تبلیغات
رها شویم از تردیدها - 3 نوع شخصیت در مواجهه با حق.
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : جلال دامن افشان

ابتدا باید برای چندمین بار در طول مقالاتم تكرار كنم كه نوشتارهای بنده در این وبلاگ ، تحقیقاتی و محققانه نیستند زیرا خودم محقق نیستم. درواقع این مقالات را براساس دانسته های ذهنی و تجربیات شخصی و دقت در پیرامون ام می نگارم.

بنده نه دانش و سواد تحقیق آكادمیك و علمی را دارم زیرا 10 سال قبل دیپلم حسابداری گرفته ام و دیگر هم تحصیل نكرده ام.

نه توانایی محقق بودن را دارم زیرا در این موضوع بی تجربه و بی دانش هستم.

نه حوصله ی نوشتن مقالات تحقیقاتی را دارم زیرا در این محیط فرهنگی و اجتماعی جامعه ی ما ، آب در هاون كوبیدن را مانند است.

نه لزومی می بینم برای اینگونه نوشتن زیرا مدل و نوع دانش و قلم بنده همین است كه هستم.

پس تلاش ام بر این بوده و هست كه در همین حد كوچك كه هستم ، پاك و درست باشم.

عموم نوشته های بنده حاصل و نتیجه بررسی ها و بعضا توهمات و تخیلات ذهن خودم است.

بنابراین واضح است كه بخش زیادی از نوشته هایم با علوم و معارف ثابت شده تفاوت یا تناقض خواهند داشت كه در اینصورت آنقدر جرات و غرور داشته و دارم كه به محض شنیدن و فهمیدن این تناقض ، به اشتباهم اقرار كنم و در صدد اصلاح خویشتن برآیم.

گفتن موارد بالا لازم بود.

 

 

و اما موضوع این نوشتار:

من تابحال سه نوع شخصیت را در مواجهه با حق ، شناخته ام. یعنی افراد به سه روش حق را شناسایی می كنند. كه برای شان سه نام نهاده ام.

1-فرد محور(دنیا محور)

2-خود محور(خویشتن محور)

3- حق محور(خدا محور)

 

1-فرد محور:

افرادی هستند كه عموما یك قطب یا مولا یا آقا یا بزرگ و امثالهم را بعنوان ملاك حق قرار می دهند و سخنان و عقاید و رفتارهای ایشان را ملاك و محور شناسایی حق قرار می دهند.

این حالت در بین متصوفه و دراویش و مذهبیون و ایدئولوژیست ها و علم پرستان و رسانه پرستان دیده می شود.

یعنی هر چه فلان صوفی و فلان قطب و فلان بزرگ مذهبی و فلان متفكر و فلان دانشمند و فلان روزنامه و شبكه گفت درست است.

گاهی نیز براساس برداشت ها و استنباط های خودشان نتیجه گیری می كنند. مثلا می گویند: پیامبر هم اگر امروز بود فلان كار را می كرد.

این مورد را بیشتر از این توضیح نمی دهم.

 

2- خود محور.

كسانی هستند كه كااااااملا ناخواسته و بی حواس ، خود را محور حق قرار داده اند ولی خودشان خبر ندارند.

متاسفانه این حالت ، امروزه خیلی در جامعه ی ما رشد كرده است. مثلا شخصی مذهبی یا دگراندیش ، در ادعاهایش كه خود نیز باور كرده خود را پیرو فلان دین می داند یا روشنفكر و آزاداندیش.

اما كمی كه از دورتر به رفتارها و تفكراتش دقیق می شوی می بینی در عمل ، خودمحور است.

درواقع احساسات و تعصبات و سلیقه ها و علایق و تنفرات و محاسبات شخصی خودش را اعمال می كند ، اما پای بساط پرحرفی كه می رسد خودش را دیندار یا آزاداندیش می داند.

توجه كنید كه واژه ی بساط را عمدا انتخاب كردم.

برخی پای بساط نشئه و مستی و چت كردن این حرف ها را می گویند.

اما برخی نیز اهل این بساط ها نیستند اما گویا دائما نشئه و مست و چت اند كه همیشه دم از عدالت و درستی و حق و پاكی و بخشش و بخشایش می زنند اما در عمل خودمحور اند.

این افراد براساس حال و اوضاع لحظه ای شان سخن می گویند. یعنی بستگی دارد كه در همان لحظه حالشان چگونه باشد. و بسته به شرایط شان سخنوری می كنند. درواقع دقیقا براساس شرایط زمانی و مكانی و روانی و جسمی و تحت تاثیر تمام اینها.

آنگونه كه عرض كردم ، متاسفانه این حالت در مردم ما در حال رشد است.

خودمحوری با ظاهر دینداری.

خودمحوری با لباس روشنفكری و آزاداندیشی.

خودمحوری در هیات دگراندیشی.

خودمحوری در ظاهر عاشقی.

و خودمحوری و خودمحوری و خودمحوری.

 

3- حق محوری.

كه دشوارترین و پیچیده ترین دقت را می طلبد.

حق یعنی هر چیز سر جای خودش.

درواقع ( حق ) مساوی است با واژه ی ( درست ).

حق یعنی بدانیم و بفهمیم كه ( هر چیز سر جای خودش ) یعنی چه؟؟؟؟!!!!!

به این درك از انسان و محیط برسیم كه سهراب گفت؛

نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون.

و نخواهیم مگس از نوك انگشت طبیعت بپرد.

 

بدانیم كه هر فردی كه زنده است یقینا فایده هایی برای جامعه دارد. یا مثلا یافته های علمی را بپذیریم زیرا تنها مرجعی كه می تواند در مقام تمییز باشد علم است. یعنی همان حق. به این معنی كه علم باید سر جای خودش ( مقام تمییز ) قرار بگیرد. البته منظور ، علم نه عالم و دانشمند. زیرا غالبا بنام علم از عالم پیروی می كنند كه همان فردمحوری است.

موضوع بررسی كلمه ی حق آنقدر دشوار و پیچیده است كه ترجیح می دهم بیشتر ادامه ندهم زیرا:

*زمان كافی برای این كار ندارم.

*دانش كافی ندارم. درواقع خودم هم كاملا به معنای كامل حق نرسیده ام تا بتوانم كاملا شرح دهمش. ((( همانطور كه دیدید در تعریف كامل حق ، درماندم و نتوانستم ادامه داده و بحث را تمام كنم.)))

تمركز و هدف بنده از نوشتن این نوشتار ، مورد دوم بود كه كوتاه و خلاصه عرض شد. بحث تعریف واژه ی حق ، مقاله ای دیگر می طلبد.

 

آنچه نوشتم را همچون هدیه ای ناچیز و ناقص از بنده بپذیرید كه همین بود توان ام.

نوشته های من اگر بتوانند فقط و فقط پرسش و جستجو در ذهن خوانندگان ایجاد كنند ، برای افتخار كردن ام تا پایان عمر ، كافی است.

 

پی نوشت:

كسی از امام علی درباره ی بزرگان صدر اسلام و تقدس شان پرسید...

علی گفت: آیا مرد را به حق می سنجی یا حق را به مرد؟؟؟!!!!

 

درخواست از خوانندگان گرامی و مهربان ام:

اگر نكته یا نكات یا مواردی را لازم می دانید كه به مقاله افزون شود لطفا اشاره كنید.

یعنی علاوه بر نقد و اشكال یابی ، در كامل تر شدن موضوع نیز یاری ام نمایید.

 

 

 

((جلال دامن افشان))

09159847210

 





نوع مطلب : نوشتارها، توحید و یکتایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 25 شهریور 1396 10:48 ب.ظ
obviously like your website but you need to take a look at
the spelling on several of your posts. Many of them are rife with
spelling issues and I in finding it very troublesome to tell the truth nevertheless I'll definitely come back again.
دوشنبه 30 مرداد 1396 10:49 ق.ظ
wonderful points altogether, you simply won a new reader.
What may you recommend in regards to your post that you made a few days in the past?
Any certain?
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:58 ق.ظ
Hello! I've been reading your web site for a while now
and finally got the courage to go ahead and give you a shout out from New Caney Texas!
Just wanted to mention keep up the fantastic work!
جمعه 13 مرداد 1396 08:45 ب.ظ
Hello to every body, it's my first pay a quick visit
of this webpage; this website consists of remarkable and actually good
stuff in support of readers.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 07:04 ق.ظ
You can certainly see your expertise in the article you write.
The sector hopes for more passionate writers like you who are not afraid to say how they believe.
All the time go after your heart.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 02:56 ق.ظ
That is really fascinating, You're an overly professional blogger.

I've joined your rss feed and look forward to seeking more of your
wonderful post. Also, I've shared your site in my social networks
دوشنبه 7 مهر 1393 11:24 ب.ظ
حضرت علی علیه السلام فرمودند :« وانظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال »« بنگر به آنچه گقته شده نه به گوینده سخن ».
جلال دامن افشان...
چون به شناخت رسیدی ، در چه خواهی بکن.
امام صادق
دوشنبه 7 مهر 1393 11:24 ب.ظ
حضرت علی علیه السلام فرمودند :« وانظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال »« بنگر به آنچه گقته شده نه به گوینده سخن ».
جلال دامن افشان...
چون به شناخت رسیدی ، هر چه خواهی بکن.
امام صادق
دوشنبه 7 مهر 1393 02:17 ب.ظ
سلام و سپاس از همه عزیزان دنیای مجازی
مطلب را خواندم و چکیده جالبی بود از دریافتهای تجربی و فکری یک انسان در خصوص این موضوع بود البته میشد علمی تر برخورد کرد و رفرنس داد اما ظاهرا نگارنده تکلیف همه چیز رو برای مخاطبش مسخص کرده و بعد به نوشتن پرداخته
اما در خصوص دوست نظر دهنده
نمیدانم باید چه کسی را مورد خطاب قرار دهم اما دوست عزیز و دانشمند و دلسوزی در کنار همه نکات درست و منطقی و عالمانه ای که مطرح فرمودید به نکته ظریفی اشاره داشتید تحت عنوان حقوق مخاطب اصطلاحی که در جامعه غریب و کم کم عجیب دارد به نظر میرسد .
اما دوست گرامی آیا دانستن نام شما از حقوق حداقلی صاحب وبلاگ و خوانندگان آن و خوانندگان نظر شما و حق من نیست؟ بگذریم از آدرس وبلاگ که شاید شما هم مثل من دارای وبلاگ نباشید
اما
ای کاش عالم با عمل باشیم
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
باز هم تاکید می کنم که نوع نگرش و دانش و قلم من محققانه نیست.
من هشدار دهنده و بیدارکننده ام نه محقق .
.
.
.
باسپاس فراوان از شما بابت توجه و توضیحات تان.
دوشنبه 7 مهر 1393 09:00 ق.ظ
سلام
"حق " این است "ضعفی" راکه نداریم از سر" تواضع" به خود نسبت ندهیم و"حق" این است "قوتی" را که نداریم از سر " تکبر "به خود نسبت ندهیم
جلال دامن افشان...
سلام بر شما.
ممنونم از توجه تان به بحث.
بادرود
یکشنبه 6 مهر 1393 05:35 ق.ظ
باسلام
دوست عزیز نوشتن مطلب درموضوع مهم" حق" باتوجه اهمیت آن ای کاش براساس اصول صحیح ،نگارش میشد وحداقل ها را درمطلب ذکر میکردید تعریف لغوی حق، تعریف حق، ابزارهای تشخیص حق به عنوان پیش فرض ها، وسپس درج معیارهای تشخیص حق از حداقل هایی است که خواننده شما استحقاق خواندن آن دارد. وخلط مطلب واژه های محور،معیار وروش ها در مطلب کوتاه شما جای تامل دارد
اینکه صادقانه می‌نویسید نوشته های شما براساس توهمات شماست ضمن خرسندی خواننده از صداقت جنابعالی ،آیا روا میدانید توهمات ذهنی خودرابه خواننده خود که به شما اعتماد داردارایه بفرماییدچراکه شما مطلب را برای عموم می‌نویسید ونه به قصد یادداشت برداری های شخصی.
جلال دامن افشان..
سلام دوست بزرگوارم.
و بسیار ممنون و متشکرم که زمان گذاشتید برای مطالعه.
و بسیار سپاسگزارم که با دقت و توجه و مهر ، به نظردهی اقدام نمودید.
ممنونم از شما.
.
.
.
متاسفانه آنقدر هم که شاید پیدا و مشهود باشد انسان متوهمی نیستم.
و مقصودم از آن واژگانی که به خودم نسب داده ام ، تنها رفع محقق بودن از خودم است.
دقت کنید برادرم.
یک نفر شک ایجاد می کند.
یک نفر موضوعی را مطرح می کند.
یک نفر تحقیقات می کند.
یک نفر بررسی می کند.
یک نفر نتیجه گیری می کند.
یک نفر بهره برداری می کند.
.
.
همه افراد فوق در راه دانش بوده اند.
همه افراد فوق برای مسیر رسیدن ِ موضوع به جاده ی علم ، مفید بوده اند.
هر کدام به مدل و گونه ی خودش.
من فقط اعلام کرده و می کنم که آن نفری که تحقیق می کند نیستم.
زیرا به دلیل نوع زندگی ام زمان و توانایی این کار را ندارم.
لذا سعی می کنم به سایر موارد فوق الذکر ، در حد توانم رسیدم.
پس به همین راحتی از واژه ی متوهمانه ، به نفع ساکت کردن بنده استفاده نفرمایید.
خیلی به روش و مدل اندیشه و قلم بنده کار نداشته باشید که یک موضوع شخصی است.
بلکه بپردازید که مفاهیم نهایی که اراءه داده ام(درباره تمام مدضوعاتی که شرح داده ام).
.
.
بادرود فراوان از توجه تان بزرگوار.
دوشنبه 19 خرداد 1393 12:08 ب.ظ
با سلام خدمت دوست عزیز جناب دامن افشان با آرزوی سلامتی و موفقیت خوشحالم از اینکه اندیشه هایتان بر محور حق و حقیقت است
حق انواع و اقسامی دارد.
1. حقوق خدا بر انسان2. حقوق انسان بر خدا
3.حقوق انسان بر انسان
جلال دامن افشان....
سلام بر شما برادر گرامی ام.
ممنونم که مطالعه فرمودید.
و بسیار سپاسگزارم که به این نکات اشاره کردید.
.
.
در نظر بنده ، حق مساوی است با این واژگان و مفاهیم؛
(درست. نظم. بجا. انضباط. قانون. چیدمان.طبقه بندی . تفکیک. ساختار و امثالهم.)
که باید از وجه اشتراک این مفاهیم که همان مفهوم درستی و نظم است ، بدانیم که حق یعنی چه.
.
.
البته این نظر بنده بود.
که کاملا شخصی است نه علمی و تحقیقاتی.
.
.
بسیار ممنونم از توجه تان که باعث شد این بحث وسیع تر گردد.
بادرود.
یکشنبه 18 خرداد 1393 11:10 ق.ظ
قلمتان سبز دوست خوبم...........
جلال دامن افشان....
سلام و درود بر شما یار وفادارم.
سپاسگزارم که وقت گذاشته و مطالعه کردید.
امیدوارم ذره ای مفید بوده باشد.
.
.
.
ضمنا نیامدنم به وبلاگ تان را ببخشید.
متاسفانه برایم دشوار است که به وبلاگ های عزیزانم سر بزنم.
امیدوارم این دوره هر چه زودتر به رهایی و نیکی و خوبی ، ختم شود.
برقرار باشید دوست مهربانم.
چهارشنبه 7 خرداد 1393 07:51 ق.ظ
درود جلال دامن افشان عزیز
بی اغراق- با توجه به سن و سال ات- تو از هر محققی که تاکنون دیده ام محقق تری.
کلی یاد می گیریم از اینجا!
راستی استاد فقید سیدحسن حسینی به نشانه ی اعتراض به وضع علمی موجود در دانشگاه ها و... از ادامه ی تحصیل در سطح دکترا انصراف داده بود...
شما یک محقق ارزنده اید.
اصلا" مگر شاملو تحصبلات دانشگاهی داشت؟ فروغ دیپلم داشت؟ و...
دنیا به قلم شمایان نیازمند است.
ارادتمند
جلال دامن افشانسلام بانو.
سپاسگزار مهربانی هاتان هستم و خواهم بود.
سه شنبه 6 خرداد 1393 02:13 ق.ظ
حافظ
دانم سر آرد غصه را رنگین برآرد قصه را
این آه خون افشان که من هر صبح و شامی می‌زنم
جلال دامن افشان...
راز سربسته ی ما بین که بدستان گفتند...
هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر...
باز گویم نه در این واقعه حافظ تنهاست...
غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر.
حافظ
جمعه 2 خرداد 1393 02:00 ب.ظ
الا یا ایهالساقی ادرکاسا" و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی کلا" نمود بعدا"
جلال دامن افشان...
پنجشنبه 1 خرداد 1393 09:37 ب.ظ
سلام
و احسنت و مرحبا...
موضوع و مبحث بسیاردرخور تامل و پیچیده و در عین حال مهجور ،در این عصر و زمانه...
اشارات جالب توجه یافتم در این مقاله...
و البته عرض می کنم نگرانی های کاملا به جایی دارید...
من هم به شخصه در مواجهه با افراد در اجتماع ،
این برداشت را دارم که متاسفانه اکثر افراد تحمل و اساسا توانایی گام برداشتن در جاده حق و حق محوری را ندارند ...
و چیزی که مایه عذاب روح و ایجاد دل تنگی در انسان می شود..
اینست که چرا انسان ها نان به نر خ روز خور شده اند؟؟....
و در پایمال کردن حق هیچ واهمه ای از افتادن در ورطه دوری از انسانیت و یا شاید بتوان گفت به گونه ای دیگر مسخ شدن را ندارند...
موضوعی به غایت شایسته پرداختن است...
که تحقق آن نمی دانم تحمل تا چه حد مرارتها و چه دشواریهایی را مطلبد برای کس و کسانی که به این ندای ناب درونی،حقیقت جویی:( که در وجود همه انسانها به ودیعه هست )توجه دارندو می پردازندو تلاش می کنند که محقق شود(حق ) در همه ی ابعاد شخصی و اجتماعی و ...
بنده هم فکر می کنم پرداختن به موضوعات پیرامون حق و حقیقت واقعا توانایی خاص و انرژی بالایی می طلبد..
و اعلام می کنم تا این حد قادر بودم...
موید باشید و پایدار


جلال دامن افشانسلام گرامی.
بسیار سپاسگزارم که هستید و می خوانید و نظرات زیباتان را می نگارید...
و نبودن ها و پاسخ ندادنهای بنده را می بخشید.
نظرتان شایسته ی تفکر و تامل است.
سپاس
پنجشنبه 1 خرداد 1393 04:56 ب.ظ
سلام

چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمُر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هِشت
چه مور خورد به گور و چه گرگ به دشت
خیام
جلال دامن افشان...
از آمدن و رفتن ما سودی كو
وز بافته ی وجود ما پودی كو
بر چنبر چرخ جان چندین پاكان
می سوزد و خاك می شود دودی كو
خیام.
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 03:32 ب.ظ
سلام بر جناب دامن افشان
مطلب جالبی خوندم و تبریک میگم چون حداقل در ذهن من به هدفتون رسیدید و سوالاتی رو ایجاد کردید این خیلی خوبه که فرد هدفش رو از طرح موضوعی بدونه و باز خوبه که این هدف رو بیان کنه و این جز صداقت و شجاعت نیست.
اما مطلب شما منو به فکر برد که حق همون موصوعه که در قالب موضوعیتهای مختلف وجود داره و اینکه هرآنچه هست و همونطور که هست حق هست و شاید ( چون هنوز به یقین نرسیدم) ناحق وجود نداشته باشه آنچه تلاش برای بدست آوردنهای بیشتر صورت میگیره برای بالا رفتن سطح حقوق انسانی است زیرا در آنچه که امروز حق ماست اعم از داشتن و نداشتن ( که گاهی نداشتن حق ماست علی رغم خواستن) خود دخالت داریم . و نیز در کنار این موضوع میخواهم به این نکته اشاره کنم که بدنباب حق خود نزد دیگران نباشیم شاید واقعا حق کسی نزد دیگری نیست و اگر هست خود مستقیم یا غیر مستقیم اینگونه خواسته ایم چنانچه اگر هدفمند و برنامه ریزی شده برای ارتقا حقوق خود تلاش کنیم به آن دست خواهیم یافت .
سالهاست تفکری ما را به سمت گرفتن حق خود از دیگران سوق میدهد که حاصلی جز خمودی ناامیدی و دشمنی نداشته شاید باید چشم ها را شست و جور دیگر به زندگی و سهم خود از آن نگاه کرد تا به نتیجه رسید که اگر به نتیجه هم نرسیدیم به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل .
خوشحال میشم نظراتم مورد نقد قرار بگیره که قطعا از آن خواهم آموخت.
جلال دامن افشانسلام بانوی خوب و بزرگوار.
بسیار متشکر و سپاسگزارم که خواندید و اظهار نظر فرمودید.
یاران باوفای وبلاگی ام....
امیدوارم پاینده باشید.
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 07:14 ق.ظ
درود
بقول معروف "حرف حساب جواب ندارد"

ممنون جلال جان استفاده کردیم.
جلال دامن افشان...
سلاااااااااام بر جناب رحمانی عزییییییییزم.
امیدوارم خووووب باشید برادر بزرگوارم.
از دیدن نظرتان فوق العاده خوشحال شدم.
.
.
.
ممنونم از اینكه وقت گذاشتی عزیزدل.
پایدار باشی.
سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 06:22 ب.ظ
سلام

از منزل کفر تا به دین یک نفس است‏

از عالم شک تا به یقین یک نفس است‏

این یک نفس عزیز را خوش مى‏دار

کز حاصل عمر ما همین یک نفس است‏
خیام

منم سالهاست به دنبال حق و حقیقت هستمف ولی هر بار سعی میکنم نامیدی نسیبم میشود و تنها با توسل به رباعیات خیام کمی تسلی میابم ولی هیچگاه به خیام باز نمی ایستم.
من در نهایت مفهوم جهانشمولی در دو بال عقل و اخلاق یافتم برای دریافت دست کم بخشی از حق.
اینکه خرد جمعی شانس بیشتری برای دریافت حقیقت دارد و اگر مورد پذیرش اکثریت جهانیان باشد نزدیکتر به حقیقت.
یعنی حتا شده به صورت مجازی طوری به نتیجه برسی که اکثریت مردم در وجدانشان پذیرا باشند.
دست یافتن به پایه هیا معدود که بشود قوانین و دستورات کثیر را از آن استنتاج کرد.
جلال دامن افشان...
خدایا این بار پیامبری بفرست كه فقط گوش كند.
حسین پناهی
.
.
سلام برادرم.
ممنونم كه خواندی.
با نظرتان موافقم دادا.
سلامت باشی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :