تبلیغات
رها شویم از تردیدها - سپاس در سه پاس
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








جمعه 2 تیر 1396 :: نویسنده : جلال دامن افشان
اختصارا قصد بررسی ساده و گذرای عنوان "نماز" را دارم در فرهنگ ایران و قرآن.

همانطور که می دانیم: به عمل خاصی که به منظور ستایش و سپاس و پرستش خداوند انجام می شود و در هر شبانه روز هم تکرار می گردد و با قوانین و اصول بخصوصی هم همراه است نماز گفته می شود.
همین عمل در فرهنگ قرآن، عنوانش هست: صلات.

قصد بنده در این نوشتار، فقط ارائه ی مختصر نکاتی در جهت "شناخت درست تر" نماز است.


بخش اول نوشتار:

در قرآن که مرجع اصلی فرهنگ و دین اسلام است، عمل نماز با عناوین مختلفی بکار رفته است. که بنده در زیر به تعدادی از آنها اشاره می کنم. لازم بذکر است که این نام ها هر کدام با مفهومی بخصوص و در معانی مختلف ذکر شده اند که ازین لحاظ، بسیار شایان توجه و بررسی می باشند.
البته اصلی ترین و عمومی ترین عنوان نماز در قرآن که همیشه با آن، یاد می شود عنوان "صلات" است.
اما در شرایط مختلف، عناوین دیگری نیز ذکر شده اند که اشاره می کنم.

نام های مختلف نماز، در قرآن:

1.
قنوت.(=با سکوت و خاموشی از سر تذلل و خاکساری: فرمانبردارانه ایستادن و فرمانبرداری کردن)

2. رکوع.(=خم کردن پشت و پایین آوردن سر جلوی خدا بخاطر تواضع و نیز بخاطر عرض اعتماد و توکل و اطمینان به خدا)

3. سجود.(=سر و بدن را بر زمین گذاشتن در برابر خدا)

4. تسبیح.(=همانند شنا کردن بصورت آرام در دریا، با تکرار زیاد و رفت و برگشت حرکت و دایره وار و با طمانینه و آرام و مرتب و منظم و قانونمند و ثابت، انجام دادن یک عمل را برای خدا)

5. صلات.(=مثل گوشتی که روی زبانه ی آتش کباب می شود و صدای کباب شدن می دهد و اصطلاحا جلز ولز می کند و با استمرار و پیوستگی بر سر آتش کباب می شود، در پیشگاه خدا کباب شدن و جلز ولز کردن و سوختن مستمر بخاطر ترس و عشق و ستایش و وحشت و سایر حس ها و دلایل پرستش)

6. قرآن.(=جدا کردن حق از باطل. بدی از خوبی. نور از سیاهی. گمراهی از هدایت. توحید از شرک. ایمان از کفر. وغیره. همچنین به معنای استفاده از کلمات و جملات و آیات و سوره های کتاب قرآن است در عملیات نماز)

7. کتاب.(=نوشته. نامه. نوشته ای که فرستاده می شود. نوشته ای که حکم و فرمان و دستور در آن وجود دارد. نوشته ای که قرارداد چیزی در آن نوشته شده.)

8. حسنات.(=خوبی. گفتار خوب. عمل خوب. اندیشه خوب. نیکی. نیکویی. رفتار صالح.)

9. تکبیر.(=بزرگ دانستن. خدا را بزرگترین دانستن و اعلام کردن)

10. باقیات.(=آنچه که باقی می ماند از شخص. یعنی از بین نمی رود و می ماند.)

11. حمد.(=آفرین و تمجید و ستایش و تشکر و تعریف کردن از خدا. ستایش بخاطر صفاتش. تشکر و سپاس بخاطر نعمت و محبت و رحمت و آنچه داده است به ما و برای ما)

12. ذکر.(=یادآوری و تکرار کردن. بیان کردن کامل. گفتن و گفتن برای به یاد آوردن و بیان کردن اصل موضوع.)

13. استغفار.(=درخواست بخشیده شدن گناهان و بدی ها)

14. قیام.(= ایستادن. به پا خاستن. حرکت کردن و با شهامت و تعهد برای انجام کاری بلند شدن.)

15. ایمان.(=روی الف فتحه بگذارید و بخوانید ayman.  میشود عهد و پیمان و قول و قرار و قسم و سوگند. یعنی نماز یک عهد است که بین بنده و خدا بسته میشود و با اجرای درست و منظم نماز، به عهدت با خدا  پایبند می مانی)

و....

حال که مفاهیم اصلی و دقیق عمل "نماز" را دانستیم، بهتر می توانیم بفهمیم که چرا با نظم و قوانین و انضباط "حرکتی و گفتاری و رفتاری و زمانبندی" ویژه ای اجرا می گردد.
بسیار شنیده ام از افرادی که می گویند "نماز برای تشکر از خداست"
یا "نماز برای ستایش خداست"
یا "نماز دلیل ندارد و فقط یک دستور است که براساس وظیفه و بدون دلیل انجام می دهیم"
یا "نماز برای بدن خودمات فایده دارد و خدا برای ورزش و سلامتی ما گذاشته"
یا "نماز برای تنظیم فشارخون است و فلان و فلان مسایل پزشکی"
و بسیاری از این سخنان اشتباه یا ناقص یا ناکامل یا خطا.

درحالیکه نماز، دارای تعاریف و مفاهیم و اهداف و مقصودهای گوناگون و مختلف و فراوان است. اهدافی که عموما به "علم اخلاق و تربیت ربانی و الهی و روحانی" انسان مربوط هستند. لذا نباید دچار افراط و کوته بینی بشویم و در این عمل والا و حکیمانه ی الهی، دنبال چیزهای کوچک بگردیم. زیرا با این کوته بینی، این سیستم شگرف و بزرگ را به حقارت و کوچک شدن هل می دهیم.




بخش دوم (پایانی) نوشتار:

در اینجا می خواهم به نکته ای جالب و مهم اشاره کنم درباره ی مفهوم نماز در فرهنگ ایرانی.
خب یقینا در فرهنگ یکتاپرستی ادیان ایرانی نیز این عمل والا (نماز) دارای مفاهیم و عناوین و تعاریف گوناگون و مهم بوده. اما متاسفانه من بدلیل بی دانشی در این زمینه، نمی توانم به آنها بپردازم. لذا فقط به یک کلمه و عنوان نماز می پردازم که بسیار جالب است و حتی جای این کلمه در میان عناوین نماز در قرآن، کمی خالی بود. البته در عنوان "تسبیح" وجود داشت. چونکه نظم و ریاضی موجود در نماز، دقیقا در عنوان "تسبیح" جای می گرفت.

باری
کلمه ی "نماز" به معنای اظهار احترام و تواضع و چاپلوسی و خاکساری و تکریم و تذلل در برابر یک بزرگوار، می باشد. و یقینا این مفاهیم در عمل نماز وجود دارند. اما کلمه ای دیگر نیز در پارسی وجود دارد که به نظر بنده، بسیار بسیار درست تر و شایسته تر و بجاتر است برای این عمل.
کلمه ی "سپاس".

یکی از معانی "سپاس" کلمه ای ترکیبی است، که از ترکیب عدد "سه" و کلمه ی "پاس" حاصل می شود.
سه+پاس=سپاس.

سه که عدد است و نیاز به توضیح ندارد. اما "پاس" چند معنا پیدا می کند در اینجا:

1. پاس به معنای بخش و گاه و قسمتی از زمان. یعنی گاه. مثلا گاه صبح. گاه عصر. و...

2. پاس به معنای نگهبانی و پاسداری. حفاظت. مراقبت. لازم بذکر است که پارسی به معنای استخوانهای قفسه ی سینه در زبان کردی. و پارس کردن سگ برای نگهبانی و پاسداری کردن. و پارسایی به معنای مراقبه و محافظت از ایمان و تقوا.  همه از همین معنای پاس گرفته شده اند که یعنی نگاهبانی و پاسداری و حافظت و مراقبت کردن.

3. تشکر و قدردانی کردن از طریق حق شمردن و حساب نگهداشتن و مرتبا به یاد خویشتن آوردن این موضوع را که "تشکر کنی از خدا یا از فلانی"


خب اکنون که معنای "پاس" را دانستیم، می توانیم بفهمیم که آن عدد 3 چکاره است!
درحقیقت عدد سه عدد شمارش "گاه" ها می باشد. یعنی تعداد "پاس" ها. یعنی صبح و ظهر و عصر و غروب و شب و بامداد. که می شوند شش گاه و شش پاس.
بنابراین بایستی که نماز را در شش گاه یا پاس انجام بدهیم تا پارسایی کرده باشیم.
شش پاس که همه مان به خوبی آنها را می شناسیم:
نماز صبح. نماز ظهر. نماز عصر. نماز مغرب. نماز عشاء. نماز شب(سحر).

اما اینجا یک رحمت و آسان گیری از خدا به مردمان و پارسایان داده شده است.
به ادیان (ابراهیمی یا همان عبرانی یا یهودی ) و (ایرانی یا زردشتی و غیره) و (اسلامی یا محمدی و آل محمدی=شیعیان علی).

رحمتی که گفتم این بوده است که از این شش "پاس نماز"، 3 پاس را می توانی با تمایل خودت بخوانی و در اجرای (زمان) آن آزاد هستی.
یعنی پاس های عصر و شب و بامداد، در اختیار خودت است. و پاس های صبح و ظهر و مغرب، باید انجام شوند.

-دلایل. نمونه ها:
××دین یهود= در تورات، حضرت دانیال نبی روزی سه گاه، پنجره را می گشاید و رو به بیت المقدس عبادت می کند. (ایشان وزیر داریوش بزرگ هخامنشی بوده و در ایران زندگی می کرده است)
 
××ادیان ایرانی= در شاهنامه صراحتا به نماز خواندن در سه پاس اشاره شده است. مثلا در داستان رزم رستم و اسفندیار از زبان رستم.
(پاسخ دادن رستم، بهمن را: 
رستم در پاسخ به پیغام اسفندیار که توسط پسرش بهمن فرستاده، اظهار محبت و سپاسگزاری می کند و در یکی از بیت ها چنین می گوید خطاب به اسفندیار:

 از آن پندها داشتم من سپاس... نیایش کنم روز و شب در سه پاس.

یعنی از پندهایی که برایم فرستاده ای تشکر میکنم و خدا را نیایش میکنم در سه گاه نماز)

×× در اسلام= به دستور امام صادق، گاه های نماز، تقلیل یافتند به سه گاه. البته زمان را حذف کردند درحالیکه تعداد نمازها حذف نشدند. به جز نماز شب(بامداد) که هم زمان و هم خود نماز، از واجب بودن حذف شد و به اختیار میل شخص گذاشته شده.

پس سه پاس بودن نماز، در سه دین بزرگ الهی وجود داشته و درست و مستدل است.

اکنون و با این توضیحات می توانیم بگوییم که بهترین عنوان در زبانهای ایرانی برای عمل "نماز" ، سپاس است. درواقع "سپاس" بهتر از کلمه ی "نماز" می باشد برای این عمل.
پس "سپاس" یعنی پاسداری و مراقبه و پارسایی و تقوا و تشکر و ستایش و نماز و پرستش خداوند در سه گاه منظم و مرتب و قانونمند در طول شبانه روز.



طولانی شدن و خسته کننده بودن نوشتارم را به بزرگواری تان ببخشید. همیشه بصورت ناگهانی، اندیشه ای به ذهنم می رسد و ناگهان شروع به نوشتن می کنم و می نویسم اینجا. لذا اسلوب و قالب و نظم و مقدار و شیرازه ی درستی ایجاد نمی گردد. ازین بابت عذرخواهم.



(( جلال دامن افشان ))
دوم تیرماه 1396



پی نوشت:
توجه داشته باشد که بنده اصلا نمی خواهم بگویم که واژه ی "سپاس" فقط و فقط یک معنا دارد و آن هم "سه+پاس" است.
بلکه من فقط از یک منظر خاص به این کلمه نگاه کردم تا مفهوم نماز را در قالب این کلمه شرح بدهم.
درواقع اگر این کلمه ده ها معنی و تعریف دیگر هم داشته باشد، برای من فقط یکی از معانی آن مهم بود و آن هم سه پاس بودنش بود.
لذا اگر معناهای دیگری نیز علاوه بر "سه پاس" دارد، در بحث و مقصود بنده نمی گنجد و مرا در این نوشتار با آن معانی کاری نیست.






نوع مطلب : نوشتارها، توحید و یکتایی، معرفی ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:39 ب.ظ
با سلام
از اونجاییکه تعبیری که برای کلمه تسبیح بکار برده بودید (شنا کردن بطور دایره وار و مستمر و آرام ...) برام خیلی جالب بود در ذهنم موند تا امروز که به آیه زیر برخورد کردم.


و هوَ الَّذی خَلَقَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ فی‏ فَلَکٍ یَسْبَحُون

و اوست کسی که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید ، که هر یک در مداری شناور است ( مدار شب و روز سطح زمین ، و مدار خورشید عمق کهکشانها ، و مدار ماه دور زمین است ) .

سوره انبیا آیه 33

توفیقتون روزافزون
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم بابت ذکر این آیه ی زیبا از قرآن.
واقعا جریان شعرگونه و ادبی قرآن به همراه روند علمی و خردمندانه اش، اعجازی زیباست.
سلامت باشید.
یکشنبه 15 مرداد 1396 06:39 ب.ظ
I have been exploring for a little for any high quality articles
or weblog posts on this kind of house . Exploring in Yahoo I ultimately stumbled upon this website.
Reading this information So i am happy to exhibit that I've an incredibly excellent uncanny feeling I found out exactly
what I needed. I most unquestionably will make certain to don?t omit this website and give it a glance on a
relentless basis.
شنبه 14 مرداد 1396 11:44 ب.ظ
It's going to be ending of mine day, except before
end I am reading this great piece of writing to increase my know-how.
شنبه 7 مرداد 1396 08:11 ب.ظ
Hi there, after reading this remarkable article i am also cheerful to share
my familiarity here with mates.
یکشنبه 18 تیر 1396 01:31 ق.ظ
سلام

روزی که این مطلب رو خوندم انقدر غرق شدم که اون فاجعه اتفاق افتاد و 40 دقیقه توی مسیر سرگردون بودم با اجازه صاحب وبلاگ! تا برسم به همون ایستگاهی که اول صبح سوار شده بودم! خدا بگذره از سر تقصیراتت

به این فکر می کردم که چه فرهنگ غنی و سرشاری داشتیم. داشتم به خاطر یکی از کارای دانشگاه که اتفاقا درباره نوشتن و درس انشا بود، میرفتم مدرسه دارالفنون که الان به موزه تبدیل شده.

اونجاها رو تا به حال نرفته بودم، مترو امام رو که بیرون رفتم با کمک گوگل مپ گوشیم(این عصای دوران پیری و کوری) راه افتادم سمت ناصرخسرو. توی مسیر چند نفر از بزرگواران داروفروش رو دیدم که متأسفانه سرو وضع نابه سامانی هم داشتند... دلم گرفت ولی اشتیاق دیدن دارالفنون رو داشتم.
به دارالفنون که رسیدم رفتم به محض ورود حس بدی بهم دست داد. دیدم چقدددددرررر حقیرم در برابر آدم هایی مثل امیرکبیر و دیگرانی که عکسشون روی دیوارهای اون ساختمون بود. قلبم سخت می زد انگار تمام سنگینی اون عمارت روی سینه م بود و نمیذاشت نفس بکشم. خیلی حال بدی بود. درگیر یه پارادوکس شده بودم دلم میخواست بشینم همونجا و زار بزنم به حال خودمون . بلند بلند گریه کنم بخاطر اون گذشته پر خرد و این حال پر از خشونت و بی مهری که الان داریم...

دارالفنون جایی قرار داره که درست کنارش از رنج کسی که بیمار داره بهره می بریم برای پول درآوردن...

توی مسیر برگشت یه آقایی رو دیدم که به یه پسره داروفروش پول داد و با دقت داشت یه ورق قرص رو با کاغذی که تو دستش بود تطبیق می داد...

ببخشید شاید هیچ ربطی نداشت به این نوشتار، اما هروقت که این نوشتار رو خونم حالم مثل همون روز میشه و افسوس می خورم
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
می دونی خانم لطفی!
فقط دو چیز وجود داره.
فقط دو واقعیت.
دو حقیقت.
دو حرف.
دو موضوع.
و دیگه هییییییییچی نیست.
هیچی هیچی نیست.
فقط دو تا هست:
۱. بدی.
۲. خوبی.
.
.
.
تمام مسائل مربوط به بدی، به همدیگه ربط مستقیم دارند.
تمام مسائل مربوط به خوبی هم به همدیگه ربط مستقیم دارند.
.
لذا، سخن شما در ارتباط کامل بود.
امکان نداره که نباشه.
شما با دیدن و خوندن بدی و خوبی در این نوشتار، به یاد بدی و خوبی دیگری افتادید در یک جای دیگه.
و ناخودآگاه به تحلیل پرداختید.
ممنونم ازتون.
.
.
.
بله.
درسته.
هم فرهنگ ابراهیمی که در قرآن و محمد و آل محمد به وسعت زیبایی رسیده، به ما رسید.
هم فرهنگ زیبای ایرانی خودمون که بسیار کهن و سرشار از دانش و حکمت بوده.
و ما با وجود این دو گوهر شبچراغ، نباید به این روز افتاده باشیم.
پس قطعا از این گوهرها دور ماندیم که اینجوری شدیم.
بنابراین باید برگردیم به اصالت مون.
اصل.
اصول.
.
.
متاسفانه چند سالی میشه که معنای عملی کلماتی مثل اصالت و شرافت و فرهنگ و امثالهم که از اساسی ترین مفاهیم یک جامعه و هر فرد درستکار هستند، مساوی شده با ریا و تظاهر و خودپرستی و ثروت پرستی و هوسبازی و لذت طلبی و طبقه گرایی و فقرفرهنگی و غیره.
یعنی دقیییییقا معناش برعکس شده.
عجیبه.
.
.
بادرود.
دوشنبه 12 تیر 1396 07:19 ب.ظ
سپاسگزارم.
اینگونه ماهیگیری را یاد میدهند، دقیقا کاری که یک معلم مسئول و دلسوز باید انجام بده عینا ماتند معلمتون دکتر شریعتی که انصافا معلم کمی نظیری بود(البته از نظر من در حد آگاهیم که اتفاقا این روزها از روحشون عذرخواهی کردم به دلیل ستمی که در حق ایشون داشتم به دلیل وجود و پرورش و گسترش یک قانون مسخره ی کم ارزش در خودم)
امروز در هر زمینه آنچه که کم داریم، شجاعت و مصلحت نسنجی است.
و شاید آنچه که از دین تا امروز حفظ شده مرهون شجاعت اندک پیشوایان شجاع دینی باشه.

سربلند و برقرار باشید
جلال دامن افشان...
سلام و سپاس.
دیگر نباید حفظ متعصبانه شود.
باید دوباره ساخته و احیا گردد.
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی.
و فقط یک نفر می تواند این کار را بکند.
و ما باید منتظرش باشیم.
منتظر دوازدهمین نفر.
دوشنبه 12 تیر 1396 02:41 ب.ظ
تسبیح.(=همانند شنا کردن بصورت آرام در دریا، با تکرار زیاد و رفت و برگشت حرکت و دایره وار و با طمانینه و آرام و مرتب و منظم و قانونمند و ثابت، انجام دادن یک عمل را برای خدا)

ای کاش بفرمایید این تعبیر شنا کردن بصورت آرام رو در مورد تسبیح بسبار زیبا و دلنشینه و دارای لطافتی خاصه که با روح ذکر لطیف و نرم تسبیح هم جور در می یاد، در کجا دیدید؟

ممنون میشم
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
همانطور که عرض کرده بودم، روش من در اندیشیدن و نوشتن، این است که از منبع ها و کتابها و انسان های کاملا مطمئن، دانش را دریافت می کنم.
و سپس تحلیل و بررسی و استنتاج خودم را بر آنها می گذارم.
و نتیجه ی منطقی و خردمندانه و درست نهایی را بعنوان خروجی، آموزش می دهم یا می نویسم.
.
.
پس، عموما بیشتر از یک منبع هستند.
و موضوع شناوری در واژه ی تسبیح را از استخراج ریشه ی فعل و سپس مفهوم یابی و غیره و سپس استنتاج نهایی، و هماهنگ نمودن با موضوع مقاله، نتیجه گیری کردم.
.
.
برای نمونه، یکی از منابع اصلی را ذکر می کنم.
فرهنگ دهخدا:
معنای ریشه فعل که می شود "س-ب-ح":
.
سبح . [ س َ ] (ع مص ) شناوری نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شنا کردن . سباحة. (از اقرب الموارد). رجوع به سباحت شود. || تصرف کردن در معاش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). تصرف کردن در معیشت . (ترجمان تهذیب عادل ص 56) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). || (اِمص ) آرامش . || (مص ) زمین کندن . || بسیار گفتن . (منتهی الارب )(آنندراج ). سبح در کلام ؛ فزون گفتن . || خواب و آرامش و آرمیدن . (منتهی الارب ). خوابیدن و آرمیدن . (از اقرب الموارد). || آمدن و رفتن و برگردیدن و پراکنده شدن در زمین . (منتهی الارب ): سبح قوم ؛ برگردیدن و آمدن و رفتن ایشان و پراکنده گشتن آنان در زمین . (منتهی الارب ). || دور رفتن . (منتهی الارب ). دور رفتن در سیر. (از اقرب الموارد).
.
.
و با توجه به واره ی تسبیح بر وزن تفعیل، و سایر بررسی های ریز و درشت که پیش می آید، نتیجه می گیرم.
راستش من در موضوع دانش و حکمت، شجاعانه رفتار می کنم.
و از اصطلاحا "لومه لائم" باکی ندارم و نمی ترسم.
و این روش من است.
با تمام خوبی و بدی هایش.
بادرود
جمعه 9 تیر 1396 04:09 ب.ظ
نماز دعوت و فرصت زیبایی است که خداوند از روی لطف و مهربانی در طول روز و در ساعات مختلف از انسان نموده.
دعوتی به میهمانی خودش برای صحبت و شکرگزاری.
رر نظر بگیریم که عزیزی داریم و از روی دلتنگی روزی یبکبار می ریم و درب خونه ش رو میزنیم ولی او خونه نیست.
چقققققققدر دلشکسته و ناراحت میشیم.
حالا اون عزیز از ما بخواد که هر روز بریم خونه ش و توی خونه منتظر ما بمونه.
چقققققققدر به ما لطف کرده و ما رو خوشحال میکنه؟
حالا بگه با من حرف بزنید و بگه که چی بگیم.
واااااااای خدای بزرگ و مهربون تو چقدر بنده نوازی.
و ما چقدر ناسپاس و غافل.
بهمون رحم کن و ما رو و نافهمی مون رو ببخش.
هرچند به ظاهر از روی دانستن و آگاهی بر تو ستمکاریم.
جلال دامن افشان...
سلام.
قرآن جمله ای داره که چند بار در جاهای مختلف به کار بده.
.
.
ما قدروالله حق قدره.
یعنی انسان ها به مقداری که لیاقت و حق خدا هست، قدر خدا را نمی دانند.
.
.
ای کاش آدم، خجالت و شرم و حیا سرش می شد.
ای کاش.
اما نمیشه چون همون قرآن در ایه 72 سوره حجر میگه:
لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون.
یعنی:
به جان تو سوگند. که همه در مستی خود سرگردان بودند.
یعنی آدمها مثل فردی که مست است هستند. دور از عقل و تعادل و خرد و پاکی و درستکاری. یعنی مثل دیوانها. دیوانه هایی سرشار از جنون قدرت و مالکیت و شهوت و انتقام و منیت و هوس و هزاران جنون دیگر.
.
.
ضمنا:
قد تبین رشد من الغی.
راه رشد و درستی از کژی و پلیدی کاملا واضح و آشکار شد.
پس کسی نمی تونه ادعای ندانستن و ناآگاهی بکنه.
بد و خوب کاملا آشکار شده پس از 14 قرن گذشتن از آخرین پیامبر.
اونم پیامبری که پس از هزاران رسول و مصلح و حکیم قبل تر اومد.
.
.
.
ممنونم از نظرتان که باعث بسط بحث شد.
بادرود.
چهارشنبه 7 تیر 1396 01:10 ب.ظ
چرا نظر من برای این بخش ثبت نمیشه؟!
جلال دامن افشان..
سلام بر شما دوست وفادار و مهربان و دانا.
راستش این مشکل همیشگیه.
از وقتی می نویسم توی این وبلاگ، یادمه که مخاطبان خوبم با این مشکل درگیر بودن.
گویا وقتی به هر دلیلی نشد، باید کاملا خارج بشین از وبلاگ. و دوباره وبلاگ رو باز کنید و نظر رو...
و برای این کار باید هر وقت که نظر رو می نویسین، قبل از تایید نهایی، حتتتتما یک کپی بگیرید با کلیک راست، تا اگه نفرستاد، نوشته ها نابود نشن و من حسرت نخواندنشون رو به گور نبرم.
.
.
.
بادرود
چهارشنبه 7 تیر 1396 12:40 ب.ظ
سلام مطلب خوبی بود باید یک بار دیگه شاهنامه را بخوانم نکته جالبی را یاداوری کردید این معنی سه پاس را فراموش کرده بودم راستی من دارم یک رمان می نویسم به زودی بخش به بخش دروبلاگ می گذارم اگردوست داشتید بخوانید خوشحال می شوم ممنونم که مرا به نوشتن تشویق می کنید
جلال دامن افشان...
سلام و صد سلام بر همسایه قدیمی.
خیلی ممنونم که سری به این خانه زدید بزرگوار.
لطفا آدرس وبلاگ تان را انقدر تغییر ندهید و اگر هم می دهید پس عادت کنید که آدرس تان را در نظرها بگذارید تا منو اذیت نکنید برای اومدن به وبلاگتون(دقیقا مثل همین الان)
.
.
.
ممنون که خواندید.
راستش در شاهنامه، کلمه ی "سپاس" با کاربردهای مختلفی استفاده شده.
مثلا پاس های نگهبانی شبانه در جنگ.
یا سه عامل نگهبان انسان(یعنی چشم و گوش و..)
و غیره...
.
.
.
برای رمان هم خیلی خوشحال شدم. بالاخره باید تحصیلات ادبیات تون رو به یک کوزه ی ارزشمند خیامی تبدیل کنید نه اینکه مثل اکثریت مدرک دارهای امروزی، بذارید در کوزه و برید سراغ پول پرستی و دنیاطلبی و...
.
.
یقینا رمان خوبی میشه چون نوع اندیشه و خلق و خوی شما رو در وبلاگ و طی سالهای اخیر شناختم و می دونم که راه عامه گرایی و پوپولیسم و فروش بیشتر و سطحی نگری و شهرت طلبی و عقده گشایی رو نخواهید رفت برخلاف بسیاری از هنرمندان و نویسندگان و متفکران و بزرگان امروزه.
و میدونم که برای گسترش خرد و مهر و درستی و راستی و هنر و ادب و نور و دانایی و دوست داشتن و خوب بودن خواهید نوشت. و اصالت قلم و اصالت دانش رو از دست نخواهید داد.
.
.
.
قطعا اگر یاری و بودن من بتونه کمکی هر چند کوچک، بکنه به شما، هستم در حد فهم و دانش و توان حقیرم.
.
.
سربلند و مهرگستر و خردمند باشید.
یاحق
سه شنبه 6 تیر 1396 06:25 ب.ظ
سلام،

کاش کاخذ نوضیح سپاس را می نوشتید. با سپاس!
جلال دامن افشان...
درود بر خلیل عزیز.
بسیار بسیار ممنونم ازتون که خواندید.
.
.
راستش متوجه سخن تان نشدم.
درباره کدوم بخش از توضیحاتم درخصوص "سپاس" ماخذ بدم؟
من کاملا در خدمتم برای انجام اوامر شما خردمندان مهرگستر.
.
.
.
اگر درباره ی اون 3 تا شرح که بر معنای کلمه ی "پاس" نوشتم، منظورتون باشه! باید عرض کنم که پس چند ماه غور و تحقیق در چند تا لغتنامه و فرهنگ، و صحبت با یک استاد ادبیات و زبان شناس ایران و عربی، و تحلیل و بررسی و دقت کردن فراوان خودم درباره اش، اون سه مورد رو نوشتم.
درباره ی تحلیل های خودم که الان عرض کردم، باید بگم که "زبان مادری من کردی شمالی(=کرمانجی) هستش".
و این زبان بسیار دست نخورده و اصیل مونده هنوز و مادر زبان های کردی هستش.
و تقریبا میشه گفت کرماتجی الان، همون پهلوی هستش که هنوز استفاده میشه.
لذا برای فهمیدن و استخراج واژه های فارسی دری و سایر زبان ها و گویش های ایرانی و حتی هند و اروپایی و آریایی، بسیار بسیار زیاد بکار محقق میاد.
باور کنید فوق العاده است برای استخراج معانی کلمات ایرانی اصیل.
لذا از این نیرو و امکان و ویژگی که در زبان مادری خودم وجود داره، سالهاست که دارم بهره میبرم در تحقیق و نویسندگی های مرتبط.
.
.
.
پس احتمالا پاسخ شما رو دادم.
و این چند تا رو هم ذکر میکنم:
برای معانی نماز در قرآن از:
مفردات راغب.
خود قرآن.
دهخدا.
معین.
استاد فوق الذکر.
عوارف المعارف شیخ اشراق سهروردی.
کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری.
استفاده کردم طی چند روز قبل از نوشتن مقاله.
(الآن فقط همینها در خاطرم مونده)
.
.
و درباره سپاس و بخش دوم مقاله:
از شاهنامه.
دهخدا.
معین.
چند شعر پراکنده فارسی در گنجور که یادم نیست.
استاد فوق الذکر.
اطلاعات خودم در زبان مادریم(کرمانجی).
(همینها الان در یادم هست)
.
.
و بصورت متمرکز، تقریبا یک هفته و مجموعا بصورت خالص تقریبا شاید 10 ساعت در طول یک هفته در جلسات مختلف، وقت گذاشتم روی منابع و تحقیقات و بررسی های فوق.(البته بصورت متمرکز اینقدر بود وقت صرف شد).
.
.
ممنونم از پرسش تون بزرگوار.
لطفا ایرادها و نفص و خطاها ی منو همیشه بگین به من تا در جهل و ندانستن خوابم نبره.
اگر کسی منو بیدار و بیدارتر و آگاه و آگاه تر و اصلاح و تربیت کنه، دوست حقیقی من اونه. حتی صدها برابر برتر و والاتر از مادرم.
.
.
متشکرم.
بااحترام و سپاس مجدد.
یکشنبه 4 تیر 1396 03:40 ق.ظ
سلام استاد
واقعا جذاب بود
خیلی حظ بردم
زود برخواهم گشت ،..
بینهایت سپاسگزارم.
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
استادی یعنی پختگی بسیار بالا در مهارتهای فراوان و علم و سیاست و زرنگی و توانایی و مدیریت و غیره.
درحالیکه من هیچ هیچم.
.
.
یا حسرتا علی العباد ، ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزئون.
سوره یس، آیه 30
.
.
.
خیلی خوش آمدید همسایه ی قدیمی وبلاگی.
امیدوارم سلامت و خوب باشید.
ممنون و متشکرم بابت حضور و پیام تون.
و امیدوارم که حضورتون سبز و برقرار باشه ازین پس.
بسیار هم ممنونم که خواندید.
حتما برگردید.
آرزو می کنم که یاران اهل خرد، باز هم این خانه ی حقیر منو به حضورشون روشن و سبز کنند.
حتی بیشتر از اون سالها که "یادش بخیر".
.
.
.
ممنون و سپاسگزارم دوست خوب.
یاحق
جمعه 2 تیر 1396 11:01 ب.ظ
با سلام و تشکر از شما.
رسول خدا فرمودن : اکرموا العلماء فانهم ورثه الانبیاء فمن اکرمهم فقداکرم الله و رسوله"
عالم و دانشمند را گرامی بدارید زیرا آنان وارثان پیامبرانند، هرکس آنان را احترام کند در واقع خدا و رسولش را احترام کرده است

ممنونم بابت دقت و ریزبنی شما در بیان معانی مختلف واژهدهای مرتبط با عمل نماز.
معناهای: "قیام" و تسبیح و صلات بسیار جالب بود.

حضرت علی میفرماید:
هر کس مرا کلمه ای بیاموزد، مرا بنده ی خود ساخته است.

برقرار باشید

سوالاتم رو دقیق تر بررسی و طرح خواهم کرد تا شاگردی درستکار باشم برای این مطلب.
جلال دامن افشان...
سلام
ممنونم که خواندید و نظر دادید بزرگوار.
و از لطف کلام تان نیز متشکرم.
.
.
پیامبر اسلام در زمینه ی حدیثی که عنوان کردید، حدیثی دیگر نیز دارند که همانند حدیث شما، جالب و درخور اندیشیدن است.
.
علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل.
دانایان امت من همان پیامبران بنی اسرائیل هستند.
و نیز فرموده:
علماء امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل.
دانایان امت من بالاتر و بهترند از پیامبران بنی اسرائیل.
.
.
خب این سخنان از قول پیامبر اسلام، بسیار جای اندیشیدن و تامل دارند.
اخبار پیامبران بنی اسرائیل در تورات وجود دارد. پیامبران گوناگون و مختلفی که با ماموریت ها و دانایی ها و روشنایی ها و معجزات و پیام های مختلفی برای هدایت و نجات مردم مبعوث شدند. که سلام خدا بر همه آنان باد.
.
.
اما دلیل اینکه پیامبر تاکید کرده بر اینکه دانایان امت اسلام "همان" پیامبران بنی اسرائیل هستند و حتی افضل تر از آنان، موضوع مهمی است که نکته ای خاص در خویش نهفته دارد.
آن نکته این است که:
خداوند پس از تمامی آزمایشات که از ابراهیم گرفت و ابراهیم از او خواست که پیشوایان هدایت الهی و چراغ های نوربخش هدایت و نجات و رستگاری مردم را تا آخرالزمان، در نسل او قرار دهد، به ابراهیم قول داد که این کار را انجام بدهد. اما تاکید هم کرد که عهد خدا به ستمکاران ابراهیمی نمی رسد و فقط به افراد انگشت شماری خواهد رسید که دو ویژگی داشته باشند: 1.صبر برای خدا در همه شرایط.
2.ایمان خاص و مستحکم به خدا در همه شرایط.
.
.
و آزمایشاتی بیشتر و بیشتر و خاص تر نیز از ابراهیم گرفت تا این دعای ابراهیم را به انجام برساند. مثلا موضوع قربانی پسرش بدست خودش، از جمله ی آن آزمایشات ویژه بود.
دلیلش هم این بود که باید ابراهیم از فرزندان خودش می گذشت و با دست خودش قربانی می کرد فرزندی را که پس از یک عمر طولانی فرزنددار نشدن متولد شده بود، تا لیاقت این را داشته باشد که پیشوایان تاریخ در نسل او انتخاب شوند.
.
.
باری.
خداوند وعده کرد که این کار را بکند. و کرد.
به این طریق که از ابراهیم دو پسر متولد کرد و هر کدام را با مادرها و شرایط تربیتی و وراثتی و ژنتیکی متفاوتی بوجود آورد. و از هر کدام، امتی پدیدار ساخت که بعدها در هر امت، ملت هایی بوجود آمدند.
تمام اینها برنامه ی خداوند بود.
اسحاق را از ابراهیم و ساره بدنیا آورد. و امت بنی اسرائیل- عبرانیان- یهود- مناطق فلسطین و اورشلیم و امثالهم را پدید آورد. پیشوایان این امت از اسحاق نبی و خصوصا از یعقوب(اسرائیل) آغاز می شوند و در موسی و داوود تداوم می یابند و در عیسی مسیح و یحیی به پایان می رسند. که عیسی مسئولیت هدایت آنان را تا آخرالزمان بر عهده دارد و ظهور خواهد کرد.
.
.
اما اسماعیل را از ابراهیم و هاجر پدید آورد. و برخلاف اسحاق که در دامان پدر و در مرکز تمدن های بین النهرین و مصر و شامات و اورشلیم و بصورت شهری (چوپانی و عشایری اما در مناطق شهری و روستایی تمدن های آن زمان) تربیت شده بود، اسماعیل را در فرهنگ عشایری و بیابانی و کاروانی و عربی و خشک و سخت، تربیت کرد.
بدین ترتیب، امتی که از اسماعیل پدید آمدند، ملت هایی را مشتمل گشتند که از نظر فرهنگی و سنت و رفتار و دانش، بسیار متفاوت بودند از امت اسحاق.
و این امت نیز دارای رسولانی بود. اما در برابر پیامبران و پیشوایان امت اسحاق، بسیار کم و ناچیز بودند. در حدی که اصلا قابل قیاس نیستند.
دلیلش هم سخنان خداوند است با ابراهیم در همان لحظاتی که وعده فرزندانش را به ابراهیم می داد.
خدا گفت: این را بدان که وعئه ی پیامبران متععد را که با تو بستم در اسحاق محقق خواهم کرد. اما از اسماعیل امتی پدید خواهم آورد و خودم اسماعیل را برکت خواهم داد و بدان که از او دوازده رئیس برخواهم گزید. و بدان که آنان را مثل خود تو در کوره ی آزمایشات فراوان خواهم آزمود. به حدی که در تمام سرزمین هایی که هستند بر آنان ظلم و ستم های بیشمار خواهد شد و آنها در تمام عمر همچون زن در حال زایمان، ضجه خواهند زد. زیرا که من می خواهم انسان هایی برتر و بهتر و خالص تر از طلای ناااااااااااب بسازم در آنها.
.
.
می دانیم که امت اسماعیل منتهی شدند به دوازده پیشوا که آل محمد پیامبر هستند. درواقع وعده ی خدا به ابراهیم پس از چند هزار سال محقق شد.
و همانطور که خدا گفته بود آنها بسیااااار بسیار آزمایشات سخت و عجیب شدند.
ظلم و ستم ها کشیدند.
و همچنان هم می کشند.
که عاشورای حسین از عجیب ترین آن آزمایشات است.
و دقیقا طبق وعده ی خدا، برترین و خالص ترین و ناااااااب ترین انسان، در این دوازده تن، خلق و تربیت شدند.
که همانطور که ناب ترین پیشوای امت اسحاق، حضرت عیسی مسیح بود و ظهور خواهد کرد.
در امت اسماعیل نیز، ناب ترین پیشوا، حضرت مهدی می باشد که ظهور خواهد کرد.
.
.
خب.
دیدیم برنامه و وعده و موضوع خداوند را درباره ی "پیامبران بنی اسرائیل" و درباره ی "پیشوایان امت محمد" که همان پیامبران بنی اسرائیل هستند.
در آموزه های اسلام می خوانیم که عهد خداوند با حضرت محمد درباره ی هدایت امتش و پیشوایان امتش در "دانایان امت محمد" محقق خواهد شد.
یعنی همان مفهومی که دانایان امت محمد را در جایگاه و همتراز با پیامبران امت اسحاق قرار داده بود.
دلیل اینکه به اینها نمی گوید پیامبران امت محمد، خیلی ساده است. زیرا که محمد آخرین رسول خداست. پس به پیشوایان پس از او و در امت او نباید گفت پیامبر و آنها پیامبر نیستند. و همه شان پیروان پیامبر اسلام هستند تا همیشه.
.
.
خیلی مهم است که بدانیم: در عهد خداوند، منظور از نسل ابراهیم که پیشوایان در آن بیدار می شوند. اصصصصصلا این نیست که حتما از نسل مستقیم ابراهیم باشند. یعنی رابطه ی مبتنی بر نطفه و رحم و فرزند صلبی.
بلکه منظور این است که از میان پیروان و تبعیت كنندگان و مومنان به راه و باور و دین حنیف ابراهیم، پیشوایان انتخاب می شوند.
البته دوازده امام و شخص پیامبر اسلام، فرق دارند و دقیقا از نسل مستقیم ابراهیم نیز بوده اند. علاوه بر اینکه از پیروان دین حنیف ابراهیم نیز بوده اند.
امام رضا سخنی گفته که تاکید می کند بر اینکه اهل بیت محمد، افرادی از ملت ها و مردمان مختلف خواهند بود.
مثلا مثل سلمان فارسی که دقیقا از آل محمد محسوب می شود بدون داشتن رابطه ی خونی.

.
.
.
این بود شرح دلیل و علت اینکه پیامبر اسلام "دانایان امتش" را با "رسولان امت اسحاق" یکی دانسته بود.
.
.
.
پرگویی ام را ببخشید.
لازم دانستم که این توضیحات را در وبلاگم ذکر کنم که به لطف شما، اقدام شد بالاخره.
.
.
یاحق.
جمعه 2 تیر 1396 07:10 ب.ظ
باسلام
اجازه دهید در واکنش اولم به مطلب زیبا و عااااااالیی که نوشتید البته پس از خوندنی اجمالی، بسیاااااااااااااااااااار تشکر و سپاسگزاری کنم.
بخشهای جدید و جالب و خاص مد نظرم رو در پیامهای بعدی پس از چندییییییین بار خوندن و بررسی مطرح میکنم و البته سوالاتم را(اگر اجازه داشته باشم) و پیشاپیش بابت توجهتون، تشکر میکنم.
سلامت و شاد و مانا باشید.
جلال دامن افشان...
سلام و درود.
ممنونم که خواندید دوست گرامی.
و ممنونم که با توجه و دقت خوانده اید.
.
.
.
روش و سبک من در وبلاگنویسی این است که در نوشتارم اشاره ای کم یا زیاد به موضوع می کنم.
بعدا در طی پاسخ هایی که به نظراتی که عزیزان می گذارند، بسیاری آموزه ها و شرح ها و توضیحات لازمه ی دیگه رو مطرح می کنم.
و خیلی جاها بواسطه ی نظرات عزیزان، موضوع رو بازبینی و اصلاح و بازنویسی میکنم.
لذا به کلمه کلمه ی نظرات خوانندگان محترم و عزیزم، نیازمند و محتاجم.
چه نظرات تاییدی و موافق با سخنان من.
چه نظرات رد کننده و مخالف.
چه نظرات متفاوت.
چه نظرات ایده دهنده و نو.
و چه نظرات تلفیقی از موارد فوق.
.
.
یقینا همچون گدایی، جملات و نظرات خردمندان و خردپویان رو گدایی میکنم.
پس اگر در موضوعی دانا هستید، به من و سایرین، بیاموزید.
و اگر در موضوعی جوینده و در طلب دانایی هستید، با طرح سوالات و شک و تردید و ایرادگیری، یاری ام کنید تا کاملتر و بهتر بیاموزم به شما و سایرین.
.
.
.
پس با آزادی و رهایی و خرد و دانایی و حکمت، بگویید و یاد بدهید و یاد بگیرید و بپرسید و ایراد بگیرید.
و حتی اگر از منظر خرد و دانش لازم دانستید، توهین کنید به جهل ها و خطاهای من.
توهین کنید به خود من، اگر دور از خرد و حکمت و دانش، نوشتم.
.
.
یاحق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :