تبلیغات
رها شویم از تردیدها - زایش ِ هیچ از تهی-بخش اول
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








پنجشنبه 27 آذر 1393 :: نویسنده : جلال دامن افشان

معتاد ِ فقیری را تصور کنید که بخاطر اینکه چیزی ندارد که بتواند به آن افتخار کند ، دایما در تلاش و آرزوست تا کاری جدید-یکباره و خارق العاده انجام دهد که به وجود خودش افتخار نماید.
جامعه نیز همینگونه است.

جوامعی مثل ترکمنستان و تاجیکستان و امثالهم چیزی برای افتخار ندارند و به تخدیر و خودفریبی ، به همان تهی بودنشان راضی اند و افتخار می کنند و آرام گرفته اند. مثل ِ فقیر ِ معتادی که خیلی سربزیر ، زندگی اش را ادامه می دهد.

جامعه ای مثل فرانسه وبریتانیا ، سرشار از داشته هایی هستند که خشنودشان کرده تا کاملا به خودشان افتخار کنند.

ولی جامعه ای مثل ما ، مانند ِ مورد ِ نخست ، هیچ چیز ندارد. اما دقیقا مثل ِ معتادی که هم چیزی ندارد و هم خیلی ادعایش می شود و رویایی است ، دایما درحال ِ جهش است.
اما جهش هایش بیشتر از اینکه شبیه ِ تمرین پرواز ِ پرندگان باشد ، به وَرجه وورجه کردن های کانگورو و خرگوش شبیه است.

لذا بر این اساس ، دایما درتلاش است تا بتواند عزت ِ نفس ِ بیجا و بی پایه اش ، که از نداشتن هایش سَرخورده است را ، با یک جهش ِ خیره کننده ارضا و اغناء نماید.
دقیقا مانند همان معتاد که هر شب که نشءه می کند آنچنان برنامه می ریزد که در عرض ِ کمتر از یک ماه ، انقلابی خیره کننده در زمینه های اقتصادی-فرهنگی-عشقی-رفاه-سلامتی و همه جانبه در زندگی اش ایجاد کند.
و می دانیم که هرگز نمی شود.

به جهت طولانی نشدن ِ نوشتار ، مواردی را ذکر می کنم که نشان می دهد جامعه ی ما خیلی عصبی و لجوج و احساسی و سریع ، می خواهد معجزه ها کند و نداشته هایش را با طلب ِ نوزایی های فراوان ، جبران کند:

1-گرایش به زایش ِ زبان های مختلف ، و عَلَم کردن در مقابل ِ زبان ِ رسمی.

2-عطش ِ فراوان در نوزایی و نوگرایی و تولدهای گوناگون در زمینه ی شعر و ادبیات.

3-جستجو و تایید  با کمترین دلیل ، درباره ی هر دینی بجز دین اسلام.

4-گرایش افراطی به انواع و اقسام ِ عرفانها و تصوف و ایدءولوژی ها و باورهای مختلف و مرام ها و اعتقادات ِ نو.

5-عطش ِ فراوان برای مهاجرت به خارج از ایران ، و آرزوی تحول ِ اساسی در کلیت و جزییات ِ زندگی.

6-احساس نیاز ِ شدید به رها شدن از پیوند ِ زناشویی ِ کنونی ، به جهت ِ پیدا کردن ِ فرد و شرایطی بهتر برای عشق و ازدواج.(تمایل به طلاق)

7-صف کشیدن در مراکز روانکاوی و روانپزشکی ، برای تبدیل ِ هرچه سریعتر از آنچه هستیم به آنچه که می خواهند باشیم.

8-پیشرفت ِ مافوق تصور ِ مُدگرایی در دکوراسیون و پوشاک و منزل و همه چیز ، حتی صحبت کردن و نوع ِ کلمات و جملاتی که براساس نو شدن و بروز بودن ِ جامعه باشد. که این تغییرات در حد چند ماه ، بارها و بارها اعمال می گردد.

9-رقابت و مد شدن ِ بی دلیل ِ بدست آوردن ِ مدارک ِ هر چه بیشتر تحصیلی و موسسات آموزشی.

10-میل و گرایش به طبقه دار کردن ِ جامعه ، برای ارضاء ِ حس ِ برتری طلبی(=آپارتاید ِ مویرگی).

11-بی اعتنایی ِ روزافزون به آیینها و مراسمات ِ سنتی و فرهنگی ِ مذهبی و اجتماعی. و یا تغییرات ِ بی شیرازه و فراوان در نوع ِ اجرای شان. و از سوی دیگر ، گرایش به یادگیری و اجرای آیینها و رسومات ِ جدید ِ سایر جوامع.

و غیره...




((جلال دامن افشان))




نوع مطلب : نوشتارها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 24 شهریور 1396 11:01 ب.ظ
I've been surfing on-line greater than three hours today, yet I by no means discovered any attention-grabbing article like yours.
It's pretty value enough for me. In my opinion, if all webmasters and bloggers made good
content material as you did, the net will probably be a
lot more useful than ever before.
دوشنبه 13 شهریور 1396 01:18 ب.ظ
Thanks for the marvelous posting! I actually enjoyed reading it, you are a great author.I will always bookmark your blog and
may come back sometime soon. I want to encourage you
continue your great writing, have a nice day!
یکشنبه 20 فروردین 1396 11:17 ب.ظ
I know this web page gives quality depending posts and other data,
is there any other web page which offers these kinds of data in quality?
جمعه 18 فروردین 1396 11:39 ب.ظ
Heya i am for the first time here. I came across this board and I find It really useful & it
helped me out a lot. I hope to give something back and aid
others like you helped me.
شنبه 20 دی 1393 11:25 ب.ظ
سلام

توضیحاتتون جامع و عالی بود ممنون
این رشته سر دراز دارد...

فقط اینکه گفتید درباره من و نازیسم! این خوب بود، بد بود، تعریف بود یا...؟!
شفففففففااااااااااففففففف سازی کنید...
جلال دامن افشان...
سلااااام فراوان بر شما باد و سلامتی روزافزون.
مرسی كه خوندید.
.
.
یقینا خوب بود بزرگوار.
منظورم این بود كه شما آن ظرفیت و بزرگی را دارید كه بتوانید با دید وسیع و باز مسایل را بررسی می كنید.
كه اگر نازی ها هم این شخصیت و خرد را می داشتند مطمئنا بنده به آنها رای می دادم.

.
.
این هم شفففففافففف ساااااازی.

شنبه 20 دی 1393 11:23 ب.ظ
سلام

توضیحاتتون جامع و عالی بود ممنون
این رشته سر دراز دارد...

فقط اینکه گفتید درباره من و نازیسم! این خوب بود، بد بود، تعریف بود یا...؟!
شفففففففااااااااااففففففف سازی کنید...
جلال دامن افشان...
سلااااام فراوان بر شما باد و سلامتی روزافزون.
مرسی كه خوندید.
.
.
یقینا خوب بود بزرگوار.
منظورم این بود كه شما آن ظرفیت و بزرگی را دارید كه بتوانید با دید وسیع و باز مسایل را بررسی می كنید.
كه اگر نازی ها هم این شخصیت و خرد را می داشتند مطمئنا بنده به آنها رای می دادم.

.
.
این هم شفففففافففف ساااااازی.
جمعه 19 دی 1393 12:04 ب.ظ
سلاممممممم

آقای دکتر واقعا مقاله تون بجا بود واسم خیلی جالبه که فکرتون همه جا میره تنوع فکریتون عالیه
مووووفق باشید
جلال دامن افشان...
سلاااااام
دكتر؟؟؟؟
.
.
همه كاره و بیكاره كه میگن همینه دیگه...

ممنونم كه خوندید.
مرسی
پنجشنبه 18 دی 1393 11:17 ب.ظ
سلام
دوباره مقاله تون رو خوندم
آقا مقاله دنباله دار میذارین خواننده رو مشتاق به خواندن بقیه اش میکنید بعد هم اینهمه انتظار؟؟؟!!!!
شدیدا منتظر بقیه مقاله هستم
پاینده باشید
جلال دامن افشان...
فراوان سلام.
متاسفانه اسم تون ثبت نشده.
ممنونم از مهرتون.
راستش اومدم بنویسم اما دیدم شرح این موارد میشه تقریبا یک کتاب.
لذا تصمیم گرفتم ادامش ندم.
و به همون ذکر موارد که انجام شد بسنده کنم.
و بجاش بپردازم به یه موضوع دیگه.
.
.
بادرود و سپاس.
چهارشنبه 17 دی 1393 06:14 ب.ظ
سلام
بله حق با شما بود، من فقط به جنبه خاصی از كار پرداخته بودم، سپاس از اصلاحتان...
جلال دامن افشان...
سلام.
مطلب جدید بذارین لطفا.
تنبلی ممنوع.
.
.
البته به خودمم باید این نهیب رو بزنم.
من هم هم تنبلم انگار.
چهارشنبه 17 دی 1393 03:16 ب.ظ
دوباره دروووووووووود

همونطوری که گفته بودم با حرفاتون وحشتناک موافقم!
اما درباره ی مورد 1 به ویژه بحث زبان های محلی که توی کامنت ها درباره ش بحث شده ، فکر نمی کنید این برجسته کردن زبان محلی و قدبرافراشتن در برابر زبان رسمی گونه ای اعتراض و اعلان جنگ باشه؟از کردهای شمال شرق خیلی خبر ندارم اما کردهای غرب خیلی شیفته ی پان کردیسم هستند (البته بیشتر کردهای کردستان و آذربایجان غربی)و آرزومند تشکیل جمهوری خلق کرد هستند و تلاش هم می کنند برای رسیدن بهش...تا جایی که مجبور نباشن جز کردی به زبان دیگه ای حرف نمی زنن و حتی دیده میشه که توی دانشگاه های تهران با لباس محلی(چوخورانه) حاضر میشن.
به نظر من اینها نشانه ی اعتراضه اعتراض به وضعیتی که حقوق ابتدایی و اصلی اونها رو به عنوان یه ایرانی ندیده می گیره و زیر پا میذارهفقط بخاطر کرد بودن و مهم تر؛ سنی مذهب بودن. یه حق ابتدایی مث داشتن اسم دلخواه! بعضیا گله دارن که وقتی میخان به استخدام دولت دربیان باید اسمشونو عوض کنن!!!... و این فاجعه س
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
شاید هم اشتباه می کنم

ببخشید پر حرفی کردم اما گزندگی قلمتون انقدر قشنگه که سر درد دل رو باز می کنه...شاید هم اشتباه می کنم

شاد باشید
جلال دامن افشان...
هزاران سلام بر شما دوست خوب و مهربانم.
ممنونم بابت لطف و توجه تون به نوشته ام.
.
.
باور كنید اگه نازی ها هم مثل شما برخورد می كردند بنده به نازیسم رای می دادم.
ای كاش همه می توانیسم اینگونه مخالفت كنیم و نظرمان را شرح دهیم.
ای كاش.
.
.
توجه كنید كه یك موضوع وقتی از طرف حكومت/دولت/مسئولین یا نظریه پردازان و متفكران وابسته به نظام ، رد یا پذیرفته می شود بسیار متفاوت است با وقتی كه از طرف متفكران عمومی و اجتماعی و مردمی رد یا پذیرفته می شود.
مثلا هیچگاه دولت امریكا یا فرانسه نمی تواند بر علیه یك دین كلمه ای بگوید.
اما یك متفكر یا هنرمند امریكایی یا فرانسوی برااااحتی حق دارد كه نقد ادیان كند یا حتی تمسخر.
این همان آزادی اندیشه و بیان است كه قطعا به نفع علم و دانش و جامعه و حقیقت خواهد بود.
.
.
اكنون نیز بنده و شما بعنوان یك متفكر مردمی و عامی حق داریم كه براحتی درباره ی موضوعی كه فرمودید(قومگرایی) اظهار نظر كرده و بررسی و تحلیل نماییم.
ولو به اشتباه
ولو با دانش اندك
ولو بصورت احساسی.
مهم این است كه خون اندیشه و بررسی در رگهای جامعه خشك نشود.
.
.
حال بعنوان یك متفكر عامی و عادی نظرم بر این است كه گمشده ی این جامعه ، دموكراسی است نه حق زبان مادری.
ما ایرانیها دو زبان مادری داریم.
1-زبان صحبت كردن(كردی. لری. بلوچی. تركی. تاتی. تركمنی و...)
1- زبان علمی و كتابی(فارسی)
اصلا به این معنا نیست كه زبان فارسی زبان حكومتی باشد یا زبان یك قوم دیگر(مثل عربی سوریه و تركی تركیه و ارمنی و غیره)
زبان فارسی میراث و اختراع شده ی اجداد خودمان است.
خردمندان و دانشمندان كرد و لر و ترك و بلوچ و تات و غیره این زبان را برای كتابت و اداره ی جامعه و حكومت درست كردند.
هیچكس ذره ای حق ندارد كه بخواهد خود را فارس بداند و دیگری را لر و ترك و كرد و...
فارسی زبان علمی و كتابی همه ی ماست.
جدای از مسئله ی حكومت.
.
.
نكته ی مهم دیگر این است كه نهایت این راه به یك جهنم سیاسی خواهد انجامید.
دلیل كردها ، زبان مادری است.
اما وقتی نگاه به جنبش ها و حركت هاشان می كنی به وضوح كمونیسم و سوسیالیسم را می بینی.
خب این جای یك سوال بسیار مهم دارد.
چمدان خونین و سوخته و رنگباخته ی كمونیسم اینجا چه می كند.
آیا غیر از این است كه امپریالسم می خواهد یك نگهبان گوش بفرمان درست كند برای كنترل بهتر خاورمیانه؟؟؟!!!
.
.
نكته ی بعدی تعریف زبان مادری در درون خود كردها است.
می دانیم كه كردی در درون خود بسیاری گویش و لهجه و چند شاخه ی زبانی دارد.
خب تكلیف چه می شود؟؟
كدام زبان بعنوان زبان اصلی انتخاب خواهد شد؟
آیا باز هم موضوع و یا بهتر بگویم بهانه ی زبان مادری پیش نخواهد آمد؟؟
و نكته ی دیگر در این سخن، حق نفت است.
آیا به نظرتان كردها نفت را مساوی تقسیم خواهند كرد؟
من به تمام این مسائل با دیده ی شك می نگرم.
.
.
متاسفانه درحال بازگشت به عقب هستیم.
مگر مردم فرانسه و آلمان و بریتانیا با لباس محلی شان زندگی می كنند؟
مگر مردم و جوامع كل اروپا نپذیرفته اند مشترك بودن زبان انگلیسی را؟
یعنی واقعا نوشتن به زبان كردی و پوشیدن لباس محلی در این جامعه ی درب و داغان ، جزء اصلی ترین نیازهاست؟؟
جز این است كه می خواهیم بدبخت تر شویم؟؟
همیشه در تاریخ معاصرمان ، سرمان را همه چیز گرم كردند غیر دموكراسی و رفاه و علم و اقتصاد.
چیزهایی كه اصلی ترین مشكلات مان بودند.
.
.
بنده با تشكیل هر نوع جامعه و حكومتی با یك تعریف غیرقابل تغییر مخالفم.
تعاریفی مثل:
زبان. نژاد. قوم و ملت. مذهب. مكتب ایدئولوژیك. فرقه. و...
زیرا جامعه می رود به سمت انحصاری شدن و كوچكتر و ذره بینی تر شدن.
.
.
ببخشد.
زیاد حرف زدم.
عذرخواهم.
امیدوارم سلامت و شاااااااااد باشید.

چهارشنبه 17 دی 1393 03:13 ب.ظ
سلام

جسارتا بگم که جایی خوندم ناخدا اولش ناو خدا بوده همون صاحب ناو یا کشتی که خودتون گفتید و بعدها به ناخدا تبدیل شده


جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم از توجه و لطف تون.
پس از رسیدن ِ این نظر پرمهر ِ شما ، از چند همکار که اهل جنوب بودند پرسیدم و یه سرچی هم توو گوگل کردیم و نهایتا به این نتیجه رسیدیم که درود بر اسطوره های کاغذی.
انگار معنیش همینه که فرمودین.
ممنونم ازتون
سه شنبه 16 دی 1393 10:37 ب.ظ
"در عرش به این دلیل صف می بندند
با ذکر هو الجمیل صف می بندند
هر صبح برای دیدن چشمانش
پشت سر جبرییل صف می بندند !"

سلام و عرض ادب جناب دامن افشان
نکات خوبی را مطرح کردید ...
و این ها دردهای کوچکی نیست ...

جلال دامن افشان...
هزاران سلام خانم معلم.
قدردان حضورتان هستم.
ممنونم كه خواندید.
.
.
.
شاد باشید.
سه شنبه 16 دی 1393 01:04 ب.ظ
سلام جناب دامن افشان
دعوتید به خوانش و نقد
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
با افتخار خواهم آمد.
سپاس
سه شنبه 16 دی 1393 01:04 ب.ظ
ممنونم آقای دامن افشان که همیشه به من سرمی زنید این متن که خیلی زیبا بود منتظرمتن بعدی هستم
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
خوش آمدید.
ممنونم كه مطالعه كردید.
سپاس.
سه شنبه 16 دی 1393 11:19 ق.ظ
سلام جلال جان
باترس ولرز شعر را گذاشتم حال که تعریف میکنید دلگرم شدم
ممنون موفقیتت آرزوی من است.
جلال دامن افشان...
سلام كیان خان.
شما سروری و در این شكی نیست.
سلامت و شاد باشی برادرم.
دوشنبه 15 دی 1393 05:25 ب.ظ
سلام
می بینم پیام تحریف می كنید بزرگوار! اما " صلاح كار كجا و من خراب كجا "؟ لابد می تونید دیگه!!!
جلال دامن افشان...
سلام.
قلبی می شكست.
و آبرویی می رفت.
و آبی بر زمین می ریخت كه جمع شدنی نبود....
.
.
درود.
دوشنبه 15 دی 1393 02:36 ب.ظ
سلام گرامی ...

بازی با آسمان وستاره ... بازی خیال است گرامی ... و خیال با خرافه فرق می کند ...
شاید باور نکنید ... اما با همین نجوم سنتی ... منظورمان ستاره شناسی سنتی است نه رمل واسطرلاب ... در زمانی که Gps نبود ... ناخدایان پیر که عموما هم بیسواد بودند ... ار روی موقعیت ستاره ها نسبت به خودشان .... مثلا ستاره شمالی را نشانه می گرفتند ... و به سفرهای دریایی آنسوی خلیج فارس می رفتند ... حالا هم بعضی وقتها ما شاهد هستیم که بازماندگان آنها که تک و توکی هستند ... با خنده به ناخدایان جوان می گویند : شما ناخدای Gps هستید ... و اگر آن را از شما بگیرند ... یا خراب شود ... یک مایل هم نمی توانید جلو بروید ...
خیلی ممنون ...
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
می دانم برادرم.
بنده هم افسوسم ازین بود كه چرا خیال های زیبای ما را به خرافه تشبیه كردند و قلبمان را تكه تكه نمودند.
.
.
با سخن تان در باب تجارب ناخدایان موافقم.
.
.
راستی كسی می داند كه چرا به این عزیزان می گویند: ناخدا.
من نمی دانم.
فقط می دانم خدا می شود صاحب.

.
.
.
بادرود فراوان بر شما استاد رضا جان مان.
مدیر وبلاگ ساحل مرجانی.
دوشنبه 15 دی 1393 07:13 ق.ظ
سلام
چه خبرا شیرمرد عرصه تغییرات انسانی- اخلاقی ویژه؟ خدا قوت!
جلال دامن افشان...
سلام.
آن چیز كه در جستن آنی آنی.
.
.
انسانیت و اخلاق نصیب همه مان باد.
یکشنبه 14 دی 1393 12:11 ب.ظ
سلام
واقعیتش منم ناامیدم از هر لحاظ به هر اتفاق چه خوب چه بد ، یه ناامیدی عمی و حتی دووور ،انگار هیچوقت در این سرزمین اون
اتفاق خوب نمی افته.
کام همگان باد روا
کام شما نه
ایام همه خرم و
ایام شما نه

اسماعیل خوئی
جلال دامن افشان...
سلام.
مردم بااااااااید سطح مطالعه ی آزادشان را بالا ببرند.
و حكومت بااااید كه سطح رفاه مردم را بالا ببرد.
این دو امر ، حتمی و لازم است.

شنبه 13 دی 1393 08:21 ب.ظ
درود جناب دامن افشان مطلب جالبی بود
به ما هم سری بزنید
اتفاقی نمی افته
جلال دامن افشان...
سلام جناب براتی عزیز.
ممنونم كه آمدید.
.
.
در اولین فرصت خواهیم آمد به طلب شعر و ادب از درگاه تان.
بقول حافظ:
ما گدایان خیل سلطانیم.
شهربند هوای جانانیم.
بنده را نام خویشتن نبود.
هر چه ما را لقب كنند آنیم.
گر برانند و گر ببخشایند.
ره به جای دگر نمی دانیم.
.
.
جمعه 12 دی 1393 08:15 ق.ظ
با سلام و احترام
اگر دقت کنیم موارد طرح شده میتواند نشانه پویایی و زنده بودن یک جامعه و ملت باشد در قالب تلاش برای تغییر اما این نگاه از بیرون است ، اما از درون که بنگریم خصوصا توسط خودِ ما دقیقا در می یابیم که این رفتارهای در ظاهر مترقی از آنجا که بدون اندیشه ،بدون نیاز و بدون وجود پیش زمینه هاست کاملا بیمارگونه است و از آنجا که نتایج حاصل از انجام این رفتارها نیز دردی را دوا نمیکند و منشائ حرکتی رو به جلو در سطح اجتماع ،اندیشه و پیشرفت و توسعه جامعه نشده پس کاملا ریشه در جهل و ناکجاآباد دارد.
مع الوصف « به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل» شاااااااید در این مسیر گنگ نیز معجزه ای شد و اندک آگاهی در اندک افرادی اتفاق افتاد که حتما اینگونه نیز هست.
به نظر میرسد آحاد جامعه به ضرورت تغییر و حرکت رسیده است اما تاسف برای روشنفکران جامعه که به جیب چسبیده اند و یا به آسایش و یا از ترس پنهان که البته فرقی هم ندارد ،همه اش خیانت است و ظلم.

جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم بابت نظر خوب و مفیدتان.
.
.
بله این جامعه به یك انرژی پتانسیل بسیار قوی تبدیل شده.
اما من به نوع این پتانسیل شك دارم.
یعنی فكر نكنم این انرژی از نوع پتانسیل كشسانی باشد كه اگر رها و آزاد شود مانند تیری در كمان به سمت جلو یا بالا حركت كند.
من فكر می كنم كه این انرژی از نوع پتانسیل گرانشی باشد كه اگر آزاد شود درواقع معنی اش سقوط است نه حركت به جلو.
.
.
بهرحال بنده با توجه اوضاع روشنفكران و متفكران جامعه ، و از سوی دیگر بخاطر تجمیع بیش از حد پتانسیل آزادی و تحول در توده ، خیلی امید چندانی به بهتر شدن وضع اندیشه و علم و فرهنگ و مسایل اجتماعی در این جامعه ندارم.
تنها چاره ی این جامعه ، رسیدن خرد و فهم و باور تك تك افراد جامعه به رفتار و تفكر دموكراسی است.
و مقصودم از دموكراسی نیز معنی بسیار ساده اش است كه فعلا بعنوان پیش نیاز این جامعه لازم است.
دمو+كراسی.
حاكمیت همه.
اندیشه ای كه طبق آن ، مهمترین معیار ، رضایت و دیده شدن افراد و مردم باشد.

.
.
درون ها تیره شد ، باشد كه از غیب.
چراغی بركند خلوت نشینی.
گر انگشت سلیمانی نباشد.
چه خاصیت دهد نقش نگینی.

حافظ.
.
.
.
سپاس بابت نظر عالی تان.
پنجشنبه 11 دی 1393 01:43 ب.ظ
سلام
آدرس نمیزارم تا خودتون وبمو پیدا کنین
جلال دامن افشان...
سلام بر بانوی شرقی گرامی.
چرا دلخور میشین آخه؟!
نه فقط ما كه تاریخ هم بانوان شرقی رو به مهر و بخشش می شناخته و می شناسه.
پس بیخودی مثل مادمازلای فرنگی رفتار نكنین.
شما بانوی مهربان شرقی هستید.
آدرستون رو هم مثل آآآآآآب خوردن میشه پیدا كرد خانم روانشناس.

.
.
سلامت باشید.
پنجشنبه 11 دی 1393 12:08 ب.ظ
سلام لطف کنید این آخرین نظری که دادم رو در بخش نظرات علنی نکنین قرار بود به صورت خصوصی بفرستم منتا اشتبایی به صورت عمومی فرستادم ممنون
جلال دامن افشان...
سلام برادر عزیزم.
آخه چرا؟؟؟
نظر بسیار خوب و جامعی بود.
آدم رو كفری می كنین بخدا.
حیفم میاد مباحث به این زیبایی و مفیدی در بخش خصوصی بخوابه و خونده و بحث نشه.
.
.
بهرحال شما صاحب آن نظر خوب هستید.
بنابراین به روی چشمم برادرجان.
چهارشنبه 10 دی 1393 08:22 ق.ظ
سلام بر محمد احمدی عزیز.
شما لطف كرده و پنج نظر مشروح را نوشته اید.
مطمئنا با نظرات تان كه در این پنج كامنت وجود دارد واقعا موافقم.
جز در یك نكته ، كه در كلیت موضوع ، هیچ تاثیری ندارد.
پس موافقم.
اما بنابر توافقی كه قبلا كرده ایم و اجازه ی جناب تان بر اختیار بنده در عمومی نكردن نظراتی كه به صلاح بنده و شما نیست ، متاسفانه این نظرات را تایید نمی كنم.
و نكته ی رنج آورتر این است كه میهن بلاگ اجازه نمی دهد كه بتوانم نظر را ویرایش كنم. چون در اینصورت براحتی می توان یك یا دو كلمه كه مشكل آفرین است را حذف كرد و كل نظر را عمومی نمود. كه متاسفانه نمی شود.
بهرحال با اینكه قلبن و با تمام وجودم دوست دارم عمومی كنم و بحث شكل بگیرد چون بسیار مهم و ارزشمند اند اما نمی شود.
بقول شاملو:
آه اگر آزادی سرودی می خواند...
كوچك...
همچون گلوگاه پرنده ای...
هیچ كجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند.
.
.
.
بادرود.



(( جلال دامن افشان ))



سه شنبه 9 دی 1393 05:34 ب.ظ
سلام

خیلی خوب بود نوشته تون دوباره و دوباره یعنی چندباره خوندمش

جانا سخن از زبان ما میگویی...

ایشالا سر فرصت دوباره میام و می نویسم با بعضی از موارد به شدت بسیار وحشتناکی! موافقم


شادی نصیبتون
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
قدردان مهر و لطف تون هستم.
ممنونم كه می خونید.
.
.
وحشتناك رو خوب اومدین انصافا.

.
.
پیروز باشید.
سه شنبه 9 دی 1393 03:12 ب.ظ
جناب دامن افشان این مهم است که وقتی مقاله یا نوشته ای می نویسید که قرار است بخشهایی از مشکلات جامعه را مطرح می کند در پی آن یا در خود آن مقاله باید راه حل هایی هم بیان شود تا مقاله به بیراهه نرود به نظرم همه ما مشکلات را میدانیم و به عبارتی همه ما متخصص طراحی یا شناسایی یا بیان مشکلات هستیم .همه فقط حرف میزنیم به عبارتی متخصص حرافی هستیم مشکل را میشناسیم و درد را میدانیم ولی تحرکی برای مقابله با آن نداریم.
حرف زدن کاریست که همه میدانیم ولی در دام منافع گرفتاریم .
رسالت روشنفکر ساختن است خون جگر خوردن است
واما روشنفکران ما هیچ گاه نتوانستند دوشادوش ملت به پیش بروند رسالت روشنفکر تعالی فکر جمعی است
کافیست نگاهی به تمام نظراتی که در مورد نوشتار شما شده نگاهی بیندازید کدام مورد راه حل مشکل را بیان کرده و اگر حرفی زده فقط ابعاد مشکل را بیان کرده و از ارائه راه حل عاجز مانده و یا...
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم كه وقت گذاشتید و خواندید.
و سپاسگزارم بابت نظر و توضیح تان.
.
.
اتفاقا به عقیده ی بنده ، شما كاملا برعكس گفتید.
یعنی جامعه ی ما سرشار است از ندانستن علت و موارد مشكلات.
و سرشار است از ارائه ی راهكارها.
فراموش نكنید كه ما جامعه ای بشدت ایدئولوژیك و امر و نهی كننده داریم(منظورم دقیقا جامعه است نه حكومت)
شما یك بار راه بیافت و بگو در باب فلان مسئله چه باید كرد.
خواهید دید كه انبوه و سیل راهكارها از طرف همه به سمت تان هجوم خواهد آورد.
و جالب است كه راهكارها هم بشدت متفاوت و هم متضاد اند.
مثلا بسیاری معتقدند كه چون زنها حجاب شان خیلی مطابق موازین مذهبی نیست ، باران و برف نمی بارد.
و برخی دیگر می گویند چون احترام به بزرگترها از بین رفته ، خشكسالی آمده.
و برخی دیگر معتقدند كه مردم به هم كمك نمی كنند.
و برخی نظرشان اینست كه عالمان فاسد اند.
و...
می بینید كه ماشالله از راهكارها چیزی كم نداریم.
درباره ی یك موضوع كاملا جغرایایی و علمی ، تا این حد صاحب راهكارند ، حال برای سایر مسایل اعتقادی و اجتماعی و فلسفی ببینید كه چه ها خواهند گفت.
.
.
به نظر بنده ، ما هنوز نمی دانیم بیماریم.
و كاملا با شما مخالفم كه می گویید ما مشكلات را می دانیم.
به تك تك مواردی كه در مقاله نوشته ام دقت كنید.
و بررسی نمایید كه مردم كدام هاشان را معتقدند كه وجود دارد.
.
.
شماره 1 را كه اكثریت قریب به اتفاق قبول ندارند.
شماره 2 را نه تنها قبول ندارند بلكه مسابقه است بین شاعران و منقدان و اهالی فرهنگ و ادب و هنر برای اجرا و پیشبردش.
شماره 3 را عموما فقط بخاطر وسواس ها و تعصبات و تقدسات و ترسهای مذهبی قبول دارند(آن هم فقط تیپ مذهبی و سنتی و قدیمی)
شماره 4 توسط اكثر تیپ جوان مردم در حال اجراست و قبول ندارند حرفم را.
شماره 5 هم كه چه حاجت به بیان است؟!
شماره 6 را هم یك بار به یكی از این عزیزان بگویید كه سخن مرا ، آنگاه خواهید دید كه آنچنان كوبنده جواب تان را بدهند كه دیگر هرگز جرات گفتنش را پیدا نكنید.
شماره 7 را نیز عموما قبول ندارند. درحقیقت می روند تا روانشناس عقاید و تفكرات و رفتارهاشان را تایید كند و آرام شوند و برگردند و گرنه قبول ندارند كه مشكل روانی دارند. درواقع بدنبال برخی شان مقصر می گردند و برخی فقط می روند تا تایید شوند و برگردند.
شماره 8 هم كه امكان ندارد كسی بپذیرد چون با اشتیاق و رقابت تمام دارند اجرایش می كنند.
شماره 9 را نیز فقط اندكی جامعه شناس و بررسی كنندگان مسایل اجتماعی قبولش دارند وگرنه مردم حسابی عاشق مدرك اند و خیلی هم همه چیز خوب است و خوشحال اند كه می شود راحت مدركدار شد و پیشرفت كرد و جزء موفقین جامعه شد.
شماره 10 را نیز نه تنها قبول ندارند كه جزء آرزوهای بسیااااار بزرگ هر كسی است كه بتواند شاید به آن برسد كه اگر برسد چقدر خوب است. كلن خیلی عالی است كه آدم بتواند جزء یكی از طبقات بالای جامعه اش باشد.
شماره 11 را نیز نه تنها قبول ندارند بلكه برای عقب نماندن از قافله ی كلاس و پرستیژ ، تمام تلاش شان را می كنند تا هر چه بهتر بدانند و انجام بدهند.
.
.
البته بنده با حالت احساسی شرح دادم جملات فوق را ، اما در حقیقت و واقعیت شان شكی نیست.
می بینید كه مشكل "اولیه" ی این مردم ، "راهكار" نیست.
"راهكار" ، مشكل "اصلی" شان است.
اما مشكل اولیه و پیش نیازشان ، این است كه ابتدا ببینند و بدانند و متوجه شوند و بفهمند و قبول كنند كه فلان جاها مشكل دارند.
بقول شریعتی كه می گفت ما باید كلی وقت بگذاریم تا به مذهبیون بفهمانیم و بقبولانیم كه آقا آنقدر هم كه شما از دین و مذهب تعریف می كنید همه چیز خوب نیست.
حالا هم به نظر بنده ، این جامعه كلن نمی داند كجاهایش درد می كند.
فقط می داند كه دردش می آید.
فقط درد را حس می كند و فریاد می زند و گریه می كند و رنج می برد.
اما واقعا و جدا نمی داند كه كجاهایش درد می كند.
و این وظیفه ی اولیه ی روشنفكر و متفكران جامعه است.
پس از گذر از این مرحله ، باید رسید به مرحله ی "وظیفه ی اصلی" كه شما فرمودید و درست هم گفتید.
كار روشنفكر ، ساختن نیست.
فقط تكان دادن و بیدار كردن است.
ایجاد شك و سوال است.
آنگاه است كه علم باید بیاید و پاسخ سوال را بدهد.
اگر روشنفكر بخواهد بسازد ، جامعه پر از تردیدها و اختلافات فكری می شود و نهایتا جامعه را به گمشدن و ضعف می كشاند.
چون اساسا روشنفكران نمی دانند كه راهكار اصلی چیست.
راهكار را دانشمندان و صاحبان علم می دانند.
حقوق دانان.
جامعه شناسان.
روانشناسان(منظورم نظریه پردازان است نه مطب داران)
و...
جامعه ی ما راهكارها را نمی داند چون اینجا دانشمند، ارزش و درجه ای ندارد.
نظریه پردازان و دانشمندان صاحب نظر مجبورند برای هزینه های روزمره شان مثل اسب عصاری بچرخند و ساعات و توان علمی شان را از دست بدهند. و حتی توسط خانواده و آشنایان شان مسخره می شوند چون درجه و جایگاهی در جامعه ندارند.
خود می دانید كه از چه جایگاه و درجه هایی سخن می گویم.
درجه هایی كه بتوانند بدرخشند و لااقل مجبور نشوند توسط مردم بی دانش قضاوت شوند و روزمره درگیرشان باشند.
.....بگذریم....
.
.
.
پرگویی و پرحرفی ام را ببخشید.
باور كنید خودم هم خسته شدم از زیاده گویی ام.
ببخشید.
سه شنبه 9 دی 1393 12:38 ب.ظ
پاسخ:]

سلام به قول هم وطنان نیشابوری ازما هم چونه.
جلال دامن افشان...
سلام برادرم.
امیدوارم شاد و سلامت باشید.
یکشنبه 7 دی 1393 09:57 ق.ظ
سلام عزیز جان
شاید جامعه ی ما همانند خرگوش جهش میکند اما باید از یک جایی شروع کرد و کم کم پله های ترقی را طی نمود . کشورهای اروپایی هم اگر پیشرفت کردند گاماس گاماس پیش رفتند !
و اما در حوضه ی کاری خودم !!!
شماره ی 1 را اصلا قبول ندارم و رد میکنم .
زبان کردی چیزی نیست که نیاز به زایش داشته باشد بلکه با قدمتی طولانی وجود داشته و دارد .
و این که اگر کسی به کُردی ، تُرکی و ... بنویسد پرجمی را در برابر زبان رسمی فارسی برافراشته میکند ، جمله ایست که هرگز نمیتوانم قبولش کنم .
چرا باید یک زبانی که نوشته میشود را ننویسیم ؟ مگر نه این که شاید کتاب مهمی در اینده با ان زبان منتشر شود .

مثالی را میزنم :
من خودم شاعرم و به دو زبان کردی و فارسی شعر میگم ... گاهی اوقات چیزهای به فارسی به ذهنم میرسد و میگویم اگر همین را کردی بنویسم جذاب تر و شاعرانه تر میشود و بالعکس گاهی اوقات چیزهایی کردی به ذهنم میرسد و برمیگردانم به فارسی و میبینم که فارسی ان زیباتر می شود و مقدمه ای میشود برای سرودن شعر . پس گاهی اوقات جمله ای کردی باعث میشود شعری فارسی بسرایم و گاهی اوقات هم جمله ای فارسی باعث میشود شعری کردی بسرایم .
پس تمامی این زبان ها کنار هم باعث پیشرفت جامعه ما می شود ...

موفق و پیروز باشید

جلال دامن افشان..
سلام برادرم.
ممنونم که با مشغله ی زیادت آمدی و خواندی و نظر دادی.
سپاس فراوان.
.
.
لطفا روی موضوع نوشتار متمرکز شویم.
بنده اصلا در این نوشتار قصد ِ بررسی برای خوب یا بد و مفید یا مضر بودن موارد ِ ذکر شده ندارم.
قصد و هدف ِ این نوشنار ، بررسی ِ رفتار عمومی و ناخودآگاه ِ جامعه برای تبدیل شدن به یک چیزی غیر از خودش است.
زیرا خودش چیزی ندارد که بتواند به غنا و درخشندگی اش ببالد ، لذا می رود و مانند کسی که برای سقوط نکردن از صخره به هر خار و سنگی چنگ می اندازد ، بدنبال هر نوع هویت و تکیه گاهی می گردد.
گاهی در گذشته (مثل همین زبانها و تاریخ باستان و ادیان باستان و غیره).
گاهی در حال (مثلا رقم وحشتناک جراحی های زیبایی که نشان دهنده ی ناراضی بودن جامعه است از آنچه که هست و اقرار پنهانی اش به خالی و بی چیز بودن).
گاهی در آینده (متلا توهماتی مانند ایرانی ها باهوش اند. مدیران ناسا ایرانی اند. تخریب زندگی امروز برای بدست آوردن زندگی زناشویی عااااالی در آینده و...)
.
.
.
اما درخصوص موضوعی که اشاره فرمودید:
بله برادرم.
من هم موافقم که تمام اقوام و زبانها و گروه های مردمی در جامعه ی بزرگی مثل ایران خودشان باشند و بنویسند و هویت شان را حفظ کنند.
حتی آرزویم داشتن جامعه و دولتی فدرال است برای ایران بزرگ.
چونکه ظرفیتش را می تواند داشته باشد.
اما عزیزدلم!
کمی هم از لحاظ سیاسی و اجتماعی و منطقه ای به این ماجرا نگاه کن.
کمی بررسی ات را فراتر ببر و سعی کن با کنار هم چیدن همه ی موارد ، آینده را پیش بینی کنی.
کمی این ماجرا را با ماجراهای سباسی و اجتماعی مشابهش در تایخ و جهان مقایسه کن.
آنگاه خواهی دید که تمام اشتباهات و تخریبهای جوامع براساس خواسته های بحق و پایه های درست ، شکل گرفته.
حتی ماجرای هیتلر و نازیسم را هم که مزخرف ترین ماجرای تاریخ است را نیز اگر پایه و اساسش را بشکافیم پر است از عقل و دانش و انسانیت و درستی.
اما برای رسیدن به حق مطلب ، باید دست برداریم از اینکه آیا درست و به حق است یا نه.
باید ببینیم که نهایتا مفید خواهد بود یا مضر.
چه برای جامعه ی کردها.
چه برای ایران.
چه برای منطقه.
و چه جهان.
و اگر با بررسی تاریخ ستمگرانه و بیرحمانه سیاستهای امپریالیستی در این منطقه ی نفت خیز به ماجرا بنگری ، خواهی دید که از این خواسته ی به حق(زبان و فرهنگ مادری) ، دارند سوءاستفاده ی وحشتناکی می کنند برای آینده.
که قبل از همه دودش به چشم خود کردها خواهد رفت. شک نکنید.
البته می دانم که هدف شما خیلی صادقانه و زلال است در جهت حفظ فرهنگ زیبای مادری مان(کرمانجی). بخدا در این موضوع شک ندارم.
فقط برادرانه دعوت تان می کنم که به این موضوع ِ بحق و درست و ساده و زیبا ، کمی از بالاتر و عالمانه تر و جدی تر نگاه کنید.
بادرود فراوان بر شما برادر عزیز و همزبان و هموطنم.
.
.
.
شنبه 6 دی 1393 05:28 ب.ظ
سلام باشما موافقم ببخشید اگردیرآمدم دانشچوی دکترا شدم ودزسهام زیاده متن زیبایی بود
جلال دامن افشان...
سلام دوست قدیمی و بزرگوارم.
که مدتهاست یادی ازین دوست شرمسارتان نمی کنید.
خوشحالم که آزمون را پشت سر نماده اید.
شاد و پیروز باشید.
ممنونم که خواندید.
.
.
.
شنبه 6 دی 1393 01:04 ب.ظ
سلام
در اینکه اصالت فرد و جامعه به ریشه ها بر میگردد خیلی بحثی نیست اگر چه شخصا ، صرفا اینگونه اصالت را محترم میدانم و شاااااید شرطی نسبتا لازم اما عصر کنونی دارای مختصاتیست که این امر خیلی دارای نقش تعیین کننده ای نیست البته روند طبیعی و درست افکار و در هر جامعه پایه های آن را محکمتر میسازد اما بشر امروز باید این را بفهمد که قرار نیست هر یک از ما برای هر موضوع سرمان به سنگ بخورد تا کسب تجربه نماید و اصلا تفکر دهکده جهانی با همین استدلال شکل گرفت .
اینکه ایران ما از نظر تاریخی و فرهنگ و تمدن چنان بوده یا نبوده که اصلا از نظرم مهم نیست و ای کاش میپذیرفتیم که چیزی نبوده در شرنوشت امروز ما ، میبینیم که تاثیری نداشته غیر از ایجاد توهم و خودشیفتگی آن هم در حد یک بیماری مزمن و نتیجه آن شده است عقبگرد از هر لحاظ ، اقتصادی،فرهنگی،سیاسی،اخلاقی،انسانی،اجتماعی،حقوقی،علمی و ...
تکلیف آینده را نیز ، حال مشخص میکند که البته ما همیشه منتظر یک دست غیب هستیم تا بیاید و به یک باره گره از تمامی مشکلات ریز و درشت و فردی و اجتماعی باز کند به همین دلیل است که بیشتر فکر و ریشه یابی مشکلات و برنامه ریزی و تلاش ، دست به دعا هستیم.
آقای دامن افشان گرامی ،نشانه هایی که بیان نمودید واضح و مشخص است و تک تک آحاد این جامعه میدانند و چه بسا در تنهایی خویش از آنها خسته و نالان اما جدیدا به موضوعی رسیده ام که همانا تفاوت فاحش و واضح رفتارهای فردی و اجتماعی در جامعه ماست بدین معنا که اگرچه فرد فرد این جامعه به حقایقی رسیده است چه در حوزه فردی و چه اجتماعی و ... اما اثر این دریافتهای شخصی را در رفتارهای اجتماعی نمیبینیم برای مثال بنده فهمیده و باور دارم که دروغ آفت عظیمیست اما این حقیقت را فقط در مباحث روشنفکری بیان و رجزخوانی میکنم اما در رفتار بسیار دروغ میگویم .
ببخشید پرحرفی مشکلیست که در مباحث علوم انسانی شدیدا به آن دچارم.
منتظر بخش بعدی بحث میمانم.
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم بابت توضیحات تان که کاملا با آنها موافق هستم.
.
.
.
بادرود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :