تبلیغات
رها شویم از تردیدها - پیروی از دانش یا تقدس دانشمند؟!
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








 

مطمئنا در یك جامعه افراد بزرگی هستند كه راه خرد پیش گرفته و در طول عمرشان كم كم دانا شده و از نظر علم و خرد رشد می كنند.

طبیعتا جامعه این افراد را می شناسد و این افراد در بین اقطار مردم جایگاه پیدا می كنند.

هر گروهی به یك یا چند تن از این "خردمندان" مومن گشته و به نظریاتش می گروند و یا حداقل احترام می گذارند.

 

حال مشكل كوچك و مهمی اینجا پیش می آید و آن هم عدم هماهنگی در كلیه ی سخنان یك خردمند است. لذا به نظر بنده بایستی سخنان یك "دانا" را از لحاظ زمان و مكان ارائه ی آن سخن، مورد بررسی و توجه قرار داد.

 

پرواضح است كه یك خردمند وقتی می خواهد كتابی منظم به رشته ی تحریر درآورد یا مقاله ای كامل در یك مجله ی معتبر منتشر كند و یا در یك همایش معتبر رسانه ای از یك نظریه خاصش دفاع نماید، به گونه ای بسیار جدی نظرش را جمع بندی و نتیجه گیری و ارائه كرده و از آن دفاع می نماید.

 

اما همین خردمند اوقاتی كه در منزل، جمع های عادی، كوچه وخیابان، همایش ها و سمینارها و سخنرانی های عادی، مقالات عادی و غیره قرار دارد، به حالت های دیگر نظراتش را درباره ی باورها و نظریه ها و دانش هایش ارائه و شرح می دهد.

 

خیلی اوقات می بینیم كه یك خردمند در دو حالت فوق بصورت متضاد حرف می زند. و این بسیار طبیعی است زیرا او یك انسان است نه رباتی كه طراحی شده باشد.

لذا به چندین دلیل زیر، اینگونه متفاوت رفتار و تفكر خواهد كرد:

1-     حالات جسمی و روانی فرد در زمان های مختلف.

2-     تاثیر و فضای جمع بر شخص.

3-     مقتضیات آنی كه بر اساس مصلحت، تنظیم می گردد.(مثلا كم سواد یا دانا بودن جمع)

4-     رشد یا پسرفت دانش خردمند در طول زمان زندگی اش.

5-     ترس یا تطمیع هایی كه بر وی تاثیر گذاشته.

6-     جدی نگرفتن یا گرفتن موضوع(مثلا سخنی كه در كوچه و بازار گفته می شود)

 

پس به همین سادگی نباید به محض شنیدن یا خواندن یك "جمله – مفهوم – یا شرح" از یك "ایده – باور – یا تفكر" از یك متفكر به این نتیجه برسیم كه این سخن از اوست.

بله سخن از اوست.

اما كیفیت اش خیلی مهم و متفاوت است.

 

یعنی حتما باید نوشته ی دفاع شده اش در كتاب رسمی یا مقاله اش در یك مجله معتبر باشد، نه پراكنده گویی ها و پراكنده نویسی هایش در همه جا.

لذا می بینیم كه مثلا شریعتی و سارتر و هدایت، در جاهایی از مذهب و دین دفاع می كنند و خوبش را می گویند و در جاهایی نیز آن را رد كرده و بدی هایش را می شمرند.

به همینگونه تمام خردمندان جهان، همینطور هستند و خواهند بود.

 

پس ما با كلیه ی اندیشه های ریز و درشت و ساده و جدی  یك خردمند آشنا می شویم و با بررسی و تحلیل شان رشد می كنیم.

اما برای قضاوت، پیروی، رد یا بررسی جدی یك نظر از وی، باید به كتاب رسمی، مقاله معتبر رسمی یا دفاعیه معتبر رسانه ای اش بنگریم نه پراكنده گویی ها و پراكنده نویسی هاشان.

 



 ((جلال دامن افشان))

 





نوع مطلب : نوشتارها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 01:07 ب.ظ
I used to be recommended this blog by way of my cousin. I
am not certain whether this post is written through him as nobody else recognise such particular
approximately my difficulty. You're amazing!
Thanks!
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:48 ق.ظ
I was wondering if you ever considered changing the page layout of your website?
Its very well written; I love what youve got to say. But
maybe you could a little more in the way of content so people could connect with it better.
Youve got an awful lot of text for only having one or 2 pictures.
Maybe you could space it out better?
سه شنبه 22 فروردین 1396 11:21 ق.ظ
I seriously love your blog.. Great colors & theme.

Did you develop this amazing site yourself? Please reply back
as I'm trying to create my very own blog and
want to learn where you got this from or what the theme is named.
Appreciate it!
دوشنبه 14 فروردین 1396 07:36 ب.ظ
Hello, Neat post. There's a problem with your web site in internet explorer, may test this?
IE nonetheless is the marketplace leader and a large portion of other folks will omit your excellent writing due to this problem.
سه شنبه 7 بهمن 1393 12:04 ق.ظ
سلام بر جوان اندیشمند ...
خیلی ممنون ... گرامی ...
جلال دامن افشان...
سلام بر استاد و پیرفرزانه....
سپاسگزارم بابت حضورتان عزیز.
دوشنبه 6 بهمن 1393 04:36 ب.ظ
عرض سلام مجدد
ظاهرا بنده در رساندن منظورم کم توان بوده ام.
محور منظورم طرح شناسایی خرد و فرد خردمند در فرهنگ جامعه خودمان بود ،یعنی فرهنگ ایرانی و اسلامی و یا فرهنگ ایرانی اسلامی ما.
میدانیم که ما خود هنوز از فرهنگمان سر در نیاورده ایم.
مقوله فرهنگ در جامعه ما حتی در بین عالمان مربوطه نیز هنوز روشن و واضح نیست و به نظر میرسد به دلیل سختی و پیچیدگی مطلب و بی انگیزگی حضرات رها شده است.
خلاصه:
به نظر میرسد به نوعی مقاومت ذهنی ،فکری و اعتقادی در مقابل اندیشه ها خردمندانه غربی(که ما بیگانه می نامیمشان) وجود دارد.
در لایه های متوسط جامعه از حیث درک و پذیرش و در لایه بالای علمی از حیث درک ریشه های تفکر غرب و نشر آن.
البته محدودیتها و باید و نبایدها بسیار در این نقیصه دخیل است.
بگذریم که موج روشنفکری بسیار سطحی در شبکه های اجتماعی به راه افتاده و جملات زیبای حکیمانه ای را منتشر می کند اما یادمان باشد ما و البته خودِ من ،همان کسانی هستیم که آمار کتابخانه هایمان و خرید کتابمان با سرانه مطالعه در کشور در تضاد و تناقض شدید است،پس نشر جملات حکیمانه اصلا به معنای درک و باور این جملات نیست.
لذا پرسشهای پیام قبلی دوباره قابل طرح است؟
از نظر ما خرد چیست؟ و خردمند کیست؟
آیا اگر در خرد سودی برایمان نباشد به آن اعتقاد خواهیم داشت؟
اگر با آموزه های سنتی ما در تضاد باشد چطور؟
راستش جامعه ما ، فرهنگ ما و معیارهای ما با تماااام دنیا متفاوت است آنقدر که گویی دنیا ما را نمی فهمد ، حتی گاهی خودمان.

بخدا من مقصر نیستم این مباحث خود مقصرند و انسان را پرگویی وادار میکنند.
جلال دامن افشان...
سلااااااااام و هزاران سلام.
ممنونم که همیشه می درخشید.
بقول خان مظفر در هزار دستان علی حاتمی:
"آیین چراغ، خاموشی نیست"
.
.
.
راستش برداشت بنده از سخن شما این است که واژه ی "خرد" با "روشنفکری" در سخنان تان جابجا شده اند.
البته لازم بذکر است که بنده در فهمیدن نوشته ها خیلی کندذهنم.
هر پیام شما عزیزان را بارها می خوانم تا بتوانم متوجه شوم.
لذا شاید من کاملا اشتباه کنم.
.
.
بهرحال "خرد" هماهنگ با تفکر و اندیشه و رای است.
اما روشنفکری مفهومی است که مستقیما به ترک سنت ها و توانایی پذیرش دانش ها و اندیشه های متفاوت یا جدید ارتباط دارد.
لذا "خرد" می تواند همه جا یافت شود حتی در اندیشه های یک رمال روستایی در دورافتاده ترین دو عقب مانده ترین مناطق جهان.
اما روشنفکری، گوهری است که تمدن اروپا بر آن شکل گرفت و به سایر نقاط جهان فرستاده شد.
البته بحث هایی وجود دارد که جوامع اظهار می کنند مبنی بر اینکه در تاریخ خودشان نیز روشنفکری وجود داشته.
مثلا خود ما ابن سینا و زکریای رازی و امثالهم را مدعا می آوریم.
اما پرواضح است که روشنفکری به معنای عمومی و جریان یافته و منسجم، از غرب منتشر شد.
.
.
.
اما جامعه ی ما در حال حاضر نه تنها روشنفکر نیست و خردمند نیست که بسیااااااار مدگرا و گله صفت و احساسی و پر هرج و مرج و ارباب پرست است.
روشنفکری نه در اندیشه مردم ما وجود دارد نه در رفتار و نه در هیچ یک از جوانب.
سنتی های ما شدیدا گذشته پرستند.
مذهبی های ما مذهب پرست.
و دگراندیشان مان نیز بشدت جریان و رسانه پرست.
سنتی ها نمی خواهند آنچه دارند را از دست بدهند.
مذهبی ها می خواهند به چیزهایی که نان دارد برسند.
و دگراندیشان نیز فهمیده اند که در این جامعه براحتی می توان با روشنفکر نشان دادن خود، یک زندگی شیک و پر از لذت داشت.
.
.
درواقع هر سه گروه، برای منافعی تلاش می کنند.
و چون این موضوع(پافشاری بر یک راه=تعصب)، با اصل روشنفکری در تضاد است لذا از این سه گروه شاید کره و کشک بیرون بیاید اما روشنفکر، خیر.
.
.
.
باور کنید اصلا نمی دانم که دارم پاسخ شما را میدهم یا هر چه دلم می خواهد به بهانه پاسخ شما می نویسم.

.
.
.
بهرحال، شما عفو بفرمایید این کندذهنی مرا.
.
.
.
همیشه سبز و روشنایی بخش باشید.
مخصوصا به این وبلاگ.
دوشنبه 6 بهمن 1393 10:35 ق.ظ
درود دعوتید به خوانش و نقد شکوفه های بهار نارنج
جلال دامن افشان...
سلام حمید عزیز.
در اولین فرصت ممكن، بروی چشم.
دوشنبه 6 بهمن 1393 01:44 ق.ظ
محض شوخی
البته درست نیست پا تو کفش بزرگان کردن ولی خلاصه ی سخن شما مساوی این بیت است
هر نفس نو می شود دنیا وما
بی خبر از نو شدن اندر بقا
مولوی
مثال ، البته بلا نسبت بزرگان میتوان
< بز، رگان > نیز خواند. اولی تقدیس است و دومی تحقیر. فقط محض شوخی ویادی از این حقیر سراپا تقصیر بود
جلال دامن افشان...
سلام برادرم.
ممنونم كه وقت گذاشتید و مطالعه فرمودید.
.
.
نكته ی شما بسیار جالب و قابل توجه بود.
مهم مفهومی كه بیان كردید است كه درست می نماید.
.
.
سلامت باشید بزرگوار.
باز هم بارها و بارها تشریف بیاورید و لطف تان را از سر این پایگاه كوچك كم نكنید.
.
.
سلامت و شاد باشید معلم گرامی.
یکشنبه 5 بهمن 1393 02:56 ب.ظ
سلام
سوال:
خردمند در فرهنگ ما کیست؟
آیا لازمه خردمند بودن کسی از نظر فرهنگ ما، دوست بودن او نیز هست؟
آیا دشمن خود را نیز میتوانیم خردمند ببینیم؟
و
آیا از خِرد دشمن خردمند خویش نیز بهره میبریم؟ خِردش را میپذیریم ؟ و حاضریم سخنان و تفکرات خردمندانه اش را نشر دهیم؟
البته این انتظار از آحاد معمول جامعه به سختی می رود؟ اما همین محال در بین عوام ، در بین خواص با چه رویکردی مواجه است؟
در صورت ایجاد متر خوب و بد ، دوست و دشمن برای خردمند و خرد ش، آیا خود را محروم نساخته ایم؟
مهم است که خردمند با ما موافق باشد یا مخالف؟
گاه خرد در قالب سخنانی حکیمانه و نظراتی عمیق یا تجربیاتی ارزشمند از سوی دشمنی یا فردی ناخوشنام یا مخالف ما بیان میشود، کدام ارجح است؟ کلام یا گوینده؟
و سوال آخر:
آیا یک‌نفر میتواند جامع همه علوم و اندیشه های خردمندانه باشد؟
اگر خود را به خردمندی کنیم (حتی که جامع باشد) آیا اندشه او در همه زمانها میتواند جاری و ساری باشد؟

ببخشید جسارت و پرحرفی ام را ، من فقط بلندبلند خودم رو مورد سوال قرار دادم.

برقرار باشید
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
یكی از فلاسفه قرن اخیر اروپا موضوعی را گفته اند كه بسیار قابل تامل است:
و آن اینكه بزرگترین متفكران و اندیشمندان و صاحبان و خالقان آثار بزرگ فكری و هنری در آن زمانهایی كه در حال خلق اثر نبوده اند، یك انسان عادی بوده اند نه متفكر و هنرمند.
خب این موضوعی بسیار مهم و قابل تامل است.
یعنی مثلا اینشتین در زمانهایی كه در نقش فیزیكدان و خاصتا در نقش دانسته ها و نظریات فیزیكی اش نبوده، با عادی ترین افراد مساوی بوده و نبایست او را اینشتین دانست.
.
.
لذا وقتی می گوییم "خردمند" باید بدانیم كه محوریت بر خود "دانش" است نه دانشمند.
نمونه و شبیه این مفهوم در كلام امام علی نیز وجود دارد.
كه می گوید:
"مرد را به حق بسنج نه حق را به مرد"
.
.
بنابراین وقتی دو جبهه خردمند روبروی هم قرار می گیرند قطعا "خرد" در یكی از طرفین وجود دارد و در دیگری خیر.
و این نكته نیز فوق العاده مهم است كه بدانیم هیچ خردمندی و طرفی، همیشه صاحب خرد نیست.
یعنی گاهی خرد دئر این جبهه است و گاهی در جبهه مخالف.
لذا تقدس زدایی، اینجا نیز صادق و ضروری است.
.
.
.
سبز و روشن باشید و روشنایی ببخشید.
یکشنبه 5 بهمن 1393 05:18 ق.ظ
سلام دادو

ببین از همه اون دوستایی ادعایی فقط برام تو موندی میدونی چرا؟
چون در چیزهایی مشترکید که 99% اونا اصلن تو باغ نیستن/


از این بیشتر سانسور ی جواب نمیده

سکس معضل اصلیه

ازدواج آخر شه





مشکل سکسه


این سکس درست نشه مشکلات درست نمیشه

فروید اگر در مورد اروپا اشتباه کرده در مورد ایران حقیقته

سکس ریشه مشکلات ایرانیاس

میدونم بارو نمیکن ولی من به این نتیجه رسیدم
ایرانیا معضل سکس بیچاره شون کرده
هر روز بیشت از قبل به نتیجه میرسم
شاید بگی همه از مشکل خودته

بله
و نه همه اش

من بی هویت تر شدم

کارت نسبتا خوب داری انجام میدی

غرب تا حدودی تونست مسئله سکس حل کنه

الان فکرشون آزاد تره

حالا به حقایق پوچی جهانی که خیام گفته دارن میرسن

جلال دامن افشان...
سلام برادر.
موافق هستم كه كمبودها و سركوبهای جنسی، یكی از اصلی ترین دلایل یاس ها و خمودگی هاست در جامعه ی ما.
و اینكه این كمبودها و سركوبها عمدتا توسط خود مردم اعمال می شوند.
اما این عامل، یكی از عوامل است نه اینكه تنها دلیل باشد.
كه باید از راه فرهنگسازی اصلاح گردد نه آنارشیسم اجتماعی و فردی یا اعمال قدرت.
.
.
بهرحال، این نظر شخصی بنده است.
بادرود.
شنبه 4 بهمن 1393 09:34 ب.ظ
درود بر جلال دامن افشان بزرگوار
با احترام دعوتید.
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم بابت حضور و دعوت تان.
در اولین فرصت انشالله.
شنبه 4 بهمن 1393 12:23 ق.ظ
سلام و درود
معمولا خردمندان انسانهای تیزی هستند و اتفاقات پیرامون را بخوبی و با درایت خاص می بینند با این فرض بیاییم و از سویی دیگر به مشکل قداست دانشمند بپردازیم و آن نقش خردمند در این داستان است .
شاید بهترین و موثرترین نقش را همین حضرات رقم زده باشند،این اتفاق میتواند به دلایل بسیاری چه مثبت و حتی منفی ریشه یافته و به عادتی در جامعه تبدیل شده است .
لذا خیلی نباید خردمند را مظلوم این داستان دید .
البته این فقط یک زاویه دید است و برای بررسی دقیقتر بایست شواهد تاریخی و مصادیق مورد بررسی موشکافانه قرار گیرد.

تشخیص ظلم ، ظالم و مظلوم بسیار سخت و دشوار است.
ظلم سنگین ترین و بدترین گناه انسان است و قضاوت در این خصوص بسیار دشوار.

سرفراز باشید
جلال دامن افشان...
هزاران سلام بر شما.
نكات تان قابل تامل و تفكر است....
كه باید اندیشیده و بررسی شوند.
.
.
سپاس فراوان.
جمعه 3 بهمن 1393 08:53 ب.ظ
سلام ادیب

موفقیت تو باعث افتخار منست

و حضورت باعث امتنان

جلال دامن افشان...
سلام بر معلم بزرگ و بزرگوارمان.
مدیر وبلاگ ادبیات تركی خرسان.
.
.
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید.
.
.
سبز باشید.
پنجشنبه 2 بهمن 1393 10:21 ق.ظ
سلام
اصلا باید از خیلی دانایان بخوانیم و بشنویم و خودمان به یک فکر خوب ومفید برسیم
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم که مطالعه کردید.
آفرین.
درستش همین است.
.
.
بادرود.
چهارشنبه 1 بهمن 1393 01:33 ب.ظ
« بهتر است كه بپذیریم كه حقایق را لابلای درستی ها و اشتباهات بیرون بكشیم.»
آفرین( در جواب آفرین شما )

جمله بسیار درستی فرمودید.
همانند کاری که لقمان حکیم میکرد « آموختن ادب از بی ادبان » یا قانون برهان خُلف در ریاضی.
راستی چقدر کار انسان سخت خواهد شد اگر قرارش بشود اینکه از بین درستی ها و نادرستی ها بیاموزد و کشف کند.
این یعنی یکسره در حال یادگیری چه سخت اما شیرین.
اینگونه زندگی ، غم ، شادی ، شکست ،پیروزی و همه و همه وقایع آموزنده خواهد بود و توقفی وجود نخواهد داشت .
رودی میشوی جاری و روان و که هر گل و لایی را با حرکت خود به کناری میزند و می رود و می رود اصلا مهم نیست به کجا ، رسیدن بی معناست ، همه چیز رفتن میشود ، رسیدن همان رفتن است و همیشه رفتن همان جاودانگیست.

ببخشید احساساتی شدم .
اما حس زیبایی بود.
جلال دامن افشان...
محبت تان افزون باد.
.
.
درست می گویید دوست خوبم.
واقعا دشوار است.
زیرا باید بسیار ریزبین و دقیق نگریست و تحلیل کرد.
باید دچار کوررنگی در شناخت درستی نشد.
باید راستی و درستی را خوب شناخت.
و سپس با توحید به سمت تان رفت.
خالی از تردید و شرک.
.
.
این کار بسیار دشوار است.
دشواری اش نیز فراتر از سختی کشیدن هاست.
زیرا دشواری اصلی اش در اشتباه شناختن هاست.
اگر دانش و حکمت و مهر به کمک انسان نیایند، بسیار سخت خواهد بود.
.
.
.
احساسات تان خردمندانه بود.
مهرتان از سر این پایگاه، کم مباد.
بادرود.
چهارشنبه 1 بهمن 1393 05:45 ق.ظ
سلام

از هایده نگفتی/

25 سال شد درگذشتش

یک ربع قرن داد از غم تنهایی...

جلال دامن افشان...
سلام برادر.
.
.
.
مست ام درد منو دیگه دوا نمی كنه.
غم با من زاده شده
منو رها نمی كنه
منو رها نمی كنه.
.
.
.
درود بر او.
چهارشنبه 1 بهمن 1393 01:54 ق.ظ
سلام جلال جان مقاله ات را خواندم ناراحت نشوی <اقطار مردم> یعنی چه؟ اما اصل کلام خیلی رونق دارد ماشالا .اگر میشود وبلاگم را به وبت وصل کن بسیار ممنون ن ننننننن.
جلال دامن افشان...
سلام جناب تلالای عزیز.
ممنونم كه وقت گذاشتید و خواندید برادرم.
.
.
.
قطار یعنی ردیف و صف و گروه و امثالهم.
مثل همقطار.
من هم معلوم نیست چطوری قطار را جمع بسته ام به اقطار...
راستش الان كه گفتین تازه پی به نبوغ بیخردانه ام بردم.
.
.
بهرحال طبق فرهنگ لغت خودم، اقطار مردم یعنی گروه ها و طیف های مردم و جامعه.

.
.
.
وبلاگ تان با افتخار به وبلاگ بنده سنجاق شد.
امیدوارم شاد و مانا باشید بزرگوار.
ممنونم بابت تذكر درست تان بابت كلمه ی اقطار.
سه شنبه 30 دی 1393 06:14 ب.ظ
سلام
خوشحالم که هردم از این باغ بری میرسد، تازه تر از تازه تری میرسد.
اصلا مگه دانشمند مقدسه؟ حتی علم، مقدسه؟
به نظر من مسیر کسب علم و پیشرفت هست که دارای قداست و ارزشمنده.
متاسفانه عادت کردیم قداست تعریف کنیم تا خیال خودمون رو از فکر کردن راحت کنیم و شانه از زیر بار مسولیت تفکر و انتخاب و اتفاقا این به مذاق بعضی بسیار هم خوش آمده.
دانشمند،عالم و یا هرکس دیگر انسانی معمولیست که حق دارد از جنبه های عادی زندگی بهره ببرد ، قرار نیست علم ،نظریات و فلسفه اش بندی شود به دور دست و پا و گردنش و خفه اش کند.
همانطور که گوینده مسولیت دارد ،شنونده نیز دارای مسولیت است.
اما اگر دانشمند خط قرمزی را تعریف و اعلام کرد ،انتظار عموم بی جا نیست اگر انتظار داشته باشد که این خط قرمز توسط صاحب این تعریف رعایت شود.

بالاخره دانایی و در پی آن اعتبار کسب شده دردسر هم دارد،خصوصا در جوامع مشتاق بت پرستی.


پاینده باشید
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم كه خواندید.
.
.
بله درست می فرمایید.
باید از تقدس دوری كرد.
تقدس می رسد به تعصب و سپس به تحجر و نهایتا به رفتارهای پارتیزانی.
.
.
به نظر بنده، بهتر است كه بپذیریم كه حقایق را لابلای درستی ها و اشتباهات بیرون بكشیم.
نه اینكه بدنبال منبعی باشیم كه فكر كنیم همه چیزش تمام است.
.
.
.
اصلا خط قرمز تعیین كردن كار روشنفكر و متفكر و دانشمند نیست.
اساس تعریف دانشمند و متفكر و روشنفكر در تحولپذیری اش در وادی دانش است.
لذا اگر بخواهد خط قرمز تعیین كند درواقع او متفكر نیست بلكه یك ایدئولوگ جناحی است.
.
.
.
بت پرستی را خیییییلی خوب آمدید.
آفرین.
این معنای درونی و حقیقی بت پرستی است وگرنه همان بت پرستها نیز سنگ و چوب نمی پرستیده اند.
آنها از بزرگان و خردمندان شان تندیس می ساخته اند به جهت تقدس و احترام و پیروی همیشگی.
بنابراین بت پرستی همچنان ادامه دارد متاسفانه.
.
.
.
سلامت باشید بزرگوار.
ممنونم بابت نظرات موشكافانه و خوب تان.
سه شنبه 30 دی 1393 12:19 ب.ظ
سلام با نظرتون موافقم ممنون
جلال دامن افشان...
سلام.
مرسی که اومدین و خوندین.
سلامت باشید.
دوشنبه 29 دی 1393 09:00 ب.ظ
سلام
جای شما خالی در حرم دوست...
و اما درباره این متن بسیار موشكافانه شما، باید گفت به نوعی اشاره به مباحث پدیدارشناسی و تأثیر فضا و بافت حاكم بر اندیشه ها و افكار و سخنان افراد دارد، در بیشتر موارد حق باشماست اما به نظرم چنان چه فرد به آن چه می گوید باور داشته باشد و گفته هایش بر اساس تهییج احساس و فصلی نباشد، باید قوام و دوام داشته باشد و حتی به نوعی مطالبی كه در قالب طنز و یا محافل غیر رسم بر زبان می راند، بازتابی از ژرفای اندیشه و باورش باشد... البته كه گذشت زمان بر تجارب، مطالعات، بصیرت و شناخت فرد از دنیای پیرامونی اثرگذار است اما شالوده شخصیتی معمولا نوع خاصی از باورها و اعتقادات و افكار و بالتبع آن گفتار و رفتار و منش خاصی را برای فرد رقم می زند و در مواردی هم البته استحاله كامل را به دنبال دارد كه قضیه اش به طور كلی بحث متفاوتی است كه در این اندك نمی گنجد...
ولی لزوما با این كه صرفا به مستندات بسنده كنیم و روی سایر گفته ها حساب باز نكنیم، نه، در این یك مورد با بخشی از سخنان شما موافقم... ولی نفی تقدس دانشمند را بسیار بجا عنوان فرموده اید كه یكی از مشكلات بنیادی جامعه ماست كه معیار تشخیص سره از ناسره را فرد، قرار می دهند و نه حقیقت ماجرا و این سرآغاز خطاها و كج فهمی های بسیار در درازمدت می گردد كه گاه لطمه های غیر قابل جبرانی به دنبال خواهد داشت...
در مقابل شما نوشتن خیلی سخته چون جامع بسیاری فضایل هستید و طبعا آدم در برابر دانسته ها و ژرف اندیشی ویژه شما كم میاره، پس اگر نقص و ایرادی داشت به لطف بنگرید و اصلاح بفرمایید...
قلمتان مانا و اندیشه سبزتان توانا...
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم كه خواندید.
.
.
مشخصا مجموعه ی مواردی كه عرض كردم باعث می شود كه نظرات و اندیشه ها متغیر باشند.
هم در گذر زمان.
هم به دلایل مكانی و محیطی و غیره.
اما این جزء خطاهای متفكر محسوب نمی شود.
تفكر انسان دستخوش تغییرات زیادی بوده و هست كه موارد فوق را ناگزیر می كند.
لذا نه تنها خرده ای بر متفكر نمی رود بلكه صداقت و درستكاریش را نیز اثبات می كند كه بجای یكدنگی برای كم نیاوردن ، براحتی نظرش را ارایه می دهد.
نمونه، آن مثل معروف ملانصرالدین است كه از وی می پرسند چند سال داری؟
می گوید پنجاه سال.
ده سال دیگر هم دوباره می پرسند.
باز می گوید پنجاه سال و دلیل می آورد كه حرف مرد یكی است.
.
.
در مباحث عقلی و اندیشه نیز تنها كسانی كه ادعای یك رویه بودن راه شان را كردند صاحبان مذاهب و مكاتب و ایدئولوژی ها بوده اند كه متاسفانه بیشترین ضربه ها را به علم و دانش نیز همانها زدنه اند.
لذا همان بهتر كه خردمندان و متفكران اینگونه نباشند تا رفتارها و تفكرات شبه ایدئولوژیك پدید نیاید.
.
.
بنابراین همچنان معتقدم كه بگذاریم متفكران هر قدر كه دلشان خواست پراكنده گویی كنند.
اصلا هم اشكال ندارد و خیلی خوب است چون در مسیر پراكنده گویی ها و پراكنده نویسی ها ، خودشان بهتر به درستی و حقایق می رسند.
و مطمئنا اندیشه های محكم شان را به آن دست پیدا كرده اند را بصورت مستندات محكم و معتبر و قابل دفاع ارائه خواهند داد.
پس ما نیز به همان مستندات دقت كنیم.
و پراكنده گویی هاشان را فقط بخوانیم و بشنویم و بگذریم ولی جدی نگیریم.
.
.
.
.
((خب من باید به شما چی بگم خانم دكتر؟
نظر به این خوبی دادین.
آخه چرا آخرشو اونجوری می نویسین كه منو حسابی كفری كنین؟؟؟؟؟
الان من جامع بسیاری فضایلم؟؟!!!!!!!!!
الان من دانسته ها و ژرف اندیشی ویژه دارم؟؟؟؟!!!
میشه دقیقا بگی كجامه تا خودمم متوجه باشم؟؟؟
الان سرمو بزنم به دیوار تا اعصابم آرروم بشه؟؟؟
آخه چرا منو اذیت می كنین؟؟؟

.
.
.

.
.
.
ممنونم از حضور سبز و خوب تان.
لطف تان از سر این پایگاه كوچ اندیشه كم مباد.
یکشنبه 28 دی 1393 05:13 ب.ظ
سلام
نوشته تان راخواندم
اسمش رو مقاله نمیشه گذاشت
پیشنهاد خوبی بود
ممنون
پاینده باشید
جلال دامن افشان...
سلام مهربان.
سپاسگزارم كه وقت گذاشته و مطالعه كردید.
.
.
بله كاملا درست می فرمایید.
و بنده تابحال بارها به این نكته اذعان و اشاره كرده ام كه نوشته های بنده:
تحقیقاتی نیستند چون ارجاع و رفرنس و جمع آوری شده نیستند.
علمی نیستند چون با آزمون و خطا و نتیجه گیری های علمی ارائه نمی شوند و نیز در قالب رشته های علمی حركت نمی كنند.
مقاله نیستند چون بهیچوجه دارای ساختار و نظام یك مقاله عادی هم نیستند.
لذا عنوان شان را نیز در موضوعات وبلاگم مدتی است تغییر داده ام به "نوشتارها".
.
.
اینها تذكرات و پیشنهادات و ریزبینی های شخصی ام است در مسایل اطراف و جامعه ام.
امید كه بتوانند تاثیرات مثبتی داشته باشند.
یعنی یك نوع حركت اخلاق گرایانه در جهت اصلاح و تغییر.
.
.
فوق العاده ممنونم كه خواندید و نظر خردمندانه دادید.
شاد باشید.
یکشنبه 28 دی 1393 04:37 ب.ظ
درودها سوی تان...

عالی بود کاملا درست و پر مغز

حرف دیگه ای نیست همه رو به بهترین شکل گفتید و من فقط میگم

ممنون که می نویسید

شاد باشید از ته دل...
جلال دامن افشان...
فراوان سلام.
ممنونم كه خواندید دوست خوبم.
لطف و مهرتان برقرار باد.
.
.
سلامت و پیروز باشید.
و پییییش بسوی دكترا.
یکشنبه 28 دی 1393 04:05 ب.ظ
ممنون جلال خان
بااینکه یک یار اختصاصی خوانده بودید
ودوبار هم در وبلاگ باز هم ( هژ له بن دوچی من دانی )
مطالب زیبایت همیشه خواننده را وادار به تحقیق وتفحص ( البته نه از نوع رایج) میکند
پیوسته دلت شاد ولبت خندان باد
جلال دامن افشان...
سلام عزیزدل.
بله سه باره خواندیم و هزاران باره لذت بردیم.
یك بار در محضر شما و جناب سیدی زاده در دفتر كانون.
دو بار هم در وبلاگ.
خیلی هم خوب و عالی.
.
.
ممنونم كه خواندید بزرگوار.
شما لطف دارید.
سلامت باشید.
یکشنبه 28 دی 1393 02:09 ب.ظ
سلام گرامی ...
ممنون ... خدا را شکر که دل یک انسان خرسند یا خورسند شد از ما ...
آن " ب " ها هم " پ است که چنین بنطر می رسند ...

خیلی ممنون ... سلامت باشید انشاالله ...
جلال دامن افشان...
سلام برادر بزرگ و بزرگوارمان.
سپاسگزار حضورتان هستم معلم مهربان.
.
.
بله می دانیم كه "پ" بودند.
به همان جهت هم گفتیم اصلاح گردند.
.
.
شاد باشید بزرگوار.
یکشنبه 28 دی 1393 04:57 ق.ظ
روی هر مصراعی
بلبلی می خواند
غنچه ای می خندد
سنگی از نقطه سرراهش نیست
جریان دارد شعر
از میان علف ومهتاب
می مکد زنبوری
شهدی از هر واژه
اه اینک عسلی از مفهوم

عمران صلاحی

جلال دامن افشان...
بسیار زیبا.
سپاس.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :