تبلیغات
رها شویم از تردیدها - خنده ای تلخ و گریه دار از داستان قومیت و زبان
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. ابن سینا. ابن سینا. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. حلاج. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. چارلز چاپلین. ابوسعید ابوالخیر. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








روزگاری یک نفر تک و تنها از مصر برمی خاست و به تاجیکستان کنونی می رفت. همین که وارد شهر یا روستایی می شد ، مسجد را پیدا می کرد و ساعتی می خوابید. از خواب که بیدار می شد وقت نماز بود. با مردم نماز می خواند و در بین نمازها با آنان دوست می شد. خیلی ها سعی می کردند مهمان را به خانه شان ببرند. و او بالاخره انتخاب می کرد که به خانه ی چه کسی برود.

چند روزی در آن شهر یا روستا در کمال عزت و احترام زندگی می کرد تا اینکه تصمیم می گرفت به جایی دیگر برود.

فرد دیگری نیز که از یمن امروزی به قفقاز می رفت ، یا کسی که از پاکستان امروزی به عراق می رفت ، یا کسی که از رشت به لبنان می رفت ، همه و همه همین سرنوشت را داشتند.

آن روزها یک چیز مهم بود و آن هم مسلمان بودن بود.

همین که مسلمان بودی می شدی اهل کشور اسلام. کشوری که از وسط افریقا تا حواشی خلیج فارس و مرز چین و قفقاز و اسپانیا گسترده بود.

مردمان هر جایی به لهجه و زبان خودشان حرف می زدند اما زبان نوشتاری شان مخلوطی از عربی و ایرانی و ترکی بود. و البته زبان های دیگر هم تاثیر داشتند. اما مهم این بود که در این پهنه ی گسترده ، یک زبان مشترک وجود داشت و آن زبان جامعه ی اسلامی بود.

نامش جامعه ی اسلام بود. اما خیلی مهم نبود که مسلمان باشی. صدها و شاید هزاران فرقه و گروه اعتقادی در این کشور زندگی می کردند که هر کدام اعتقادات خودشان را داشتند. ادیان گذشته نیز کاملا محترم بودند.

زبان عربی زبان مشترک بود. نه برای اینکه بهترین زبان بود. نه. بلکه برای اینکه تمام این اقوام متعدد کشور اسلام بتوانند براحتی با هم ارتباط داشته باشند و آمد و شد کنند.

برادری و برابری معنا پیدا کرده بود.

تا اینکه یک مایع سیاه از دل این بهشت انسانی جوشید. همه فهمیدند که دوران جدیدی در راه است. توجه همه به این کشور جلب شد.

لازم بود که این مایع ارزشمند از مردم این کشور گرفته شود. اما این کار به زور ، میسر نبود. زیرا این مردم در طول بیش از هزار سال با هم یکی شده بودند و مثل یک خانواده بودند.

لذا یک کلمه ی جدید به دنیای کلمات اضافه شد؛ سیاست.

صاحبان این کلمه که چشم به آن مایع دوخته بودند ، به این نتیجه رسیدند که باید این خانواده ی بزرگ را از هم بپاشند.

کار دشواری بود. مگر می شد برادران را از یکدیگر جدا کرد.

اما شد.

آنها با خودشان گفتند که همیشه در یک خانواده تفاوت هایی وجود دارد. مثلا یکی از پیاز خوشش می آید و دیگری از لباس پشمی. یکی از بز خوشش می آید و دیگری از آهنگری. و...

خلاصه گشتند و چند مورد پیدا کردند تا بتوانند با استفاده از آن موارد آنها را از هم جدا کنند.

اما از میان تفاوت هایی که یافته بودند یک مورد خیلی جالب و کارآمد بود. تفاوت در سخن گفتن.

همانطور که گفتم در این کشور بزرگ ، هر منطقه ای لهجه و گویش خودش را داشت. مثلا تربتی ها یک جور حرف می زدند و بندری ها یک جور دیگر و...

لذا صاحبان سیاست شروع کردند به تعریف و تدوین یک پروژه به نام زبان و نژاد.

یعنی کاری کردند که مردم هر منطقه ای خودشان را بر اساس تفاوت های زبانی ، از سایر مناطق جدا ببینند. مثلا عده ای برای خود نام تاجیک ، عده ای عرب ، عده ای کرد ، ترک ، لر ، ترکمن ، افغان ، بلوچ و غیره نهادند.

کم کم کاری کردند که علاوه بر جدایی زبانی ، هر قومی خط اش را نیز مخصوص به خود کرد.

کار به جایی رسید که کم کم اقوام طغیان کرده بودند که چرا اجداد ما به خط اشتراکی می نوشتند؟؟

چرا باید یک ایرانی از کلمات و خط عربی استفاده کند؟؟

و بر این اساس جریان هایی راه افتاد برای پاکسازی زبان از کلمات بیگانه.

سپس از قومیت به ملیت رسیدند. و هر قوم خودش را به نام ملت مطرح کرد.

 

حال دیگر یک مصری نمی تواند به تاجیکستان برود.

یک یمنی نمی تواند به قفقاز برود.

یک ترکمن نمی تواند به بلوچستان برود.

یک کرد نمی تواند به عربستان برود.

یک بلوچ نمی تواند به لبنان برود.

 

آن برادری از بین رفت و آن خانواده ی مستحکم از هم پاشید. گویا خوابی بود که تمام شد.

اما داستان ادامه دارد. زیرا هنوز داخل هر کدام از این کشورهای قومی ، اقوام مختلفی می خواهند به استقلال برسند. مثلا کردها و ترک ها و لرها و ترکمن ها و عرب ها و بلوچ ها و گیلانی ها در ایران ، هر کدام در تلاش اند تا خط و الفبا و فرهنگ و تاریخ جداگانه ای برای خودشان تعریف کنند تا مگر بتوانند مثل تاجیکستان و ارمنستان و افغانستان و ترکیه و ترکمنستان خوشبخت شوند و دارای صنعت و تجارت و علم و پیشرفت گردند.(نه اینکه این کشورها خیلی پیشرفته اند)

آخر برای یک کرد یا یک ترک خیلی ننگ است که بخواهد با سایر ایرانی ها زندگی کند. ننگ است که با سایرین هم تاریخ باشد.

حال خیلی راحت می گردد و چند تا قهرمان و شاعر در گذشته پیدا می کند و برای خودش یک تاریخ می سازد.

حالا تکلیف اقوام مختلفی که درون مثلا قوم کرد وجود دارد چه می شود؟؟؟ خدا عالم است.

بگذار فعلا جهان از هم پاشیده ی اسلام از این که هست پاشیده تر شود. بعدا بوسیله ی آن اقوام باز هم پاره پاره ترش خواهیم کرد.

چه اشکالی دارد مگر...

ما که به اتحاد و صنعت و تجارت و دانشگاه و دموکراسی احتیاج نداریم. فقط می خواهیم یک زبان و نژاد برای خودمان تعریف کنیم و هی از همدیگر جدا شویم. تا جایی که هر 20 کیلومتر را بعنوان یک کشور اعلام کنیم.

مگر ما چه از اروپا کم داریم که انقدر کشور دارد؟

حالا که نمی توانیم پیشرفت های صنعتی و علمی و اجتماعی اروپا را داشته باشیم لااقل همین تجزیه را از آنها یاد بگیریم.

(بگذریم که امریکا و اتحادیه اروپا مثل یک خانواده عمل می کنند وبا هم دشمنی ندارند)


پس...

مرگ بر اتحاد...

مرگ بر همگرایی...

مرگ بر برادری...

درود بر جدایی...

درود بر تجزیه...

درود بر استعمار و استثمار و استحمار...

درود بر دشمنی با خانواده...

درود بر جهل...

درود بر از هم پاشیدگی...

درود بر فقر...

درود بر ضعف و ناتوانی...

درود بر عقب ماندگی...

درود بر تحقیر و شکست...

...................................



((جلال دامن افشان))



برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را

بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را

هر ساعت از نو قبله ای با بت پرستی می رود

توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را

سعدی



اهل كاشانم
نسبم شاید برسد
به گیاهی در هند، به سفالینه ای از خاك "سیلك".
نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف،
پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی ،
پدرم پشت زمان ها مرده است.


و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی، چه شبی داشته اند.
پشت سر نیست فضایی زنده.
پشت سر مرغ نمی خواند.
پشت سر باد نمی آید.
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است.
پشت سر روی همه فرفره ها خاك نشسته است.
پشت سر خستگی تاریخ است.
پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سرد سكون می ریزد.

لب دریا برویم،
تور در آب بیندازیم
و بگیریم طراوت را از آب.

ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس كنیم.

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

(سهراب)







نوع مطلب : نوشتارها، توحید و یکتایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396 06:44 ب.ظ
I believe everything said made a lot of sense.
But, think about this, what if you were to write a killer headline?

I mean, I don't want to tell you how to run your website,
but suppose you added something that grabbed folk's attention? I mean رها شویم از تردیدها - خنده ای تلخ
و گریه دار از داستان قومیت و زبان is a little plain. You ought
to glance at Yahoo's home page and watch how they create news
headlines to grab viewers to click. You might try adding a video or a picture or
two to grab people interested about what you've got
to say. In my opinion, it would make your website a
little bit more interesting.
جمعه 3 شهریور 1396 10:26 ب.ظ
Hi, for all time i used to check webpage posts here early in the dawn,
since i like to learn more and more.
جمعه 3 شهریور 1396 05:07 ب.ظ
Thanks for any other informative web site. Where else may just I get that type of info written in such an ideal method?

I've a undertaking that I'm simply now running on, and I've been at the look out for such information.
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:44 ق.ظ
There's definately a lot to learn about this topic. I like all the
points you have made.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 07:42 ب.ظ
Excellent post. I used to be checking continuously
this weblog and I am inspired! Very useful info specially the
remaining part :) I maintain such info much. I used to be looking for this certain info
for a very lengthy time. Thank you and best of luck.
سه شنبه 22 فروردین 1396 01:02 ب.ظ
Good article. I'm experiencing a few of these issues as well..
سه شنبه 13 اسفند 1392 01:51 ب.ظ
با سلام
اتفاقا این نوع تفکر کوتاه و یا استحاله شده امثال جناب عالی و امثال است که با این تفکرات غلط و استحاله شده بر طبل تفرقه ونابرابری و جدایی و تجزیه میکوبید .
خیلی خوب با کلمات بازی میکنید.
انکار کردن دیگر اقوام و حقوق اولیه هر انسانی تحت هر عنوانی دین مذهب و جاهلیت مدرن عصر ما ملی گرایی استعمار و استثمار استحمار ....است
یا واقعیت های موجود را دیدن و به شکلی درست و منطقی و با ان کنار امدن؟
در کشورهایی مثل سوئد و.....درکنار زبان رسمی به چند زبان دیگر هم پچه ها اموزش میبینند و نه تنها مشکلی بوجود نیامده بلکه به خاطر همین مسائل حقوقی و.... انسجام و اتحادو همگرایی
و اطمینان بیشتری مردم به دولتمردان خود دارند.
عربی و انگلیسی در این مملکت تدریس میشود ایا باعث پیشرفت است یا عقب ماندگی و فقر فرهنگی و......؟
پیشرفت و اتحاد زمانی حاصل میشود که عدالت وجود داشته باشد.
نه اجحاف و استثمار و......
تا یک قرن گذشته اگر مدسه و دیگر نهادهایفرهنگی واکادمیک اگر نبود برای همه نبود ولی در عصر که اقوام گوناگون جهان که احساس خطر نابودی فرهنگ و زبانشان را درک میکنند ومطالبه انرا از دول مطبوعشان میکنند حقیست خدادادی و انسانی و انکار ان چه زبانن
و جه عملا انکار انها تحت هر عنوانی استعمار و.....است .
جدایی و تجزیه و......شعارهای سیاسی در راستای پایمال کردن حقوق دیگران و نقابیست بر چهره تفکرات پست ناسیونالیسمی و فاشیستی شان.
شما اگر در عهد فردوسی میبودید نظرتان در مورد ان چه بود؟
او را هم متهم به جدایی ...تجزیه...
میکردید؟
چه از نظر الهی و چه انسانی و حقوقی
حق و وظیفه مسلم هرکسی است که حافظ فرهنگ خود و احترام به دیگران و رعایت حال هم نوعان خود را بکند.
چظور است زبان فارسی که در چند کشور تدریس میشود و روزانه حداقل
صدها نشریه به این زبان منتشر میگردد
باز هم دغدغه حفظ و پاسداری ان را دارند.
فارسی را پاس بداریم.
به دیگران که برسد میشوند تروریست و.....
ای کاش خدا وجدان و شرف را از انسان نگیرد و به فرموده معصومین مان:انچه برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند.
جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار...
همزبان...هموطن...و هم استانی عزیزم.
ممنونم که خواندید و نظر ارزشمندتان را نگاشتید...
.
.
اصل سخن بنده این است؛
وجود زبان و اقوام حقیقت است....
اما نپذیرفتن و اجرا نکردن اش , در شرایط کنونی و عصر حاضر , به نفع همه ی مردم و اقوام است.
.
.
درواقع فقط می خواهم بگویم؛
داریم بازی می خوریم تا عقب مانده بمانیم و عقب مانده تر شویم.
سرگرم مان می کنند تا از پیشرفت اقتصاد و صنعت و علم و مهارت و اجتماعیات و حقوق مان , دور شویم.
باور کنید الآن برای ایران و خاورمیانه , زمان چند زبانه شدن نیست.
امروز , حیاتی ترین موضوعات برای ما اقتصاد و صنعت و علم و مهارت و اخلاق و رفاه و عدالت است.
هر تبلیغاتی که نه در این راه ها باشد , یقینا فریبی است برای بیچارگی بیشترمان.
.
.
خواهش می کنم دوست عزیز و بزرگوارم , احساسات و تعصب های تان را کنار بزنید...
چون احساسات و تعصبلت , براحتی توسط رسانه ها قابل تحریک اند.
.
.
بهرحال امیدوارم به اصل سخن بنده پی ببرید.
سلامتی تان آرزوی من است.
(ضمنا من خودم هم کرمانج هستم و کاملا هم افتخار می کنم)
یکشنبه 11 اسفند 1392 09:22 ب.ظ
ظاهر سارایی: در پی انتشار آثار بسیاری به زبان کردی که عموماً به رسم‌الخط کردی نوشته شده‌اند، و اشتیاق مخاطبان به خوانش این آثار و در عین حال ناآشنایی‌شان با شیوه‌ی نگارش کردی، با همت و پیگیری مدیریت اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، جناب آقای علی گهرسودی، و معاونت فرهنگی آن اداره، آقای عمران خودآموز، و دیگر همکارانشان به ویژه‌ آقای ذوالفقاری، مدیریت شهرستان، و آقای صابری رئیس انجمن شعر و ادب ارشاد اسلامی ایلام، دوره‌ی کلاس فشرده‌ی تربیت مدرس رسم‌الخط کردی در محل مجمتع فرهنگی ارشاد برگزار گردید. مدرس این دوره‌، نگارنده‌ی این سطور، یعنی ظاهر سارایی بود. شرکت‌کنندگان در این دوره از تمام شهرستان های استان حضور داشتند. بررسی مبانی نظری رسم‌الخط کردی، همراه با نگارش و خوانش متون متعدد نظم و نثر کردی در این دوره تدریس و تمرین شد. در پایان پس از برگزاری آزمون عملی و کارگاهی و ارزشیابی پایانی به بیست تن از شرکت‌کنندگان مجوز تدریس رسم‌الخط کردی اعطا گردید. این افراد می‌توانند با هماهنگی با اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اقدام به برگزاری کلاس آموزش رسم‌الخط در مناطق مختلف استان نمایند.
این اقدام اداره‌ی کل و فرهنگ ارشاد اسلامی استان ایلام شایسته‌ی تقدیر است و امید است که مدرسان رسم‌الخط کردی شیوه‌ی خوانش و نگارش کردی را ترویج دهند تا علاقه‌مندان به زبان وادب کردی بتوانند به این زبان بخوانند و بنویسند و از آثار شاعران و نویسندگان کرد بهره‌مند شوند...
اداره‌ی کل ارشاد و فرهنگ اسلامی ایلام، اقدام شایسته‌ی دیگری در دست اجرا دارد و آن جمع‌آوری ادبیات شفاهی استان ایلام است. هدف از این کوشش، حفظ تتمه‌ی ادبیات شفاهی است که هنوز در حافظه‌‌ی کهن‌سالان و راویان وجود دارد و فعلاً از باد و باران نسیان در امان مانده است.
جلال دامن افشان...
سلام.
سپاسگزارم بابت اطلاع رسانی تان.
با عرض ادب و شرمندگی , بنده موافق این کار نیستم...
.
.
سلامتی تان آرزوی من است.
پنجشنبه 1 اسفند 1392 05:55 ب.ظ
استاد محترم این دقیقترین ادرس وبلاگ بنده حقیر میباشد در ضمن با اجازتون از وبلاگتون در خانه به عنوان امیدو راه وروش والگو برای خانواده مان استفاده کرده وخیلی هم سپاسگزاریم که این وبلاگ باعث شده صمیمیتی دریک خانواده ایرانی وبهترین فرصتی برای وقت بیکاریمان گردیده تا اگاهی خانوتده بیش از بیش بشوددرصورت امکان لینک کرده وسپاسگزارتان خواهم بود ارادتمندتان سرباز پیر جبه وجنگ
جلال دامن افشان...
سلام برادر عزیزم.
لطفا بنده رو استاد خطاب نکنید.
چون هیچ ارتباطی بین بنده و این عنوان بزرگ وجود ندارد.
باسپاس.
.
.
بسیار خوشحالم از شما بابت این همه لطف و مهربانی و دوستی.
آشنایی با بزرگواری چون شما برای بنده افتخاریست بزرگ.
شما علاوه بر کهنه سرباز و پیر و با تجربه بودن , صاحب حق و افتخار هستید برای تک تک ما ایرانی ها...
تک تک نفس هاتان را مثل ثانیه های عمر باقی مانده مان , عزیز خواهیم داشت...
درود بر شما باد...
و امیدوارم مادرمان ؛ ایران , هم از شما راضی باشد.
یاعلی.
.
.
با افتخار لینک تان کردم عزیزدل.
پنجشنبه 1 اسفند 1392 12:33 ب.ظ
سلام نوشته هایت از دل بود لاجرم بگی نگی بدل هم نشست اری درست هست واین از قدیم بوده وبازهم خواهد بود شعار استعمار انگلیس بوده وهست تفرقه بندازو حکومت کن را هر موقع با زورو وجنگ کاری را نتوانستن در یک مملکت به خواسته هاشون برسن از روش تفرقه استفاده کرده والحق هم موفق بودند اما من ازری وتوی فارس وبقیه مردم وملت ایران بزرگ باید بدانند والحمدالله اکثرا هم میدانند انچه تاکنون ایران وایرانی را سربلند کرده همین اتحاد ویکپارچگیش بوده وخواهد بود وهمگی مثل انگشتان دست بوده وجمعا مشتی بردهان دشمن خواهیم کوبید وثابت خواهیم کرد کهما ملتی سرفراز بوده وخواهیم بود هنوز هم در جنگ ودفاع هشت ساله همین شهدای بزرگ وازریهای و کل ملیتها وخلاصه ایرانیان خونشان در فکه وخرمشهر سربلند ووجب به وجب خاکمان که به خونشان ازادی وسربلندی برای ایران بزرگ را اوردند خشک نشده واز هر قطره خون باکریها وباباییها وصیاد شیرازیها اووووو جوانا ن بزرگی در ایران یزرگ پرورش یافته وعلمها وتکنولوزیهای نوین را در وبا دستان توانمندشان به عرضع ظهور گذاشته که حتی دشمن را نیز وادار به تحسین کرده وایرانی ابر قدرت در خاورمیانه بوجود اوردند وانشالله طبق اذعان خود دشمن اگر ایران با این وضعیت به پیش برود طی یکی دو دهه به ابر قدرتی بزرگ در دنیا تبدیل خواهدشد(نظریه پردازان وتیوریسینهای کنگره امریکا)البته با اتحاد وهمدلی ترک وفارس وبلوچ وکرد درزیر سایه رهبری فاضل تا پرچمدار اقا امام زمان از ایران بزرگ بوده وتا ابد سربلند خواهیم بود انشالله
جلال دامن افشان
پنجشنبه 1 اسفند 1392 12:33 ب.ظ
سلام نوشته هایت از دل بود لاجرم بگی نگی بدل هم نشست اری درست هست واین از قدیم بوده وبازهم خواهد بود شعار استعمار انگلیس بوده وهست تفرقه بندازو حکومت کن را هر موقع با زورو وجنگ کاری را نتوانستن در یک مملکت به خواسته هاشون برسن از روش تفرقه استفاده کرده والحق هم موفق بودند اما من ازری وتوی فارس وبقیه مردم وملت ایران بزرگ باید بدانند والحمدالله اکثرا هم میدانند انچه تاکنون ایران وایرانی را سربلند کرده همین اتحاد ویکپارچگیش بوده وخواهد بود وهمگی مثل انگشتان دست بوده وجمعا مشتی بردهان دشمن خواهیم کوبید وثابت خواهیم کرد کهما ملتی سرفراز بوده وخواهیم بود هنوز هم در جنگ ودفاع هشت ساله همین شهدای بزرگ وازریهای و کل ملیتها وخلاصه ایرانیان خونشان در فکه وخرمشهر سربلند ووجب به وجب خاکمان که به خونشان ازادی وسربلندی برای ایران بزرگ را اوردند خشک نشده واز هر قطره خون باکریها وباباییها وصیاد شیرازیها اووووو جوانا ن بزرگی در ایران یزرگ پرورش یافته وعلمها وتکنولوزیهای نوین را در وبا دستان توانمندشان به عرضع ظهور گذاشته که حتی دشمن را نیز وادار به تحسین کرده وایرانی ابر قدرت در خاورمیانه بوجود اوردند وانشالله طبق اذعان خود دشمن اگر ایران با این وضعیت به پیش برود طی یکی دو دهه به ابر قدرتی بزرگ در دنیا تبدیل خواهدشد(نظریه پردازان وتیوریسینهای کنگره امریکا)البته با اتحاد وهمدلی ترک وفارس وبلوچ وکرد درزیر سایه رهبری فاضل تا پرچمدار اقا امام زمان از ایران بزرگ بوده وتا ابد سربلند خواهیم بود انشالله
جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار...
سپاسگزارم که خواندید و نظر دادید گرامی...
درست می فرمایید...
این جدایی افکنی ها سیاست قدیمی است که ادامه دارد...
امیدوارم میهن مان از این بلا در امان بماند.
سپاس
.
.
.
راستی دوست عزیز و مهربانم...
لازم بذکره که بنده کرد هستم...
شما آذری و من کرد خراسانی...
و تا بخواهید با بهم برادریم عزیزدل...
همیشه سلامت باشید بزرگوار
یکشنبه 27 بهمن 1392 11:55 ب.ظ
تامل برانگیز بود و
حرف حساب نداره جواب
جلال دامن افشان...
سلام عزیزدل...
ممنونم که خوندی رفیق...
.
.
بله رفیق...
حرف حق جواب نداره....
اما امان از تعصبات خشک و نهادینه شده ی بعضی از آدمها....
.
.
ممنونم که هستی دادا...
یکشنبه 27 بهمن 1392 10:05 ب.ظ
سعدی نصیحت نشنود ور جان درین ره می رود
صوفی گران جانی ببر ساقس بیار آن جام را
جلال دامن افشان...
سلام رفیق باوفای من....
مرسی که خبر رفیق تنهات رو گرفتی...
ممنون.
شنبه 26 بهمن 1392 10:58 ق.ظ
24 بهمن سالمرگ فروغ فرخزاد بود

کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنیست

فروغ فرخزاد

https://www.facebook.com/I.Accused.Original
جلال دامن افشان...
به نظر من سهراب سپهری و فروغ فرخزاد اندیشمندان واقعی عصر ما بودند....
این بزرگان رو نباید فقط شاعر بدانیم...
اینها به معنای واقعی کلمه , عارف بودند...
و هم شاعر.
جمعه 25 بهمن 1392 09:35 ب.ظ
خدمت آقای .... باید گفت بروند حقوق بین الملل را بخوانند . قرار نیست حفظ هویت و اصالت شما به کسی آسیب برساند من نمی دانم چرا بعضی ها هراس دارند بلکه شما منافعی داری و در عین حال فرهنگ اجدادی شما هم حقوقی به گردن شما دارد.
آیا میدانید که حضرت ابراهیم (ع) کرد بوده اند و کرمانج . آىا میدانید لهجه عربی قریش با سایر لهجه های عربی متفاوت بوده اند و آیا میدانید حضرت ابراهیم بزرگوار ( ع) اصلا عربی بلد نبوده است .
جلال دامن افشان...
سلام جناب مرادیان گرامی.
ممنونم که خواندید بزرگوار...
.
.
باور کنید نه چیزی دارم که نگهداشتن اش , جزء منافع ام باشد...
و نه چیزی می خواهم که بدست آوردنش , جزء منافع ام باشد...
اگر می شناختید مرا اینگونه به بنده تهمت نمی زدید...
.
.
در خصوص کرد و کرمانج بودن حضرت ابراهیم باید عرض کنم؛
نه هویت تاریخی حضرت ابراهیم به این روشنی هاست که شما می فرمایید...
و نه هویت قومی بنام کرد , به این روشنی است.
.
.
لهجه ی قریش را نیز می دانستم برادر...
لهجه ی قریش با سایرین فرق می کرد همانطور که لهجه ی همه با هم فرق می کند..
و این چیز عجیبی نیست..
قرآن دقیقا به لهجه ی قریش جمع آوری شد...
یعنی همین قرآنی که در دست ماست.
.
.
عربی بلد نبودن حضرت ابراهیم هم خیلی اطلاعات بزرگی نیست..
ابراهیم اهل سرزمین میانه بود...
و طبیعی است که ربطی به شبه جزیره عربستان نداشته...
.
.
ضمنا بنده با اینکه یک کرد کرمانج کامل و اصیل هستم..
به اندازه ی شما نه تعصب زبانی و نژادی دارم....
و نه دشمنی با عربی...
.
.
متاسفانه پیام تان پر بود از بغض و دشمنی و خودپرستی قومی و زبانی...
به راه دوستی برگردید بزرگوار...
دوستی و آشتی....
چهارشنبه 23 بهمن 1392 01:04 ب.ظ
لذت بردم زیبا بود
جلال دامن افشان...
سلام بانو...
ممنونم که مطالعه فرمودید....
امیدوارم پیروز و موفق باشید...
یکشنبه 20 بهمن 1392 12:53 ق.ظ
این بوی عبیر آشنایی / از ساحت یار مهربانست
مهر از سر نامه بر گرفتم / گفتی که سر گلابدانست
این خود چه عبارت لطیف است / وین خود چه کفایت بیان است
معلوم شد این حدیث شیرین / کز منطق آن شکرفشانست
این خط به زمین نشاید انداخت / کز جانب ماه آسمان است ....

سپاسگزار مهربانی ی شما هستم
جلال دامن افشان...
دانم که همین کامنت خوش نیز...
از جانب مهری ولیان است...
که تاج سر خوبی و مهر است...
هم سرور و سالار زنان است...
.
.
.
مهربانی و لطف تان از سر بنده کم مباد بانو...
ممنونم.
شنبه 19 بهمن 1392 05:23 ب.ظ
سلام و درود جناب دامن افشان عزیز
سپاسگزار مهربانی و لطف بی پایانتان هستم ...خواندن نوشته های خوبتان و نگاه بلند و اندیشه ی زیبایتان را دوست دارم و باعث افتخار است بزرگوار ...
من نیز قدردان حضور مهربانتان هستم
همیشه خوب باشید .
ممنونم که هستید دوست خوب این خانه ...

جلال دامن افشان...
یاران به مرافقت چو دیدار کنید...
آن به ز دوست یاد بسیار کنید...
.
.
.
سلام مهربان بانو...
تاج گل وبگاه بنده اید شما....
باور کنید کاملا صادقانه و دور از تعارف عرض می کنم...
سپاسگزارم که این برادر کوچک تان را مورد لطف قرار می دهید...
.
.
شنبه 19 بهمن 1392 10:13 ق.ظ
سلام.وقتی همه توجه ها به سطح معطوف می شه و کسی عمقی فکر نمی کنه.وقتی روح همدلی از بین می ره و نفع شخص مهم می شه نه جمع نتیجه وخیمتر هم خواهد شد.
جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار...
ممنونم که مطالعه فرمودید.
.
.
در جامعه ای که مردم دو دسته اند؛
عادی.
دانشجو و فارغ التحصیل.

بعد نگاه می کنی می بینی هر دو گروه از همدیگه بی دانش ترند...
مگه میشه انتظار عمیق فکر کردن داشت؟؟؟
این مردم رو جون بجونش کنی تحت تاثیر رسانه ها و جریانات اند...
.
.
سپاسگزارم بزرگوار.
شنبه 19 بهمن 1392 09:56 ق.ظ
موج زخود رفته رفت....

ساحل افتاده ماند

این تن فرسوده را

پای به دامن کشید

وان سر اسوده را

سوی افقها کشاند

ساحل افتاده گفت

گرچه بسی زیستم

هیچ نه معلوم نشد

آه که من کیستم

موج زخود رفته ای ....تیز خرامید و گفت :

"هستم اگر میروم ...گر نروم نسیتم "

"محمد اقبال لاهوری "

جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار...
متاسفانه نام زیباتان تایید نشده...
این هم از عیوب میهن بلاگ است...
بنده شرمنده ام.
سیستم آمار می گوید احتمالا سرکارخانم سوسن قاسم آبادی باشید....
.
.
بسیار خوش آمدید.
و فوق العاده ممنونم از این شعر بسیار زیبا از اقبال بزرگ.
شنبه 19 بهمن 1392 02:13 ق.ظ
من معتقدم همه مردم باسواد ایران دو زبانه هستند/
دو زبانه کسی است که بتواند به زبان (همچنین گویش/لهجه) غیز از زبان مادی صحبت کند یا بنویسد.

این تعریف میتواند جلوی خیلی از اجحافها را بگیرد.
اینکه بگویی فلان گونه زبانی، لهجه یا گویش است دلیل ممنوعیت کاربردش نمیشود!
تا زمانی که زبانی کاربردش را دارد قابلیت تداوم دارد. وقتی هم بمیرد فقط حکومت میتواند آن را زنده کند! مانند عبری نو در اسرائیل/زبان جدید ترکی استانبولی بجای ترکی عثمانی در ترکیه/فارسی تاجیکی بجای "فارسی دری/معیار" در تاجیکستان!!

============
حافظ:
حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز
اتحادیست که در عهد قدیم افتادست
جلال دامن افشان...
حرف من همین است برادر....
تمام مردم ایران گویشی بجز فارسی کتابی دارند...
که برای سایر ایرانی ها غیرقابل فهم است...
پس دروغ می گویند آنهایی که کردی و ترکی و بلوچی و لری و عربی و ترکمنی را علم کرده اند که گویا فقط اینها گویش شان با بقیه فرق میکند...
و سایر ایرانی ها یک مدل حرف می زنند...
کو گوش شنوا داداجان....
.
.
.
سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد...
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد...
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است...
طلب از گمشدگان لب دریا می کرد...
شنبه 19 بهمن 1392 01:28 ق.ظ
ببین داداش، من واسه یک دوست بختیاری این نکته گفتم: حسن هم خانودگی زبانهای ما همینست که مثل یزدی و اصفهانی و کرمانی... ما عملا میتوانیم از زبان خودمان در برابر تهرانی استفاده کنیم/منتها برخی کلمات فرق میکند بجایش مشترک استفاده میکنیم/قطعا تهرانی گویش فارسیهای بینالود متوجه نمیشود کامل: اشتو میندو حولی نی؟ امیّم چه نی!
مشهدیها دچار خودباختگی محض هستند/اکثرا مادرها به بچه هاشان تهرانی یاد میدهند/متاسفانه این طور جا افتاده مشهدی لهجه زشتی است! زبان هم ولایتیهای فردوسی حالا زشت شده!

=====
اگر مردم گویش هم خانواده ها زیاد ببینند قادر خواهند بود مفاهیم درک کنند در نتیجه مثلا یک لر یا بخیتاری نیازی نخواهد داشت حتما از تهرانی استفاده کند و نتیجه اش حفظ زبان مادری است/بجای یک مثلا یک میلیون نفر، هشتاد میلیون نفر حافظ آن زبان محلی میشوند/به همین راحتی!
گفتم حساب صحبت کردن با گوش کردن جداست.
به شرطی
1- سره گرایی نشود
2- اختیار کردن الفبای مشترک و مشابه
3- نشر گفتار و ادبیات و موسیقی و رقص و آواز و فولکلور به صورت عمومی و سراسر از رسانه ها
************

حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز
اتحادیست که در عهد قدیم افتادست
(حافظ)
جلال دامن افشان...
بله دادا....
به شرطی که این جامعه ی هزارتکه به این 3 شرط پایبند شوند...
.
.
.
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است...
طلب از گمشدگان لب دریا می کرد...
حافظ
.
.
شنبه 19 بهمن 1392 12:12 ق.ظ
و دیگر که گنجم وفادار نیست / همین رنج را کس خریدار نیست (فردوسی / گنجور) .

مطالب فیسبوک را به روش معمولی فارسی-عربی نویسی بنویس داداش.
من برنامه کردی بویژه شمال عراق/اقلیم کردستان عراق را دیدم. وقتی مردم معمولی شهری مثل سلیمانیه یا اربیل صحبت میکنند گاه جملات عینا با ما فرق نمیکند ولی افراد سیاسی و اخبارش یک جوری صحبت میکنند که کمتر میفهمیم ما مشهدیها!
بیسوادهای ما تقریا لری متوجه میشوند. یک هفته لری گوش کنی برات مثل یزدی یا اصغهانی میشه، شش ماه لر زبان میشی به کل بدون رفتن به آموزشگاه/ برای فهمیدن کرمانجی شش ماه کافیه گوش کنی به حرفاشان/زن دایی ام خلی کرمانجی شیروانی غلظ صحبت میکند/بچه دهات اونجاست/اگر صدا و سیما برنامه استانی غرب و سیستان و بلوچستان سراسر بخش کند در عرض یکسال تقریبا زبانها هم خانواده ما برای اکثر مردم ایارن قابل فهم میشود/باور کن/فکر کردی چه جوری ما اصفهانی یا یزدی میفهمیم
فرق زبانهای هم خانواده با غیر هم خانواده همینست/بخاطر اشتراک زیاد حتا بدون رفتن به آموزشگاه قابل فهمست. ولی برای صحبت کردن لازمست آموزش ببینی یا مردمش دیالوگ کنی

https://www.facebook.com/arena.dlawar
جلال دامن افشان...
سلام.
بله دادا...
میشه با کمی تجربه این گویش ها رو فهمید...
اما این عزیزان با اون خط و الفبای مسخره شون ، کار رو آنچنان سخت کردن که فهمیدن زبان شون از یادگیری زبان فرانسوی سخت تر میشه....
باور کن من هنوز نمی تونم متون کرمانجی رو بخونم یا بنویسم...
در صورتی که کاملا کرمانجم...
.
.
جمعه 18 بهمن 1392 05:30 ب.ظ
سلام جلا ل جان الحق که اصل مطلب را گفتید بگذار از از جامعه کوچکتر ی بنام خراسان شمالی مثال بزنیم در مقایسه با خراسان جنوبی و رضوی آنها صاحب همه اامکانات و صنایع و حرفه و مدارک شدند و چون همدلند ما هنوز ادر زبانت چیه گیریم . نمی گویم مشکل از زبان هاست بلکه بقول جنابعالی :آن برادری از بین رفت و آن خانواده ی مستحکم از هم پاشید. گویا خوابی بود که تمام شد.

اما داستان ادامه دارد.
و...با نگاهی به برخی ولاگ های متعصبان این استان می توان صدر صد حرف حضرتعالی را مهر قبولی و تائیید زد ودر آخر امیدوارم ختم بخیر شود چون اگر اینکونه باشد برخی ها با امام زمان هم در آینده بدلیل اینکه همزبانشان نیست مشکلپیدا می کنند . درود و صد درود بر نوشته های از سر اخلاصتان جلا جان الحق که اصل مطلب را گفتید بگذار از از جامعه کوچکتر ی بنام خراسان شمالی مثال بزنیم در مقایسه با خراسان جنوبی و رضوی آنها صاحب همه اامکانات و صنایع و حرفه و مدارک شدند و چون همدلند ما هنوز ادر زبانت چیه گیریم . نمی گویم مشکل از زبان هاست بلکه بقول جنابعالی :آن برادری از بین رفت و آن خانواده ی مستحکم از هم پاشید. گویا خوابی بود که تمام شد.

اما داستان ادامه دارد.
و...با نگاهی به برخی ولاگ های متعصبان این استان می توان صدر صد حرف حضرتعالی را مهر قبولی و تائیید زد ودر آخر امیدوارم ختم بخیر شود چون اگر اینکونه باشد برخی ها با امام زمان هم در آینده بدلیل اینکه همزبانشان نیست مشکلپیدا می کنند . درود و صد درود بر نوشته های از سر اخلاصتان
جلال دامن افشان...
سلام عزیزدل و برادر بزرگوارم....
سپاسگزارم که مغز مطلب مقاله ی بنده را گرفتید....
بله...
بحث در همگرایی است که دارد از بین می رود...
.
.
.
آینده چرا برادر؟؟؟
همین الآن خیلی ها اعصاب شان خرد شده که چرا باید پیرو دین عرب ها باشیم....
بخدا خجالت آور است...
این همه نژادپرستی در این افراد رشد کرده و خود بی خبرند...
اصلا امروزه اگر به عرب ها بد و بیراه بگوییم ، گویا روشنفکر شده ایم و همه خوش شان می آید...
.
.
.
ممنونم که مرا مورد لطف تان قرار دادید برادر عزیزم.
جمعه 18 بهمن 1392 10:55 ق.ظ
سلام برادربزرگوارم،خواهش می کنم،طبیعیه که آدم از زجردیگرون عصبی می شه،تازه درادبیات هزلیات وهجویاتم زیاده،خصوصا از جانب بزرگان ادب،نقدی دلسوزانه هستش،من بدون کم وکاست نظرتونوتاییدمی کنم،ممنون از حضورتون وببخشیدکه باعث ناراحتیتون شدم،امیدوارم الان بهترباشید،برادرخوبم،نقدتون آگاهانه ودلسوزانه بود،ابله دیگرانند که چیزی نمی فهمند.سپاس از حضوردلگرم کننده تون
جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار...
سپاسگزارم بانو....
این غم ها ، امثال ما را خیلی اذیت می کنند و آزار می دهند....
ممنونم بانوی همدرد....
جمعه 18 بهمن 1392 10:49 ق.ظ
"سلام بر تو که باران
به شرجی کلماتت
سلام می گوید..."

درود بر تو و دغدغه های ارزشمندت
به جوانان آگاه و دغدغه مداری چون شما، بسیار امیدوارم
بسیار امیدوارم
زنده باد
جلال دامن افشان...
سلام.
ممنونم که مطالعه فرمودید....
.
.
.
این دغدغه ها پیرم کرده اند...
پیش از آنکه جوانی ام را تجربه و مشاهده کنم....
((جوانی، من از کودکی یاد دارم// دریغا جوانی! دریغا جوانی!» )).
.
.
.
سپاس بانوی مهربان.
جمعه 18 بهمن 1392 01:42 ق.ظ

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد

حافظ
جلال دامن افشان...
کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش...

عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد...
جمعه 18 بهمن 1392 01:06 ق.ظ
ببین داداش
در واژه فارسی به پارسی وبسایت پارسی مان برای بیش ا سصت هزار لغت معالد بابی.
کاری درستی آن ندارم
ولی از نظر خیلیها
مثل وبلاگنویس آریا ادیب یا انوش رواید یا عادل اشکبوس... اکثر این لغاتی که ما میپنداریم عربیست در واقع ریشه پارسی و ایرانی دارد
نظر، عشق، سجیل، ابرق، خندق... همگی پارسی تبارند!
مشکل اینجاست که اگر نظر و نذر را نزر بنویسند دو تا کلمه دیگر بی معنی میشوند اگر حرکات بگذار باز بهترست ولی مشکل تصویری بودن (چیناسیون) حل نمیشود.
چینی و ژاپنی و فرانسوی... بر خلاف ما بیفایده دست کاری توی خط سنتی شان نکردند بلکه خردمندانه یک سیستم نگارشی ساده در کنار آن ابداع کردند تا دانش اموزان و ادمهای کم حواسی مثل من عذاب نکشند از نگارش زبانشان.
الان خط را همچو چیزی مقدس در نظر میگیرند!
بجای انکه چندین مدل نگارش داشته باشیم همان سنتی را حفظ میگردیم یعنی همان خط و نگارش سعدی و حافظ و تا دوره قاجار ولی در کنارش یک نگارش فارسی ساده همگی انتخاب میکردیم و جودل حروفش توسعه میدانیم برای نگارش دیگر زبانهای ایرانی و پارسی مانند ترکی اذربایجانی و کردی کرمانجی سورانی یا دیگر زبانها
نمیدانم چرا وقتی میشود مشکلات را اسان حل کرد آن را تبدیل به فاجعه میکنیم؟!
جلال دامن افشان...
چون خودمان را با علم دنیا بروز نمی کنیم دادا...
جمعه 18 بهمن 1392 12:38 ق.ظ
امشب تا کی هستنی؟
من خوابم را کردم شاید صبح بیدار باشم گفتم زیاد نمیخوابم.
ببین داداش خوب م حرف شما متین و درست.
ما دریم به قول معروف اختلاف میکنیم شاید به نتیجه در این یک مورد برسیم.
یک سوال و مثال:
بیشتر لغات زبان انگلیسی وامواژه است (احتمالا 80%) اغلب لاتین، فرانسوی، یونانی...
پس با این حساب در مدارس بریتانیا بایست دستکم سه زبان لاتین و فرانسوی و یونانی را مثل انگلیسی نوشتاری یاد بگیرد؟!
نه برادر لازم نیست
35% زبان کره یی چینی است ولی لازم نیست دانش آموزان کره یی این زبان چنین ماندارین دشوار نگارش یاد بگیرند!
گفتنیست که خود چینیها متوجه دشواری نگارششان شده اند و نگارش چینی ساده را در کنار چینی سنتی دارند بر خلاف ما!

http://en.wikipedia.org/wiki/Loanword

وامواژگان را طی آموزش زبان فارسی دری/نوشتاری یاد خواهند گرفت
البته مشکل اصلی اموزش زبان فارسی در ایران نوع الفباست.
حتا من اهل مطالعه و ادبیات هم بارها اشتباه میکنم در تایپ لغات چون خوانش با نگارش فرق میکند!
س=ص=ث!
ز=ذ=ظ=ض!
غ=ق!
ت=ط!
این معضل ماست. مشکال اساسی اینست سه کشور افغانسات و تاجیکستان ایران نمیایند متحدانه و هماهنگ الفبای مدرن انتخاب کنند. به یک شکلی این معضل را حل کنند.
این نگارش تبدیل به سیستم الفبایی را به تصویری شبیه چینی کرده است. یعنی عملا ما کلمات عربی را مثل چینیها معادل تصویری میکنیم. اگر چینیها حدود دو هزار تصویر در خطشان دارند ما بیش از پنجاه هزار درایم از نوع لغات عربی!!! معنی این حرف اینست که دمار از روزگار دانش آموز و کلا فارسی نویس درمیاید تا این چند ده هزار تصویر را حفظ کند و اگر ادمی مثل من باشد کم حافظه باعث رسوایی اش میشود و میشود عمو سوتی تایپ کردن!!!
جلال دامن افشان...
اگر سیستم آموزش درست و علمی کار کند ، یادگیری زبان آنقدر هم دشوار نیست....
تمام بدبختی های ما از سیستم بیمارمان است که با حداقل دانش و توانایی و بروز بودن ، دارد جامعه را پیش می برد...
جمعه 18 بهمن 1392 12:12 ق.ظ
سلام دوست بزرگوار و مهربانم

یکبار دیگر خواندمتان ، اما این بار دوست دارم به این شعرزیبا از سهراب و پیام آن - که خودتان زحمت کشیدید و گذاشتید - تمرکز کنم ...

"لب دریا برویم،
تور در آب بیندازیم
و بگیریم طراوت را از آب.

ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس كنیم.

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم"

(سهراب)
همین پیام برای بیداری ی مهربانی و جوانه زدن احساسات کافی ست ...

سپاس ازشما و روح بلندتان
جلال دامن افشان...
سلام مهربان.
ممنونم که وقت می گذارید بانو...
.
.
.
این اصل موضوع است...
و بقیه فرعیات اند...
درود بر شما....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :