تبلیغات
رها شویم از تردیدها - آزمایش عاشورا(بخش سوم)
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. ابن سینا. ابن سینا. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. حلاج. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. چارلز چاپلین. ابوسعید ابوالخیر. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








جمعه 21 خرداد 1395 :: نویسنده : جلال دامن افشان


در بخش اول و دوم با مقدمات اصلی بحث آشنا شدیم تا بتوانیم در این نوشتار، موضوع اصلی را مطرح و بررسی نماییم.



آزمایش عاشورا


همانطور که در انتهای بخش دوم عرض کردم، مفهوم "آزمایش عاشورا" را چه در حیطه ی عنوان و واژه و چه در حیطه ی مفهوم، برای اولین بار از من خواهید شنید.

تا اینجا رسیدیم که زندذگی یعنی مجموعه ای از آزمایشات متعدد و سلسله وار و به هم پیوسته که مستقیما و تحت تاثیر از یکدیگر و بر پایه ی یکدیگر طرح ریزی می شوند و توسط خداوند بر هر "واحد از بنده هایش" اجرا می شوند.
این واحد ها متشکل هستند از "فرد . ملت تاریخی . جامعه. و گروه های تعریف شده"
هدف خداوند نیز تنها این است که انسانها را از دایره ی دنیا و برزخ(جهان خاکستری=دنیا) نجات بخشد و در رحمت و نور خودش برتری و کرامت و شادمانی ابدی ببخشد و نیز اینکه روح فرد را از مراحل ضعیف و پست (نفس) قوی و قوی تر نماید تا روح فرد تواناتر شود در اوج گرفتن و خارج شدن از دنیا و حرکت در آسمانها و بالا و پایین و رفت و آمد کردن در اقطار آسمانها و زمین (البته به اندازه قدرتی که تا لحظه مرگش بتواند کسب کند).... و اهداف دیگری که از درک عقل ما بدور و بالاتر است، فعلا.

روح انسان از (نفس) تا (روح)، حرکتی دارد از غلظتی شدید تا رقیق شدنی بسیار شفاف.

چیزی شبیه اینکه آهنی سخت و کدر حرکت کند تا آب شدن و سپس تا هوا شدن سپس تا نور و سپس تا سایر مراحل رقت و شفافیت و زلالی، که در فهم و تجربه ی الان ما نمی گنجد.

روح این توان را دارد و آن را در همکاری با جسم و مغز و دنیا می تواندکسب کند. به همین خاطر است که خدا دنیا را برای ما قرار داده تا بتوانیم با استفاده از لوازمش، روح مان را هر چه رقیق تر و وسیع تر کنیم تا بتوانیم به بالاترین اوج ها اوج بگیریم (همان خدا شدن در اندیشه حلاج و امثال او)

وگرنه خدا دشمنی ندارد با ما که مومنانش و درستکارها را این همه آزار بدهد در آزمایشات گوناگون، و آدمهای بدکردار را آزاد و راحت بگذارد.



و تمام چیزها و کسانی که در زندگی داریم نیز فقط وسایلی هستند که خداوند بصورت امانت در اختیار ما گذاشته است تا بوسیله آنها آزمایش مان کند یا با آنها کمک مان کند تا آزمایش مان را بهتر یا سخت تر یا آسان تر بدهیم. پس ذره ای مالکیت نداریم بر هییییچ چیز یا هییییچ کسی. و ما فقط و فقط به دنیا آ«مده ایم تا آزموده شویم جهت رفتن به منزل و خانه ابدی مان که همان خداوند است(=منطق الطیر. حلاج و....)

حالا من می خواهم شما را با موضوعی فوق العاده مهم و اساسی اشنا کنم. و آن "آزمایش عاشورا" است.

شرح اینکه خداوند هر فرد یا ملت تاریخی یا جامعه یا اجتماعی تعریف شده - که ازین پس با نام "واحد" خواهیم شناخت را - در طول زندگی اش(آزمایشات اش) یک بار با یک آزمایش اساسی می آزماید تا نتیجه گیری کلی و نهایی را درباره ی آن "واحد" بگیرد و اعمال کند.

این آزمایش از سر لطف خداست و البته از سر حکمت اش. زیرا که باعث می شود تا هیچ بنده ای بوسیله "عادت زدکی در گناه" یا "عادت زدگی در عبادت" به جهنم یا به بهشت راه نیابد. درواقع این آزمایش نشان خواهد داد که فرد واقعا شایسته ی بخشش است یا لایق عذاب ابدی.

این آزمایش برای هر "واحد بنده" فقط یک بار اتفاق می افتد. و تا جایی که من تحقیق کرده ام برای بندگانی که ادعای خوبی شان می شود یا در راه خوبی و دانش و ایمان و روشنفکری و دین و امثالهم سالها زحمت کشیده اند با قاطعیت هر چه تمام تر اتفاق می افتد و قطعا رخ می دهد.

و نتیجه ی این آزمایش، بصورت مستقیم بر نتایج کلیه ی آزمایشات از ابتدا تا انتهای زندگی فرد تاثیر کامل می گذارد و دقیقا تعیین کننده است.

یعنی فردی که تمام زندگی اش را پاک و خوب بوده چون در آزمایش عاشورا مردود شده، خوبی هایش توسط قدرت خداوند نابود می شوند و زیانکار می گردد و از رحمت خداوند تا مرگ و برزخ و بعدش دووووور می شود و دقیقا می بازد.(مانند شمر در واقعه کربلا)

و فردی که تمام زندگی اش را خوب نبوده و بد بوده اگر در آزمایش عاشورا قبول شود توسط قدرت رحمت خداوند همه گناهانش بخشیده شده و یک شبه ره صد ساله می رود و در رحمت خداوند وارد می گردد(مانند جناب حر در واقعه کربلا)

پس چیزی شبیه دادگاه های جوامعی مانند امرکا در این موضوع حاکم است. یعنی دو جریان تصمیم می گیرند درباره نجات یا عذاب فرد.
هیات منصفه
قاضی

اینجا هیات منصفه می شود آزمایشات تمام عمر فرد.
و قاضی می شود "آزمایش عاشورا" که حکم نهایی را می دهد.


آزمایش عاشورا مشخصاتی دارد که با آنها می توان آمدنش را شناخت:

×××همه یا اکثر زندگی فرد را دگرگون می سازد.(قطعی)

×××پیشوایی یا دانایی یا فردی بهتر یا مظلوم و مجموعا فردی خاص وارد داستان می گردد.(نسبی)

×××عموما در نیمه دوم زندگی اتفاق می افتد(نسبی)

×××انسان مجبور می شود بین "اصول پایدار انسانی و الهی" با "منافع و داشته ها و احتیاط هایش" فقط و فقط یکی را انتخاب کند(قطعی)

×××خواب ها و نشانه هایی غیرطبیعی باعث می شوند که فرد متوجه شود که این موضوع غیرطبیعی و عجیب است(قطعی)

×××شما خودتان فرد مورد دوم(پیشوا و مظلوم و...) را دعوت می کنید و بعدا در مورد چهارم کاملا گیر می افتید(نسبی)

×××داستان تا جایی شما را مستاصل می کند که بین فدا کردن داشته ها و منافع و زندگی خویش با ظلم کردن به آن فرد خاص، یکی را انتخاب کنید(قطعی)

و شناسه های دیگر که از دانش بنده بیشتر است و یا برای هر "واحدی" مختص و بخصوص هستند.


لازم بذکر است که تنها عاملی که کمک می کند به فرد تا بتواند بفهمد که آزمایش عاشورا آمده یا یک اتفاق عادی رخ داده، میزان خلوص و ایمان حقیقی او در طول آزمایشات تمام زندگی اش می باشد. یعنی اگر فرد در طول تمام آزمایشات زندگی اش "خلوص کافی" نداشته باشد امکان ندارد در آزمایش عاشورا به خودش بیاید و قطعا گمراه شده و به عذاب ابدی خواهد افتاد حتی اگر معروف باشد به بهترین انسان.
و اگر در طول زندگی اش "خلوص کافی" داشته باشد در آزمایش عاشورا به کمک های غیبی و الهی تایید می رشود بدون اینکه خودش بداند و هر چند سخت و با رنج، اما نجات خواهد یافت.


"قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ"؛
شیطان گفت: به عزت تو سوگند، همه آن‌ها را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خالص تو از میان آن‌ها.
خالص=کسانی که خلوص دارند.


پس در آزمایش عاشورا، توحید و ایمان و تقوا و زهد و عبادات و هممممممه مولفه های دیگر پشت سر "اخلاص و خلوص" قرار می گیرند.

درواقع فقط و فقط اگر خلوص داشته باشد در طول زندگی اش تا آن مرحله، خدا کمکش می کند وگرنه یقینا گمراه و در عذاب خداوند معذب و جاودان خواهد شد.

این حالت نه تنها برای انسان ها بلکه برای ملت ها نیز اتفاق می افتد. که نمونه ی عاشورای امام حسین برای مسلمانان و امت اسلام از ابتدای پیدایشش تا آخر(قیام منجی)َ، همان آزمایش عاشوراست که حق را از باطل جدا نمود و کاملا ریزبینانه مو را از ماست کشید و همه را آزمود تا همیشه.

همین آزمایش برای هر ملتی در طول تاریخش اتفاق خواهد افتاد. و برای هر فرد نیز.
و این حکم خداست.

آیه 58 سوره اسرا:
وَإِنْ مِنْ قَرْیَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِیدًا كَانَ ذَلِكَ فِی الْكِتَابِ مَسْطُورًا
هر قریه (واحد جامعه و ملت و غیره) را پیش از روز قیامت یا هلاك می‏كنیم یا به عذاب شدیدی گرفتارشان خواهیم ساخت، این در كتاب الهی (لوح محفوظ) ثبت است(یعنی حکمی اساسی و قطعی و لایتغیر است).

بنابراین عاملی که کمک می کند در آزمایش عاشورا، خلوص در گذشته زندگی فرد است.
و وظیفه ی فرد در آزمایش عاشورا این است که از بین "داشته ها و منافع و ترس هایش" با "رضایت خدا و رعایت اصول انسانی و الهی" دومی را انتخاب نماید و برای اولی ها به خدا اعتماد کند و خودش را فدای خداوند کند. آنگاه خداهد دید که خداوند به معجزه آساترین حالت به او کمک دنیایی و نیز ایمانی و پس از مرگ خواهد نمود و او و عزیزانش را نجات خواهد بخشید. اما اگر اولی را انتخاب کند آزمایش عاشورا او را بالاجبار به طرفی خواهد برد که مجبور می شود به "مظلوم یا فرستاده ی خداوند" ظلم کند و به همین دلیل خداوند او را در قبل و پس از مرگ به قعر عذاب و قهرش پرتاب می کند بدون هیچ رحمی. و این پایان زندگی اش خواهد بود در آزمایش عاشورا که پایان بخش آزمایشات تمام زندگی اش است.


پس ای خواهران و برادرانم!
شک نکنید که همیشه در آزمایش هستید و شک نکنید که تمام چیزها و افرادی که دارید(حتی فرزندان یک مادر) فقط برای آزمایش شما هستند و مانند یعقوب مراقب باشید که فریب احساسات را نخورید و خود را برای همیشه از رحمت خداوند دور نکنید.
و کاملا با اخلاص در رفتارها و کلام و حرکات زندگی تان حرکت کنید و بشدت منتظر آزمایش عاشورای خودتان باشید که قطعا خواهد رسید و بوسیله همان آزمایش به سعادت ابدی یا بدبختی ابدی خواهید رسید.
و یادتان نرود که اگر در آزمایش عاشورا ببازید دیگر امکان توبه را بهیییییچوجه ندارید و گفتن از مهربان بودن خداوند در آن مرحله، هیچ کمکی به شما نخواهد کرد و روح شما توسط نظام قدرتمند خداوند به میان ارواح جهنمی و عذاب دیده پرتاب شده و دور می شوید از رحمت خداوند و پس از مرگ شما و حتی قبل از مرگ شما دچار سرگردانی و آوارگی شدیدی می شود بدون هیچ پاسخی از سمت خداوند یا نیروهای خوب اش.

شدیدا می ترسانم خودم و شما و همه را از "آزمایش عاشورا" که همچون طوفان و گردباد می آید و دگرگون می سازد و می رودذ و دیگر هیچ راهی نخواهد گذاشت برای کسی که پیروز نشود.
دقیقا به همان بیرحمی و عجیبی و وحشتناکی "واقعه عاشورای امام حسین" می آید و اجرا می شود.

و حالا می فهمیم معنای عملی سخن امام صادق و سایر امامان را:
کل یوم عاشورا و کا ارض کربلا
هر روزی عاشوراست و هر زمینی کربلا.

یعنی دائما در زندگی ها دارد این واقعه اتفاق می افتد....


به داد خودتان برسید قبل ازینکه شیطان پیروز مست، سور عزای روح تان را بر سفره بنشیند و برای همیشه از رحمت خداوند دور شوید و خدا صدای تان را نشنود و تنها بمانید با جهان بیرحم و بدون خدا.
یکتاپرستی پیشه کنید و خدا را خشنود سازید که به نهایت شادی و رضایت و عشق و مهر و نور برسید. اگر این کار را بکنید یقینا عزیزان تان را نیز نجات خواهید بخشید. چون بخشش خداوند بی اندئازه است و بی اندازه می بخشد و مهربان است.
و وای به حال کسی که با این خدای مهربان، نتواند راه سعادت برود و همنشین ابدی شیطان و ارواح پست و برزخی و زرد و پلید بشود. با آن ضجه ها و صداهای وحشتناک شان دذر بیابان های بی انتهای برزخ....



پایان

((جلال دامن افشان))






اینجانب در مهرماه ۱۳۹۵ درباره موضوع تناسخ روح و موضوعات مرتبط با این مفهوم، به نتیجه نهایی و کامل رسیدم. به این نتیجه که کاملا اشتباه است و کاملا بی پایه از نظر علمی، الهی و دینی.
لذا هر سخنی از من که به این موضوع مربوط باشد در این وبلاگ و هر جای دیگر و هر زمان دیگر، را خودم نقض و مردود اعلام می کنم اکنون.
و اگر پاک نمی کنم آنها را به این دلیل است که بعنوان ذخیره اطلاعات بمانند تا مشخص شود که درباره ی آنها با دلیل و صرف زمان، گذر و عبور نموده ام و کاملا مطمین شده ام بر باطل بودن شان.
نظر نهایی و اصلی و کنونی من، باورهای دین اسلام هستند، تا همیشه.
بااحترام
جلال دامن افشان
۲۹ مهرماه ۱۳۹۵















نوع مطلب : نوشتارها، توحید و یکتایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:12 ب.ظ
What's up, I log on to your blog daily. Your humoristic style is
witty, keep up the good work!
شنبه 14 مرداد 1396 04:20 ق.ظ
Greetings! Very helpful advice within this post!
It's the little changes that make the most important changes.
Thanks a lot for sharing!
جمعه 13 مرداد 1396 04:35 ب.ظ
Greetings from Carolina! I'm bored at work
so I decided to browse your website on my iphone during lunch break.
I enjoy the information you provide here and can't wait to take a look when I get home.

I'm amazed at how fast your blog loaded on my cell phone
.. I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyhow, great
site!
شنبه 7 مرداد 1396 08:14 ب.ظ
Remarkable things here. I'm very glad to peer your article.
Thank you so much and I am taking a look forward to touch you.
Will you kindly drop me a e-mail?
سه شنبه 29 فروردین 1396 03:18 ق.ظ
You can definitely see your skills in the article you write.
The sector hopes for even more passionate writers like
you who aren't afraid to say how they believe. All the time follow your heart.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:40 ق.ظ
If some one desires to be updated with most recent
technologies then he must be go to see this website and be up to date daily.
پنجشنبه 10 تیر 1395 05:00 ب.ظ
درود
مقاله هاتون همیشه بوی دموکراسی و سکولاریسم و نقد اجتماعی و بقیه نمادهای روشنفکری داشتن .اما یهو چند وقته رنگ و بوی مذهبی گرفتن به خودشون . چیه چرا اینجوری شدین. گوشتون رو کشیدن یا خوابنما شدین یا مثل این عرفانبازها زدین تو کار عرفان و کلاهبرداری ؟؟
البته ببخشین رک گفتم
برام سواله
جلال دامن افشان...
سلام و درود
اولا در حد مدیون شدن ازتون ممنووووونم که با تعهد به قلم و اندیشه حضور داشتید ولی نامحسوس انگار.
ازین بابت شدیدا ازتون سپاسگزارم.
.
دوما نقدتون کاااااااملا درسته و راست و صحیح.
پاسخ تون رو در قالب یک نوشتار که درددلی هستش در وبلاگ خواهم نوشت بزودی.
.
.
خلاصه عرض کنم که دقیقا با اندیشه ام به این احوالات رسیدم.
و عرفان بازی و کلاهبرداری و ترسیدن و توهعم و خواب و این مسائل نیست دلیل این تغییر مسیر.
.
.
.
فوق العاده ممنونم بابت این توجه و لطف.
پایدار باشید
سه شنبه 1 تیر 1395 07:26 ب.ظ
من از «خیال» تو

دست برنمی دارم

«احتمال» هم

دلیل بودنِ خودش را دارد

یک روز

این بارانِ در آیینه شاید

چشم هایت را

به شعر من نشاند

این پرنده ی بی آسمان

با بال های پر از زمین

شاید عشق آرام گرفت



جلال دامن افشان...
به به
دوشنبه 31 خرداد 1395 04:34 ق.ظ
حافظ:

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل ها
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

با سلام واحترام
خواندم و بارهای بیشتر نیز خواهم خواند, آنچه با ذره ذره وجودم طی این عمر گران خوانده بودم...
سپاس استاد بزرگوار
جلال دامن افشان...
باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز
قصه ی غصه که در دولت یار آخر شد.

خواجه شیراز


.
.
سلام بر شما
ممنونم که وقت گذاشته و هذیان های مرا خواندید.
راستش خودم نمی توانم بخوانم.
اعصابم نمی کشد.
گاهی احساس میکنم که خودم هم دارم به جلال دامن افشان دروغ می گویم.
.
.
.
قدردان حضورتان هستم دوست عزیز
یاحق
شنبه 29 خرداد 1395 04:53 ب.ظ

خوشا از دل نم اشکی فشاندن

به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان یاد کردن

زبان را زخمه فریاد کردن

خوشا از نی خوشا از سر سرودن

خوشا نی نامه ای دیگر سرودن

نوای نی نوایی آتشین است

بگو از سر بگیرد، دلنشین است

نوای نی نوای بی نوایی است

هوای ناله هایش، نینوایی است

نوای نی دوای هر دل تنگ

شفای خواب گُل، بیماری سنگ

قلم،تصویر جانکاهی است از نی

علم،تمثیل کوتاهی است از نی

خدا چون دست بر لوح و قلم زد

سر او را به خط نی رقم زد

دل نی ناله ها دارد از آن روز

از آن روز است نی را ناله پرسوز

چه رفت آن روز در اندیشه نی

که اینسان شد پریشان بیشه نی؟

سری سر مست شور و بی قراری

چو مجنون در هوای نی سواری

پر از عشق نیستان سینه او

غم غربت،غم دیرینه او

غم نی بند بند پیکر اوست

هوای آن نیستان در سر اوست

دلش را با غریبی، آشنایی است

به هم اعضای او وصل از جدایی است

سرش برنی، تنش در قعر گودال

ادب را گه الف گردید، گه دال

ره نی پیچ و خم بسیار دارد

نوایش زیر و بم بسیار دارد

سری برنیزه ای منزل به منزل

به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گل بردارد اشتر

که با خود باری از سر دارد اشتر؟

گران باری به محمل بود بر نی

نه از سر،باری از دل بود بر نی

چو از جان پیش پای عشق سر داد

سرش بر نی ، نوای عشق سر داد

به روی نیزه و شیرین زبانی

عجب نبود ز نی شکر فشانی

اگر نی پرده ای دیگر بخواند

نیستان را به آتش می کشاند

سزد گر چشمها در خون نشینند

چو دریا را به روی نیزه بینند

شگفتا بی سرو سامانی عشق

به روی نیزه سرگردانی عشق

ز دست عشق در عالم هیاهوست

تمام فتنه ها زیر سر اوست

(از نی نانه قیصر امین پور)
جلال دامن افشان...
سلام و سپاس خواهر وبلاگی ام.
چهارشنبه 26 خرداد 1395 01:08 ب.ظ

هر روز نوشت:


کیست که از ترس هایش و منافع اش به رحمت خداوند پناه ببرد و در اعتماد به خدا زندگی کند و دعوت پروردگارش را لبیک گوید و تا ابدیتی بی پایان، در عشق و نور خدایش در بهترین آرامش و پیروزی با عزیزانش و با بهترین انسانهای خاص، بیارامد و از خدا راضی شود و خدا از او راضی شود؟؟؟؟؟؟
کیست که خود را به خدا بسپارد و یکتاپرستی پیشه کند؟؟؟
کیست که از عذاب ابدی در کنار ارواح کثیف و متعفن شیطانی برزخ، به شادمانی ابدی در کنار عزیزترین ارواح پاک و مهربان و در کنار عزیزانش در پناه روشنی خداوند، هجرت کند؟؟؟
هل من ناصر ینصرنی؟؟؟؟؟


سلام
منو ببخشید که یادداشت مربوط به هر روز نوشت رو در این پست قرار میدم اما نشد اونجا بزارم که حتما علتش کم سوادی و کم حوصلگیم بوده.

اینگونه تصمیمات خیلییییی سخته و شاید توی این روزگار خصوصا جامعه امروز ما نشدنی باشه.

اما میخواستم چیزی رو که به ذهنم رسید براتون بگم.
فرض کنیم کسی چنین تصمیمی هم گرفت خب حالا پذیرش مسولیت تصمیم و پایداری بر تصمیم و ذهنیت و نیت تصمیم گیرنده در قلب و ذهنش پیش می یاد و اینکه هیچوقت مغرور نشه که تصمیمی خاص گرفته و و بر کسی منتی بگذاره.

نمیدونم چرا لازم دیدم این تذکر رو در واقع به خودم اما برای شما بنویسم.

سلامت و سرفراز باشید
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
قدردان حضورتان هستم بزرگوار.
.
.
.
ممنونم که خواندید
و ممنونم که تذکری درست و بجا دادید.
اما دوست من
دوست خوبم
نکته ای که شما گفتید، نوعی فریب است از نوع خودفریبی در جهت حق کشی.
یعنی بوسیله ی این نکته، حق کشته می شود.
.
.
شما تصور کنید که یتیمی در حال مرگ باشد.
و کسی بخواهد او را غذا دهد.
و شما جلویش را بگیرید تا مشخص شود که از سر غرور می خواهد کمک کند یا ریا یا صادقانه.
اینگونه یتیم می میرد.
.
پس بهتر است داوری را بسپاریم به خداوند داور.
و بهترین کار را عمل کنیم.
.
.
درواقع قدم اول این است که تصمیم را بگیریم.
و برای قدمهای بعدی به خداوند اعتماد کنیم.
مانند چراغ اتومبیل که فقط چند متر را در شب روشن می کند.
اما با همان چند متر چند متر می توان هزاران کیلومتر رفت.
.
.
پس قدم اول، همان تصمیم و لبیک است به دعوت حق.
نکته ی شما بعدا پیش خواهد آمد که در جای خودش بررسی و عمل خ.واهد شد.
.
.
.
گاهی خداوند فقط می خواهد ببیند به او اعتماد کرده و تصمیم می گیریم یا نه.
مثل داستان قربانی کردن اسماعیل توسط پدر.
ژمثل داستان شیر و گرگ و روبه مولانا(مثنوی معنوی)
و.....
.
.
پس قدمی که برمیداریم، مهم است در همان قدم.
دوراندیشی در وظایف خداوندی، یک فریب است.
بلکه در وظایف خداوندی، فقط باید اعتماد کرد و خالصانه فداکاری نمود و از خویش گذشت.
این تنها راه نجات است.
تنها راه رفتن در پناه مهر و محبت و نور خداوند مهربان.
.
.
.
شاد و سربلند باشید بزرگوار
چهارشنبه 26 خرداد 1395 03:02 ق.ظ

این آزمایش از سر لطف خداست و البته از سر حکمت اش. زیرا که باعث می شود تا هیچ بنده ای بوسیله "عادت زدکی در گناه" یا "عادت زدگی در عبادت" به جهنم یا به بهشت راه نیابد. درواقع این آزمایش نشان خواهد داد که فرد واقعا شایسته ی بخشش است یا لایق عذاب ابدی.


سلام

این بخش نوشته تون خیلی حرف داشت. هیچوقت اینجوری به قضیه نگاه نکرده بودم. ممنون.

با تمام وجود سعی می کنم بخونم و ادای دین کنم به افکار و واژه هاتون.

در حقیقت نوشته هاتون شکی نیست اگر درست بخونیم و دریچه های جان و عقل رو بازکنیم برای تابیدن نور...

یاد حسین وارث آدم افتادم و هوس کردم دوباره بشنومش


ممنون که می نویسید

چراغ اندیشه تون پرفروغ

جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
هزاران سپاس که می خوانید و مباحثه می کنید.
این لطفی بسیار بزرگ است بر من و خانه اندیشه هایم.
.
.
.
بله درست است.
زن و مردی را می شناسم که سال گذشته وارد آزمایش عاشورا شدند.
زن مذکور در تمام عمرش بانویی بسیاااااار مذهبی و نجیب و پاک بود. نماز شب. روزه های فراوان. نجابتی عجیب و قابل تعظیم. آبروداری. و.....
اصلا هم اهل ریاکاری نبود در طول زندگی اش و عبادات اش کاملا درست بودند.
اما کم کم در طول زندگی اش بخاطر ظلم های فراوانی که دیده بود، عصبی و جوشی و کینه توز شد.
.
.
شوهرش در تمام زندگی اش مردی می خواره و لات و کاملا کافر به وجود خدا و دین و ایمان و امثالهم بود.
ولی این مرد کاملا مسئولیت پذیر بود نسبت به ناموس و فرزندانش.
.
.
نهایتا این دو نفر پارسال وارد آزمایش سخت عاشورا شدند.(البته آزمایش شان تقریبا چهار سال طول کشید از بدو شروع اش)
جالب است که در آزمایش، آن مرد بسیار بد، همه دارایی هایش را بنام همسرش زد تا رضایت همسرش را بدست بیاورد.
و آن زن پاک، به محض انجام انتقال ثروت، شوهرش را در سن پیری از خانه مفتضحانه بیرون انداخت و کاملا محرومش کرد از همه چیز به حدی که مرد بیش از یک سال است که در خانه اقوام و دوستان و بقیه می خوابد و روزها در خیابان الاف است.
خب زن، باخت.
.
.
و مرد مذکور هیییییچ حرکتی برعلیه زن و بچه هایش نکرد و حتی می رود و کارگری می کند و دزدانه پول به آنها می رساند تا در مخارج شان گیر نکنندذ.
خب مرد، برد.
.
.
.
یعنی آزمایش عاشورا، نگاه به این نمی کند که عمری را زاهد بوده ای یا شرابخواره.
باااااااااید در این آزمایش بتوانی درست رفتار کنی.
وگرنه همه عمرت را می بازی در عرض یک سال.
.
.
.
ممنونم از لطف تان.
حسین وارث همه ی عاشوراهای قبل از خودش و پدر همه ی عاشوراهای بعد از خودش است.
خون حسین همیشه می جهد.
قلب حسین همیشه می تپد.
عاشورا همیشه زنده و در حال تکرار و تکرار و تکرار است.
. تک تک ما انسانها در طول زندگی مان، یک بار، عاشورا را می بینیم و آزموده می شویم.
که در آن عاشورا، بی طرفی نداریم و باید یا حسین را یاری کنیم و فدایش شویم و یا بکشیمش یا یاری اش نکنیم تا کشته شود.
هیچ راه سومی نداریم.
.
.
سپاس دوست خوبم.
ممنون که هستید.
دوشنبه 24 خرداد 1395 04:01 ب.ظ
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که درین دایره سر گردانند جلوه گاه رخ او دیده ی من تنها نیست ماه و خورشید همین آینه می گردانند عهد ما با لب شیرین دهنان بست، خدا ما همه بنده و این قوم خداوندانند مُفلسانیم و هوای می و مطرب داریم آه اگر خرقه ی پشمین به گرونستانند وصل خورشید به شب پره ی اَعمی نرسد که دران آینه صاحب نظران حیرانند لاف عشق و گله از یار، زهی لاف دروغ عشقبازان چنین مستحق هجرانند مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد عقل و جان، گوهر هستی به نثار افشانند زاهد اَر رندی حافظ نکند فهم چه شد دیو بگریزد ازان قوم که قرآن خوانند گر شوند آگه از اندیشه ی ما مغبچگان بعد از این خرقه ی صوفی به گرو نستانند "حافظ"
.
با عرض سلام و درودهای فراوان
جلال دامن افشان...
هزاران سلام بر خواهر ایمانی و خوب من.
بسیار خوشحال شدم از لطف و خبرگیری تان خواهرم.
.
.
.
ممنونم بابت این غزل مرتبط از خواجه شیراز.
برایم در دعا باشید خواهرم.
من نیز عموما نام شما را در دعاهایم ذکر می کنم همچنان.
.
.
سپاس خواهر
جمعه 21 خرداد 1395 09:01 ب.ظ
سلام وبلاگ زیبای دارید
موفق باشید
جلال دامن افشانچشماتون زیبا می بینه عزیزدل.
اونم مثل چشم زنبور، هزاران تصویر رو یکجا می بینه انگار.
که یک پیام رو برای صد نفر می فرستید.
.
.
ای کاش یک روز بشه که شهامت به خرج بدید و بگید از امروز، دیگه ربا و فریب و دروغ و تظاهر و این کارها رو نمی کنم.
و از امروز، حق رو تنها نمی ذارم و ذلیلش نمیکنم.
.
.
.
یاحق
جمعه 21 خرداد 1395 06:16 ب.ظ
با سلام
هر سه بخش مطلب را کاملا خواندم.
بسیار دلسوزانه و مهربانانه تلاش کرده اید تا دریافتهای عقلی و قلبی خود را از سر مهر و احساس مسولیت به خوانندگانتان منتقل کنید.
اما حتما می دانید که حتی پیامب ان نیز در رساندن برخی از پیامهایشان ناتوان ماندند که البته مشکل در ضعف توان پیامبران نبود بلکه مشکل در غفلت ناخواسته و یاا فریب تعمدی انسانها بود.
مفاهیمی وجود دارند که گوش نمی شود شنید بلکه گوش دل میخواهد و گوش دل آنجا میشنود که عمری آن مفهوم را جسته باشد و رنج گشتن و نیافتن را کشیده باشد تا حلاوت لقمه ای که شما به مهر و رافت آماده نموده اید را بچشد.
اصلا قصد ناامید کردنتان را ندارم که شما قطعا خردمندید و در خرد و صبر و امید و بی توقعی و ... حتما هست.
رسالتتان را در این خصوص بجا آوردید و این جای تبریک بسیار دارد اما پی گیری و فهم از آن خواننده است که تا رنج گشتن یا لطف حق نباشد ، فهم نیاید.
سلامت و پایدار و سرفراز باشید
جلال دامن افشانسلام بر شما بزرگوار
ممنونم که وقت گذاشتید و هذیان های پاییزی مرا در این بهار متراکم از پژمردگی و مرگ، خواندید.
انصافا جانم از تن رفت تا نوشتم، لذا کاملا قدردان محلت و فداکاری تان هستم که چه جانب گذاشته اید برای خواندن این مهملات.
.
.
.
راستش باید عرض کنم که پنجاه درصد این مفاهیم را نه از عقلم و نه قلبم، بلکه از مسیری دیگر که خودم در آن هیچ کاره هستم دریافته ام.
لذا کارم در آموختن و شرح این مفاهیم، کمی متفاوت تر است از کار یک معلم و آموزگار.
اما خب در آن بخش پنجاه درصدی دیگر که عقل و قلبم راهنمایم بوده اند، معلمی دلسوز هستم همانگونه که شما استهزاء ام نموده اید.
البته مقصودم از استهزاء در اینجا، تمسخر نیست.
بلکه نوعی خندیدن از سر تحسین است که گاهی خودمان انجامش می دهیم.
مثلا اگر دیت کرده باشید، همه مان وقتی از مثلا مارکس یا سقراط با انیشتین و ابن سینا و امام علی و امثالهم سخن به میان آید که لازم باشد مثل آنان حرمتی عملی نماییم، با خنده ای کاملا تحسین آمیز می گوییم "آنها کجا و ما کجا......"
و اینجا نوعی ظریف از استهزاء که اتفاقا سرشار از تحسین است را به نمایش می گذاریم بدون اینکه متوجه باشیم.
.
.
نمی دانم متوجه شدید منظورم را یا خیر.
بهرحال اصلا منظورم تمسخر کردن نبود و کاملا سپاسگزارم از تحسین و استهزا تان.

.
.
.
و اما پیامی که همچون تیری از کف من گوینده ی دلسوز بیرون رفته و اکنون در کف شنونده گان است، و مختارند عمل کنند یا به آن بخندند و با کاغذش موشک بازی کنند.
اینجا نیز، نه. اینطور نیست دوست عزیزم.
نمونه اش مادری است که در دو سالگی فرزند دلبندش با اصرار و لبخند به او می گوید دروغگو دشمن خداست و مثلا بیرحم نباش و با سنگ به پرندگان بیگناه نزن.
و همان مادر در هفتاد سالگی اش با درد و در سکوت ناشی از سکته ناقص مغزی و از گوشه چشم نمناک از اشک حسرت، همچنان در قلبش فریاد میزند و خواهش می کند که فرزندم، دلبندم، (که حالا چهل ساله است) التماست میکنم دروغ نگو و.مرا له خانه سالمندان مسپار و سر خواهرت کلاه نگذار در ارث و.....
.
.
می بینید
کلام را دلسوزانه گفت و بقول شما دیگر در حیطه ی شنونده است.
اما تا پایان عمرش در کف و اختیار و قلب گوینده اش درد می کشد و فریاد می زند و زنده است و حیات دارد و جاویدان است.....
.
.
پس مفاهیمی که با خون و اشکم جمع آوری نموده ام و با قلبم برای تان گفتم را با هذیان های یک شاعر یا نویسنده یا خواننده ی باکلاس معاصر اشتباه نگیرید که وظیفه اش دعا گفتن است و بس و در بند آن نیست که شنونده بشنود یا نشوند.
بلکه مادرانه می سوزم تا پایان این کلام را در مغز اعمال شما و خودم.
و شک نکنید که در لحظات مرگم نیز بر این کلمات آتش خواهم گرفت.
زیرا که گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند:
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
.

.
بله رفیق
این خون در من و امثال من نه خشک می شود و نه از جهش می افتد و نه سرد می گردد
این خون خداست که در پیشوایان، زنده است از ازل تا ابد....
.
.
اقرا باسم ربک الذی خلق
خلق الانسان من العلق
اقرا و ربک الاکرم
الذی علم بالقلم
علم الانسان ما لم یعلم.
.
.
.
نگاهی اگر به خون گرم و تازه و جهنده ی حسین در تاریخ تاکنون و تا بعد ازین بکنید نیییییییییک خواهید دانست که پیشوا در کلامش متولد می شود و می زید و می میرد و تا آخر با همان کلمات نفس نفی می زند و با اشک و خونش به پیروانش می نگرد که چه زمانی بداد خونش می رسند که بر سر تاریخ روان گشته و فریاد می زند که هل من ناصر ینصرنی؟
.
.

.
این ندا، همیشه به گوش می رسد.
و خون این صاحب نفس و صاحب کلام، همیشه گرم و جهنده است.
بدادش برسید که فقط او می تواند بدادتان برسد در پیشگاه خداوند و تبعیدگاه شیطان
.
.
.
باز هم ممنونم که خواندید.
افسار قلمم بیهوده به آتش نمی کشد دوست عزیز.
مسیرش را دنبال کنید تا نجات یابید.
از شاهراه ها خارج شوید و در این بیراهه ها به جستجوی حقیقت و خون گرم ش بپردازید تا رستگار شوید.
.
.
چه اوقات تلخی که بر من گذشت
گواه دل ریش من، ماه بود.

دمی شک نکردیم به شاهراه ها
دریغا
دریغا که بیراهه ها، راه بود.

پناهی
.
.
.
.
روشنی بر شما باد
یاحق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :