تبلیغات
رها شویم از تردیدها - حقوق اجتماعی معتادها (بازنشر)
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








یکشنبه 3 اسفند 1393 :: نویسنده : جلال دامن افشان

وقتی موضوع حقوق اجتماعی را بررسی می کنیم متوجه می شویم که غالبا مردم با این موضوع به شیوه ی رمه های گوسفندان برخورد می کنند. گوسفندان گله عادت دارند که اگر چند گوسفند هر کاری را شروع کنند , سایرین نیز پشت سر هم همان کار را انجام می دهند. مثلا اگر چند گوسفند بیافتند توی دره , سایرین هم یکی پس از دیگری از همان مسیر خود را می اندازند پایین.
مردم نیز عادت دارند تا موضوعی درباره ی حقوق اجتماعی گروهی مد نشده باشد آن را پایمال می کنند اما همین که مد شد همه در خصوص اثباتش سخنوری ها می کنند.
مثلا حقوق اجتماعی زن  تا چندی پیش حتی به سخره هم عنوان نمی شد  اما حال که به کوشش بزرگانی راه افتاده است , همه می کوشند تا دستی بر این مقال ببرند تا خود را در این زمینه صاحب نظر نمایند.
همینطور حقوق اجتماعی سابقه داری که حبس اش تمام شده و دنبال کار می گردد.(سایر زندانیان نه. فقط همین یک قلم به همت برخی فیلمسازان مد شده)
نیز حقوق اجتماعی مسیحیان و زردشتیان(البته سایر ادیان نه. فعلا همین دو دین مد شده. مسیحیت چون مربوط می شود به غرب پیشرفته و متمدن و قدرتمند.  و زردشت چون مربوط می شود به هخامنشیان قدرتمند.  چه جالب است که خدا را هم در قدرت نظامی و اقتصادی می جویند).
یا مثلا حقوق مردانی که به دام اجرای مهریه ی بالا گرفتار آمده اند.(نه سایر مردان و زنانی که به بقیه ی دام های مدل ازدواج امروزی افتاده اند).
حتی به تازگی اکثر روشنفکران و هنرمندان به شدت در تلاش اند که بگویند؛ چرا حقوق همجنس گرایان در ایران , ضایع می شود؟!
گویا این عزیزان نمی دانند که مشکلات هر جامعه ای را باید در همان جامعه بررسی کرد نه اینکه یک مشکل را از یک قاره دیگر برداریم و به زور در ایران اعلان کنیم. این که نمی شود مشکلی که جامعه ی امریکا سالیان دراز با آن درگیر بوده را بسته بندی کنیم و یکباره بیاوریم به ایران و بگوییم مشکل اینجا هم هست. وجود همجنس گرایی در ایران فقط یک بازی روشنفکرمآبانه است. درحالیكه همین مشكل در امریكا یك واقعیت علمی و تاریخی است.
قرار نیست چون برق و آی تی را از غرب آورده ایم , هر چه دارند را ندیده به جامعه مان تزریق کنیم. جامعه ی ایران به درازای تاریخ , پیشینه و روح و فرهنگ و سنت و آیین و هویت دارد و نیازی نیست که کاملا تهی شود تا شاید شبیه جامعه ای دیگر گردد.

ببخشید... باز قلمم افسار گسیخت...
برگردیم به اصل موضوع؛

پس دیدیم که جامعه همیشه گله وار بدنبال عقاید و تفکرات مد شده می رود و تا آن زمان  به حقوق مد نشده ی یکدیگر احترام نمی گذارد.
بنده فقط می خواهم خیلی گذرا به یکی از آن گروه ها که حقوق اجتماعی شان اصلا دیده نمی شود اشاره کنم.
حقوق اجتماعی کسانی که به یک ماده مصرفی مخدر عادت کرده اند(معتاد)

اگر خیلی گذرا در ذهن تان به حضور کاراکتر شخص معتاد در فیلم های تلویزیون و سینما و شبکه خانگی دقت کنید خواهید دید که اصلا پیش نیامده که این کاراکتر, به عناوین مختلف , تحت توهین و تحقیر و تمسخر قرار نگرفته باشد.
درواقع هر جا فیلمساز می خواهد یک حیوان توسری خور برای فیلمش پیدا کند آسان ترین نقش , نقش معتاد است.
چرا؟؟؟
فقط برای اینکه از نظر قانونی جلو اش  گرفته نخواهد شد. و برای اینکه در قانون , معتاد همپای سارق و قاتل و قاچاقچی و غیره , بعنوان یک مجرم شناخته می شود.
برخی ها هم خیلی خیلی به معتادین حال می دهند و در رسانه اعلام می کنند که معتاد بیمار است نه مجرم. البته کاچی به از هیچی.  اما همین هم یک تجاوز به حقوق معتاد حساب می شود.
مگر نه اینکه معتاد کسی است که با دست خودش و به هزینه ی خودش به جان و مال خودش در حد معینی ضرر می رساند , به دلایل شخصی؟؟؟!!!
آیا همین کار را کسی که قرص اعصاب می خورد نمی کند؟
یا کسی که یکسره با خود جوش می زند و دائما اعصاب خودش را برای موضوعات مختلف خرد می کند؟
یا کسی که برای یک مشکل جسمی از مسکن طولانی مدت استفاده می کند؟
یا کسی که از شدت رقابت و حسادت , چپ و راست اتومبیل و خانه و دکوراسیون عوض می کند؟
یا کسی که یکسره پای چت و اینترنت و تلویزیون و رسانه ها به جسم و اعصاب خودش آسیب می رساند؟
یا کسی که دائما در حال بازی با بازی های رایانه ای است؟
یا کسی که عشق مد دارد و دائما در تب و تاب عادت به مد عوض کردن است؟
یا کسی که عادت به خوردن دائم چربی حیوانی و قند و نمک دارد و دائم مال اش را در راه آسیب به جانش به خطر می اندازد؟
یا کسی که عشق فوتبال و سینما است و زندگی اش را در این راه هدر داده است و می دهد؟
یا کسی که دائما عادت دارد به خوردن نوشابه و چیپس و پفک و غیره.
و...

اگر نیک بنگریم خواهیم دید اکثر موارد فوق برای شخص و جامعه , نامفید و یا مضر بودند و اشاعه و رشدشان نیز به ضرر فرد و جامعه است. و جالب اینکه در خیلی از موارد به اندازه ی معتادان به مواد مخدر , نمی توانند و نمی خواهند دست از عادت شان بردارند برای همیشه.

البته بحث این نیست که اعتیاد به مواد مخدر بد نباشد یا این موارد بالا باید قطع شوند...

موضوع این است که چرا همه ی ما در جامعه و خصوصا در رسانه ها به خود اجازه می دهیم که هر توهین و تمسخری که بخواهیم به معتادها نسبت بدهیم. مثلا در فیلمها هر چه معتاد است دزد و دروغگو و پست و آشغال و نفهم و فریبکار و خیانت کار و جانی و وحشی و منفی کار  معرفی می شود.
آیا در زندگی روزمره مان هم همین موضوع صدق می کند؟
آیا هر چه معتاد است موارد بالا را انجام می دهند؟
آیا تمام معتادها قاتل و دزد و پست و پلید و خیانت کار و جنایتکار اند؟؟
آیا علم هم ثابت کرده که مثلا تریاک در بدن انسان تاثیری می گذارد که فرد بدون اختیار , خود بخود دزد و جانی و پست می شود؟
البته که نه...
پس خیلی که بخواهیم به معتادها گیر بدهیم باید همان واژه ی معروف را تکرار کنیم که معتاد بیمار است نه مجرم.
پس معتاد مثل کسی است که مثلا برای سرطان و آسم و دیابت اش مجبور است دارویی را - ولو گران - تهیه و مصرف کند.
البته این موضوع از لحاظ قانونی به مقاله ی بنده اصلا مربوط نمی شود و بحث قانون بحثی است تخصصی که در حیطه خودش بررسی می گردد و بنده نمی توانم اظهارنظر کنم چون نه دانشش را دارم و نه حوصله ی دنباله پیدا کردن هایش را.

مقاله ی بنده فقط می پردازد به افراط بیش از حدی که در رسانه ها و فیلمها بر علیه افراد معتاد انجام می شود.
باید بپذیریم که معتادها یک گروه مشخص مثل اسب ها نیستند که به خود اجازه ی محدود کردن شان را بدهیم. یک فردی که به فلان ماده(مثلا تریاک یا سیگار) معتاد شده , قطعا دارای وجهه و جایگاهی اجتماعی است که طی آن با شغل اش که از آن کسب درآمد نیز می کند , برای خود و جامعه مفید می باشد.
مثلا یک مهندس یا مکانیک خودرو یا رفتگر یا پزشک یا خیاط یا کارگر و یا هر شخص دیگری می تواند به هر دلیلی معتاد باشد.
پس یک فیلمساز یا برنامه ساز حق ندارد همه را به یک عنوان براند و توهین کند.
باید تکلیف مان را مشخص کنیم که تعریف مان از معتاد چیست؟
آیا منظورمان از معتاد کسی است که هیچ شغلی ندارد و نیز هیچ فایده ای برای خود و دیگران ندارد و فقط مثل زالو به جان یکی دیگر افتاده و دائم در حال مصرف است؟؟
(این حالت بیشتر در بین معتادان خراباتی کراک و شیشه و مواد جدید صنعتی پیدا می شود)

یا اینکه منظورمان هر کسی است که به هر دلیلی و در هر سطح واندازه ای , از ماده ای اعتیادآور استفاده می نماید بدون اینکه سربار دیگری باشد.
(این حالت بیشترین تعداد معتادان را تشکیل می دهد)

حال اگر دومی را متعصبانه و یکطرفه به توهین و تحقیر و تمسخر بکشیم آیا به حقوق واضح انسانی و اجتماعی و شهروندی شان تجاوز نکرده ایم؟؟ آیا یک هنرمند یا یک نویسنده یا یک جامعه شناس یا یک متفکر امور اجتماعی  نباید این را بداند و بفهمد؟؟؟؟
آیا خبر داریم که با بی آبرو کردن همه ی معتادها  چه آتشی به زندگی این انسانها می زنیم؟ آیا می دانیم که با پست شمردن ایشان در رسانه چه باری از شکست و تحقیر و انزوا و عقده و بی آبرویی را به یک فرد و خانواده اش تحمیل می کنیم؟
آیا از اشک های کودک یا نوجوانی که بخاطر تمسخر همکلاسی هایش - بابت بوی سیگار پدرش بر لباسش - در سکوت می غلتد آگاهیم؟
آیا آن کودک حق ندارد از خودش بپرسد که اگر پدر من سیگار یا تریاک می کشد از جیب خودش است پس به دیگران چه مربوط است که ما را آدم حساب نمی کنند؟!
آیا این درست است که همیشه در فیلم ها معتادها را بسیار وحشی و بداخلاق با همسر و فرزندان شان نشان دهند؟ بخدا قسم تا جایی  که من تحقیق کرده ام , پدر و مادرهایی که  تریاک مصرف می کنند بسیار خوش اخلاق تر و دلسوز ترند نسبت به خانواده شان. اما بخاطر تبلیغات وحشتناکی که علیه شان در رسانه ها و در جامعه شده , بقیه خیال می کنند که آنها بداخلاق اند.
باز هم می گویم که من نمی خواهم از اعتیاد دفاع کنم که باید بسیار نادان باشم اگر این کار را بکنم. فقط می خواهم از حقوق معتادها دفاع کنم در برابر دروغ هایی که به ایشان هر روز بسته می شود.

اما نکته ی بسیار مهم تر این است که در اغلب موارد , معتادها نمی توانند ترک کنند چون علم پزشکی در این زمینه هنوز به پاسخی کامل و درمانی محکم نرسیده است. پس چرا به خودمان حق می دهیم که به کسی که در بند یک بیماری لاعلاج اسیر آمده توهین کنیم. هر چند که خودش این اشتباه را کرده باشد. مگر در برخی موارد , فردی که به سکته ی مغزی دچار می شود , توسط خودش با افراط در تغذیه نامناسب , به این دام نیافتاده؟؟ همینطور ایدز و برخی دیگر از بیماری های لاعلاج یا صعب العلاج.
پس باید بگوییم چون تقصیر خودش بوده مجبور است اراده کند و یکباره معجزه کند و خوب شود وگرنه بی غیرت است و بی اراده و کذا و کذا...

باید درک کنیم که یک معتاد با آبرو نمی تواند ترک کند چون در پزشکی این موضوع هنوز حل نشده است. و این ترک نکردن هیچ ربطی به اراده و غیرت و این مزخرفات ندارد. اینجا فقط علم است که باید راه بگشاید نه توهین و محکوم کردن و تحقیر و به انزوا و حقارت کشیدن ایشان.

امید که روزی نه چندان دور بفهمیم معتادان مجرم نیستند بلکه علم جوابگو نیست و بفهمیم که باید به حقوق اجتماعی و انسانی شان احترام بگذاریم.

قانون , مسئول امنیت و عدالت عمومی در جامعه است پس باید کارش را بکند و می کند(روی مقاله من به هیچ وجه متوجه قانون نیست چون در حیطه ی دانش و حوصله ی بنده نیست)...

اما تک تک ما مردم , مسئول فرهنگ و انسانیت , در جامعه ایم پس باید به حقوق یکدیگر احترام بگذاریم.


عزیزان مذهبی را ارجاع می دهم به کتاب رساله ی حقوق امام سجاد.


و عزیزان غیرمذهبی را یادآوری می كنم به زمانهایی كه واقعا حقوق زنان و كودكان، كاملا خنده دار بود و غیرعاقلانه. اما آیا حقیقتا خنده دار و غیرعقلی بود حقوق زنان و كودكان؟!

من فقط خواستم در این مقاله بگویم؛ ما مردم , وظیفه ی انسانی و اجتماعی داریم که به حقوق معتادها احترام بگذاریم.




(( جلال دامن افشان ))





پی نوشت؛


گر می  نخوری , طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن  تو حیله و دستان را

تو غره به آن مشو که  می   می نخوری
صد لقمه خوری که  می  غلام است آن را
خیام




نوع مطلب : نوشتارها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:29 ق.ظ
It's going to be ending of mine day, but before end I am reading
this fantastic post to increase my knowledge.
جمعه 18 فروردین 1396 09:59 ب.ظ
My partner and I absolutely love your blog and find the majority of your post's to be just what
I'm looking for. Does one offer guest writers to write content for yourself?
I wouldn't mind composing a post or elaborating on a
number of the subjects you write regarding here. Again,
awesome weblog!
سه شنبه 26 اسفند 1393 12:11 ب.ظ
سلام عمو دایی جان.
به به.چقدر لذت بردم از این مقاله...به نظر من سال ها طول می کشه تا مردم ما بفهمن هرکس باید برای خودش یه عقیده و نظری داشته باشه و به راحتی نظر دیگران رو قبول نکنه و بی دلیل دنباله رو دیگران نباشه...اما هممون طبق سنت ونظر بزگترها بار اومدیم و به ما اجازه ی فکر وتصمیم گیری داده نشده...قصد توهین به کسی رو ندارم اما بعضی بزرگترها بچه هاشون رو از همون اول گوسفند بزرگ می کنن....بازم میگم قصدم توهین نیست از کلمه ی گوسفند (مراجعه شود به کتاب لطفا گوسفندنباشید برای جلوگیری از هرنوع ناراحتی) به همین دلیله که ما هرچی دیگران بگن رو سریع قبول میکنیم و اگر به کسی توهین بشه از هر قشری،همه به اون کار ادامه میدن ودنباله رو بقیه میشن...واین خیلی آزار دهنده اس...خیلی...
جلال دامن افشان....
سلام دایی جان.
امیدوارم سلامت و سبز باشی.
ممنونم که خوندی.
.
.
.
بله درست گفتی.
فرهنگ جوامعی مثل ما، بصورت سنتی، گوسفند پروره.
و این واقعیت تلخ و سیاه رو نمیشه پنهان کرد.
.
.
.
دوشنبه 11 اسفند 1393 01:52 ق.ظ
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین

نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر

ندانمت که در این دامگه چه افتادست

نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر

که این حدیث ز پیر طریقتم یادست

غم جهان مخور و پند من مبر از یاد

که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست

رضا به داده بده وز جبین گره بگشای

که بر من و تو در اختیار نگشادست

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

که این عجوز عروس هزاردامادست

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل

بنال بلبل بی دل که جای فریادست

حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ

قبول خاطر و لطف سخن خدادادست
جلال دامن افشان...
سلام بر شما دوست قدیمی و بزرگوارم.
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

وجه می می‌خواهم و مطرب که می‌گوید رسید

شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه‌ام

بار عشق و مفلسی صعب است می‌باید کشید

قحط جود است آبروی خود نمی‌باید فروخت

باده و گل از بهای خرقه می‌باید خرید

گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش

من همی‌کردم دعا و صبح صادق می‌دمید

با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ

از کریمی گوییا در گوشه‌ای بویی شنید

دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک

جامه‌ای در نیک نامی نیز می‌باید درید

این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت

وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید

عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق

گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید

تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد

این قدر دانم که از شعر ترش خون می‌چکید
یکشنبه 10 اسفند 1393 02:30 ب.ظ
دوباره سلام

من همچنان می گم ای کااااااااش خواننده های وبتون بیشتر بشه... خیلی ها با یه تلنگر به خودشون میان و ...
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
اشكال نداره.
مهم اینه كه خودم اصلاح بشم و رشد كنم.
.
.
اگر یك نفر را زنده كنید، همه بشر را زنده كرده اید.
و اگر یك نفر را بكشید، همه بشر را كشته اید.
قرآن.
.
.
.
پنجشنبه 7 اسفند 1393 10:32 ب.ظ
اگردردیارتان سایه آدمهای کوچک درحال بلند شدن است، بدانیدآفتاب سرزمینتان دارد غروب میکند."سقراط"
سلام

حرکت رسانه در واقع فراری رو به جلوست.
جالب اینکه آنقدر فضای تحقیق و پژوهش بسته و‌مسموم است که هیچ تصمیم و اقدامی مورد بررسی و اثربخشی قرار نمیگیرد.

جای بسیار حیرت و تعجب است این اوضاع اسف بار.
کی به تاریکی و سیاهی مطلق این شام خواهیم رسید؟
شاید پس از آن بشود به حرکتی به سوی کمترین روشنایی امیدوار بود.
گویی هیچ خواندن و نوشتن و درکی نیست.
یخ زده ایم
و قندیل بسته ایم
تشنه ی کمترین امید
اما دریغ

بنویسید چه خوانده شود چه نشود.
مهم روح شماست که با نوشتن به پرواز در می آید.
جلال دامن افشان...
هزاران سلام بر شما.
كاملا درست می فرمایید.
گویا دوباره باید اخوانی بیاید و دوباره "زمستان است" دیگری بسراید.
مردم فكر نمی كنند.
وقتی هم كه فكر می كنند براساس كتاب و دانش فكر نمی كنند.
عنان مردم كاملا در قبضه ی رسانه های داخلی و خارجی است.
دقیقا مانند رمه های گوسفندان.
.
.
.
من بارها گفته ام كه قصدم از نوشتن، تربیت و اصلاح و رشد خودم است.
باید خودم رشد كنم و تغییر نمایم.
باید اصلاح شوم.
باید تاریكی ها و پلیدی هایم را ذره ذره بكاوم و با چراغ حقیقت روشن شان كنم.
راه دشواریست.
اما تنها چاره است برای رهایی از تردیدهای این جهان.
.
.
بادرود فراوان
سه شنبه 5 اسفند 1393 02:42 ب.ظ
سلام

خیلی خوب بود. درست می گید بسیاری از بزرگوارانی که مواد مخدر رو مصرف می کنند، هیچ فرقی با بقیه ندارند مگر در بهتر بودن!

کااااش خواننده های وب شما بیشتر و بیشتر می شدند...


گر می نخوری , طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره به آن مشو که می می نخوری
صد لقمه خوری که می غلام است آن را

ممنون که می نویسید...
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
سپاسگزار مهرتان هستم بزرگوار.
ممنونم كه می خونید
.
.
.
همینطوره كه فرمودید.
.
.
راستش من عموما می نویسم تا خودم رو رشد بدم و اصلاح كنم.
درواقع به خودم تذكر بدم.
و همین اندازه كافیه.
همین اندازه كه خودم تغییر كنم.
.
.
سلامت و پیروز باشید.
دوشنبه 4 اسفند 1393 11:08 ب.ظ
سلام،

بسیار بجا و درست است. ما درون اعتیادهای مختلف شناوریم؛ چه اعتیادهای مادی، چه فرهنگی و چه اعتقادی .
جلال دامن افشان...
سلام و درود بر شما.
ممنونم كه هستید و می خوانید بزرگوار.
بنده نیز همیشه مطالب تان را مطالعه می كنم.
.
.
همینطور است متاسفانه.
شناور واژه ی خوب و درست و بجایی بود برای این اعتیادهای مختلف كه مردم به آنها گرفتارند.
آفرین.
.
.
بادرود
دوشنبه 4 اسفند 1393 04:02 ب.ظ
سلام
خسته نباشید
خب بسلامتی این موضوع روهم شما مد کردین ببینیم به کجا پیش میره
موفق باشید
بعدم کدام حقوق انسانی و اجتماعی رعایت میشه که این بشه مگه همون حقوق زنان بعد اینهمه مقاله و تحسن و جریانات فمنیستی رعایت شد (لااقل توو جامعه ما) چی رعایت میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم كه خوندید.
.
.
من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی،: همه برمی خیزند.
من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی: چه كسی برخیزد؟!
.
.
مطمئن باشید كه تا افراد یك جامعه نتوانند حقوق انسانی یكدیگر را بشناسند و رعایت كنند اگر صد سال هم بنشینیم و بنگریم هیچ چیزی بهتر نشده كه دائما بدتر نیز خواهد شد.
.
.
.
درخصوص حقوق زنان نیز یك نكته را فراموش نكنید:
بزرگترین و حتی شاید تنها عاملی كه باعث تحقق نیافتن و شناخته نشدن حقوق زنان در جوامع شبیه ما می شود: حكومت و رسانه هاست.
لذا اگر همین الان این عامل دست از سر حقوق زنان بردارد، ظرف كمترین زمان ممكن خواهیم دید كه زنان جامعه ی ما نه تنها به حقوق شان می رسند كه تا جای ممكن نیز افراط كرده و ستمكاری را شروع می كنند.
كما اینكه می بینید در بین زنان برخی سطوح اجتماعی و برخی رنج های سنی در ایران این اتفاق افتاده.
.
.
متاسفانه بحث رعایت حقوق های مختلف(زنان. معتادان. كودكان. متفكران. بیماران. حیوانات و...) فقط زمانی رشد می كند و به كمال یا تعادل می رسد، كه فرهنگ و اندیشه ی یك جامعه برسد به حدی كه بتواند كلن موضوع "رعایت حقوق" را بفهمد و به آن ایمان بیاورد.
برای شناخت حقوق انسانها می توانید جهت نمونه به كتاب حقوق امام سجاد و منشور حقوق بشر سازمان ملل مراجعه كنید.
.
.
بادرود فراوان بر شما.
دوشنبه 4 اسفند 1393 12:20 ب.ظ
سلام و درود بر جلال دامن افشان گرامی
با نظرات تان کاملا" موافقم. و چه قدر خوب و موشکافانه می نویسید. زندهباد.
من هم افرادی را می شناسم که متاسفانه معتاد هستند اما اخلاق دارند؛ اخلاق آدم! و اتفاقا" همین حسن سلوک شان با خانواده، نجات شان داد. و در مقابل افرادی که تنها معتاد به اعتیاد نیستند اما شیطان را هم درس می دهند!
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم كه مطالعه فرمودید.
.
.
درست می فرمایید.
همه مان این افراد را دیده ایم و داریم.
اما بقول یك ضرب المثل خراسانی:
(زخم رفیق، ترك دیوار است)
یعنی مشكل دیگران(حتی رفیق و همراه) مثل شكاف یك دیوار بی ارزش و بی اهمیت است.
همیشه درباره حقوق در یكی از این دو حالتیم:
1- درباره حقوق دیگران فقط مسخره می كنیم و تحقیر و سركوب و پرده دری و آبروریزی.
2- درباره حقوق خودمان هی به درگاه خدا ضجه می زنیم كه چرا ای خدا؟
متاسفانه فرهنگ جامعه ی ما چند دهه است كه در حد تهوع آوری در حال تخریب و افول است
.
.
متاسفانه موضوع "حقوق انسانها" در جوامعی شبیه ما بسیار بی ارزش و غیرمهم است.
و این خیلی خطرناك خواهد بود برای آینده.
.
.
بادرود فراوان بانو.
یکشنبه 3 اسفند 1393 11:54 ب.ظ
سلاممجدد
داشتم یک فیلم امریکایی لعنت الله علیه میدیدم.
قاضی حکم اعدام یک قاتل رو صادر کرد و بلافاصله بعد از قرائت حکم از خداوند طلب مغفرت و رحمت خداوند برای قاتل داشت.
البته شخصا تا کنون شاهد اعلام چنین حکمی ، حتی کمترش در دادگاههای داخل کشور نبودم اما بسیار شاهد بودم که نه مجرم یا متهم بلکه مظنون رو هم براحتی هتک حرمت می کنیم.
فکر کنم واسه همینه که در فرهنگ ما از قدیم باز شدن پای کسی به کلانتری زشت بوده.

مردم عجیبی هستیم و روز به روز عجیبتر هم می شیم.
جلال دامن افشان...
هزاران سلام بر شما.
بله متاسفانه در جوامعی مثل ما به محض اینكه روزنه ای در آبروی كسی گشوده شود، همه چون گرگ ها و سگ ها به آن بیچاره حمله می كنند.
طوری كه گویا خودشان پاك ترینند و او گناهكار ترین و مقصرترین فرد عالم.
درحالیكه فراموش می كنند كه بین آنها و گناهكار فقط و فقط یك تفاوت وجود دارد:
و آن اینست كه یكی از اشتباهات او لو رفت.
ولی اشتباهات آنها هنوز لو نرفته.
.
.
درواقع همه پر از رازها و اشتباهاتی هستیم كه اگر چند عددشان لو برود رسواااا خواهیم شد.
اما تا زمانی كه لو نرفته براحتی و با قهقهه رسوا می كنیم كسی را یك اشتباهش لو برود.
نه تنها مردم عجیبی هستیم.
كه به نظر من مردمی نامتعادل و دیوانه و ستمكار و بی دانش و ناجوانمردی هستیم.
.
.
.
یکشنبه 3 اسفند 1393 11:24 ب.ظ
سلام آقای دامن افشان
چقدر ناراحت یا حتی عصبانی هستید؟
این برخوردها در جامعه،فرهنگ ما از سوی عوام و خواص و قانون و ... که جدید نیست فقط هم مربوط به معتادین نیست، متاسفانه هر فردی به هر دلیلی کمترین اشتباهی رو انجام بده نه توسط قانون که توسط قضاوتهای عمومی باید به اشدّ مجازات محکوم بشه.
در حالیکه انجام هر حرکت ناشایست اجتماعی دارای علتی است که مسئولین امر می بایست در این جهت حرکت کرده و علل ریز و درشت ، اصلی و فرعیی که منجر به آن اتفاق ناشایست میشود را برطرف کنند.
و جالب اینجاست که همین مسئولین عزیز به جای پاسخگویی و ارائه گزارش اقدامات مثبت اقدام به زشت جلوه دادنِ اتفاق و فرد مربوطه می زنند.
هر قشر از اجتماع حتی دزدهای اموال شخصی،قاتلین،معتادان و ... دارای حقوقی هستند که هم باید در قانون دیده شود و هم در فرهنگ و اذهان عمومی.
به نظر من تنها کسانی که هیچ حق اجتماعی نباید برایشان قائل شد،دزدان اموال عمومی و (بیت المال) است.
کسانی که در پستهای مهم و امن قرار بود حافظ منافع مردم باشند و یک ریالشان را بکنند ۱۰۰ ریال، نه تنها این کار را نکردند بلکه مانند موریانه به ریشه اموال مردم زدند و میزنند.
درد کم نیست،این زمان بگذار تا وقتِ دگر.


جلال دامن افشان...
هزاران سلام بر شما.
ممنونم كه خواندید بزرگوار.
ممنونم كه هستید.
.
.
.
آیا وقتی موضوع حقوق زنان را در گذشته بررسی می كنیم عصبانی نمی شویم؟
زمانی كه چند ده زن و كنیز و حرم تشكیل می دادند. و با كمترین بهانه ای زیر باد شلاق می گرفتند زن را.
زن را مثل مال می خریدند و مانند املاك شان به او نگاه می كردند.
خب نمیشود كه بی عصبانیت به موضوع نگریست.
.
.
دقت كنید كه بنده "حقوق معاتادین" را از دو جنبه مورد بررسی قرار داده ام:
1-حقوق انسانی كه باید برای همه اعم از دزد و قاتل و معتاد و غیره قائل باشیم.
2-حقوق انسانی خود معتادها.

اولی یعنی كه فارغ از اینكه دزد و معتاد و قاتل است حقوق انسانی اش را رعایت كنیم.
اما دومی یك مفهوم دیگر دارد.
یعنی اصلا نباید اعتیاد را در كنار دزد و قاتل گذاشت.
باور كنید به هیچكس مربوط نمی شود كه یك نفر می خواهد از مال خودش به خودش آسیب بزند.
اعتیاد آبرومندانه یك امر كاملا شخصی است كه در حیطه حریم خصوصی فرد قرار می گیرد.
خب وقتی ما اعتیادی مثل تزریق و كراك و شیشه را بررسی می كنیم موضوع فرق دارد.
زیرا معتادین به این مواد قطعا به دیگران آسیب می رسانند.
اما مواد سنتی مثل تریاك، فقط یك موضوع شخصی هستند.
مثل یك دارو كه یك فرد تصمیم گرفته استفاده كند.
در اطراف ما همیشه بسیاری پدرها بوده اند كه سالها از تریاك استفاده می كرده اند در نهاااایت اعتبار و آبرو.
پدرانی كه خانواده ای را تشكیل داده اند و اداره می كنند و فرزندان مفیدی را به جامعه تحویل داده اند.
پدرانی كه غرور و شخصیت و اعتبارشان می ارزد به هزار نفر آدم آبرومند ریاكار و اطوكشیده و سیاسی كه امروزه می بینیم.
پدران پاك و خانواده دوست و متعهد.
كه هیچوقت نه فرزندشان را بخاطر مواد كتك زده اند نه وسایل خانه را دزدیده اند كه بفروشند نه هیچكدام از كارهای مسخره ای كه فیلمهای پوچ ایرانی نشان می دهند را انجام داده اند.
.
.
خب گریه و ناله ی من این است كه ما به چه حق و اجازه ای به این همه انسان متعهد و مسئولیت پذیر و بزرگوار كه اساس جامعه ی مفید مان را تشكیل می دهند، اهانت می كنیم؟
كارمندی كه تا خرخره غرق در رشوه و فساد اداری و بوروكراسی و گره انداختن در كار مردم و ریاكاری برای مدیرانش است به چه حقی به خودش اجازه می دهد به یك كشاورز درستكار و زحمتكش كه از وجودش خرج می كند تا چرخ اقتصادی جامعه بچرخد، بگوید معتاد و حقوق اجتماعی و انسانی اش را محدود و تضییع كند؟
پزشكی كه تا آرنجش آغشته است به خون مردم مظلوم و ستمدیده و رنجدیده و با نادان نگه داشتن مردم بر این سفره نشسته.
یا غیره و غیره.
كه اگر بخواهم ذكر كنم خواهید دید كه گویا شریف ترین افراد، همان معتادان سنتی هستند كه هر روز ذره ای تریاك استفاده می كنند اما ده برابرش را كار خالصانه می كنند و برای جامعه شان مفیدند.
معتادانی كه عموما بخاطر نداشتن هزینه های پزشكی و درمان مجبووووور شده اند تا درد سیاتیك و رماتیسم و اعصاب و قلب و غیره شان را با تریاك آرام نگهدارند تا بتوانند مثل تراكتور كار كنند و هزینه های شرافتمندانه ی خانواده شان را تامین كنند.
.
.
فقط منظور من این زحمتكش ها نیستند.
بلكه دارم موضوع حقوق معتادها را با جزییاتش بررسی می كنم.
.
.
.
حال به نظر بنده خود مردم بصورت اجتماعی اهل توهین و تحقیر نبوده اند(برخلاف حقوق زنان)
زیرا تا جایی كه ما یادمان می آید از گذشته نه چندان دور، هیچكس در محیط های سنتی مثل روستا یا شهرهای كوچك، به هیچ معتاد آبرومندی ذررررره ای به دید تحقیر نمی نگریست.
بلكه معیارها چیزهای دیگری بود.
مثلا نگاه می كردند كه آیا خرج خانواده اش را تامین می كند.
آیا با فرزندانش خوب صحبت می كند.
آیا درستكار هست؟
آیا مودب و با ایمان هست یا نه؟
و امثالهم.
دیگر كسی نگاه نمی كرد كه چه كسی در خانه اش تریاك استفاده می كند.
اما با ورود مواد صنعتی به بازار، اوضاع فرق كرد.
معتادهای جدیدی ظهور كردند كه فرزندان شان را می فروختند.
وسایل خانه را می فروختند.
التماس و گدایی می كردند.
و...
.
.
اینجا همان جای مهم و حساسی بود كه متاسفانه صدا و سیما و سینما و رسانه ها بشدت اشتباه كردند.
و نتوانستند یك خط مرز قرمز عاقلانه و واقع بینانه بكشند بین اعتیاد صنعتی و اعتیاد سنتی و آبرومندانه.
و بدبختانه جامعه ای كه كتاب نمی خواند بشدت تحت تاثیر رسانه است.
لذا دیدیم كه پس از این اشتباه رسانه ها، خشك و تر با هم سوخت.
و به نظر من یك فاجعه ی حقوقی در ایران رخ داد كه همچنان باقدرت تمام در حال خرابكاری است.
.
.
.
متاسفانه من در بررسی اكثر سیاهی های این جامعه، بر می خورم به كلمه ای بنان "رسانه".
گویا اكثر بدبختی های ما بخاطر این عزیزان است.
چه رسانه های داخلی.
و چه رسانه های ماهواره ای رادیویی خارج از كشور.
چه سینما.
و چه مطبوعات.
و....
.
.
.
ای كاش بشود كه به حقوق انسانها احترام بگذاریم.
ای كاش بشود كه وقتی چراغ سبز می شود ما بعنوان پیاده رو نیز به حقوق راننده ها احترام بگذاریم و صبر كنیم تا رد شوند.
ای كاش بشود به حقوق خواهر كوچكترمان احترام بگذاریم.
ای كاش بشود به حقوق هایی كه هنوز تعریف و معروف نشده اند توجه كنیم و احترام بگذاریم.
البته از مردمی كه هنوز حقوق بدیهی و تعریف شده را براحتی و باافتخار زیرپا می گذارند چه انتظاریست؟؟؟
.
.
.
آرام و پیروز باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :