادیه حقیقیه.

در مسیر تلاش تو همیشه همسایه ی دیوار به دیوار داشتنی.
دیگه داشتن مهم نیست چون تو بزرگ تر از هر داشته ای.

آیا هدف از داشتن، چیزی جز بزرگ و بزرگتر و بهتر و بهتر شدن و عالی شدنه؟
جلال دامن افشان...
سلامت باشید و مانا.
یکشنبه 8 مرداد 1396 09:11 ق.ظ
سلام

توضیح خیلی روشن و خوبی بود. ممنون

هیییییچ وقت نتونستم بی ذهنی رو یاد بگیرم. خداروشکر ایراد از من نبود
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم که خواندید.
.
.
ممنونم که اعتراف صادقانه کردید.
خودم هم نتونستم.
و توی این جامعه ندیدم کسی بتونه.
البته اهل دروغ و ریا که از کشتیرانی تا خلبانی تا تحلیل چروک های مغز اینیشتین رو بلدن.
اما خب ما نمی تونیم.
.
.
دلیلش هم همین بود که عرض کردم.
یعنی قانون پایستگی.
و اگر مثل اساتید بزرگ شرقی، روی یک حرکت تمرکز کنیم، قطعا می تونیم.
.
.
امتحان کنید.
آسونه.
خیلی.
شنبه 7 مرداد 1396 07:57 ب.ظ
You've made some good points there. I checked on the net for more info about
the issue and found most individuals will go along with your views on this
website.
جمعه 6 مرداد 1396 11:29 ب.ظ
سلام،

شما نمی توانی به بی ذهنی برسی مگر آن که در آن فرهنگ شرقی قرار بگیری. تا وقتی اعتقادی مانند توحید و غیره تمام وجودت را پر کرده نمی توانی وارد بی ذهنی شوی یا همان مدیتشن! ورزش های سنتی آنان دقیقن به بی ذهنی همراه است یعنی در آن لحظات جز به حرکات لازم توجهی ندارند نه یا علی می گویند و نه تبارک اله. این با تجربه ای در حضور آنان می گویم.
جلال دامن افشان...
درود عزیز.
سپاسگزارم که خواندید.
قدردان حضور سبزتان هستم.
.
.
.
حقیقتا جا خوردم با خواندن این نظر از شما.
چونکه همیشه شما رو در اوج تحلیل درست و منطقی می شناختم و می شناسم و خواهم شناخت.
.
.
فقط اجازه بدید که جسارت کنم و نصیحتی کنم شما رو.
یکی از بزرگترین بدبختی های ما بخاطر این بوده که مذهبیون و سنت گراها بسیار مقدس مآبانه بر خورد کردند با تجدد و روشنفکری.
یعنی تا کوچکترین نشانه ای از روشنفکری ببینند، دیگر به هییییییچ چیزی نگاه نمی کنند و فقط ایراد می گیرند.
.
خب شما هم دقیقا همین کار را کرده اید.
زیرا در تمام مقاله ی بنده، فقط و فقط یک واژه ی "توحید" بار دینی دارد.
آن واژه را نیز به معنای "رهایی از تردید در رفتار و انتخاب ها" استفاده کرده ام، که بسیار متفاوت است با مفهوم مذهبی کلمه.
و در صد درصد مقاله ام، کاملا روشنفکرانه و با منطق علمی و آزاداندیشی به موضوع پرداخته ام.
از باورها و روش های شرقی نیز شدیدا حمایت نموده ام.
و پیشنهاد خودم را نیز برای بهتر شدن داده ام ، نه در رد و انکار موضوع.
.
.
آنوقت شما چطور دلتان آمده که مرا متهم کنید به تعصب مذهبی در این تحلیل؟
یاعلی و تبارک الله و اعتقاداتی مثل توحید و غیره تمام وجودم را پر کرده؟؟؟؟؟!!!!!!!
.
.
ضمنا من در تمام این مقاله تلاش کرده ام بگویم باید روی یک حرکت تمرکز نمود.
شما هم همین را گفته اید.
خب پس مشکل کار کجاست؟؟
.
.
متاسفانه توجه نفرمودید که من نگفتم شرقی ها نمی توانند این کار را انجام دهند.
بلکه تصریح کرده ام که این روش در جامعه ی ما نتوانسته به عمل مفید برسد.
و سعی کردم موضوع را بومی کنم تا نتیجه مفید بدهد.
.
.
اما متاسفانه با تعصب و تقدس به نوشته ها و پیشنهاد این برادر کوچک تان نگاه کرده اید.
.
.
.
هزاران بار ممنونم از نظر انتقادی تان که باعث شد توضیحی بیشتر بدهم تا رفع سوءبرداشت شود از پیشنهاد و نظرات من حقیر.
متشکرم دوست عزیزم.
همیشه باقدرت تمام، خطاهای مرا نقد کنید که این لطف بزرگی است در حق من.
پایدار باشید.
چهارشنبه 4 مرداد 1396 03:27 ب.ظ
پکیج طلایی سئو آی الکسا

سئو تضمینی
سایت و وبلاگ شما در صفحه اول گوگل

پک سئو ویژه آی الکسا

www.Gold.iAlexa.ir
جلال دامن افشان...
چون تبلیغات تان بدون دروغ پردازی بود، تایید کردم.
وگرنه من هیچوقت، این گونه تبلیغات را تایید نمیکنم و حذف می کنم.
شما فقط تبلیغ کردید و این طبیعی است.
اما عموما با دروغ های پلید و ابلهانه، تبلیغ می کنند که توهین است به شعور عمومی جامعه و شعور فردی.
.
.
ربات هم باشی باید مثل شما یک ربات راستگو باشی.
هه
چهارشنبه 4 مرداد 1396 03:27 ب.ظ
پکیج طلایی سئو آی الکسا

سئو تضمینی
سایت و وبلاگ شما در صفحه اول گوگل

پک سئو ویژه آی الکسا

www.Gold.iAlexa.ir
چهارشنبه 4 مرداد 1396 01:46 ق.ظ
با سلام
از آنجاییکه همه ما درگیر زندگی پر از استرس و پر مشغله هستیم و متاسفانه عجول و تنبل و سطحی نگر(با عرض پوزش)، این ما نیستیم که بر احساساتمان تسلط داشته باشیم بلکه این احساسات ماست که هدایت ما را بر عهده گرفته است.
از آنجاییکه هدایت و تسلط، امری است که می بایست با آگاهی صورت گیرد باید ابزاری را بکار گرفت تا به وسیله آن، آگاهی اتفاق افتد و با تمرین زمان و سطح آگاهی از خود را بالا برد.
در این خصوص مکاتب و شیوه های بسیاری بوجود آمده که متاسفاته بیشتر از اصل داستان به فرع آن یعنی تجارت و پول پارو کردن پرداخته اند.
به هر حال یکی از شیوه هایی که توصیه میشود، همانطور که شما فرمودید، توجه به تنفس است.
با عنوان "حس لمس هوا" یعنی سعی شود و تمرین روزانه و مرتب تا جریان هوای تنفس در بینی انسان مورد توجه قرار گیرد.
اینگونه فرد با تنفس خود همراه است و انسان را از احساسات خود در لحظه آگاه می سازد.
اغلب ما بدون اینکه از احساس لحظهدای خود آگاه باشیم و آن را بشناسیم دست به اقدام و عمل و فعالیت و برخورد و ...میکنیم که معمولا نتیجه خوبی در بر ندارد.
اما اگر با تمرین در توجه به حس لمس هوا در پره های بینی، در کمترین زمان میتوانیم حس های لحظه ای خود را متوجه شده و بشناسیم.
حسهایی چون: خشم، غم، حسادت و ..
با آگاهی از این حسها، میتوان به جای واکنشها و اقدامات تحت تسلط احساس، واکنشهایی از روی آگاهی و شناخت داشت.
به مرور و با تمرینات بسیار فرد به درجه آگاهی بالای از احساسات خویش رسیده و دیگر احساساتی که قبلا مسلط بر فرد بود و از انسان انرژی میگرفت به تسلط آگاهی درآمده و فرد به سطح انرژی بالاتری می رسد.

شخصا از این متد استفاده کرده و بهره برده ام و هر زمان که به جریان لمس هوا از طریق بینی، توجه میکنم، مشاعرم بیدار و از خود و احساساتم آگاه میشوم و خودم را پیدا میکنم و دیگر احساسات بطور لجام گسیخته افسارم نمیکنند و از من انرژی نمیگیرند.
بهتر است در طول روز زمانهایی را برای چنین تمرینی در نظر گرفت و زمان را مرتبا طولانی تر کرد تا ملکه ذهن گردد.
توصیه آخر را خطاب خودم گفتم که در این امر کاهلی میکنم با اینکه به نتیجه رسیده ام.

ممنون که موضوع کاربردی و در حقیقت شفابخشی پرداختید و دلسوزانه راهکار دادید.
زندگی در بستر توحید، قطعا زیباتر و آرام تر است.
جلال دامن افشان...
سلام.
و سپاس فراوان.
سه شنبه 3 مرداد 1396 10:21 ق.ظ
درودها
جلال دامن افشان...
سلام و درود بر شما.
قدردان لطف تان هستم.
همچون شما "معلم"، فزون باد در این خاک.
یکشنبه 1 مرداد 1396 12:57 ب.ظ
سلام
دروووووود
عااااااااالی
اما باید باز هم بخونم تا نظر بدم.
جلال دامن افشان...
سلام و سپاس بابت مطالعه تان.
قدردان محبت تان هستم.
یاحق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :