تبلیغات
رها شویم از تردیدها - خرد بشری در بررسی ادیان (بخش اول)
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.









همه می دانیم که در طول تاریخ بشری، افرادی بصورت "تک نفره" خویشتن را "پیامبر یا مصلح=اصلاح کننده یا فرستاده=رسول یا نبی یا معلم یا منجی" معرفی نموده اند. و پس از معرفی خویشتن، شروع کرده اند به فعالیت مربوط به عنوان شان.
مثلا یک پیامبر در مسیر آموزش و گسترش "پیام خاصی" که دارد، فعالیت می کند(مثل ابراهیم مثل محمد ص).
و یک مصلح، برای اصلاح و احیا و هرس کردن نقص ها و رشد دادن خوبی های "مکتب قبلی موردنظرش" فعالیت می کند(مثل مزدک).
و یک رسول، برای ابلاغ و رساندن موضوعی که برای آن فرستاده شده است می کوشد(مثل موسی مثل لوط)
و یک نبی، برای آموزش دادن "خبر خاصی" که خودش می داند تلاش می کند.(مثل یحیی)
و یک معلم برای آموختن "حکمت و دانشی" که خودش از جایی یا کسی یا منبعی یاد گرفته است به مردم، فعالیت می کند.(مثل بودا).
و یک منجی، برای نجات دادن آخرین بازمانده هایی که هدایت شده اند و نیز برای بستن پرونده ی هدایت برای سایر انسانهای جامعه ی موردنظرش، تلاش می کند(مثل عیسی مسیح)

.اینها انواع کسانی بودند که در حافظه ی تاریخ بشریت با عنوان عمومی "پیامبران" شناخته می شوند. البته لازم به ذکر است که عناوین مهم دیگری نیز وجود دارند که اینجا قصد بررسی شان را ندارم. لذا از پرداختن به ایشان خودداری می کنم. عناوینی مانند: امام. پیشوا. صدیقین. شهداء. وصی. ولی. بودا(این بوداها مسئول تداوم راه سیدارتا گوتاما بوده اند). حکیم. و....

درباره "پیامبران" یک مشکل بسیار اساسی وجود داشته و دارد. و آن اینکه "چگونه باید حقانیت و راستگویی و درستی شان را بشناسیم؟"
این سوال، هم در زمان تبلیغ و فعالیت شان مهم بوده و هم برای آیندگانی همچون ما لازم و مهم است. برای آنها چون باید برای قبول یا انکارش تصمیم می گرفته اند. و برای ما چون علاوه بر تصمیم مذکور، باید از موافقانش یا از مخالفانش دفاع کنیم. چه بسا که خودمان در زمره موافقان یا مخالفان فلان پیامبر تاریخی باشیم.

اکنون من می خواهم درباره ی این "سؤال اساسی" سخن بگویم. زیرا که متاسفانه می بینیم که موافقان هر مکتب و پیامبری، فقط چشمان شان را می بندند و بلند بلند با "ذکر بی نظیر بودن مکتب شان" دفاع می کند. و مخالفان نیز با چشمان بسته بلند بلند فریاد می زنند و با "ذکر بسیاااار کثیف بودن مکتب موردنظرشان" با او مخالفت می کنند.
و من در این نوشتار، راهکارهایی مطرح می کنم تا بتوانیم بصورت خردمندانه و درست، حقانیت یک "پیامبر" را بررسی و نتیجه گیری کنیم.
 درواقع می خواهم ماهی گیری را بیاموزم تا هرکس خودش بتواند ماهی بگیرد از این اقیانوس مواج مشوش عجیب و مرگبار و زندگی بخش و دشوار.

بنظر من، برای بررسی و شناخت "درستی" آموزه ی یک پیامبر، باید به "خرد بشری" پناه برد. خرد بشری یعنی مفاهیم و یافته هایی که انسانها در طول تاریخ و در درازای زیستن بصورت اجتماعی، به آنها رسیده اند. و آنقدر در "راستی و درستی" آن "یافته ها" به اطمینان رسیده اند که آنها را خودبخود بصورت "قانون" درآورده اند. قانونی که ربط نداشته و ندارد به هیییییچ حکومت و نظام و پلیس و ضرب و زور و چماق و محتسب و داروغه و غیره.
 یعنی اصلا نیازی به اینها نبوده، برای آن "یافته" ها.
قوانین فوق الذکر، در حد نهایت شان، پذیرفته شده هستند.
به نحوی که هر "جمع" انسانی که در هر جا از جهان و در هر معبر تاریخ، دور یکدیگر جمع می شده اند، بدن هیچ تردیدی به آن "یافته ها" می رسیده اند و درستی و راستی شان را  می پذیرفته اند.
یافته هایی همچون:

راستگویی خوب است. دروغ بد است.
آدم کشتن بد است.
کار و تلاش خوب است و زالو و سربار بودن بد است.
کسب دانش خوب است و حماقت بد است.
شک و تردید و ندانم کاری بد است. مطمئن بودن خوب است.
جماع با همسر خوب است. جلوی طبیعت زناشویی را مسدود کردن بد است.
صلح و امنیت و آرامش خوب است. جنگ و خونریزی بد است.
وفاداری خوب است. بدعهدی بد است.
انسانیت خوب است. ظلم به مظلوم بد است.
خوش اخلاقی خوب است. بدخلقی بد است.
و امثالهم الی آخر...
اما درباره ی استثناءهایی که در هر کدام از موارد فوق پیش می آید و بشر نمی داند که چه باید بکند و کدام را خوب یا بد بداند، بشریت به نتیجه ای رسیده که نامش شد: عدالت. داد. داوری. قضاوت. عدل.
مثلا آدم کشتن بد است. اما یک نفر یک مظلوم را عمدا کشته است و از سر زورگویی چند نفر دیگر را نیز کشته و همچنان پیش می رود. اینجا "عدالت" پیش می آید و حکم می دهد به اینکه: کشتن بد است. و برای جلوگیری از این "بد"، در این زمانه و این جامعه چاره ای نداریم جز "کشتن قاتل".(مثلا در میان عشایر سه هزار سال قبل مغول.)

پس یک یافته ی دیگر:
عدالت خوب است و بی عدالتی بد است.

بنابراین در مفهوم "عدالت"  معلوم گشت که: هیچ فردی حق ندارد بنا بر هیچ دلیلی، موردی از موارد "خرد بشری" را نقض یا تعدیل یا اصلاح یا کم و زیاد کند. مگر با اجرای اصول عدالت درباره ی فقط همان مورد.
اصول عدالت هم کاملا واضح هستند. (طرح موضوع. حضور قاضی دانا به خرد بشری و منتخب توسط جمهور مردم. حضور شاهدهای مورد قبول همه=هیأت منصفه. حضور فرد یا افرادی که در موضوع بوده اند =مثلا طرف پیمان و امثالهم. طرح دلایل. بررسی آزادانه موضوع توسط اعضای فوق الذکر. و نهایتا نتیجه گیری نهایی.)
یعنی برای گفتن حتی یک دروغ، یک آدم کشتن. یک نقض پیمان. و سایر موارد خرد بشری، باید این "جلسه ی عدالت" برگزار گردد. وگرنه پلیدی و شباهت و شیطان و نفس گمراه کننده دارد عمل می کند و عذاب الهی را در دنیا و پس از مرگ و قیامت خواهد آورد)

این بود مفهوم عدالت در خرد بشری.



اینها چیزهایی هستند که بشریت در طول زمانها و دوران ها کاملا با اطمینان به راستی و درستی شان رسیده است. و من ازین پس به این یافته ها می گویم: "خرد بشری" .
نشانه ی شناختن این "خرد بشری" ها، از نظر من دو قانون می باشد:
1. وجدان.
2. قانون "هر چه را بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند و برعکس".

و اما "وجدان" چیست و چگونه می تواند به ما کمک کند تا بفهمیم که کدام موضوع، جزء یافته های "خرد بشری" است و کدامیک نیست؟

پاسخ: موارد "خرد بشری" در طول تاریخ و زندگی افراد بشر، آنقدر تکرار شده و آنقدر تابو بوده اند که در نهاد هر انسانی کاملا رسوب کرده و جزء حافظه و وجود هر آدمی شده است. این نهادینه شدن توسط "وراثت- ژنتیک- تربیت- الگوگیری- اسطوره- شااااید تناسخ و امثالهم" در فرد اعمال گشته است.
لذا یک انسان، بدون اینکه حواسش باشد بصورت ذاتی، "خرد بشری" را با خود حمل می کند. و هر جایی که خودش یکی از قوانین خرد بشری را نقض کند، یا نقض شدنش را در جای دیگر یا فرد دیگری مشاهده نماید، ناخودآگاه دچار اذیت و آزاری بر خویشتن می شود که بنظر من همان "وجدان" است.
و همینطور اگر در خود یا دیگری، یکی از مفاهیم خوب "خرد بشری" را ببیند، بصورت ناخودآگاه لذت می برد. لذتی غریب و عجیب و خاص که گویا روحش را قلقلک می دهد. این هم وجدان است. منتها اولی عذاب وجدان بود و دومی آسایش وجدان.
خب قطعا می دانیم که علت آن اذیت و این لذت، ترشح هورمون های خاصی مثل کورتیزول و اندورفین و آدرنالین و غیره هستند، که باعث ایجاد تشویش و تخدیر و هیجان و غیره می گردند. اما دقت کنید که من دارم ریشه ی موضوع را بررسی می کنم نه شاخ و برگ ها را. مثل اینکه بگوییم مغز قاتل، قتل نکرده بلکه دست او قتل کرده. خب دست که یک اندام بی شعور است ولی مغز است که شخصیت و یگانگی و فهم و شعور و انتخاب می دهد به اندام ها و مرکزیتشان که همان فرد می باشد.
پس می بینیم که علت عذاب ها و لذت های وجدان، "خرد بشری" می باشد نه حلال زادگی و هورمون و غیره...

نمونه ای که هم ذات و از جنس لذت و عذاب وجدان است را در "خوشآیند و بدآیند های تغذیه ای" می بینیم. مثلا یک فرد تهرانی از قرمه سبزی خودبخود لذت می برد. یک کرد خراسانی از گیاه معطری کوهستانی بنام "آنخ annekh"  به وجد می آید. و از دیدن یک قورباغه لعاب داده درون سوپ، در حد جنون ناراحت و اذیت می شوند و تا مدتی آرام نمی گیرند و زندگی زهرشان می گردد.
خب اینها از همان جایی سرچشمه می گیرند که لذت و عذاب وجدان سرچشمه می گیرد. یعنی تجربه های و دانش های نهادینه شده ی بشری.



باری.
راه دوم شناختن نشانه های "خرد بشری" در مورد یک رفتار یا گفتار، همان قانون معروف است که می گوید:هر چه را که بر خود نمی پسندی بر دیگران نیز مپسند و برعکس.
این قانون به سادگی به ما کمک می کند تا خرد بشری را بشناسیم.
حالا که "خرد بشری" را شناختیم، برمی گردیم به اصل موضوع که قضاوت درباره حقانیت پیامبران بود.
این موضوع را در بخش دوم نوشتار عرض می کنم تا باعث خستگی و ملال خوانندگان نگردد.



بااحترام
((جلال دامن افشان)) 








نوع مطلب : نوشتارها، توحید و یکتایی، داستان و روایت، معرفی ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 اسفند 1396 02:05 ق.ظ

You suggested that adequately!
cialis 5 mg funziona prezzo cialis a buon mercato cialis authentique suisse legalidad de comprar cialis cialis rezeptfrei sterreich safe dosage for cialis chinese cialis 50 mg price cialis per pill only now cialis for sale in us does cialis cause gout
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:45 ب.ظ
Hey there just wanted to give you a quick heads up. The words in your post seem to be running off the screen in Opera.
I'm not sure if this is a format issue or something to do with browser compatibility
but I thought I'd post to let you know. The design look great though!
Hope you get the problem fixed soon. Many thanks
دوشنبه 16 مرداد 1396 03:54 ق.ظ
What's Taking place i am new to this, I stumbled upon this I've found
It absolutely helpful and it has aided me out loads.
I am hoping to contribute & aid different users like its aided me.

Good job.
شنبه 14 مرداد 1396 09:33 ق.ظ
You really make it seem so easy with your presentation but I find this topic to be actually something which I think I would never understand.
It seems too complex and extremely broad for me.

I'm looking forward for your next post, I'll try to get the hang of it!
جمعه 13 مرداد 1396 12:19 ب.ظ
What's up i am kavin, its my first occasion to commenting anyplace, when i read
this piece of writing i thought i could also make comment due to this good piece of writing.
شنبه 7 مرداد 1396 10:00 ب.ظ
Hello to every , since I am in fact eager of reading this blog's
post to be updated on a regular basis. It carries fastidious material.
پنجشنبه 22 تیر 1396 12:27 ق.ظ
سلام

صادقانه عرص کنم سردرنیاوردم!

یعنی خیلی روشن و حقیقی نبود . مثل اینکه شرایط ارمانی رو در نظر گرفتید و نوشتید. یک نفر باید در اوج اگاهی و اخلاق باشه تا این تعریف از وجدان براش صدق کنه.


قانعم کنید لطفا
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم که وقت گذاشتید و خوندید.
.
.
نه اصلا.
یقینا متوجه سخنم نشدید دوست عزیز.
طبق نظر من، موارد خردبشری در تک تک آدمها وجود دارند.
و برای اینکه ثابت کنم که در همه وجود دارند، به "وجدان" اشاره کردم.
و گفتم که وقتی یک فرد، با دیدن یک کار بد، دچار ناراحتی می شود، این همان وجدان است که نشان می دهد که خرد بشری در او وجود دارد.
.
پس خرد بشری که با عذاب یا آرامش وجدان، خودش را نمایان می کند، در تک تک افراد بشر وجود دارد.
.
.
بادرود.
یکشنبه 18 تیر 1396 12:09 ق.ظ
الان فرصت شد تا پاسخهاتون رو بخونم.
اگر درست متوجه شده باشم، اصل مطلب شما در پاسخها این هست:
پیشوا به واسطه ایمان حقیقی و عمل صالح فرد، خود را به جویندگان حقیقت و پیشوا می رساند.
و آزمایشات الهی در این مرحله اتفاق خواهد افتاد تا مدعیان از حقیقت طلبان واقعی تمییز داده سود.

با عقل و تحقیق و .. نمیشود پیشوا را یافت.

مدعیان حقیقت طلبی تنها هیزمهای آتش امتحانات و آزمایشات الهی پیشوایان در مسیر ارتقائشان هستند.

امام عصر خود پیشوایانش رو انتخاب و پرورش خواهد داد.

متشکرم.
سرفراز باشید
جلال دامن افشان...
سلام و درود.
بله درسته.
بادرود.
شنبه 17 تیر 1396 11:53 ب.ظ
چشم.
حتما فایل های اسلام شناسی ایشون رو خواهم شنید، در واقع بعد از عذرخواهی از دوح این معلم بزرگ و واقعی، این کار رو شروع کردم.

متشکرم از توصیه دلسوزانه ی شما.
جلال دامن افشان...
سلام.
ایمان بر شما باد.
دانا و پویا باشید.
شنبه 17 تیر 1396 03:47 ب.ظ
تشکر از اینکه با این همه دقت و حوصله پاسخ می دید.
راستش اینه که هنوز پاسخهای شما رو به بخشهای مختلف نوشته هام نخوندم(به دلایل شخصی و گرفتاری) اما لازم دیدم که تشکر رو به تاخیر نندازم.
در حقیقت با پرحرفیهام در پیامها، خواستم شاگرد بودن و علاقه م به موضوع و فهمیدن و یاد گرفتن رو بگم.
میگن: مهم نیست که کسی خودش رو بنده خدا بدونه، مهم اینه که خداوند، اونو بنده ی خودش به حساب بیاره.
در عالم شاگرد و استادی هم طبق فرمایش حضرت علی: اگر کسی کلمه ای به من بیاموزد، مرا بنده ی خود کرده است.
نشون میده که بین شاگرد و استاد هم رابطه بنده و خدایی سنخیت داره.
و اینم پیشاپیش پاسخ دوطرفه بودنه مسیر آموزش و بندگی:
تشنگان گر آب جویند از جهان
آب هم جوید به عالم تشنگان

ضمنا بابت بخش دوم بحث ابزار خرد بشری به عنوان بهترین وسیله تشخیص و حقانیت مصلحان دوران، ممنون.
هنوز نخوندمش.
قطعا در اولین فرصت چندیییین با میخونم و پیرامونش مطالعه خواهم کرد.




جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم.
بخاطر بی خوابی و مشکلات شدید کامپیوترم متاسفانه اعصاب مفیدم رو از دست میدم برای پاسخ به نظرات.
شاید باورش سخت باشه اما کامپیوتر من وقتی به نت متصل میشه، دقیقا هر بیست ثانیه، یک بار به مدت تقریبا ده ثانیه هنگ میکنه.
و با همین حالت، باید نظرات رو پاسخ بدم یا مقاله بنویسم یا هرروزنوشت رو عوض کنم.
و به محض تمام شدن کارها، باید ری استارت کنم تا بتونم اتصال نت رو ازش بردارم.
یعنی یه مدل پیشرفته از سرطانه برای خودش.
روانی می کنه آدم رو.
هر هفت هشت کلمه که تایپ می کنم یا هر حرکت موس که انجام میدم، باید ده ثانیه هنگ کردن رو تحمل کنم تا ادامه رو انجام بدم.
همینطور تا آخر....
.
.
.
بنابراین از افراط و تفریط هایی که در کلامم می بینید لطفا منو عفو کنید.
واقعا به سختی اعصابم رو کنترل می کنم.
برای همینه که دیر نظرات رو تایید میکنم.
.
.
.
من افتخار شاگردی شما و سایر بزرگواران رو دارم همیشه.
در پناه حق.
جمعه 16 تیر 1396 01:11 ق.ظ
بخش پایانی:

در بحثی که امروز از دکتر شریعتی گوش میدادم اشاره به نواب عام در زمان غیبت امام زمان شد که اتفاقا ایشون به نکته مهمی اشاره کردن.
اینکه نواب عام توسط امام معرفی نمیشن بلکه مردم خودشون باید با توجه معیارهای زمانه و اصول و سبک و سیاق بزرگان در طول تاریخ و این نواب رو پیدا کنند تا هدایت شوند و در گمراهی عمر را تا مرگ بسر نبرند.
و این نواب اگرچه توسط پیروان انتخاب میشوند اما در مقابل پیروان خود مسئول نیستند بلکه باید نسبت به امام عصر و زمان، پاسخگو باشند.

یه موضوع دیگه که در انتها به ذهنم رسید، شرکت در نماز جماعت هست.
آیا مسجد یا حرم امام رضا یا هر مکان دیگه که در نماز جماعت شرکت میکنیم،
آیا امام جماعت رو میشناسیم؟
خب اینم یه امر دینی هست اما چرا اینقدر حساسبت نشون نمیدیم؟
درسته که این حکم در دین هست که اگر تعدادی مشخص(که دقیقش رو یادم رفته) برای نماز به فردی اقتدا کردن، شما هم اقتدا کنید  و نماز بخونید اما اگر همین پیش نماز بگه که فلان مثدار پول باید بدید، آیا باز هم به همون راحتی که پشت سرش نماز خوندیم، پول رو بهش می دیم؟
بعید میدونم.
پس، به نظر میرسه که متاسفانه، این منفعت شخصی و سود و زیان فردی هست که در انتخاب مصلح ما رو فریب میده و اساسا به همین دلیل، اصلا دغدغه ای به نام یافتن مصلح و پیشوا در زندگی احساس نمیکنیم.

ممنونم که علت مطالعه و تفکردر این باب شدید.
منو ببخشید، میدونم که خیییییلی پرحرفی کردم.

جلال دامن افشان...
در این زمینه، سخنی که نقل کردید، کاملا اشتباه هست.
.
.
کما اینکه می دونیم که جمهور مردم جناب "عمر" رو دوست داشتند و قبول داشتند در زمان خلافتش.
اما قطعا پیشوای الهی نبود و غاصب حق پیشوا بود.
یعنی شیطان به جای جبرئیل خودش رو جا زده بود.
عمر جای علی.
با اینکه از اقبال عمومی برخوردار بود.
.
.
پس در زمان ما، یکگ پیشوا فقط و فقط توسط امام عصر، تربیت و برگزیده میشه.
و هیچکس هم خبردار نمیشه.
جز تعداد اندکی از انسان های باایمان.
.
.
راه خدا فقط از طریق "ایمان و عمل صالح و راستی و درستی" هویدا میشه بر فرد.
وگرنه امکان نداره پیدا بشه.
و اگر بشه، قطعا آزمایش خداست برای پیشوا.
و برای ریاکاران و ستمکاران و متظاهران که دنیاپرست هستند از طریق خودپرستی و لذت پرستی و شیطان پرستی، جز هیزم شدن و آتش جهنم در دنیا و جهنم و آخرت، هیییییچی نخواهد بود.
.
.
این عهد خداست.
و پیمان خدا بهیچوجه تغییر نمی کنه.

.
.
.
ممنووووووون و سپاسگزارم بخاطر این همه زحمت و کوشش و لطفی که کردید در حق این دوست حقیرتون.
من واقعا ممنونم از شما.
واقعا زحمت کشیدید.
خیلی آموختم از شما.
لذا ممنونم از جناب تان.
یاحق.
بادرود و سپاس فراوان.
جمعه 16 تیر 1396 01:10 ق.ظ
بخش چهارم:
آنچه که از زندگی بزرگان دین دیده میشه، همه در سبک زندگی برای خود و نزدیکانشون، ساده زیستی رو انتخاب کردن و برای پیروان سطوح بهتر و بالاتری رو می خواستن.
در زمینه فکری:
اهل اجبار و خفقان و استبداد و اکراه نبودن و پیروانشون رو به تحقیق و آموزش علم و بررسی و حتی شک و تلاش برای رسیدن به یقین، تشویق کردن.
(یک ساعت فکر کردن برتر از هفتاد سال عبادت)

احساسات: مهربان بودن و دلسوز و اهل وفا و همدلی و مسئولیت پذیر و باگذشت و فداکار و خوشرو و ..

واکنشها و رفتارها: خاص و دارای اصول و بر اساس و  درستی و حق و پایبند بودنشون به این اصول در هر شرایط اجتماعی و سیاسی همراه با عدم توجه به رویکرد و قضاوت عام جامعه و اینکه خوشایند عوام هست یا نه و عدم تقید به مصلحت سنجی و منفعت طلبی شخصی و استفاده نکردناز  توجیهات فلسفی و سخت برای رسیدن به اهداف و اغراض شخصی و داشتن شفافیت در فکر و منش و عمل.

سیاسی و اجتماعی: عدم سازش با زورمداران و اهل زر و زیور و مدافع حقوق مظلومین و طغیان بر علیه ظالمان و تشویق مر م به عدم سازش و اطاعت از زورگویان و مستکبران و فریبکاران و سواستفاده گران دینی زمان و خواهان خوشبختی و آرامش و سعادت و رفاه برای عموم جامعه خصوصا اقشار آسیب پذیر و مظلوم و عدالت خواه و عدالت جو.

حتی میشود با توجه به دغدغه های زمان، موضوعی مانند توجه به محیط زیست و علوم روز و نظم داشتن خانواده دوستی و ... را نیز در نظر گرفت.


خب با در نظر گرفتنه چنین شاخصهایی در حوزه های فوق، میتوان در اطراف خود کسانی را یافت که قائل به اکثریتی از این شاخصها هستند، اگر جویای مصلح و راهنما باشیم و دغدغه یافتن را داشته باشیم.



جلال دامن افشان...
درست است.
پیشوایان الهی، همه کس و همه چیز و خودشان را نیز به پای حقیقت و راستی و درستی، قربانی کرده اند و می کنند.
اصول الهی در آنها، حتی ذره ای جابجا یا تعدیل یا تحت تاثیر قرار گرفته نمی شود.
.
.
اما تاکید میکنم مجددا که:
تحت هییییییچ شرایطی نمی توان پیشوای الهی را پیدا کرد و شناخت.
بقول پیامبر:
خدا آنها را در میان مردم، طوری پنهان کرده که مثل گوسفندی میان گله، هیچکس نتواند او را بشناسد.
.
.
فقط مومنان حقیقی.
پیشوا خودش مومنان حقیقی را می یابد به اذن خدا و امام عصر.
.
.
درغیر اینصورت، فریب است.
و خدا فریبکاران را بصورت مهره های بازی و هیزم های آتش استفاده می کند تا از پیشوایان و مومنان حقیقی اش ،یوسف وار و یعقوب وار، آزمایش های سخت بگیرد.
و در نهایت، هیزم ها را می سوزاند.
و یوسف و یعقوب ها را به خودش می رساند.
.
.
.
بادرود فراوان.
جمعه 16 تیر 1396 01:06 ق.ظ
بخش سوم:
البته از حق نگذریم، گاهی کم می یاریم و خودمون نمیتونیم پرونده ی یه موضوع رو بسلامت و آرامش ببندیم که می ریم سراغ دیگران و مراجعی که البته باب پسند و میل خودمون باشن و اگر نظرشون کاملا  موافق ما و منافعمون نیست، حداقل ما رو دچار زیان و مخاطره نکنه.

اما وجود پیامبران و امامان و داستانهای معتبر از سیره و روش زندگی اونها میتونه ما رو به معیارهایی برای انتخاب مصلح زمان خود راهنمایی کنه.
اگر چند حوزه رو برای شناخت در نظر بگیریم و در هر حوزه چند ملاک معتبر و موثر، کار انتخاب مصلح نباید زیاد سخت باشه.
حوزه ها بررسی:
سبک زندگی فعلی
نحوه تفکر
رفتار و اعمال و واکنشها در زندگی
احساسات
مسائل سیاسی و اجتماعی
جلال دامن افشان...
یک فرد امکان نداره بتونه با علم و دانش و هوش و هر روش دیگه ای، پیشوا رو پیدا یا انتخاب کنه یا بشناسه.
امکان نداره.
.
.
فقط و فقط اگر نور ایمان و عمل صالح و راستی و درستی و هدایت در وجودش باشه، خدا خودش پیبشوا رو به سمتش می فرسته.
چونکه امام زمان مثل آفتاب پشت ابره و داره فعالیت و هدایت می کنه همیشه.(امام صادق)
.
.
اگر مومن و رند و راست و درست باشه، پیشوا اون رو انتخاب می کنه و برای همیشه هدایت و نجات و رحمت رو پیدا می کنه و امکان نداره که دیگه منحرف بشه.
اما اگه انسان ارزشمندی نباشه اما ظاهرا مومن و صالح و مدعی ایمان باشه، خداوند اون رو بعنوان هیزم آزمایش، به پایپیشوا و مومنان حقیقی، خرج می کنه.
این سزای شیطان پرستان و دنیاپرستان و خودپرستانیه که به خیال خودشون خداوند رو مثل یک بچه به بازی گرفتند و از ظاهر خدا و ایمان استفاده می کنن.
بقول حضرت عیسی: برای این افراد، خیلی بهتر است که گردن شان را با زنجیر ببندند به سنگ زیرین آسیاب و همراه با سنگ، به قعر دریا انداخته شوند.
.
یعنی انقدر عذاب و جهنم شان وحشتناک خواهد بود.
وای بحال ریاکارانی که با ظاهر ایمان، پروژه ی پیشوایان الهی را به فریب و به بازی بگیرند و ستمکار شوند.
وای بر آنها.
.
.
.
پس
فقط از طریق ایمان درونی و راستی و درستی می توان به پیشوای الهی رسید.
.
بااحترام و سپاس بابت ایجاد بحث.
جمعه 16 تیر 1396 01:05 ق.ظ
بخش دوم:

اما در امور دین و داستان کمی متفاوته.
خب ما که امروز قرار نیست پیامبری رو تشخیص بدیم چون بر اساس دین اسلام که ما مسلمانش هستیم انشالله، نبوت ختم شده اما داستان هدایت و نیاز انسان به هدایت هیچ وقت خاتمه پیدا نمیکنه و به همین دلیل خداوند بر حسب لطف و رحمتش همیشه رسولان و مصلحانی رو برای رفع این نیاز انسان در نظر گرفته .
مصلحانی که از جنس مردم همان زمان هستند.
حب برای تشخیص مصلحان نیز همانند دیگر مرجعهای مورد لزوم در زندگی مثل پزشک و ... باید معیارهایی رو داشته باشیم.
راستش انسان به انتخاب پیشوا و راهنمای دینی که می رسه، همه حساسیتها و وسواسهاش گل میکنه.
شاااااید یه علتش حساسیتش نسبت به امر دین و خدا ترسی و فریبهای مربوطه توسط فریبکاران بسیار در طول تاریخ بوده باشه اما اصلا توجه نداره که اتفاقا اگر دقت کنه همین فریبکاریها و فریبکاران بسیار، میتونه ما رو به تشخیص مصلح حقیقی کمک کنه.
در حالیکه فقط از روی ترس از این خیل فریبکار استفاده میکنه تا از خودش بابت عدم انتخاب و پیرویش،سلب مسئولیت کرده باشه.
در حالیکه در یک مشکل پزشکی نمیتونه این کار رو بکنه و خودشو ملزم میکنه به انتخاب ولو استباه چون باید درد و مرض رو درمان کنه تا زندگی خوش و آرامی داشته باشه.
اتفاقا نکته همینجاست.
یعنی انسان علی رغم ادعاهای دینی اما میتونه بدون مرجع و راهنما و اساسا بدون هیچگونه مراجعه به کتب دینی حتی مهمترین اونا(برای قرآن) به زندگی خوش و راحتش ادامه بده.
و از طرفی دیگه چون دین و آیین دستورات و باید و نبایدهایی رو در زندگی برای انسان داره، خب چه بهتر که اصلا سراغ چنین بایدها و نبایدهایی نره.
و خب خودش رو فریب میده که بر اساس عقل و وجدانم دارم زندگی میکنم، مگه دین همینو نمیگه؟
و در بسیاری از مسائل زندگی اقتدا میکنه به عقل حسابگر، عرف ساخته عوام و قانون مملو از نقص و کاستی و نوشته شده توسط بشر(که خیلی جاها خودمون قبولش نداریم و کافی و کامل نمی دونیمش)
و در حقیقت بر اساس نفس و منفعت طلبی و حفظ آسایش و آرامش و خودخواهی و غرورش تصمیم میگیره.
جلال دامن افشان...
سلام.
پس از مختومه شدن رسالت پیامبران با رسالت حضرت محمد، دیگه پیامبری نمیاد.
اما براساس آیات قرآن و سخن مولاعلی و دلایل بزرگانی مثل شیخ اشراق و سایر دلایل، درهای آسمان و وحی بسته نشدن و نخواهند شد.
لذا از پیامبر اسلام به بعد، پیروان و جستجوکنندگان هدایت، باید دنبال شناختن افرادی باشند که قرآن بهشون میگه: "صدیقین".(=شهداء و الصدیقین).
.
.
اینها دقیقا یادگاران و همانندان پیامبران هستند در زمان پس از پیامبر آخر.
(علماء امتی کالانبیاء بنی اسرائیل= حضرت محمد)
.
.
تعدادشون مثل همون پیامبران، نادر و استثناست.
یعنی برای هر قوم و ملتی یکی دو نفر.
مثل پیامبران بنی اسرائیل.
.
.
قرآن بارزترین نشانه شون رو اینها گذاشته:
صدیقین
شهداء (یعنی انقدر درست و راست هستند که شایسته ی شهادت دادن برای مردم خوشون در محضر خدا خواهند بود)
اولی الالباب (یعنی نکته بین و روشنگر در علم و حکمت و دانش).
اوال الامر (صاحبان هدایت مردم در یک برهه زمانی و مکانی خاص)
و...

.
.
.
اینها جدا از هم و بی خبر از هم هستند در زمین.
اما در زمان آمدن نجات دهنده ی پایانی یعنی دوازدهمین خورشید قرآن(مهدی)، همه جمع میشن اگر زنده باشند. و اگر مرده باشند زنده میشن. و نهایتا همه به یاری پیشوای جهانیان خواهند رسید.
شهداء و الصدیقین.

.
.
.
دانستن این نکته بسیار مهمه که بدونیم:
تحت هییییییییچ شرایطی امکان نداره کسی در هر درجه از علم و بندگی و ایمان که باشه، بتونه به غیر از "پیروی مطلق" از این پیشوایان، به خداوند برسه.
چون برای رسیدن به خدا فقط یک در هست و اون امام زمانه. و برای رسیدن به ایشون بعنوان خلیفه خدا در زمین فقط همین پیشوایان انگشت شمار وجود دارند.
و هیچ تبصره و راه دیگه ای وجود نداره.
بقول حافظ:
مصلحت دید من آن است که یاران همه کار.
بگذارند و خم طره ی یاری گیرند.
.
.
.
بادرود
جمعه 16 تیر 1396 01:01 ق.ظ
بخش اول:
دلم نمیخواد بگم تصادفا یا از روی شانس بلکه مطمئنم به لطف خداوند و مرحمتش بر روح و جان نیازمندم بود که امروز تونستم سخنرانی دکتر شریعتی رو در مورد مذهب گوش کنم که در مورد انتظار امام عصر(عج) ایراد شده.
وقتی فکرشو میکنم میبینم انسان به واسطه انتخاب اجتماعی برای زندگیش، بسباری از نیازهاش رو تونسته توسط دیگر افراد رفع کنه.
همین نوع زندگی اجتماعی بر کیفیت و کمیت نیازهاش هم اثر گذاشته.
و شاید دیگه برای هیچ انسانی زندگی کاملا انفرادی ممکن نباشه.
برخی از نیازها به گونه ای هست که فرد هیییچ اطلاعی از چند و چون اون و چگونگی کنترل و رفعش نداره و نمیتونه که داسته باشه و مجبوره به متخصص مربوطه مراجعه و بعد از اندک بررسی بالاخره باید تصمیم بگیره و تسلیم نظر و تشخیص و اقدام متخصص مربوطه بشه.
از جمله این موارد مثل امور درمانی، سرمایه گذاری سهام، خرید خوردو، ساخت یا خرید خونه و ... تا حتی خرید یک کتاب و لباس و غیره.
در واقع پذیرفته که تسلیم نسخه و تجویز دیگران بشه و در همه ی این موارد مسئولیت انتخابش رو هم عاقلانه بر عهده میگیره.
یعنی مجبوره که مسئولیتش رو بپذیره چون چنین مناسباتی در جامعه جا افتاده و پس از تصمیم و تن دادن به انتخاب دیگه این فرد انتخاب کننده س که مسئوله و نمیتونه و ازش پذیرفته نیست که به قبل از تصمیمش برگرده مگر در مواردی خاص و با تشریفاتی خاص( مثل قراردادهایی که در زمینه خرید و فروش و.. هست که تازه اگر پیش بینی های لازم شده باشه)

طبیعتا برای انتخاب مرجع در هر یک از زمینه های فوق، با تعریف معیارهایی ، این مرجعها انتخاب میشه.
برای مثال در مورد معیارها:
پزشک: نوع و سطح مدرک، دانشگاهش،تجربه ش، سوابقش، چه کسی معرفیش کرده به ما و ....
سازنده ی مسکن: تعداد ساخت و سازهاش، کیفیت اونها، سابقه کاریش، میزان رضایت خریداران،خوش نام و خوش قول بودن و امین بودنش.

خلاصه.
در انتخاب سبک زندگی هم که اوضاع بسیار درهم و برهمه، ف تبالیست و هنرپیشه و استاد دانشگاه و مجری تلویزیون و ... الی ماشاالله مرجع وجود داره.




جلال دامن افشان...
سلام و درود.
پیشنهاد می کنم حتما سلسله دروس اسلام شناسی های ایشون رو بشنوید.
فایل های مرتب پشت سر هم هستن.
سلسله دروس اسلام شناسی.
خود شریعتی میگه: منو از اسلام شناسی هام بشناسید و تحقیق کنید.
پنجشنبه 15 تیر 1396 04:34 ب.ظ
1 - لطفا در مورد ماموریت حضرت یحیی بیشتر توضیح بفرمایید.
اینطور که من خوندم، ایشون پسرخاله ی حضرت عیسی بودن و از ایشون بزرگتر و پسرخاله و یاران و همدلانی بسبار صمیمی، بطوریکه پس از مرگ حضرت یحیی، حضرت عیسی آنچنان دلتگ میشن که آرزوی زنده شدنه ایشون رو میکنن و ...

2 - گاهی مواردی پیش می یاد که دو ارزش با هم در تقابل قرار میگیرن.
مثل وفای به عهدی و حفظ خانواده
البته قلب گاهی گواهی به طرفی میده اما عقل و حتی وجدان که انگار چیزی از جنس عقل در اون هست، طرف دیگه رو میگیره.
و انتخاب بسبار سخت میشه.
اما کاملا میفهمم که اگر قلب با اناخابش به انسان آرامش حقیقی رو بده، باید همون رو انتخاب کرد هر چند عقل و وجدان نفهمنش و هر چند قضاوت اجتماع و قانون و عرف و شرع هم همسو با عقل و بخشی از وجدان باشه.
اما باور کنید تردید در چنین مواردی پوست انسان رو میکنه.

تا فرد به یقین برسه در خودش، بیچاره میشه.
بدبختانه اونقدر وجهه ی قلب رو احساسی و متزلزل تعریف کردن و شعرای سست عنصر و رفتارهای مخرب و زشتشون پای چنین قضاوتهای احساسیی رو امضا و به ثبت رسوندن که انسان علی رغم عدم شباهت به چنین کسان و رفتارهایی، خودش هم به خودش شک میکنه که نکنه دریافت قلبی من هم از جنس این سست عنصران باشه.


ببخشید، خیلی پرحرفی کردم.
جلال دامن افشان...
یا خدا.
باید این همه سوال رو جواب بدم یعنی؟
اونم با این نت و کامپیوتر درب و داغون که دقیقا هر ده ثانیه یکبار قفل می کنه.
.
.
.
بسم الله الرحمن الرحیم.
1. نبی یعنی کسی که خبر داره از چیزی یا چیزهایی که مردم خبر ندارن. نبا یعنی خبر. نبی یعنی خبردار.
حضرت یحیی وظیفه اش این بود که قبل از شروع رسالت عیسی شروع کنه به رسالت.
فقط باید خبر میداد به مردم که: آهای مردم! منجی خدا بزودی میاد. پیامبر مقرب خدا داره میاد. سریعا توبه کنید که آخرین و بهترین فرصت بافی مانده داره میاد(=عیسی مسیح).
ایشون کنار رودخانه می ایستاده و بلند بلند فریاد میزده و دائما از عذاب و جهنم و عذاب های خدا می گفته و تهدید می کرده مردم رو که آخرین فرصت داره میاد و هر کسی که خودش رو تسلیمش کنه نجات پیدا می کنه و کاملا بخشیده میشه و به بهترین مقام ها نزد خدامیرسه. و بقیه آدمها اما بزودی مثل هیزم در آتش جهنم پرتاب میشن و هیچ توبه ای پذیرفته نمیشه. چون آخرین پیامبر بنی اسرائیل بعنوان منجی پایانی داره میاد.
یحیی بسیار خشن و تهدیدوار هشدار می داده.
و زن پادشاه بخاطر ایمان استوار یحیی جوان، در برابر پلیدی های اون و شوهرش(هیرودیس و هیرودیا)، هوس می کنه روی ایمان یحیی رو کم کنه.
و بهمین خاطر، در مجلس شادمانی، برای لذت بیشتر، دستور میده تا سر یحیی رو ببرند و بیارن توی مجلس داخل دیس طلا یا نقره.
و خب انجام هم میشه.
یحیی مرد خدا بوده و از اوج عرش الهیی و از نزد خداوند برای ماموریتی خاص به این خرابکده اومده بوده و خوشحال میشده که یک زن بدبخت که فقط می خواد قدرت احمقانه اش که از هیرودیس و برادر هیرودیس ناشی میشده رو به رخ بکشه، باعث بشه یحیی برگرده نزد خداوند.
بنابراین حکم اجرا میشه.
یحیی با خوشحالی تمام فریاد خوشحالی می کشه و به هیرودیا میگه:
-یحیی! تو فکر می کنی کی هستی؟
- من هیچ نیستم اما خدا درباره ی من باافتخار سخن گفته و بر من سه بار سلام فرستاده است.
- یحیی! می دونی من کی هستم؟
- می دانم که تو ابلیسی بیچاره ای که با ریسمان وسوسه ها و قدرت طلبی ها، خودت و هیرودیس و خیلی ها را به قعر دوزخ انداخته ای.
.
و پس از این مکالمه، یحیی فریاد می کشد(=ای پسر داوود! ای مسیح! به سوی پیروان مظلومت بازگرد) و سر می گذارد تا جلاد گردنش را بزند.
.
.
چند ماه بعد، عیسی شروع می کند. و سه سال تلاش می کند و نهایتا یازده نفر نجات می یابند.
و پرونده ی پیامبران بنی اسرائیل را که از اسحاق شروع شده بودند و از داوود زیادتر شده بودند، را مختومه می کند.
.
.
پس
یحیی رسالتش این بود که خبر بدهد آمدن عیسی را و نجات تعدادی انگشت شمار را و هیزم شدن تمام مردم را در جهنم و بسته شدن پرونده ی ملت بنی اسرائیل را.
و همین هم شد.
چند سال پس از صلیب عیسی، امپراطوری روم معبد یهودیان(هیکل سلیمان) را برای همیشه تاریه با خاک یکسان کرد. و بعدا روم مسیحی شد. و پرونده ی بنی اسرائیل مختومه شد. و نور الهی دین موسی و داوود منتقل شد به مسیحیان.
.
.
یحیی و عیسی هر دو سی و اندی ساله بودند که شروع کردند و تمام شدند.
ضمنا هر دو تقریبا همسن بودند.
جمله ی مشهور و همیشگی یحیی در کنار رودخانه با لباسی پشمی بر تن این بوده عموما:
من ندای فریادکننده ای در بیابان هستم که فریاد می زند: راه را برای نجات دهنده ی خداوند بااااااز کنید. توبه کنید و آماده شوید. چون اینک تبر بر تنه درختان(یعنی آدم ها) گذاشته شده و هر درختی که در دستان مسیح، میوه و ثمر ندهد، بیرحمانه قطع خواهد شد و سریعا در آتش ابدی افکنده خواهد شد.
.
.
.
شما هم پرحرفی منو ببخشید دوست عزیز.
پنجشنبه 15 تیر 1396 05:37 ق.ظ
با توجه مطلب، متوجه ملاک و علت تفکیک فلسفه وجودی پیامبران الهی نشدم(البته به طور دقیق)
متوجه شدم که بعضی از پیامبران برای یک ماموریت مشخص در یک قوم برگزیده شده اند.
برخی برای حمایت از پیامبر زمان خود مثل هارون.

به نظر میرسد که طبق وعده خداوند که در هیچ زمان، زمین از حجت الهی خالی نخواهد بود، به فراخور زمان و مکان و شرایط و مشکلات موجود، خداوند به بشر لطف نموده و پیامبرانی را در بین مردم انتخاب کرده است.
اما واقعا متوجه یه دسته بندی مشخص بر اساس نوع ماموریت و ویژگیهای آنها و عنوانشان نشدم.

طبق مطالع ای که کردم، ملاکهای مختلفی برای تشخیص پیامبران الهی وجود داره که از جمله اونها:
معجزه، معرفی توسط پیامبر قبلی و ..
اما یکی از موارد، شواهد و قرائن ذکر شده.
که فکر کنم طرح عنوان "خرد بشری" توسط شما به این بخش مربوط میشه.
در بررسی شواهد و قرائن، گفته شده بکی از اونها ما رو نتونه به شناخت پیامبر برسونه اما با قرار دادنه جمع این شواهد و قرائن کاملا میتونیم به حقانیت پیامبر پی ببریم.
از جمله شواهد و قرائن:
شرایط محیطی پیامبر هست
خصوصیات فردی پیامبر و منطبق بودن این خصوصیات با تعالیم الهی و حق هست.
و ...

توجه به شواهد و قرائن در واقع همون رویهوای هست که بر اساس اون قضاوت هم اتفاق می افته و همینطور بسباری بررسی های علمی و تجربی که منجر میشه به یافته های مهم و اساسی بشر که بسیار برای انسان راهگشا بوده.


سعی میکنم به همینقدر بسنده کنم چون مطمئن نیستم که چقدر مرتبط با فضای موضوع و بحث هستم.
سعی میکنم مطالعه م رو پیرامون بحث بیشتر و جزیی تر کنم.

با سپاس از شما بابت روشن کردنه چراغ موضوع
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
خوشحال و ممنون و مدیونم که تحقیق می کنید و به من می آموزید.
اما از آنجاییکه تقریبا بالای نود درصد تا صد در صد نوشته ها و آموزه های من حاصل کشف و نتیجه گیری های خودم هستند، لذا در مطالب ارباب مذاهب و مکاتب و نیز در متون بردگان نمره و بندگان دانشگاه ها، تقریبا هیچ اثری از مفاهیم مطرح شده ی من نخواهید یافت.
.
.
پس با روش آرنولد در فیلم های نابودگر، لطفا به من حمله نکنید
.
یک سوال پرسیدید که تمااااام سوالات رو در خودش نهفته داره!!!
لابد من هم مثل بشکه های سوخت و ماشین ها و کارخانه ها، خودم منفجر میشم.
نخیر دوست عزیز.
ازین خبرا نیست
.
.
.
اگه بخوام علت تفکیک فلسفه وجودی پیامبران رو بگم، خب خودش میشه یک مقاله.
هیچ نیازی هم به این پرسش مهندسی شده ی شما نبود.
وااااااالله بخدا.

.
.
.
تازه نکته ی جالب اینه که خودتون جواب رو دادید.
درواقع من اینجا نقش "اتاق فنی وبلاگ" رو داشتم احتمالا.
یعنی دریجه ای برای سوال شما و پاسخ خودتون.
.
.
باسپاس از خودتون.

خدانگهدار.
چهارشنبه 14 تیر 1396 11:32 ب.ظ
حق دارید
معلمان شایسته را، شاگردانی شایسته باید.
جلال دامن افشان...
سلام دوست عزیز.
معلمی حقیقی یعنی شاگرد بودن همیشه.
جاده ی آموزش و دانش همیشه دوطرفه بوده و خواهد بود.
مثل جاده ی فتوت و انسانیت.
پس امکان نداره که با یک دست بدهی اما با دست دیگه نگیری و برعکس.
بنابراین من همزمان از شما می آموزم.
و ما همه مون معلم و شاگردان همدیگه هستیم در این وبلاگ و این جامعه و این زمانه و این جهان.
.
.
بادرود.
چهارشنبه 14 تیر 1396 08:04 ق.ظ
سلام
بسبار ممنون از اینکه نور را در دل ظلمتکده جامعه انسانی که ساخته ی خودش و انتخاب خودش هست را به جویندگان و گمکردگان حقیقت، می تابانید.
پیداست که شمع برافروخته شده در نوشتار اول، کم کم به چراغی قوی و پرنور تبدیل خواهد شد.

مشتاقانه منتظر ادامه سخنیم.

پیروز باشید
جلال دامن افشان....
سلام بر شما.
اصلا هم ازین خبرها نیست.
تا منو سوال پیچ نکنید و ده ها سوال درباره ی همه جای نوشتار از من نپرسید، مقاله پایانی رو ارائه نمیییییدم.
.
.
مثلا چرا یحیی رو گفتم نبی.
چرا جمله ی عدالت و بی عدالتی رو قرمز کردم.
و....
.
.
تا حمله نکنید برای پرسیدن، مقاله پایانی در کار نیست
بادرود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :