تبلیغات
رها شویم از تردیدها - اصالت و ابتذال بخش دوم و پایان
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








 در بخش نخست نوشتار اصالت و ابتذال را شناختیم.
حال بصورت اختصاصی به موضوع: "صنعت سینما و صعنت پورن و تفاوت شان با هنر سینما و نمایش در تاثیرگذاری بر جامعه ی كم دانش و الگو پذیر، می پردازم.

هنر سینما و نمایش به دلیل منطبق بودن و شدن با روح و منطق زندگی و حقیقت و طبیعت، به اصالت رسیده و همراه بسیار مناسب و بی نظیری است برای انسان امروز تا هم خود و پیرامون اش را بشناسد و هم راه و پاسخ درست درباره چگونگی و چه باید كرد  هایش پیدا كند.
هنر اصیل سینما و نمایش هم به انسان "شناخت" می دهد و هم پاسخ سوالاتش را و هم باید و برنامه برای حركت و رشد.
چون اصیل است و اصیل یعنی از روح نسان و طبیعت و حقثیقت برخاسته، لذا با همان روشنی كه از آن برخاسته می تواند دانا و توانا و كارآمد و درست نیز باشد.

اما وقتی همین هنر در خدمت كسب سود مالی و شهرت و ثروت و اهداف پست در می آید، و براساس منطق تولید صنعتی و با هدف رشد تجاری و كسب شهرت و اغنای شهوت جنسی و پولی، فعالیت می كند، دیگر نباید با متر و تعریف "هنر اصیل" به آن نگریست و از آن به شناخت و پاسخ و چاره جویی رسید.

فیلنامه نویس طوری نوشته كه سود كند. كارگردان طوری كارگردانی كرده كه بفروشد و سود كند. بازیگر طوری بازی كرده كه هم سود كند و هم به شهرتش افزوده شود. الی آخر.
عموما هم در كمترین زمان تولید می شود. كه برعكس منطق حقیقت و زندگی و طبیعت است كه باید زایش و تلاش و دانش و صبر و امید و تجربه و ایمان را طی می كرد.

حال فردی را تصور كنید كه یا اصلا اهل مطالعه ی آزاد نبوده و نیست و یا مطالعاتش كلن محدود بوده به كتاب های درسی و چرندیات برایان تریسی و آزمندیان و جن و قبر و احكام و داستان های كشدار عشقی و مجلات.

از آنجا كه مغز انسان بذات بصورت خیلی قوی، پرسشگر است لذا امكان ندارد بدون یافتن پاسخ سئوالات مختلف، زندگی كند. لذا براساس دانشی كه دارد با پاسخ های مختلف، راضی و آرام شده و شروع به پرستش و پیروی و الگوگیری می نماید.
خب فردی كه گفتیم، چون مطالعه ی آزاد از كتاب های اصیل نداشته، لذا بالاجبار از همان نوشته های پوچ و مبتذل و نیز از سینما و تلویزیون و رسانه و هر چه كه دارای درخشش عامه پسند است، الگو می گیرد و پیروی می كند و شخصیت و عقیده هایش شكل می گیرد.
بدبختانه درباره ی این افراد، چون قدرت تحلیل و بررسی و تصمیم گیری انتلكتوئلی نیز وجود ندارد، لذا عقایدشان به باور متعصبانه تبدیل می گردند و تا پایان عمرشان همانگونه می مانند.

بنابراین ما در جامعه مان انبوه زنانی را داریم كه به تبعیت از صنعت پورن، شخصیت انسانی شان را از دست داده اند و خود را برده جنسی می دانند.
- به تبعیت از صنعت سینما و مد و كانال های فارسی ماهواره و مجلات، شخصیت مفید و قدرتمند انسانی و اجتماعی شان را از دست داده اند و خود را عروسك شهوانی زیبا كننده ی شهر و جامعه می دانند.
- به تبعیت از جدال ها و توهین های موجود در سریال های آبكی معروف تلویزیونی مثل مدیری، جایگاه زن را در خانواده و جامعه از دست داده اند و ادبیات و وظایف شان شبیه به هووها شده است كه دایما متلك می اندازند و شانه خالی می گنند و جیغ می زنند و كارهای پست مثل غیبت و چشم چرانی و جروبحث و فتنه گری می كنند.
- به تبعیت از فضای مبتذل حاكم بر سریال ها و فیلم های سینما و تلویزیون، تفكر و مطالعه و كتابخوانی و پرستیژ فهیم و كلاسیك را مسخره می كنند و تا می توانند جذب رفتارهای مجله ای و ادبیات هرزه محور و كارهای احساسی و لذتبخش می شوند.
- به تبعیت از المان های زیبایی در صنعت سینما، تعریف زیبایی را از فرهنگ زیبا و منش و رفتار زیبا و بهداشت و گفتار مودبانه و شرافت و اخلاق در ذات و وفاداری و پاكی در قلب و امثالهم تغییر داده اند به لب شبیه فلان سوپراستار و چشم فلان رنگ و لباس فلان برند و طرز راه رفتن فلان حالت و امثالهم.


عموم مردان این جامعه نیز همینگونه اند. منتها چون خودم مرد هستم فقط می توانم متوجه شوم كه زن اصیل گذشته چه فرقی كرده با زن مبتذل و خالی فوق الذكر. چونكه این بیماری یك بیماری روانی فرد و جامعه است. لذا بیمار روانی نمی داند كه بیمار است و دیگران می بینند.
بنابراین این مهم را باید یك بانو بنویسد.


می دانیم كه جامعه متشكل است از واحدهای مهم و كوچكی بنام "خانواده". بنابراین هر تغییری در خانواده ایجاد شود بلاشك در جامعه تاثر مستقیم خواهدگذاشت.

خانواده در سالهای اخیر در جامعه ی ما به بدترین شكل، تخریب شده و تنها یك ماكت از آن باقی مانده. جایگاه ها و وظایف و تعهدات و مسئولیت ها و تعریف های "زن" و "مرد" و "پسر" و "دختر" در خانواده های ما قویا تخریب شده است. وقتی به جزییات مواردی كه گفتم دقت می كنیم می بینیم كه بهیچوجه نه زن در جایگاه و تعهدات و وظایف و تعریف خودش ظاهر شده و حركت می كند و نه مرد و نه پسر و نه دختر.
اگر موارد بالا را مورد به مورد بنویسیم. سپس یك خانواده را بررسی كنیم و موارد را درباره ی ایشان در چهار ستون زن - مرد - پسر - دختر ، ذكر كنیم(آنچه كه هست)
سپس همین كار را از منظر (آنچه كه باید باشد) انجام دهیم، خواهیم دید كه بسیاری از موارد بالا در میتان چهار عضو خانواده بصورت غیرمنظم و باری به هر جهت جابجا شده است.

زمانی نیز كه می گوییم چرا؟
تنها یك پاسخ كلیشه ای پوچ می شنویم:
"زمانه عوض شده و مردم مدرن شده اند و مدرن و جدید نگاه می كنند. جدید رفتار می كنند. با زندگی و سبك روز دنیا و تمدن پیش می روند."  و ازین حرف های مفت دروغ و توخالی.

چونكه اصلا این افراد نمی دانند كه هم دروغ شنیده اند و هم اشتباه فهمیده اند و هم نادرست نتیجه گیری و عمل كرده اند.
در جوامع متمدن جهان، بهیچوجه خانواده ها اساس و برنامه و قانون و ماهیت و حقیقت خویش را اینگونه از هم نپاشیده اند. بلكه با وارد ساختن عاملی بنام "عشق" توانسته اند بنیان خانواده را قوی تر نمایند.

آمار طلاق و خیانت و ناكارآمدی و جنایت ها و ستم های درونی خانواده های ایران را با جوامع پیشرفته و سالم مقایسه كنیم تا متوجه این ادعای پوچ بشویم.

اساسا افرادی كه مطالعه ی آزاد ندارند مشخصا مدرنیته و تمدن را از رسانه های تبلیغاتی بارگیری می كنند. مثل كامپیوتر كه یك سری نرم افزار تعریف شده را برآن نصب و بارگیری می نمایند.

اینجا صرفا به چند نمونه از نمودهای ظاهر شده ی الگوگیری و تقلید باورها و رفتارها و سلیقه ها از رسانه و مصدرهای مهار عوام اشاره می کنم:
× اگر دقت کرده باشید چند سال است که سلیقه ی سکسی عموم بانوان تیپ جوان جامعه ی ما بشدت مطابق و منطبق شده با منطق فیلم ها و صنعت پورن. درحالیکه صنعت پورن بهیچوجه از علم روانشناسی خانواده سرچشمه نمی گیرد و براساس شناخت ذات و کمال انسانی و با هدف رشد انسان تولید نمی شود. از آنجایی که هدف صنعت پورن فقط کسب سود مالی است لذا براساس سلیقه ی خریداران اش تنظیم می گردد. و پرواضح است که خریداران فیلم های سکسی بصورت اکثریت قریب به اتفاق از مردان هستند لذا خودبخود این فیلمها و این صنعت به گونه ای طراحی و تولید و عرضه می شود که مردان را راضی کند. لذا می بینیم که در منطق صنعت پورن با زن دقیقا همانند حیوان و برده ی جنسی مرد برخورد می شود و زن این فیلم ها از این برخورد بشدت راضی و خشنود است چونکه او بازیگر است و باید در قبال دستمزدی که دریافت کرده طبق نظر کارگردان بازی کند و او نماینده زن ها نیست.
اما بدبختانه می بینیم که عموم تیپ جوان جوامع بی مطالعه ای مثل ایران کنونی سلیقه ی خویش را با کاراکتر مونث این فیلمها منطبق کرده اند و از مردی خوش شان می آید که هر چه بیشتر مانند پورن استارها سکس کند(یعنی تحقیرآمیز). این تغییر سلیقه ی زن تا به حدی رشد کرده که به معیار ایجاد عشق در زنان و نیز به دلیل خیانت و دلیل اقدام به طلاق تبدیل یافته است. شاهد این مدعا ظهور گروه جدیدی از مردان در جامعه ی ما است بنام "خانم باز ها". اینان کسانی هستند که با تجربه یاد گرفته اند که باید با زن بصورت بسیار فریب کارانه و نیز تحقیرآمیز و عروسک وار برخورد کرد تا بدستش آورد. متاسفانه اگر با چند نفر از این مردان کثیف آشنا شوید متوجه می شوید که انبوهی از بانوان باکلاس و سطح بالا از نظر شغلی و مدرک تحصیلی و تیپ و سطح خانواده در لیست حرمسراهاشان دارند. مشاهده ی این اوضاع بسیار دردآور است.

× در چند ساله اخیر بدلیل تاثیر سریال های کلیشه و معروف و تکرار شونده به لحاظ مفهومی تلویزیون و شبکه خانگی (شخص خاصی مد نظرم است اما اجازه ذکر نام نداریم بخاطر رعایت قوانین اجتماعی) شخصیت "زن" بشدت پست و حقیر شده است. زن در این فیلم و سریال ها کسی است که اگر به او بی محلی کنی به دنبالت می دود و اگر به او احترام و محبت کنی به تو توهین می کند. زن کسی است که کل شخصیت و وجودش را می توان با طلا و پول و مادیات خرید و به کنیزی گرفت. زن کسی است که دائما مثل سگ و گربه با زنان دیگر می جنگد و حتی با خواهر و مادرش نیز نمی سازد. زن کسی است که بصورت قانونگذاری و تعریف شده و سیستم وار به خانواده شوهرش توهین می کند و حالش از آنها به هم می خورد. مرد نیز به همین منوال از خانواده همسرش متنفر است و حالش به هم می خورد. زن این فیلمها تحت هیچ شرایطی کتاب دستش نگرفته است و همیشه اندیشه و پاکی در زنان و مردان را با واژگانی مثل اسکل و امثالهم مسخره و تحقیر می کند.

لذا می بینیم که عموم تیپ جوان زن امروز از کلمات عاشقانه و ابراز محبت شوهرش متنفر است و این کارها را لوس و زشت میداند. می بینیم که این خانمها به صراحت اعلام می کنند که از مردی خوش شان می آید که به آنها بی اعتنایی کند و هر گونه ابراز عشق و اصرار در گرفتن پاسخ "بله" را از نشانه های مرد بی عرضه میدانند. می بینیم که زنان مذکور بشدت عاشق مرد بی ادب و بی سر و پا می شوند و تصو.یری که در ذهن شان از آن مرد نگه میدارند تصویر مسخره کردن انسانهای درستکار و مصرف سیگار و الکل است.

طبیعتا سازندگان این فیلمها خواهند گفت که ما با نشان دادن این صفات و رفتارها سعی می کنیم بگوییم که نباید اینگونه باشد. اما تاثیری که این فیلمها در جامعه ی زنان گذاشته و ما بوضوح مشاهده می کنیم دقیقا نشان می دهد که الگوگیری از این تکه کلام ها و رفتارها و سخنان مرسوم شخصیت و تیژ و رفتار و عقاید عموم زنان این سالها را به همین نوع پستی کشانیده است. همه مان به روشنی داریم می بینیم این تاثیرگذاری ها را.

× به تبع تغییرات حاصله ی فوق الذکر در زنان متاسفانه مردان جامعه ی ما نیز تعریف شان نسبت به زن خوب کاملا تغییر یافته است. درواقع کم کم صفات رذل و پست اگر در زنی جمع آید در نگاه مرد این جامعه بصورت زن مناسب دیده می شود. دلیلش نیز این است که عموم مردان این جامعه نیز بنده ی مدرک و تبلیغات  و مهار دستان رسانه شده اند. مردان این جامعه نیز مطالعه و دانش ندارند. مردان این جامعه نیز بشدت باورهای خود را براساس صنعت پورن و صنعت سینما و نمایش مبتذل تغییر داده و پست نموده اند.

تغییرات فوق در زن و مرد جامعه و نیز جابجایی نقش ها و وظایف و جایگاه های زن و مرد در خانواده و اجتماع باعث ایجاد آنارشیسمی پیش رونده شده که در اولین گام منحوسش خانواده را تهی و پوچ و شکسته و ضعیف و ناکارآمد می کند و به تبع اش به تمام ارکان و کلیات و جزییات و جوانب جامعه حمله خواهد نمود.   


با مشاهده ی جامعه براحتی می توان فهمید كه آیا خانواده در آن جامعه، سالم است یا غیرسالم. چونكه جامعه بصورت مستقیم از خانواده تشكیل شده است. لذا با مشاهده ی جامعه ی امروز ایران، بوضوح می توان دانست كه چه بر سر خانواده هامان آمده است.

ای مردم پر مدرك و بی دانش!
روند رو به اضمحلال و نابودی مان شروع شده است.
گند تعفن مان همه جا را پر كرده است.
همین الان هم برای جبران كردن دیر است.
پس
هر چه سریعتر باید كه:
 "مرد" به جایگاه خودش(وظایف و احترام)
"زن" به جایگاه خودش (وظایف و احترام)
"پسر" به جایگاه خودش"وظایف و احترام)
"دختر" به جایگاه خودش(وظایف و احترام)
بازگردد تا خانواده درست شده و به تبع اش جامعه و تمام مسائلش اصلاح و درست شود.
معیار تعریف این جایگاه ها نیز سه چیز است:
1- علوم روانشناسی و جامعه شناسی و حقوق و پزشکی  و...
2- سنت ها و آداب کهن دیرینه ی جامعه که با شماره (1) تضاد نداشته باشند.
3- فرهنگ و باورهای کهن و دیرینه ی جامعه که با شماره (1) تضاد نداشته باشند.

غیر ازین باشد، این بهمن سرعت گرفته ی مخرب، بزودی به كف دره برخورد خواهد كرد و از هم پاشیدن كامل، در انتظارمان خواهد بود، بدون هیچ راه بازگشت و جبرانی.



لازم بذکر است که تمرکز بخش دوم نوشتار روی موضوع "زن" در جامعه ی کنونی ایران بود. و بخش اول بصورت یک مقدمه ی بسیار کلی مطرح گردید برای بهتر رسیدن به موضوع اصلی که ذکر شد.



((جلال دامن افشان))





نوع مطلب : نوشتارها، نوشته های احساسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:58 ب.ظ
Hey outstanding blog! Does running a blog such as this take a great deal of work?

I've very little knowledge of computer programming however I was hoping to start my own blog in the near future.

Anyway, if you have any ideas or techniques for new blog owners please share.
I understand this is off topic but I simply wanted to ask.
Thanks!
جمعه 13 مرداد 1396 02:03 ب.ظ
Good answers in return of this question with
firm arguments and explaining everything regarding that.
شنبه 7 مرداد 1396 11:55 ق.ظ
Asking questions are really good thing if you are
not understanding something fully, except this piece of writing provides nice understanding even.
شنبه 3 مهر 1395 10:32 ب.ظ
سلام دوست جان

دوباره خوندم.

حرف نگفته ای باقی نمونده

با توهمی از تمدن و روشنفکری که هیچکدومش رو هم نفهمیدیم، با سرعت تمام داریم رو به باتلاق میریم و این غم انگیزه...
جلال دامن افشان...
سلام ها بر شما همتبار هموطن.
بسیار ممنونم که با حضور سبزتون، به این خانه ی پر درد، امید می دین.
.
.
بله متاسفانه سرعت مون زیاده.
و بقول عطار، در راه سیاهی و گمشده گی، هر قدر که تند تر و سریع تر حرکت کنی، بیشتر و بیشتر در سیاهی و زشتی و تباهی و بدی و گمشدگی، پیشرفت میکنی.
.
.
سپاس که هستید
یاحق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :