تبلیغات
رها شویم از تردیدها - فصل بیرحمانه ی خدا
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. ابن سینا. ابن سینا. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. حلاج. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. چارلز چاپلین. ابوسعید ابوالخیر. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








چهارشنبه 22 مرداد 1393 :: نویسنده : جلال دامن افشان




پیرمردی را دیدم كه معتقد بود از كودكی نمازش قضا نشده و به نامحرم چشم نیانداخته و نان حلال كسب كرده.

پیرزنی را دیدم كه میگفت هیچگاه در طول زندگی حیا و عفت اش را از كف نداده و پایبند زندگی خانوادگی اش مانده.

و مردی كه نشئه ی راستگویی و پاكی اش بود در تمام زندگی اش.

و زنی كه دلخوش بود به بزرگ منشی اش برای همه در طول زندگی.

و بسیاری چون ایشان دیدم.

غافل از فصل خدا.

 

من در بررسی اساطیر و بزرگان و نیز در بررسی و دقت در زندگی خود و سایرین ، دریافتم كه برای هر انسانی یك یا چند فصل خواهد آمد كه نامش را گذاشتم فصل خدا.

فصل خدا دوره ایست كه ناگهانی و كاملا بی خبر و بیرحمانه بر فرد و زندگی اش وارد می شود. دوره ای كه تو برنامه ریزی اش نكرده بودی و آمدنش را در خیالاتت نیز متصور نبودی.

برنامه ریز این دوره ، هر كسی می تواند باشد جز خودت. حال می خواهی نامش را بگذار؛ زمانه – شانس – پیشانی نوشت – شیطان – پروردگار – طبیعت – خدا – دنیا – افلاك – جهان – ماوراء الطبیعه – وجدان – عدالت و یا هر چیز دیگر.

مهم این است كه می آید و بدون خبر و ناگهانی میآید.

 

در فصل خدا قانونی جز بی قانونی وجود ندارد و اساسا پایه و زیبایی و حقیقتش نیز براساس بی قانوی است كه اگر قانون می داشت نامش می شد مكتب – مذهب – مسلك – روش یا امثالهم. اما این فصل اصولا آمده تا تو را در بی قانونی بیازماید و ببییند كه می توانی خدایی كنی و خودت متولد گردی؟!

 

عموما فصل خدا با ورود یك یا چند فرد ، یا یك یا چند حالت یا اتفاق ، شروع می شود.

اینجا دیگر تمام خوبی هایی كه در طول زندگی ات انجام شان می دادی به كشك هم نمی ارزند. اینجا تویی و یك مرحله ی ناشناخته كه مثل یك كودك باید در آن متولد شوی. پس اصلا به گذشته و دارایی های انسانی زیبایت نگاه مكن چون به كار ات نخواهند آمد.

 

 

برای اینكه نوشتار به اختصار نزدیك شود و هم از حالت ادبی خارج گردد ، می پردازم به بررسی ریز و شرح فصل خدا.

نیكوتر می بینم كه این شرح را با مثال زدن بزرگانی كه از فصل خدا در زندگی شان پیروز یا بازنده خارج شدند ، آغاز كنم.

 

نمونه هایی از كسانی كه فصل خدا را درست میزبانی كردند و به بهترین نحو متولد گشتند:

امام علی – امام حسین – ابراهیم ادهم – پوریای ولی – دكتر مصدق – فروغ فرخزاد.

نمونه هایی از كسانی كه این فصل را باختند:

ابوموسی اشعری – عبدالله ابن عمر – اسفندیار – رستم – دكتر علی شریعتی.

 

خیلی گذرا به شرح كوتاهی از نمونه های فوق می پردازم.

 

بزرگان صدر اسلام همه نسبت به قوانین دین اسلام ، درستكار بودند. همه نماز می خواندند و تقوا داشتند و دروغ نمی گفتند. و این درستی شان را در لحظه لحظه های طول زندگی شان حفظ كردند ، جز در فصل خدا.

در این میان اما علی از نادر كسانی بود كه در فصل خدا نیز درست رفتار كرد. لباس روزمرگی نپوشید. جامه ی كهنه ی تقوا را در فصل خدا از تن به در كرد و نو  شد و تازه نگریست. اگر خیلی گذرا به گفته هایش در نهج البلاغه بنگرید خواهید دید كه چقدر تازه سخن می گفته و حق داشتند همه مسلمانانی كه او را كافر و بدعت گر می خواندند. زیرا او در فصل خدا متولد شده بود.

 

و حسین كه نمونه ی بارز و عالی برای شرح فصل خداست. عمری حج كرد اما درفصل خدا ذره ای دچار تردید نشد در شكستن حج.

عمری با جامعه ی یكپارچه مسلمین بود اما در فصل خدا مثل برق ، این جامه را بدور افكند و متولد گشت.

عمری به خانواده اش رسید اما در فصل خدا هیچ نگاهی به خانواده نكرد و ابراهیم وار همه را در صحرای وحشی و بیرحم ، تنها نهاد و رفت. محافظه كاری و احتیاط را ندید و تازه تر از كودكی ، متولد شد.

 

و ابراهیم ادهم عمری را به یكسان زیست اما با یك جمله كه غریبه ای یك لاقبا به او گفت ، فصل خدا را درك كرد و همه زندگی اش را دچار دگرگونی كرد و رفت و متولد شد.

 

و پوریای ولی عمری یك نفر بود با تعریفی مشخص اما با ورود زن و فرزند هندی به جریان زندگی اش ، در یك شب به هیات فردی دیگر متولد گشت.

 

 و مصدق و صادق هدایت كه عمری سلطنتی و اصیل زاده بودن را در فصل خدا آتش زدند و متولد گشتند و به مردم و حقیقت پیوستند ، بدون ذره ای تردید.

و فروغ فرخزاد كه با شروع فصل خدا در آن محو شد و لحظه ای در این تولد تردید نكرد و چون طوفان به رهایی رسید.

 

اما اشعری در فصل خدا نیز همان مومن درستكار ماند كه ماند.

اما ابن عمر در فصل خدا نیز جامعه اسلام را متحد و خوب می دید و عبادتش دچار تولد و نوزایی نشد.

اما اسفندیار كه در فصل خدا نیز نتوانست پوسته ی اشرافیت و پاكی و درستكاری های روزمره اش را بدرد و حقیقت را دریابد.

اما رستم كه در فصل خدا نتوانست جامه میهن پرستی و وفاداری اش به شاهنشاه را دور بیاندازد و تابش زلالی سهراب را در قلبش بتاباند.

 

و اما شریعتی كه پس از عمری درست دیدن و درست اندیشیدن و درست شناختن ، در فصل خدا دچار عادت به همان درستی هایش شد و نتوانست تولد یابد.

 

همانطور كه گفتم فصل خدا با ورود شخص یا اتفاقی آغاز می شود. مثلا فصل خدا برای نلسون ماندلا – نه در تمام سالهای مبارزه و اسارتش – كه در زمان آزادی اش رخ داد كه همه دشمنانش را بخشید.

 

خلاصه اینكه روزی برای تك تك مان خواهد آمد كه در آن مرحله ، همه ی خوبی هامان دچار ضعف می شوند و دیگر كاری از اندوخته های انسانی و تلاش های اخلاقی مان بر نمی آید. آنجا فقط و فقط باید بتوانیم پوست بیاندازیم و متولد گردیم. كه اگر نتوانیم محكوم به روزمرگی و عادت زدگی هستیم و خیلی ساده بگویم: همه ی زندگی و خوبی های مان را باخته ایم.

مثل الماسی كه هزاران سال را ذره ذره و با تحمل و رنج بسیار ، الماس گشته و زلال شده. اما در فصل خدا – كه همان لحظات و روزهای تراش خوردن در دست جواهر ساز است – نتواند تحمل متولد شدن دوباره كند و بشكند و هیچ كه هیچ.

دیگر آن تلاش هزاران ساله اش به ریالی نمی ارزد زیرا فصل خدا را باخت.

اصولا آن تحمل ها و تلاش ها برای آن است كه در فصل خدا كمكت كند كه بهتر متولد گردی و ارزشش به همین است.

شاید بتواند گلایه كند كه من عمری زیر خاك در آن شرایط عادت كرده بودم اما ناگهان بیرحمانه مرا به كارگاه و نور و دست بیرحم جواهرساز و دستگاه های تراش سپردند و نتوانستم تحمل كنم. می تواند اینها را بگوید اما كسی نخواهد شنید.

 

زیرا آنچه مهم است این است كه خوب تراش بخوری و در فصل خدا كه همان فصل نهایی انسان خداگونه شدن است پیروز و كامل گردی.

وقتی در اوج آبروی چند ساله ، در 50 سالگی ، دخترت شروع به روابط مختلف می كند ، بدانكه فصل خدا برای تو آغاز شده. به تمام آبرو و خوبی ها و اعتقادات چندساله ات امید نداشته باش. باید تازه متولد شوی و نوزایی زمانه را بپذیری و بهترین رفتار و تصمیم را نسبت به امروزت دریابی و پیدا كنی.

وقتی عمری را خانواده مدار زندگی كرده ای ولی ناگهان خودت یا همسرت عاشق گشته اید ، دیگر راه فراری نداری دیگر نمی توانی به آن سالهای آرام و خوب بازگردی چون پروردگار اراده كرده كه تو در فصل خدا آزموده شوی ، پس خیلی به آن سالهای آرام و خوب مناز ، زیرا در آن سالها دچار آزمون بزرگ نشده بودی كه توانسته بودی خوب باشی ، حال باید دید كه چه می كنی.

 

وقتی فرزندت ناگهان قد علم می كند و داناتر از تو می شود ، دیگر سالهای خوب گذشته كه او را با نوازش و ترحم دوست داشتی تمام شده ، باید در فصل خدا یاد بگیری متولد شوی كه زان پس او باید تو را با دانایی اش بنوازد و تو باید پیروی اش كنی.

 

و فاحشه یا دزد شهر را در حین عمل خوب و بزرگی می بینی ، دیگر تمام تصاویر زشتی كه از او داشته ای دور بریز زیرا اكنون داخل فصل خدا شده ای و باید دوباره درباره ی وی متولد شوی و از نو بشناسی اش.

و قتی ناگهان ، شخصی – فردی – دیوانه ای – دانایی – بدنامی – خوشنامی – زنی – مردی – خلاصه هر كسی موضوعی را به تو گفت كه تمام اعتقادات و داشته هایت را درباره ی آن موضوع   رد می كرد ، خیلی به دانایی هایت مناز و بدانكه در فصل خدا قرار گرفته ای و باید دوباره متولد شوی و درباره ی آن موضوع ، دوباره تحقیق و بررسی كنی و دوباره نتیجه گیری نمایی.

و بدانكه ارزش هر انسان در نمره ای خواهد بود كه در فصل های خدا خواهد گرفت.

 

 

لازم بذكر است كه فصل خدا برای كسانی كه پیروز می شوند باز هم تكرار می شود در حالت های دیگر تا هر چه بیشتر بالا بروند و زلال و خدایی گردند.

 

نتیجتا می گویم كه خوبی هاتان را انجام دهید اما برای دانستن نتیجه عمرتان منتظر ظهور بیرحمانه ی فصل خدا و عملكردتان در آن فصل باشید. و بدانید كه در آن فصل باید بتوانید خوبی را حفظ كرده و نیز در چیزهایی كه معتقد نیستید متولد شوید.

زیرا در آنجا دیگر قالب های خوبی های تعریف شده تان به ارزنی نمی ارزد.

 

متاسفانه بخاطر تداخل شدید بحث با مسائل و مقدسات مذاهب ، نمی توانم وارد جزییات شده و درست شرح دهم. لذا كلی گویی ها را ببخشید و مغز مطلبم را برگیرید.




((جلال دامن افشان))





نوع مطلب : نوشتارها، نوشته های احساسی، توحید و یکتایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:04 ب.ظ
Very nice post. I just stumbled upon your
weblog and wanted to say that I have truly enjoyed browsing your blog posts.
In any case I will be subscribing to your feed and I hope you
write again soon!
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:13 ق.ظ
Hello! I could have sworn I've visited your blog
before but after going through a few of the articles I realized it's new to me.

Anyhow, I'm certainly happy I came across it and I'll be book-marking it and checking back regularly!
شنبه 12 فروردین 1396 12:46 ب.ظ
Thank you, I have just been looking for information about this subject for ages and yours is the greatest
I've discovered so far. However, what concerning the conclusion? Are
you sure concerning the source?
چهارشنبه 12 آذر 1393 09:42 ب.ظ
سلام
دوست دارم فصل خدا رو از زبون خودتون بشنوم، هیچی نفهمیدم، هیچی...
جلال دامن افشان...
سلام.
کااااااملا حق دارید.
باور کنید آنقدر بااحتیاط نوشتم که اصلا چیز دیگری از آب درآمد.
چهارشنبه 19 شهریور 1393 12:17 ب.ظ
سلام دوست عزیز شعر هایت خواندنی وجالب هستند.لطفا از وبلاگ من هم بازدید کنید.متشکر می شوم.
جلال دامن افشان
یکشنبه 16 شهریور 1393 07:41 ب.ظ
سلام آقای دامن افشان مصاحبه ات رو در وبلاگ آقای اسدی خواندم عالی بود وخوشحالم از اینکه در شهر من هم قدم های فرهنگی خوبی برداشته میشود،راستی با این سبک شعربه ویژه (این بار افراسیابی بی گناه) عجیب است مهدی اخوان ثالث را در مصاحبه ات ذکر نکردی ا ین شعرتان روح حماسی دارد...
جلال دامن افشان...
سلام بابک عزیز.
بسیار بسیار ممنون و سپاسگزارم که وقت گذاشتی و خوندی.
و خوشحالم که مورد پسند واقع شده.
لطف کردی برادرم.
.
.
راستش شدیدا از اخوان خوشم میاد.
اما نوع سوال طوری بود که باید مهم ترین شاعران رو از نظر خودم اسم می بردم.
.
.
فدای تو عزیز همشهری ام.
یکشنبه 16 شهریور 1393 08:43 ق.ظ
درود
عزیز دل مصاحبه ات را در بجنورد 1400 خواندم زیبا و خواندنی بود.
جلال دامن افشان...
سلام عزیزدل.
مرسی از لطفت.
ممنوووووووون
شنبه 15 شهریور 1393 05:07 ب.ظ
ضمن عرض سلام و‌آرزوی سلامتی برای شما و همه عزیزان همراه
بی شک چنین فصلهایی با سوالات جدی و غیرقابل حذف ٬ تردید عمیق و یا انکار آغاز میشوند ( نظر شخصی است) اما اما با نوع برخورد هر یک از ما این فصل آغاز و یا پایان خواهد یافت پس در ورود به چنین فصل بیرحمانه زیبا خود نیز دخالت داریم این موضوع مرا به داستان همیشگی و عجیب جبر و اختیار میبرد همان داستانی که برای بسیاری لاینحل باقی ماند ٬ هست و احتمالا خواهد ماند.
از تردید و حتی انکار نباید ترسید از ترس چیزی بدست نخواهیم آورد آنچه در حال حاضر داریم اگرچه نسبت قبل بهتر و بیشتر باشد اما قطعا از آنچه در آینده خواهیم داشت کمتر و چه بسا بسیار کمتر است این اصل شامل بسباری موضوعات میشود ٬ مادی و معنوی ٬ تردید هیچوقت منزلگاه نبوده و نخواهد شد اما برای اندکی توقف لازم اگرچه دردناک اما شیرین است مثل خارش یک زخم ٬ تمام کشفها و‌اختراعات و ابداعات از سوال و تردید و انکار آغاز شده اند وگرنه بشر امروزی صاحب آنچه هست نمیشد .
تردیدها با تفاوتها در انسان ارتباط مستقیم دارند و چه بسا ریشه در همین تفاوتهاست.
فیلسوفی میگفت اگر همه انسانهای روی کره زمین مانند همه باشند باید جمعیت کره زمین را « یک نفر » اعلام کرد.

این نظرات صرفا نظرات شخصی هستند و خوشحال خواهم شد اگر مورد نقد و حمله قرار گیرند .

بهروزی عزیزان آرزوست
جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار.
ممنونم که خواندید مهربان.
.
.
موافقم که فرمودید با سوالات و انکارها آغاز می گردد.
اما آنچه که دلیل اصلی فرو آمدن این فصل دشوار بر فرد است؛ نوع و سبک اندیشه ها و روش زندگی اش در طول سالها و نیز از طرف دیگر شایستگی اش در انسانیت است.
یعنی اگر مثلا فردی راستگو و پاک باشد ولی دارای اشتباهاتی بنیادی در اندیشه و عقاید نیز باشد به احتمال خیلی زیاد ، روزی وارد فصل خدا خواهد شد.
درحقیقت این فصل می آید تا کمکش کند که با رهایی از کج اندیشی و اشتباهات ، پاکی و راستی و انسان بودنش را به کمال برساند.
لذا قطعا درست می فرمایید که ما در آغاز این فصل دخیل هستیم.
اما نه بعنوان آغازکننده و دلیل شروع ، که بعنوان پایه و شالوده ای که از پیشترها و سالیان قبل بطور نادانسته این مرحله را دعوت نموده ایم.
.
.
کاملا موافقم با سخن زیبای فیلسوف مذکور.
و سپاس از شما که این نکته را عنوان نمودید.
زیرا تولدهایی که در پایان فصل های خدا شکل می گیرد(اگر فرد بتواند متولد شود) ، باعث شروع حرکت های خوب و اصیل انسانی می گردند پس از آن فرد.
مثلا والدینی که الگوی خانواده خواهند شد.
استادی که الگوی شاگردان و اطرافیان خواهد شد.
کاسبی که الگوی سایرین خواهد شد.
و....
.
.
.
باسپاس از توجه و لطف تان بزرگوار.
امید که همیشه به این پایگاه کوچک مان سر بزنید.
پیروز باشید.
شنبه 15 شهریور 1393 10:40 ق.ظ
سلام بر شما .
چه بحث جالب و قابل تاملی را مطرح کردید .مثال ها و موشکاهی ها برایم بسیار جذاب بود..سخن از طوفان هایی که زندگی ها ی همه ی ما را به نوعی درگیر می کند و همین طور نتیجه گیری ها....
"ارزش هر انسان در نمره ای خواهد بود که در فصل های خدا خواهد گرفت "
خدایا هرگز مارا به حال خویش رها مکن .
درود بر شما و اندیشه های والایتان.سپاس
جلال دامن افشان...
هزاران سلام و درود بر شما باد که با مشغله ی شدید کاری و کم بودن زمان فراغت تان ، باز هم این دوست و شاگرد کوچک تان را مورد لطف قرار می دهید.
ممنونم از مهر و لطف و وفای تان ، خانم معلم بزرگوار و بزرگ منش.
.
.
.
بله همینطور است.
این طوفانها که بصورت تزلزل اندیشه ها و عقاید وارد می شوند بسیار مهم هستند.
فقط باید توجه کنیم که مقصود بنده ، حوادث و بیماری ها و بدبختی ها و رنجها نیست که عموما در مذاهب به نام آزمایشات مطرح و عنوان و معرفی می شوند.
مقصود اساسی بنده ، مراحلی است که اندیشه ها و عقاید و احساسات و امثالهم بنابر دلایلی دچار تزلزل یا تحریک می شوند.
.
.
.
پاینده و سلامت باشید بانو.
لطف و مهرتان از سر این پایگاه کوچک اندیشه کم مباد
.
سه شنبه 11 شهریور 1393 01:54 ب.ظ
درود
برای پست بالا آمدیم اما پشت در ماندیم!

این بنده گناهکار را هم لایق رمز بدونید ثواب داره!
جلال دامن افشان...
سلااااام بر برادر بزرگوارم ، جناب رحمانی عزیز.
راستش ، پستی در کار نیست.
یه مصاحبه ی نیمه تمامه که باید یه عزیزی بیاد و بخونه و برداره.
واسه همین ، بطور موقتی گذاشتمش تا حذفش کنم.
فدای شما بشم الهی.
سلامت باشید.
چهارشنبه 5 شهریور 1393 04:13 ب.ظ
عرض سلام و ارادت خدمت برادر بزرگوارم
.
مقاله تان را با دقت خواندم و بی نهایت تحت تأثیر قرار گرفتم...شاید بخاطر اینست که چندی پیش، بخاطر از دست دادن فرزندم این تعبیر شما (فصل خدا) را با ذره ذره ی روح و جسمم درک کردم و باید اذعان کنم که علیرغم تعلیم های مذهبی و اعتقادی که با من عجین بود، نتوانستم ورود این فصل سخت و طاقت فرسا را به خوبی هضم کنم...حق با شماست: "ارزش هر انسان در نمره ای خواهد بود كه در فصل های خدا خواهد گرفت."...و حقیر، تنها امید دارم و آرزو میکنم که در این فصل، مردود نشده باشم.
.
برایتان آرزوی شادکامی و تندرستی و سربلندی در ورود فصول خدا به زندگیتان را دارم...قلمتان همیشه توانمند و پایدار باد
جلال دامن افشان...
سلام بر شما بانوی خوب و گرامی.
سپاسگزارم که در این شرایط نیز وقت گذاشتید و نوشتار طولانی بنده را مطالعه فرمودید.
این لطف شما مرا مدیون مهرتان می کند.
.
.
از پروردگار جهان می خواهم که نمره تان در این فصل بسیار دشوار ، همان نمره ای باشد که بزرگان کسب کردند.
که قطعا نیز چنین خواهد بود.
.
.
سلامتی و خردتان: روزافزون...
و لطف تان از این پایگاه کوچک: بیش باد.
بادرود و سپاس.
چهارشنبه 5 شهریور 1393 02:22 ب.ظ
از دل افروز ترین روز جهان،
خاطره ای با من هست.
به شما ارزانی :

سحری بود و هنوز،
گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود .
گل یاس،
عشق در جان هوا ریخته بود .
من به دیدار سحر می رفتم
نفسم با نفس یاس درآمیخته بود .

می گشودم پر و می رفتم و می گفتم :
(( های !
بسرای ای دل شیدا، بسرای .
این دل افروزترین روز جهان را بنگر !
تو دلاویز ترین شعر جهان را بسرای !

آسمان، یاس، سحر، ماه، نسیم،
روح درجسم جهان ریخته اند،
شور و شوق تو برانگیخته اند،
تو هم ای مرغك تنها، بسرای !

همه درهای رهائی بسته ست،
تا گشائی به نسیم سخنی، پنجرهای را، بسرای !
بسرای ... ))

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم !

در افق، پشت سرا پرده نور
باغ های گل سرخ،
شاخه گسترده به مهر،
غنچه آورده به ناز،
دم به دم از نفس باد سحر؛
غنچه ها می شد باز .

غنچه ها می رسد باز،
باغ های گل سرخ،
باغ های گل سرخ،
یك گل سرخ درشت از دل دریا برخاست !
چون گل افشانی لبخند تو،
در لحظه شیرین شكفتن !
خورشید !
چه فروغی به جهان می بخشید !
چه شكوهی ... !
همه عالم به تماشا برخاست !

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم !
دو كبوتر در اوج،
بال در بال گذر می كردند .

دو صنوبر در باغ،
سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند .
مرغ دریائی، با جفت خود، از ساحل دور
رو نهادند به دروازه نور ...

چمن خاطر من نیز ز جان مایه عشق،
در سرا پرده دل
غنچه ای می پرورد،
- هدیه ای می آورد -
برگ هایش كم كم باز شدند !
برگ ها باز شدند :
ـ « ... یافتم ! یافتم ! آن نكته كه می خواستمش !
با شكوفائی خورشید و ،
گل افشانی لبخند تو،
آراستمش !
تار و پودش را از خوبی و مهر،
خوشتر از تافته یاس و سحربافته ام :
(( دوستت دارم )) را
من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام !
این گل سرخ من است !
دامنی پر كن ازین گل كه دهی هدیه به خلق،
كه بری خانه دشمن !
كه فشانی بر دوست !
راز خوشبختی هر كس به پراكندن اوست !

در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشید،
روح خواهد بخشید . »

تو هم، ای خوب من ! این نكته به تكرار بگو !
این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،
نه به یك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !
« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !
« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !

فریدون مشیری
جلال دامن افشان...
سلام و درود.
و هزاران سپاس بابت این شعر بسیار زیبا.
استاد محمد نوری این شعر را به زیبایی تمام خوانده است.
بادرود
چهارشنبه 5 شهریور 1393 05:53 ق.ظ
حافظ:
عاشِق مُفلِس اَگر قَلبِ دِلَش کَرد نِثار
مَکُنَش عِیب که بَر نَقدِ رَوان قادِر نیست
جلال دامن افشان...
دلداده را نصیحت گفتن ، چه سود باشد؟
می باید این نصیحت ، گفتن به دلستانان
سعدی

.
.
.
سپاسگزارم رفیق عزیز و بزرگوار و باوفایم.
شنبه 1 شهریور 1393 11:27 ب.ظ
طبق قولی که خدمت شما دادم مطلب را بازخوانی کردم .
آقای دامن افشان شما به در خصوص فصل بیرحمانهٔ لذتبخش خدا به ذکر مثالهایی از شرایطی که موجب ایجاد این فصل میشود اشاره نمودید .
من دوست دارم بیماری را نیز به شرایط ایجادی این فصل اضافه کرد البته این مورد بر حسب علاقه شخصی بنده نسبت به درد میباشد .
و اما پیشنهاد : بهتر است در خصوص شرایط احراز افراد جهت ورود به این فصل نیز بنویسید ٬ همانطور که میدانید این افتخار شامل شایستگانی خواهد شد که لیاقت و شایستگی و آمادگی لازم را داشته باشند شاید این افراد متوجه و در انتظار این فصل خواهند شد لذا بهره لازم را از این فصل بیرحمانه اما لذتبخش خواهند برد.

پوزش بنده را به جهت مداخله در بحث و ارائه پیشنهاد بپذیرید .

فکر و قلمتان همواره پویا
جلال دامن افشان...
سلام و سپاس از شما (شبنم بهاری ) عزیز و گرامی.
بسیار ممنونم که انقدر دقیق و باحوصله مطلب را مطالعه فرموده اید.
.
.
درخصوص بیماری ، هر چه می اندیشم نمی توانم تشخیص بدهم که آیا می توان آن را جزء شرایط این فصل نهاد یا خیر؟
چون از سمتی برخی نشانه ها و صفاتش را دارد.
اما از سوی دیگر ، می ترسم که دلیل و دست آویزی گردد برای ارباب ارتجاع که بیماری را خوب و از سر حکمت و لطف خداوند قلمداد کنند و موضوع را دور بزنند ، همانطور که همیشه این کار را می کرده اند.
لذا در این باره هنوز در تردیدام ، و تشخیص را می سپارم به اندیشه ی خوانندگان.
و بخاطر عنوان کردن این موضوع ، بسیار فراوان از شما سپاسگزارم.
.
.
درباره شرایط افراد..
بله موافقم.
یکی از اساسی ترین شرایط افراد برای وارد فصل خدا شدن ، شایستگی شان است و اینکه آنها توانسته اند در زندگی شان از عیوب بسیاری که اکثر افراد با آنها درگیرند ، بگذرند.
لذا اکنون بایستی که وارد مرحله دشوار و پر از ابهام و تردید خدا شوند.
یعنی کسانی که از مرحله ی شیطان(تردید) و سپس از مرحله ی فرشته(پاکی و مهر) گذشته اند و بالا رفته اند ، حال دارای این شایستگی هستند که با آزموده شدن در فصل خدا ، به انسان خداگونه تبدیل گردند.
و اما بزرگترین صفتی که باید در این افراد پرورش یابد تا آمادگی داشته باشند برای ورود فصل خدا ، ( همیشه آماده ی تغییر ) بودن است.
یعنی همیشه باید حواس مان باشد که تعصبات و سنت ها و دوست داشتن ها و عشق و دارایی و علایق و جایگاه ها و اعتقادات و دگم اندیشی ها ، در ما رسوب نکنند و منجمد نگردند.
همیشه آماده تغییر و تولد چند باره باشیم.
.
.
.
پوزش شما اصلا درست و بجا نیست زیرا بنده هستم که باید هزااااران بار از شما تشکر و سپاسگزاری کنم که این همه زمان می گذارید و با دیده ی مهر و توجه ، متون بنده را مطالعه می کنید و با دقت تمام در جهت پیشبرد بحث ، اظهار نظر فرموده و کمکم می نمایید.
ممنونم از لطف تان.
شنبه 1 شهریور 1393 06:58 ب.ظ
سلام
حکمت شماره 23
از کفاره گناهان بزرگؤبه فریاد مردم رسیدنؤوآرام کردن مصیبت دیدگان است
جلال دامن افشان...
سلام و درود بر شما.
قدردان و سپاسگزار حضورتان هستم.
شنبه 1 شهریور 1393 12:25 ب.ظ
سلام
از اینکه دوستان مرا مورد لطف قرار دادند تشکر میکنم.
در مورد حرکت تند و سریع یک سوءتفاهمی پیش آمد برایم.
من صد در صد با سخنان جناب دامن افشان گرامی موافقم در مورد حرکت مناسب. تندوری پیش آمادگی مردم بی نتیجه است.
ولی الان مردم گاه جلوتر از روشنفکران هستند. در واقع الان دارند مواد خارجی مصرف میکنند چون داخلی توان رساندن مطالب به آحاد ندارند!
امروزه بیشتر مطالب از راه ماهوهها است که در انحصار فراد متمکن است و رونشفکران و شاعران و ادیبان داخلی محروم هستند.

سو تفاهم در مرود تندروی بود که من گفتم من تندروی نمیکنم و شادی بخاطر عقب ماندگی جوامع منطقه گمان شود طرح برخی مسائل تندروی است. مثلاً روابط زن و مرد یا برابری انسانی.
خییل از بحثها در همین ایران خودمان بیشاز صد سال قدمت دارد. مفاهمی چون دموکراسی ، برابرخواهی، دیگر خیلی قدیمی است.

گفتم مشکلی با پرداخت ادبی به موضعات ندارم.
بعضی معتقدند اصل کار فردوسی در سرودن شاهنامه بخاطر کمبود کاغذه امکان مطالعه بود تا مردم بتوانند مطالب و مفاهیم شاهنامه با حفظ کردن شعر فراگیرند.
به نظرم اگر قرار بود شاهنامه را کتاب نثر بکنند شاید هیچگاه ماندگار نمیشد.
به همین دلیل گفتم:

این شاه‌کارهای اَدَبی و هُنُری، چه بَسا بیش‌تَر، سوگ‌وارۀ هَرز رَفتنّ هِنگامۀ اَندیشِگی اَدیبان و هُنُرمَندان باشَد!

http://mehre2.blogfa.com/post/483

جلال دامن افشان....
سلام.
سپاسگزارم بابت توضیح درست و بجایتان ، برادرم.
پایدار باشید.
شنبه 1 شهریور 1393 01:45 ق.ظ
سلام بر آقایان دامن افشان و مهرای
بحث جالبی پیش آمده که در هدف و معنا با هم در تناقض نیست بلکه در شیوه دارای تفاوتهایی است و هر دو‌درست.
اساسا در مواردی برای رسیدن به یک هدف راههای کوتاه و‌بلندمدتی برنامه ریزی میشود که هر دو لازم و‌ملزوم هم می نمایند و هیچیک را نباید حذف کرد بلکه هر دو باید موسو طرح شده و سینرژی ایجاد نمایند .
ابزار و‌مخاطبین هر یک از برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت هم‌ متفاوتند.
و اما در خصوص جامعه ما که اساسا دارای مشکلات عدیده ٬ پیچیده و‌ خاصی هست کار بسیار دشوار است.
با نظر جناب مهرای در خصوص قشر نخبه بسیااار موافقم متاسفانه تخریب متخصصین بسیار عمیق بوده و‌هست.
لکن مشکل آنقدر عمیق است که حرکتهای سریع همانند از چاله به چاه افتادن است .
مدتهاست به این نتیجه رسیده ام که گاه ملتها هستند که حکومتها را به انحراف میبرند در این خصوص دلایل و شواهدی دارم که مجال گفتن نیست .
اما جامعه ما بشدت نیاز به بازسازی فرهنگی و زیر ساحتهای فرهنگی دارد ٬ گمشده ایم و حافظه خود را از دست داده ایم و بشدت فقیر شده ایم ٬ فقر فرهنگی.
و اما امروز روز جنگ تن به تن است ٬ جنگ هر تن با خودش ٬ افکارش ٬ باورهایش ٬ تربیتش٬ میراثش از همه لحاظ باید به همه چیز شک کرد ٬ ستیز کرد ٬ ویران کرد و از نو ساخت . در شرایط عدم برنامه فرهنگی و‌متولی فرهنگی امروز جامعه ما تنها راه شروع از خود و به اتمام رسیدن در خود و بهد پرداختن به اطرافیان است .
جلال دامن افشان.....
سلام و سپاس.
بسیار لذت بردم از این تعبیر عالی.
جنگ تن به تن که هر فرد بر علیه رسوبات فکری و رفتاری و فرهنگی خودش برخیزد.
و از نو بسازد همه را.
جایی جمله ای خواندم:
تو کیستی؟؟
بدون شک کردن ، تو هیچ چیز نیستی.
.
.
و اما موضوع حرکت سریع و کند.
در کتابی خواندم که فرق انقلاب مشروطه ی ایران که به شکست انجامید
و انقلاب کبیر فرانسه که پیروز شد
در زمان تولدشان بود.
یعنی فرق است بین انقلابی که در عرض چند سال متولد می شود و حرکت می کند.
با انقلابی که چند دهه طول می کشد تا تولد یابد.
اینجا بحث آموزش ذره ذره و فرهنگسازی است نه پیروزی انقلابی.
باید بگذاری تا حامعه کم کم تغییر و رشد کند.
همین تاریخ معاصر ما ، سرشار است از تغییرات و دگرگونی های سریع ، که در زمان خودشان فکر می کردند دیگر تمام شد و ایران بافرهنگ و مترقی شد.
اما ما دیدیم که نشد و بدتر شد.
یکسره درحال سقوط هستیم.
مثل معتادی که فقط در این فکر لست که یکباره مثل قهرمانها ترک کند ، شده ایم.
.
.
لازم بذکر است که جناب مهرای هم به این حرکت آرام و فرهنگساز معتقد است.
و روی سخن بنده با ایشان نیست.
بلکه به سنت و روش همیشگی ام ، بخش زیادی از نوشتارهایم را در پاسخ و پرسش ها بسط می دهم.
که موثرترین بخش هم همینجاست...
.
.
.
سپاسگزارم از شمع سوخته گرامی که امیدوارم خورشید تابناک و پاینده باشند..
و مهرای عزیز که وفادارانه مرا سپاسگزار حضور دقیق اش می کند.

جمعه 31 مرداد 1393 11:59 ق.ظ
حافظ:
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
جامه‌ای در نیک نامی نیز می‌باید درید

جلال دامن افشان...
گر طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست.
نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود.
حافظ
جمعه 31 مرداد 1393 09:39 ق.ظ
سلام دادووووو . یکی از چیز های جالبی که میشه از این نوشتتون فهمید اینه که زود قضاوت نکنیم و خوش بین باشیم و من اینو دوست دارم .

و فاحشه یا دزد شهر را در حین عمل خوب و بزرگی می بینی ، دیگر تمام تصاویر زشتی كه از او داشته ای دور بریز زیرا اكنون داخل فصل خدا شده ای و باید دوباره درباره ی وی متولد شوی و از نو بشناسی اش.

جلال دامن افشان....
سلام عزیزدل!
ممنونم که خواندی برادرم.
من که شرمنده همه تان شدم و نمی آیم به دیدار مطالب تان.
لطف کردی برادرجان.
.
.
.
بله رفیقم.
یکی از خصوصیات این فصل ، رها شدن از قیود و بندهایی است که تا آنزمان در حصرشان بوده ایم.
و لذا دیگر آنجا قضاوت کردن و قضاوت شدن ، هییییچ ارزشی ندارند و نباید داشته باشند.
سپاس دادوجان.
جمعه 31 مرداد 1393 05:37 ق.ظ
سلام

تندروی در کارم نیست.
ببین دادوجان، با یک مثال مسئله روشن میکنم:


نکته مثال من اینست که بر اساس هزار سال است این منطقه درجا میزند و واپسگرایی بوده و از دوران طلایی اش که همین ایرانیان و خراسانیان پیشتازش بودند چیزی بجز خاطره نمانده، اینکه اندکی تحجر و کند روی را برداریم اسمش تندروی نیست.
از بس که تحجر و واپسگرایی شدید است اندکی حرکت به جلو در نظر برخی تندروی مینماید.

مسائل عجیبی است، در این منطقه برخی با بدیهیات مشکل دارند.
به عینه میبینند دمورکاسی با تمام انتقادات بهرتین شیوه حکومت داری است ولی با انواع دوز و کلک میخواهند دموکراسی را اجرا نکنند.

من مدتهاست به کل این داستان هوشمندان شک کردم. راه نجات ما از برج عاج نخبگان عبور نخواهد کرد.

مطمئن هستم تقریبا همه آنها از حقایق پشت پرده باخبرند.
دقیقا میدانند کی دروغ میگوید و کی راست ولی بازی خودشان میکنند.

توده مردم و عوام است مشکل است.
توده عوام من مانده ام چه جوری نجات داد؟!

اینها که مطالب من و شما را نمیخوانند. اصلا توی باغ نیستند.

مسئله آوردن این توده عوام به باغ است!

ایت وتده عوام را با شعرهای مبهم و جملات غیر مستقیم نمیشود توی باغ آورد.
البته تعدادی از عوام با اینترنت آشنا شده اند و استفاده های چون چت و زیدبازی و فیسبوک بازی میکنند.

آنها به حقیقیتا از دانستن حقیقت میترسند.

دلیل است واضح است چون اگر این القائاتی از کودکی بخوردشان داده اند را از دست بدهند چیزی برای جایگزینی ندارند.

انها مفهوم عق و اخلاق جهانشمول درک نکردند.

تا زمانی احاکم مذهبی اخلاق به پندارند وضع همیست
تا زمانی میهن دوستی یا قوم گرایی قاطی کنند وضع همین است.
توده عوام بخوبی سورای میدهند به مرتجعان و متحجران و فرصت طلبان...

سکوت مرگ بار آنها نشانه ناتوانی در روشنگری انسانهای روشنفکرست.

تا زمانی روشنفکری و فرهیختگی در انحصار دانشگاهیان جهال و منفعت طلب باشد راه به جایی نخواهیم برد.

بایست کاستهای بیرحمانه پوسیده برچیده شود.
امروزه دانشگاهیان سد راه رونشگر یو ازادی مردم در منطقه شده اند.
جلال دامن افشان..
سلام برادرم.
موافق آگاهی دادن به مردم بوده و هستم.
بنابراین در ایباره بحثی نمی ماند و همفکر هستیم.
اما حرف من اینست که بسرعت نباید انجام شود.
این باسرعت حرکت کردن خیلی به ما زیان زده و باید دیگر دست بکشیم از این کار.
اما خب قبول دارم که نمادین حرف زدن هم آنچنان تاثیری ندارد.
لذا در برابر انتقادم به حرکت ِ سریع ، پیشنهاد درستی نمی توانم اراءه دهم.
.
.
.
بادرود و سپاس ، مهرای عزیز.
پنجشنبه 30 مرداد 1393 09:25 ب.ظ
سلام
من قبلا گفتم این نوع سخنان غیر مستقیم را چندان مفید به حال جامعه نمیدانم.
شما از سوی دوستانی با حقایقی آشنا شددی. چیزهایی نمیشود به راحتی در ملا عام این مملکت گفت. شما حقایق را نمتوانی بگویی. فصل حقیقت را مخدوش مبینم!
مردم نیاز به سخنان رک و پوست کنده دارند و متاسفانه اکثر مردم حتا اینترنت نیز اسفاده نمیکنند.فیلترینگ هم قوز بالای قوز است. حقایق بایست بدانند دو راه بدبختی یکی بینادگرایی مذهبی و دیگری قومگرایی کشورهای منطقه رو نابودی میبرد.
اسطوره ها دیگر به در نمیخورند.
حقیقت را نیمشود گفت به انهایی بایست بدانند.
انها حتا اگر چند روز رد معرض حقیقت قرار گیرند همه چیزهایی که دوانه شان رکده و به جان هم انداخته رها میکنند. ولی من ترید دارم وقتی حقیقت بدانند به جنونی بدتر گرفتار نشوند/پوچی میتوانندانها به جنون و خودکشی برسانند/

گشتم نبود، نگرد، نیست..
جلال دامن افشان....
سلام.
متاسفانه کاملا درست می گویید.
این کلی گویی ها به نحوی عمل می کند که هر کسی می تواند برداشت و عقیده ی خودش را در قالبش بگنجاند و به گونه ای شعر را مانند است که چندپهلو عمل می کند.
و شدیدا معتقدم که باید و هزاران بار باید صریح و نکته به نکته و ریز وارد موضوعات شد تا مو از ماست کشیده شده و مرزها مشخص گردد تا تردیدها از میان برداشته شود.
اما نمی شود برادرجان.
تو ، من و همه می دانیم که نمی شود و نمی توان به وضوح وارد شد.
و اساسا این موضوع یکی از بزرگترین معضلات ماست.
پس مجبوریم که طوری بنویسیم تا ذهن های باهوش بتوانند از نشانه های موجود در نوشته و قیاس و بررسی ، به نتیجه و هدف نوشتار پی ببرند.
و سپس با هوشی که دارند بطور شفاهی آن مهم را در جامعه و اطراف شان گسترش دهند.
و این تنها راه برای گسترش خرد و دانش و فرهنگ است.
این تندروی شما چیزی شبیه دگرگونی طلبی است که بنده با آن شدیدا مخالفم و معتقدم باید جامعه را به نرمی تغییر داد به سمت دانایی و کمال ، نه پر از تنش و احساسی و یک شبه.
که دراینصورت تنها نتیجه اش آنارشیسم و تخریب جایگاه ها و مرزها و قالب های زیبایش خواهد بود.
همانطور که یک سده است این اتفاق چند بار در جامعه ما رخ داده و نتایجش را به وضوح در تاریخ معاصرمان و نیز در جامعه ی کنونی مان می بینیم.
بنابراین با شما هم عقیده ام که باید به ریز توضیحات و بررسی ها پرداخت.
اما با هرگونه احساسی و تند و سریع حرکت کردن نیز مخالفم.
.
.
.
باسپاس بسیار زیاد که باعث شدید بحث شکل بگیرد.
و بابت این لطف ، بنده را باز به کرّات ، مدیون خویش نمودید.
لطف تان پاینده باد برادرم.
چهارشنبه 29 مرداد 1393 10:53 ب.ظ
سلام و درود فراوان
حتم دارم اکثر مخاطبان مقاله تون گیج شدن.....
برداشت اولیه خوددم از موضوع و متن مقاله...
بهره گیری بسیار جالب از منش و مشی و عمل اشخاصی که ...
اشخاصی که در طول زندگی خیلیها به طور حتم حتی می شود گفت عموم مردم ،یا الگو یا اسطوره یا مقدس یا حجت و یا مفاهیمی از این دست هستند...
اصطلاح و ترکیبی نوع ( فصل خدا) که همان ..
اصطلاح آزمون و امتحان الهی را به ذهن متبادر می سازد ..
چون چنین می شود اندیشید،پس واقعیت فصل مورد نظر شما را باید گردن نهاد و این حقیقتی است ،که کتمان نمی توان نمود...
پس چگونگی روبرو شدن با این امر محتوم (به اصطلاح خودم) راباید اندیشید...
فقط پذیرفتن برخی از شخصیتهای مورد نظر به عنوان برنده یا بازنده موضوع برایم قدری دشوار است ..
چون فکر می کنم باید جستجو و مطالعه و نتیجه گیری دقیق و عمیق راجع به شخصیتها انجام دهم.
تبریک به فکر والا و اندیشه کوشاتان...
موفق و موید باشید



جلال دامن افشان....
سلام بر شما دوست مهربان و وفادارم.
که همیشه بنده را با حضورتان ، شاد و شرمنده می کنید.
.
.
شرط آماده شدن برای فصل های خدا ، نو و زنده و تازه نگهداشتن ِ دانش و اعتقادات است.
و بزرگترین عامل بازنده شدن ، خشک و دگم و متعصب و حق بجانب زیستن و اندیشیدن است.
کسی که به هر دیواری اعم از مذهب ، سنت ، مکتب ، هنر ، روشنفکری(به معنای حالتی که پیش آمده بصورت یک نیمه ایدءولوژی) ، عشق یا هر چیز دیگر تکیه کند ، بعلت محصور شدن در پشت آن دیوار ، دیگر نمی تواند حس پرواز و رد شدن از آن زندان ها را در خود ایجاد کرده و در فصل خدا متولد گردد.
.
.
.
اما بزرگان نام برده شده.
بله موافقم که نباید اینطور ساده درباره شان قضاوت کرد.
اما به دو دلیل ، این اشتباهم را توجیه می کنم:
1-همانطور که در پایان مقاله گفتم ، بعلت تداخل با مذهب و تعصبات ، نمی توانم وارد جزییات شوم و همین شرح ندادن است که برای شما عزیزان ، ابهام ایجاد کرده است.
کاملا منطقی و درست است اگر مفهوم نارسا باشد زیرا واقعا نمی توانم وارد جزییات شوم.
2-بنده فقط و فقط برای رساندن وجوه مشترک زندگی آن بزرگواران ، دست به انتخاب متنوعانه زدم تا بهتر بتوانید پی به اشتراکات شان ببرید ، شاید بدون پرداختن به جزییات بتوانم مغز مطلب را رسانده باشم.
.
.
.
بادرود فراوان.
و سپاس از وقتی که گذاشتید و اظهار نظری که مهر و لطف تان را به بنده اثبات کرد.
سلامت و پیروز باشید بزرگوار
چهارشنبه 29 مرداد 1393 12:31 ب.ظ
درود
کامل خواندم اما قدری سنگین بود تمامش را نتوانستم بردارم!
جلال دامن افشان....
سلام جناب رحمانی عزیز و بزرگوار.
حضورتان فقط و فقط برای من باعث افتخار و شادمانی است.
ممنونم که خواندید برادرجان.
.
.
.
سه شنبه 28 مرداد 1393 09:56 ب.ظ
درود
درگذشت شاعر غزلسرای نامی و آزاد اندیش ایرانی سیمین بهبهانی به جامعه شعر و ادب و هنر تسلیت باد.
جلال دامن افشان....
یادشان گرامی....
و راه شان برقرار باد...
.
.
.
سپاس
شنبه 25 مرداد 1393 01:20 ب.ظ
می خواهم
بمانم
در این قفس تنگ
آسمانش اگر کوچک
اما همیشه پاک
ببین
چگونه
اسارتم را
به جشن نشسته ام
جلال دامن افشان....
دلم تنگ است...
دلم می سوزد از باغی که می سوزد...
نه دیداری.
نه بیداری.
نه دستی از سر یاری.
مرا آشفته می سازد...
چنین آشفته بازاری.
شنبه 25 مرداد 1393 03:20 ق.ظ
سلام و درود
خواندمتان ...دوباره خواندن نیز حلاوتی دیگر دارد ...
بر می گردم ...
جلال دامن افشان....
هزاران سلام.
لطف تان پاینده باد بانو.
سپاسگزارم.
چهارشنبه 22 مرداد 1393 11:18 ب.ظ
با سلام و درود
مطلب بسیار جالب و رازگونه ای را بیان نمودید که قطعا درک عینی آن دشوار است .
ایدهٔ زیبا با ادبیات شایسته جایی جز تحسین باقی نمی گذارد البته قطعا اولین واکنش به این مطلب است چیزی جز تشکر و سپاس نیست .
در فرصتهای دیگر با تامل بیشتری موضوع طرح شده بررسی خواهد شد .

قلمتان همچنان توانا
جلال دامن افشان....
سلام فراوان بر شما باد.
بسیار سپاسگارتان هستم بابت زمانی که گذاشته اید و مطالعه نموده اید.
و دوباره خوانی تان برای من ، فقط و فقط مایه افتخار خواهد بود.
بادرود و سپاس.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :