تبلیغات
رها شویم از تردیدها - می خواهم جایی باشم بهتر از اینجا...
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. ابن سینا. ابن سینا. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. حلاج. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. چارلز چاپلین. ابوسعید ابوالخیر. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








می خواهم جایی زندگی كنم كه اینجا نباشد.

جایی بهتر و نیكوتر.

جایی كه شبانه روز اش ، لامپ های كم مصرفی در اطرافم روشن نباشند كه می گویند سرطان زاست.

جایی كه گندم استفاده شده در نانوایی هایش سرطان زا نباشد.

جایی كه فرزندان و مادران بخاطر اولیه ترین حقوق مادی فردی زندگی (هزینه غذا و مسكن و دارو و آب و برق و گاز و...) از هم دور و جدا نیافتند.

جایی كه داروهای پر از عوارض وحشتناك دهه های پیشین كشورهای پیشرفته را با ناز و غمزه به بیماران نفروشند.

جایی كه مهندسش مهندس باشد و پزشكش پزشك و معلمش معلم و تاجرش تاجر و ماهرش ماهر و در نهایت ، همه انسان و بااخلاق.

جایی كه اقتصادش همه دلالی نباشد.

جایی كه سیاستش همه مبتنی بر ترحم بر رعیت نباشد.

جایی كه مردم همه كاره باشند و نام شان مردم باشد نه رعایا و عوام.

جایی كه مرد را نه از گرد و خاك پشتش و سر خم شده اش(مانند حیوان باربر) ، كه از غرور و شرافت و جوانمردی اش بشناسند.

جایی كه زن را برای مرد و مرد را برای زن آفریده باشند نه فقط اولی.

جایی كه دختركان همان احترام را داشته باشند كه مادران و همسران.

جایی كه غرور مرد همان اندازه محترم باشد كه محراب معابد و مساجد.

جایی كه حریم زن همان اندازه نشكستنی باشد كه دندان پیامبر.

جایی كه در نسخه های پزشكان اش چیزی غیر از مسكن ها و آرامبخش ها نوشته شود.

جایی كه خلافكاران از رذالت خلاف كنند نه از اجبار و ترس فقر و شكست.

جایی كه مدرك و تجربه و مهارت برای اشتغال باشد و دانش و خرد و اخلاق برای زندگی.

جایی كه خوابیدن و آرام گرفتن ، آرزوی خستگان روزمرگی نباشد.

جایی كه گوشه یخچال های خانه ها ، پر نباشد از اجتماع داروهای مختلف.

جایی كه مردم به جز نان و برنج و روغن و گوشت ، به شیر و میوه و سبزیجات و ماهی و ورزش هم برسند.

جایی که مردمش بخوبی ، سلام و مهربانی کردن را بلد باشند.
جایی که ریاکاران ، سلام و مهربانی کردن را بلد نباشند.

جایی كه تجدد به معنای تازه و بروز شدن باشد نه به معنای پایمال كردن سنت های خوب گذشته.

جایی كه سنت ها وسیله ی تحمیق مردم نباشند.

جایی كه سبزیجات اش آهن داشته باشند و میوه هایش ویتامین.

جایی كه وقتی میوه می خورم ، چندین صدا در سرم نپیچد كه؛ نخور! پر از سم است.

جایی كه عموم مردمش یبوست نداشته باشند.

جایی كه ویتامین ها عزیزتر و دست یافتنی تر از كالری ها باشند.

جایی كه چای تنها نوشیدنی روزانه ی مردم نباشد.

جایی كه آب شهری پیام آور سنگ كلیه نباشد.

جایی كه عشقبازی مهمتر و ارجح تر باشد بر وسواس غسل(برای مذهبیون).

جایی كه دین را بر اساس حقیقت درونی اش قضاوت كنند نه طرز رفتار دینداران اش.

جایی كه ظاهر بانوان اش فقط و فقط و فقط و فقط به دو جا ختم نشود: مادربزرگ عزادار – سالن مد.

جایی كه دست و دل و مغز و دندان پزشكان و رمالان ، به جهل و خون و مال مردم آلوده نباشد.

جایی كه مردم اش هر صبح فریاد بزنند: ما مطالعه می كنیم پس جاهل و ناآگاه و فریبخورده نخواهیم شد.

جایی كه مردمش هر صبح فریاد بزنند: امروز هم به بدی ها و نباید ها اعتراض می كنیم پس هستیم و زنده ایم.

جایی كه كارگردان و نویسنده ، معیار باشند نه بازیگرها.

جایی كه مردمش به هم بگویند: یك هفته گذشته اما ما به هیچ ناكارآمدی یی اعتراض نكردیم ، عجب زندگی اجتماعی كسالت باری شده!!

جایی كه مردم اش از انتخاب دائمی بین بد و بدتر رها و آزاد شده باشند.

جایی كه وقتی از فرهنگ می گویی ، همه بدانند و بفهمند كه منظورت كلاس و پرستیژ نیست.

جایی كه آمار سرطان و بیماری های اعصاب و روان و قلبی اش سر به فلك نكشیده باشد.

جایی كه مسئولانش لااقل بتوانند واژه ی خجالت را هجی كنند.

جایی كه آمار كشته گان و مجروحان جاده ها و تصادفات فقط برای خوش صحبتی سخنگوی پلیس در جهت نصیحت به رانندگان و نیز افزایش نرخ جریمه بكار گرفته نشود.

جایی كه مردم بدانند دقیقا چه می خواهند.

جایی كه سوپراستارها داخل فیلم سیگار نكشند.

جایی كه فوتبالیست ها اخمو نباشند و مثل كرگدن راه نروند.

جایی كه خبرنگاری افسارگسیخته بسیار زیبا و مهم باشد.

جایی كه خبرنگار اجازه داشته باشد مثل لوك خوش شانس با طناب دنبال كسانی كند كه خوش شان نمی آیند جواب بدهند.

جایی كه خنده ، پوششی بر غم و درد و خستگی درونی افراد نباشد.

جایی كه مردم با لطیفه های بی مزه و ساده هم ، قهقهه بزنند و ریسه بروند.

جایی كه به جای رانندگان ، خودروسازان و مسئولان راه را  جریمه كنند.

جایی كه ببشترین فروش داروخانه ها آنتی بیوتیك و آنتی هیستامین و آرامبخش و مسكن و محرك جنسی نباشد.

جایی كه مردمش افسرده و ضعیف و انتقامجو نباشند.

جایی كه فرقی باشد بین پیروی از دانش با تقدس دانشمند.

جایی كه خانواده ها یكدیگر را نگاه كنند نه رسانه را.

جایی كه خانواده ها یكدیگر را بشنوند نه رسانه را.

جایی كه خانواده ها یكدیگر را تفسیر كنند نه رسانه را.

جایی كه خانواده ها یكدیگر را بفهمند نه رسانه را.

جایی كه همه مردمش شازده كوچولو را فهمیده باشند.

جایی كه شازده كوچولو درآنجا احساس تعجب و غربت نكند.

جایی كه افراد ، آیینه ی خوبی های یكدیگر باشند.

جایی كه ثروتمندان و فقرا – مذهبیون و دگراندیشان در خیر و شادی یكدیگر بكوشند نه در انتقامجویی  از هم.

جایی كه محیط زیست به همان اندازه مهم باشد كه مالیات و سهم الارث.

جایی كه دختركان ؛ بازی كنند ، نه ازدواج.

جایی كه پسركان ؛ بازی كنند ، نه بدنبال كار و مسئولیت.

جایی كه دیدار و صحبت برادرها و خواهرها در گرو اجازه شوهران نباشد.

جایی كه شیر ، پادشاه زمین باشد و عقاب پادشاه هوا – نه كه مار بر زمین و جغد بر هوا.

جایی كه لازمه ی پیشرفت ، چاپلوسی و توسری خور بودن و تسلیم پذیری نباشد.

جایی كه از شدت شرافت و غرور ، دروغ نگویند نه از ناتوانی و حس وظیفه و ترس.

جایی كه هر كس سر جای خودش باشد و معیار این تمییز ؛ دانش و اخلاق و توانایی و عدالت باشد.

نمی دانم آیا اینچنین جایی وجود دارد یانه.و اگر وجود دارد ، آیا مرا به آنجا راه می دهند یانه!


اما خوب می دانم كه اینجا نباید باشم.

جایی غیر از اینجا.

جایی بهتر.

جایی كه عیب ها و بدی هایم را در فضای خوبش ، اصلاح كنم و خوب شوم.

جایی برای رشد.

جایی برای انسان شدن.

 

 

((جلال دامن افشان))





نوع مطلب : نوشتارها، نوشته های احساسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 3 شهریور 1396 09:53 ق.ظ
Hi there would you mind sharing which blog platform you're working with?
I'm looking to start my own blog soon but I'm having a hard time
selecting between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.
The reason I ask is because your design seems different then most blogs
and I'm looking for something completely unique. P.S Sorry for getting off-topic but I had to ask!
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:52 ق.ظ
Does your blog have a contact page? I'm having trouble locating it but,
I'd like to shoot you an email. I've got some creative ideas for your blog you might be interested in hearing.

Either way, great site and I look forward to seeing it grow over time.
دوشنبه 21 فروردین 1396 07:55 ب.ظ
Great work! This is the type of information that are meant to be shared
around the net. Shame on the search engines for not positioning this post higher!

Come on over and seek advice from my website . Thank you =)
دوشنبه 7 تیر 1395 11:10 ب.ظ
سلام

وبلاگ خیلی زیبایی داری!

به منم سر بزن!

منتظرم!


جلال دامن افشان...
جدیدا یاد گرفته ام که جواب سلام ادمهای متظاهر و ریاکار و منفعت طلب نه تنها واجب نیست بلکه در حد بالا کشیدن ثروت یک پیرزن و در حد دقمرگ کردن یک پیرزن بیمار دیگر و در حد بردن آبروی یک مرد و یا زن شریف و درستکار و در حد جنایتکاری های پنهانی و ظاهرسازی و در حد همین مدل آشغال گری ها، حرااااااام است.
پنجشنبه 20 آذر 1393 05:48 ق.ظ
سلام از وبلاگتون دیدن کردیم
از شما رسما دعوت میکنیم تا در شبکه ما عضو شوید و مطالبتان را به اشتراک گذارید تا بقیه هم استفاده کنند
منتظر حضور شما دوست عزیز هستیم!

با تشکر
مدیریت شبکه اجتماعی فیس پلاک
جلال دامن افشان...
سه شنبه 11 آذر 1393 10:06 ب.ظ
سلام
من هم هم
جلال دامن افشان...
پس بیچاره؛ من و تو.
سه شنبه 21 مرداد 1393 11:07 ب.ظ
درود

(وزیر نفت:"دوران بخور بخور تمام شده.") بروزم.
جلال دامن افشان....
سلام عزیزدل.
بسیار سپاسگزارم از لطف و مهرتان.
در اولین فرصت ، با عشق فراوان ، خواهم آمد برادرم!
سلامت باشید بزرگوار.
دوشنبه 20 مرداد 1393 11:34 ق.ظ

http://mehre2.blogfa.com/post/506
جلال دامن افشان....
ممنونم مهرای جان.
انشالله بزودی می آیم.
لطف کردی برادر.
یکشنبه 19 مرداد 1393 12:48 ب.ظ
سلام

نظرتان را به آخرین پست وبلاگم جویا هستم
با احترام
جلال دامن افشان....
سلام بزرگوار.
چند روز بعد حتما خواهم آمد برادرجان.
فقط لطفا عنوان پست را بگو تا دچار تردید نشوم.
باسپاس
شنبه 18 مرداد 1393 08:32 ق.ظ
سلام

فصل دلتنگی را
کاش بارانی بود
تا بشوید از دل
هر چه آلودگیِ دیوارها
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
چی میشد شعر سفر...
بیت آخرین نداشت.
عمر کوچ من و تو...
دم واپسین نداشت..
.
.
.
بادرود
جمعه 17 مرداد 1393 04:58 ب.ظ
با سلام و درود
چراغی در افق
به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا دلم تنهاست
وجودم ،
بسته در زنجیر خونین تعلق هاست
خروش موج با من می کند نجوا
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت
مراآن دل که بر دریا زنم نیست
ز پا این بندخونین برکنم نیست
امید آنکه جان خسته ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست

((فریدون مشیری))
جلال دامن افشان....
سلام و هزاران درود بر شما.
من به این شعر بسیار علاقه مند هستم.
بنابراین با این لطف تان ، مرا مدیون مهرتان نمودید.
همیشه بیایید و فرصت زیبای دیدن نظرات زیبای تان را از بنده دریغ نکنید.
که مایه ی خرسندی و امید فراوان است برای من.
بادرود
پنجشنبه 16 مرداد 1393 12:43 ق.ظ
سلام بر شما.پپشترها شما همیشه شرمنده امان میکردید و من خیلی نمیتوانستم جبران زحمت کنم.
امیدوارم هر جاهستید و به هرکاری مشغولید سلمت و تندرست باشید .
در پناه حق .
جلال دامن افشان...
سلام بانو.
ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد...
که به افسون تو تشویش خمار آخر شد
.
.
.
باز هم بیایید خانم ابراهیم نژاد.
بودن تان باعث شادی من است.
پاینده باشید.
سه شنبه 14 مرداد 1393 03:20 ب.ظ
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
جلال دامن افشان....
هزاران آفرین.
این درسته.
اصل حرف همینه.
ممنونم ازت عزیزدل.
دوشنبه 13 مرداد 1393 09:34 ق.ظ
حافظ
ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب
که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن

جلال دامن افشان...
بسیار زیبا
درود بر تو دوست گرامی ام.
لطف کردی دادا...
دوشنبه 13 مرداد 1393 02:19 ق.ظ

"من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که میبینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هرکجا

آیا همین رنگ است؟

مهدی اخوان ثالث

سلام و هزاران درود جناب دامن افشان عزیز
امیدوارم خوب و تندرست باشید ...
دیگر خبری از شما نیست ...!!!ظاهرا شما هم پا به فرار گذاشتید و ما را با مشکلات تنها گذاشتید ...و شما هم چون جناب اخوان آیه ی یاس برای ما می خوانید ....

به گفته ی " آندره متیوس " ماموریت ما در زندگی بی مشکل زیستن نیست ، با انگیزه زیستن است .
باید از خودمان شروع کنیم و دست از شکایت برداریم و قدم بر داریم و بسازیم ...نه دیگران را ...فقط خودمان را تا روشنی را بیابیم ...با حرف ، تا به حال مشکلی حل نشده ....چرا که " شب نگردد روشن از اسم چراغ "
جناب دامن افشان من با بیان مشکلات موافقم اما با فرار از آن مخالف ...باید قدم برداشت ...تا رسید ...
مگر " رهی " نمی گوید :
" گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است "

جایی نروید ...بمانید ...آسمان همه جا همین رنگ است ...
به قول " بیدل " عزیز جهان ِ ما درون ماست

" درون توست اگر خلوتی و انجمنی ست
برون ز خویش کجا می روی جهان خالیست "

بیایید این شعر زیبای شفیعی عزیز را بخوانیم ...
" باید از رود گذشت ،
باید از رود _ اگرچند گل الود _
گذشت ....
آرامش و مهربانی را برایتان آرزو دارم دوست بزرگوارم

جلال دامن افشان....
سلام و درود بر شما.
بسیار سپاسگزارم از لطف تان.
باور کنید چند وقتی است بشدت دلم تنگ شده برای یک نقد خوب و درست.
که شما این لطف را در حق بنده انجام دادید.
واقعا ممنونم.
.
.
.
و اما:
بقول مولانا:
رنج غربت ، به ، که اندر خانه جنگ.
.
.
.
باز هم ممنون و سپاسگزارم خانم معلم عزیز.
از وقتی این نوشتار را منتشر کردم ، منتظر بودم تا قدمهای سبز شما به این پایگاه برسد.
که رسید.
و متشکرم.
پنجشنبه 9 مرداد 1393 10:47 ب.ظ
سلام و درود بر شما.
تک تک بند ها و جملات بیانگر دردی است و هزار قصه دارد برای خودش ...
فقط با خط آخر نوشته تان موافق نیستم چون
شما خود انسان بزرگی هستید و نیازی نیست به دنبال جایی برای انسان شدن بگردید تنها یافتن جایی برای در آرامش زندگی کردن مهم است نه جایی برای زند ه ماندن!
سلامتی و شادتان را از خدای بزرگ خواهانیم .
جلال دامن افشان.....
سلاااااااااام و هزارااااااان درود بر شما خانم ابراهیم نژاد.
اگر بدانید چقدر دلم برای حضورتان تنگ بود!
بسیار سپاسگزارم که تشریف آوردید.
من که فعلا شرمنده عزیزانم شده ام بخاطر نبودنم.
باز هم و باز هم و باز هم ممنونم از حضور بسیاااار سبزتان خانم معلم گرامی مان.
پایدار باشید بانو.
پنجشنبه 9 مرداد 1393 09:46 ق.ظ
خودم را خوب میشناسم
آرزویم آرزوست
و مرا
بی آرزویی فرسود ..
شاید برای بعد از فرسودگی ام
آرزویی یافتم ...
جلال دامن افشان....
سلام.
بسیار زیبا بود.
خلاصه و مفید ، حرف اصلی را گفت.
سپاس.
باز هم تشریف بیاورید.
پنجشنبه 2 مرداد 1393 08:34 ب.ظ
سلام!
می خواستم سایت طب بوک را معرفی کنم.

طب بوک شبکه احتماعی پزشکی هست که هم پزشکان و هم بیماران و سایر ارایه دهندگان خدمات پزشکی در آن عضو می شوند.

ارایه دهندگان خدمات پزشکی پزشکان-کلینیکها -داروخانه ها و... علاوه بر معرفی خود و تبلیغ خدمات خود می توانند با ارسال مطلب و عکس به تبادل نظر در مورد داروها -بیماریها و مسایل پزشکی بپردازند.

و بیماران می توانند نظر خود را راجع به خدمات ارایه شده اعلام کنند.

منتظرت هستم!

.
جلال دامن افشان
چهارشنبه 1 مرداد 1393 11:56 ب.ظ
مهمترین بخش داستان اینه که بدونیم کجا می خواهیم زندگی کنیم
شاید اتفاقی هر چند اندک بیافتد ..
جلال دامن افشان...
حکایت از چه کنم؟
سینه سینه درد اینجاست.
هزار شعله ی سوزان و
آه سرد اینجاست.
به روزگار ، شبی بی سحر نخواهد ماند.
چو چشم باز کنی صبحِ شب نورد اینجاست.
چهارشنبه 1 مرداد 1393 03:36 ب.ظ
از تمامی عزیزان علاقه مند به نقش کرمانج ها در تاریخ ادیان دعوت میشود سری به وبلاگ روتیندا کرمانج
http://www.rotinda.blogfa زده و از مطالب آن بهره مند شوند.
جلال دامن افشان...
کاملا با قومگرایی ، در این برهه از زمان ، مخالفم.
اما چون به آزادی نامحدود اطلاعات معتقدم ، پیام شما را به نمایش می گذارم.
بادرود و احترام.
سه شنبه 31 تیر 1393 05:48 ب.ظ
میشود كجا زندگی كرد ، برادر !
جلال دامن افشان....
نمی دانم.
قطعا وجود ندارد.
اما همینقدر که بدانم اینجا خوب نیست ، کافیست.
.
.
.
کجایی دختر همساده؟!
خیلی کم پیدا و بی وفا شدی.
به هر حال امیدوارم شاد باشی.
جمعه 27 تیر 1393 06:00 ب.ظ
اگه اونجا رو پیدا کردی مارو هم خبر کن برادر گرامی
واقعا متن زیبا و منطبق بر حقایق شما ،موثر و کارا بود (تبریک)
جلال دامن افشان...
سلام و درود فراوان بر شما همشهری گرامی ام.
قدردان حضورتان هستم بانو.
باز هم به این پایگاه کوچک اندیشه سر بزنید.
سپاسگزارم که وقت گذاشتید و خواندید.
چهارشنبه 25 تیر 1393 07:59 ب.ظ
سلام و هزاران درود جناب دامن افشان عزیز
خوش آمدید
چه خوب که محو شعر فروغ شدید !!! پس دوباره منتظرتون هستم ...
خدا نگهدارتون ...


دوباره بر می گردم ...
جلال دامن افشان....
سلام و سپاس فراوان بابت حضورتان.
شاد باشید.
منتظر بازگشت تان هستم
یکشنبه 22 تیر 1393 06:30 ب.ظ
سلام دادو ....

من به دنبال این زندگی در زندگی دگرم هستم ...
شاید کمی خوش شانستر از این زندگیم باشم
جلال دامن افشان....
سلام دادو جان.
بله برادر...
یا از اینجا خواهم رفت به جایی بهتر...
یا کلن خواهم رفت.
بهرحال ، نمی خوام و نمی توانم به این جبر محیطی تن بدهم.
.
.
.
سلامت باشی رفیق.
مرسی که آمدی
شنبه 14 تیر 1393 09:05 ب.ظ
سلام کجا دامن افشانده اید بزرگوار..
هرجا برین آسمون همین رنگه
...
کجا ؟
تازه مهرت تو دل ما نشسته
جلال دامن افشان....
سلام و هزاران درود بر بانو قاسم آبادی بزرگوار....
شاعر و نگارنده ی وبلاگ زیبای ادبیات ترکی خراسان شمالی.
.
.
امیدوارم حال تان خوب باشد.
بنده مهاجرتی زیبا و خوب نموده ام..
خورشیدی یافته ام که سراسر انسانیت و شرافت و درخشش است.
روحی بزرگ و قابل ستایش.
.
.
.
البته که مهر شما نیز در دلمان می درخشد بانو.
همیشه زنگ صدای تان که با عشق ، اشعار زیبای ترکی تان را در انجمن می خواندید در گوشم طنین انداز است.
همیشه سلامت باشید بزرگوار.
جمعه 13 تیر 1393 11:09 ق.ظ
سلام و درودفراوان
چندسطر نوشته ام
باید رفت...
باید کوچید از رخوت تن...
باید بگویند آنان که ...
آنان که ماندند، در ون حصار خفتن ...
که چه زیبا سرودند...
چه زیبا سرودند،بعضی ها، واژه واژه ی پرکشیدن را...
و به اوج بی تعلقی رسیدن ...
و روی ماه روشنی دیدن را...
وباید باشدبه یقین راهی ،برای به یقین رسیدن ها..
موید باشید
جلال دامن افشان...
یقینا هست راهی برای پر کشیدن و به یقین رسیدن...
فقط باید به جستجو و تغییر ، همت کنیم.
.
.
سلام و درود فراوان بر شما.
زیبا و درست نوشتید.
برقرار باشید.
جمعه 13 تیر 1393 04:40 ق.ظ
سلام

با مطالب جدید در خدمت دوستان

بُزُرگَپ (51) در ایران، یک فقیر چگونه میتواند ثروتمند و مرفه شود؟
mehre2.blogfa.com
جلال دامن افشان....
سلام.
سپاس از دعوت تان.
دوشنبه 9 تیر 1393 09:42 ب.ظ

سلام الهی تاقیامت زنده باشید.ازاین که مدتی مشغول جشن صدسالگی شهرداری بجنوردبودم ونتونستم زودترجواب یادداشت های شمارابدهم عذرخواهم .
جلال دامن افشان...
سلام و درود بر شما عزیزدل.
امیدوارم همیشه سلامت و پیروز باشید.
وجودتان غنیمتی است برای همه ما.
دوشنبه 9 تیر 1393 05:50 ب.ظ
سلام

نظر دوستان؟
بُزُرگَپ (44) سالمندان و نکاتی چند
http://mehre2.blogfa.com/post/414
جلال دامن افشان...
سلام و سپاس بابت دعوت تان.
خواندن مطالب خردمندانه ات ، غنیمتی است برادر.
ای کاش که بخوانند.
جمعه 6 تیر 1393 12:47 ب.ظ
درود
"ماه امساک بر امساک گران محبوب مبارک!" بروزم.
جلال دامن افشان...
سلام و درود فراوان بر شما.
از آنجایی که بعضی افراد فقط در این ماه در سحرها مسواک می زنند ، بهتر است بگوییم؛ماه مسواک.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :