تبلیغات
رها شویم از تردیدها - مقاله ای از استاد سیاوش مه رو
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.











چونه  شونێ  مِرده


Cǔna šǔně merda

(سرسلامتی)
پركردن جای خالی متوفا

 

یكی از آیین های دیرینه ی قوم گُْرمانج كه از زمان های بسیاردوردربین قوم گْرمانج خراسان برگزار می شود آیین " چونه شونێ مِرده " است.این آیین با( بانگه) شروع می شود.

بانگهْ bănge :خود آیینی است كه درآن افراد خانواده ی متوفا با صدای بلند همراه با گریه وزاری، بانگ داده ومرگ عزیز خود را به اطلاع دیگران می رسانند .اقوام وخویشان گردآمده و زنان به خصوص ، بر از دست داده ی عزیزخود[ لوlow  (یكی از دستگاهای چهارگانه ی موسیقی گْرمانجی خراسان) ]می كنند ومردان نیز دراین كُرخوانی  عزا داری  با خانم ها هم صدا می شوند .اشعاری را فی البداهه دررثای متوفا سروده و با آهنگی مخصوص عزاداری وبا صدای خوش وسوزناك  می خوانند وگاهی برسروسینه می زنند . این رسم شبیه هوره خوانی كردهای كردستان است.

هوره[(howra ،hǔra )] درزبان گُْرمانجی خراسان به معنای :باشدت هرچه تمام تر گریه كردن است. گویند : هورّه هورّه دْه گِری ( hǔrra hǔrra đa geri) واگر با كاف(ك) تصغیر مركب شود درآن صورت هورِگْ هورِگْ گِریان (  hǔreğ hǔreğ geryăn )  به معنای: نرم نرم گریه كردن است.

پس از غسل ،كفن ،دفن وبازگشت از مزار[قَور qawr (قبر) وگْرمانجی آن گورنgowrn ]، مردم محل برای عرض تسلیت و نثار فاتحه  (سرسلامتی) به منزل بازماندگان متوفا رفته و با گفتن (سرێ وه  خوش وه sarě wa xowaš wa ) ابراز همدردی می نمایند .

با فرا رسیدن شب ،وپذیرایی از مهمانان احتمالی وخود صاحبان عزا ( فگْ وه خوین(fağ wa xoyn ) رسم است كه همسایگان و خویشان نزدیك وآنان كه وضع مالی بهتری دارند شام صاحبان عزا را در منزل های خودشان تدارك می بینند و هنگام شام ، خانم های هرخانه یك ظرف غذا به منزل صاحب عزا می برند و مخارج تعزیه داری سه روزه ی ممكنه را تأ مین می نمایند تا بار اقتصادی بردوش عزا دار را كمی كم تر كنند خلاف آن چه كه اكنون در جامعه ی گْرمانج های شمال خراسان رواج دارد .

فلسفه ی این كار كمك كردن به صاحبان عزا است نه این كه آمدند و خوردند و بردند. فلسفه ی سرسلامتی گْرمانج این است كه : سرت خوش (زنده ) باشد اگر فردی از خانواده ی شما بدرود حیات گفته و از جمع زحمتكشان آن خانواده كم شده ، ما اهالی حاضر در خدمت شما عزادران جای خالی فرد فقید را پر كرده و اگر چنانچه درو یا جمع آوری محصول و یاكار كشاورزی ویاامور دامداری شما لنگ و معطّل مانده ،ماباكمال خشنودی حاضریم كه در خدمت شما باشیم ،نكند كه احساس كمبود نفر در این خانواده بوجود بیاید ،سرتان خوش باشد ماهمه عضو خوانواده ی شما هستیم.

خوب این آیین خدایی ، مردمی و انسانی رامقایسه كنید با فرهنگ حاضر در جامعه ی كنونی مردم . همچنان كه در بالا نیز ذكر شد : می آیند و می خورند و می برند و بد و بیراه به چگونگی و كیفیت غذا نیزنثار می كنند.

درست است كه باید به طور شفاهی ابراز همدری كرد اما اصل وپایه ی همدردی درفرهنگ گْرمانج همكاری و مساعدت عملی با بازماندگان متوفا است . دراین مورد نیز رسم بسیار خوبی دربین گْرمانج وجوددارد وآن هم چنین است: آنان كه به طوری با خانواده ی متوفا آشنایی و نسبت سببی یا نسبی دارند و حتی همشهریان نزدیك ،مبالغی وجه نقد جمع آوری نموده و دراختیار صاحب عزا می گذارند وبدین صورت آیین (چونه شونێ مِرده ) را برگزار می نمایند.

ولیمه دادن دربین گرمانجها فقط در اموری مانند عروسی كردن ویا ختنه سوران وسفرهای زیارتی واست وبا( چونه شونێ مِرده )فرق اساسی دار چنانكه نذورات وخوراك ها و غداهای مصرفی در ایام محرم و روزه را، اوماج كوماج oǔmăj koǔmăj  گویند.

من یادم می آید كه درآشخانه در سوگواری های ازدست دادگان خود ،مردم سعی می كردند كه با هدیه كردن برنج،آرد ؛كشمش، قند،روغن،... دركنار غذای آماده ،با صاحبان عزا همدردی ومساعدت كنند.

امید است كه این آیین اسلامی ایرانی دوباره دربین مردم گْرمانج به خصوص وسایر اقوام ، بازتاب گذشته ی خود را به دست بیاورد.


                                       انشاء الله تعال

                                     ((سیاوش مه رو))


***********************

***********************

لازم به ذکر است که استاد سیاوش مه رو , همشهری و استاد بنده(جلال دامن افشان) هستند و این مقاله را از ایشان , به جهت ارادت آوردم.





نوع مطلب : نوشتارها، معرفی ها، فرهنگ كرمانجی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 شهریور 1396 03:12 ق.ظ
I visited various sites however the audio quality for audio songs existing at
this web site is really excellent.
شنبه 14 مرداد 1396 06:33 ب.ظ
Every weekend i used to pay a quick visit this web page,
for the reason that i want enjoyment, since this this site conations
really good funny information too.
شنبه 14 مرداد 1396 08:40 ق.ظ
If some one wishes to be updated with most up-to-date technologies after that he must be pay a visit this site and be up to date daily.
شنبه 12 فروردین 1396 12:24 ق.ظ
I was curious if you ever thought of changing the structure of your website?
Its very well written; I love what youve got to say.
But maybe you could a little more in the way of content so people could connect with it better.
Youve got an awful lot of text for only having 1 or 2 pictures.

Maybe you could space it out better?
جمعه 9 اسفند 1392 06:11 ب.ظ
به امید روزی که این آیین دربین همه مردم گسترش پیدا بکنه هرچند بعیده وآرزوی محاله
جلال دامن افشان...
به امید آن روز...
اما بقول شما خیییلی بعیده....
این مردم با سرعت نور در حال بد شدن اند...
دوشنبه 14 بهمن 1392 05:50 ب.ظ
خواندم و مثل همیشه زیبا
فقط این حروف لاتینی مال کدوم زبانه ؟
جلال دامن افشان...
سلام دادوجان...
ممنونم که وقت گذاشتی رفیق....
انشالله سرت سلامت باشه برادرم....
.
.
فقط برای شناختن حرکاته...
وگرنه خط همون خط فارسیه...
.
دمت گرم برادر...
از حضورت خیلی خوشحال شدم...
پاینده باشی...
یکشنبه 13 بهمن 1392 10:56 ب.ظ
سلام جناب دامن افشان عزیز
شما بزرگوارید و خود را در آینه دیده اید .... من ممنونم از این همه صفا و مهربانی تان ...

درود بر شما و نگاه پرمهرتان ...درود بر اراده ی آهنین شما و اندیشه ی بلندتان ...
شاد باشید دوست خوب من
جلال دامن افشان....
سلام بانو...
ممنونم از لطف بیکران تان...
.
.
همیشه شاد باشید در کنار عزیزان تان...
و پر لبخند...
یکشنبه 13 بهمن 1392 09:36 ب.ظ
سلام و عرض ادب جناب دامن افشان بزرگوار...

آدم ها ی خوب نه خاطره اند ، نه تاریخ ...بلکه حقیقت روزگارند ، درست مثل شما دوست بزرگوار...
پاینده باشید و شادکام ...
جلال دامن افشان...
سلام بانوی مهربان...
از نظر من آدمهای خوب ، شبیه شما هستند...
مهربان و مهربان و مهربان....
.
.
درود بیکران بر شما باد...
یکشنبه 13 بهمن 1392 05:26 ب.ظ
مطلب جالب بود ، ممنون
جلال دامن افشان...
سلام.
ممنونم همساده جان.
یکشنبه 13 بهمن 1392 03:40 ب.ظ
شبکه وبلاگنویسی توبنویس به مناسبت ایام دهه فجر برگزار می کند:
موج وبلاگی " کلیک های انقلابی "

جهت كسب اطلاعات بیشتر به لینك زیر مراجعه فرمایید:

http://www.tobenvis.com/blogMach.aspx

منتظر حضور شما و شركت در این مسابقه خواهیم بود .
باتشكر
جلال دامن افشان
شنبه 12 بهمن 1392 07:56 ب.ظ
خوش بحال انار ها
و انجیر ها.....
دلتنگ که میشوند......
میترکند.....
مثل ما
دق مرگ نمیشوند..

جلال دامن افشان...
خوش بحال شون....
شنبه 12 بهمن 1392 07:56 ب.ظ
خدایا....
یا کسی روبهمون نده.......
یا اگرم میدی پس. نگیر.......
آخه ما آدما هم عادت نداریم کادو روپس بگیریم......
تو که دیگه خدایی.....!!!!!!!!!
جلال دامن افشان...
سلام بر سپیده خانم....
کجایی شما؟؟؟؟
امیدوارم حالت خوب و خوش باشه...
شنبه 12 بهمن 1392 04:05 ق.ظ
مهرای: دادو امشبم بیداری و پایه ما. ایول. گفتم چون از برخی واژگان افرادی سوءاستفاده میکنم ترجیح میدهم از واژگانی کمتر امکان سوءاستفاده است بکار برم. به نظرم اگر عقاید و مردمش بجای اینکه سعی کنند عقاید خود مقدس کنند تلاش کنند محترم باشند بهترست!
منظورم شما نیستید داشم. ولی مقدس میگیند چون نمیخواهند یا نمیتوانند احترام کسب کنند! دلیلش هم واضحست چون خود حق مطلق و غیر از خود باطل میدانند و بدیهی است کسی که دیگران باطل میداند و خود حق مطلق نمیتواند احترام دیگران جلب کند و در نتیجه تقدس گرا میشود تا بهر قمیتی از چیزی میپندارد حقست و از ان اوست محافظت کند.
چون به مسائل فلسفی علاقه داری، این را گفتم براری.
اصلا الان یک مینیمال مزنم با همین موضوع
جلال دامن افشان...
بله بیدارم برادر....
حق داری دادا....
از واژه ی مقدس تا حالا خیلی سوءاستفاده شده....
شنبه 12 بهمن 1392 03:40 ق.ظ
تشکر. شما حق داری هر چی صلاح میدانی منتشرکنی. ازادی بیان و عقیده یعنی همین. در مورد کامنتهای خودم قبلا گفتم هر کدام صلاح میدانی تشکر کن و در کل ازت راضی ام.
شاید منظورتان خوب نرسانید چون هیچ چیز را مقدس نمیدانم. تقدس در روشنفکر و انتقاد جایی ندارد و در واقع ترجیح میدهم اصطلاح محرتم بکار برم. به نظر عقاید دینی و مذهبی بایست محترم باشند و کسی بدان بی احترامی نکنند از جمله بیدینی هم!
اگر قائل به تقدس باشیم دیگر جایی برای انتقاد و نقد و اعتراض نمیشود و میشود همینی که میبنی در پناه تقدسف به نام دین خدا مردم در کشورهای منطقه میکشند و حتا به نام دموکراسی برخی از دولتها و نظامیان غربی مردم منطقه ما میکشند و کشورها را ویران میکنند!

http://mehre2.blogfa.com/comments/?blogid=mehre2&postid=124&timezone=12600
جلال دامن افشان...
سلام...
ممنونم برادر...
برای بنده راه دانایی و خرد و اخلاق ، مقدس است....
منظورم این بود...
شنبه 12 بهمن 1392 12:20 ق.ظ
هدف من از کامنت گذاشتن این نبود که شما تایید کنید یا نکنید!من فقط میخواستم خود شما بخوانید و نظر شما رو درباره ی آن بدانم؛همین.قابل درک است که شما تایید نکرده اید.
جلال دامن افشان...
سلام باز هم از شما معذرت می خواهم که نمایش ندادم شان.
.
.
نظر من همان است که بود...
از ته دلم با دگرگونی سیاسی در هر جامعه ای مخالفم.
تک تک افراد باید از خودشان شروع کنند به انسان شدن و مهربان شدن و بخشش و دانایی....
اینگونه جامعه درست خواهد شد.
اگر قرار بود مبارزه سیاسی در این جامعه جواب بدهد حال و روز ما در این 100 ساله ی اخیر این نمی بود.
یکسره در حال انقلاب بوده ایم...
از مشروطه تاکنون.
بهتر بود و هست که اول خودمان را بسازیم.
مهربان باشیم.
ببخشیم.
علم و مهارت کسب کنیم.
از دیگران دستگیری کنیم.
آبروی یکدیگر را نبریم.
در مورد هیچکس نظر و رای صادر نکنیم.
سالم و پاک زندگی کنیم.
دروغ نگوییم.
طمع نداشته باشیم.
از ریشه ها و گذشته هامان دور نشویم.
خوش اخلاق باشیم.
تا می توانیم به خود و همه محبت کنیم.
خطاهای دیگران در حق خودمان را ببخشیم.
مال و دارایی مان را با دیگران تقسیم کنیم.
طبیعت را آلوده نکنیم و در سرسبزی اش بکوشیم...
و....
.
.
این راه من است.
و از این آنارشیسم سیاسی که پیش آمده بیزارم.
که جناب شاهین هم جزئی از همین ساختارشکنی هستند.
من به کلیت راهش عیب می گیرم و قبولش ندارم.
.
.
پاینده باشید بانو.
جمعه 11 بهمن 1392 10:06 ب.ظ
سلام سرکار خانم.
دو کامنت برای بنده فرستاده اید که حاوی پاسخ شما در دفاع از شاهین است.
متاسفانه بنده نمی توانم تایید و عمومی شان کنم.
دلیل اش هم واضح است؛
شما یک نام ساده نوشته اید.
ولی من با هویت کاملا و کاملا و کاملا مشخص وبلاگ نویسی می کنم.
پس مطمئنا نمی توانم خودم و این وبلاگ را با این مسائل به خطر بیاندازم.
راه بنده در مقالاتم پیداست.
در آن راه هر کاری می کنم.
اما در راهی که راهم نیست اصلا نمی خواهم وارد عمل شوم.
.
.
بنابراین با عرض معذرت بسیار به پیشگاه تان...
نظرات تان را تایید نمی کنم.
مرا ببخشید.
ای کاش طوری میشد که می توانستم به آزادی بیان احترام بگذارم.
ببخشید.
.
.
پیشنهاد می کنم مثل من با هویت مشخص ، یک وبلاگ بسازید و عقایدتان را در آن بنویسید.
پاینده باشید
جمعه 11 بهمن 1392 04:23 ب.ظ
درود بر شما جناب دامن افشان بسیار مفید بود پایا باشی همیشه
جلال دامن افشان...
سلام دوست عزیزم...
ممنونم که مطالعه فرمودید...
.
.
برای خواندن شعر زیبای تان هم خواهم آمد...
سژاس
جمعه 11 بهمن 1392 02:23 ب.ظ
سلام شما کسی بودید که با اسم جدا در ماه مهر توی یک وبلاگ درباره ی شاهین نظر داده بودید؟من روی اسم اون شخص کلیک کردم و وبلاگ شما باز شد؛من جوابی رو به اون کامنت شما میدم؛شما شاهین رو کسی دونسته بودید که برای شهرت از آب گل آلود جامعه ی ایران ما ماهی بگیره برای شهرت و در نهایت گفته بودید که امیدوارم از حرفام طوری برداشت نکنید که ضد شاهینم و بعد گفته بودید شاهین تاثیر بدی روی جوونای دهه هفتاد داره؛دهه هفتادی ها اصالت ندارند ومثل لشکر شعبون بی مخن؛و بعد گفته بودید که طرفدار شاهینید و همه ی آهنگاشو دارید!جدا ازین که مد شده همه میگن طرفدار شاهین هستن؛و در قابل طرفدای صعی میکنند تخریبش کنند.کاملا مشخصه که شما ضد شاهین هستید و علاوه بر اون هیچ شناختی از اون ندارید،فکر کردید به صرف این که به شهرت برسه این کارو میکنه؟درک نمیکنید از جون خودش مایه گذاشته و هیچ آرامشی در زندگیش نداره؟شما هرگز نمیتونید در اون شرایط به زندگیتون ادامه بدید.دوما شما هرگز مفاهیم بلند و انسانی ای که اون ازشون حرف میزنه رو درک نمیکنید.امیدوارم از این به بعد بدون شناخت صحبت نکنید چون ارزش و اعتبار حرف شما میاد پایین.بسیاری از آدما چنان نفرتی ازش دارن که در تخریب اون حق رو نا حق میکنند.شما از اون دسته نباشید
جلال دامن افشان....
سلام.
متاسفانه خیلی ناجوانمردانه حرفهای بنده رو بردیده بریده و هر طور که دلتون خواسته نوشتید....
در این حالت بنده نمی تونم از خودم دفاع کنم چون شما موضوع رو خیلی بد مطرح کردید....
تا اونجایی که یادمه موضوع درباره ی دفاع از زن بود...
که من گفته بودم در این اوضاع گل آلود جامعه ی ایران که حقوق تمام گروه ها پایمال شده عموم نویسندگان و شاعران و خوانندگان و سیاستمداران و غیره دارن از این آب گل آلود برا خودشون ماهی می گیرن...
.
.
در همین باره هم گفتم که تاثیرات هنر ساختارشکنی که جدیدا راه افتاده نسل جدیدی از شعبون بی مخ ها رو پرورش میده....
نسلی که همون شعبون بی مخ هان اما حتی به اندازه ی همون شعبون بی مخ ها هم سنت یا چیزی وجود نداره که جلوشون رو بگیره....
برای دونستن این موضوع کافیه یه بار به حرف زدن بچه های امروزه با پدر و مادرشون نگاه کنین...
اونوقت خواهید دید که تا کجا ساختارشکن و گستاخ و بیرحم و ناجوانمرد شدن...
البته که همه اینطور نیستند...
اما عموما اینطور شدن....
خب آیا این نمی تونه تاثیر حرف مثلا شاهین باشه؛
(می گم تف تو روح بابام که ارثیه نذاشت...
وقتی دو قرون نداشت گوه خورد بچه کاشت...)
و غیره...
.
.
خانم محترم و عزیز.
من برای تک تک حرفهایی که می زنم هم دلیل دارم و هم به تجربه رسیدم.
لطفا چشاتونو باز کنید...
اوضاع این سرزمین بدجور داره به سمت آنارشیسم و هرج و مرج میره...
هم اوضاع سیاسی و هم اوضاع اجتماعی.
.
.
وظیفه من اینه که هشدار بدم.
باقیش با خودتونه.
.
.
سختی کشیدن شاهین هم دلیل بر خوبی و داناییش نیست...
مطمئنا هیتلر از اون بیشتر بدبختی کشید اما آیا درستکار بود؟؟
.
.
ضمنا همونطور که گفته بودم اکثر کارهای شاهین رو بارها و بارها شنیدم.
و دلیلی برای دروغگویی ندارم.
چون نه چیزی دارم که بخوام برای محافظت ازش دروغ بگم.
و نه چیزی می خوام که برای بدست آوردنش دروغ بگم.
.
.
پاینده باشید
جمعه 11 بهمن 1392 08:29 ق.ظ
سلام مهربان
امروز وبلاگ من
از بوی خوشت معطر شد
جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار....
و از سوی شما باد بهار به وبلاگ بنده وزید......
پنجشنبه 10 بهمن 1392 11:08 ب.ظ
سلام جلال خان قلم شما جلال و افتخار ما و زبان شیوای ناگفته های مردم ماست . درود
جلال دامن افشان...
سلام جناب امانی عزیز و بزرگوار....
ممنونم برادر...
درواقع داریم درس پس می دهیم به خردمندانی چون شما و جناب مهرو....
.
.
پاینده باشی عزیز همتبار...
پنجشنبه 10 بهمن 1392 09:23 ب.ظ
بلۏچانی زُبانـَئ سالْ ، رۏچـِن*بیا واجَه دلا پَرْ وَت ؛ بــِسۏچـِن
دُهْمی سالرۏچ بلۏچانی زُبانـَـئ مُبارک بات
دعوتین به دومین سالگرد وبلاگ بلۏچانی زُبان ؛
حضورتان باعث دلگرمیست پیشاپیش حضورتان گل باران

..ღ♥ღ
..ღღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ
...ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღღ
.......................ღ♥ღ
...........ღ♥ღ...ღ♥ღ
...........ღ♥ღ
...........ღ♥ღ.........ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ..ღ♥ღ.......ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ......ღ♥ღ.....ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ ......ღ♥ღ
...........ღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥........ღ♥ღ
....................................................ღ♥ღ
.......................@@@@.............ღ♥ღ
..........................@@..@@.............ღ♥ღ
..............................@@................ღ♥ღ
.............................................ღ♥ღ
...................................................
...................................................
جلال دامن افشان...
سلام.
مبارک بادا.....
ممنونم که دعوتم کردین....
با سر به سوی وبلاگ تان خواهم دوید برادرم....
پنجشنبه 10 بهمن 1392 05:07 ب.ظ
سلام شاعر .
تمام این مراسم که یکی یکی برشمردید در شمال هم هست .گاهی اشعاری در رثای متوفی خوانده میشود که بسیار سوزناک است و به ان در زبان ما "نواجش "یا "موری " می گویند.مقاله ی جالبی بود.سپاس
جلال دامن افشان...
سلام خانم معلم عزیز...
حق با شماست...
ما مردم جامعه ی بزرگ اسلامی از افریقا تا قفقاز و مرز چین و هند از خیلی جهات بسیار شبیه هم بوده ایم....
اما متاسفانه به دروغ ما را از یکدیگر جدا جدا کردند و برای مان هویت های جعلی درست کردند؛
هویت هایی مثل...
ایرانی.
کرد.
ترک.
عرب.
افغان.
تاجیک.
عراقی.
مردمان شامات.
مصر.
ترکمن.
ازبک.
لر.
بلوچ.
و...
ما همه فرزندان یک خانواده بوده ایم.
.
.
درود بر شما که به این موضوع مهم اشاره کردید.
پنجشنبه 10 بهمن 1392 03:14 ب.ظ
سلام مقاله جالبی بود
مقایسه وضعیت الان جامعه با گذشته اصلا ممکن نیست نه تنها در مورد مرگ که در هیچ موردی
با نهایت تشکر از استاد بزرگوار جناب مه رو و زحمت شما
جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار...
ممنونم که وقت گذاشتید و مطالعه کردید....
بله واقعا همینطوره که فرمودید...
مقایسه این دو حالت غیرممکنه...
.
.
سپاسگزار لطف تون هستم بانوی عزیز...
پنجشنبه 10 بهمن 1392 07:28 ق.ظ
درود فراوان به استاد بزرگوار جناب آقای دامن افشان
اولا از حضور گرم و پرمهرت بسیار سپاسگزارم
دوما در خصوص نظر ارزشمندتان حتما فکر میکنم و در این خصوص در دفتر اصلی شعرم تجدید نظر
سوما لطف بفرما در سطر ششم متن کلمه ( خصوص ) اشتباه تایپی دارد و اگر کلمات بر از دست فاصله بیافتد برای خوانش بهتر است
و اما مبحث اصلی مطلب این مطلب آیا صحت دارد چون حقیقتا من چند بار این متن را خواندم و بسیار متعجب شدم که البته اگر صحت داشته باشد جای تعجب دارد با این مردم ، واقعا قوم کرمانج بسیار فهیم و با فرهنگ هستند با این رفتار و کردار خود که اسلام نیز در باب مرگ نیز چنین دستوری داده که پخت غذا در منزلی که عزیزی را از داده است تا چند روز مکروه میداند واقعا از این پست هم آموختم هم برایم دستور اسلام تداعی شد هم لذت بردم و از همه مهمتر تعجب کردم که در این دوره که منتظرند کسی بمیرد تا کنگر بخورند برای انداختن لنگر 40 روزه این عمل مردمان شریف کرمانج هم تعجب آور است هم ستودنی
به هر روی از این که دوست بزرگوارمان جناب مه رو این مقاله را نوشتند و شما بزرگوار در معرض دید قراردادید سپاسگزارم و در پست آینده خود لینک این مطلب را هم اضافه میکنم
ارادتمند شما رئیسی گرگانی
جلال دامن افشان...
سلام بر جناب رئیسی عزیز و بزرگوار....
از حضورتان خوشحالم برادر....
بله این مقاله به تایپ خود ایشان بوده و من تصمیم گرفتم که هیچ دخالتی در هیچ جای مقاله نداشته باشم تا جسارتی نشده باشد....
ممنونم که تذکر دادید....
چشم اصلاح خواهم کرد....
ممنونم برادر جان...
.
.
.
والله کرمانج ها تا دوران انقلاب هم این رسومات را داشتند...
حتی من هم یک چیزهایی یادم است...(بنده 27 ساله ام)
اما الآن تحت تاثیر رسانه ها , از این کارها خبری نیست...
.
.
سپاسگزار لطف تان هستم بزرگوار...
پنجشنبه 10 بهمن 1392 06:49 ق.ظ
سلام اشعاری راکه درانجمن می خونیددروب بذاریدیادرقسمت یادداشت هایم قراردهیدکه دیگران نیزلذت ببرند.
جلال دامن افشان...
سلام سید بزرگوار...
والله با خودم عهد بستم که تا چاپ شان نکنم منتشر نخواهم کرد....
.
.
.
حالا خودمانیم؛
کدام شعر؟؟؟؟
این نوشته های پر از عیب و اشتباه اگر شعر نامیده شوند که ستم بزرگی است به دنیای شعر و شاعران...
پنجشنبه 10 بهمن 1392 03:47 ق.ظ
دقت کن داداش
من بیش از یک سالست دائم از برابری انسانی میگویم ولی حالا متهم به نابرابری طلبی میشوم!
چون بنا برر ادله مستند تارخی و تبارشناسی و از برای همبستگی همگان میگویم آریوپارسی یا پارسی تباریم و ایارنی هم ترک زبان و اسوری و رامنی نیز میباشد! این شده جرمم!
من ادم معمولی هستم و قدرتم در همین وبلاگ نویسی است و در اینده قصد کار سیاس ندارم. من کارم هنر و گارگری است و تنها از روی وظیفه انسانی و میهنی خودم به زحمت انداختم و حتا مممنست جانم بخطر بیفتد. اگر روزی دموکراسی دلخواهم باشد منم یک رای بیشتر ندارم ولی گفتار و نوشتارم بیشتر از یک رای میتواند موثر باشد اگر روشنگری کنم.
الان تصمیم شده برای آموزش زبان مادری، اینجاست بایست حرف زد وگرنه فردا دیرست.
جلال دامن افشان
چهارشنبه 9 بهمن 1392 11:30 ب.ظ
سلام آقای دامن افشان عزیز،مقاله ی جالبی بودگرچه منم کردهستم واین باعث خرسندی منه که باهم هم زبان هستیمالبته تلفظ بعضی واژه ها بازبان کردی کرمانشاهی تفاوت داشت که صددرصدطبیعیه چون گویش کردی انواعی داره،ازهوره سخن گفته شده توی این مقاله مادرم عاشق هوره س یه تلفظ دیگه هوره به زبان کرمونشاهی کزه(keze)هست،رسم جالبی بین کرمانجیاهست واقعا وقابل تقدیر،سپاس از مقاله ی ارزشمندتون،موفق باشید.
جلال دامن افشان...
سلام بانو...
چرا تا حالا نگفته بودین؟؟؟؟
ما کرمانجیم و اهل خراسان.
بله بین سخن گفتن ما و شما تفاوت زیادی هست....
تا جایی که بدرستی حرف همدیگه رو متوجه نمیشیم...
.
.
.
ممنونم که مطالعه فرمودین...
درود بر شما و بر تمام همتبارانم در غرب ایران.
چهارشنبه 9 بهمن 1392 10:43 ب.ظ
خدایا نماز صبحم قضا !
نماز ظهر و عصرم در اداره ادا !
نماز مغرب و عشایم قضا !

لطفا 30 سال برایم نماز صبح و مغرب و عشا بخوانید!
جلال دامن افشان...
الآن این چی بووود؟؟؟؟؟
.
.
من باید چی بگم؟؟؟؟؟؟
.
.
چهارشنبه 9 بهمن 1392 04:16 ب.ظ
درود
ایشالله قبول باشه.
نه! بنده سعادت ندارم چنین جاهای خوبی را ببینیم.خوشا به سعادت شما و گروه تان. به جای من هم زیارت کنید.

التماس A2
جلال دامن افشان...
سلام.
به روی چشم دوست عزیز....
انشالله اگر قسمت شد می رویم و آنجا را زیارت می کنیم...
بجای شما هم عبادت و دعا و ثواب (می کنیم)....
چهارشنبه 9 بهمن 1392 01:36 ب.ظ
سلام آقا معلم !!!
اجازه ما فقط فارسی بلدیم اگه می شه شما خودتون محبت کنید مشکل ما رو حل کنید ... باور کنید ثوابم داره ...
اگه نتونستین باید یکی پیدا کنیم که ورد بلد باشه ...
سپاس از راهنمایی تون دوست خوبم ....
بالاخره دوستا باید در چنین مواقعی به داد هم برسن
جلال دامن افشان...
سلام خانم معلم.
نه بابا ورد لازم نیست...
بقول بهروز وثوقی توو فیلم کندو؛
((ننه ام بهم گفت هر وقت یه جای نماز گیر کردی و کلمه ای رو بلد نبودی بجاش صلوات بفرست...))
بعد شروع کرد به نماز؛
و از همون اول گفت؛ اللهم صل علی محمد و....
.
.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :