تبلیغات
رها شویم از تردیدها - چند پرسش و چند پاسخ
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








دوشنبه 10 شهریور 1393 :: نویسنده : جلال دامن افشان

سلام بر شما.
بزرگواری چند سوال از بنده پرسیدند که چون محتوای مهمی داشتند تقدیم تان می کنم.


1-چه زمانی با فضای مجازی آشنا شدید؟

از سال 1389 كه توسط آقایان مرتضی نوروزی و محمد قره چلو با این جهان زیبا آشنا شدم.

2-    انتظارتان از فضای مجازی چه بود؟

در ابتدا با عطش دانستن و خواندن كتاب ها در اینترنت به این سمت كشیده شدم كه واقعا در این باره بسیار اغنا گشتم.

3-    چه شد كه به فكر ایجاد وبلاگ افتادید و با چه هدفی؟

ساخت وبلاگ را با تشویق و كمك آقای مرتضی نوروزی انجام دادم. ایشان در شروع كار وبلاگ نویسی بنده، نقش صد در صدی داشتند.

اما بعدها كه با فضای وبلاگ آشناتر شدم به این فكر افتادم كه مسیر نویسندگی ام را به این سمت و سو بكشانم. زیرا تا آن زمان چندین كتاب و نوشتارهای پراكنده زیادی نگاشته بودم كه بخاطر عدم تمكن مالی نتوانستم به مرحله نهایی و نیز چاپ برسانم.

لذا تصمیم گرفتم دست از نوشتن كتاب كشیده و انتشار نوشتارها و مقالات را در وبلاگ پیگیری نمایم كه علاوه بر بازتابش در جامعه، از فایده ی بسیار بزرگ و مهم آن كه امكان نظر دادن خوانندگان و بسط عالی بحث است نیز بهره ببرم در جهت گسترش دانش خودم.

این امر یكی از بزرگترین فایده های وبلاگ نویسی است. به نحوی كه اگر خیلی گذرا به نوشتارهای بنده در وبلاگ چشم بیاندازید خواهید دید كه چندین برابر هر نوشتار، در بخش نظرات آن مقاله، بحث و تبادل نظر شكل گرفته است.

4-    آیا مخاطبین تان را انتخاب یا چینش می كردید؟

بله. بسیار حساس بودم به اینكه افرادی با تفكرات و سلیقه ها و شخصیت های متنوع، مختلف و متضاد با هم را گرد هم آورم. انصافا مدارا و مدیریت این موضوع بسیار دشوار بود كه به یاری مهر، درك و خرد همه آن عزیزان این امر میسر می شد.

5-    انتظار خودتان از وبلاگ نویسی چه بود؟

انتشار سریع نوشته هایم، برخلاف چاپ كتاب كه باید هفت خان را طی نمود تا به قفسه كتابخانه ها رسید.

و نیز شكل گیری بحث و تبادل نظر درباره نوشته هایم. به نحوی كه خیلی اوقات در لابلای این بحث های خوب، بنده به اشتباهاتم پی می بردم و اصلاح شان می نمودم.

6- وبلاگ نویسی منشا چه نوع تغییراتی در جامعه مجازی و واقعی ایران شد؟

شاید بگویند افراد تنها شده اند. اما بنده معتقدم وبلاگ نویسی افرادی كه توسط جامعه تنها شده اند را با هم جمع و به هم نزدیك نموده است. یك نوع اجماع خردمندان تنها شده.

من به دلیل سلیقه شخصی ام خیلی در شبكه های پر رفت و آمد روزمره اجتماعی حضور ندارم و نمی توانم در آن باره اظهار نظر كنم، اما درباره وبلاگ نویسی به اصرار معتقدم كه باعث نزدیكی افكار دانایان تنها، شده است.

و این یعنی همان مفهوم اجتماع و جامعه.

از سوی دیگر روند و سیر انتشار اطلاعات و دانش را بسیار آسان و سریع نموده است. به نظر من زین پس، به لطف اینترنت و خصوصا فضاهایی خردمندانه مثل وبلاگ، دانش در سطح بسیار سریعی بین اهالی مطالعه و دانش، وسیع خواهد شد.

7-    بر چه اساسی مطالب تان را برای انتشار در وبلاگ انتخاب می كنید؟

مرتبا ایده هایی كه به ذهنم می رسند را یادداشت می كنم و سپس در زمان هایی كه وقت نوشتن داشته باشم آن ایده ها را انتخاب كرده و شرح می دهم. اما نظم و قانونی برای این انتخاب ندارم و بیشتر به اوضاع جامعه ام می نگرم برای انتخاب و شرح یك موضوع.

8-    از نظر شما كه فعال این حوزه هستید روند وجود فاكتور اعتماد در فضای مجازی طی سالهای اخیر چگونه بوده است؟

متاسفانه فضای مجازی از یك سو توسط عده كثیری سطحی نگر به ابتذال و بیهودگی كشیده می شود( كه نمونه شان را در موضوع پیامهایی كه برای لیونل مسی گذاشتند دیدیم). و از سوی دیگر توسط بزرگترهای خانواده ها و نیز جامعه، به تحقیر و انكار و تردید، كوبیده می شود.

این دو امر نمی گذارند كه فرهنگ این تكنولوژی مفید، رشد كرده بدرخشد و به بهره وری برسد.

9-    آیا مطالب تان سیر مشخصی را طی می كند؟

در كل خیر. اما غالبا در مسیرهای فلسفی – اجتماعی – و اخلاقی می نویسم.

هدف اصلی ام نیز تغییر درست در نگرش ها و بازبینی در تعریف واژگان مهم و نیز فرهنگ سازی مهر و انسانیت است.

10- از كی و چگونه با شعر و ادبیات آشنا شدید؟

آشنایی نخستم بازمی گردد به دوران كودكی، كه بطور ذاتی علاقه مند به ادبیات بودم و هر جا بیتی یا جمله ای را می شنیدم یا می خواندم سریعا در دفاتر مخصوصی ثبت می كرد. این دفاتر را از هشت سالگی می نوشتم تا تقریبا بیست و دو سالگی.

و نیز از چهارده سالگی با حافظ همدم شدم. به نحوی كه از همان سال تا بیست و چهار سالگی هر روز و هر روز یك یا چند غزل از حافظ را با دقت می خواندم.

مرحله سوم، ورود جدی ام به فصل مطالعات بود، كه از 17 سالگی و با شاملو شروع شد.

11- اولین باری كه شعر سرودید كی بود؟

در بیست و دو سالگی تحت تاثیر اشعار شاملو و سهراب، بطور بسیار آماتور شروع كردم به سرودن.

12-چه سبك و قالبی را برای اشعارتان انتخاب كرده اید؟

بسیار زیاد با رباعی ارتباط برقرار می كنم. زیرا تمركز و صرف زمان برای سایر قالب ها در حوصله و نوع نگرش ام نمی گنجد.

لذا رباعی كه با كمترین تعداد واژه به بهترین نحو، سخن و مفهوم را می رساند را انتخاب نموده ام. و نیز رباعی بهترین قالب است برای ارائه ی مفاهیم موردنظر بنده.

پس از رباعی میل زیادی به نوشتن جملات كوتاه ساده دارم. و پس از آن شعر نو و نیز سبك سهراب.

13-نظرتان درباره شعر رایج امروز چیست؟

جنگلی انبوه و زیبا اما بدون ریشه و بی هدف و گمشده بین آتش جنگ های سنت های خاك خورده و بادهای بعضا نابجای وارداتی.

آنچنان كه زبان و فرهنگ و اصالتی خوب داریم، دارای شعر اصیل و باهویت نیستیم.

عموما خیلی احساساتی و لجوج بدنبال این هستند كه سبك یا روشی جدید را كشف كنند و ارائه دهند.

در حقیقت در شعرگفتن، بدنبال یافتن و ارائه ی خودشان هستند تا حقیقت و خرد و فرهنگ.

البته مقصودم شعر سالهای اخیر است نه شعر معاصرمان.

این اصالت گریزی نه تنها در شعر كه در تمام امور علمی، فرهنگی و اجتماعی جامعه ی ما ظهور كرده است.

14-انتظارتان از شعر امروز چیست؟

شعر امروز زیباست و متنوع، اما ریشه های علمی و خردمندانه در آن كمرنگ شده. درحقیقت دلبری زیباست اما مادر یا آموزگاری خوب نیست.

شعر مردمی امروز ما – جز اشعار بزرگان – تقریبا به دو دسته تقسیم می شود:

*شعری كه جامعه را به سمت حركت ها یا خوبی ها تحریك می كند( چیزی شبیه اشعار ایدئولوژیك)

*شعری كه فقط و فقط به تصویرسازی و زیبایی می پردازد.

در این میان، خرد و دانش و فرهنگ و سنت و آموزش و بررسی و سایر دانایی ها ، درحال كمتر و كمتر شدن هستند.

شاعران متوسط یا كوچك مثل من باید كه نسبت به بالا بردن سطح دانش و مطالعات گوناگون خود همت بندند تا چیزی برای گفتن داشته باشند نه صرفا واژه آرایی شان زیبا باشد.

15-آیا شعر امروز را بازتاب افكار و نیاز مردم امروز جامع می بینید؟

شعر امروز و نیاز و افكار مردم به دو سوی مختلف می روند. شعر ما یا خیلی زیبا می بیند و فارغ شده از اجتماعیات و مسائل انسانی و فرهنگی،  یا اینكه می خواهد به سرعت و تندی زیادی  جامعه را رها كند از سختی ها.

درحالیكه جامعه بیشتر به درك متقابل و صلح و آرامش و مطالعه و كسب دانش و بخشندگی نیازمند است.

 

16-شاعران قدیم و معاصر مورد علاقه تان كدام اند؟

به ترتیب: سهراب سپهری – خیام – حافظ.

و علاقه مندم كه بتوانم با سهراب و فردوسی و سعدی بطور دقیقی آشنا شوم.

 17-آیا در انجمن های شعر و ادب حضور داشته اید؟ نظرتان درباره این انجمن ها چیست؟

از نوروز نود ودو بمدت یكسال افتخار حضور در انجمن فردوسی آشخانه را داشتم. و زمستان همان سال را نیز هر هفته به همراه استاد سیاوش مهرو در انجمن ادبی عارف بجنوردی شركت می كردم.

(داخل پرانتز عرض كنم كه بنده از لحاظ دانش و خرد و ادبیات، بسیار به استاد مهرو مدیون هستم و همیشه ارادت فزاینده ای به آن بزرگوار دارم در مقام یك شاگرد كوچك.)

به نظر من یك عیب در روند انجمن ها وجود دارد و آن اینكه فقط شعر را بصورت یك صنعت، از نظر ساختار و ظاهر بررسی می كنند. و ابدا مفاهیمی كه در شعر عنوان می شود را به بحث نمی نشینند تا باعث رشد فرهنگی و خرد شود.

به عقیده من بهتر است این مهم نیز در انجمن ها جریان یابد. زیرا هیچ جای دیگری وجود ندارد كه افراد بنشینند و درباره امور فرهنگی و اجتماعی به تبادل نظر و ارائه تفكرات و اندیشه هاشان بپردازند و می توان از انجمن های ادبی بصورت بررسی مفاهیم شعر، دراین خصوص بهره جست.

 

18-در انتها حرف دلتان با شاعران چیست؟

بعنوان یك خواننده و مطالعه كننده ، نظر شخصی و سلیقه ای ام را عرض می كنم:

شعر یك قاب زیباست و قطعا وظیفه ی اصلی و حرفه ای شاعر این است كه قاب را زیبا و زیباتر خلق كند.

اما نكته ی مهم دیگر این است كه می خواهد چه تصویری را درون آن قاب قرار دهد.

به نظر من شاعر باید به علوم مختلف ، اجتماعیات ، فلسفه ، جامعه شناسی ، تاریخ ، مسائل فرهنگی ، اساطیر ، ادیان ، سنت و سیاست   آشنایی - نه لزوما تسلط - داشته باشد تا بتواند با صنعت شعر كه آموخته و با تجربه در آن به مهارت رسیده، تصویری شایسته و موردنیاز جامعه اش را درون قاب زیبای شعرش بیافریند.                             


و یک رباعی تقدیم شما عزیزانم:


نیرنگ ز تو خوردم و تنها گشتم

عمری ز پی تو سر به هر جا گشتم

صد راه عوض شد و به صد راه دگر

تا از تو شدم تهی هویدا گشتم.



((جلال دامن افشان))








نوع مطلب : نوشتارها، معرفی ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 04:06 ق.ظ
It's in reality a nice and useful piece of
information. I am glad that you shared this helpful information with us.
Please keep us up to date like this. Thanks for sharing.
جمعه 18 فروردین 1396 09:16 ب.ظ
Wow! This blog looks just like my old one! It's on a completely different topic but it has pretty much
the same layout and design. Outstanding choice of colors!
شنبه 8 آذر 1393 10:39 ق.ظ
سلام ممنونم ازلطف وعنایت شما توفیق روزافزونتان راازدرگاه ایزدمنان خواهانم .منتظرنظرات بعدی حضرت عالی هستم .چون درخت به آب زنده است ووبلاگ به نظر.
جلال دامن افشان...
سلام.
خوشحالم از آشنایی تان.
پنجشنبه 27 شهریور 1393 09:13 ق.ظ
سلام و درود
مطالب جالب توجهی یافتم
به خصوص باتوجه به این که مقاله هاتون را دنبال می کنم ، اذعان دارم که مقالات پرمغز و سرشار از عقلانیت و به جا دارید ، خصوصا که موشکافانه و دقیق به مسائل و موضوعات متنوع می پردازید و تفسیر های جالب و نتیجه گیریهای مبتنی بر واقعیت و عقلانیت دارید و این ستودنیست.
و اما راجع به شعر این نظر شما که
شاعر باید به علوم مختلف ، اجتماعیات ، فلسفه ، جامعه شناسی ، تاریخ ، مسائل فرهنگی ، اساطیر ، ادیان ، سنت و سیاست آشنایی - نه لزوما تسلط - داشته باشد تا بتواند با صنعت شعر كه آموخته و با تجربه در آن به مهارت رسیده، تصویری شایسته و موردنیاز جامعه اش را درون قاب زیبای شعرش بیافریند.
به جاست و به عقیده بنده شاعر هیچ گاه نباید فکر کند که به مقصد غایی در وادی شعر رسیده است.
با آرزوی موفقیت روز افزون
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
بسیار ممنون و متشکرم که بنده را مورد لطف قرار داده و نوشته های غیرحرفه ای ام را مطالعه می فرمایید.
مشخصا این مهر و همراهی شما باعث می شود که قدم به قدم و ذره ذره داناتر گشته و نوشتارهایم را نیز بهتر و کاملتر بنویسم.
.
.
.
با سخن تان موافقم.
جهان شعر ، بسیار وسیعتر از آن است که پایان یابد.
.
.
.
سپاسگزار حضورتان هستم.
سه شنبه 25 شهریور 1393 04:17 ق.ظ
من که از آتش دل چون خم می در جوشم

مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم

قصد جان است طمع در لب جانان کردن

تو مرا بین که در این کار به جان می‌کوشم

من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم

هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم

حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش

این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم

هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا

فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم

خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست

پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم

من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم

چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم

گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق

شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم



حافظ
جلال دامن افشان...
بسیار زیبا.
سپاسگزارم ازت دوست عزیزم.
دوشنبه 24 شهریور 1393 01:43 ق.ظ
میدانی...
بعضی ها را هر چقدر که بخوانی... خسته نمیشوی!
بعضی ها را هر چقدر گوش دهی... عادت نمیشوند!
بعضی ها هر چقدر تکرار شوند... باز بکرند و ناب!
دیده ای !
شنیده ای!
بعضی ها بی نهایتند!
.
سلام برادر بزرگوارم...امید که شاد و تندرست باشید
جلال دامن افشان...
هزاران سلام و سلامتی بر شما.
ممنونم از لطف تان.
سپاس
یکشنبه 23 شهریور 1393 09:33 ب.ظ
اگر فرزندانم جز با کشته شدن من استخدام نمیشوند، پس ای شمشیرها مرا دریابید!
جلال دامن افشان...
چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان؟!
تو هر آن ستم که خواهی بکنی ، که پادشاهی.
(سعدی)
جمعه 21 شهریور 1393 05:56 ق.ظ
سلام الهی تاقیامت زنده باشیدوباورکنیدهمیشه جایتان درانجمن خالی است
جلال دامن افشان...
سلام عزیزدل.
امیدوارم سلامت و شاد و مانا باشید.
راستی سفرنامه ی نورچشمیان تان را نیز خواندم.
خیلی خوب بودند.
چند بار نیز تلاش کردم اما موفق به ثبت نظر در وبلاگ شان نشدم.
سلامت و دانا باشند انشالله.
چهارشنبه 19 شهریور 1393 12:11 ب.ظ
سلام دوست عزیز خسته نباشی این مطلبتان خیلی اموزنده وزیباست.موفق باشید.
جلال دامن افشان
سه شنبه 18 شهریور 1393 09:11 ق.ظ
حافظ:
عاشِق مُفلِس اَگر قَلبِ دِلَش کَرد نِثار
مَکُنَش عِیب که بَر نَقدِ رَوان قادِر نیست

جلال دامن افشان...
ممنونم برادرم
سه شنبه 18 شهریور 1393 03:59 ق.ظ
سلام
دادوجان، من کسانی دسته بندی نمیکنم. این دسته و طبقه و قشرها سالیان سال است معروف حضور همه هستند.
منم موافقم با حذف دست بندی و نظام طقاتی، در حقیقت یکی از اهداف از دنبال کردن موضوع عقل و اخلاق جهانشمول همین است.
اصلا مفهوم جهانشمولی یکی از اهداف نهایی اش همین حذف نظامات کاستی و طبقاتی است.
ما چاره یی نداریم این نام طبقات بکار ببریم.
روی هوا که نمی شود حرف زد.
کاست دانشگاهی و تحصیل کردن امروزه خیلی قوی و حاکم شده بر تمام عرصه مهم ما و افزوده بر دیگر کاستهای سنی و کهن و پوسیده که نمونه برازش را در دوران پیش از اسلام داشتیم و متاسفانه دوباره در ابعاد وحشتناکتر و فجیع تر بوجود آمدند!
دلیل تاکید زیاد من روی این مدرک داران دانگاهی نقش پررنگ انها اکنون است و همچو دامی نسل امروز به خودش جذب و سپس نابود میکند.
اگر راه مبارزه نتوانیم پیدا کنیم عواقب بدتری پیش رو است.
این سیستم کاستی دانشگاهیان بیش از پیش ضربات خودش خواهد زد.
قطعا این انتقادها و افشاگری رک در وبلاگم هست چنین مورد بی توجهی این طبقه کاستی قرار میگرد . من عمق هراس و کینه ذی نفوذان می بینم چقدر عصبانی هستند که چهره تزویر و درغین اینها را درام نمایان میکنم.
اینکه تجارت کثیف مدرک نسل جوان کشور رو به نابودی کشانده و وضع اقتصادی و کرا و معیشت را خسارت میزند.
ای یک فاجعه است میلیونها نفر را سالها در دانشگاه علاف میکنند و بعد بدون هیچ کار و برنامه یی در اجتماع رها میکنند.
در آینده بایست بیشتر به این موضوع و فاجعه پرداخته شود. چرا ضرباتی بدی دارد به هویت و اخلاق و عقلانیت میزند و جامعه به شدت به سوی سطحی نگری و ریا و نزویر.. دیگر انحطاطهای اخلاقی و عقلانی میکشاند.
جلال دامن افشان...
سلام برادرم.
تو چرا اشتباه متوجه شده ای عزیزم.
مگر با روش پاسخ دهی من به نظرات آشنا نیستی رفیق؟
من اصلا خطاب به تو پاسخ ندادم.
روش من این است که به بهانه ی پاسخ به نظرات ، بسیاری از تشریحات لازم را توضیح می دهم.
کاری که در طول نوشتارهایم نمی توان به سادگی انجام داد و جمع بندی کرد را ذره ذره در پای پاسخ به نظرات ، تمام می کنم.
بنابراین آنجا هم از نظر شما استفاده کردم و نظرم را ارایه دادم.
و هیییییچ گونه خطابی به شما یا نظر کامل تان نبود داداش.
.
.
.
من کاملا آگاهم و می دانم که هر دوی ما چقدر معترضیم به گروه بندی و کاست گرایی و طبقه ای شدن جامعه.
.
.
سلامت باشی برادر بزرگوارم.
سه شنبه 18 شهریور 1393 12:35 ق.ظ
انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد.
زمین باران را صدا می زند.
گردش ماهی آب را می شیارد.
باد می گذرد. چلچله می چرخد. و نگاه من گم می شود.
ماهی زنجیری آب است ، و من زنجیری رنج.
نگاهت خاک شدنی ، لبخندت پلاسیدنیست.
سایه را بر تو افکندم تا بت من شوی.
نزدیک تو می آیم ، بوی بیابان می شنوم: به تو می رسم ، تنها می شوم.
کنار تو تنهاتر شدم . از تو تا اوج تو ، زندگی من گسترده است .
از من تا من ، تو گسترده ای.
با تو برخوردم، به راز پرستش پیوستم.
از تو براه افتادم ، به جلوه رنج رسیدم.
و با این همه ای شفاف !
مرا راهی از تو بدر نیست.
زمین باران را صدا می زند ، من تو را.
پیکرت زنجیری دستانم می سازم،
تا زمان را زندانی کنم.
باد می دود ، و خاکستر تلاشم را می برد .
چلچله می چرخد. گردش ماهی آب را می شیارد. فواره می جهد :
لحظه من پر می شود. "سهراب"

جلال دامن افشان....
سلام.
فوق العاده ممنونم از شما بابت این هدیه ی زیبا از سهراب بزرگ و عزیز.
سپلس.
دوشنبه 17 شهریور 1393 09:38 ق.ظ
یه وقت نقطه ای
نقطه می بینی و ناامیدی
یه وقت نقطه ای
سطحی از دایره دید تو
هم ناامیدی
ولی گر تو نقطه
می بینی حجمی بدورش
ولی نا امیدی
.
.
بدان نیست حتی
به یک نقطه حتی
امیدی

تنها نشانه امیدمان این است که هنوز زنده ایم
زنده گانی فقط با علائم حیاتی..

شخصا برای امیدتان حتی اگر کمرنگ ارزش قائلم .
اگر فرد برای ثبت نامش با عنوان شاعر حتی مجبور به ادای قسم میشد ( مثل بعضی حرفه ها) بازهم .. برادر خیلی وقته توو کار دور زدنیم از تحریمها گرفته تا خود و ارزشها

اما انصافا به نکات جالب و ارزشمندی فقط اشاره کردید که هر یک جای تفصیل داشت که خود هم نقطه درد بود نقطه درمان .

موفق باشید
جلال دامن افشان...
سلام.
امید
امید
امید
چیزی که برای خودم همیشه دارمش.
اما برای جامعه ام عموما ندارمش.
.
.
.
ممنونم از مهرتان.
دوشنبه 17 شهریور 1393 04:00 ق.ظ
سلام مجدد

در مورد اشره به دوستی مجازی و اعتماد، باز حرف شما درست استف حتا بین خودمان نیز سوءتفاهمی پیش آمد.

این حقیقت است حتا در عالم واقعیت نیز ما دوستی ناپدار است چه برسد به دنیای مجازی!
انگاری این سخن سیاسیون در مورد فضای مجازی صدق میکند که میگوید: هیچ دوستی و دشمنی در عالم سیاست پایدار نیست! انگاری زندگی ما بویژه روابط در دنیای مجازی اینترنت مصدق بارز دنیای سیاست است. حجم عظیم دغل و ریاکاری، شارلاتانیسم تنها میتواند دنیای سراسر آلوده سیاست مقایسه کرد!
من چند بار ضربات بدی از دوستیهای مجازی خورم که آخری از سوی یک به اصطلاح حققودان بود که گمان کردم باهام دوست است. وی کار بسیار زشت و توهین آمیزی کرد و پیام حساس خصوصی مرا با جواب بسیار توهین آمیزی منتشر کرد!
زخمی که وی بر دل زد را شاید مدتها فراموش نکنم که آویزه گوشم کنم چقدر دنیای مجازی بیرحم و وب نویسان بی شرف میتوانند باشد که در کسوت حقوقدان پیام خصوصی حساس کسی که فکر میکرد دوست است را با جواب توهین آمیزی منتشر کند چون مثلا ناراحت شده از انتقادی که هم قطاران دانشگاهی اش در یک پیام خصوصی کرده ام!!!
وقتی که افراد به اصطلاح تحصیل کرده و دانشگاهی و با هویت واقعی که بایست مظهر انسانیت و اخلاق و دوستی باشند چنین ناجوانمردانه عمل میکنند دیگر چه انتظاری بایست داشت از دیگرانی که با هویت مجهول و مشکوک فعالیت میکنند؟!
برای من وب نوسی تنها ارزشش رها شدن از بند محدودیتهیا نشر چاپی است. به احتمال قریب به یقین اگر نعمت ایترنت نبود امثال من هرگز شانش نشر نظرات و عقایدشان را نداشتند.
جلال دامن افشان...
سلام رفیقم.
من خیلی مخالف هستم با سرکوب نت و استفاده از واژگانی مثل فضای مجازی و امثالهم در جهت تخریب و زشت و پوچ انگاری این فضا.
اینترنت یکی از شاهکارهای بشریت است.
حال اگر می شود از آن سوءاستفاده کرد هیچ ارتباطی به اصل موضوع ندارد.
از گاز و برق و چاقو و عشق و اعتماد و غیره هم می تواند بد استفاده شود.
.
.
درمورد مدرک داران ، اصلا دوست ندارم ایشان را از سایرین جدا بدانم.
مثلا بگویم دانا هستند یا نادان.
کلن با گروه بندی مخالفم.
در مقاله آپارتاید توضیح دادم.
یک مدرکدار می تواند انسان باشد یکی دیگر حیوان.
یک بی مدرک هم همینطور.
هر جا آب هست گل هم هست.
یک پزشک می تواند فداکار باشد یکی دیگر از خون مردم مظلوم بنوشد و سیراب شود.
موضوع به خود شخص مربوط است نه به جامعه ی پزشکی(یکی از مسخره ترین واژگانی که مرسوم شده همین جامعه است. جامعه فرهنگیان - جامعه ی پزشکان و امثالهم. انگار اینها کلن و ژنتیکن مثل هم اند)
.
.
بله برادر.
به لطف اینترنت ، دیگر لازم نیست در بازی بچه گانه ی چاپ کتاب ، گم شویم.
.
.
.
بسیااااار ممنونم از حضور پررنگ و وفادارانه ات داداش.
لطفت به بنده ابدی باد.
دوشنبه 17 شهریور 1393 03:30 ق.ظ
سلام
برادرجان، این مصاحبه را صادقانه یافتم. میدانم مثل خودم حرفهای زیادی درای که نمتوانی بگویی، باز هم به همان مطلبم اشاره میکنم:
*****

این شاه‌کارهای اَدَبی و هُنُری، چه بَسا بیش‌تَر، سوگ‌وارۀ هَرز رَفتنّ هِنگامۀ اَندیشِگی اَدیبان و هُنُرمَندان باشَد!

http://mehre2.blogfa.com/post/483

دقیقا منظورم ایسنت این همه تبحر و استعداد و علاقه و رویکرد تاریخی ایرانیان (در کل شرقیان) به شعر و ادامه اش تاکنون، همه اش برنمی گردد به استعداد یا علاقه وافر به شعر و ادبیات این چنینی! بلکه ناشی از تنگناها و جبر مکان و زمان است که نمی گذارد راحت حرف دل با عقلت را بزنی!
این مشکل و معضل است ولی لطف و حسنش در ایست موجب بروز و شکوفایی استعداد ادبی در ایرانیان و شرقیان شده است!
زنده و پاینده باشی.

جلال دامن افشان...
سلام برادرم.
راستش داداش ، اگر به خودم بود ، مطالبی که می نوشتم کلن در وادی ها و استدلالات دیگری می چرخید.
شاید خیلی جاها متضاد آنچه که می نویسم می نوشتم(در کل مطالب وبلاگم)
.
.
.
سخن شما هم درباره شعر ، جالب و قابل تامل است.
سپاس که عنوان کردید.
دوشنبه 17 شهریور 1393 12:55 ق.ظ
سلام و احترام
به نکات ظریف و مهمی اشاره داشتید و ردپای امید را در پاسخهایتان حس میکنم و اساسا هر جا کمترین امید شادم میکند اما همانگونه که عرض شد فقط ردپاست ٬ گویی خیلی وقت پیش امید آمده و رفته است و تنها ردی بجاست .
گنجشکها
به تصویر بهار
آواز سر نمیدهند

موافقم که حرکتهایی مترقی و متفاوت بصورت لاک پشت وار در برخی وبلاگها دیده میشود اما تندبادهای بی اخلاقی و سودجویی وکجا و این کجا؟
بپذیریم که تندبادی آمد و تمام سرمایه های ما را برد فقط نفت هنوز هست و یک توهم تاریخی که ای کاش آن تند باد تنها این دو را برده بود .
در سخنانتان از مسولیت در شعر ٬ شاعر و قلم زدن گفتید ٬ این کلمه سالهاست حتی در مقدس ترین جوامع تخصصی ما نه فراموش که تغییر ماهیتی و مفهومی داده است مانند مسولیت جامعه پزشکان در قالب قسم پزشکی.
میدانم حرفهایم تلخ است اما متاسفانه واقعیت .
بپذیریم که دچار دگردیسی شده ایم هم خودمان ٬ هم فرهنگمان هم مفاهیم واژه ها و این بدترین اتفاق ممکن در هر جامعه خواهد بود .
اما شما جدی نگیرید هنوز امید هست حتما امید هست که زنده ایم این تنها نشانه امید است اما از این میزان چه کاری ساخته است نمیدانم .
کاش در یک شب یک جمعیت هفتاد میلیونی احساس ناامیدی و‌تمام شدن میکرد و صبح از دل تاریکی طلوع میکرد و تصمیم به گفتن نه به هرچه تا شب قبل بود و یک آغاز جدید واقعی از صفر.

ببخشید این سخنان نومیدانه نیز در دل امید دارند اگرچه واهی تا بگذرد آنچه باید بگذرد .
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
بله همینطوره.
بقول شاملو:
مرغی از اقصای ظلمت پر گرفت
شب چرایی گفت و خواب از سر گرفت
مرغ وایی گفت ، پر بگشود و بست
ره ز شب نشناخت ، در ظلمت نشست.
.
.
.
بنده نیز بسیااااار امیدوارم که این شب بسیار تاریک ، آبستن باشد و بتواند متولد گردد.
.
.
راستش ، به نظر من باید رها کنیم بازگشت به خویشتن های مان را.
ببینیم که جهان امروز چگونه به لعتلای فرهنگ و دموکراسی و سلامت می رسد.
ما هم به کاروان بپیوندیم.
.
.
سخنان شما جز حقیقت نبود بزرگوار.
سپاسگزارم.
.
.
ببخشید که متمرکز پاسخ نمی دهم.
توی کافی نت پر از افراد شده و همه با هم در حال بحث و معامله ی یک کالا هستند.
حسابی حواسم را پرت می کنند.
بادرود.
یکشنبه 16 شهریور 1393 09:26 ب.ظ
دراینجا که غزل ساقی شعرست
گل روی تو خود باقی شعرست
.............
سلام عطر وجود تو نازنین همیشه
درفضای همیشه سبز انجمن ادبی
ماناست....
دنیای شعرو شعور ممنون از لطفتون
جلال دامن افشان...
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد باد
گرچه یاران فارغ اند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
.
.
سلام بر شما بانوی مهربان.
اشعار نوستالژیک تان همیشه عالی و خاطره انگیز هستند.
یاد شما و انجمن عارف ، همیشه در یادم سبز بوده و هست.
سلااااااااامی بیکران به همه ی آن عزیزانم.
باسپاس فراوان.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :