تبلیغات
رها شویم از تردیدها - زلزله كه می آید
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








شنبه 9 اسفند 1393 :: نویسنده : جلال دامن افشان

زلزله كه می آید خیلی چیزها تخریب می شود. خوبی اش نیز این است كه همه ی آدمها نمی میرند و همه چیز تخریب كامل نمی گردد. اما با خواندن رفتارهای زیر خواهید دید كه گویا متاسفانه بدی اش نیز همین است.

زلزله كه می آید نظم از بین می رود و هرج و مرج جانشین نظم می شود. در شهر زلزله زده، دانشمند و پهلوان و پیرزن و فرماندار و گدا و نانوا همه با زیرشلواری فرار می كنند. زلزله شرایطی را پدید می آورد كه ثبات ندارد. زلزله بساطی جدید و نامنظم و عجیب فراهم می كند. شهری كه زلزله به خود دیده نظم و ثبات و رشد آرام را باید برای مدتی طولانی فراموش كند.

زلزله كه می آید و تخریب می كند، صحنه های جدیدی ظهور می كنند:

 

1- در ضعف قانون و بی حواسی مردم، نفرات زیادی به دنبال دزدیدن وسایل قیمتی از خانه ها و مغازه ها می روند. چه از خرابه ها و چه سالمها.

2- درشرایط نیاز مسلم و شدید مردم، عده ای دست به سوءاستفاده های اقتصادی می زنند. از قبیل فروش دارو و لباس و غیره.

3- در نبود قانون معین و مشخص و متعادل برای نظم به خرید و فروش، عده ای هرطور كه بخواهند قیمت گذاری می كنند.

4- عده ای كمك های سایر شهرها و كشورها را توزیع می كنند. و عده ای از ایشان علاوه بر توزیع برای خویش بر می دارند یا می فروشند.

5- عده ای آنچه می دزدند را دوباره می فروشند.

6- عده ای كینه توزی های گذشته شان را كه در شرایط قانون و ثبات نمی توانستند پیگیری كنند، به صحنه ی انتقام می كشند.

7- عده ای تعصبات قومی و خانوادگی و مذهبی و اعتقادی شان را ظاهر می كنند و به كسانی كه از قبل با آنها مشكل داشته اند آسیب می رسانند.

8- عده ای به این فكر اند كه چگونه وسایل امداد و تغذیه و گرما و غیره را تهیه كنند كه به جایگاه و اعتبار و طبقه ای اجتماعی شان لطمه ای نخورد و سعی در نگهداشت جایگاه شان دارند.

 

9- عده ای زنان و دختران ترسیده و وحشتزده و بعضا بی پناه را به آغوش گرم تجاوز، پناه می دهند.

10- عده ای در گوشه و كنارها و یا در خانه های تخریب نشده می نشینند و بطور تنهایی یا بصورت برگزاری محفل، غم و حادثه را به تریاك و الكل و تنباكو و سخنان حكیمانه و زیبا می سپارند و سعی می كنند گوشه ی آرام و دنجی را برای تحمل، فراهم آورند.

 

11- عده ای به سرنوشت زار كسانی كه پیش از این گناه و خطا كرده بودند می نگرند و می گویند: این هم سزای گناهان و ظلم هاتان است كه اكنون خود و عزیزان تان زخمی و كشته و آواره و بی خانه شده اید.

12- عده ای از مطالعات و اندیشیدن ها و شك ها و تفكرات و اعتراضات فلسفی و اعتقادی كه قبلا داشته اند توبه می كنند و تصمیم می گیرند كه زین پس فقط بروند مسجد و نماز بخوانند و در كارهای خدا فضولی نكنند.

 

13- عده ای تا می توانند وسایل موردنیاز را مثل مورچه جمع آوری و ذخیره و احتكارمی كنند تا به سختی نیافتند.

14- عده ای تمام حواس شان به این است كه مبادا كسی به زن و دختر و خواهرشان چشم بدوزد و كلن متمركز می شوند به دفاع از غیرت ناموسی شان.

15- عده ای فقط برنامه ریزی می كنند كه بتوانند موجبات رفتن از آن اوضاع نابسامان را فراهم آورند. لذا در پی وسیله نقلیه ای می گردند یا اینكه فامیلی یا آشنایی از شهری دیگر بیاید و با خود ببردشان.

 

16- عده ای می چسبند به عبادت و ذكر و ندبه ی مستمر تا خدا رحم و كمك كند به آنها و مردم.

17- عده ای فارغ از هر كاری دائما بر سر جنازه عزیزان شان می گریند.

18- عده ای فارغ از هر كاری دائما بر سر جنازه عزیزان شان می گریند و كفر می گویند.

 

19- عده ای به بنا و شهردار و همسایه و همسر و خانواده و غیره گیر می دهند كه بخاطر فلان كم كاری یا اشتباه تو بود كه خانه ام آوار شد با این زلزله. و هی داد می زنند و فحش می دهند.

 

20- عده ای هی به قیافه های درب و داغان مردم و خانه ها و ادارات و غیره نگاه می كنند و با هم حرف می زنن و هرهر می خندند و خود را به مسخره بازی می زنند.

 

21- عده ای برای تامین و نگهداری زن و بچه شان از هیچ جنایتی در حق دیگران فروگذار نمی شوند و فقط حواس شان به نیازهای خانواده شان است.

22- عده ای بخاطر بیماری و ضعف یا مشكلات جسمی، كاملا ناتوان و ترسیده و مستاصل مانده اند تا به ایشان كمك شود و پرستاری جسمی و تغذیه ای و دارویی و روانی گردند.

 

23- عده ای از خاطرات و تجربیات شان از زلزله هایی كه در طول زندگی شان دیده اند می گویند و بلوف می زنند.

24- عده ای سعی می كنند به مردم كمك كنند تا پس از گذشتن شهر از بحران، آدم محبوب و معروفی شوند.

 

25- عده ای به رجال و بزرگان دولتی و اقتصادی شهر و خانواده هاشان كمك می كنند تا پس از بحران، در چشم آنها جایگاهی و منزلتی پیدا كنند.

 

26- عده ای با خود می گویند: این شهر گویا زلزله خیز است، پس دیگر به اینجا امیدی نیست. بنابراین تصمیم می گیرند كه در اولین فرصت برای همیشه این خرابشده را ترك كنند.

 

 

و ما همان زلزله زدگانیم که تقریبا یک قرن است در شرایط زلزله قرار گرفته ایم.

كه هر كدام مان به طریقی در زمان بحران، بر روی خرابه های تخریب زلزله، خود نیز در حال تخریب هستیم.

تخریبی ضربدر تعداد افراد كه رقم خرابی اش سر به فلك می كشد.



((جلال دامن افشان))



پی نوشت:


اگر دقت كنید خواهید دید كه در جامعه ی ما، نمونه ی تك تك افراد ذكر شده در بالا، یافت می شود.

بعنوان چند نمونه:

شماره 2 كسانی اند كه از كشورهای كمونیستی(مثل چین) اجناس را وارد می كنند و اقتصاد را نابود می كنند.

شماره 4 كسانی اند كه با انتقال یا دلالی محصولات جوامع پیشرفته و یا تفكرات مدرنیسم، به فخر و ثروت و جایگاه ها دست پیدا می كنند. تو گویی خودشان خالق آن تكنولوژی ها و آثار علمی-فرهنگی اند.(فعالان زمینه های الكترونیك و ژنتیك و علوم مخابراتی و كامپیوتری و اندیشه های روشنفكری و مدرن مثل غزل پست مدرن و فمنیسم و صنعت مد و غیره)

شماره 5 عموم بازاریان اند.

شماره 6 و 7 تجزیه طلبان و متعصبان مذهبی و قومی و مكتبی اند.


شماره 8 طبقه داران و طبقه خواهان و طبقه زایان هستند. كه با پرستیژ خاصی ستم هاشان را اعمال می كنند.(ثروتمندان نوپا مثل پزشكان و ثروتمندانی که از طریق واسطه گری و دلالی و بنگاه داری و امثالهم به طبقه ثروتمندان راه پیدا کرده اند و امثالهم)

شماره 9 كسانی اند كه با تظاهر به عشق و زندگی بهتر، از دختركان و بانوان، بهره سكسی می برند.


 شماره 10 نماد عموم شاعران و هنرمندان جامعه ی ماست.


شماره 12 آنانی هستند كه دست از روشنفكری و اندیشه ی درست كشیده اند و به عرفان ها و درویشگری و تصوف و برداشت ها و رفتارهای مرتجعانه از مذهب، متمایل می شوند.


شماره 15 آنهایی هستند كه یك پای شان در ایران است و یك پای شان در آنتالیا و دوبی و سفرهای توریستی و مهاجرت های موقت.

شماره 19 نماد افرادی است كه عموما در كوچه و خیابان و درون خانه ها می بینیم كه فقط در شرایطی كه خطری برای شان ندارد، غر می زنند و بداخلاقی می كنند و مثلا به خیال شان معترض اند.(اعتراضات شان بیشتر شبیه قد قد كردن مرغ در لحظه سربریدن است تا غرش شیر)

شماره 20 عموم افراد جامعه اند كه از هر توهین و تحقیر و رنج و بدبختی، فقط  می پردازند به جك گفتن و خندیدن. و هیچ مسئولیت دیگر را متعهد نیستند.


شماره 22 مردمی هستند كه هیچ حركت مفیدی در جهت اصلاح ندارند و تقریبا سربار اند(به لحاظ فرهنگی و اجتماعی و علمی) =كه اكثریت قریب به اتفاق مردم جامعه ی ما را تشكیل می دهند.

شماره 23 افرادی اند كه در حركت های سیاسی گذشته شركت داشته اند و فقط حرف مفت می زنند.


شماره 24 و 25 سیاست بازان اند.


شماره 26 مهاجران اند.

حال مابقی نیز واضح است.






نوع مطلب : نوشتارها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:36 ب.ظ
Thanks , I have just been looking for info about
this topic for ages and yours is the greatest I've came
upon so far. But, what in regards to the conclusion? Are you certain concerning the source?
چهارشنبه 5 فروردین 1394 07:23 ب.ظ
سلامی دوباره.
برایِ خودم وشما دایی عزیزم تَمَکُّن مالی آرزومندم
باعث خوشحالیه عموجان
جلال دامن افشان...
سلام فاجعه جان.
آخ گفتی.
آرزوت عااااالی بود.
ایشاااالله.
سه شنبه 26 اسفند 1393 12:28 ب.ظ
از اول که شروع کردم به خواندن هر خط که تمام می شد فقط این توی فکرم بود که بیایم اینجا وبنویسم پس ما الان زلزله زده های هزار ریشتری هستیم...هرخط که تمام میشد بیشتر خوشحال شدم که دقیقا منظور شما هم همین بوده و وقتی به آخر رسید کل جامعه ی خودم امد جلوی چشمم...البته این مطلب شما باعث شد بروم توی فکر دایی جان،چون خیلی وقت است توی این فکرم که این جایِ زلزله زده دیگر به دردِ زندگی نمی خورد وباید بست از این شهر رختِ خویش!(گروه 26)...که البته دلایل درست و نادرست خودم رو دارم . آزارهای فاوانی هم دیده ام...اما الان یک شک وتردید بزرگ افتاد توی دلم!
ولی بازم ممنون از این مطالب روشنگر برای من...همیشه با ذوق وشوق میام سراغ وبلاگ شما...
جلال دامن افشان....
سلام و درود بر تو فاجعه ی عزیز.
ممنونتم دایی جان.
محبت می کنی که میای و می خونی.
.
.
.
متاسفانه در فضای تصمیم و رویاها، خودم هم در دسته ی بیست و ششم به سر می برم.
که آرزو دارم از این جامعه که کاملا نسبت به روشن شدنش ناامید هستم، رخت بربندم.
منتها می دانیم که این کار، نیازمند ِ تمکن مالی است.
.
.
ای کاش از بچگی می دانستم که نه تنها بهشت، پولی است.
بلکه رهایی از جهنم نیز پولی است.
.
.
.
اینحا درست شدنی نیست متاسفانه.
جایی که این همه ریشتر، دچار زلزله های مداوم می شود، مگر می شود زندگی کرد؟
.
.
.
ممنونم که هستی فاجعه جان.
سه شنبه 19 اسفند 1393 07:41 ق.ظ
سلام جناب دامن افشان عزیز الهی تاقیامت زنده باشیدوهمواره سفره کردی تان بانان داغ عطرمهربانی داشته باشد
جلال دامن افشان...
سلااااااااام بر سید بزرگوار.
پست "كل كل های شاعرانه" تون ما رو كشت از خنده.
حسابی فیلم شدیم رفت
.
.
.
گلیم "سفره كردی" واقعا زیباست.
و به نظر من زیباییش به سادگیشه.
و توو بازارهای گلیم ایران هم انصافا معروفه و كاملا جاافتاده.
حالا فكرشو بكن نان داغ تنوری هم بذاری توو این سفره.
به به.
قاتلمه.
نان انگجه.
فتیر.
نان تنوری.
و...

.
.
سلامت و شاد باشید سید عزیز.
شنبه 16 اسفند 1393 06:25 ب.ظ
درود
دعوتید با مهر..
جلال دامن افشان...
سلام بانو
با افتخار....
جمعه 15 اسفند 1393 11:14 ق.ظ
درودی گرم وجانا نه
زمن
تقدیم یاران فضایی پر زمهر ومهربانی باد

حضور گرمتان
هردم مرا دلگرم می سازد
سلامت را
وشادی را
زدرگاه خدای خالق و سبحان
برای تک تک یاران

دمادم آرزو دارم

( کیان ربانی )
جلال دامن افشان...
سلام من به بجنورد و كیانش
به دخترهای زیبا و مامانش.
به مردان پر از كوشش پر از مهر
زنان عاقل و ابرو كمانش.
به بش قارداش زیبا و مرتب
به كوه خرم بابا امانش.
به سیدزاده ی استاد خوشتیپ
به رحمانی خوش نیكو روانش.
به دخترهای سید در سفرها
به سوسن، شعر تركی، جان جانش.
سه شنبه هر سه شنبه گو به "عارف":
سلامش می دهد، دامن فشانش.
پنجشنبه 14 اسفند 1393 01:11 ب.ظ
سلام زیبا بود با شما موافقم
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم كه مطالعه فرمودید.
شاد باشید بزرگوار.
چهارشنبه 13 اسفند 1393 08:30 ب.ظ
سلام بر جوان فکور ...

خیلی ممنون ...
از خواندن که می خوانیم ... و خوانده ایم ... ناراحت نشوید ... گرچه موثر نیست اما ... نظر بی مقدار خویش را هم خواهیم نوشت ... تا دیگر از ما ناراحت نشوید ... چشم ......

و اما نظر :
یک فضا ترسیم شده است و آدمها به 26 دسته تقسیم شده اند ... و همه تیره و منفی ...
خبری از امدادگران نیست ... و دسته 24 هم که امداد گر هستند ... نیات پلیدی دارند ...
هیچ نقطه روشن وامیدوارکننده ای در میان اوار زلزله مشاهده نمی شود ...
در این فضای تاریک صدایی در گوش ما می پیچد :
< بکوش تا زیبایی در نگاه تو باشد نه آنچه می بینی ... آندره ژید . مائده های زمینی > ...
جلال دامن افشان...
سلام بر استاد رضای بزرگوار.
سایه ی مهر و خرد ات مستدام باد برادرم.
.
.
.
راهنمایی ها و نظرات شما غنیمتی است در جهت رشد ما.
پس شكسته نفسی ممنوع./.
.
.
بله درست می فرمایید.
همه منفی اند.
اما نه به این معنی كه همه ی فضا منفی بوده.
بلكه به این دلیل كه فقط منفی ها را نشان داده ام.
چونكه قرار بوده كه نشان بدهم كه خود مردم چگونه تخریب می كنند.
خیلی جاها هم تعمد و ستم در كار مردم نبوده.
زیرا جهل و نیز احسیاسی رفتار كردن نیز در برخی شماره ها باعث تخریب می شدند.
.
.
.
راستش می خواهیم در نگاه مان زیبایی باشد اما درد اندام مان نمی گذارد چشم مان درست كار كند(جهت مزاح عرض كردم)
.
.
یك ضرب المثل خراسانی:
لب گفت آمد
دندان گفت خوش آمد.
شكم گفت این چه سر و صدایی است كه پایین نیامد.

حالا هم امیدی كه نه بر مبنای واقعیت باشد حكایت همین مثل است.
.
.
دیروز یك ترانه ی رپ گوش می كردم.
جالب بود.
در یك بخشش می گفت:
"از گشنگی داریم امید می خوریم"
.
.
.
اما سخن شما كاملا درست است.
زیرا كه امید، همیشه كارساز است.
پس زنده باد امیدواری و تلاش.
سه شنبه 12 اسفند 1393 09:53 ق.ظ
سلام دادو ...
مطلب زیبایی بود و کامل خواندم ...
و عده ای هم در حین زلزله چندین مورد را با هم انجام می دهند ...

بدرود برادر
جلال دامن افشان...
سلام هوال جان.
ممنون كه خواندی دادو.
.
.
دقیقا.
آفرین.
عموما، تركیبی از چند گروه را انجام می دهند.
بازار شام است دیگر رفیق.
جایی كه جهل لانه كند برادرجان، ستم بسیار آسان خواهد شد.
.
.
.
سلامت و شاد باشی عزیزدل.
سه شنبه 12 اسفند 1393 06:58 ق.ظ
سلااااام
احساس میکنم حتی بعد از چند بار خوندن هنوز نمیتونم چیزی بنویسم ، انگار من اون کسی هستم که هنوز زیر آوار مونده،زلزله رو کامل درد کشیده تا مرگ رفته و برگشته،حالا بی جان از زیر خروارها خاک داره رفتارهای بعد از زلزله رو میبینه و صداها رو میشنوه اما نمیتونه قضاوت کنه،شاید چون نیاز به کمکشون داره شاید چون هنوز هم با مرگ فاصله ای نداره و شاید ...
شاید باید خداروشکر کنم که زیر آوارم،شاید باید مرگ رو بخوام شاید باید از همه این گروهها روزی به خاطر بد بودنشون تشکر کنم اگر اون روز من جزیی از اینا نباشم به هر حال نمیتونم قضاوت کنم ترجیح میدم ببینم،بشنوم ، یاد بگیرم و به قضاوت خودم برم،اینجوری زیر آوار بودن هم قابل تحمل تره،بعد تصمیم میگیرم که بخوام از زیر آوار بیرون بیام یا نه،وقتی تکلیفم با خودم مشخص شد و مطمئن شدم میتونم اونی که باید ، باشم.

هوشمندانه شرایطی رو که در گذشته و میتونه در آینده هم باشه رو با واژه به وضوح به تصویر کشیدید.
خیلی سخته مطلبی رو بخونی و همون باشی که قبل از خوندن بودی.
چه آروومن کسانی که این مطلب رو نخوندن.
سختِ انتخاب بین آرامش از سر نادانی یا آشوب از سر دانایی.

پاینده باشید.
ذهنتون همیشه پویا و دلتون مهربون.
جلال دامن افشان...
هزاران سلااااااااام.
ممنونم كه خوندید.
.
.
كاملا درك می كنم.
چونكه خودم هم بارها مطالب وبلاگ های دوستان رو میرم كه با تمركز و توجه بخونم و نظر بدم اما نمیشه كه نمیشه.
چندین بار میرم و میام.
و حتی گاهی هیچوقت نمی تونم نظری بدم.
بنابراین كاملا می فهممتون.
.
.
.
بنده با شناخت هایی كه شخص شما دارم، كاملا مطمئنم كه شما جزء گروه های ذكر شده در نوشتار نیستید.
اما از نفرات زیر آوار هم نیستید.
شما ستم نكردید.
ولی آوار ستمها نیز بر سرتان آوار نشده.
و همینجاست كه باید به شما و امثال شما هزار آفرین گفت.
زیرا در جامعه ی ما همه به دو دسته تقسیم می شوند:
گرگ های درنده
گوسفندان دریده شده.
(البته افراد، هر دو حالت گرگ و گوسفند را توامان در خود دارند)
كه شما بعنوان نادر افرادی در اینجا طوری زندگی كرده اید كه نه گرگ هستید و نه گوسفند.
و همینجاست كه انسان ظهور می كند.
.
.
.
و درباره ی تشكر شما از این گروه ها باید عرض كنم:
بیماری، رنج های طبیعی و امثالهم انسان را پخته و كاملتر می كنند.
اما ستم و بی فرهنگی و دروغ و ریا و رذالت های اجتماعی و اخلاقی نه تنها انسان را پخته و كامل نمی كنند بلكه به قطع یقین بر رفتار و اندیشه و ایمان انسان اثر می گذارند و ذره ذره شبیه همان جامعه می شود.
حالا فردی بدلیل ذات و اعتقاداتش كمتر آغشته می شود و فردی بیشتر.
اما آغشته شدن ناگزیر است.
لذا با قاطعیت می گویم كه رنج های طبیعی رشد می آورند.
و ستم های رذیله ی انسانی دیگران، نقص می آفرینند.
.
.
.
باز هم سپاسگزارم كه خوندید بزرگوار.
محبت كردید.
راستش خودم هم حوصله ی خواندن این نوشته هام رو ندارم.
عصبی میشم وقتی می خونمشون.
"آرامش" هیچوقت سراغ یك نادان نرفته و نخواهد رفت. هرگز.
آرامش فقط مخصوص دانایانه.
چونكه آرامش باید درونی باشه.
و یك نادان هرگز نخواهد تونست درونش رو آرام كنه.
.
.
.
ببخشید دوست عزیزم.
من امروز كلن با سخنان شما مخالفت كردم.
شرمنده بخدا.
ناگفته پیداست كه من از جانب نظر شخصی حرف زدم توو این پاسخ.
پس شاید كلن اشتباه كردم.
.
.
.
شاد و آرام باشید.
و توانا و خوب.
دوشنبه 11 اسفند 1393 07:22 ب.ظ
بهار میاد

بیا که خوبی ها رو نوبر کنیم

شعر شکوفه ها رو از بر کنیم

.............

لرزیدن دل سونامی میاره

میخواستم بگم وقتی دلت آرومه همه کنارتن

اما وقتی زلزله رخ میده باید با چراغ موشی

دنبال « انسانیت » بگردی

ممنون از حضورتون بزرگوار
جلال دامن افشان...
نرم نرمك می رسد اینك بهار
خوش بحال روزگار.
.
.
.
سلام خانم قاسم آبادی بزرگوار.
ممنونم كه تشریف آوردید.
این نگاه شما هم قابل تامله.
.
.
سپاس فراوان.
دوشنبه 11 اسفند 1393 09:22 ق.ظ
درود آقای دامن افشان عزیز.
واقعاً متن زیبا، جا افتاده و جالبیست.
هم جنبه ی واقعیش برایم قابل قبول و تأثر بر انگیز است و هم جنبه ی تمثیلیش.
سپاس از این تیز بینی و دقت نظر..
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم كه خواندید.
.
.
.
بله متاسفانه تاثربرانگیز است.
هم زلزله ی واقعی.
و هم زلزله جامعه.
.
.
سپاس بزرگوار.
دوشنبه 11 اسفند 1393 01:50 ق.ظ
صبا به شوق در ایوان شهریار آمد

که خیز و سر به در از دخمه کن بهار آمد

ز زلف زرکش خورشید بند سیم سه تار

که پرده های شب تیره تار و مار آمد

به شهر چند نشینی شکسته دل برخیز

که باغ و بیشه شمران شکوفه زار آمد

به سان دختر چادرنشین صحرائی

عروس لاله به دامان کوهسار آمد

فکند زمزمه گلپونه ئی به برزن وکو

به بام کلبه پرستوی زرنگار آمد

گشود پیر در خم و باغبان در باغ

شراب و شهد به بازار و گل به بارآمد

دگر به حجره نگنجد دماغ سودائی

که با نسیم سحر بوی زلف یار آمد

بزن صبوحی و برگیر زیر خرقه سه تار

غزل بیار که بلبل به شاخسار آمد

برون خرام به گلگشت لاله زار امروز

که لاله زار پر از سرو گل عذار آمد

به دور جام میم داد دل بده ساقی

چهاکه بر سرم از دور روزگار آمد

به پای ساز صبا شعر شهریار ای ترک

بخوان که عیدی عشاق بی قرار آمد
.
با سلام و درودهای فراوان
جلال دامن افشان...
سلام بر شما دوست قدیمی و بزرگوارم.
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست

فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید

ز میوه‌های بهشتی چه ذوق دریابد

هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید

مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب

به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید

ز روی ساقی مه وش گلی بچین امروز

که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید

چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد

که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید

من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت

که پیر باده فروشش به جرعه‌ای نخرید

بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب

که رفت موسم و حافظ هنوز می‌نچشید
یکشنبه 10 اسفند 1393 09:05 ب.ظ
سلام جلال عزیز ودوست داشتنی
امید وارم ارزوی همه بر اورده شود
وهرکسی به مراد دلش برسد
خدا کند شما هم به درد ما گرفتار شوید
تجردی شما بد جوری حال مار گرفته است
جلال دامن افشان...
سلام ها بر كیان خان عزیز.
.
.
.
ای برادر جان!
بقول آن شعر كرمانجی:
از خجاوی برخی بی خادیمه لو
ژار و بریندار و هوایی مه لو.
له برخطی نخارمه شمه و شیر
له گاوری ژه جانی خا بومه تیر.
.
.
.
ترجمه جهت اطلاع دوستان:
من آوای بره ی بی صاحبم آهای
دردمند و زخمی و سرگردانم آهای.
در بره گی شیر نخورده ام
و در جوانی از جان و زندگی ام دست كشیده ام.
"استاد روشان"
.
.
.
یکشنبه 10 اسفند 1393 09:00 ب.ظ

سلام بر جوان فکور ...

خیلی ممنون ... سلامت باشید انشاالله ... ...

بله همین طور است که می فرمایید :

قایقران 2 - چیزای دیگه ای هم تو ساختن قصه اثر دارن ... مثلا محیط ... زمان یا فصل تو بیابون بی آب وعلف کسی نمی تونه باغبون باشه ویه قصه پرازگل وپرنده داشته باشه ...یا توشب ... کسی نمیتونه قصه آفتابی داشته باشه ... آفتاب تو شب نمیشه ...
جلال دامن افشان...
سلام بر استاد رضای عزیز.
ممنونم كه تشریف آوردید.
و گلایه مندم كه چرا نمی خوانید.
كه بقول حافظ:
((عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق
گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید))
و گلایه ام بخاطر خودم نیست.
بلكه به این خاطر است كه دلم می گیرد وقتی می بینم بزرگی چون شما كه هم از دریچه ی خرد می نگرید و هم از دریچه مهر، در راهنمایی دیگران كوتاهی كند.
جامعه ی ما دقیقا حال كشتی را دارد كه در حال آب جمع كردن و قریب به غرق شدن است.
بهتر است تنهایش نگذاریم.
هر كسی در حد خودش.
قطعا ما كوچكترها به خرد و حكمت و مهر شما بزرگترها نیازمندیم.
و شما بزرگترها به طراوت و جسارت های فكری ما كوچكترها.
و جامعه به همگرایی هر دو طرف نیازمند است.
.
.
.
بله درباره ی متن زیبای شما، قایقران دو گفته بود آنچه كه من گفتم.
اما خب بنده با یك مثال، هر دو طرف ماجرا را دیدم.
كه هم اختیار شخص و هم اجبار محیط را نشان می داد.
.
.
.
هزاران سلام و سلامتی بر شما عزیز دل باد.
یکشنبه 10 اسفند 1393 02:26 ب.ظ
سلام

مثل همیشه خوب بود و لذت بردم و دوباره فکر کردم و افسوس...
ممنون که تلنگر می زنید.
درود بر این چندجانبه نگری و جامعیت فکرتون.
خوندم و آموختم.
بله، مشکل زلزله نیست، بلکه مشکل اصلی برخوردهای نابخردانه ی ما با زلزله ست که به خرابی ها عمق بیشتری میده...

شادی نصیبتون
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم كه خوندید.
توو این روزهای سخت آزمون راضی نیستم كه بیاین و بخونین.
گرچه كه حضوتون برای بحث و بررسی و رشد بحث لازمه.
و از این بابت ممنون محبت تون هستم.
.
.
.
بله زلزله های ما ، با اصل زلزله تبانی می كنن و تخریب رو غیرقابل جبران می كنند.
.
.
بادرود فراوان.
یکشنبه 10 اسفند 1393 09:43 ق.ظ
سلام این اتفاقات زلزله درزلزله دل چه جایگاهی دارند؟
جلال دامن افشان...
سلام بر شما عزیزدل.
امان از این فارسی نوشتاری.
هر كار می كنم نمی توانم جمله تان را بخوانم و بفهمم.
والله بخدا

.
.
.
یکشنبه 10 اسفند 1393 12:17 ق.ظ
سلام درباره ی مورد16 بعلاوه ی عدهای نماز آیات می خوانند.ببخشید یک نوع عبادت را توضیح دادم.
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
بله همینطور است.
نماز و دعا و غیره.
كه نماد كسانی است كه بجای حل معضلات شان بصورت خردمندانه و علمی و عملی و درست، دائما به توسل و دعای مستمر می پردازند.
مثلا:
پدری كه دخترش را با پسری می بیند.
و بجای اینكه برای دخترش پدری كند و كنارش باشد تا با سلامت وارد عشق بشود و خوشبخت بشود، قلبش را سرشار از تعصبات كور می كند، و نهایتا با خدایش مناجات و زاری می كند كه ای خدا به داد غیرت و خانواده و آبرو و ناموس من برس.
ای خدا من كه درمانده ام.
ای خدا نمی دانم چه كنم.
ای خدا زورم به این جوانهای مبتذل فلان فلان شده نمی رسد.
ای خدا كاری كن یك مرد آبرومند ابله سر برسد و بطور سنتی بیاید خواستگاری و این دخترك را ببرد.
.
.
خب باید رفت و به این پدر و مادر زلزله زده گفت:
عزیز من!
مگر خواستگاری چیست؟
یك پسر طالب یك دختر می شود.
خب چه فرقی می كند كه چگونه خواستن اش را بیان كند!؟
شما بجای دعا و گریه و نفرین، در كنار دخترت قرار بگیر و دست دلسوز و باتجربه ی پدرانه ات را بر سرش بكش.
و كمكش كن تا در مسیر دوستی اش با آن پسر، فریب نخورد.
كمكش كن تا عشق اصیلی را تجربه كند.
"""دخترت را با جامعه زلزله زده و پسران گرگ صفتش تنهاااا مگذااااار"""
.
.
.
این یك نمونه بود از زلزله زدگانی كه بجای حل خرابی های زلزله(=موج هرزگی و بی بند و باری خانوادگی و عشقی كه وارد جامعه مان شده) ، تنها دست به دعا بر می دارند و تخریب را بیشتر می كنند.
.
.
.
بادرود.
شنبه 9 اسفند 1393 11:24 ب.ظ
هر دم از این باغ بری می رسد

سلام
نوشته بسیار جالب و خواندنی و در عین حال دعوتی زیبا از ذهن خواننده برای شرکت در یک چالش اجتماعی
واقعا لذت بردم
دست مریزاد
پاینده باشید
جلال دامن افشان...
سلام بر شما عزیز.
ممنونم كه وقت گذاشتید و خواندید.
سپاس.
.
.
.
گزارشی از جامعه مان بود در صد سال اخیر.
گزارشی از مردمی كه در رنج اند و با منفعت طلبی ها و خطاهاشان این رنج را برای دیگران بیشتر می كنند.
غافل از اینكه این جامعه همچون دایره ای است كه هر چه انجام می دهند را می چرخاند و به همه افراد، از جمله بر خودشان، سرشكن و تقسیم می كند.
خطا در خطا
خطا بر خطا
ستم در ستم
ستم بر ستم
یك زنجیره ی پیچ و تاب خورده در خود بنام "جامعه ی ما"
.
.
.
دانا و مانا باشید بزرگوار.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :