تبلیغات
رها شویم از تردیدها - اسطوره یا کتاب قانون؟؟؟
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. ابن سینا. ابن سینا. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. حلاج. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. چارلز چاپلین. ابوسعید ابوالخیر. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








اسطوره یا کتاب قانون مورد رجوع و غیر قابل تغییر؟؟
کدامیک از این دو برای کنترل و مهار و پیشبرد و ترقی اخلاقی و فرهنگی عوام , بهتر است؟؟
اسطوره ای که هیچ از او ندانیم و تنها تقدس نامش برای مان ارزشمند باشد؟؟؟
یا کتابی که کلمات و جملاتش دقیقا مشخص است و می دانیم قوانین اش را؟؟؟

من تلاش خواهم کرد تا در این مقاله از برتری اسطوره دفاع کنم. البته اگر در نظرات شما ببینم که دلایلم اشتباه است , قطعا تغییر عقیده خواهم داد.

اسطوره تعاریف خودش را دارد اما مقصود من از اسطوره همان الگوهای تاریخی و مذهبی و سنتی و قبیله ای و مردمی هستند که مردم سعی در زنده نگه داشتن نام و یادشان دارند و نیز در تلاش اند که عقاید و رفتار خود را به آن الگوها نزدیک سازند.
مثلا برای ما ایرانیان همیشه امام علی اسطوره ای تمام عیار بوده است. همینطور حضرت ابوالفضل و حضرت زینب و حضرت فاطمه و رستم و شاه عباس و نادر و امیرکبیر و سیاوش و حضرت یوسف و ابن سینا و اسفندیار و داریوش و پوریای ولی و تختی و دکتر حسابی و دکتر شریعتی و مصدق و اسکندر و نیمایوشیج و فروغ و شیخ بهایی و غیره از اسطوره های بزرگ و کوچک ما بوده اند.
همینطور هر قوم و قبیله و شهر و حتی فامیل و خانواده ای برای خودشان اسطوره های زیادی دارند. عموما مردم درباره ی اسطوره هاشان خیلی اطلاعات دقیق ندارند و فقط داستان ها یا خاطره هایی از اسطوره هاشان می دانند که اگر بطور کلی آنها را بررسی کنیم خواهیم دید یک سری مفاهیم انسانی و اجتماعی را در هر کجا به نام اسطوره ی خودشان شرح می دهند.
مثلا چیزهایی که یونانی ها درباره ی اسطوره هاشان می گویند بسیارشبیه است به نقل هایی که ایرانیان درباره ی اسطوره هاشان و شیعیان درباره امام هاشان و سنی ها درباره ی خلفاء و چینی ها و هندی ها درباره ی اسطوره هاشان می گویند.

اینجا بحث تقلید و کپی برداری نیست بلکه موضوع این است که مفاهیم انسانی بسیار شبیه یکدیگرند لذا در هر جای عالم به شکل های مختلف در می آید ولی ذات و مفهوم یکی است.

پس نتیجه اینکه اسطوره بر اساس مفاهیم درونی انسانی شکل می گیرد نه بعنوان یک قانون.
مثلا یک مرد عادی که اسطوره اش امام علی است وقتی هوس می کند بغیر از همسرش به زنان دیگری نزدیک شود اگر چشمش به تصویری از امام علی یا نام ایشان بیافتد از کارش شرم می کند.
اما همان مرد اگر امام علی را نه بصورت یک اسطوره مقدس بلکه از کتاب بشناسد , با دانستن موضوع چند همسری امام علی , نه تنها از چند همسری شرم نمی کند بلکه میل پیدا می کند به کاری که امامش کرده است.
حال باید دانش و حکمت داشته باشد تا موضوع چند همسری را بررسی کند ولی ندارد. پس قطعا دانستن آن موضوع به ضرر انسانیتش خواهد بود.
در صورتی که اگر نمی دانست امام علی دقیقا که بوده , هر آنچه که خوبی بود را خودبخود به اسطوره اش - امام علی - نسبت می داد و می کوشید تا حریم خوبی ها را نشکند.
آب بی فلسفه می خوردم...
توت بی دانش می چیدم...
(سهراب)


برای اینکه مقاله طولانی نشود از پرداختن بیشتر به اسطوره می پرهیزم.

نقطه ی مقابل اسطوره , کتاب است.
کتابی که متنی مشخص در آن نوشته شده و دقیقا پیداست که قوانین اش چیست.
مثلا درباره ی همان امام علی , کتاب شان نهج البلاغه را مثال می زنم.
عامه ای که با بردن نام علی سعی می کردند دروغ نگویند و دزدی نکنند و ستم نکنند و رحیم و مهربان باشند اگر این تقدس را از ایشان بگیریم و نهج البلاغه را به ایشان بدهیم دیگر نمی توانند تمام خوبی ها را به علی و تمام بدی ها را به دشمن علی نسبت بدهند.
بلکه مجبورند بروند و سخنان امام علی را بخوانند و ببینند دقیقا چه گفته.
و چون عامه اند و دارای قدرت استدلال و تفکر درست و تحقیق نیستند قطعا دچار افراط و تفریط و کج فهمی می شوند و همان می شود که اکنون در جامعه ی مسلمانان رخ داده.
مثلا تا در نهج البلاغه می خوانند که امام علی گفته؛ زن عقرب است. سریعا به چشم عقرب به همسر و دختر و مادر و عروس و همه زنان می نگرند.
یا اینکه تا در کتاب می خوانند که امام علی گفته؛ هر کس مرا دوست بدارد باید فقر را چون لباس زیرین بپوشد سریعا به این نتیجه می رسند که فقر خوب است و ثواب دارد.
یا اینکه چون می خوانند که امام علی گفته اگر بتوانی کاری کنی که همسرت جز تو کسی را نبیند چنان کن. فورا سعی می کنند که همین کار را بکنند...

و بدبختانه چون عامی اند و فاقد قدرت بررسی و تحقیق و تشخیص , نمی توانند بفهمند مقصود از عقرب , دلنشین بودن زن برای مرد است.
و نیز در تضاد و تکامل موضوع فقر , کلی سخن از همان علی وجود دارد که فقر را بد و زشت می داند.
و نیز نمی فهمند که اگر علی کسی بوده که زن را زندانی می کرده پس چرا زن های خاندان علی تا به آن حد آزاد بوده اند؟؟
((حضرات فاطمه و زینب و ام کلثوم در رفتارهای اجتماعی شان بیش از حد آزاد و مختار بوده اند. زندگی خود حضرت فاطمه بیانگر این موضوع است))
اما خب چون این تشخیص را بلد نیست دچار اشتباه می شود و آنچنان گندی به انسانیت می زند که امروزه در میان مسلمانان می بینیم.


اینجاست که می بینیم دادن کتاب قانونی که قابل تغییر نیست دست مردم عامی , بشدت اشتباه است زیرا دچار افراط و تفریط شان می کند.
برای مردم عامی بهترین الگو همان اسطوره ها هستند. اسطوره هایی که هیچ چیز از واقعیت هاشان نمی دانند و فقط برای شان محترم و مقدس اند.
لذا تمام خوبی ها را به آن نسبت می دهند و تمام بدی ها را در مقابل اش.
اینگونه همیشه میل به انسانیت در مردم رشد خواهد کرد و پایدار خواهد ماند.
مثلا مادر من همیشه می گوید آدم باید رحم علی در دل داشته باشد. و تمام مهربانی ها را از امام علی می داند.
حال اگر روزی به او بگویم که امام علی حدود 30 زن و کنیز داشته و در طول عمرش صدها نفر را کشته و گردن بریده , قطعا دچار تضاد خواهد شد و از آنجایی که دانش اش را ندارد که جریان و روند نهضت اسلام و دشمنی هایی که با آن میشد را بشناسد و به موضوع اشراف و تسلط پیدا کند همان اسطوره ی زیبایی که ساخته بود برای مهربانی ها را از دست خواهد داد.
و اینگونه است که بی هویت می شود....
و اینگونه است که بی هویت شده ایم...

متاسفانه بخاطر اینکه موضوع این مقاله با مسائل مذهبی تداخل پیدا می کند و نیز بخاطر اینکه حوصله تان را سر نبرد بیش از این ادامه نمی دهم.
پس کتاب و تحقیق و شک و پرسش , برای دانایان و خردمندان و جویندگان و طلب کنندگان دانش...
و اسطوره های مقدس برای مردم عامه...
اینگونه جامعه ای رو به رشد خواهیم داشت...
البته به شرطی که مردم از دانایان شان پیروی کنند...
و بدانند که دانایان شان در میان خانواده و محله و آشنایان شان هستند...
نه در جاهای دور و ناشناس...

ببخشید...
بحث طولانی شد.

پی نوشت1
سهراب سپهری؛
مرد  آن شهر اساطیر نداشت...
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود...
دور باید شد از این خاک غریب...

پی نوشت2
ستارخان یک بی سواد راهزن بود. اما چون اسطوره اش را امام علی می دانست , دیدیم که به چه حدی از فهم و کمال رسید که برای همیشه برای ما ایرانیان مایه ی افتخار گشت و فهم اش از هزاران روشنفکر فراتر رفت.
این است تاثیر اسطوره بر مردم.

پی نوشت3
شاید به همین خاطر است که مردمانی که در طول تاریخ بصورت عشایری و چادرنشین زندگی می کرده اند از سطح بالاتری از آزادی و دموکراسی برخوردار بوده اند تا شهر و روستا نشینان.
زیرا عشایر بیشتر به اسطوره هاشان پایبندند و شهر و روستا نشینان به کتاب و قوانین.

پی نوشت4
***پرواضح است که این مقاله رویکرد ضد قانون ندارد و بر محور (عرف) می گردد.
***و نیز تعریف بنده از عامی , فقط  بی سواد بودن نیست.
بلکه هر کس که دارای عقل نقاد و منطق جستجوگر و اصالت تفکر و اهل مطالعه و تحقیق آزاد نباشد  عامی است حتی اگر باسواد و مدرک دار باشد.




((جلال دامن افشان))





نوع مطلب : نوشتارها، توحید و یکتایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 03:29 ب.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you knew
of any widgets I could add to my blog that automatically tweet my newest twitter updates.
I've been looking for a plug-in like this for quite some time and was hoping maybe you would
have some experience with something like this.

Please let me know if you run into anything. I truly enjoy reading your
blog and I look forward to your new updates.
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:27 ق.ظ
Hi! I'm at work browsing your blog from my new iphone!
Just wanted to say I love reading your blog and look forward to all your
posts! Carry on the superb work!
جمعه 22 اردیبهشت 1396 09:50 ق.ظ
Great post. I used to be checking constantly this
blog and I am impressed! Extremely useful information specifically
the closing part :) I care for such info a lot. I was seeking this certain information for a very lengthy time.
Thanks and best of luck.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 12:41 ق.ظ
Nice respond in return of this difficulty with
genuine arguments and telling everything regarding that.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 04:37 ق.ظ
Tremendous issues here. I'm very satisfied to peer
your article. Thank you so much and I'm looking ahead to contact you.
Will you kindly drop me a mail?
چهارشنبه 25 دی 1392 09:46 ق.ظ
با احترام زیاد باید بگویم این همه تحول و دگرگونی و پیدایش آیین مختلف نظرییه شما را کاملا رد می کند .پویا باشید دوست عزیز
جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار...
ممنونم که خوندید.


بله کاملا موافقم...
این موضوعی که بنده پیشنهاد دادم تاریخ انقضاش گذشته...
و من اینو می دونم...
اما نوشتم شاید تکونی ایجاد کنه...
شاید روزی به درد بخوره...
.
.
بنابراین با نظر ارزشمند شما کاملا موافقم...
.
.
نمی دونم عمدا اسم نذاشتید..
یا مثل همیشه مشکل از میهن بلاگه...
بهرحال خیلی خوش اومدین دوست عزیزم...
چهارشنبه 25 دی 1392 01:13 ق.ظ
سلام جلال جان.
ممنون که به یادمایی
درودبرشمابزرگوارکه به مسایل اتسانی پرداخته وبرمحورتکامل آدم سلوک می کنی.

نفست سبزوشادمانه باد.
جلال دامن افشان...
سلام صادق عزیز ما...
امیدوارم حال و احوالت نیک باشد برادرم...
.
.
سپاس کاکو جان...
پاینده باشی...
سه شنبه 24 دی 1392 04:44 ب.ظ
بسیار مقاله جامع و كاملی بود ،ممنون
جلال دامن افشان...
سلام همساده...
خوش اومدی...
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی...
سپاسگزارم دختر خوب همساده...
سه شنبه 24 دی 1392 12:23 ب.ظ
داداش همه اش مشکل مردم نیست.
همین مردم هم هرچند مشکل دارند.خودت ترس از جانب کسانی است از آزادی اندیشه میترسند.
منم برای خالی نیودن عریضه و اینکه بهم برچسب وابستگی نزند گاهی بد و بیراه به امپیرالیسم و اینا میگویم ولی باور کند در همین حضور امپرالیسم غربی کشورهای آسای شرقی و جنوب شرقی حالا شده اند کشورهای جهان اولی در حالی کشور مثل مالزی سی سال پیش جهان سومی بود همجنین کره جنوبی و تایوان و هنگ کنک و اخر سر هم چین کمونیستی!
بله حتا چین کمنویستی با حفظ ظاهر سیاسی کمنویستی اش حالا غول سرمایه داری شده است!!!
الان همین امپرالیستها بایست دم چین ببینند و میداند چین یعنی زندگی آنها.
میگویند ژاپنی انتقام بمبم اتمی در هیروشیما و ناکازاکی با فتح اقتصاد آمریکا گرفتند.
رئیس پاناسونیک میگوید وقتی آمریکا تلفنهای ژاپنی مار در کاخ سفید استفاده میکند یعنی ما آمریکا فتح کردیم.
آنها این طوری فکر میکنند ولی شرق اسللمی دنبال انزوا هستند وخودشان تافته جدا بافته از جهان میدانند.

در مورد رمدم بگویم بله اقلیتی حاضرند دخترانشان در بعضی رشته به اصطلاح دخترانه درس بخوانند ولی به دلییل محیط ناامن جنسی زده و هرز و هیز مردانه اغلب بعد از ازدواج خانه نشین میشوند.
خودم اکثر خانمهای آشنایان و فامیل همین جوری هستند بعد ازدواج مردهایشان انها را خانه نشین میکنند و تنها /انهایی مشکل شدید مالی دارند موقتا حاضرند خانمهایشان بیرون کار کنند.
من واقعا مردهای ایارنی حق میدهم چون حقیتا محیطهای کاری برای خانمهای ایارنی و در کل شرقی مناسب نیست علاوه اجحاف به شدت جنسی هستند و سواستفاده و مزاحمت زیادی میشود. دلیل هم نظام عرفی و سیستمیک سرکوب و محرومیت جنسی است مردهای یاارنی به شدت هیز و هرزه میکند و زنها را در عطش مردهای جذاب.
چه فایده مثل کبک سرشان زیر برف تجاهل کرده اند.
جلال دامن افشان...
سلام.
کاملا موافقم برادر...
سه شنبه 24 دی 1392 10:10 ق.ظ
کاملا درست میگویید << دلیل پیشرفت غربیان در آزاد گذاشتن جریان علم و دانش و اعتراض است...
و اینکه بساطی فراهم کرده اند که اکثر دانشمندان و ثروتمندان جهان می روند به غرب...
مشخص است که اینچنین جامعه ای پیشرفت می کند...>>
ولی سوال:
چرا آنجا اتفاق میفتد ولی اینجا نه؟
بنظرم دلیلی نوع و تفکر آنها به مقوله انسان است.
اینجا هر چیز نوین و مدرن به دیده گناه و اخه و کخه میبینند چون سیستم فکری سنتی و مذهبی هست!
میترسند کشف عورت بشوند!
میترسند ناموسشان از تملکشان درباید!
میترسند...
این جا ترس مغزشان را اسیر خود کرده
میترسند و ایدئولوژی بیگانه هراسی دارند!
میترسند در ساختار فکر فسل شده هزران ساله شرقیشان تَرَک و شکافی بوجود بیاید
میترسند
آنها منجمد ذهن و دگم اندیش شده اند
جزمیت اجازه طرح نو و فکر تازه و هوای تازه به مغزشان ...
فعلا بای
به سلامتی دوستان...
جلال دامن افشان...
اینجا اتفاق نمی افتد چون؛
امپریالیسم بسیار قدرتمند امکان ندارد اجازه بدهد که آزادی و پیشرفت پدید بیاید...
زیرا در اینصورت نخبه ها و دانشمندان و ثروتمندان ما به آنجا مهاجرت نخواهند کرد و این ضرر بزرگی برای آنها است...

وگرنه دلایل زیادی وجود دارد که ثابت کنیم اگر آنها دست از سر ما بردارند , سریعا مردم ما با روند جهان همخوان خواهند شد...
این تعصبات و جهلی که در مردم می بینیم اثرات فقر و رکود و بدبختی عمومی است که دامن کشور را گرفته...
که اگر این حالت برداشته شود من مطمئنم که مردم ما خیلی زود با فرهنگ و دانش و آزادمنش می شوند...
.
.
مثلا اگر به عقب مانده ترین روستاهای ایران برویم می بینیم که دخترشان حتی حق ندارد در حیاط بیاید...
اما همین خانواده تا دختر جوان 18 ساله شان دانشگاه قبول می شود پول برایش فراهم می کنند به بدبختی...
و او را می فرستند به 500 کیلومتر دور از روستاشان در یک شهر بزرگ که 4 سال تمام تنهایی درس بخواند...
خودشان هم خوب می دانند که این آزاد گذاشتن دختر جوان , برخلاف تعصبات و عقایدشان است...
اما این کار را می کنند...
از همینجا باید بفهمیم که این مردم پتانسیل آزادی را دارند...
ولی فعلا بنابر دلایلی که همه می دانیم در جهل رفته اند...
.
.
سه شنبه 24 دی 1392 08:18 ق.ظ
باور کن این برعکس تایپ شدن نتجه سرعت تایپ و اشکال نرم افزار رو سخت افزاست
البته کم حوصلگی در ویرایش! گاهی وقتها کلمه ایارن (ایران) چند تایپ میکنم اینجوری میشود ار بس تند تایپ میکن دوانگشتی شاید مشکل دوانگشتی تایپیدن است و عدم هماهنگی؟!
فروید واقعا ادم نابغه یی بود متاسفانه از نظریاتش سو تعبیر شده
یادت باشد شاید حدود یکی و درصد یادداشتهای مرحوم وبلاگ ریمو در این مورد بود/سکسولوژی

یکی بهم گفت راز پیشرفت غربیان در دو چیزست سکس و شراب!
در مورد اولی میدانم انها توانستند تاحدودی مشکلات سرکوب جنیسی حل کنند ولی طبق معمول ادمیزاد افراط و تفریط
این جا تفریط میکنند و سرکوب و محرومیت و /انجا افراط ولی به نظرم وضع آنها بهتر از ماهاست
شاید اینجا 90 دردصد افکار 90 دردصد جوانان مشغول این چیزهای سکس است ولی آنجا 10 دردصد شاید
باور کن از دلایل اصلی عقب ماندگی کشورهای شرقی در عقب ماندگی فکریشان است
اینها همیشه چیزهای دست دوم استفاده میکنند از پیکان و پراید بگیر تا ایدئولوژی ورشکسته کمونیزم و ناسیونالیزم و پان و بنیادگرایی مذهبی
شرقیان مسلمان همیشه دست دوم و چندم ممالک پیشرفته نشخوار میکنند
اینجا انگار اکثریت تفاله خور غربیان هستند!
یک کی نیامد واقعا حرف جدید بزند
این داستان افراطیسم/بنیادگرایی مذهبی که شکل زشت با سر بریدن و انتحار و قتل و تروریسم میبینیم مربوط به قرون وسطای اروپاست که خود اوج عقب ماندکی شرق اسلامی را نشان میدهد آنهم در قرن بیست و یکم
کلا دارند کشورهای پیشرفته ایدئولوزی زدایی از اندیشه و افکارشان میکنند چون ایدئولوژی ابازر دیکتاتوری است و ضد دموکراسی و عدالت عمل میکند، انها راهکارهای و مانیفستهای قابل تغییر و بحث ارائه میدهند ولی در شرق اسلامی تازه به فکر تولید ایدئولوژی افتادن
چه بدبختیم ما
ایدئولوزی به معنایی که من میدانم یعنی یاسایهای شبه چنگیزی در شرق که به ردد همان دوران مغول و تاتار میخورد و مردمان گوسپندوار که نیاز چوپان دارند
جلال دامن افشان...
دلیل پیشرفت غربیان در آزاد گذاشتن جریان علم و دانش و اعتراض است...
و اینکه بساطی فراهم کرده اند که اکثر دانشمندان و ثروتمندان جهان می روند به غرب...
مشخص است که اینچنین جامعه ای پیشرفت می کند...
سه شنبه 24 دی 1392 07:27 ق.ظ
در مورد جناب راوید علاقه هر کسی فرق میکند گفتم من از نوع دگراندیشی اش خوشم میاید چون خودم دگراندیش میدانم
دگراندیشی یعنی همین که هر چیزی بیخودی قبول نکنی و اول شک کنی و بعد اگر فهمیدی درستست بپذیری
مقلد بودن کاری خوبی نیست البته به استثنای مورد مذهب که اصلا ربطی به موضوعم ندارد

نه دادا همان تمدن آ؟مریکا یعنی جهان
مگر امیرکا چیست جز کلسیونی از همه مردمان جهان که زبان انگلیسی را مشترکشان ات
مثل ایارن فارسی دری از هزار سال پیش بوده
واقعا ما با تعدادی خرده فرهنگ و خرده تمدن روبرو هستیم
این بی انصافی است همه تمدن جهان امروز به حساب غربیها بریزیم
واقعا نقش دیگر مردم جهان نادیده انگاشته شود بی انصافی است
همین ژاپن و مگر کشور شرق ینیست
ما تمدن مشتک جهانی روبرو هستیم و اصلا چیز بدی نیست
اینها مورد سکس اصلا منشا غربی نداره بلکه موضعی جهانی است
صحنه های پورنوگراای از مجسمه های تمدنهای سومری و بابلی در معابدشان کشوشده و سکس گروهی و از این حرفها. در هند و جنوب شرق اسیا سکس جایگاه ویژه دینی دارد.
این نگاه گنه به سکسک از معضلات کشورهای اسلامی است
در خفا هر کرا میکنند و رد ظاهر خودشان زاهد و راهب نشان میدهند
واقعا چقدر بدختیم از ای ریاکاری شرقیان

در مورد بی ظنمی خواب مثل اینکه باز نقطه مشترک داریم
شاید از عواض زیاد پا کامیوتر نشنست
امواج الکترومغناطیس مار احاطه کرده و از عواض تمدن جهانی است!!
جلال دامن افشان...
البته که عناصر تشکیل دهنده ی تمدن آمریکا از تمام جهان اند...
اما مدیر و برنامه دهنده و خط دهنده به آنها همان آمریکاست...
.
.
سکس یک حقیقت است..
اما اینکه تمام زندگی افراد جامعه را تحت تاثیر و بر پایه ی آن قرار بدهیم یگ گند جدیدی است که فقط و فقط شاهکار تمدن وحشی آمریکاست...
یک افراط عمدی و سوءاستفاده از تفکر فروید بیچاره , تحت عنوان فرویدیسم...
دلیلش هم فقط پیشبرد امپریالیسم است...
.
.
درباره ی بیخوابی ام...
من این مشکل را ار 4 و 5 سالگی داشتم...
هنوز هم با من است...
سه شنبه 24 دی 1392 06:53 ق.ظ
بالاخره بیدار شدی. مو از ساعت دوازده دیشب بیدارم (ساعت هفت خوابیدم) گفتم بی نظمی خواب دارم و سه چه ساعت بیشتر نمیخوابم
در مورد فساد و سکس باهات موافقم دادا
در مورد تمدن بگویم، حالا یک تمدن داریم و مو اسمش میگذارم تمدن جهانی.
البته بایست بگوییم تمدن یعنی چه.
تمدن واقعا یعنی چه؟
از نظر مدای که شاید 99% همان چیزی هستیم که در آمریکا و روسیه و چین و ژاپن.. هستیم عین هم یا مشابه هم
میماند آن بخش ناملموس که یونسکو میگیوید و اینجا بهش میگویند معنوی.

ببین دادجان به نظرم داریم خودمان فریب میدهیم چیزی به نام تمدن غربی و شرقی نیست شاید یک زمانی بود ولی نیست
بنیادگراهای مذهبی مدعی این تمدن شرقی هستند
هانتیگتون هم حرفش را پس گرفته که گفته جنگ تمدنها چون اصلا ما یک تمدن بیشتر نداریم
این چیزهایی ما اسمش میگذاریم تمدن هندی و اسلامی در واقع خرده فرهنگ تمدن جهانی است و اصلا به چیزی به نام تمدن غربی اعتقادی ندارم.
تمدن غربی در زمان روم بود و نه یونان
شما برو دادا مقالات جناب راوید بخوان
لینهایی از وبلاگ و سایت ایشان گذاشتم
واقعا از این دگر اندیشی وطن پرستانه راوید خوشم میاید و نه مثل پ.پ. یا ر.م.غ که شکوک هستند و عملا به ضرر ون پرتی ایرانی عمل کرده اند.
سکس حق انسان است ولی سکس پرستی و بهتر بگویم پورنوگرایی عارضه انحراف ا است. در انجا یک جور و در اینجا یک جور.
در شرق اسلامی همان مشکلات است ولی روش ماله کشی میکنند و پنهان.
انجا چون دموکراسی و ازادی است ماله کشی کمتر میشود

مخلص شما
جلال دامن افشان...
سلام.
خواب کجا بوده برادر؟؟!!!
من اصلا نخوابیدم که بخواهم بیدار شوم...
از دیروز ظهر که بیدار شدم شاید بامداد امشب بتوانم بخوابم...
البته شااااید...
این بی نظمی خواب بیچاره ام کرده...
.
.
من هم به غرب و شرق کردن معتقد نیستم...
در حال حاضر نیز یک تمدن وجود دارد و آن تمدن امریکاست...
پیش از آن تمدن اروپا بود که تمام شد...
تمدن های ایران و هند و امثالهم هم به گورستان تاریخ پیوسته اند و هیچ از آنها نمانده...
جز یاد و نامی که دستمایه سیاستمداران جهان شده تا با دلخوش کردن مردم عقب مانده به آنها بهتر بتوانند مچل شان کنند و عقب نگاه شان دارند...
نمونه اش همین ((ایران باستان پرستی)) که چند دهه است وارد ایران شده...
و دارد همه چیزمان را می بلعد و نابود می کند...
.
.
قبلا به پایگاه آقای راوید رفته بودم اما خوشم نیامد
.
.
سلامت باشی برادر...
سه شنبه 24 دی 1392 03:20 ق.ظ
بیکینی مرسدس: افتخار یا تمسخر هیکل زن ایرانی در تلویزیون آمریکا؟

http://features.kodoom.com/entertainment/%D8%A8%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%B3%D8%AF%D8%B3-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%85%D8%B3%D8%AE%D8%B1-%D9%87%DB%8C%DA%A9%D9%84/v/4833/
جلال دامن افشان...
واقعا برایم مهم نیست که بدانم رسانه های یک کشور بشدت نژادپرست و سکس زده , درباره ی بدن زنان جامعه ام چه می گویند...
من از ته دلم آرزو می کنم که ای کاش بشود همه ما برگردیم به آن دورانی که یک زن چاق با پوست ترک خورده هم زن محسوب می شد و زیبا و خواستنی...
و شدیدا بیزارم از این سکس و مد گرایی شدیدی که دارد جامعه را در بر می گیرد...
که طی آن فقط یک زن جوان با اندام کشیده و ظریف و مانکنی و پوست صاف و شفاف و چهره ی جذاب و خوشگل , زن حساب می شود...
....
...
...
واقعا تمدن جدید آمریکا که بر سکس و مد و پول بنا نهاده شد چه گندی زد به همه چیز جهان...
و در این تمدن سکس بنیاد , بیشترین ظلم به زنان شد...
.
.
ممنونم که باعث شدید این اعتقاداتم را بگویم...
سه شنبه 24 دی 1392 02:12 ق.ظ
فریدون جنیدی اسطوره

http://www.google.com/search?q=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86+%D8%AC%D9%86%DB%8C%D8%AF%DB%8C+%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87&ie=utf-8&oe=utf-8&aq=t&rls=org.mozilla:en-US:official&client=firefox-a
جلال دامن افشان...
سلام...
رفتم و خواندم...
درود بر استاد جنیدی...
سخنان این مصاحبه شان را کاملا قبول دارم...
بجز موردی که گفت ؛ (ایرانیان علوم جهان را پدید آورده‌اند. )
.
.
.
درباره اسطوره نیز کاملا با ایشان موافقم..
چرا که در همین مقاله گفته ام که تعریف من از اسطوره همان الگوهای سنتی اند که مردم نام شان را زنده نگه می دارند و سعی می کنند خود را شبیه شان کنند...
.
.
درود بر ایشان که عمرشان را برای فرهنگ ایران گذاشته اند...
سه شنبه 24 دی 1392 12:36 ق.ظ
سلام دادو
خواندم و سپاسگذارم
قلمتان پایدار باد
جلال دامن افشان...
سلام عزیزجان...
خوش آمدی دادا...
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی...
پاینده باشی عزیزدل...
دوشنبه 23 دی 1392 11:47 ب.ظ
سلام آقای دامن افشان عزیز،من باسواداندکم بین اسطوره والگوتفاوت قائلم،اسطوره یه جورایی غیرواقعیه ولی الگو واقعی،گرچه ما با افکارمون بعضی الگوها رو تاحداسطوره بالابرده ایم...البته شما بسیارعالی مقاله روتجزیه وتحلیل فرموده اید،مقالاتتون فوق العاده سموفق باشید.
جلال دامن افشان...
سلام بانوی بزرگوار...
ممنونم که وقت گذاشتید و خوندید...
بله..
بنده نیز در ابتدای مقاله تعریف خاص خودم را از اسطوره ارائه دادم...
تا مشخص شود مقصودم چیست...
.
.
بسیار سپاسگذارم بابت توضیحات خوب تان بانوی عزیز...
هزاران بار ممنونم...
دوشنبه 23 دی 1392 01:30 ب.ظ
سلام،با پستی کاملا متفاوت به روزم،حتما بیا که منتظرم
جلال دامن افشان...
سلام.
ممنونم که دعوتم کردید...
چشم بانو...
در اولین فرصت به حضورتان خواهم رسید...
دوشنبه 23 دی 1392 10:35 ق.ظ
ممنون مقاله جالبی بود .اسطوره ها همیشه برایم انساتهای قابل ستایش واحترام بودن .اما از انجا که هر شخص خود منحصر به فرد است نمی تواند در مسیر دیگری قدم بردارد هر کس باید خودش مسیر چگونه زیستن را انتخاب کند نه از دیگری کپی بگیردو در این میان عبرت از سرگذشت دیگران بسیار زیرکانه است . موفق باشید وماندگار
جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار...
ممنونم که مطالعه کردید...
در این مورد با شما هم عقیده نیستم...
زیرا معتقدم همه ی انسانها دارندراه گذشتگان شان را می روند...
چه خوب ها و چه بدها...
درواقع ما کپی های گذشتگان مان هستیم..
و چه خوب که سعی کنیم شبیه اسطوره ها و الگوهای خوب و بزرگ گذشته مان شویم...
.
.
درباره ی عبرت گیری کاملا با شما موافقم...
.
.
بسیار سپاسگزارتان هستم بزرگوار...
ممنونم.
دوشنبه 23 دی 1392 10:03 ق.ظ
درود
اسطوره از دیدگاه من یعنی بزرگ کردن شخصی که در طی گذشت زمان بزرگ شده . تملق گویی ها و ذهن افسانه ساز عامه اشخاص را برای ما بزرگ جلوه میدهد. حافظ انسان بزرگی نبود تمامی اشعارش بر گرفته از اشعار شاعران زمان خود و پیش از خود بوده. حضرت محمد و حضرت علی در زمان خود بسیار زن عقدی و صیغه و ... داشتند و تمامی آن دختران در سنی نبودند که آمادگی هم خوابگی آن هم با مردی که 60 سال سن دارد داشته باشند.
جلال دامن افشان...
سلام و درود بزرگوار...
دقیقا همینطور است که فرمودید...
اسطوره ها به مرور زمان و در طول سالیان سال , رنگ و لعاب می گیرند...
و اساس مقاله بنده نیز بر همین اصل استوار است...
یعنی بخاطر اینکه قابل تغییرند بسیار بهترند از کتابی که قابل تغییر نیست...
چون میل انسان اجتماعی عموما به سمت خوبی ها می رود...
لذا اسطوره ها را نیز به خوبی خواهد کشانید...
و این خیلی خوب است...
.
.
درمورد زنهای ایشان نیز مبالغه نمودید...
زیرا نه تمامی آن زنها کم سن بودند...
و نه پیامبر با تمامی زن هایش هم خوابگی داشته...
.
.
سپاس از حضور و نظرتان بانوی بزرگوار...
ممنونم که وقت گذاشتید و مطالعه فرمودید...
دوشنبه 23 دی 1392 06:15 ق.ظ
سلام استاد عزیز
تشکر که مطالعه فرمودین.
مجبور شدم خصوصی کامنت بذارم.از آنجایی که حصرت حافظ می فرمایند"گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش".بالاجبار و به جهت جلوگیری از سوء تعبیر و اعتقادات متعصبانه ی برخی از مخاطبین شما این امر صورت گرفت.
موفق باشید
جلال دامن افشان...
سلام بانو...
کار خوبی کردین...

.
.
ممنونم از لطف تون.
دوشنبه 23 دی 1392 04:58 ق.ظ
در دیـــــاری كه در او نیست كســی یار كســــی ....
كاش یارب كه نیفتد به كسی كار كسی ....

هــــــر كس آزار منِ زار پســـــندیــــــد ولــــــــــی ....
نپـــســـــندیــــد دلِ زار مـن آزارِ كســــی ....

آخــــــرش محــــنت جانــــكاه به چـــــاه انـــــدازد ....
هركه چون ماه برافروخت شبِ تارِكسـی ....

سودش این بس كه به هیچش بفروشند چو من ....
هر كه باقیمت جان بود خریدار كســـی ....
«شهریار»

جلال دامن افشان...
مرا گر خود نبود این بند...
شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان...
می گذشتم از تراز خاك سرد پست...

جرم این است!

جرم این است!
.
.
یکشنبه 22 دی 1392 09:58 ب.ظ
از این همه اظهار لطف متشکرم.
امیدوارم روزی بیاید که:
دلم برای باغچه نسوزد
قایقی نسازم
باغ بی برگی را به نظاره ننشینم
و داد نزنم آی آدمها!
جلال دامن افشان...
سلام.
ما نیز شدیدا امیدواریم چنین شود...
اما............
...............
...............
یکشنبه 22 دی 1392 06:22 ب.ظ
پست بسی طولانی بود و هرچه سعی کردم به انتها نرسید!! :دی
ولی به نظر من تعصب روی هر چیزی باعث محدود شدن و کوتاه شدن دید انسان میشود!!

حال اسطوره یا هر چیز دیگری!!
جلال دامن افشان...
سلام بر کک جنبان عزیز...
دمت گرم دادا...
بجنبان این کک ها را که کک به تنبان ها فراوانند....
.
.
.
خوش آمدی عزیزدل...
ممنونم که وقت گذاشتی برادرجان...
بله بنده نیز با تعصب مخالفم...
.
.
ای کاش به جای این مقاله ی طولانی یه کم پایین تر شعر طنز رو می خوندی....

.
.
از آشناییت خوشبختم دادوجان....
یکشنبه 22 دی 1392 09:48 ق.ظ
اسطوره ها خواب مشترک و زیبای یک ملت هستند و نشان دهنده ی فرهنگ و بینش و آداب ملت در بین دیگر ملل می باشند.
اما به عقیده ی من وابستگی به این اسطوره ها و ساختن تابو از مقدسات به خصوص اینکه در میان عامه رواج دارد، باعث ترویج روح گذشته گرایی و در نتیجه عقب ماندگی جامعه می شود، چنان که امروزه به خوبی آثار آن را در اجتماع مشاهده می کنیم.
مرده پرستی های دور از منطق، قهرمان پروری های ذهنی و شعار گونه و فاقد عمل، تقویت حس نستالژیک نسبت به گذشته های به ظاهر درخشان تاریخی یا اجتماعی و حتی خانوادگی و ... همه بر گرفته از همین تفکر گذشته گرایی و اسطوره گراییست.
نقطه ی دوم اینکه: من به شخص با تقسیم بندی جامعه به عام و خاص مخالفم، با این که این تقسیم بندی واقعیت امروز را نشان می دهد، اما به خودی خود سازنده ی فرداییست که در آن به یک عده عامی بودنشان را تلقین می کند و یک عده را دچار توهم روشن فکری می نماید و همین مسائل باعث ایجاد دو گانگی و پس رفت جامعه خواهد شد.
کتاب علاوه بر اینکه منبع تحقیق به شمار می آید، وجهه ی آموزشی نیز دارد و مثلاً در مورد همین اسطوره ها نیز گسترده تر عمل می کند. ما نباید با این استدلال که ممکن است عامه دچار اشتباه شوند آنها را به سمت یک سری آموزه های کلیشه ای و تاریخ مصرف گذشته سوق دهیم، باید راه کاری جست که در آن نه تنها این افراد دیگر دچار تسامح نشوند بلکه مرزبندی عام و خاص نیز به کلی از میان برداشته شود.
با سپاس!
جلال دامن افشان...
سلام بانو..
ممنونم که وقت گذاشتید و خوندید...
.
.
شما دارید به تاریخ پرستی اشاره می کنید...
که کاملا هم درست می فرمایید و بنده نیز معتقدم رواج گذشته پرستی اشتباه است...
اما بنده تاثیر اسطوره منظورم بود...
مثلا ظلم ناپذیری امام حسین.
جوانمردی و فقیردوستی امام علی.
علم دوستی امام صادق.
علم دوستی ابن سینا.
سیاست پاک و کارآمد دکتر مصدق.
فتوت پوریای ولی.
اینها ربطی به طشت و تبر کردن مثلا هخامنشیان و موضوعات مذهبی ندارد...
.
.
.
بله بانو...
بخدا قسم بنده نیز با طبقه بندی عام و خاص بشدت مخالفم...
اما مگر حقیقت غیر از این است؟؟
مگر اکثریت یک جامعه رمه وار عمل نمی کنند؟؟
مگر عده ی کمی از میان مردم به سمت دانش و خرد نمی روند؟؟
پس بخواهیم یا نخواهیم این موضوع وجود دارد...
و برای اینکه بقول شما این موضوع در آینده مشکل ایجاد نکند باید مواظب باشیم که نشانه و تعریف از دانا بودن ندهیم..
مثلا نگوییم هر کس دانشگاه می رود دانا است..
یا هر کس پیر شده دانا است...
یا هر کس دیندار است دانا است...
یا هر کس خارج رفته دانا است...
یا هر کس فلان مدل لباس را می پوشد دانا است...
یا هر کس فلان رشته را خوانده دانا است...
باید تعریف دانایی کلی باشد تا بعنوان یک تیپ و گروه مشخص نگردد.
.
.
درباره ی کتاب من همچنان نظر خودم را درست می دانم...
زیرا کتاب قابل تغییر نیست..
ولی اسطوره قابل تغییر است...
لذا اسطوره برای کنترل فرهنگی و رفتاری و انسانی جامعه لازم تر می نماید...
.
.
انصافا مواردی که اشاره نمودید شدیدا به تکامل بحث کمک کرد...
و پیداست که انسان دانایی هستید...
سپاسگزار لطف تان هستم بانوی بزرگوار...
یکشنبه 22 دی 1392 01:09 ق.ظ
5: این خیانت به انسانیت انسانست که پیری عامی و یا عالمی کامل را به اسطوره ای مبهم،دلخوش کنیم و یا اینکه، به متن کتابی،بدون تعقل، وابسته اش سازیم...بنابراین، آنچه راهگشاست این است که " تعقل " و " تفکر " را در انسان ها نهادینه کنیم ،که با تدبر و اندیشه،هر مطلبی را در کتابی و یامشحصه ای را در اسطوره ای، نپذیرند و یا مردود نشمارند...واین اساس رشد است و گرنه به بیراهه رفتن است و انسان ها را به " دروغ " ، دلخوش کردن.
.
در پایان، از شما عذر خواهی میکنم که سخن به درازا کشید و امیدوارم که خداوند منان، اندیشه و تعقل وتدبر را توشه راه تمامی انسانها قراردهد...قلمتان پایدار و خدانگهدار
جلال دامن افشان...
بله...
بنده نیز معتقدم که بهترین راه نجات بشر , دانا شدن همه است...
اما واقعیت چیز دیگری است...
و متاسفانه این کار ناشدنی است...
و همیشه اکثر مردم به سمت مهارت های زندگی می روند...
و اقلیت اند که به سمت دانش و خرد می روند...
بنابراین به نظر بنده که شاید هم اشتباه باشد , بهتر است اکثریت را با اسطوره ها هدایت کنیم...
در واقع بنده در مقابل راه حل های ایده آلیستی سعی کردم یه راه حل رئال و شدنی و تجربه شده در تاریخ را نشان بدهم.
.
و من از شما سپاسگزاری می کنم که با توضیحات بسیار خوب تان به تکامل بحث کمک کردید...
ممنونم و هزاران بار سپاسگزار....
ما هم امیدواریم که چنین شود...
یاعلی
یکشنبه 22 دی 1392 01:02 ق.ظ
4: بسیاری از اسطوره ها،جامع نیستند:
یکی اسطوره پهلوانی ست و رستم است و یکی اسطوره هنر است و پیکاسوست و یکی اسطوره علم است و بو علی سیناست و یکی اسطوره جنایت است و چنگیز است، لیکن بسیار مشکل است که کسی جامع جمیع اساطیریِ همه کمالات و یا رذائل باشد.
لذا ؛ راه کمال و تشخیص حق از باطل،صرفاً "عقل" است و عقل،ملاک عقل است...وعقل است که اساطیر را محک میزند و کتاب را نیز...ادامه دارد
جلال دامن افشان...
بله درست است...
فعلا که کاملترین اسطوره امام علی است...
و سایر اساطیر هر کدام در یک یا چند موضوع اسطوره و الگو هستند...
.
.
بله...
به نطر بنده که به نظر شما نزدیک است نیز عقل هدایت کننده ی اسطوره است...
زیرا اصلا مهم نیست که خود واقعی اسطوره چه بوده...
بلکه مهم است که خرد انسانی و جمعی یک جامعه بوسیله عقل و اخلاق و حکمت به اسطوره هاشان شکل می دهند...
پس باز هم موافقم...
یکشنبه 22 دی 1392 01:00 ق.ظ
حال سؤال اینجاست که آیا انسان در جهت حرکت به سمت کمال و یا سقوط ،به داشتن اسطوره یا الگو، نیازمند است یا خیر؟

قطعاً پاسخ، مثبت است. انسان بدون الگو ،حرکتش ناقص است چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی.
پس الگوها هرچه بالاترباشند،کشش آنها در جهت حرکت انسان،بیشتر است.
3: بسیاری از اسطوره ها غیر واقعی اند و بسیاری غلو، در واقعیت آنها صورت گرفته است اما بهر حال، حرکت سازند(مثال: افرادی که تحت تأثیر غلو در مورد شخص امیرالمؤمنین علیه السلام، راه خانقاه و صوفی گری ووو، درپیش گرفتند.)
انسان ها از هرملیتی و با هر میزانی از تحصیلات، نیاز به الگو و اسطوره دارندتا خود را در جهت رسیدن به مشخصات آن اسطوره به حرکت در آورند( به یاد حکایتی افتادم که پدرم نقل میکرد که: پسری به پدرش گفت پدر من میخواهم مثل تو شوم و پدر گفت ای فرزند، من که می خواستم امام صادق شوم، این شدم؛ تو که میخواهی مثل من شوی،چه خواهی شد؟!)
*نکته : امام داشتن = الگو و اسطوره داشتن...ادامه دارد
جلال دامن افشان...
کاملا موافقم...
.
.
موافق موافقم...
یکشنبه 22 دی 1392 12:56 ق.ظ
عرض سلام و خدا قوت خدمت برادر بزرگوارم.
.
مقاله جالب شما در طرح دو مقوله ی ارزشی،تربیتیِ فرهنگِ مکتوب(کتاب) و الگوی اساطیری،موجب طرح مجدد تعقل و تدبر و تفکر در تربیت می شود که با کسب اجازه از محضرتان،لازم میدانم مطالبی را به شرح ذیل،تقدیم حضورتان نمایم:
.
از اسطوره ها چه میدانیم:

1: اسطوره های باستانی که مفاهیم ومشخصاتشان مبهم و داستان گونه اند(رستم ، ویشنوVishnuخدای مظهر بقا و زندگی روی زمین) در بین هندوها و آرگوس، جانور بزرگی که چشمان بسیاری در بدن داشت.در یونان باستان و زئوس و امثالهم.

2:اسطوره های واقعی و غیر باستانی که از نظر تاریخی به ما نزدیکند و مشخصاتشان مبهم و داستان گونه نیستند (انیشتین، دهخدا، تروا در یونان،داریوش در ایران ووو)

نکته: اساطیر،یا مشخصات اخلاقی نیک دارند و یا بد و ضد اخلاقی اند.
.
ادامه دارد.

جلال دامن افشان...
سلام ترمه بانو...
ممنونم که وقت گذاشتید و مطالعه فرمودید..
.
.
کاملا درست است...
شنبه 21 دی 1392 11:20 ب.ظ
سلام گرامی ...
والله تا دیروز فکر می کردیم دموکراسی و آزادی خواهی ... ره اورد انقلاب کبیر فرانسه بوده و متجددین ایرانی چون به فرنگ رفتند ... مفاهیم آن را دریافته ... انقلاب مشروطیت را آغازیدند ... نمی دانستیم ... خوانین ایلات وعشایر ... مروجین دموکراسی در ایل وقبیله بوده اند ... نمیدانیم چرا آقای محمد بهمن بیگی ... بنیانگذار آموزش و پرورش عشایری در ایران در کتابهایش منجمله " ایل من بخارای من " و " اگر قره قاج نبود " به این موضوع اشاره نکرده است ... آیا فیلم مستند ِ " علف " ساخته ی مریان سی کوپر را دیده اید ؟ ...
**
درخصوص کتابهای بزعم شما کتاب قانون ... ایکاش ملت حداقل پای بند و عامل به یک حرف آن کتب بودند ... زیرا در تمام آن کتب در مزمت دروغگویی بسیار قصه و حدیث آمده و امر شده است ... اما آنچه از دیرباز تاریخ تاکنون در این ملک سکه ی رایج بوده ... دروغ بوده است ... و این نشان میدهد ... ملت عامل به آن کتاب ها هم نیستند ... ایکاش مردم نهج البلاغه می خواندندو بدان عمل می کردند ... ایکاش مردم مقید به رساله های عملیه بودند ... زیرا در اینصورت ما هیچگاه شاهد ... تشکیل سالانه 15 میلیون پرونده قضایی در محاکم حقوقی و جزایی نبودیم ... وهیچکس به حق دیگری تجاوز نمی کرد ... کسی کتاب نمی خواند گرامی ... چه بقول شما کتاب قانون ... چه غیر قانون ...
جلال دامن افشان...
سلام برادرم...
لازم نیست برای دانستن سطح دموکراسی و آزادی در بین عشایر , به نظریه پردازان رجوع کنید...
فقط کافیست یک سر بروید بین عشایر...
طرف های ما عشایر زیادی زندگی می کنند که کاملا خود را دور از شهر و تمدن نگه داشته اند...
وقتی که به زندگی شان دقت می کنیم به وضوح پیداست که از ما شهر و روستانشینان درست تر رفتار می کنند در باب روابط اجتماعی شان..
مثلا چیزی بنام حجاب اجباری و سرکوب زنان در بین شان وجود ندارد...
در حالی که چیزی بنام بی حیایی هم در بین شان وجود ندارد...
زنان شان بشدت آزادند در رفتار و گفتار و زندگی...
و غیره.
بصورت تاریخی هم اگر به نحوه ی انتخاب چنگیزخان مغول و نیز به موضوع شورا و انتخاب خلیفه و نیز تعدد ادیان در اعراب قبل و صدر اسلام توجه کنیم می بینیم که چقدر نسبت به جوامع متمدن مثل ایران و روم آزاد تر و دموکرات تر رفتار می کرده اند..
مثلا به زندگی حضرت خدیجه همسر پیامبر در قبل از بعثت دقت کنید..
تا کجا یک زن دارای قدرت و نفوذ اجتماعی بوده...
همینطور عایشه...
همینطور حضرت فاطمه...
اینها همه مربوط است به ریشه های عشایری و خامی قبایلی مغول و عرب آن زمان...
که نشان می دهد بسیار آزادتر بوده اند و دموکرات تر...
.
.
مقصود بنده رفتار دموکراتیک است نه صرفا واژه ی Democracy در فرهنگ سیاسی که دارای یک مفهوم مشخص و ریشه و پیشینه ی یونانی است...
.
.
درباره ی کتاب قانون نیز...
بدبختی اینجاست که از همان کتاب ها می توان بسیار موارد ضد و نقیض پیدا کرد که تشخیصش فقط در قدرت دانایان است نه عامه...
مثلا قرآن یک جا نوشته؛
هر کس از هر دینی باشد اگر عملش صالح باشد ترسی بر او نیست و...
و یک جای دیگر نوشته؛
هیچ دینی به جز اسلام پذیرفته نمی شود.
حال باید یک دانا باشد که شان نزول ها را بداند و به اصل و اساس ادیان پی برده باشد تا بفهمد که این دو آیه ضد یکیدگر نیستند...
در حالی که عامی با دیدن هر کدام از این آیات سریعا نتیجه گیری می کند..
کما اینکه می دیدیم عبدالمالک ریگی آیه ای از قران را می خواند که گفته بود؛
مشرکان را هر جا یافتید آزار برسانید و قطع عضو کنید و بکشید و در کمین شان باشید...
و نتیجه گیری کرده بود که شیعیان چون مشرک اند پس باید آنها را بدستور قران فلان کنیم...
و می کرد...
و وقتی که سر فرد را می برید همین آیه را بالای سرش می خواند...
.
.
پس به همین راحتی که شما فرمودید نیست که در کتاب یک چیزی نوشته که مردم بخوانند و عمل کنند...
بلکه برای عامه پر است از کج فهمی...
و نیک می دانیم که نمی شود همه ی مردم را محقق و فیلسوف و مطالعه گر کرد...
.
.
پرحرفی ام را ببخشید.
موضوع مهم است و باید پرداخته شود.
باسپاس.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :