تبلیغات
رها شویم از تردیدها - آزمایش عاشورا(بخش دوم)
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








جمعه 21 خرداد 1395 :: نویسنده : جلال دامن افشان

در بخش اول پرداختیم به این موضوع که "زندگی یعنی مجموعه ای از آزمایشات که از قبل از تولد فرد تا لحظه ی مرگ او توسط خداوند مدیریت و اجرا می شود"



اینجا باید نکته ای مهم را اشاره کنم:
از منظر خداوند درباره بحث آزمایشات، یک فرد، یک جامعه، یک تاریخ، یک خانواده، و یا یک گروه و امثالهم، همه یک "واحد" محسوب می شوند.
یعنی تمام قوانین و شرایطی که یک "فرد" را آزمایش می کنند، یک جامعه در یک زمان و مکان خاص ، و نیز یک ملت را در طول تاریخش، و .... را نیز آزمایش می کنند.



مثال می زنم:
ببینید. هر کدام از نمونه های زیر که مثال میزنم، از نظر حکمت خداوند، یک "واحد" محسوب میشوند که بعنوان "بنده" آزمایشش می کند تا به سعادت برساند:



××یک فرد. یک انسان. زن یا مرد.



××یک جامعه مثلا جامعه امروز ایران با زبان و فرهنگ و دین و شرایط خودش در امروز.



××یک ملت در واحد تاریخی اش. مثلا ملت ایرانی از آغاز تاریخش تا پایان تاریخش.



××یک خانواده و یا هر گروه و اجتماعی که گرد یک تعریف محوری تشکیل شده باشد.(البته این مورد کمی دارای تردید است اما نباید حتی یک حدس را نیز از قلم انداخت در وادی حقیقت و اندیشه)




پس تک تک موارد فوق از نظر خداوند، یک تن واحد محسوب می شوند و با آزمایشات مخصوص به خودشان که فقط در علم حضرت حق تعالی می گنجد، آزموده می شوند و حیات و زندگی شان در آن آزمایشات تعریف می گردد.



مثلا وقتی در آیه 58 سوره اسرا می خوانیم:
وَإِنْ مِنْ قَرْیَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ یَوْمِ

الْقِیَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِیدًا كَانَ ذَلِكَ فِی

الْكِتَابِ مَسْطُورًا
هر قریه (واحد جامعه و ملت و غیره) را پیش از روز قیامت یا هلاك می‏كنیم یا به

عذاب شدیدی گرفتارشان خواهیم ساخت، این در كتاب الهی (لوح محفوظ) ثبت است(یعنی حکمی اساسی و قطعی و لایتغیر است).




خب بوضوح پیداست مفهوم آیه.
حالا سوال اینجاست که مثلا چرا جامعه ی ایران ما(در زمان ما) هلاک یا عذاب نشده است؟

یا مثلا پدربزرگ من در شهرش زندگی کرد و کشته شد. خب کجاست وعده ی محتوم الهی؟ چرا عذاب یا هلاک را ندید و ندیدند؟؟



پاسخ این است که تعریف قرآن از یک "واحد جامعه" با تعریف ما متفاوت است. یعنی مثلا ما به حدود جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی و زبانی و اجتماعی امروز می گوییم "ایران" ، و مثلا افغانستان را که قبلا جدا شد دیگر ایران نمی دانیم.
اما در مفهوم قرآن، مثلا جامعه ی بلوچستان، در آغاز پیدایشش در ابتدای تاریخ، تا انتهای انقراض و نابودی اش در پایان تاریخ، یک واحد محسوب می شود و یک بار هلاک یا عذاب خواهد شد.
اینجا مجددا به تناسخ برمی خوریم. یعنی ارواح انسانهای عادی مثلا بلوچستان در حیطه ی همان بلوچ می میرند و متولد می شوند و برزخ می کشند. و برای همین است که عذابی که مثلا هشتصد سال قبل بر آن جامعه اعمال شده است را خداوند بنام مردم آن جامعه از آغاز تاریخش تا پایان محسوب می کند.
وگرنه نمی شد این آیه را فهمید و قبول کرد. چرا که نمی شود گفت مردم امروز بلوچستان و مردم هزار سال قبلش دقیقا یک جامعه محسوب می شوند. و این دور از عدالت خداوند بود که آنها(هشتصد سال قبل) عذاب شدند و اینها(معاصر) عذاب نشوند.
بلکه آنها و اینها یک جامعه هستند که فقط رفت و آمد برزخ و دنیایی داشته اند در حیطه ی همان جامعه.
پس روح پدربزرگ من بدون شک در یکی از زندگی هایش یقینا عذاب الهی یا هلاک را مشاهده کرده یا خواهد کرد. و وعده های خداوند حتما محقق می شوند و قرآن کتاب بر حق خداوند است.

(سبحان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولا=سوره اسرا)



از این موضوع می گذریم....



و اما "آزمایشات"



خداوند از هر "واحد" دائما آزمایش می گیرد با شادی و رنج و غیره. و اسباب و وسایل و ملزومات این آزمایشات را نیز بصورت امانت در اختیار بنده اش می گذارد تاا وقتی معین.
ذیلا به تعدادی ازین وسایل اشاره می کنم تا متوجه شویم که چقدر فریب دنیا را خورده ایم و خود را مالک دیده ایم:



ماشین.
زمین.
خانه.
همسر(زن-مرد)
فرزندان(کاملا امانت هستند و هیچ ربطی به والدین شان ندارند و غریبه هستند و هر کدام جداگانه بنده خدا محسوب می شوند)
تن(اندام ها و جسم مان)
قدرت های زبانی و علم و دانش و مهارت ها.
استعدادهای ژنتیکی و برتری های وراثتی.
سلامتی.
بیماری.
نقص عضو.
بدشانسی.
یتیم شدن.
و سایر رنج ها و شادی ها و امتیازات مثبت و منفی و....



اینها و نظیر اینها، کاااااااملا در مالکیت خداوند هستند و فقط برای مدتی محدود و مشخص بصورت امانت در اختیار "فرد" قرار می گیرند تا آزمایشش تمام شود و هرگونه بهانه از سمت فرد مبنی بر احساساتش بر مالکیت این موارد، در روز داوری از سمت خداوند مردود است و از قهر و پاداش خداوند نمی کاهد یا نمی افزاید.



اینجاست که می فهمیم چرا قران تا این همه خشک و محکم اعلام کرده است که:



«وَاعْلَمُوا أَنَّما اَمْوالُكُمْ وَاَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِنْدَهُ اَجْرٌ عَظیمٌ.»(1)

[و بدانید كه اموال و فرزندان شما وسیله آزمایش اند و نزد خدا پاداشى بزرگ هست].

«وَما اَمْوالُكُمْ وَلا اَوْلادُكُمْ بِالَّتى تُقَرِّبُكُمْ عَنْدَنا زُلْفى.»(2)

[این اموال و فرزندان شما نیستند كه شما را در نزد ما مقرّب سازند].

پس بااااااااااید که "فرد" فقط و فقط خودش را در مقابل خداوند و آزمایشاتش ببیند و تمام مالکیت ها را از آن خدا بداند و هیییییییچ چیزی جز اعتماد و تسلیم مطلق در برابر فرامین و آزمون های خداوند را انجام ندهد. (اسلام یعنی این. و نیز توحید و تقوا یعنی همین مفهوم)


در داستان یوسف و یعقوب، یکی از دلایل مهم دوری چهل ساله ی یوسف از یعقوب که آن همه رنج و بدبختی برای هر دو شان داشت فقط و فقط این بود که "چرا یعقوب یوسف را دوست داشت" در حالی که باید فقط خدا را دوست می داشت و می دانست که یوسف فرزند او نیست بلکه مال خداست و فقط برای آزمایش او در قالب فرزند برای مدتی محدود به او امانت داده شده است.

خب فهمیدن این موضوع، بسیااااااار سخت است ولی باید بفهمیم و بفهمیم و بفهمیم.

چونکه این موضوع دقیقا مربوط است به "غیرت خداوند". یعنی خداوند از نهایت دوست داشتن نمی گذارد که بنده اش به اندازه حتی ذره ای به کسی یا چیز دیگری حتی نیم نگاهی داشته باشد حتی به فرزندش.

و می بینیم که بخاطر این غیرت، چه بلایی سر بهترین بندگانش یعنی یعقوب و یوسف می آورد و رحم نمی کند. پس باید بر خود بلرزیم ما که اگر دقت کنیم ازین منظر و دیدگاه، تک تک مان "منشرک" محسوب می شویم و یقینا در عذاب خداوند خواهیم افتاد و از رحمتش دووووووور. چونکه حق مالکیت را در عملکردمان، در اکثر موارد در زندگی مان از خدا سلب نموده ایم و خود را مالک می دانیم.


ازین نکته نیز بگذریم.


و اما "آزمایش عاشورا"


پس دانستیم که تمام زندگی هر فرد، متشکل است از سلسله آزمایشات ریز و درشت خداوند به منظور نجات وی از جهان خاکستری(دنیا) بسوی نور ابدی و رحمت خداونتد در جهان های رنگارنگ و آبی و سپید(السابقون السابقون=سوره واقعه)


تا اینجا را در متون دینی و عرفانی خوانده ایم و کمابیش می دانیم. اما "آزمایش عاشورا" را فقط از زبان من خواهید شنید.


یاری و دعایم کنید تا در بخش سوم نوشتار، آزمایش عاشورا را شرح بدهم و تمام کنم موضوع را به یاری خداوند یگانه و مدیر و مدبر جهانیان.




((جلال دامن افشان))

اینجانب در مهرماه ۱۳۹۵ درباره موضوع تناسخ روح و موضوعات مرتبط با این مفهوم، به نتیجه نهایی و کامل رسیدم. به این نتیجه که کاملا اشتباه است و کاملا بی پایه از نظر علمی، الهی و دینی.
لذا هر سخنی از من که به این موضوع مربوط باشد در این وبلاگ و هر جای دیگر و هر زمان دیگر، را خودم نقض و مردود اعلام می کنم اکنون.
و اگر پاک نمی کنم آنها را به این دلیل است که بعنوان ذخیره اطلاعات بمانند تا مشخص شود که درباره ی آنها با دلیل و صرف زمان، گذر و عبور نموده ام و کاملا مطمین شده ام بر باطل بودن شان.
نظر نهایی و اصلی و کنونی من، باورهای دین اسلام هستند، تا همیشه.
بااحترام
جلال دامن افشان
۲۹ مهرماه ۱۳۹۵





نوع مطلب : نوشتارها، توحید و یکتایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 08:26 ق.ظ
I am really loving the theme/design of your web site.
Do you ever run into any web browser compatibility issues?
A number of my blog readers have complained about my blog not operating
correctly in Explorer but looks great in Opera.

Do you have any suggestions to help fix this issue?
سه شنبه 31 مرداد 1396 08:53 ق.ظ
و اینجا دقیقا می رسیم به انتخاب بشر.
اسباب فهم فراهم، نشانه ها قرار داده شده، راهنماییها آمده و پیامها گفته شده، حال این ماییم که انتخاب میکنیم:
سرگرمی؟
انکار؟
قنلعت در فهم و کشف و تقلیل حقیقت؟
صبر و تلاش و ارتقا؟

به یاد جمله ی شما افتادم:
آنانکه مسئولیت دانایی به آنها سپرده شده بااااااید در جهت کسف حقیقت تلاش کنند.


ولی ابهام ریز و گنگ و پنهانی دارم،
اینکه چه چیز بالاخره انتخابهای انسانها رو متفاوت میکنه؟
مسئولیت این انتخابها با بشر هست؟
یا چیزی هست که اینوتفاوت رو ایجاد میکنه؟
نمیدونم.

من امروز میتونم یه زندگی ساده و آروم و راحت و بی دردسر داسته باشم اما همه ی اینها رو از خودم میگیرم و به ظاهر زیر حتی مسئولیتهای خانوادگی و اجتماعیم میزنم، چون چیزی در وجودم ناآرومه، نمیزاره به یه زندگی آروم بپردازم.
زندگییی که از بیرون آرومه اما منو آروم نمیکنه.
اون چیه؟
جلال دامن افشان...
راه راست، بسیار آسان و کوتاه و امن و لذتبخش و خوبه.
اذیت ها از خود فرد سرچشمه می گیره.
باورهای غلط.
بیماری های جسمی و ذهنی(روانی) و روحی.
تاثیرات محیط.
آرزو پروری.
کفر و لجاجت.
تعصبات و تقدسات و منیت ها.
و امثالهم.
.
.
.
راه راست، روشن و کوتاه و آسانه.
سه شنبه 31 مرداد 1396 08:44 ق.ظ
وقتی به سیستمی یا سازمانی برویم که ببینیم مدیریت مستقیم از بالا به پایین وجود دارد که همه امور را به ریز در کنترل دارد تا نتیجه کار بهترین باشد، همه آفرین میگوییم به آن مدیر.
اما در سازمانهای پیشرفته و مدرن، کارها بدون نظارت مستقیم مدیر صورت میگیرد و نتیجه عااااالی حاصل میشود.
یعنی سیستم به گونهدای طراحی شده که خود اشکالات خود را بهبود میدهد و سپس ارتقا می یابد و کاملا پویاست و قائم به دخالت فردی نیست بلکه همه یک نوع مغز و تفکر را پشت داستان این سازمان میبینیم که در تمام بخسها و اجزا جاریست.چنین سیستمی تحسین برانگیز و شگفت انگیز است.
وقتی چنین سیتمهایی را امروز از بشر میبینیم،
و قطعا این مغزها و چنین سیستمهایی مرتبا در حال پیچیده تر شدن و پیشرقت بیشتر در آینده هستند بطوریکه ممکن است امروز به ذهن بشر با این همه دانش و تکنولوژی نرسد.
(واژه تکنولوژی یک مفهوم عمیق است که در خود معناها و مفاهیمی عجیب و شگرف دارد که اگرچه ساخت بشر است اما گویی جاهایی بشر را در اختیار خود میگیرد)
پس چطور ممکن است خداوند جهانیان، سیستمی بسبار فراتر و پیچیده تر را در عالم هستی طراحی نکرده باشد؟
سیستمی قطعا در نهایت کماااااااال و خارج از فهم کامل توسط انسان.
"لوح محفوظ" از آن وارهای عجیب در قرآن است.
چیزی شبیه جعبه سیاه هواپیما.
لوحی هم برای فرد و هم قوم و هم جامعه و امت و بشریت.
داستان بسیار پیچیده به نظر میرسد.
و خطر گگاهی از همینجا آغاز میشود.
عمق پیچیدگی یا ما را خسته مستاصل میکند و رها میکنیم و سرگرم اسباب بتزیهای زندگی میشویم.
یا زیر حقیقت میزنیم و حقیقت پیچیده و شگرف را در حد عقل و فهم خودمان پایین می آوریم تا بفهمیم و بفهمانیم و ساده لوحانه و فریبکارانه سرخوش این پیروزی میشویم.
به جای آنکه در مقابل حقیقت از سویی تواضع و از سوی دیگر پرسشگر و جوینده باشیم تا طبق قانون الهی با صبر و تلاش و امید، مرحله به مرحله در فهم حقایق بالاتر برویم.
جلال دامن افشان...
سپاس...
سه شنبه 31 مرداد 1396 08:01 ق.ظ
شاید بشود غیرت خداوند را اینگونه تعبیر کرد که خداوند سبحان نسبت به کسانی که به دلایل مختلف پی به وجود حقیقت و سپس در صدد کشف آن بر می آیند توجه و حساسیت خاص نشان میدهد تا با این توجه و بوسیله باز کردن درهای ابهام با برگزاری آزمایشات متفاوت و در سطوح مختلف، این ارزش درک و جستجوی حقیقت فرد را بی پاسخ نگذاشته باشد.
الان که دارم در این خصوص مینویسم، بطور بداهه پرده هایی از ابهام در ذهنم کنار میرود.
گویی نظام خلقت یک نرم افزار بسیااااااااار پیش رفته است که از پیش همممممممممه چیز دیده شده و آلارم ها و هشدارها و پیامهای راهنمایی کننده نیز هم.
گویی برای هر فرد و در هر مرحله از زندگی با پیش بینی بسیااااار کامل از هر آنچه که ممکن است پیش بیاید، آزمایشاتی طراحی شده و همینطور هسدارها و راهنمایی هایی.
بسیااار به نظر دریت می آید وقتی با نرم افزارهای تخصصی ساخت فکر بشر آشنا باشیم.

و اما بحث تناسخ که اگر درست باشد به نوعی شبیه game over شدن در یک بازی کامپیوتریست اما با ذخیره ی نتایج بازی در هر مرحله.
اما یک نرم افزار کاربردی مانند اکسس یا اکسل با بازی کامپیوتری متفاوت است.
به نتایج حاصل از این نرم افزارها حتی شک هم نمیشود کرد، اگر جایی در جواب اسکالی وجود داشته باشد، حتتتتتما مربوط میشود به اطلاعات داده شده و یا ارتباطی که بین اطلاعات برقرار شده است یعنی تعریف فرمولها.

و اما هدف از بازی کامپیوتری، سرگرم کردن و وقت گذراندن و تفریح است.
اما هدف از یک نرم افزار کاربردی، اتفاقا ذخیره وقت و انرژی در جاهایی که ضرورت ندارد و صرف همین وقت و انرژی در تحلیل و نتیجه گیریست یعنی دقیقا این نرم افزارها هدفمند و با هدف رسیدن به نتیجه و مقصود طراحی شده اند.

من به عنوان یک بنده از خداوند انتظار دارم یک نرم افزار کااااملا کاربردی و هدفمند و جدی و بدون استباه طراحی کرده باشد تا یک بازی.
اگرچه بازیهایی هستند که در اوج توانایی اند اما حتی سازندگان همان بازیها از نرم افزارهای جدی و اصول آن بهره گرفته اند در ساخت بازیهای کامپیوتری.

نمیدانم اصلا یک بنده میتواند از خدای خود انتظار و توقع داشته باشد یا نه؟
جلال دامن افشان...
سلام.
سپاس بابت نظر و توضیح تان.
دوشنبه 30 مرداد 1396 03:48 ب.ظ
Hello there I am so happy I found your weblog, I really found you by accident, while I was researching
on Yahoo for something else, Anyways I am here now and would just like to say thanks a lot for
a remarkable post and a all round exciting blog (I also love the theme/design), I don't have time
to read it all at the moment but I have bookmarked it and also included your RSS
feeds, so when I have time I will be back to read much more, Please
do keep up the superb job.
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:01 ب.ظ
Hi there, You have done an excellent job. I will definitely digg
it and personally recommend to my friends. I'm confident they will be benefited from this website.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 05:07 ق.ظ
Great site you have got here.. It's difficult to find good
quality writing like yours nowadays. I truly appreciate individuals like you!
Take care!!
دوشنبه 21 فروردین 1396 07:52 ب.ظ
I savor, lead to I discovered exactly what I used to be looking for.

You've ended my 4 day lengthy hunt! God Bless you
man. Have a great day. Bye
چهارشنبه 26 خرداد 1395 02:51 ق.ظ
سلام دوست خردمندم

بحث خوبی بود و جالب تر از همه غیرت خدا... در این شکی نیست و همینطور در ان که ما در معرض آزمایشیم...

باز هم ابهام من در تناسخ...

و یک سؤال؛ اینکه تعریف قرآن از واحد جامعه را بپذیریم، به گروهی بودن آزمایش ها و سرنوشت و رشد و تنزل انسان منجر نمی شود؟

به ذهنم رسید که با این تعریف، در سرنوشت همدیگر مؤثریم
باز هم باید فکر کنم!

ممنون که می نویسید و به فکر درهمم جهت میبخشید

شادی و آرامش نصیبتون
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
سپاس که خواندید.
.
.
.
بله درست است.
غیرت خدا بسیار جالب است.
خود من بسیار اذیت شدم تا در قصه ی یعقوب و یوسف به این نکته پی بردم.
و نیز در ابراهیم و جاهای دیگری...
باورم نمیشد که خدا این کار را بکند، اما متقاعد شدم نهایتا که دقیقا خداوند بسیار غیرت و حساسیت دارد سر این موضوع.
مثلا همان نکته ی زندان یوسف که بخاطر غیرت خدا تمدید شد بسیار حائز اهمیت است در بحث غیرت خداوند.
.
.
.
بله در بحث آزمایش جمعی درست فرمودید.
کاااااملا در سرنوشت هم موثر هستیم.
فقط دقت کنید که آزمایش عاشورایی که از یک نفر گرفته می شود و پرونده شخصی او را می آزماید، یک بحث کاملا جداگانه است از آزمایش عاشورایی که از یک جامعه یا یک ملت تاریخی گرفته می شود و در اینجا یک نفر، فقط جزیی از جامعه است.
درواقع یک نفر در دو آزمایش جداگانه حضور دارد.
.
.
.
در تایید نکته ی زیبای شما همین اندازه کافی است که اشاره کنم به آیه قران:
خداوند حال هیچ مردمی را تغییر نمی دهد تا اینکه خود آن مردم تغییر دهند.
.
.
خب گفته تغییر.
نگفته که خوب یا بد.
یعنی تغییرات اعم از خوب یا بد در جامعه، از مردم شروع می شود و خداوند فقط مجری است نه تصمیم گیرنده.
اینجاست که می بیسنیم ضحاک ماربدوش ستمگر جادوگر هزاااااااار سال حکومت می کند و خدا هییییییچ کاری نمی کند. اما به محض اینکه کاوه و مردم می روند و پیشوای زمان خودشان (=فریدون) را یافته و آزادش کرده و پیروی اش می کنند، ملائکه ای بر فریدون (بر درگاه خانه اش) ظهور می کند و تمااااام راهکارهای شکست دادن ضحاک را به او می آموزد و فریدون براحتی و با کمک مستقیم خداوند، حکومت فوق العاده قدرتمند ضحاک را سرنگون می کند.
.
.
خب می بینیم که اساطیر ایران و منطق قران، دقیقا یک مفهوم را گفته اند.
پس جای اندیشه دارد این مفهوم.
.
.
.
ممنونم که هستید
سپاسگزارم دوست من.
سرفراز باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :