تبلیغات
رها شویم از تردیدها - معیارهای قضاوت درباره اشخاص
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








یکشنبه 18 آبان 1393 :: نویسنده : جلال دامن افشان


چگونه و با چه تعریف و متر و معیاری دیگران را قضاوت می كنیم؟ آیا بطور دقیق و خالی از تردید ، نسبت به تعریفی مشخص در این خصوص اندیشیده ایم؟

عموما معتقدند كه نباید دیگران را قضاوت کرد و بقول شاعر: دیده فرو بریم به گریبان خویش. اما متاسفانه تجربه ثابت كرده كه انسان ها نمی توانند قضاوت نكنند و حتی پاكترین افراد نیز در سطوح كم یا زیاد درباره ی سایرین قضاوت می كنن. اشتباه یا درستش را كاری ندارم. زیرا نمی توان براحتی گفت كه نباید قضاوت كرد. پرواضح است كه هر فرد در جامعه ، مجبور است تا نسبت به اطرافیانش شناخت پیدا كند تا بتواند گذران و زندگی نماید. لذا برای شناختن اقدام می كند و در مرحله ی نتیجه گیری دچار قضاوت می شود. پس باید دست از ایده آل بینی افراطی برداشت و واقعی نگریست.

از آنجایی كه قصد شرح و بسط موضوع را ندارم ، خیلی مختصر و سریع می پردازم به چند معیار برای قضاوت.

 

باید با خودمان خلوت كنیم و ببینیم وقتی درباره ی فلان فرد می خواهیم فكر كنیم – تحقیق كنیم – به شناخت برسیم – نظر بدهیم – قضاوت كنیم – محبت كنیم – به نفرت برسیم و غیره ، محوریت اندیشه مان بر كدام مورد از موارد زیر استوار است:

1-"سلیقه" های فرد مورد نظر.

2- "عقیده" های فرد موردنظر.

3- داشته های محیطی و وراثتی(=بودن ها) فرد مورد نظر.

4- "تفكرات و اندیشه" های فرد موردنظر.

5- "عملكرد" فرد موردنظر.

6- "نتایج" عملكرد و رفتار و تفكرات فرد موردنظر.

7- "تاثیرات" عملكرد و رفتار و تفكرات فرد موردنظر بر خودش و ما و جامعه و امثالهم.

 

 

1-سلیقه ها:


گاهی ما از سلیقه های شخصی یك فرد خوش مان نمی آید یا می آید.(رنگ اتومبیل-دکور منزل-مدل آرایش و سایر سلایق شخصی)

 

2- عقیده ها:

گاهی براساس تعصب یا گرایشی كه نسبت به نوع و مدل عقاید و جهان بینی و ایدئولوژی فرد داریم درباره اش قضاوت می كنیم.(شیعه. سنی. مارکسیست. فمنیست. دگراندیش. مذهبی. لیبرال. عرفان. تصوف. نوع نیایش و مناجات کردن و غیره)

3- بودن ها:

قومیت. دین اجدادی. رنگ پوست. ملیت. شهر و روستای زادگاه. لهجه. زبان. اصالت ها و شهرت های خانوادگی و اجدادی و فامیلی. و هرآنچه که فرد در داشتن شان نقشی نداشته و به او رسیده است.

(بودن ها) که متضادش (شدن ها) است.


4- تفكرات:

گاهی با كلیت یا جزییات آراء و اندیشه های یك فرد ، موافق یا مخالف یا بی اعتنا می شویم.(کتاب هایی که می خواند. موسیقی که می شنود. نظرش درباره ی فلان مسایل اجتماعی -اعتقادی و سیاسی و غیره)

 

5-عملكرد:

نحوه ی عمل و انجام یک یا چند کار. حال می خواهد براساس وظیفه ی شغلی اش باشد یا از عقاید و اندیشه اش برآید.

بعنوان مثال از راستگویی خوش مان می آید ، اما چون فرد دروغ نگفت ، این عمل را به ناتوانی و بی خردی و سادگی حمل می كنیم و از او بدمان می آید.


 

6- نتیجه:

گاهی نتیجه ی یك كار آزارمان می دهد. یعنی مثلا فردی از سر اشتباه و ندانستن محض(مثل حالت مستی – یا حوادث رانندگی و..) كاری انجام می دهد. ما هیچ خطایی در تفكر و رفتار و عقیده و عملكردش نمی بینیم اما فقط بخاطر نتیجه ای كه حاصل شده(مثلا آسیبی به ما یا عزیزان مان وارد آمده) نظر می دهیم به ستمكار بودن یا گیج و احمق بودن فرد.

 

7- تاثیرات:

گاهی هیچكدام از موارد فوق از یك شخص برای ما گران نمی آید اما تاثیری می گذارد كه طبق میل ما نیست.

مثلا كارگردان یا نویسنده یا هنرمندی را تصور كنید كه تفكر و رفتار و عملكرد و نتیجه ی كارش از نظر ما عالی بوده اما خروجی كار وی تاثیری بر ما یا اطرافیان مان یا جامعه یا موقعیت مان گذاشته كه مطلوب ما نیست.

مثلا پدری را تصور كنید كه فرزند نوجوانش با شنیدن یك شاهكار موسیقی(البته غمگین) خودكشی كرده و فوت نموده. خب حالا اگر شخصا عاشق آن هنرمند و آثارش باشد هم احتمال دارد كه براثر این تاثیر بر زندگی اش درباره ی آن هنرمند یا نوع هنرش به قضاوت اقدام كند.

یكی از نقدهای بزرگی كه به مذاهب و مكاتب و ایسم ها وارد است نیز همین مورد است. یعنی نظریه پرداز یا متفكر مذهبی یا ایدئولوگ دائما از درستی فلان حكم یا اندیشه یا رفتار یا فكر مذهبی می گوید. درحالی كه تجربه نشان می دهد كه تاثیرش بد است. حال هر چقدر هم درست باشد وقتی كه تاثیرش معكوس است باید فكری دگر كرد در جهت صلاح و درستی.(بگذریم)

 

در پایان می خواهم خیلی كوتاه به یك نكته ی مهم اشاره كنم:

 شاید اظهارنظرها و قضاوت ها و دیدگاه ها و شناخت هامان از دیگران ، ساده و عادی و گذرا به نظر برسند ، اما باید كه این قانون را سرلوحه ی قضاوت هامان قرار بدهیم:

(( اگر پادشاهی قدرتمند می بودیم كه ساده ترین سخن مان در سریعترین زمان ممكن توسط نوكران و عمال و كارگزاران مان بر افراد ، حكم و اجرا و كوبیده می شد ، درآنصورت چگونه درباره ی دیگران قضاوت می كردیم؟؟؟؟))

یعنی مثلا اگر خیلی ساده می گفتیم: فكر كنم برادرم كمی اهل دروغ است ، بدون اینكه دستوری داده باشیم تا غروب سر برادرمان را برای مان به جهت خوش خدمتی می آوردند.

باور کنید تاثیری که قضاوت ها - خوب یا بد - بر جامعه و روابط و زندگی ها دارد کم از مثال پادشاه نیست. چون قضاوت یا نظرمان درباره ی فرد ، کم کم و در طول زمان ، ریشه می دواند و گسترده می شود و مانند رویش علف های هرز رشد می کند و کار را به جاهای دشوار و بزرگی می رساند که ابتدای امر از تصورمان نیز خارج بوده. و ستم اینجاست که در آن زمان ، ما حضور نداریم تا بدانیم چه بلایی بر سر فرد آورده ایم.


حرف من این است كه حتما ببینیم كه با كدامیك از معیارهای فوق شروع كرده ایم به شناختن فرد مدنظرمان.

مثلا اگر مطمئن شدیم كه در تفكرش خطایی وجود دارد اما به آن عمل نمی كند ، به خودمان حق ندهیم كه قضاوتش كنیم.

 

نوشتار فوق به گونه ای شرحی دیگر بر مقاله ی ( توحید در مقابل تردید) بود.

باید بیاموزیم كه درباره ی تك تك افكار و رفتارهامان به توحید و یگانگی و "یک هدفی" برسیم.تا شاید رها شویم از تردیدها.





(( جلال دامن افشان ))

 

 

 





نوع مطلب : نوشتارها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 14 مرداد 1396 01:32 ب.ظ
Excellent blog here! Also your website loads up very fast!
What host are you using? Can I get your affiliate link to your host?
I wish my site loaded up as fast as yours lol
جمعه 7 آذر 1393 11:05 ب.ظ
سلام و سپاس از همراهیتان
و ممنون از وقتی که به خواندن و اصلاح نوشته های دوستان اختصاص می دهید. قلمتان توانا و اندیشه نابتان مانا...
جلال دامن افشان...
پاینده و پیروز باشید دوست عزیز.
جمعه 7 آذر 1393 09:46 ب.ظ
هیچ کس معطل من نمی شود!
همه مرا به تفسیر نشسته اند قبل از آن که بشناسندم،
حتی بقال محله مان که تنها گذرگاه آمد و شدن های من است، شناخت کاملی از من به شما خواهد داد! تردید دارید بی مهابا بپرسید و او بی تردید پاسخ خواهد داد...
من کیستم ام؟ خودم ؟ یا مجموعه تفکرات شما؟ بیش از این قربانیم نکنید...
جلال دامن افشان...
آفرین به قلم ِ نویسا و شیوای تان.
عالی بود.
بسیار عالی.
سپاس بزرگوار.
سپاس

.
.
.
زخمهای زیادی از قضاوتها بر روح و روان مان داریم.
و زخمهای زیادی نیز بر روح و روان ِ دیگران زده ایم.
باید شروع کنیم به بهتر شدن.
زمان در حال گذر است و فرصت اندک.
.
.
سرفراز باشید بزرگوار.
چهارشنبه 5 آذر 1393 12:10 ق.ظ
باز هم سلام
بدون اغراق حرفهای سازنده ایست اما...
کجاست گوش شنوا !!!
جلال دامن افشان...
حافظ! وظیفه ی تو دعا گفتن است و بس.
در بند ِ آن مباش که نشنید یا شنید.
.
.
سلام بانو.
بسیار ممنونم که خواندید.
من اگر بتوانم فقط خودم را اصلاح کنم ، شاهکار کرده ام.
.
.
.
سپاس بانوی بزرگوار.
سلام به انجمن مان برسانید.
یکشنبه 2 آذر 1393 05:11 ب.ظ
??مَردُم کیست؟
به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی!!!
برای مَردُم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟
کجا میری؟
چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا ازدواج نمیکنی ؟
چرا بچه دار نمیشی ؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟
چرا لاغرشدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره!

مَردُم ذاتا قاضی به دنیا میاد.
بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده، روت قضاوت میکنه، حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردُم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردُم همیشه از یه چیزی میترسه؛؛؛از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.
پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو...و از فرصت كم از زندگیت لذت ببر.??????
جلال دامن افشان...
عااااااااااااااااااااااالی بود.
تمام قد ، جلوی این متن ، به احترام ، می ایستم.
.
.
.
شنبه 1 آذر 1393 05:33 ب.ظ
دارم سوالی ای خدا
ای آشنا با فکر ما
وی قادر قدرت نما
چون می نوشتی این سرنوشت ما خاکیان را
قسمت چه کردی از ملک هستی افلاکیان را

ای داور عرش آفرین
صورتگر فرش زمین
وی مالک ملک یقین
باید به بال اندیشه پویم هفت آسمانت را
یک یک ببینم هم ثابت و هم سیارگانت را

باید سیاحتها کنم در زهره و در مشتری،
شاید که خورشید افکند آنجا فروغ دیگری
تا مگر در آسمان، در دل آن اختران
ز آنچه می جوید بشر ذره ای یابم نشان
شاید آنجا زندگی، دور از این غوغا بود
معنی صلح و صفا بلکه در آنجا بود

جویای راز خلقتم هان ای خدای مهربان
با شهپر اندیشه ها بر قله ی عرشم رسان

دارم سوالی ای خدا
ای آشنا با فکر ما
وی قادر قدرت نما
چون می نوشتی این سرنوشت ما خاکیان را
قسمت چه کردی از ملک هستی افلاکیان را

ترانه مهستی
جلال دامن افشان...
بسیار زیبا.
سپاس دادا.
شنبه 1 آذر 1393 05:23 ب.ظ
صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد

هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای

درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد

تنور لاله چنان برفروخت باد بهار

که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد

به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش

که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد

ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع

به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد

ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد

چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد

چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس

سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد

ز خانقاه به میخانه می‌رود حافظ

مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد

سلام
جلال دامن افشان...
سلام برادر.
خوش آمدی.
پنجشنبه 29 آبان 1393 11:31 ب.ظ
درود آقای دامن افشان عزیز.
بهره بردم. سپاس از قلم همیشه چابکتان..
دعوتید با احترام..
جلال دامن افشان...
سلام بانو.
خوشحالم کردید.
ممنونم که خواندید.
با افتخار خواهم آمد.
.
.
.
بادرود.
چهارشنبه 28 آبان 1393 10:52 ب.ظ
سلام ودرود وعرض ادب خیلی خیلی سپاس گذارم از نقد ارزشمندتون اصلا فکر نمی کردم همچین وقتی برای من بزارید ممنون از لطفتان استاد های حالا نقدشون فقط با گل گذاشتن ختم میشه ونقد درستو حسابی نمی کنند از این که وقت گران بهای شما را گرفتم معذرت با اجازتون لینک
جلال دامن افشان...
سلام بانو.
نظرات سلیقه ایم بود.
که با افتخار تقدیم کردم.
.
.
لطفا بی دلیل ، تعارف و عذرخواهی نکنید بزرگوار.
باعث خوشحالی بنده است ، آشنایی با انسان بافرهنگی چون شما.
.
.
سلامت باشید.
چهارشنبه 28 آبان 1393 12:42 ب.ظ

همه میدونیم که قضاوت ابتدا در ذهن اتفاق می افته پس یک فرآیند ذهنیست که در اثر تکرار تبدیل میشه به یک عادت ذهنی و اینجاست که مخربه . همه میدونیم ترک عادت چقدر سخت است تا جایی که ممکنه موجب مرض بشه و عادت ذهنی از بدترین نوع عادتهاست،علتش پیچیده و ناشناخته بودنِ ذهنه ، حتما هر کدوم از ما تجربه سخت اصلاح یه اشتباه جا گرفته در ذهن رو داشتیم.
متاسفانه تربیت و کنترل ذهن هم بسیار دشواره جالبه که گول هم نمیخوره و زیر بار خشونت و انکار هم نمیره.
پس چکار کنیم ؟
فکر میکنم باید با ملایمت و مثل یه دوست باهاش رفتار کنیم ،درکش کنیم و برای تغییر و ترک عاداتش بهش فرصت بدیم .
از اونجایی که قضاوت سریع اتفاق می افته و با کمترین اطلاعات ، شاید یه راه حل این باشه که هر زمان ذهن میخواد قضاوت کنه ، بهش بگیم که الان وقتش نیست اما سرِ فرصت با هم میشینیم و به یه قضاوت می رسیم ، اینطوری اولین گام رو با به تاخیر انداختنِ قضاوت برداشتیم و میتونیم این عادت رو مهار کنیم و در فرصتی مناسب که شاید اطلاعاتمون بیشتر شده باشه دست به قضاوت میزنیم.
نکته دیگه اینکه جمله ای را با خودمون تکرار کنیم و باور کنیم که هر قضاوت کردنی نشونه ضعف ماست نه طرف مقابل و نوع قضاوت ما بستگی به نقاط ضعمون داره و نوع قضاوتهای ما در واقع معرّف شخصیت ماست.
قضاوت فرقی نمیکنه که خوب باشه یا بد
هر دو مشکل سازه.
قضاوت خوبِ من ممکنه به دلیل ضعف اطلاعات و یا هر دلیل دیگه من رو دچار خطا و زیان بکنه.
قضاوت خوب در مورد من نیز اگر چه خوشایند من هست اما ممکنه منو محدود بکنه و آزادی منو ازم بگیره و این آزار دهنده س .
سعی کردم به خودم در ترک این عادت کمکی کرده باشم.
جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار.
به ما نیز کمک شایانی کردید.
.
.
.
فوق العاده سپاسگزارم بابت توضیحات خوب و مفیدتان.
لطف و مهرتان از سر این پایگاه کوچک کم مباد.
چهارشنبه 28 آبان 1393 10:10 ق.ظ
هر قدیسی گذشته ای و هر گنهکاری آینده ای دارد.
اسکار وایلد
جلال دامن افشان...
فوق العاده بود.


ممنونم دوست بی نامم.
چهارشنبه 28 آبان 1393 12:24 ق.ظ
سلام و درود
نظر اولیه.....
پارا گراف اول :چه صداقت و صراحت زلالی....
.
.
نتیجه گیری درخور تامل ...
خط و پاراگراف :آخر توصیه ای با ارزش برای اهالی فکر و اندیشه و انسانهای موثر در هر عرصه...
جلال دامن افشان...
سلام بر شما
خیلی ممنونم که وقت گذاشتید و خواندید.
سپاس فراوان.
سه شنبه 27 آبان 1393 01:48 ق.ظ
گلی از شاخه اگر می چینیم

برگ برگش نکنیم

و به بادش ندهیم!

لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم

و شبی چند از آن

هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم

شاید از باغچه ی کوچکِ اندشه مان گل روید...!

"سهراب سپهری"
جلال دامن افشان...

سپاس.
دوشنبه 26 آبان 1393 11:38 ق.ظ
جلال دامن افشان...
امان از این میهن بلاگ.
تقریبا همه رو در نظردهی ، اذیت می کنه.
من عذرخواهی می کنم.
.
.
.
سپاس بابت این گل زیبا.
یکشنبه 25 آبان 1393 11:43 ق.ظ
سلام و سپاس از پاسخ شما
رعایت صداقت، شرافت و شجاعت در کلامتان کاملا واضح است دقیقا آنچه انتظار میرفت.
ممنونم از توجه تان.
سلامت جسم و روح و ذهن را برایتان آرزومندم.
جلال دامن افشان...
شنبه 24 آبان 1393 07:38 ب.ظ
سلام،

اگر قضاوت را بر عمل اجتماعی شخص بگذاریم نه فردی اش بهتر است.
جلال دامن افشان...
سلام.
ممنونم که خواندید.
.
.
.
نظرتان قابل تامل بود.
به آن خواهم اندیشید.
سپاس.
شنبه 24 آبان 1393 09:31 ق.ظ
سلام و عرض پوزش
یک سوال:
اگر کسی برای دیگران سوال طرح میکند باید از قبل و از طرف خود نیز جوابی برای آن سوال داشته باشد؟
اگر قبل نه آیا بعد از تبادل نظر چه ؟ باید جواب خود را به سوال خود بدهد؟ آیا حق شرکت کنندگان در بحث هست که پاسخ طراح سوال را بدانند؟ اگر حق نه آیا مرسوم و مطابق انصاف هست ؟
حال ، جناب دامن افشان بفرمایید ، آیا شما قضاوت میکنید؟
قضاوت کردن را چگونه معنا میکنید؟
بر چه اساسی قضاوت میکنید؟
بفرمایید میشود قضاوت نکرد؟ چطور؟
و .....‌
در واقع این پاسخها از مسولیتهای طراحی و طراحان سوال است.

امیدوارم بنده را ببخشید.
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
عذرخواهی هاتان از نظر من کاملا اشتباه هستند.
شما دقیقا به بنده ، لطف و مهر دارید که می خوانید و نظر می دهید و نقد می نمایید.
.
.
.
طرح سوال ، در ذات خود ، لزوم و اجباری بر دانستن و انجام دادن جواب ندارد.
کما اینکه یک کودک می پرسد خدا کیست؟ یا مادرم - که فوت کرده - کجا رفته؟ و...
باید سوال ، پاسخ داده شود ، فارغ از اینکه پرسشگر کیست.
اما نکته ی بسیار مهمی که با گریز از نظرتان می خواهم شرح بدهم درباره ی کلیه ی نوشته هایم در این وبلاگ این است که:
دقت کنید که علم چگونه خلق و اعمال می گردد.
1-ابتدا توسط یک خردمند ، پرسیده می شود.
2-سپس توسط یک خردمند ، جمع آوری اطلاعات و تحقیق می شود.
3-سپس توسط یک خردمند ، بررسی و تحلیل می گردد.
4-سپس توسط یک خردمند ، به کشف و نظریه و اختراع می رسد.
5-سپس توسط یک خردمند ، جمع بندی می شود و به قانون یا مانی فست و دفاعیه تبدیل می گردد.
6-سپس توسط مجریان یا مردم ، اجرا می شود.

خب اینها نظر من بود و شاید کاملا اشتباه.
اما مهم این است که بدانید که بنده در مقام نفرات اول و سوم ، مقاله می نویسم.
یعنی فقط می خواهم پرسش ایجاد شود و نهال بررسی کردن را بکارم.
برای همین است که بارها تکرار می کنم که مقاله هایم تحقیقاتی نیستند و من محقق نیستم.
درواقع منظورم این نیست که کارم ضعیف است.
بلکه می خواهم بگویم نوع کارم با محقق متفاوت است.
محقق نفر دوم است.
.
.
.
اما سوالات شما را بطور صد در صد تایید می کنم و می پذیرم.
جواب هرآنچه که پرسیده اید ، بله ، است.
.
.
.
قضاوت می کنم و از این بابت نزد خودم شرمسارم.
اما هنوز توان تغییر در این زمینه را پیدا نکرده ام.
زیرا ضعف های شخصیتی و اندیشه ای و اخلاقی و روانی مهمتری دارم که باید فعلا به تغییر آنها بپردازم.
خوشبختانه یا متاسفانه چندین ضعف را با هم کشف کرده ام در چند ماه اخیر که برای تغییرشان نیاز به دانش بالا و اراده و قدرت فردی و اجتماعی زیادی دارم.
تمام تلاشم نیز این است که بتوانم.
اما حرکتم خیلی کند است.
لذا چند روزی است که شروع کرده ام به یک دور مجدد و وسیع پایه های روانشناسی.
و اگر شرایطم اجازه بدهد نیز قصد دارم که به یک کلینیک روانشناسی معتبر مراجعه پیگیر کنم تا بیشتر و بهتر بتوانم پی به اشکالات انسانی ام ببرم و تغییرشان دهم.
.
.
قضاوت کردن یعنی درباره ی دیگران ، حتی در دل خویش ، نظر دادن و رای صادر کردن.
.
.
متاسفانه براساس خوبی ها و توانایی ها و روشنی های انسانی که دارم قضاوت می کنم.
یعنی حواسم نیست که از خیلی خوبی های انسانی محرومم.
یک نوع کوچک بینی.
.
.
خیر. نمی شود قضاوت نکرد.
ما انسانیم و مجبوریم که بین مردم زندگی کنیم.
و شدیدا زندگی مان به رفتارهای دیگران گره خورده است.
لذا خواهی نخواهی در روزمره مان دچار انبوهی از قضاوت ها می شویم.
اما باید بیاموزیم که از پس هر قضاوتی بتوانیم خداگونه رفتار کنیم.
خداگونه یعنی:
پوشیدن(ستار)
گذشت کردن و بخشیدن(غفار).
یعنی بپوشانیم و ببخشیم.
وقتی این دو کار را بکنیم ، کم کم در درون خودمان نیز آن قضاوت و رایی که صادر کرده ایم کمرنگ می شود.
درحقیقت با رفع اتهام و عیبجویی و نفرت ، از قضاوت رها شویم.
امیدوارم حرفم درست باشد چون خودم دچار همین مرض(قضاوت) هستم.
البته قضاوت در من ، رشد یافته و جدی نیست.
اما ریشه هایش وجود دارند.
.
.
.
امیدوارم صداقت و شرافت و شجاعت را در پاسخ دادن ، رعایت کرده باشم.
.
.
.
ممنونم که مرا با این آزمون عالی و دشوار ، آزمودید.
سپاس بزرگوار.
جمعه 23 آبان 1393 04:21 ب.ظ
سلام

گویا برخی از خوب دوستان از توضیحات من دو زرای شان نیفتاده من به در میگویم دیوار بشنود و اینها همه اش حرف دل من نیست

====
چندان گاز زدن سیب را ندارم میل!
جلال دامن افشان....
سلام.
حالا شما به بزرگی خودت ببخش دادا
میگن سختی ِ زندگی ، همین صد سال ِ اولشه.
.
.
.
ممنونم.
جمعه 23 آبان 1393 08:29 ق.ظ
سلام وبلاگ خوان سحرخیزهمیشگی الهی تاقیامت زنده باشیدوممنونم ازمحبت شما.
جلال دامن افشان...
سلام بر استاد سیدی زاده بزرگوار.
سایه ی مهرتان پایدار باد
پنجشنبه 22 آبان 1393 10:57 ق.ظ
جلال دامن افشان...
چهارشنبه 21 آبان 1393 11:41 ب.ظ
عرض سلام مجدد
آقای دامن افشان ما که بخیل نیستیم ،من حرفم رو زدم و شما هم با استفاده زیرکانه شاخه دیگری را باز کردید ،خیلی هم خوب.
اما فراموش نکنیم فرهنگ سازی موثر و صحیح از بالا به پایین صورت میگیرد یعنی دولتها و نظامها در راس دست به فرهنگ سازی میزنند هر چند که خوب میدانیم در جامعه متولیان فرهنگ نداریم ، در جایی دوستی به استراتژی جنگ تن به تن اشاره کرد که بنده نیز این راه را فعلا تنها راه میدانم .
گاهی اونقدر نسبت به خودم و اطرافم و جامعه م بی رحن میشم که براحتی قضاوت میکنم و حکم میدم و خدا رو شکر که قدرت اجرا ندارم اما گاهی میبینم ملت بیچاره و درمانده ای هستیم که بار همه چیز روی دوش خودمونه.
واقعا جامعه عجیبی داریم هم بیگناهیم هم گناهکار ،هم خودکرده ایم هم بی تقصیر ، هم هر چی داره به سرمون می یاد حقمونه هم حقمون نیست،نجابت داریم اما اهل فکر و اندیشه نیستیم ،خسته ایم اما حال درس گرفتن از گذشته نداریم،میدونیم کاری که میکنیم درست نیست اما به درست شدنش فکر نمیکنیم.
آاااااخ چقدر دلم از خودم و زمان و شرایطی که در اون زندگی میکنم پره .
چرا هنوز درگیر مسائلی هستیم که شاید سالهاست در دنیا حل شده؟
و در انتها همیشه به سهمم در این شرایطی که هست فکر میکنم.
واقعا باید همه این دردها رو آحاد یک جامعه بفهمن ،پیداکنن و حل کنن پس دانشمندان ،پژوهشگران،محققین ،نخبگان و فرهیختگان قراره چکار کنن؟
مردم بیچاره هم برای یه لقمه نان هم ذره ای احترام ،خرده ای حق ،هیچی آزادی،عزت و ... و هم مشکلات فرهنگی و ریشه ای . چقدر دلم برای خودمون میسوزه ، فکرشو بکنید ،هنوز محکمه تاریخ و نسلهای بعد و آه و ناله و نفرین اونا مونده .
سخت زنده ایم تا بمیریم سخخخخت

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

جناب راستی کاملا آزادید از این سخنان در جهت بیان نظرات خودتون استفاده بفرمایید.
ببخشید فکر کردم بعد از کلی ناله کردن شوخی بد نباشه.
جلال دامن افشان...
سلام و سپاس فراوان.
.
.
چه بگوییم بزرگوار!
بقول خواجه ی شیراز:
گفتگو آیین ِ درویشی نبود.
.......
.......
((این شعر را با آواز استاد شجریان در آلبوم ِ رندان مست بشنوید. مخصوصا تصنیف باد صبایش را که فوق العاده است)).

.
چهارشنبه 21 آبان 1393 06:35 ب.ظ
آرزوی شخصی ندارم تا ..
شهر ِمن فقیر و غمگین است
حق ندارم نا امید بشوم !
فرقِ من با گذشته ام این است
قول میگیرم از تو با قهرت
زخم ِ هیچکس را عمیق نکنی
سال نو می شود به شرطی که
خنده ات را دریغ نکنی :)


{ مونا برزویی }
جلال دامن افشان...
سپاس
چهارشنبه 21 آبان 1393 09:20 ق.ظ
سلام و درود
چه موضوع سختی رو انتخاب کردید ، نظر دادن هم در موردش سخته ،حالا که فکرشو میکنم میبینم باید قضاوت کردن رو معنا کنیم شاید هم مشکل در قضاوت کردن ذهنی نباشه مشکل اونجایی شکل میگیره که بر اساس قضاوتمون حکم صادر میکنیم و میخوایم اجراش کنیم و بعد انتشار این خبر به دیگران،وگرنه هرکسی با مشاهده صحنه ای و یا شنیدن حرفی دریافتی براش حاصل میشه و ذهن شروع به پرداخت میکنه تا به نتیجه ای برسه شاید اگر تا این مرحله پیش بریم حتی اگر قضاوت اتفاق افتاده باشه هم اشکالی پیش نیاد ولی مراحل بعدی رو باید و البته میشه کنترل کرد و پیش نرفت .
شاید به لحاظ عادت فرهنگی قضاوت نکردن برامون سخت باشه اما پیشروی تا صدور حکم و انتشار اون و نگاه پیروزمندانه به این کارها داشتن قطعا در اختیار و قابل کنترل هست و باید از این مراحل بشدت پرهیز کرد.
راستش میترسیدم در این خصوص نظر بدم چون مطمئن نیستم که خودم چقدر توان و تسلط بر کنترل کلیه این مراحل رو در خودم دارم اما میدونم وقتی در موردی حرف میزنم و یا به دیگران توصیه ای میکنم خودم رو موظف به انجام اون توصیه میدونم این بود که به خودم اجازه نظر دادن رو دادم .
حالا همه اش ذهنم درگیره گذشته س که تا حالا و کجاها چنین خطایی رو انجام دادم.
جلال دامن افشان...
سلام بر شما .
تابش تان پایدار باد.
ممنونم که خواندید.
.
.
.
شما به نکته ای اشاره کردید که لازم می دانم توضیحی بدهم:
با یک مثال شروع می کنم؛
به ایدءلوژی ها و مکاتب و مذاهب ، عموما اشکالاتی وارد می شود و ستم هایی از جانب شان به جامعه و افراد و طبیعت می رسد که سوال ایجاد می کند.
که عموما پیروان و طرفداران و بعضا پارتیزان های آن مکتب ، می گویند که در اصل ِ ایدءولوژی ما مشکلی وجود ندارد بلکه خرابش کرده اند و کرده ایم.
یعنی معتقدند که اساس درست بوده اما بعدها توسط پیروان به کجراهه رفته
.
.
خب ، درست بودن یا نبودن این استدلال برای من خیلی مهم نیست.
آنچه که از نظر من اهمیت دارد ؛ خروجی ِ کار است.
مثلا اندیشه ی کمونیسم(که از مارکسیسم برمیآید) ، کاملا براساس برابری و عدالت و انسانیت است.
و نیک می دانیم که کمونیست ها خرابش کردند.
حال آیا درست است که ما بگوییم کمونیزم در ذات درست بوده پس خوب است.
به نظر من ، خیر.
در ذات هر چه بوده ، روند اجرایی اش به قدری اشتباه و وحشتناک بوده که اصلا توجیه پذیر نیست و اشتباه محض است اگر بخواهیم دوباره امتحانش کنیم.
پس باید به این نتیجه برسیم که مطمءنا در ذات مشکلی داشته که نتوانسته درست اجرا شود.
اگر قالب و محتوایش درست بود نباید اجازه میداد که ازش سوءاستفاده شود و به بی عدالتی سوق پیدا کند و مخرب شود.
پس باید به ذاتش حمله کنیم و نقد نماییم.
و با اینکار جلوی توجیه آوردن ها را بگیریم تا جامعه و دانش را به رنج ها و اشتباهات مکرر نیاندازیم.
.
.
.
درباره ی قضاوت ها نیز.
به شما و مهرای عزیز می گویم که نباید از بالا وارد موضوع شویم.
باید از پایه و اساس ، موضوع را نقد و اصلاح نماییم.
قضاوت های قضایی(مهرای)
و
حکم صادر کردن ها بر اسلس قضاوت(شما)
از بالا وارد موضوع شدن است.
ابتدا باید به ذات قضیه حمله کنیم و ریشه اش را بررسی و اصلاح نماییم.
در فیلم«هابیت» ، گاندولف می گوید:
بسیاری از مشکلات بزرگ ، از موضوعات و اتفاقات خیلی کوچک سرچشمه می گیرد.
اکنون نیز باید ریز ِ قضاوت های خیلی کوچک روزمره اصلاح گردند.
چون مطمءنا اگر جزییات درست شوند ، بطور طبیعی ، کلیت ِ امر هم اصلاح خواهد شد.
درخصوص دموکراسی هم عقیده ام این است.
ابتدا باید رفتار شخصی مان را دموکرات کنیم.
در خانواده و دوستان و کار و سایر جوانب زندگی روزمره.
نمی توان دموکراسی را بر جامعه ای که متشکل از افراد غیردموکرات است حاکم کرد.
.
.
.
.
واقعا از شما ممنونم.
و بسیار عذرخواهی می کنم که از نظر زیبای شما استفاده غیر اصولی کردم در جهت ِ شرح اندیشه و عقیده ام.
ببخشید مرا.
.
.
خورشیدتان تابناک.
و اندیشه ها و زندگی تان خورشیدی باد.
بادرود
دوشنبه 19 آبان 1393 09:00 ب.ظ
سلام
ممنونم از گفته های مفیدتون.گفته هاتونو قبول دارم.
یه نوع قضاوت بد هست ازنظر من واون قضاوت از روی ظاهرو لباس پوشیدن یا رفتار طرف هست که خیلی جاها من رو به اشتباه انداخته وخیلی سعی کردم ازش دور باشم وفکر کنم داره نتیجه میده... امیدوارم گفته های شما تو مغز من بمونه وبهم کمک کنه
جلال دامن افشان...
سلام.
ممنونم که اومدین.
.
.
.
سرفراز باشید.
دوشنبه 19 آبان 1393 11:04 ق.ظ
سلام

الان وقت ندارم بایست بروم خیلی سریع:

قضاوت =داوری
1- قضاوت حقوقی یا قضاوت پردازشی
2- قضاوت پردازشی زیستی= خوب و بد یا تشخیص خطر یا اصلح یا حسن انجام کار...

منظور اگر مورد 1 است اهمیت دارد از لحاظ عقلانی-اخلاقی که احتمالا منظور شماست
مورد 2 یک عامل غریزی است و همه موجودات پر سلولی درای قضاوت پردازشی هستند

قضاوت حقوقی یعنی برای سرنوت خود و دیگران تصمیم گرفتن
امروزه قانون و دموکراسی سعی میکند جلوی ستم از راه قضاوت بگیرد
تا بعد رفیق گرامی
جلال دامن افشان...
سلام رفیق.
خوش آمدی.
.
.
منظورم کلی بود.
اما بطور اخص ، مورد دوم از موارد شما مدنظرم بوده.
.
.
.
همانطور که قبلا گفته ام ، سر و کار ِ قلم ِ وبلاگی ِ من با تک تک نفرات است و تغییر در رفتار فردی.
.
.
منتظرتم دادا.
دوشنبه 19 آبان 1393 07:07 ق.ظ
سلام ممنونم ازاین همه محبت شما من هم مثل همه اعضای انجمن ادبی عارف برای ایشان سعادت وموفقیت آرزومندم.
جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار.
همیشه و سلامت و سبز باشید.
گفتم سبز. به یاد سریال خانه سبز افتادم
عواملش شاد باشند انشالله.
.
.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :