تبلیغات
رها شویم از تردیدها - لهجه و زبان معیار
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








چهارشنبه 26 فروردین 1394 :: نویسنده : جلال دامن افشان
بیش از یك سال است كه در تهران زندگی می كنم و اینجا با یك پدیده ی جالب برخورد كرده ام.
موضوعی كه تا قبل از این نمی شناختمش و نمی دانستم كه اینگونه است.
موضوعی بنام "لهجه".

ابتدا باید عرض كنم كه در افراط های جامعه ی ما در زمینه های مختلف كه از "جهل" برمی خیزد و به "جهل و ستم و بدبختی" می انجامد، شكی نیست و نمونه های فراوانی وجود دارند. این نمونه ها را در لابلا و گوشه گوشه و تقریبا "تمام" جوانب زندگی مردم جامعه ی ما می توان بوضوح مشاهده نمود.
یكی از آن انبوه، "موضوع لهجه در ادبیات تهرانی ها" است.

خیلی قصد كش دادن كلمات و اضافه گویی ندارم چون كه موضوع آنقدر ساده و ابتدایی و پیش پا افتاده است كه واقعا آدم نمی داند چطور می شود كشش داد. مثل این كه بخواهی توضیح بدهی كه آتش، گرم است.
لذا خیلی ساده و سریع می پردازم به موضوع:

لهجه ها به آهنگ ها در نحوه ی ادای كلمات گفته می شوند كه نسبت به "زبان معیار" شكل گرفته اند.
این تغییر و تفاوت آهنگ ها براساس تاثیرات محیطی شكل گرفته اند. كه عموما در نحوه ی ادای واژگان تفاوت دارد نه در ساختار جمله و اصل كلمات.
اما مهم ترین و اساسی ترین و اصلی ترین نكته ی لهجه ها این است كه:
"لهجه ها براساس "زبان معیار" بررسی و تعریف می شوند نه براساس یك لهجه ی دیگر.

خب ما در ایران فقط و فقط یك زبان معیار داریم كه "فارسی دری" است.
همان فارسی كه كتاب و مكاتبات اداری با آن نوشته می شود.
فارسی كه زبان مادری هیچكس قلمداد نمی شود. زیرا هیچ مادری در ایران به فرزند دو ساله اش نمی گوید:
ای عزیز دل من و پدر! تو كه می دانی گاز خطرناك است لذا لطف بفرمایید و با دستان تان با شعله ی آتش گاز بازی نكنید.

زیرا هر مادری در ایران به یكی از زبانها(خانواده زبانهای كردی - تركی - بلوچی - عربی - تركمنی و...) یا به یكی از لهجه ها(شیرازی - شوشتری - خراسانی و...) با فرزندش صحبت می كند نه با فارسی معیار(كتابی)

درواقع، هر ایرانی یک زبان کتابی و اداری دارد بنام «فارسی معیار=فارسی دری. کتابی و اداری»
و یک «زبان»  یا «لهجه و گویش»  ِ مادری.
بعنوان مثال، زبان مادری ِ بنده «کُردی»  می باشد.  لهجه ی بنده «گویش شمال خراسان» است.  و زبان کتابی و اداری ام نیز «فارسی معیار».
و این از مشخصات خاص ِ «ایران » بوده و هست که بصورت یک امپراطوری تعریف می شود. فكر كنم "ایران" از معدود كشورهایی است كه "زبان رسمی" و "نام كشور" اش متعلق به هیچ قوم خاصی نیست و مفهومی عمومی و چند ملیتی و قومیتی دارد. (("پارسی": زبان اداری و درباری كه در زمان ساسانیان توسط دانشمندان ساخته شد برای كل امور كتابی و اداری. و "ایران" كه به معنی "سرزمین آتش" است و به هیچ قوم و نژاد و ملت خاصی اشاره ندارد))

پس "فارسی كتابی و اداری" زبان مادری هیچكس نیست. زبان مادری هر ایرانی را باید از بین لهجه ها و گویش ها و زبان های موجود پیدا كرد نه در "فارسی معیار".


حال كه زبان معیار را شناختیم، می رسیم به موضوع لهجه در موضع گیری برخی تهرانی ها كه متاسفانه تعدادشان نیز كم نیست در این موضعگیری.
عموم اهالی تهران، كاملا معتقدند كه معیار تعریف لهجه، آهنگ سخن گفتن خودشان است و متاسفانه آن آهنگ را بنام "فارسی" می شناسند نه بنام "لهجه تهرانی"
درحالیكه نحوه سخن گفتن مردم تهران، خود ، لهجه ای است بنام "لهجه تهرانی" كه طبق نظر استاد فریدون جنیدی(ایران شناس معروف)، لهجه تهرانی متشكل است از لهجه ی "آذربایجان" و "لهجه اصفهانی"

لذا وقتی یك تهرانی می گوید من لهجه ندارم و تو مثلا لهجه ی یزدی داری، این سخنش بسیار غیرعلمی و اشتباه است. او لهجه تهرانی دارد و یك یزدی لهجه یزدی دارد.

شاید بگویید این حرف مردم عامه ی تهران است.
این اعتقاد خود بنده بود تا قبل از اینكه به تهران بیایم. اما متاسفانه اینجا بوضوح می بینم كه عقیده ی تحصیلكردگان نیز هست.
(لازم بذكر است كه به نظر من، لهجه تهرانی یكی از خوش آهنگ ترین و زیباترین لهجه های ایران است)


این اعتقاد مردم تهران، یك افراط است.
یعنی یك خطا یا یك باور غلط یا یك دروغ یا سوءبرداشت و توهم، آنقدر تكرار شده كه  كم كم به واقعیت برداشت شده و عمیقا به باور تبدیل شده.
عموما طبقه گرایی ها و كاست گرایی ها و نژادپرستی ها و تفكرات آپارتایدی در جوامع انسانی، از همینجا نشات و ریشه می گیرند.
از جایی كه امر به ایشان مشتبه می شود كه مثلا نژاد آریایی فلان است یا دین فلان، فلان است و غیره.
 

به دانش پناه ببریم از توهماتی كه بر اثر تكرار زیاد درون دیوارهای خودساخته خودمان(مثل دیوار برلین)َ، به باور تبدیل می شوند.
اگر چند دلیل وجود داشته باشد كه ایران بزرگ و باستانی مان را به تجزیه برساند، مطمئنا این "اشتباه ساده اما مهم" هموطنان عزیز تهرانی مان، در راس آن دلایل خواهد بود.
گاهی یك اشتباه ساده، آنچنان فرصت بی نظیری را برای سیاستمداران پلید و فرصت طلب، فراهم می كند كه امكان نداشت با سیاست و هوش، می توانستند به آن فرصت دست یابند.
بقول شخصیت "گاندولف" در "هابیت":
من دریافتم كه چیزهای كوچك، مثل نیازهای روزمره ی مردم، زشتی و پلیدی رو دور می كنه. نیازی مثل عشق و محبت.




((جلال دامن افشان))




نوع مطلب : نوشتارها، فرهنگ كرمانجی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 شهریور 1396 01:25 ق.ظ
Spot on with this write-up, I truly believe that this web
site needs far more attention. I'll probably be back again to see more, thanks for the information!
دوشنبه 30 مرداد 1396 02:39 ب.ظ
Wow, that's what I was looking for, what a stuff! present here at this web site,
thanks admin of this website.
شنبه 14 مرداد 1396 08:08 ب.ظ
Wonderful web site. Lots of helpful information here.
I'm sending it to several friends ans additionally sharing in delicious.
And obviously, thank you in your effort!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:06 ق.ظ
Its like you read my mind! You seem to know a lot
about this, like you wrote the book in it or something.
I think that you can do with a few pics to drive the
message home a bit, but other than that, this is great blog.

A fantastic read. I will definitely be back.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 06:41 ب.ظ
That is a really good tip particularly to those fresh to
the blogosphere. Simple but very accurate information…
Thanks for sharing this one. A must read article!
جمعه 18 فروردین 1396 01:24 ب.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though you relied on the video to make your point.

You clearly know what youre talking about, why throw away your intelligence on just posting videos to your blog when you
could be giving us something enlightening to read?
جمعه 11 فروردین 1396 11:45 ق.ظ
Hello to every body, it's my first go to see of this weblog; this web site
carries amazing and in fact fine information designed for visitors.
یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 06:47 ب.ظ
آسمان خراش ها

تماشای آسمان را از ما گرفته بودند

بمب های عمل نکرده

گشت و گذار در صحرا را

دریا نیز استخر خصوصی دیکتاتورها بود

این دنیا به درد ما نخورد

ما در رویاهایمان زندگی کردیم.

رسول یونان
جلال دامن افشان...
گفتگو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم
جمعه 11 اردیبهشت 1394 12:35 ق.ظ
سلام ولادت حضرت علی وروزپدربرشما مبارک
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
امیدوارم شاااااااد باشید.
در کنار خانواده و عزیزان تان.
ممنونم.
چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 05:13 ب.ظ
سلام
با مطالعه مقاله شما در خصوص آپارتاید مویرگی که دیگه داره شاهرگی میشه در هر قوم و منطقه، دغدغه بزرگ و ملی شما قابل درک و تحسینِ اما به نظر می یاد که اقوام متوجه ضرر و زیان ناشی از تفکیک قومیتی نیستند.
تصور کنید جنوب از کشور جدا شود، البته که دارای ثروت است اما باید دید چه چیزهایی را از دست میدهد،قطعا کوچکتر شدن ایجاد عدم امنیت و ثبات میکند و این دقیقا برخلاف استقلالی است که از جدایی بدنبال آن بودند.
متاسفانه گاهی از درون یک موضوع به آن می نگریم لذا نمی توان نگاه جامع و کاملی داشت و به منافع کوتاه مدت و ریز یک تصمیم می رسیم و قناعت میکنیم.
شک نکنیم که نگاه جامع به مسائل وظیفه بزرگان ، تحصیلکردگان،فرهیختگان و دلسوزان و البته آزادگان یک جامعه است اما گاه منفعت طلبی سرلوحه تمام تفکرات قرار میگیرد، خصوصا منفعت طلبی شخصی که بالاترین انگیزه هاست.

خسته نباشید جناب دامن افشان
ظاهرا ، آنچه البته به جایی نرسد ، فریاد است
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
بله متاسفانه چند سالی است که نداهای تجزیه از گوشه و کنار میهن مان برخاسته.
یک ضرب المثل می گوید:
زمین که سفت و سخت می شود، هر گاو گاو دیگر را در کشیدن گاوآهن و کاهلی متهم می کند.
حالا هم در کشور ما فسادهای اقتصادی و حکومتی و فقر دانش و مطالعه و اشتباهات و افراط های سیاسی دارد کمر مردم را می شکند.
و از آنجاییکه دست مردم به اوج قد و قامت مسئولین نمی رسد و کسی را توان بحث با غولهای اقتصادی و غولهای سیاسی نیست، لذا در سایر مسائل بدنبال گمشده ی خویش می گردند.
لذا می بینیم که عده ای می گویند ما هر چه بدبختی داریم از دین و مذهب است.
عده ای می گویند عدم آموزش به زبانهای مادری مشکل اساسی است.
عده ای ثروتمند بودن ثروتمندان را مشکل اصلی می دانند.
عده ای حجاب را.
عده ای نوع و فرم حکومت را.
و...
درحالیکه در جای جای این جهان، نمونه هایی از جوامع را داریم که تک تک مسائل فوق را دارند اما در راحتی و رفاه و دانش زندگی می کنند.
درواقع ما باید مشکل اصلی را حل کنیم.
قانون.
جامعه ی ما شدیدا از قانون فریبی و قانون گریزی رنج می برد.
تا بحدی که قانون فریبی در این جامعه به یک استعداد و وجهه اجتماعی تبدیل شده.
یعنی اگرذ بتوانی ثابت کنی که می توانی براااااحتی قانون را دور بزنی همه ی اطرافیانت به یک دید عالی و کامل نگاهت می کنند و تا می توانند سعی می کنند حتی دقایقی را در محضرت بنشینند تا بعدا تعریف کنند که با فلانی دوست بوده اند
.
.
حالا شما فکر کنید که مردم فوق العاده بی دانش که اساس شخصیت اجتماعی شان بر قانون گریزی و فساد شکل گرفته، اگر ده مدل حکومت و انقلاب عوض کنند یا ده نوع کشور تشکیل بدهند، باااااااز هم در قعر ظلمت و بدبختی خواهند بود.
آن چیزی که امریکا را امریکا کرده و ایران را ایران، نه زبان مادری است نه دین و مذهب و حجاب و غیره.
آنجا دموکراسی در ذات مردم اش نهادینه شده و قانون بصورت یک علاقه و تقدس درآمده.
.
.
.
بله متاسفانه.
آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.
چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 01:06 ب.ظ
سلام

تا کی غـم آن خورم که دارم یا نه//
وین عمر به‌خوشدلی گذارم یا نه//
پر کن قدح باده که معلومم نیست//
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
جلال دامن افشان...
سلام برادرجان.
یاران! به مرافقت چو دیدار کنید
آن به که زدوست یاد بسیار کنید
چون باده خوشگوار نوشید به هم
نوبت چو به ما رسد نگون سار کنید.
خیام
سه شنبه 8 اردیبهشت 1394 12:52 ب.ظ
البته أضافه كنم كه مردم تهران به لهجه خودشون هم خیلی مینازن ، حالا خوش اهنگ هست حرفی نیست ،ولی به نظرم لهجه یزدی زیباترین و خوش آهنگترین لهجه ست .
مرسی مطلب بسیار عالی و پر نكته ای بود
جلال دامن افشان...
سلام همساده جان.
ممنونم که خوندی.
آره درست میگی.
البته از نظر من در این مورد بحثی نیست.
چونکه گویش تهران بعنوان گویش میانه و مدیوم از طرف رسانه های مختلف توسط ایرانیان پذیرفته شده و اشکالی هم نداره.
چونکه چاره ای نیست و بالاخره باید یک آهنگ کلام بعنوان آهنگ وسط قرار داده بشه.
و خب شده گویش تهران.
خوب و مناسب هم هست.
فقط باید سطح مطالعه و دانش مردم تهران نشین(مهاجر و قدیمی) بالا بره تا فهم و اندیشه و فرهنگ شون فراتر بره از این رفتارها و تفکرات جاهلانه که مناسب جوامع بسیار بی سواده نه جامعه ی تاریخی و اصیل ایران.
والله بخدا، تمرکز جامعه روی مباحثی از قبیل مذهب و زبان و قوم و نژاد و ملیت و امثالهم فقط نشان دهنده ی کم خرد و کم دانش بودن اون جامعه است.
تمدن و مدرنیته داره به دهکده ی جهانی و مفهوم واقعی انسان میرسه.
اونوقت چی باید گفت به مردمی که هنوز بدنبال کاست گرایی و طبقه زایی و این چرندیات اند؟
بخدا آدم نمی دونه باید چی بگه؟
ته و آخر این بازی ها رو امثال نازی ها و آپارتاید رفتند و دیدیم که چقدددددر خالی و تهی و زشت و پلید بود درون شون.
باید این نوع تفکرات و رفتارها رو در خودمون خفه و نابود کنیم.
نباید به خودمون اجازه بدیم که در کوچکترین مسائل هم بدنبال برتری طلبی باشیم.
حتی درباره اینکه مثلا بگوییم من مهندس از نانوای محل یه ذررررره بالاترم.
باید بفهمیم که اصصصلا بالاتر نیستیم.
مهندس به همان اندازه برای رشد و ثبات جامعه مفیده که نانوا.
حالا چه برسه به مسائل پوچ و مسخره ای از قبیل نژاد و قومیت و ملیت و مذهب و مکتب و شهر و منطقه و زبان و سنت و غیره.
.
.
.
ممنون که اومدی دختر همساده.
با اینکه می دونم سرت شدیدا شلوغه.
شاد و آرام باشی همساده ی خوبم.
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 07:16 ب.ظ
سلام مجدد وسپاس ازحضورتون؛مدتی بود که به خونه ی جدیدم اومدم وبه علت مشکل فنی نت نداشتم که الحمدالله برطرف شد از این به بعدزود زود خدمت می رسم؛قبلش درباره ی مطلب جالبتون نظر نوشتم.سپاس
جلال دامن افشان...
صدها سلام.
خوش اومدین.
نقل و انتقالها هم بسلامتی و برکت و شادی باشه ایشالله.
بی صبرانه منتظر حضور در بحثها از طرف شما خواهم بود.
.
.
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 03:01 ب.ظ
Fباعرض سلام وارادت؛امیدوارم خوب وسلامت باشیدببخشیددیرسرزدم بهتون،مطلب بسیار ارزشمندیه ؛بله متاسفانه بعضی شهرها نیز فکرمی کنند اگه تهرانی صحبت کنند لهجه ندارند وسعی می کنند مثل تهرانی ها صحبت کنند...Fباعرض سلام وارادت؛امیدوارم خوب وسلامت باشیدببخشیددیرسرزدم بهتون،مطلب بسیار ارزشمندیه ؛بله متاسفانه بعضی شهرها نیز فکرمی کنند اگه تهرانی صحبت کنند لهجه ندارند وسعی می کنند مثل تهرانی ها صحبت کنند...Fباعرض سلام وارادت؛امیدوارم خوب وسلامت باشیدببخشیددیرسرزدم بهتون،مطلب بسیار ارزشمندیه ؛بله متاسفانه بعضی شهرها نیز فکرمی کنند اگه تهرانی صحبت کنند لهجه ندارند وسعی می کنند مثل تهرانی ها صحبت کنند...Fباعرض سلام وارادت؛امیدوارم خوب وسلامت باشیدببخشیددیرسرزدم بهتون،مطلب بسیار ارزشمندیه ؛بله متاسفانه بعضی شهرها نیز فکرمی کنند اگه تهرانی صحبت کنند لهجه ندارند وسعی می کنند مثل تهرانی ها صحبت کنند...
جلال دامن افشان....
سلام و صد سلام.
خیلی خوش آمدید.
واقعا خوشحالم که برگشتید.
امیدوارم زین پس کمک اندیشه باشید بر بحثهایی که شکل خواهند گرفت.
مثل گذشته.
.
.
سپااااس فراوان.
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 07:29 ق.ظ
سلام ممنونم ازاین همه محبت شما .خوشحالم ازشادی تان الهی همیشه شادوگاهی به یادماهم باشید.
جلال دامن افشان...
سلام و صد سلام بر سیدمان.
الهی شاد باشید و سلامت.
سلام ما را به بهار شمال خراسان برسانید كه دلمان برای دشتهای شقایق و گندم و بابونه اش تنگ است.
برای هوای عالی اش.
برای چای آنخ و آبنبات مخصوص.
برای پونه ی وحشی.
برای شب نشینی های خانواده گی.
برای شب نشینی های دوستانه.
برای سر و صدای گنجشكها در ابتدای صبح از پنجره های خانه.
برای صدای بلبلها كه نیمه شب شروع به خواندن می كنند و صدایش تا درون خانه می آید.
برای سوار شدن ماشین و آرام دور زدن در اطراف شهر.
.
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 12:40 ق.ظ
سلام بر جوان خردمند ...
البته زبان به دو بخش تقسیم می شود که زبان نوشتاری و محاوره ای است ... در زبان نوشتاری و مکاتبات فعل شکسته نمی شود و کلمات دیگر هم ساده و خرد نمی شوند ... اما در زبان محاوره ای فعل ها شکسته می شوند و کمات دیگر ساده و روانتر می گردند ... و لهجه ها نیز در زبان محاوره ای است که خود را نشان می دهند ... و الا کتابت همه ما یکی است ... حالا در میان لهجه ها ... لهجه تهرانی به زبان معیار و یا نوشتار نزدیک تر است و مفهوم تر برای همه ... و این یک امتیاز برای آن لهجه است ... اما اینکه کسانی بخواهند به خاطر این امتیاز فضیلتی برای خویش برای خویش قائل شوند ... این دیگر از آن حرفهاست ... و حتما آنها دچار عقده خود بزرگ بینی هستند ... که یک بیماری روانی است ...
با توجه به اینکه امارهای رسمی می گویند 90% جمعیت تهران مهاجران مقیم وساکن هستند ... این ادا و اطوارها متعلق به تهرانی های اصیل که جمعیت آن نادر است ... نیست ... و اینها ... همان مهاجران استحاله شده اند ... که دچار این عقده ها شده اند ... در تهران که تهرانی نیست گرامی ...
جلال دامن افشان...
سلام و هزاران سلام بر استاد عزیز وبلاگستان.
ممنونم كه خواندید بزرگوار.
.
.
.
درست فرمودید رضاخان.
متاسفانه ذات انسان براساس طبع حیوانی كه از زمان هومان بودنش به یادگار دارد، به برتری طلبی و مالكیت طلبی گرایش دارد.
یعنی همین كه در یك موضوع خودش را بالا ببیند همه ی كسانی كه در آم موضوع دارای برتری نیستند را تحقیر كرده و خودبرتربینی را آغاز می كند.
و این مشكل به اندازه ی بی دانش و كم خرد بودن یك جامعه متغیر است.
كه متاسفانه جامعه ی ما (اعم از تهران و سایر مناطق) شدییییدا در جهل به سر می برد.
میزان مطالعه ی كتاب در تمام این جامعه در بدترین حالت است.
بالاشهر نشین تهران به همان اندازه بی مطالعه است كه روستایی نشین.
فقط یك لباس و طرز پوشش و پرستیژ شان متفاوت است.
اما در سطح و عمق و كمیت و كیفیت مطالعه و دانش، متاسفانه كل این جامعه، بیمار و ناتوان است.
خب این بی دانشی باعث می شود تا آن برتری طلبی رشد كند.
چون هر جا كه علم نباشد، یقینا جهل ظهور می كند و صفات حیوانی را رشد می دهد.
نمونه ای دیگر این موضوع:
برتری طلبی و فساد جامعه پزشكان.
جداانگاری و كاست گرایی جامعه ی فرهنگیان(آموزش و پرورش)
برتری طلبی و جداانگاری جامعه روحانیون و تیپ مذهبی(نه بصورت عوام)
و...
متاسفانه كلن افراد جامعه ی ما بدنبال بهانه ای می گردند كه بگویند من از بقیه برترم.
.
.
.
با سخن دوم تان موافق نیستم.
افراد بی شخصیت و برتری طلب و ضعیف و دركل "بد" در همه جا هستند.
شهرستانی های تهران هم بین شان بد و خوب وجود دارد.
تهرانی های قدیمی هم همینطور.
فراموش نكنید كه ما داریم درباره ی جامعه ی آدمها صحبت می كنیم.
آدمهایی كه حتی درون یك خانواده ی چهار نفره، كلی با هم تفاوت و تضاد دارند.
بنابراین نمی توان گفت تهرانی ها خوبند یا تهرانی ها بدند.
تهرانی ها این ادااطوارها را در می آورند یا درنمی آورند.
شهرستانی ها استحاله شده و عقده ای اند یا نیستند.
ما "محمد بیجه" ی مهاجر را در تهران داشتیم كه 25 كودك را تكه تكه كرد.
دكتر حسابی و شجریان را نیز داریم.
اصلا حرف من این نیست كه تهرانی ها را آزمایش ژنتیك بگیریم كه ببینیم چه كسانی هستند.
این خنده دار است.
تهران اسم یك ناحیه ی جغرافیایی است نه قومی و نژادی و سنتی.
این شهر یك شهر كاملا مختلط از كل ایران است.
حرف من عنوانی بنام "تهران" است نه تهرانی اصیل و غیراصیل و از این حرفها.
جامعه ی انسانها بسیاااااااار پیچیده تر از این حرفهاست.
.
.
بحث بنده برتری طلبی گروهی است.
كه نمونه هایش را در قالب عنوان "آپارتاید مویرگی" در این وبلاگ پرداخته ام.
متاسفانه واژه ی تهران دارد به یك طبقه تبدیل می شود.
فراموش نكنیم كه در یك جامعه ی بیسواد و فقیر(فرهنگی-اقتصادی و..) مثل ایران، پتانسیل بسیار بالایی وجود دارد برای طبقه گرایی و طبقه زایی.
تاریخ این را ثابت كرده.
لذا باید خیلی مراقب باشیم.
.
.
.
ممنونم از نظر خوب تان كه باعث بسط بحث شد.
شاد و سلامت باشید بزرگوار.
یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 08:04 ب.ظ
سلام دادوووووووو
بسیار زیبا بود
به نظر منم لهجه ی تهرانی زیباست ...
با اجازه
جلال دامن افشان...
سلام و صد سلام.
ممنون كه خواندی هوال جان.
(هوال - haval = دوست)
.
.
.
بله.
گویش تهرانی واقعا از گویش های زیبای فارسی است.
.
.
شاد باشی رفیق.
یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 11:16 ق.ظ
درود به هموطن همزبان و همدلم جناب جلال دامن افشان. خدا به قلم و قدمتان خیر و برکت بدهد. خواندم و استفاده کردم. موفق باشید.
جلال دامن افشان...
هزاران سلام بر شما.
ممنونم كه خواندید بزرگوار.
انشاءلله همآره قلم تان نویسا و خردمندانه باد.
.
.
سلامت باشید برادر فرهنگی ام.
(توضیح:منظورم از "فرهنگی" اهل فرهنگ است نه كاركنان وزارت آموزش و پرورش
.
.
.
http://shir11.mihanblog.com/post/88
و
http://shir11.mihanblog.com/post/106
یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 05:54 ق.ظ
سلام چهارم تبریک گفت میلادتان عادت است وامروزارادت الهی تاقیامت زنده باشید
جلال دامن افشان...
هزاران سلام بر سید عزیزمان.
سید بزرگوارمان.
سید گل و نازنین مان.
خوش آمدی عزیزدل.
.
.
.
سپاس فراوان از شما.
شنبه 5 اردیبهشت 1394 05:35 ب.ظ
عشق
و بی عشقی در ما ،
همچون
جزر و مد دریا‌ست !


{ جبران خلیل جبران }
جلال دامن افشان...
سلام بر بانوی شرقی.
مرسی
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 01:38 ب.ظ
سلام من نمی دونستم به اطلاعاتم اضافه شد اصفهانی وآذربایجانی خیلی جالبه ممنونم متن خوبی بود
جلال دامن افشان...
سلام خانم میرکریمی.
ممنونم که خوندید.
.
.
.
راستش من چند سال قبل از طریق اینترنت بصورت ویدئویی کلاس های "زبان شناسی" استاد فریدون جنیدی رو دنبال می کردم.
توو یکی از جلسات این موضوع رو مطرح کردند که گویش تهرانی ترکیبی از گویش آذری و اصفهانیه.
البته توجه دارید که مقصود از گویش آذری همون نحوه و آهنگ فارسی حرف زدن آذری هاست.
وگرنه ترکی آذری یک زبانه نه گویش.
.
.
.
اینم معرفی مختصر استاد جنیدی:
فریدون جنیدی (۲۰ فروردین ۱۳۱۸ در ریوند) ایران‌شناس - نویسنده و مدرس دانشگاه،، ایرانی و از پژوهندگان فرهنگ و زبان‌های باستانی است. زمینه تخصصی فعالیت او شاهنامه‌پژوهی است.
فریدون جنیدی، فرزند بکتاش ایرانی، در ۲۰ فروردین سال ۱۳۱۸ خورشیدی در کوهستانِ ریوندِ نیشابور زاده‌شد. در سال ۱۳۵۸، بنیاد نیشابور را بنیان نهاد و اکنون مدیر بنیاد نیشابور و نشر بلخ است. همچنین بنا به گزارش خبرگزاری مهر، او سال‌ها استاد مدعو دانشگاه‌های صنعتی شریف، تهران و کرمان بوده‌است و به آموزش زبان‌های باستان و شاهنامه می‌پرداخته‌است. و اکنون نیز به صورت آزاد و رایگان به آموزش زبان‌های پهلوی و اوستایی و برگزاری انجمن‌های شاهنامه‌خوانی در بنیاد نیشابور مشغول است.
وی بیش از ۳۰ سال از عمر خود را برای ویرایش شاهنامه صرف کرده‌است تا بنا به نظر خود بیت‌های افزوده شاهنامه را از آن‌ها جدا کند و نسخه ویراستهٔ او از شاهنامه در سال ۱۳۸۷ منتشر شده است.

از دیگر آثار او می‌توان نمونه‌های زیر را برشمرد:

نامه پهلوانی، خودآموز خط و زبان پهلوی ساسانی و اشکانی،
زندگی و مهاجرت آریاییان بر پایه گفتارهای ایرانی|زندگی و مهاجرت آریاییان بر پایهٔ گفتارهای ایرانی
فرهنگ هزوارش‌های پهلوی
داستان‌های رستم پهلوان (مجموعه یازده جلدی)
زروان، سنجش زمان در ایران باستان(درباره ناسبت‌های روزها و ماه‌های سال در ایران باستان)
فضل بن شادان نیشابوری و نبرد اندیشه‌ها در ایران پس از اسلام،
فریدون جنیدی در مصاحبه‌ای که در تاریخ هجدم دیماه هزار و سیصد و نود با خبرگزاری کار ایران انجام داد، به شدت از حذف متون ادبیات کلاسیک ایران و به خصوص شاهنامه از کتابهای درسی و جایگزینی آنها با آثار سخیف امروزین انتقاد کرد و اینکار را در حکم خیانت به کودکان و جامعه دانست. وی همچنین اظهار کرد: شدیداً با رویکردهای نابخردانه‌ای که با سهل‌انگاری و بی‌توجهی تمام؛ دست در کتاب‌های درسی می‌برند و متون فاخر را از آن‌ها بیرون می‌کشند، مخالفم. او در رابطه با دشمنی دست‌اندرکاران حکومت با شاهنامه گفت: علاوه بر نبود تخصص لازم در این حوزه‌ها؛ متأسفانه نگاه اشتباهی به شاهنامه می‌شود. به عبارت دیگر؛ گویا با شاهنامه دشمنی دارند و به غلط؛ فکر می‌کنند اگر به شاهنامه بها بدهند، بچه‌ها به سمت جریان‌های سیاسی همچون ملی‌گرایی می‌روند.

منبع
ویکی پدیا
http://fa.wikipedia.org/wiki/فریدون_جنیدی
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:11 ق.ظ
آدم‌ها . عطرشان را با خودشان می‌آورند . جا می‌گذارند . و می‌روند .
آدم‌ها . می‌آیند و می‌روند . ولی !
توی خواب‌های‌مان می‌مانند .
آدم ها می. آیند و می روند . ولی !
دیروز را با خود نمی برند .
آدم ها . می آیند . خاطره هایشان را جا می گذارند . و می روند .
آدم ها . می آیند . تمام برگ های تقویم بهار می شود . می روند . و چهار فصل پاییز را . با خود نمی برند .
آدم‌ها . وقتی می‌آیند . موسیقی‌شان را هم با خودشان می‌آورند . و وقتی می‌روند. با خود نمی‌برند !؟
آدم ها می آیند و می روند ولی !
در دلتنگی هایمان.
شعر هایمان.
رویای خیس شبانه ی مان؛ می مانند.
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
خوشحالم که آمدید.
سپااااااس فراوان.
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 07:38 ق.ظ


سلام. خسته نباشید .
به دلیل تازه تاسیس بودن وبلاگ مذهبی و مهدوی گروه وبلاگ نویس امام زمان(عج).
و در مقابل ارزشی بودن سایت شما در فضای مجازی از شما خواستاریم که لینک . لوگو مارو در صفحه اصلی سایت خود قرار بدید تا بازدید کنندگان شما با وبلاگ ما آقا امام زمان(عج) آشنا بشن.

لطفا بعد از درج لینک و لوگو ما به ما هم اطلاع بدید.
کار برای امام زمان(ع) هست.لطفا نه نیارید.
مولا علی (ع) یارتون،خدانگهدار.
zohoor-313.blogfa.com
کد لوگو ما :::

<!-- start logo cod off http://zohoor-313.blogfa.com/ --><p align="center"><p align="center"><a href="http://zohoor-313.blogfa.com/" target="_blank"><img border="0" src="http://cld.persiangig.com/preview/6mzXeOo6HT/ZOHOOR-313.jpg" width="165" height="110" alt="ظهور- 313"></a></p><!--finish logo cod off http://zohoor-313.blogfa.com/ -->
جلال دامن افشان...
به رنج یکی دیگری بر خورد

به داد و به بخشش همی‌ننگرد

شب آید یکی چشمه رخشان کند

نهفته کسی را خروشان کند

ستانندهٔ روزشان دیگرست

کمر بر میان و کله بر سرست

ز پیمان بگردند وز راستی

گرامی شود کژی و کاستی

پیاده شود مردم جنگجوی

سوار آنک لاف آرد و گفت وگوی

کشاورز جنگی شود بی‌هنر

نژاد و هنر کمتر آید ببر

رباید همی این ازآن آن ازین

ز نفرین ندانند باز آفرین

نهان بدتر از آشکارا شود

دل شاهشان سنگ خارا شود

بداندیش گردد پدر بر پسر

پسر بر پدر هم چنین چاره‌گر

شود بندهٔ بی‌هنر شهریار

نژاد و بزرگی نیاید به کار

به گیتی کسی رانماند وفا

روان و زبانها شود پر جفا

از ایران و از ترک و از تازیان

نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود

سخنها به کردار بازی بود

همه گنجها زیر دامن نهند

بمیرند و کوشش به دشمن دهند

بود دانشومند و زاهد به نام

بکوشد ازین تا که آید به کام

چنان فاش گردد غم و رنج و شور

که شادی به هنگام بهرام گور

نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام

همه چارهٔ ورزش و ساز دام

پدر با پسر کین سیم آورد

خورش کشک و پوشش گلیم آورد

زیان کسان از پی سود خویش

بجویند و دین اندر آرند پیش

نباشد بهار و زمستان پدید

نیارند هنگام رامش نبید

چو بسیار ازین داستان بگذرد

کسی سوی آزادگی ننگرد

بریزند خون ازپی خواسته

شود روزگار مهان کاسته

دل من پر از خون شد و روی زرد

دهن خشک و لبها شده لاژورد
.
.
.
شاهنامه فردوسی.
http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/yazdgerd3/sh2/
سه شنبه 1 اردیبهشت 1394 05:02 ب.ظ
سلام

من بعوان یک اسانی که بهالجبار و جبر موقعیت جغرافیایی در خانواده شیعه زاده و فارسی زبان به دنیا آمدم اصلا افتخار نمیکنم به این هویتهای غیر اختیاری.
فارسی برای من مجموعه یی از چندین لهجه و گویش و زبان است. که کرمانجی شما هم جزو همان پارسی اس حالا اسمش میخواهید بگذارید خانواده زبانهای ایرانی یا هر چیز دیگر.
ترک زبانهای آذربایجان هم تا 500 سال پیش پارسی زبان بودن. میدانی که سر این حرفهای من اختلاف است. اصلا اهمتی نداره کرمانجی زبان مستقل فارسی دری هست یا نه! اهمیت ندارد بگویی کوردی گویشی از فارسی است یا فارسی گویشی از کوردی. مهم اینه که زبان یا گویش در جای خودش یعنی ارتباط بکار ببری.
زبان کاربردش انتقال مفاهیم و فرهنگ و دانش و ارتابط است. نه برای فخر فروشی یا تحقیر و برتری جویی.
باز هم میگویم ایران نقطه بزرگش همین چند گویشی است. نقطه ضعفی که باعث میشود بدخواهان این کشور مردمش به جان هم به اندازند.
برایم پشیزی ارزش ندارد که که قومیت یا زبان مادری ام چه باشد. اینها همه دو زار نمی ارزد. مگر ازش منفعتی گیرم بیاد که نیامده.
افتخار و فخر فروشی به قومیت و زبان و ملیت و اینها نشانه ضعف فرهنگی است مگر کسی بخواهد بازار گرمی کند و منفعتی پنهانی داشته باشد مثل سیاسی کارها برای خریدن رای و توجه مردم!
جلال دامن افشان...
سلام برادرم.
می دانی رفیق!
مشكل من و تو این است كه معیارمان برای اندیشه و تحلیل، "انسان جهانی" است.
و روش بینش مان نیز "دانش و خیرخواهی برای انسان و طبیعت و جامعه" است.
یعنی فقط به این می اندیشیم كه فلان موضوع برای جهان و جامعه و طبیعت و انسان، مفید است یا مضر.
و خود را رها كرده ایم از دغدغه های توجیهی مذاهب و مكاتب و ناسیونالیسم و قومیت و سایر مولفه های اینچنینی.
و اینها را نیز در حدی بررسی می كنیم و بكار می بریم و جدی می گیریم و حتی جان به پای شان میریزیم كه در راه معیارهای فوق باشند.
معیارهایی كه بقول شما "جهانشمولی هستند"
.
.
لذا مطمئنا منزوی خواهیم شد و انكار.
زیرا طرفداران مذاهب و مكاتب و ملیت ها و قومیت ها، آنقدر ابله نیستند(مثل ما) كه بخاطر انسانیت بیافتند دنبال علم و عمل.
این ماییم كه زندگی مان را قمار كرده ایم و همچنان هشت مان گرو نه مان است.
و اینقدر شعور و عقل و سیاست نداریم كه همین قلم لعنتی را در راهی بكار ببندیم كه ازش پول و جایگاه و قدرت و شهرت نیز زاده شود.
حتی خانواده مان نیز چرندیات بارمان می كنند.
بقول شریعتی كه در گفتگوهای تنهایی اش خطاب به همسرشض(پوران شریعت رضوی) می گوید:
من هم قرآن آورده ام.
اما فرق من با محمد در این است كه خدیجه ی محمد، او را باور كرد.
اما خدیجه ی من به من می گوید این نوشته هایت مشتی مزخرف اند كه بافته ای تا دیگران تو را ببینند.
.
.
درحالیكه طرفداران و بعضا "پارتیزان" های موضوعات فوق الذكر، عموما یا همین الان منفعت هایی بدست می آورند یا در برنامه ریزی های بلندمدت شان خواب های رنگی از "منافع" می بینند.
لذا برای نوشتن ها و دفاع كردن ها و فعالیت های ریز و درشت شان، با حساب كتاب عمل و فكر می كنند.
.
.
.
شوخی نیست رفیق!
یك طرف خودش را به خواب زده تا گنجی را كه زیر بدنش پنهان كرده در نهایت، تصاحب كند.
یك طرف دارد داد می زند كه آهای بیدار شو الان وقت خواب نیست.
.
.
.
متاسفانه امیدی نیست به جهلی كه بخاطر منفعت طلبی، جریان و رشد پیدا كرده.
امیدی نیست برادرم.

یکشنبه 30 فروردین 1394 11:33 ب.ظ
هزاران دروود بر جناب دامن افشان بزرگوار
گفته هایتان کاملا درست و بجا بود برادر
اما این بحث خاص تهران نشینان عزیز نیست
مقداری توجه به اطرافمان کافیست تا ببینیم این به قول شما توهم به همه ی مردم سرایت کرده از کوچک و بزرگ از شهر نشین و روستا نشین
پاینده باشید و سرفراز
نودهی
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم كه مطالعه كردید و زمان گذاشتید.
.
.
دقیقا موافقم.
و ممنونم كه بحث را گسترش و وسعت دادید.
همینطور است.
این یك خصلت است كه یك جامعه ی بی دانش گمشده و سطح پایین دارد.
و در تمام كشورمان جاری ست.
نه تنها فقط در تهران.
اما تنها به این دلیل كه تهران پایتخت شده، این موضوع در آن خیلی بیشتر رخ می نماید.همین.
.
.
.
سپاس فراوان.
یکشنبه 30 فروردین 1394 10:57 ب.ظ
متاسفانه مثل اینکه ما ایرانیها یا یاد نگرفته ایم یا یادمون رفته به رسمیت شناختن یکدیگر را، احترام به حقوق متقابل، تکیه بر منافع مشترک و اجتماعی،جداسازی حوزه های فردی و قومی از حوزه ملی،اینکه وقتی من خوشبختم که تو خوشبخت باشی،ضرر تو ضرر من است،بالهای پرواز و پیشرفت یکدیگریم،بی تو بسر نمیشود،بنی آدم اعضای یکدیگرند و ....
تا استراتژی ما بر اساس منافع شخصی و گروهی و قومی باشد و وسیله تحقق آن سرکوب و سرزنش و تحقیر یکدیگر به بهانه های لهجه و خرده فرهنگها ، هیچ تهرانی و هیچ شهرستانی و البته ایران به جایی که شایسته آن است نخواهد رسید.
در پایان از شما برای آنچه از متن یاد گرفتم تشکر میکنم.
جلال دامن افشان...
كاملا با شما و سخنان انسانی تان موافقم.
بله متاسفانه اینگونه است.
و این خصلت "انسان" و نوع بشر است بدبختانه.
و فقط یك چاره و راه دارد.
مطالعه آزاد
مطالعه آزاد
مطالعه آزاد
مطالعه آزاد
و هزاااااااااااااران بار دیگر می گویم
مطالعه آزاد..
.
.
هیچ راهی غیر از این نیست.
باید و باید كه سطح دانش و فهم و خرد مردم بالا برود.
باید اندیشه هایی كه در ایران بنام "علوم انسانی" می شناسیم شان گسترده و خوانده شود.
تاریخ. سیاست. اجتماعیات. روانشناسی. جامعه شناسی. دین و عرفان. مذهب و مكاتب . جغرافیا. فلسفه و....
نه اینكه در این علوم به حد استاد برسیم.
خیر.
فقط بتوانیم به قدرت تحلیل و بررسی برسیم.
بقول دكتر شریعتی، این یك فریب است كه فقط باید متخصص علوم انسانی باید در این موضوعات فكر كند و نظر بدهد.
چونكه این روش و عقیده، جامعه را به یك جامعه ی گوسفند و چوپانی تبدیل خواهد كرد كه یك نفر حرف بزند و بقیه بع بع كنند.
درحالیكه باید اكثر مردم بتوانند تحلیل كنند بر پایه ی مطالعه ی آزاد نه بر پایه ی تعصبات و دگماتیسم و عقایدشان.
كه این مهم بدست نخواهد آمد مگر در سایه ی یك حكومت و جامعه یی كه دموكراسی را كاملا فهمیده و نهادینه كرده باشد.
غیر ازین، هر راهی به چندین چاه و بیراهه و خرابه خواهد انجامید.
این یك واقعیت تاریخی است.
.
.
.
بسیااااااااااار سپاسگزارم از وقتی كه گذاشتید و اینكه بحث و موضوع را به این زیبایی و درستی به چالش كشیدید.
هزاران آفرین و تشكر.
یکشنبه 30 فروردین 1394 10:53 ب.ظ
موضوع اجتماعی ملموس و مهمی رو مطرح کردید که بطور روزمره با آن روبرو هستیم اگر چه بهش دقت نمیکنیم.
همینجا عرض کنم که در طول تاریخ، بسیاری از تغییرات و پیشرفتهای علمی و فرهنگی بشرمدیون کسانی بوده ،هست و حتما خواهد بود که نگاه و دقت ذره بینانه ای به مسائل و اتفاقات روزمره دارند.
مثل توجه خاص نیوتن به اتفاق بسیار عادی و پیش پا افتادهٔ ، افتادن سیب از درخت.
اما اینکه در ابتدا عنوان کرده اید تهرانی نیستید شاید تا حدودی ایجاد اشکال کند،به اصطلاح علمی باعث «سوگیری» خواهد شد چرا که دیگر شما بیطرف نیستید و همین امر خودبخود در اظهار نظر مخاطبین تاثیرگذار خواهد بود ،خواه تهرانی،خواه شهرستانی(مخالف و موافق).
همین ابتدا تکلیف تهرانیها را باید مسخص کرد:
اینکه تهرانی ها یا یک قوم با یک فرهنگ خاص خود هستند یا به عنوان پایتخت نشین که البته این عنوان اخیر دارای مسولیتهایی و محاسنی از یک سو و معایبی از سویی دیگر است.
اگر قوم تهرانی، پس مانند دیگر اقوام میتوانند ادعای برتری داشته باشند و اگر پایتخت نشین باید برخی دیدگاههای غیر فرهنگی را که از آنها میبینیم با اندکی درک نسبت به عارضه های طبیعی پایتخت نشینی را به آنها متذکر شد و آنها را متوجه مسولیت و جایگاه و ادعایشان نمود.
راستی اگر شیراز ، اصفهان ، تبریز ،مشهد قم،اراک یا حتی کاشان،سوادکوه،قوچان و .... یا هر کجای دیگر کشور عزیزمان پایتخت می بود همین برخورد از سوی پایتخت نشینان نسبت به سایرین اتفاق نمی افتاد؟
با فرض حذف تهران به عنوان پایتخت و ساکنینش،آیا دیگر اقوام ایرانی برخوردهای انکاری یا برتری جویانه نسبت به یکدیگر ندارند؟
حتی گاه چنین برخوردهایی بین دارندگان لهجه های مختلف در یک استان یا استانهای همجوار نیز وجود دارد.
جلال دامن افشان...
سلام و صد سلام.
ممنونم كه خواندید.
خب من همین نقدهای صریح و تیز را برای همزبانان خودم نیز انجام داده ام و آنجا متهم شدم به اتهامات بسیار زیادی.
تا حدی كه گفتند تو مبلغ فارس ها و تهرانی ها هستی و "كرد" نیستی.
و در این اتهام آنقدر پیش رفتند كه نام فامیلی پدربزرگهایم را از مادر و پدر تا دو سه جد از من پرسیدند كه شاید بتوانند "كرد" نبودنم را ثابت كنند.
این درحالیست كه من خودم را یك شخص مسئول میدانم درباره ی هر رنج و خطا و نادرستی كه به جامعه و مردم و طبیعت سرزمینم ضربه بزند.
چه در "ایرانی" بودنم برای مردمم:"كرد" و چه در "ایرانی" بودنم برای سایر مردمم و هم میهنانم.
.
.
.
همانطور كه در پاسخ یكی از پیامهای عزیزانم عرض كردم، تهران دارای اصالتی خاص كه قابل تعریف باشد نیست.
بنابراین نمی توان آن را بصورت یك قوم یا چیزی شبیه یك قوم دانست.
لباس خاص سنتی. موسیقی خاص سنتی. زبان خاص. و....
هیچكدام از نشانه هایی كه باید یك قوم داشته باشد تهران ندارد.
چونكه اصلا شهری بنام تهران در تاریخ وجود نداشته.
تهران یك مهاجركده است.
دویست سال قبل ارتش قاجار كه متشكل بود از تركمان ها و افغان ها و تركها آمدند به این منطقه سرسبز.
تقریبا صد سال قبل در پی حمله ی شوروی به آذربایجان، بازاریان سنتی تبریز تقریبا بصورت كامل برخاسته و مهاجرت می كنند به تهران و بازار تهران را تشكیل می دهند.
خب مشخص است كه در جامعه ی سنتی گذشته، بازار یك شهر، همه چیز آن شهر است. لذا با این مهاجرت، درواقع می توان گفت كه تبریز به تهران آمد و تهران را ساخت(بازسازی كرد).
و موج سوم مهاجرت به تهران نیز پس از صنعتی شدن و پرجمعیت شدن ایران اتفاق افتاد كه همچنان ادامه دارد. یعنی افراد بدلایل زیر بصورت كم كم به تهران مهاجرت می كنند:
1-خشكسالی و ركود كشاورزی در مناطق ایران.
2- عدم شكلگیری كشاورزی صنعتی و تداوم همچنان كشاورزی سنتی.
3- كشش و ایجاد علاقه و درخشش فرهنگی پایتخت، بخاطر معیار قرار دادن لهجه و رفتار تهران در رسانه ها و سینما و تلویزیون و غیره.
4- در انحصار و مالكیت بودن اقتصاد و سیاست و فرهنگ و رسانه و همه چیز ایران در دست پایتخت(یعنی همه چیز در پایتخت گنجانده شده و سایر شهرها و مناطق تقریبا زنده نیستند)
5- عدم وجود كار و رونق اقتصادی در شهرها.
6- عدم وجود فضای قوی علمی و فرهنگی و آموزشی در شهرها.
و موارد دیگر كه الان تمركز كافی ندارم(ببخشین الان سر كار هستم)
.
.
بنابراین تهران یك شهر چندین قومیتی مهاجر است.
یعنی یك اجماع غیرمنظم و ناهماهنگ از كلیه ی مناطق و شهرهای ایران.
كه البته برخی اقوام و مناطق بدلایل مختلف توانسته اند سهم خیلی بیشتری را كسب كنند(مثلا هموطنان عزیز آذری مان) و برخی نیز بدلایلی دورتر شده اند یا دورتر مانده اند(مثل هموطنان عزیز بلوچ مان)
موضوع فوق الذكر(بی اصالت و مهاجركده بودن تهران) بعنهوان یكی از بهترین تعاریف تهران می باشد. یعنی این خیلی خوب است كه پایتخت یك كشور پهناور و امپراطوری بنام ایران، متعلق به یك قوم خاص نیست تا بر دیگران برتری بطلبد. و این از زیبایی های تهران است كه تشكر و سپاسش را بایستی از آغامحمدخان قاجار و ارتشش بكنیم.
.
.
باری.
تهران، یك قوم یا شبیه یك قوم نیست.
.
.
.
پس تنها "پایتخت بودن تهران" می ماند.
كه كاملا با شما موافقم.
پایتخت بودن تهران محاسن بسیار زیادی را برای مردمش داشته.
و نیز مضرات و رنجهایی را نیز.
شاید یك تهرانی از ته دلش آرزو كند كه ای كاش در پایتخت متولد نمیشد تا بتواند یك زادگاه آرام و سبز و سنتی و اصیل را تجربه كند.
.
.
پاسخ این پرسش تان واضح است:
هزارالبته كه اگر هر جای دیگر "پایتخت" میشد همین برتری طلبی ها و توهین و تحقیرهای سایر شهرها، در آن رخ می داد.
این خصلت نوع انسان است.
بنابراین ما تهرانی ها را درك می كنیم.
همانطور كه هیتلر و چنگیز و استالین را درك می كنیم.
هیتلر یك هنرمند روشنفكر بود كه از یهودی ها و نیز از شكس خورده بودن و انزوای سیاسی نظامی آلمان، غممگین بود. لذا با تلاش و صبر سعی كرد تا به میهنش افتخار بدهد.
چنگیز یم فرد لایق بود كه همه عشایر صحراها جمع شدند و بخاطر لیاقتش او را بعنوان رهبر واحد قبایل انتخاب كردند و نیز بزرگترین دلیلش برای حمله به ممالك اسلامی، نامه های مكرر مردم بود برای درخواست كمك از چنگیز برای نجات مردم از دست حكومت ظالم خلفای اسلام.
پس ما می توانیم هیتلر و چنگیز را بخوبی درك كنیم.
اما آیا "حق" با آنهاست؟
خیر.
كشتن و آواره كردن و آن هممممممممه دخرابی و فضاحت و وحشیگیری كه نتزی ها و مغول در جهان پراكندند غیرقابل دفاع است و بسیار وقیحانه و وحشیانه.
پس آنها را درك می كنیم ولی حق نمی دهیم.
پس لطفا دو موضوع مهم و اساسی "درك كردن" و "حق دادن" را با هم اختلاط نكنید.
تیشه هایی كه تهران دارد به كل فرهنگ و اقتصاد و صنعت و اجتاعیات و حتی طبیعت ایران می زند بسیااااااااااااااااار وسیع است.
صدای این كمانچه ی شوم، تا چند سال بعد آشكار میشود.
گرچه كه همین الان هم بخش زیادی از آن صدای نامبارك، آشكار شده است.
انحطاط و بدبختی ایران و ایرانیان، واضح است.
ایران یك جامعه ی چند ملیتی و چندین قومیتی است با انبوهی از فرهنگها.
واقعا برای ایران مناسب و شایسته نیست كه یك مركز داشته باشد كه همه چیز به آنجا مربوط شود.
اینچنین "پایتخت متمركزی" برای كشوری مثل تركمنستان و كویت مناسب است نه برای امپراطوری گسترده ی ایران.
.
.
.

سرافرازم می كنید با قدمهای تحلیلی و متعهدانه تان.
ضمنا همانطور كه میدانید این روش بنده است كه به بهانه ی پیامهای شما عزیزانم، موضوع را بسط می دهم.
چونكه اگر بخواهم خود مقاله را طولانی كنم كاملا بد و ناخوانا میشود.
لذا روش ام این است كه توضیحات را در قالب پاسخ به نظرات ارائه ی تكمیلی می دهم.
بنابراین خیلی از پاسخ هایم كلی هستند و نه اینكه منظورم به شخص صاحب نظر باشد.
بادرود فرااااااااااااوان.
یکشنبه 30 فروردین 1394 05:49 ب.ظ
(نمونه تهرانی نویسی یک مشهد)
خب میدونید توی غرب و کشورهای متمدن و بافرهنگ مشابه، آزادی بیان واقعی هستش (کمابیش) اونجا حتا شخصیتهای دینی و مذهبی رو به نقد میکشن یا کاریکاتور ازشون منتشر میکنن یا درباره شون فیلم کمدی میسازن!
خب من تو فاز مذهبی نیستم ولی سعی میکنم به مذهبیهای متمدن و بافرهنگ احترام بذارم، هر چند کار سختیه با مذهبیها کنار بیایی که معتقدن غیر از خودشون بقیه کافر جهنمی هستن!
با این وجود من از شخصیت حضرت مسیح خیلی خوشم میاد. البته به این معنی نیس که از مسیحیها یا مسحیت لزومن خوشم میاد. یکی از دلایلش توی فیلم باراباس مشهوده چرا شخصیت مسیح دوست داشتنیه از نظر من.
من میخوام کسی رفیق مرد یا دوست دخترم باشه بخاطر شخصیتم منو دوست داشته باشه و نه واسه چیزهای مادّی.

این یه سری دیالوگی مهم در فیلم باراباسه نشون دهنده شخصیت دوست داشتنی حضرت عیسی مسیح هست. بگمونم هر انسان آزاده و انسان دوستی چنین شخصیتی رو دوست خواهد داشت.
مسیح در مورد مشابه به روشی معقول، حکم سنگسار رو منسوخ میکنه بر خلاف یهودیان و...!
====================

راشل:
شاید دنیای موعود امروز یا فردا برسد
بهر حال خواهد آمد و شما خواهید دید

پیرمرد:
هر روز این وعده به مدهی
هنوز نیامده و هرگز نخواهد آمد

راشل:
چرا خواهد آمد، من میدانم
جلال دامن افشان
یکشنبه 30 فروردین 1394 05:49 ب.ظ


زن:
راشل خواهش میکنیم باز هم برایمان بگو که چطوری میشود
بهرتست مراقب حرفاهایت باشی،
میدانی اگر به گوش انها برسد چه بلایی سر خواهند آورد
هر کس حرفها پخش کند محاکمه میشود
هرکس از پییامبر و این چیزها حرف بزند دشمن کشور محسوب میشود و سنگسار خواهد شد

راشل:
این طور به نظر خواهد آمد که زمین مثل ستاره یی شده کاملاً پاک
و تمام زشتیها ازش دور شده
بالا نگاه کنیم خوایهم دید که فرشتگان از آسمان فرود میایند
و غذا جلوی ما خواهند گذاشت
و شاید لباس برای پوشیدن
سفید شبیه لباس خود شما
و شایدم آبی مثل رنگ آسمان
درد و اندوه از میان خواهد رفت
و همه چیز نو و تازه خواهد شد
چون پیامبر ما مجدداً زنده شده
و بر دنیا حکومت خواهد کرد

باراباس:
هیچکدام ار این حرفها حقیقت ندارد
من این زن را میشناسم
او نمیتواند چیزهایی واقعی را از چیزهایی که خواب میبیند تشخیص بدهد

به حرفهایش گوش نکنید

جز گرفتاری چیزی ندارد، فقط گرفتاری

راشل:
گرفتاری برای تو خواهد بود
واقعیت اینست که نمخواهی باور کنی
او میداند ولی از باور کردنش وحشت دارد
بخودت نگاه کن باراباس
چطور میتوانی ببینی و بشنوی که چه پیش خواهد آمد
پیش خواهد آمد، چه همکاری بکنی و چه نکنی

مردم:
کجا میروی راشل

راشل:
میروم به دره یی که جزامیها هستند تا بهشان بگویم بشارت داده شده بزودی رهایی خواهند یافت

مامور حکومتی:
این زن (راشل) به چه چیز متهم شده
بایست بیشتر تحقیق شود

کاهن:
شنیدیم دارد کفر را اشاعه میدهد
به معبد بیاریدش تا محاکمه اش کنیم

مامور حکومتی:
به خاطر کفرگویی و به جرم اشاعه کفر، این زن محکوم شده است
به جرم رواج دادن فساد در بین مردم
و تحریک آنها در قبول نداشتن کفایت مقامات
مجازات تایین شده درباره او مرگ است و باید سنگسار شود
حالا مردی که او را متهم ساخته و این اتهامات تایید کرده است اولین سنگ پرتاب میکند

پیر مرد کور:
چکار باید بکنم

مامور حکومتی:
این سنگ پرتاب کن، زود باش بزن به او

پیرمرد کور:
برای چی بهش سنگ بزنم
من که با او دشمنی ندارم!

مامور حکومتی:
تو از او شکایت کردی

پیرمرد کور:
این تو بودی

مامور حکومتی:
اولین سنگ را پرتاب کن

پیرمرد کور:
تو بودی

مامور حکومتی:
اگر سنگ را پرتاب نکنی تو هم میروی پیش او

راشل:
پرتاب کن، چون ممکنست ترس بهم غلبه کند
جلال دامن افشان
یکشنبه 30 فروردین 1394 05:47 ب.ظ
طبل جنگ می‌غُرد و می‌غرد
ندا سر می‌دهد: آهن‌ها را فرو کنید در زندگی.

از تمام کشورها
برده در برابر برده
به فولاد سرنیزه هم را می‌درند.

به چه دلیل؟
زمین پاره‌های
گرسنه
و لخت.

بشریت در حمامی از خون دود می‌شود
تنها چون کسی
در جایی
تصرف آلبانی را هوس کرده است.

کینه در جلد آدمیان فرو رفته،
انفجار از پس انفجار زمین را می‌درد
فقط برای آنکه
کسی
تسخیر بُسفور را طلب ‌کرده است.

همین روزها
پیکر جهان دیگر
یک دنده سالم هم نخواهد داشت.

روحش بیرون کشیده و
در زیر پاها له خواهد شد.

فقط برای آنکه کسی
دراز کرده
دستش را بر بین‌النهرین.

چرا
چکمه‌ای
زمین را له می‌کند، می‌شکافد و در هم می‌ریزد.

بر اوج آسمان جنگ چیست؟
آزادی؟
خدا؟
پول!
کی می‌خواهد برپاخیزد، تمام قد
با شما هستم
تا زندگی‌تان را از چنگالشان بیرون کشید؟
کی ‌می‌خواهید سوال‌تان را بر صورتشان پرتاب‌ کنید؟
ما
برای چه
می‌جنگیم؟

(ولادیمیر مایاکوفسکی، 1917 / ترجمه: شهاب آتشکار)
جلال دامن افشان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :