تبلیغات
رها شویم از تردیدها - خرد بشری در بررسی ادیان (بخش دوم)
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. ابن سینا. ابن سینا. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. حلاج. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. چارلز چاپلین. ابوسعید ابوالخیر. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.









در بخش نخست توانستیم خرد بشری را بشناسیم.
اکنون باید بدانیم که بهترین راه و روش برای شناختن حقانیت یک پیامبر یا مصلح یا .... ، همین خرد بشری می باشد.

دانستیم که بشریت در گذشته های دووووور به "خرد بشری" دست یافته است. حال چگونه به این موضوع دست پیدا کرده!؟ جای تردید است.
 برخی معتقدند که از سرچشمه ی وحی و الهام الهی توانسته است به "خرد بشری" دست یابد. برخی هم معتقدند که در طول زمان با تجربه کردن های ذره ذره، کم کم به این نتایج رسیده است. خب من اینجا قصد بررسی این نکته را ندارم. زیرا هم طولانی می شود نوشتارم.  و هم تمرکز نوشتار را می پراکند.
 (به شخصه معتقدم که وحی انجام می شده. و در این موضوع بسیااااار مفاهیم در دانشم دارم که اینجا مطرح نمی کنم.)

بگذریم.
من معتقدم که با متری بنام "خرد بشری" می شود حقانیت هر رسالتی را متر کرد. زیرا تمام چیزهایی که برای سعادت دنیا و آخرت لازم هستند در "خرد بشری" وجود دارند. درواقع "خرد بشری" کاملا مطمئن و کامل می باشد برای هدایت و نجات هر فرد و هر جامعه. لذا با جرات و اطمینان تمام اعلام می کنم که: هر پیامبر یا مصلح و.... که ظهور کرده و فعالیت نموده، فقط و فقط برای "یادآوری کردن" یکی یا چند تا از مفاهیم "خرد بشری" آمده است. یعنی تمام پیامبران، برای یادآوری خرد بشری آمده اند. فقط و فقط یادآوری.

خب در این صورت، برای بررسی و شناختن حقانیت هر پیامبری، باید دو کار را انجام بدهیم:
1. پیدا کردن پیام اصلی اش که قصد گفتن آن پیام را داشته.
2. تطبیق دادن آن پیام با "خرد بشری".


برای بررسی کردن مورد نخست، باید به تواریخ موجود و نیز به کتابها و نوشته های دین مذبور و سایر ادیان درباره  آن دین و نیز به گفته های مردم که سینه سینه در یاد دارند و امثالهم، مراجعه کنیم.
مثلا پیام حضرت ابراهیم "یکتاپرستی" بوده.
پیام لوط، زناشویی مرد و زن با هم بوده.
پیام موسی، آزادسازی بردگان عبرانی از مصر بوده.
پیام حضرت محمد، لا اله الا الله بوده(=یکتاپرستی) و یادآوری و زنده کردن و جمع بندی رسالت تمام پیامبران(ذکر=قرآن).
پیام زردشت یکتاپرستی و راستگویی بوده.
پیام مزدک، تقسیم ثروت و طبقات اجتماعی و نیز تک همسری بوده.
الی آخر....

و برای بررسی این پیام ها، مجبوریم که روش دیالکتیک را هم بکار بگیریم(به روش سقراط بزرگ).  یعنی باید جریان غالب در جامعه ی زمانه و مکان هر پیامبر را بفهمیم و سپس پیام او را در آن جامعه و زمان و مکان بررسی و قضاوت نماییم. که باااااید پیام او و جریان جامعه اش با هم "متضاد" باشند.
مثلا رواج و شدت یافتن "بت پرستی و تعداد فراوان بت ها" را در جامعه مکه در زمان محمد را باید بررسی کنیم. وگرنه اگر ایشان در یک جامعه یکتاپرست، ندای یکتاپرستی سر می دادند، قطعا باید به حقانیت شان شک می کردیم.

یا مثلا جامعه بت پرست زمان ابراهیم که به "پادشاه پرستی" هم رسیده بوده.
یا مثلا افراط فراوان و دیوانه وار "نقض زناشویی و مرد با مرد" در جامعه ی حضرت لوط.
یا مثلا طبقه زایی و آپارتاید افراطی ساسانیان و نیز حرمسراداری افراطی مردم در زمان مزدک.
یا بردگی و مظلومیت شدیدی که بر ملتی آزاد میشد در زمان موسی.
و قص علی هذا...

خب اینجا خیلی از پیامبران دروغین خط می خورند. یعنی وقتی پیام اصلی یک پیامبر، هیچ تضادی با شرایط و جریان جامعه اش نداشته باشد، معلوم می شود که پیامبر حقیقی نبوده و دروغ می گوید. زیرا بقول معروف "زیره به کرمان آورده است".
مثلا تصور کنید که حضرت سلیمان می رفت و یقه ی پدرش داوود را می گرفت و می گفت من پیامبر هستم و آمده ام که بگویم بنی اسرائیل را از بردگی در سرزمین خودت: مصر، آزاد کن. خب قطعا نگاه می کردند ببینند تب دارد یا نه!
یا مثلا پیامبری در زمان مامون عباسی می آمد و ندای دروغین بودن لات و هبل را سر می داد. خب یقینا یا احمق بوده یا دروغگو یا بیمار.

پس باید که پیام اساسی هر پیامبر، مرتبط و متضاد با رویه ی جاری در جامعه خودش بوده باشد. در غیر اینصورت اگر ادعای "پیامبر" بودن بکند او دروغگو است.
اینجا خیلی ها حذف می شوند.

پس از بررسی و فهمیدن پیام یک پیامبر در شرایط مخصوص آن جامعه، و حذف دروغپردازان و خطاکاران و ناپیامبران، برای بررسی حقانیت پیامبرانی که از فیلتر اول عبور کرده اند، باید به راهکار دوم و نهایی بپردازیم.

تطبیق دادن پیام اساسی پیامبر با "خرد بشری".


همانطور که گفتم، "خرد بشری" بهییییچوجه خطا نمی کند در حقانیت و درستی و راستی.
و همانطور که گفتم، تنها وظیفه ی پیامبران حقیقی، یادآوری کردن و برگرداندن سوزن گرامافون جامعه، به "خرد بشری" بوده است.(فذکر انما انت مذکر  لست علیهم بمصیطر. پس یادآوری کن که تو فقط یادآوری کننده هستی و تو را بر آنان سیطره نیست)=قرآن=غاشیه21.

پس باید ببینیم که پیام اساسی پیامبر مدنظرمان، که در فیلتر اول آن را شناختیم، در مفاهیم "خرد بشری" وجود دارد یا نه؟!  و اگر وجود نداشت، با قاطعیت تمام، وی را انکار کنیم.  و اگر وجود داشت، او را تایید نماییم اما با روش ابن سینا.
(روش ابن سینا را در مقاله ای در همین وبلاگ شرح داده ام. هر امری را تا دلیلی محکم بر ردش نداری رد نکن و ممکن بدان)
لینک مقاله ابن سینا:
http://shir11.mihanblog.com/post/84


نکته: عامل معجزه را خیلی دخیل، نباید کرد. زیرا یک انسان عادی با ترفندهای جادو نیز به حیرت می افتد و باور می کند. و نیز بسیااااری از پیامبران راستین، معجزه ای نداشته اند اما حقیقی بودند.
درخصوص معجزه باید بدانیم که علت اعطای معجزه به یک پیامبر، فقط اجرای ماموریتی سریع و لازم الاجرا و غیرممکن، بوده است. یعنی فقط زمانی که یک پیامبر برای اجرای یک "ماموریت خاص" مبعوث می شده است که بدون معجزه امکان انجامش را نداشته، به او معجزه داده می شده. مثل ماموریت موسی برای رهانیدن مردم از حکومت مصر و بردن به سرزمینی دور. یا حضرت عیسی برای نجات آخرین هدایت شدگان و ارزشمندان و بستن پرونده ی دین یهود. و امثالهم...

بنابراین برای بررسی حقانیت یک پیامبر، معجزه را باید گذاشت برای انتهای لیست.
و اصلا هم نباید آن را بعنوان عامل تعیین کننده قرار داد.عامل تعیین کننده فقط دو مورد فوق که عرض کردم باید باشند.
مثال:حضرت ابراهیم پیام یکتاپرستی و نفی شرک و بت پرستی و پادشاه پرستی را آورد. خب پیام ایشان مشخص است و فریبکارانه اعلام نکرده بلکه دقیق و مشخص گفته که پیامش چیست.(=مورد اول)
همچنین جامعه ی زمان ایشان کاملا بت پرست و نمرودپرست بوده است.(=مورد اول. بخش دوم=روش دیالکتیک سقراط یعنی بررسی تضاد برای رسیدن به نتیجه درست).
و نیز یگانه پرستی و صدها بت را نپرستیدن و شاه را نپرستیدن و آزادگی خردمندانه، از قطعی ترین مفاهیم "خرد بشری" می باشد.(=مورد دوم)

 پس یقینا ایشان پیامبر  بوده است.

حالا یک نکته ی مهم: اشتباهاتی که از یک پیامبر حقیقی سر زده است را چه کنیم؟
پاسخ:
 1. باید ببینیم که آیا واقعا آن اشتباه را انجام داده است. یا یک دروغ یا فریب یا دشمنی یا خطا یا تحریف یا انحراف یا اشتباه "ثبت شده در تاریخ" بوده.
(متاسفانه اکثر تاریخ، دروغ و چرندگویی است. و آدمها تا توانسته اند آن را کم و زیاد و تولید و حذف کرده اند)

2 . باید آن موضوع را با جامعه و زمان و مکان و شرایط پیامبر موردنظر، تطبیق بدهیم و بعدا بگوییم که بد بوده یا خوب یا عادی.
(در دفاع یا مخالفت با یک پیامبر، نباید آرمانی و ایده آلیستی و فراطبیعی برخورد کرد. قطعا پیامبران هم انسان بوده اند و کاملا مختار و آزاد و نیز محدود به حدود جامعه و زمانه و محیط خودشان)

3. باید دو موضوع بسیار مهم را کاملا از هم جدا بدانیم:
اول: پیامبر بودن او را.
 دوم: فلانی بودن او را.

یعنی مثلا حضرت ابراهیم در ارتباط با وحی و رساندن پیام الهی اش یک پیامبر بدون خطا و کاملا دور از غفلت است.
 اما در بعد فردی و انسانی اش یک نفر است بنام ابراهیم. و تمام مشخصات یک انسان را دارد. و اگر بخواهیم بعد انسانی او را با ذات اقدس الهی برابر کنیم، یقینا خیلی نقص ها در او یافت می شود. مثل گرسنگی-ترس و غیره.(این اهانت بزرگی است به خداوند سبحان)
  خب پس اشتباهی اگر باشد قطعا مربوط است به محدودیت های فردی و انسانی و اجتماعی و محیطی و امثالهم. نه به پیامبری او. 
مثلا ناراحتی ها و اذیت شدن و اعتراض هایش برای فرمان ذبح فرزندش.
خب او در بعد انسانی اش یک پدر است و هزار بار جان می دهد اگر بخواهد سر پسرش را با دست خودش ببرد. و نباید این ضعف اش را با پیامبری اش تداخل دهیم.



نتیجه نهایی:
باید خرد بشری را از "وجدان و قانون هر چه را بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند" پیگیری کنیم و بشناسیم.

سپس پیام یک پیامبر را ببینیم چه بوده؟!

سپس بررسی کنیم که آیا پیام او در تضاد با جریان جامعه اش بوده است؟

سپس پیام او را با "خرد بشری" تطبیق دهیم و اگر پیامش، یک مورد از موارد "خرد بشری" را یادآوری و تذکر می داد، او را براساس قانون فکری ابن سینا، در زمره پیامبران ممکن بدانیم.

یقینا این نوشتار را برای مباحث ادیان گذشته نوشتم.
و بطور قطع و یقین معتقدم که حضرت محمد، آخرین پیامبر الهی بوده است و سلسله ی پیامبران، با ایشان پایان پذیرفته اند.



پایان
((جلال دامن افشان))
سیزدهم تیرماه 1396







نوع مطلب : نوشتارها، توحید و یکتایی، داستان و روایت، معرفی ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 11:47 ب.ظ
Excellent goods from you, man. I have understand your stuff previous to
and you are just too wonderful. I really like what you have acquired here, really like what you're stating
and the way in which you say it. You make it entertaining and you still take care of to keep it smart.

I can not wait to read much more from you.
This is really a terrific website.
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:22 ق.ظ
Fantastic goods from you, man. I have keep in mind your stuff previous to and you're simply extremely wonderful.

I really like what you've acquired here, really like what you're
saying and the best way in which you assert it. You're making it entertaining
and you continue to take care of to stay
it wise. I cant wait to learn far more from you. That is really a wonderful site.
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:33 ب.ظ
No matter if some one searches for his required thing, so
he/she desires to be available that in detail, therefore that thing is maintained over here.
جمعه 13 مرداد 1396 12:20 ب.ظ
What's Happening i'm new to this, I stumbled upon this I've discovered It positively useful
and it has aided me out loads. I am hoping
to give a contribution & help other users like its helped me.
Good job.
شنبه 7 مرداد 1396 07:23 ب.ظ
I really like your blog.. very nice colors & theme.

Did you create this website yourself or did you hire someone to do it for you?
Plz respond as I'm looking to create my own blog and
would like to know where u got this from. cheers
جمعه 30 تیر 1396 09:26 ق.ظ
درودبرشماوقلم معجزه آسایتون وسپاس از حضور وتشویق شما برای نوشتنمهمیشه سلامت وشادباشید
جلال دامن افشان...
سلام معلم گرامی.
خوش آمدید.
ممنونم که نوشتید.
آمدم و خوندم و نظر مبسوووووط دادم.
.
.
بسیار خوشحال شدم که نوشتید و همینطور برای اشاره به موضوع مهم "کرامت شهروندی".
که در جامعه ی امروز ما به درجه زیر صفر رسیده متاسفانه و بدبختانه.
.
.
سلامت و پیروز باشید بزرگوار.
یکشنبه 25 تیر 1396 04:51 ب.ظ
بخش پایانی:

نتیجه: انسان و دین و مسلک و ادعایی در کمال است که در عالم واقعیت از تمام ابزارهای موجودی که حکمیانه و عالمانه در اختیارش قرار دارد بسته به شرایط، در جهت حق،  استفاده نماید.

و خطا از ملزومات اقدام و فعالیت است و هر چه زمان بیشتر، اقدامات بیشتر و حتما امکان بروز خطا بیشتر.

اما در بررسی خطا باااااید هم منصف بود و هم شرایط را و نتیجه را بررسی کرد.
آیا دچار خطا نشدن ارزش عدم احقاق را دارد؟

اگرچه با فرمایش شما در مورد کلیه ی انبیا و معصومین مبنی بر عدم خطا و اشتباه توسط آنان، کاملا موافقم.

اما اگر هم خطایی معدود باشد ، اتفاقا آن بخش اعظمی را که همه پاکی و درستی و حق و کمال است، زیباتر و قابل تحسین تر میکند.
و از سوی دیگر القا کننده این مطلب است که این بزرگواران حتما میتوانند الگوی مناسب عملی برای انسان باشند.


ببخشیدم که پرحرفی کردم.
امیدوارم اجازه ای که دادید را پس نگیرید.

سلامت و سرفراز باشید
جلال دامن افشان...
بهیچوجه اینگونه نیست.
ارزش پاکی و ایمان و درستی و راستی، بهیچوجه با متر و محک خطا و سیاهی، اندازه گیری نمی شود.
اولیاء خداوند پاک و درستکار و مهربان و نورانی بوده اند.
بدون اینکه توسط خطا ارزشمند تر شده باشند.
.
.
تمامی ابزارها فقط و فقط در دست خداوند است.
و اولیاء خدا فقط و فقط بندگان تسلیم خداوند هستند که حق بدی ندارند.
آنها مامورند که خوب باشند و مهربان و مطلقا ساده دل و بخشنده باشند.
مکر و قدرت و عذاب و جبر و غیره فقط در انحصار خداست.
اولیاء خدا فقط باید مهربان و ساده دل باشند.
و نترسند.
زیرا که خداوند از آنها صیانت می کند.
.
.
هر کسی که به هر دلیلی دست به مکر و انتقام و قدرت و سیاست و فریب و تظاهر و سایر صفاتی که نشان دهنده ی "خدا بودن" است، بزند، بدون شک در حریم خداوند ورود نموده و قطعا توسط غیرت خداوند، به قعر تاریکی ابدی سقوط خواهد کرد.
ما بنده های خدا هستیم.
و نباید مثل آدم و حوا و ابلیس، هوس خدا شدن به سرمان بزند.
.
.
بنده فقط بنده است.
یا بنده ای خوب و درستکار و راستگو و مهربان.
یا بنده ای فریبکار و احمق و جنایتکار و ظالم و فاسد.
.
.
اولی در رحمت خداوند پناه می یابد تا ابد.
دومی در مکر و عذاب خداوند سقوط می کند و ندای خداوند را می شوند که:
ذق انک انت العزیز الکریم.
بچش! که تو خیلی خودت را شکوهمند و باکرامت و بخشنده می دانستی!
این همان وعده عذابی است که می گفتی نمی آید.
و بدان که آن بنده ی خداترس من امروز دارای مقام و در امنیت است.
دخان 49 و 50 و 51
.
.
.
پس باید بندگی کرد و خداوندی فقط شایسته ی خداوند است.
نه شایسته ی بنده هایی که ترکیبی از نطفه و لجن و گوشت فاسدشونده هستند!!!!!!
وگرنه خواهیم شنید که:
فارتقب انهم مرتقبون.
(دخان آیه پایانی)
.
.
.
ممنونم که نظرتان را نوشتید و بحث مفیدی را ایجاد کردید.
امیدوارم که خداوند از تقصیرات همه بندگانش بگذرد.
شاد باشید دوست عزیز.
یاحق.
یکشنبه 25 تیر 1396 04:49 ب.ظ
بخش سوم:


حال دین مسیحیت و عزیزان پیروان آن چنین ادعایی دادند ( این که جفا به مسیح و مسیحیت است) یا فقط از چنین ادعایی با هدف سرکوب دین دیگر، سود می جویند؟
آن هم نه سود بشر و دین و مسلک و خدا که سود شخص و تعصب و گروه و نظام و ...

اگرچه در زندگی فردی و اجتماعی این افراد و نظامهای چنین داعیه ای، به وضوح خلاف آن قابل اثبات است.

دین اسلام و پیامبرش از این حیث در کمال است.

چرا که نمودهای مختلفی از خشم را در طول زمان خود با هدف احقاق حق فردی و اجتماعی، بسته به شرایط، به نمایش گذاشته است.
و بی هیچ فریب و پنهان کاری و حق کشی، از این حس بهره برده است.

این نظر شخصیست که:
در واقعیت، صرفا مهربانی، حماقت می آورد.
(و یا دروغ است و فریب یا ناتوانی و نافهمی)

و خشم بجا و اندازه و حتی هدفمند و برمانه ریزی شده، نشانه عقل و درایت و مسئولیت و مهر و مظهر حق و حق طلبیست.

و اما ریشه ی عدم بکارگیری خشم(یا فقط مهربانی):
نافهمی
جهل
ناتوانی
مصلحت طلبی
فریب
ومنفعت جویی، می تواند باشد.

که بسیاری از عوامل فوق با آگاهی همراه است.


اما تعیین خشم در طول یک محور افقی:
از عدم نشان دادن مهر تا چشم بستن و سکوت و نگاه تند یا کلام کوتاه یا جدی باشد تا بدترین اقدامات که کشتن فرد و یا افراد و یا.. آنچه که شاید نشود حتی تصورش را کرد.

و ملاک اندازه خشم همانگونه که قبلا بیان شد، در یک کلمه حق است که در سطوح کم آن توسط عقل و بعد وجدان و بعد قانون و بعد وحی، قابل استخراج و تعیین است.

همینجا از این استثنا میگذرم که گاهی این عزیزان مهربان و مروج مهربانی، با محبن چنان ظلمی می کنند و مجوز ظلمی را صادر می کنند که شاید تیزترین شمشیر عدالت و بی عدالتی، نمیکرد.
(آنچه که دقیقا و عینا دیدم و همین موضوع دستمایه ی این نوشتار شد و سعی کردم باانصاف و منطقی، خشمم را به واژه و کاغذ بکشم.)



جلال دامن افشان...
حق نداریم "ریاکاران" را با "مهربانان" یکی بدانیم.
مهربان هییییچوقت ظلم و بدی نمی کند.
و ریاکار جز تظاهر چیزی ندارد.
.
.
.
حضرت محمد و حضرت عیسی هر دو در نهایت محبت و پاکدلی و مهربانی و کودکانگی بوده اند.
ریاکاری و بیرحمی، صفت افراد ظالمی است که بنام آن دو عزیز، زندگی می کنند.
.
.
تاریخ و آیات انجیل و قرآن و سنت این دو پیامبر بزرگ نشان می دهد که هر دو پیامبر، در زمان حیات شان، تمسخر می شده اند به ساده دلی و مهربانی و محبت و کودک صفتی.
.
.
.
بنابراین ریاکاری و تظاهری که ظالمان و فاسدان مانند یک نقاب بر چهره شان گذاشته اند، عیییییچ ربطی به مهربانان حقیقی ندارد.
انسان های پاک و باایمان و خردمند که ستون های رحمت و قدرت خداوند در زمین و آسمان هستند، تماما مهربان و کودک صفت و ساده دل بوده اند.
و در برابر انبوه سیاست ها و تزویرها و ظلم ها و جنایات و فریب ها و ریاکاری های دیگران، خداوند از ایشان حمایت می کرده است.
و اینکه فکر کنیم خودشان با قدرت و ظلم و سیاست و بیرحمی و غیره در برابر گرگ ها دست به تقابل می زده اند دروغ است.
آنها پاک و مهربان و ساده دل بودند و ماندند.
و خدا بود که با قدرت لایزال و مکر بی نظیرش از آنان صیانت کرد.
یکشنبه 25 تیر 1396 04:43 ب.ظ
بخش دوم:
معنای لغوی خشم:

■ مترادف خشم: برآشفتگی، برافروختگی، تاو، تغیر، تندخویی، سخط، طیره، عصبانیت، عصبیت، غضب، غیظ، قهر،(نامساوی مهر)، مقابل خشنودی،

 anger
خشم
واژه‌های مصوّب فرهنگستان
[روان‌شناسی] احساسی آمیخته به تنش و خصومت ناشی از آسیب واقعی یا خیالی ازسوی فردی دیگر یا احساس ناشی از ناکامی یا پی ‌بردن به بی‌عدالتی

پس ، خشم یک حس درونیست که با حالتی خاص خود نمود پیدا می کند.
حالتی که در ظاهر، اصلا شبیه مهر و محبت نیست.

اما احساس خشم دارای مفهومیست.
و ریشه در احساس مسئولیت انسان دارد، نسبت به خود یا چیزی و یا کسی.

احساس خشم هر چند هم بجا باشد، نمی شود تعیین حدودش را به دست فرد نهاد.
چرا که یک احساس غلیظ و گاها تند و قوی است که در شرایط خاص ایجاد میشود و بحران روحی و حسی و عقلی ایجاد می کند و اساسا در متن بحران نمیشود تصمیم درست و قابل دفاعی برای زمان خارج از بحران گرفت.

پس باید یک متر وجود داشته باشد.
این متر گاه وجدان است گاه خرد بشری، گاه قانون و در یک کلمه، "حق".

""حقی که ممکن است مال من باشد یا مال دیگری.

اما تعیین اندازه خشم در طول یک محور افقی نیز لازم است.
که با توجه به اندازه ی خشم، میشود نمود بیرونی را مشخص نمود.

در واقعیت دیده ایم کسانی را که به ظاهر خشمگین نمیشوند.
که البته این ظاهر است و آن هم ظاهر به آن مقدار از واقعیتی که ما میبینیم و نه همه اقعیت.

جالب است که همین انسانها، آنگاه که خشمگین میشوند، غیر قابل کنترل هستند و ممکن است نمودهای وحشتناک و یا تاسف باری را از آنها ببینیم.
(بیماری افراط و تفریط).

خلاصه کنم.
حالا دین که رسالتش درس و سبک و راه و روش زندگی برای انسان فردی و اجتماعیست در عالم واقع،
آیا میتواند ابزار مهم خشم را از برنامه خود حذف کند؟

آیا چنین ادعایی عاقلانه و شدنیست؟
هر فرد، نظام و یا دین و مسلکی که چنین ادعایی داشته باشد، قطعا محکوم است به نقصان و عدم کمال و شناخت کامل از فرد و جامعه و واقعیت.
جلال دامن افشان...
عدالت، در کنار خرد بشری، از حریم "حقیقت" صیانت و پاسداری می کنند.
لذا دین بهیچوجه خشم ندارد.
بلکه ظلم های فراوانی که در حق مظلومان می شود باعث می شود که دین در مقام "قاضی عادل" برای دفاع از مظلوم، در برابر ظالم قدرتمند فریبکار و ریاکار و بیرحم و جنایتکار، وارد عمل شود و عدالت را اجرا نماید.
.
.
خداوند خشمگین نیست.
خداوند یا عادل است یا رحمتگر.
عادل است برای سرکوب ظالمان.
رحمتگر است برای پناه دادن به مظلومان.
یکشنبه 25 تیر 1396 04:40 ب.ظ
بخش اول

سوال این است:
خشم، آری یا خیر؟
به عبارت دیگر: فقط مهربانی؟

اگرچه در همین ابتدا اگر منصف و واقع بین باشیم، وجود خشم را نه تنها در زندگی فردی و اجتماعی و نه تنها امروز که در طول زندگی بشر لازم میبینیم.
اما انصاف و واقع بینی را کنار میگذاریم تا بی این هر دو بررسی کنیم.

اصول اولیه بحث:
1 انسان موجودی اجتماعیست.
2 به لحاظ خصیصه و نیازش به زندگی اجتماعی، در مقابل اجتماع، مسئول است.
3 اجتماع تشکیل شده است از افراد بشر.
4 ضامن مسئولیت در برابر جامعه این است که هر فرد در برابر تک تک افراد آن مسئول باشد.
5 مسئولیت شکل ها و نمدوهای مختلف دارد.
6 برای اجرای هر مسئولیتی، ابزاری لازم است.


یگانه آفریدگار حکیم و مهربان هستی، جهان را به تمامی و کمال خلق نموده است.
این اصل نیز مورد قبول همه ادیان و حتی نوع بشر است.
(البته در حالت معمول و خارج از هر گونه عناد)

و حتما آفرینش انسان به عنوان خارق العاده ترین موجود هستی از کمال، برخوردار است.

و حتما در چنین خلقتی به تمام، بابد تمامی نیازهای انسان به لحاظ نرم افزاری، در سخت افزار وجودش، قرار داده شده باشد.
احساسات و عقل و وجدان و ... همه نرم افزارهای وجود بشریست که هر یک در جا و مکان و شرایط خود، کاربردیست.

هیچیک از احساسات ما بدون کاربرد نیست.
حتی کینه، نفرت، خشم و ...
نکته اینجاست که باید زمان و مکان و شرایط و حد را نگه داریم.

از مادر و پدر مهربانتر به فرزند وجود ندارد اما گاه خشم والدین عین محبت و چه بسا بسیار مهربانتر از محبت، در جهت رشد و کمال و سلامت فرزند، بکار می آید.
از سویی انسان همیشه بدنبال اصالت بوده است.
گاهی اصالت فرد، گاهی اصالت جمع، طبیعت، ماده، ماورا و ...

و هنوز به نتیجه قطع و یقینی شاید نرسیده است.
اما دین اسلام اصالت را از آن فردی میداند که در برابر تک تک افراد اجتماع مسئول است.

"کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته".

و چطور ممکن است که شما در طول یک زندگی واقعی، برای اجرای مسئولیت خود، برای و خود و خانواده و قبیله و قوم و جامعه و بشریت، از ابزارهای مختلف استفاده نکنی.(بسته به شرایط).

و قطعا خشم یکی از این ابزارهای کاربردیست.
فقط باید آن را در بستر زمان و مکان و فرهنگ و شرایطش، تعریف کنیم و حدودش در طول یک محور، تعیین نماییم.


جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
.
.
پرسیدید: طبق خردبشری، خشم درست است یا خیر؟
.
پاسخ شما این است:
خیر.
خشم ناپسند و گناه است و در موارد خردبشری وجود ندارد.
.
.
.
و اما در موضوعاتی که فرد در شرایطی گیر می افتد و ناگزیر می ماند، باید به "عدالت" پناه ببرد.
من این نکته را در طول مقاله، توضیح داده ام.
و رنگ کلمات را نیز قرمز کردم تا به اهمیت آن تاکید کرده باشم.
عدالت.
عدالت.
یعنی در موارد خردبشری، استثناءهایی پیش می آید، که انسان نمی داند چکار بکند.
در این موارد، باید به عدالت توجه کرد و تکلیف را از عدالت پرسید.
و عدالت هر چه گفت، باید آن را انجام دهیم.
.
.
ضوابط و شرایط عدالت را نیز ذکر کردم.
شاهد و قاضی و غیره...
.
.
.
یک فرد که علم عدالت ندارد، حق ندارد شخصا و با عقل و احساسات خودش، موارد خردبشری را نقض یا تعدیل کند.
دروغ مصلحتی.
خشم و انتقام.
شهوترانی.
قدرت طلبی.
ثروت اندوزی.
حمایت از منافع خویش و عزیزان و خانواده.
و.....
.
.
همه اینها و بیشتر از اینها، باید با خردبشری متر شوند و اگر ادعای استثناء بودن یک مورد را داریم باااااااید از طریق اصول ((عدالت)) رسیدگی کنیم.
لذا حق اسدلال و استخراج و اجرا با تشخیص خویشتن نداریم.
.
.
خردبشری، فریب و تزویر و سیاست، برنمیدارد.
خردبشری همچون خورشید می درخشد و این ابرهای بی ارزش فریبکاری نمی توانند این خورشید را بیشتر از چندلحظه ی کوتاه، پنهان کنند.
.
.
.
پس پاسخ پرسش شما منفی است.
خشم: خیر.
یکشنبه 25 تیر 1396 07:51 ق.ظ
سپااااااااااااسگزارم بابت پاسخ مبسوطتون.

شما شیوه ی پاسخگویی به عزیزان مسیحی رو در واقع از خودشون اقتباس کردید اما ادله و براهینی که آوردید با ذکر آدرس مشخص و دقیق، امری جدای از شیوه ی بحثه.

به نظر می رسه که راه حل همان احترام گذاشتن به تمام ادیان الهیست و پیروانشان از سوی مسلمانان اما به آگاهی و هوشیاری.

شاد و سرفراز باشید جناب.
جلال دامن افشان...
سلام.
بله درست است.
راه حل، احترام متقابل است بین طرفداران و پیروان ادیان و مکاتب و اندیشه ها.
بادرود
شنبه 24 تیر 1396 03:42 ب.ظ
سلام
فرمودید اجازه دارم از فضای شما برای نوشتن مطلب استفاده کنم.
و پاسخ من منفی بود چون حرفی برای گفتن نداشتم.
امروز می گویم استباه کردم پاسخ منفی به پیشنهاد شما دادم، به دو دلیل:
1 عجله کردم
2 آون روز حرفی نبود که ارزش نوشتن داشته باشد و باید عمیقتر می اندیشیدم و مطلق پاسخ نمی دادم.
متاسفانه گاهی دچار مطلق اندیشی و مطلق گویی می شوم که به امید خداوند در جهت رفعش در حال تلاشم.
بگذریم.
در متهای پارت 8 درس اسلام شناسی، دکتر به سه عامل به عنوان عوامل انحراف انسان اساره می کند:
جهل
نفع
ترس

در سوره حمد(ام الکتاب) متوجه شدم که خداوند به ما یاد می دهد تا بخواهیم که ما را به راه مستقیم هدایت کند که همان راه کسانیست که از نعمتهای خداوند برخوردار خواهند شد و همچنین به ما یاد می دهد تا بخواهیم که به راه مغضوبین و گمراهان کشیده نشویم.

سعی در جمع دو مطلب از درس اسلام شناسی و معنای سوره حمد شدم که به مشکل برخوردم.

دو روز تمام درگیر فکر کردن بودم تا با کمک متد ریاضی به این نتیجه رسیدم که:
هر دو درست است، اگرچه یکی سه عامل و دیگری دو راه را بیان می کند.
در حقیقت سه عامل هم به همان دو راه ختم میشود.
زیرا، در ترس و نفع، آگاهی وجود دارد و در جهل، خیر.

نفع و ترس گاه در حقیقت دو روی یک سکه اند اگرچه با توجیهات بیرونی متفاوت.
پس کسانی که در واقع راهی غیر از راه مستقیم که همانا توحید است را انتخاب می کنند، همانا مشرکند و مورد غضب خداوند.
و عدهدای هم هستند که در اثر جهل از راه مستقیم منحرف شده یا باز می مانند.

ممنونم از شما.
جلال دامن افشان...
بادرود.
شنبه 24 تیر 1396 09:01 ق.ظ
میشه گفت که این میتونه یه آزمایش برای پیروان مسیحیت باشه از سوی خداوند؟
اینکه از خطاهای انسانی و یا آنچه که به دروغ و غرض ورزی، مسائلی رو که مربوط به موقعیت و شرایط اجتماعی زمان پیامبر اسلام هست رو با معیارها و دانش و شرایط امروز محک میزنند و حمل بر خطاها و گناهان و ضعف این پیامبر بزرگ، جلوه میدهند؟

برای مثال: تعدد زوجات در صدر اسلام و توسط پیامبر

در حالیکه داستان گالیله و برخورد کلیسا با علم، میشه که توسط مسلمانان مطرح بشه.
و استدلالشون اینه که: این گناه کلیسا بوده اما اون خطاها توسط پیامبر یک دین انجام شده.
در حالیکه در تاریخ و حتی امروز شاهدیم که مسلمانان با دیده ی احترام به دین مسیح و پیروانش برخورد میکنن.

جلال دامن افشان...
درد اینجاست که در آیات قرآن، بیشترین سطح احترام به یک دین و دیندارانش توسط خداوند، به دین مسیحیت گذاشته شده است.
قرآن بصورت غیرمستقیم تقریبا تمام ادیان و مذاهب "خداپرست" را تایید نموده است و بابت انحرافات شان از راه راست، وعده داده که در قیامت بررسی خواهند شد توسط خدا.(نمونه= سوره حج آیه 17 - و سوره بقره آیه 62 - و سایر آیات مشابه در قرآن)
.
اما یک دین ویژه را بسیار بسیار فراوان مورد عنایت و مهر قرار داده است و آن دین، همین مسیحیت است.
نمونه اش را در خیلی آیات می توان دید.
مثلا به این آیه توجه کنید:
سوره مائده آیه 82
.
.

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَكُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا یَسْتَكْبِرُونَ ﴿۸۲﴾
مسلما یهودیان و كسانى را كه شرك ورزیده‏ اند لجبازترین مردم نسبت به مؤمنان خواهى یافت و قطعا كسانى را كه گفتند ما نصرانى(مسیحی) هستیم بهترین و نزدیکترین دوست ها از مردم در دوستى با مؤمنان خواهى یافت.
زیرا در میان آنان دانشمندان و پارسایان و تارکان دنیا هستند و زیرا که آنها تكبر نمى ‏ورزند (۸۲)
.
.
.
خب با وجود این همه عزت و احترام که قرآن و اسلام و حتی جامعه مسلمانان در طول این چهارده قرن به مسیحیان گذاشته اند، واقعا قابل قبول نیست که الآن با اینچنین دشمنی و عداوت آتشینی دارند برعلیه اسلام فعالیت شدید می کنند ولی تحت عنوان تبلیغ برای مسیحیت.
بنده از نزدیک بررسی شان کرده ام و قاطعانه عرض می کنم که نوددرصد فعالیت هاشان بصورت مستقیم برعلیه اسلام است.
مثلا به چند نمونه از سرفصل های کلاس های کلیساهاشان در ایران اشاره می کنم که تحت عنوان معرفی و تدریس مسیحیت، درس می دهند:
×الله خدای دروغین.
×محمد پیامبر دروغین.
×الله بت بین النهرین.
×جنگ های محمد.
زن های محمد.
× الی آخر...
.
.
همانطور که دیدید این سرفصل های تدریس، هیییییچ ربطی به معرفی عیسی و انجیل و یهوه نداشت.
و حتی نام و عوان "پیامبر اسلام" را کاملا عامدانه بصورت "محمد" می نویسند تا نهایت بی حرمتی را انجام دهند.
خب این مسائل، تاسف برانگیز هستند.
.
.
.
.
و اما موضوع خطای پیامبران.
بنده طی چند نظر و پاسخ اخیر با شما، به موضوع خطاهای پیامبران و دلایل و علت شان اشاره نمودم.
درحالیکه خودم به شخصه کااااااملا محکم و با دلایل کافی و درست، معتقد هستم که پیامبران و پیشوایان الهی که از طرف خداوند فرستاده شده اند، پاک و معصوم بوده اند.
لذا وقتی که می گویم "خطاهای پیامبران" بااااااید توجه کنید که منظورم (حرف هایی است که دیگران می گویند و گفته اند نسبت به هر کدام از پیامبران).
وگرنه پیامبران هزاران هزار درجه پاک و مطهر بوده اند از هر نوع گناه و بدی و سیاهی.
و آن مواردی هم که مردم درباره ایشان استخراج و استدلال کرده و می کنند، با روشن شدن علل و دلایل صحیح، کاملا پاک می شوند از دامن آن بزرگواران.
.
.
پس من درواقع دارم پاسخ مستدل به تهمت زنندگان به پیامبران را می دهم نه اینکه اتهامات افراد دروغپرداز را پذیرفته باشم.
من معتقدم که رسولان الهی تماااااما و یکسره نور الهی بوده اند و توسط خداوند تطهیر شده اند و به حق و نور خداوند رسیده اند و به بالاترین درجات الهی عروج نموده اند.
پس سخن گفتن از واقعی بودن خطاهای آن بزرگواران، خودش بزرگترین خطاست.
.
.
.
.
اکنون که این توضیح و تذکر که بسیاااااار لازم بود را دادم، می پردازم به ذکر کردن چندین نمونه از خطاهای موجود در انجیل فعلی که در دست مسیحیان است.
تا مشخص شود که نام و یاد پاکیزگانی همچون حضرت محمد و حضرت عیسی و غیره، تا چقدر در دست این جاهلان، غریب و مظلوم مانده است.
.
پس من درواقع نمونه هایی از خطاهای مسیحیت در انجیل ذکر می کنم نه اینکه نعوذبالله این موارد را به عنوان "خطاهای حضرت عیسی مسیح" بدانم.
.
.
.
.
حال که تبلیغ کنندگان مسیحیت در ایران و جوامع اسلامی، برای تخریب دین اسلام، با دروغپردازی و فریبکاری و مغالطه و سفسطه و کلک های مختلف، نکاتی را از صدر اسلام و حتی از تاریخ کهن استخراج کرده اند، بنده نیز در ازای این نکات، نکاتی از انجیل ایشان ذکر می کنم متقابلا.
.
.
.
می گویند تعدد زوجات پیامبر اسلام.
می گویم: ترویج فرهنگ زشت و ناپسند "ازدواج نکردن برای خداوند" که از عیسی مسیح 33 ساله استخراج کرده اند. درحالیکه تعدد زوجات در جامعه ای مانند عرب بیابانی جنگ طلب چهارده قرن قبل برای خردمندان یک امر عاقلانه و پذیرفته شده است. اما ترویج تجرد در طول تاریخ برای عبادت، بهیچوجه توسط عقل سلیم، قابل قبول نیست.
حال بگذریم که ازدواج های پیامبر که تماما پس از مرگ همسر واحدش خدیجه و در چند سال پایان عمرش بوده، هر کدام دلیلی یا دلایلی نهضتی یا سیاسی یا اخلاقی یا شخصی خاص داشته.
.
.
.
می گویند: اسلام دین شمشیر است.
می گویم: به آیات زیر از انجیل توجه کنید:
انجیل متی 10:
34: گمان مبرید که آمده ام تا صلح به زمین بیاورم. نیامده ام تا صلح بیاورم. بلکه تا شمشیر بیاورم. زیرا آمده ام تا "پسر را بر پدر" و دختر را بر مادر و "عروس را بر مادرشوهرش" بشورانم و دشمن کنم.
بدانید که دشمنان شخص، اهل خانه خودش خواهند بود. الی آخر....
.
.
خب دقت کنید که این سخنان آغازین ایشان بوده که کلن سه سال تبلیغ نمودند در قلب تمدن های وسط دنیا.
حال چگونه خواهد شد اوضاع پیامبر اسلام که 23 سال در قلب جنگ های قبایلی و جهالت خونخواه و جنگ طلب و وحشی اعراب صحراگرد در وسط بیابان عاری از هر گونه تمدن.؟؟؟؟؟
.
.
.
می گویند: الله نام یک بت بوده در میان بت های کعبه.
می گویم: پس چرا بر جای نماند با اینکه پیروانش پیروز شدند؟ چرا از نظر دستور زبان عربی واژه ی "الله" دقیقا می شود محل تجمیع و تمرکز واژگان "اله". یعنی خداوندی که تمام خداوندان و الهه ها مخلوق او هستند؟؟؟؟ و چرا سایر قبائل قبول کردند یک تمامی سیصد و شصت بت خودشان را بشکنند تا بت یک طایفه برجای بماند؟؟؟ و چرا قرآن در دفاع از حقانیتش تصریح می کند که ای محمد! از تمام مشرکان بپرس که خداوند یگانه که تمام آسمانها و زمین و همه چیز را آفریده کیست! یقینا همه می گویند "الله". و خیلی از این چراها که می شود در برابر این سخن ابلهانه که دقیقا به جک و شوخی شبیه است، ذکر نمود.
.
.
.
می گویند: ابراهیم هیچ ربطی به محمد و اسلام ندارد و محمد از خودش درآورده این ادعا را.
می گویم: علمی وجود دارد تحت عناوینی مثل "دین شناسی. جامعه شناسی ادیان. دین پژوهی. و امثالهم". وظیفه این علم آکادمیک، بررسی ادیان است از نظر تاریخی و لغت شناسی و جامعه شناسی و اسطوره شناسی و نمادشناسی و تشخیص خانواده های دین ها و غیره.
خب این رشته علمی توسط دانشمندان بررسی می شود نه توسط پیروان یک دین.
و این رشته ها، بصورت صددرصدی تشخیص داده اند که خانواده ای از ادیان وجود دارند بنان ادیان ابراهیمی. که اسلام و مسیحیت و یهود بدون هیچ شکی از این خانواده هستند.
خب فرض کنیم پیامبر دروغ گفته(نعوذبالله)، پس با این موضوع علمی چه می کنید؟؟؟؟
پیشبینی ها و وعده های خداوند به ابراهیم درباره حضرت اسماعیل....
اسطوره شناسی اسلام...
لغت شناسی...
سنت ها و احکام و آئین ها و اندیشه ها و روند و جریان فکری و گفتاری و رفتاری اسلام...
و تمااااام مسائل ریز و درشت اسلام و قرآن و سنت پیامبر و عترت اهل بیت پیامبر اسلام، بوضوح نشان می دهد که دقیقا ابراهیم و دین او زنده شده است در اسلام.(دین حنیف ابراهیم).
.
.
.
و اما چند اشاره کوچک به چند نکته ی "ظاهرا خطا" در انجیل.
تاکید می کنم که قضاوتی ندارم و فقط دارم با طرز نگاه خودشان به رفتا خودشان می نگرم.:
.
1. انجیل متی - 15.
عیسی بر سر سفره با شاگردانش و با روحانیون یهود نشسته اند برای خوردن غذا(مهمانی به دعوت روحانیون بوده).
یهودیان قبل از شروع به خوردن، دست هاشان را می شویند اما عیسی مسیح (ع) و شاگردانش بدون شستن دست غذا می خورند.
یهودیان علتش را می پرسند؟
حضرت عیسی از نشستن دستها قبل از غذا دفاع می کند و می گوید "ورودی ها به بدن نمی توانند بدن را نجس کنند"
.
.
2. انجیل متی 15.
21:
زنی غیریهودی هی در میان راه، دست به دامن حضرت عیسی و حواریون می شود و التماس می کند که فرزندش را شفا بدهد.
حضرت عیسی اصلا توجه نمی کند و زن همچنان التماس و ایشان همچنان بی توجهی.
بالاخره شاگردانش از او می خواهند که: "این زن را مرخص کن چونکه فریادزنان دارد دنبال مان می آید"
ولی حضرت عیسی می گوید:
((من تنها برای بنی اسرائیل آمده ام))
زن اما التماس می کند و زانو می زند و می گوید: ای سرورم مرا یاری کن.
و حضرت عیسی به او می گوید:
((((درست نیست که نان فرزندان خانه را جلوی سگ ها بیاندازم))))
و زن می گوید: بله اما سگ ها نیز از خرده نان باقیمانه سفره صاحبخانه می خورند.
و سپس عیسی دخترش را شفا می دهد.
.
.
خب این درجه از نژادپرستی پنهان در دین شان را معلوم نیست چگونه مخفی کرده اند و دین شان بعنوان دین صلح طلب و الگوی مهربانی به دنیا معرفی نموده اند.
و ما مشکلی نداریم بلکه با آیات قرآن مان آنها را تایید و تکریم می کنیم.
اما آنها با عداوتی عجیب دارند بدترین دروغ ها و زشتی ها را برعلیه دین اسلام و کتاب و پیامبر و خدای اسلام تبلیغ گسترده می کنند.
.
.
.
همانطور که می بینید تبلیغات شان تماما مبتنی بر دروغ و فریب است نه بر اساسی حقیقت و دانش و راستی و درستی.
.
.
شاید بگویید که: "اینجا دارم یکطرفه حرف می زنم و استدلال آوردن یکطرفه قطعا آسان است".
باید بگویم که خیلی بیشتر از این استدلالات را قبلا با کشیش های مبلغ مسیحی گفته ام و پاسخی نشنیده ام.
و همچنین می گویم که برهان های من مبتنی بر عقل و علم بودند و "معیار و ترازوی دانش و راستی" بسادگی نشان می دهند که سخنانم درست بودند یا نادرست.
.
.
.
ضمنا یک نکته مهم را باید بگویم:
از نظر من، کسانی که به درجه "امام" رسیده اند کاملا معصوم هستند.
مثلا عیسی مسیح و ابراهیم و حضرت محمد.
مثلا دوازده امام شیعه.
مثلا چهارده معصوم شیعه.
.
.
.
.
سپاسگزارم بابت ایجاد موضوع.
سلام خداوند بر محمد و عیسی.
سلام خداوند بر ابراهیم و زردشت و بودا.
سلام خداوند بر تمامی صالحان و پیامبران و امامان و پیشوایان الهی و حقیقی.
یاحق
شنبه 24 تیر 1396 08:25 ق.ظ
خطایی انسانی و یا از هر نوع از حضرت عیسی سر نزده؟
هر چند به نظر میرسد فقط مهربان بودن و از مهربانی گفتن، کمال نهایی نیست.
این نوع مهربانی و عطوفت با خشم، جدیت و قاطعیت مناسب و بجا در پیامبر اسلام، کمال حقیقی را نشان میدهد
جلال دامن افشان...
حضرت عیسی در سی سالگی شروع کرده رسالتش را و سه سال بعد هم به آسمان عروج نموده است.
بنابراین با حضرت موسی که عمر زیادی کرده، قابل قیاس نیست.
.
.
نکته دوم هم درباره حضرت عیسی این است که ایشان از بدو تولد ، دارای برتری ویژه و خاص بوده است.
قبل از تولد از درون شکم مادرش به مادرش دلداری می داده.
به محض تولد، مردم را قانع می کند و از مادرش دفاع می کند و اعلام می کند که پیامبر خداست.
کودک بوده که به گل فوت می کرده و پرنده میشده و پرواز می کرده.
الی اخر....
.
.
.
پس حضرت عیسی با سایر رسولان، شرایطی متفاوت داشته است.
ایشان را از نظر تشابه و مقایسه نمودن، باید با حصرت مهدی عج. مقایسه نمود.
زیرا خداوند به ابراهیم وعده داد که پیشوایان الهی تا آخرالزمان را از نسل او قرار دهد.
و آنها را در دو مسیر قرار داد.
یک مسیر در اسحاق قرار گرفت که به حضرت عیسی ختم شد و ایشان در آخرالزمان ظهور می کند.
یک مسیر هم در حصرت اسماعیل قرار داده شد که به حضرت مهدی ختم گشت و ایشان منجی آخرالزمان هستند که همراه حضرت عیسی ظهور می کنند.
حضرت عیسی از آسمان می آید.
حضرت مهدی در زمین ظهور می کند.
و با هم به همراه رجوع كنندگان و یاران، پرونده ی خلقت را به پایان می رسانند.
.
.
.
پس کلن موضوع حضرت مهدی و حضرت عیسی را باید جداگانه بررسی کرد.
زیرا که ایشان نه یک پیشوا و پیامبر هستند.
بلکه تمام کننده ی راه تمامی پیامبران و پیشوایان تاریخ هستند.
.
.
بادرود.
پنجشنبه 22 تیر 1396 06:06 ق.ظ
یک خواهش:
آپدیده ای که در جامعه امروز ما فراوان دیده میشود و علل وجود آن هم مشخص است، گرایش به دین مسیحیت است.
متاسفانه در محافل ترویجی و تبلیغی پدیده ی فوق، اثبات بر اساس انکار دیگریست.
یعنی از نقاط ضعف یا خطاهای پیامبر یک دین(از دید عموم ناآگاه و البته زیرکی مبلغان این محافل)برای رد آن رین و اثبات دینی دیگر استفاده میشود.
که روش فوق به هیچ عنوان منطقی و عادلانه و منصفانه و خیرخواهانه نیست.
لذا اگر ممکن است مثالهای بیشتری را از خطاهای انسانی مربوط به پیامبرانی را که مشخصا نامبرده اید بیاورید.

تشکر
جلال دامن افشان...
بله درست است.
بوضوح می شود مشاهده نمود که بیشترین تبلیغ در ایران کنونی توسط مسیحیت انجام می شود.
و متاسفانه نود درصد برعلیه اسلام تبلیغ می کنند و ده درصد بخاطر مسیحیت.
.
دلیل این فعالیت گسترده مسیحیان در ایران بخاطر چند آیه از کتاب مقدس شان می باشد.
آیاتی که کاااااااااااملا به خطا و اشتباهی آن را فهمیده اند.
البته فکر نکنم بزرگان شان خطا فهمیده باشند.
زیرا اگر کمی دانش داشته باشند بوضوح مشخص می شود که بین آن آیات و تبلیغ کنونی اینها هیچ ارتباطی وجود ندارد.
.
.
آیه های مذکور، آیاتی هستند در تورات.
که در آن آیات، خداوند وعده می دهد که مردم و پادشاهان و ملوک "عیلام" را سرنگون می کند و خدای ابراهیم را در آن سرزمین، حاکم می نماید.
خب این وعده محقق شده در زمان های دووووور.
عیلام تقریبا امشتمل می شود تا بین النهرین و اطرافش.
که همان دوران ها به دین ابراهیم درآمدند و وعده خدا محقق گشت.
و آنچه که باقی مانده بود نیز در ظهور اسلام، به دین اسلام که یک دین ابراهیمی است درآمدند و وعده خداوند بصورت کامل اجرا گشت.
.
.
اما متاسفانه می بینیم که مسیحیان این آیه را کااااملا فریبکارانه و خطا و دروغ، تفسیر می کنند.
یعنی می گویند منظور از "عیلام" ایران است. درحالیکه هر تاریخ دانی می داند که عیلام و ایران در تاریخ، دو مفهوم جداگانه هستند.
و می گویند که وعده خدا این است که "دین مسیحیت" در ایران ایجاد می گردد. خب این خیلی خنده دار است واقعا. زیرا که وعده خداوند در تورات آمده نه در انجیل. پس وعده خدا نمی تواند هیچ ربطی به مسیحیت داشته باشد. بلکه وعده خداوند برای ادیان ابراهیمی بوده است.
.
.
بخاطر این دو دلیل دروغ و واهی شان دست زده اند به تبلیغات گسترده در ایران.
و به خیال خودشان دارند وعده خداوند را محقق می کنند.
.
.
.
و اما درباره خطاهای انسانی پیامبران که پرسیده اید:
برای ذکر کردن این خطاها باید به دو مرجع اشاره کنم:
1. تورات.
2. قرآن و حدیث.
.
.
در تورات به موضوعاتی اشاره شده است که از نظر مسلمانان، آن موارد جزء تحریف های تورات هستند.
مثلا همبستری لوط با دخترانش.
زنا و قتل داوود با همسر یکی از فرماندهانش.
و....
.
.
در قرآن و احادیث ما نیز مواردی وجود دارند:
مثل:
×قتل یک فرد بدست حضرت موسی و احتمال یک قتل دوم که البته دومی انجام نشد و فرار ایشان از مصر بخاطر همان قتل.
×پیشکش کردن دختران حضرت لوط به مردم توسط حضرت لوط برای اینکه به مهمانانش تجاوز نکنند(خب از نظر دیدگاه زمان ما این کار قابل قبول نیست که بخاطر مهمان غریبه ات دختران معصوم ات بدهی به تجاوزکاران. زیرا حضرت لوط نمی دانست که مهمانانش ملائکه هستند و فقط بصورت مهمان ساده به آنها می نگریست).
×دلسرد و غضبناک شدن حضرت یونس در هدایت قومش.
×اجازه معافیت از جنگ دادن حضرت محمد به منافینی که از مهربانی ایشان سوءاستفاده کرده بودند(خدا به پیامبر صراحتا می گوید که: خدا تو را ببخشد! چرا قبل از اینکه خدا آنها را آزمایش کند به آنها اجازه معافیت از جنگ دادی درحالیکه صداقت شان را ثابت نکرده بودند ؟)
و...
.
.
.
خب در موارد بالا و موارد شبیه اینها، اگر درست دقت کنیم خواهیمک دید که:
1. یا موضوع کلن دروغ است و تحریف شده.
2. یا فرهنگ و سنت و عرف آن زمانه ایجاب می کرده که فلان موضوع اتفاق بیافتد و بد محسوب نمیشده.
3. یا باید موضوع را به حساب "انسان خاکی" بودن آن پیامبر بگذاریم. مثلا پیامب اسلام آنقدر مهربان و رئوف و دلسوز بوده که برخی از یارانش از دلسوزی اش سوءاستفاده می کردند. و نیز داستان یونس.
4. یا موضوع مربوط میشده به زمان پیش از بعثت و پیامبر شدن. مثلا حضرت موسی زمانی قتل کرد که یک فرد عادی بود و هنوز پیامبر نشده بود.
.
.
.
باسپاس.
پنجشنبه 22 تیر 1396 05:54 ق.ظ
و اما سوالی که پیش می آید:
چرا انسان باید پیامبر یا مصلح زمانش را بشناسد؟
(شاید بگویید برای اینکه هدایت شود)

اما وقتی پیامبر خود از جنس انسان است و ابزار هدایتش، پیام است که خرد بشری است،
آیا انسانی میتواند بدون نیاز به شناخت پیامبر یا حتی مصلح زمان خود، راه هدایت را بیابد؟
چرا که خوده این مصلحان نیز همینگونه بوده اند.
جلال دامن افشان...

سلام و درود.
بسیار ممنونم بابت این لطف بزرگ.
و ممنونم که خواندید.
.
.
.
و اما پاسخ پرسش شما:
باید بدانید که "خرد بشری" هدف نیست.
چونکه اگر هدف می بود یقینا سخن شما درست می بود و هر فردی براحتی به درون خودش رجوع می کرد و اصطلاحا خداوند را در درون خودش پیدا می نمود.
اما اینگونه نیست.
.
.
"خرد بشری" وسیله است.
و پیشوایان الهی، هدف هستند.
زیرا که دلیل خلقت و آفرینش هر دو جهان، این بوده که خداوند "خلیفه و جانشینان" بگذارد.
همانگونه که می بینیم که خدا به پیامبر اسلام می گوید: اگر برای تو نبود آسمانها و زمین را نمی آفریدم.
برای عیسی مسیح و بودا و زردشت و غیره نیز همین موضوع صادق است.
درواقعا خداوند برنامه ای را بنام خلقت زمین، اجرا نموده است که طبق آیات قران: برای سرگرمی نبوده و هدفی دارد.
.
.
پس خرد بشری تنها وسیله ی مطمئن است برای رسیدن به "پیشوایان الهی" که جانشین خداوند در هر دو جهان هستند.
و باید به شناخت و پیروی و تبعیت و عشق آنها رسید.
و باید بدانید که پس از مرگ و در قیامت، هیچ انسانی وجود ندارد مگر اینکه پشت سر پیشوای زنانه اش حرکت می کند و خداوند درباره اون تصمیم می گیرد که به جهنم ابدی بیاندازدش یا همچنان پشت سر پیشوایش به بهشت مفتخرش کند.
پس تا اینجا دانستیم که "خرد بشری" وسیله است برای رسیدن به هدف: پیشوای زمانه.
.
.
.
اما نکته بعدی این است که:
"پیشوا" هم وسیله است.
تنها وسیله برای رسیدن به "نجات توسط رحمت خداوند در ساعت/پادشاهی/نیروانا/بهشت"
یعنی تنها وسیله ای که می تواند انسانها را به "نجات رحیمانه ی خداوند" در "چهار عنوان بالا" برساند، پیشوای الهی زمان است.
.
.
اما شرح چهار مورد فوق الذکر:
ساعت: عنوان روز پایانی برای هر انسان، که در ادبیات قرآن، با عنوان "ساعت" ذکر شده است. یعنی همان روزی که انسانها در محضر خداوند محاسبه نهایی می شوند و یا جهنمی ابدی و یا بهشتی ابدی می گردند.
.
پادشاهی خداوند: دقیقا همان مفهوم ساعت، که در انجیل و کلام عیسی مسیح، که با عنوان پادشاهی خداوند، توضیح داده می شود توسط حضرت عیسی.
.
نیروانا: یعنی خاموش شدن و تمام شدن و پاک شدن و امثالهم. نیروانا هم همان مفهوم ساعت را دارد در کلام بودا.
.
بهشت: یعنی همه چیز را از دست دادن و آزاد شدن و هشتن همه چیز. این مفهوم نیز همان ساعت و نیروانا و پادشاهی فوق الذکر است که در فرهنگ ادیان ایرانی عنوان شده. یعنی همان روزی که همه چیز از دستت خواهد رفت و دادگاه نهایی و تصمیم نهایی و ورود به جهان پایانی برایت رقم خواهد خورد.
.
.
.
خب.
پس با خرد بشری به پیشوا می رسیم و با پیشوا به نجات اصلی در رحمت خداوند می رسیم.
.
.
.
برای تحقیق بیشتر (اگر دوست داشته باشید)، چند کدواژه ی مهم از قرآن ذکر می کنم درباره این مفهوم بزرگ و اساسی:
کتاب= می شود خرد بشری.
کلمه= می شود انتخاب و بعثت پیشوا توسط خداوند در میان مردمش.
امر= هدایت و کوشش پیشوا در میان مردم زمانه اش که زمان و مکان مشخصی دارد و روزی تمام می شود.
اسماء= برگزیده شدن پیشوا در روح القدس خداوند.(پس از پایان یافتن زمان امر).
ساعت= دادگاه الهی با حضور پیشواها و مردمان شان، که همه پشت سر منجی آخرالزمان خواهند بود.(منجی می شود خلیفه خدا و پیشوایان یاران او هستند و مومنان پیشواها می شوند یاران پیشوای شان در آن زمانه ی بزرگ و زیبا)
.
.
.
پس پاسخ شما منفی است.
یعنی امکان اینکه کسی بخواهد با خرد بشری به خداوند برسد دقیقا غیرممکن است.
زیرا برای رسیدن به رحمت خداوند، در هر زمانی و در هر مردمی پیشوایی نهاده شده که باید از طریق او رسید به خلیفه ی خداوند و از طریق ایشان رسید به رحمت خداوند.
این راه و مسیری است که خداوند گذاشته است.
لذا تنها راه است و بهترین راه.
زیرا که خداوند تمام این کارها را برای این گذاشته که بندگانش با نهایت راحتی و سرعت و سادگی به رحمتش دست یابند.
.
.
بااحترام و سپاس.
پنجشنبه 22 تیر 1396 05:44 ق.ظ

بخش سوم:

■ استفاده از روش "دیالکتیک" برای بررسی پیام پیامبران در دوره خودش.
(  یعنی باید جریان غالب در جامعه ی زمانه و مکان هر پیامبر را بفهمیم و سپس پیام او را در آن جامعه و زمان و مکان بررسی و قضاوت نماییم. بر اساس روش دیالکتیک باااااید پیام او و جریان معمول جامعه اش با هم "در تضاد" باشند.)

مثال :
1  رواج و شدت یافتن "بت پرستی" و "فراوانی بت ها" را در جامعه مکه در زمان محمد.

2  افراط فراوان و دیوانه وار "نقض زناشویی و مرد با مرد" در جامعه ی حضرت لوط.


■■ پس :
  خیلی از پیامبران دروغین محسوب می شوند آنگاه که:
 پیام اصلی یک پیامبر، هیچ تضادی با شرایط و جریان جامعه اش نداشته باشد. (پیامبر حقیقی نبوده و دروغ می گوید)

 ■■■ پس راهکار اول که شناخت حقانیت پیامبر بود معلوم شد.


■■■ راهکار دوم:  تطبیق پیام پیامبر با خرد بشری است.


■ عامل 1
 معجزه پیامبران
 که نباید آن را خیلی دخیل نمود، زیرا:
  علت اعطای معجزه به یک پیامبر، فقط اجرای ماموریتی سریع و لازم الاجرا و غیرممکن، بوده و نباید ملاکی تعیین کننده باشد و باید در انتهای لیست ادله ی اثبات پیامبری قرار بگیرد.

■  عامل 2
خطاهای پیامبران
در صورت صحت وجود این خطاها در متون معتبر، به انسان بودن و شرایط اجتماعی پیامبر مربوط میشود.


■■  باید دو موضوع بسیار مهم را کاملا از هم جدا بدانیم:
اول: پیامبر بودن او را.
دوم: فلانی بودن او را.


ببخشیدم.
جلال دامن افشان...
پنجشنبه 22 تیر 1396 05:42 ق.ظ
بخش دوم:

●● سوال فرعی: (سوال دوم)
چگونه انسان به "خرد بشری" دست پیدا کرده؟

● پاسخ:  برخی معتقدند که از سرچشمه ی وحی و الهام الهی توانسته است به "خرد بشری" دست یابد. برخی هم معتقدند که در طول زمان با تجربه کردن های ذره ذره، کم کم به این نتایج رسیده است. خب من اینجا قصد بررسی این نکته را ندارم. زیرا هم طولانی می شود نوشتارم.  و هم تمرکز نوشتار را می پراکند.


■■ با متری بنام "خرد بشری" می شود حقانیت هر رسالتی را متر کرد.

■زیرا تمام چیزهایی که برای سعادت دنیا و آخرت لازم هستند در "خرد بشری" وجود دارند.

■ درواقع "خرد بشری" کاملا مطمئن و کامل می باشد برای هدایت و نجات هر فرد و هر جامعه.

■ هر پیامبر یا مصلح و.... که ظهور کرده و فعالیت نموده، فقط و فقط برای "یادآوری کردن" یکی یا چند تا از مفاهیم "خرد بشری" آمده است. یعنی تمام پیامبران، برای یادآوری خرد بشری آمده اند.
(فقط و فقط یادآوری)
 

■■■  راهکارهای بررسی و شناختن حقانیت هر پیامبری، باید دو کار را انجام بدهیم:
1. پیدا کردن پیام اصلی اش که قصد گفتن آن پیام را داشته.
2. تطبیق دادن آن پیام با "خرد بشری".


■ مثالهایی از پیامهای پیامبران:
مثلا پیام حضرت ابراهیم "یکتاپرستی" بوده.
پیام لوط، زناشویی مرد و زن با هم بوده.
پیام موسی، آزادسازی بردگان عبرانی از مصر بوده.
پیام حضرت محمد، لا اله الا الله بوده(=یکتاپرستی) و یادآوری و زنده کردن و جمع بندی رسالت تمام پیامبران(ذکر=قرآن).
جلال دامن افشان...
پنجشنبه 22 تیر 1396 05:41 ق.ظ
سلام
از آنجاییکه این بحث(به نظرم) بسیارمهم و کاربردیست، با استفاده از دیدگاه ریاضی، سعی شده است طی متنی خلاصه، بحث را تا اینجا فرموله نموده و اجزای فرمول را به ترتیب بیاورم تا در اثبات قضیه (هندسه وار) بشود بحث را بهتر پی گرفت.


بخش اول:
خلاصه ای از بخش مهم بحث، تا اینجا:

■ در طول تاریخ بشر، پیامبران و مصاحانی برای هدایت بشر از میان و جنس خوده آنان، انتخاب شده اند.

●● سوال اساسی بحث:(سوال اول)
  "چگونه باید حقانیت و راستگویی و درستی شان را بشناسیم؟"


■ برای بررسی و شناخت "درستی" آموزه ی یک پیامبر، باید به "خرد بشری" پناه برد. خرد بشری یعنی مفاهیم و یافته هایی که انسانها در طول تاریخ و در درازای زیستن بصورت اجتماعی، به آنها رسیده اند. و آنقدر در "راستی و درستی" آن "یافته ها" به اطمینان رسیده اند که آنها را خودبخود بصورت "قانون" درآورده اند. قانونی که ربط نداشته و ندارد به هیییییچ حکومت و نظام و پلیس و ضرب و زور و چماق و محتسب و داروغه و غیره.
 یعنی اصلا نیازی به اینها نبوده، برای آن "یافته" ها.


■ "خرد بشری" در طول تاریخ و زندگی افراد بشر، آنقدر تکرار شده و آنقدر تابو بوده اند که در نهاد هر انسانی کاملا رسوب کرده و جزء حافظه و وجود هر آدمی شده است. این نهادینه شدن توسط "وراثت- ژنتیک- تربیت- الگوگیری- اسطوره- شااااید تناسخ و امثالهم" در فرد اعمال گشته است.

● پاسخ سوال اساسی یا اول:
تشخیص و شناخت خرد بشری از طریق:
1 وجدان
2 قانون (آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند و بالعکس )
جلال دامن افشان...
سلام و سپاس فراوان بابت لطف سرشارتان در تجزیه ی موضوع.
پنجشنبه 22 تیر 1396 12:40 ق.ظ
بسیار هم خوب

دست مریزاد




شادی نصیبتون برادرجان
جلال دامن افشان...
سلام مجدد.
خیلی خیلی ممنونم که دومین بخش رو هم مطالعه فرمودید.
شاد و سربلند باشید دوست خوب.
سه شنبه 20 تیر 1396 07:33 ب.ظ
سلام،

پس اکنون باید فقط به خرد بشری تکیه کرد!
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
بله موافقم با شما.
چونکه آمدن پیامبران و مصلحان هم برای یادآوری همین خرد بشری بوده.
پس نتیجتا باید رجوع کنیم به خرد بشری.
.
.
فقط سه تا نکته، حائز اهمیت هست در این موضوع.
1. عدالت.
یعنی جاهایی که یک فرد یا یک گروه، بدون رعایت عدالت درست، خودش برای خودش برخی از موارد خرد بشری رو نقض می کنه.
مثلا یک نفر، دروغ میگه با دلایل شخصی خودش.
یا یک نفر، برداشتی از دین می کنه و اقدام می کنه به آزار رساندن به کسی یا به کسانی.
و امثالهم...
خب این جور جاها دیگه خرد بشری قدرت جلوگیری از جنایات و فساد و ظلم های اون آدم یا اون گروه رو نداره و قطعا باید قانون اجتماعی وجود داشته باشه تا نظم رو اجرا کنه.(قانون دموکراتیک)
.
.
2. نکته دوم اینه که همیشه کسانی بوده اند که خودشون رو پیامبر و مصلح و غیره معرفی می کردند و می کنن. خب اگر فقط به خرد بشری اکتفا کنیم طبیعتا باید همه شون رو تایید کنیم. چونکه تقریبا همه ی این مدل افراد، از خوبی ها حرف می زنن.
اما اگر قانون (تضاد دعوت اصلی پیامبر موردنظر با روند جاری در جامعه اش) رو دقت کنیم، دیگه می تونیم دروغ پردازان رو با دلیل منطقی، انکار کنیم.
.
.
3. نکته سوم، این است که موارد خرد بشری، فقط جنبه ی اعتقادی دارند و هیچ ضمانت اجرایی در فرد وجود ندارد که حتما آنها را انجام دهد.
لذا افرادی که به هر دلیلی بخواهند آنها را نقض کنند و در حوزه ی فردی یا خانوادگی یا اجتماعی، به ظلم و پلیدی و بدی بپردازند، نمی توان جلوی آنها را گرفت مگر با قدرت "قانون دموکراتیک".
و از آنجایی که قانون دموکراتیک باااااااید در افراد و توده ی یک جامعه، نهادینه شود و توسط همان مردم، به مرحله ی تصویب و اجرای دموکراتیک برسد، پس بایستی که از قبل، مردم بتوانند خرد بشری را بفهمند و اجرا کنند و از نقض کردنش پرهیز کنند.
البته بصورت "امی و مادرزادی" می فهمند و حساس هستند به اجرای آن. اما متاسفانه هوش بشری همیشه در ذهن افراد نادرستکار و پلید، راه هایی برای خرابکاری و نقض خردبشری باز می کند.
لذا باید که از مسیرهایی مانند دین و مکتب حرمت داد جامعه را.
البته بشدت باید دقت کرد که این مسیر، هیچ ذره ای از راه اصلی اش یعنی خردبشری، انحراف پیدا نکند.
و اگر کرد، سریعا با معیارهای خردبشری آن را اصلاح نمود (توسط یک مصلح درستکار دیگر).

پس اگر بدون این تبصره ها، فقط برسیم به خردبشری، در بی قانونی و هرج و مرج، جامعه را غرق خواهیم نمود.
.
.
.
پس اگر این سه نکته مشکل ایجاد نکنن، قطعا با شما موافق هستم که اکنون باید فقط به خرد بشری تکیه کرد.
.
.
سپاس بابت حضور سبزتان.
و شاد باشید.
یکشنبه 18 تیر 1396 12:33 ق.ظ
خلاصه
کامل
قانع کننده ومانع از ایجاد شبهه بود.

تشکر
جلال دامن افشان...
سلام.
خوشحالم.
و مفتخرم.
و نیز ممنونم از شما.
قدردان حضورتون هستم.
یاحق
شنبه 17 تیر 1396 02:59 ب.ظ
درودبرشما همیشه شادوسلامت باشید.
جلال دامن افشان...
سلام و درود فراوان.
ممنونم که به آیین وفا و انسانیت و مهر، به ابن پایگاه کوچک اندیشه های من سر می زنید همسایه قدیمی.
شما معلمی دلسوز هستید.
و حضورتون کلبه ی تفکرات منو سبز میکنه.
.
.
لطفا خودتان هم مجددا وبلاگنویسی رو شروع کنید.
هر بار که وبلاگ شما و سایر دوستان رو سرد یا خالی با حذف شده می بینم انگار جان میدم و زنده میشم.
وبلاگ خانم لطفی(اسطوره).
وبلاگ مهرای و مهری ولیان و ترمه و خییییلیییییی های دیگه که فقط چند تا رو نامبرد کردم الان.
یه روزهایی هر کدوم توی وبلاگ خودش اندیشه های ناب و خاص خودش رو می نوشت.
و کلی مباحثه ی زیبا داشتیم.
اما الان تقریبا همه نیستند.
امروز مقالات قدیمی سال ۹۲ رو نگاه می کردم.
جالب بود.
پای هر مقاله ای تقریبا پنجاه تا هشتاد نطر بود.
نظراتی که عموما مباحثه بودند.
اندوه و افسوس وجودم رو فراگرفت.
.
.
لطفا بنویسید.
شما نادیا خانم.
خانم لطفی.
ترمه خواهرم.
مهرای.
و همممممممممه دانش پویان وبلاگنویس.
دعاتون می کنم همیشه.
شما اون زمان از خانواده ی خونی من به من نزدیکتر بودید.
چونکه من فقط در حوزه ی اندیشه و دانش و حکمت و فتوت، زنده هستم.
و در سایر جهات، زنده نیستم و زندگی نمی کنم و نفس نمی کشم.
.
.
ببخشید.
بااحترام.
یاحق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :