تبلیغات
رها شویم از تردیدها - لزوم مرزبندی درست بین سنت و مذهب
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. ابن سینا. ابن سینا. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. حلاج. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. چارلز چاپلین. ابوسعید ابوالخیر. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.









در میان همه ی جوامع بشری , آداب و رفتارها و عقاید و رسوماتی وجود دارد که از گذشته هاشان سرچشمه می گیرد. این موضوع در جامعه ی ما نیز کاملا وجود دارد.
مثلا ما ایرانیان امروز , ماه رمضان از سالشمار قمری را با احکامی مخصوص روزه می گیریم. یا اینکه مردهای مان هزینه های زندگی و نیز امور خارجی زندگی را تامین و مدیریت می کنند و زن های مان امور داخلی زندگی را مدیریت می نمایند.
یا مثلا پسربچه های خانه را می فرستیم نان بخرند. یا مرد به خواستگاری زن می رود , و غیره.

تمام این آداب و رسوم و رفتار و عقاید , از کانال های مختلفی به تک تک ما تزریق شده یا به ارث رسیده است. کانال هایی مثل صفات ژنتیکی - تربیت خانوادگی - تربیت و آموزش سیستم مدارس و آموزشگاه ها - الگو پذیری ها - سلیقه ها - اندیشه های وارداتی - تاثیرات طبیعت و محیط  اطراف - قومیت و ملیت - و...
اما اکثر این موارد در انتها به دو شاهراه ختم می شوند ؛
1-سنت
2- مذهب

یعنی اکثر رفتارها و عقاید و آداب و سنن ما , یا از یک یا چند مذهب سرچشمه می گیرند یا از سنت و یا از جمع هردو.
مثلا به عید نوروز ما ایرانیان دقت کنید؛
واژه ی عید را از مذهب اسلام+سنت ملت عرب همان دوره گرفته ایم.
واژه ی نوروز را از سنت خودمان آورده ایم.
وجود روشنایی و نیز هفت سینی که باید از طبیعت گرفته شده باشد را از سنت و مذاهب ایرانی گرفته ایم.
(آیین مهر+زردشتی+کشاورزی بعنوان شغل اصلی ایرانیان)
قرآن را از مذهب اسلام آورده ایم.
دعای تحویل سال را از مذهب شیعه گرفته ایم(امام صادق)
جمله ی هر روزتان نوروز را از مذهب شیعه(امام علی) آورده ایم.
زمان اجرای نوروز را از دانشمندان ایران پس از اسلام گرفته ایم.(مثلا خیام)
(زیرا زردشتیان نوروز را در تابستان جشن می گیرند و پنج روز)
و......

حال باید ببینیم سنت و مذهب یعنی چه.
مذهب به مجموعه ی قوانین و احکام و اعتقادات و دستورات و جهان بینی و ایدئولوژی گفته می شود که در یک زمان و مکان مخصوص توسط یک یا چند پیامبر و پیشوای دینی(امام) آورده شده یا تدوین گشته است.

سنت به مجموعه ی رفتارها و آداب و عقایدی گفته می شود که نسل به نسل از بزرگترها به کوچکترها به ارث رسیده و محترم شمرده می شوند. این سنت ها از منابع مختلفی سرچشمه می گیرند که در ابتدای مقاله به برخی از آنها اشاره شد.
مثلا سنت ( در خانه ماندن زن ) که در جوامع اسلامی اجرا می شده و البته می شود , از مذهب اسلام سرچشمه گرفته و با سنت مردسالاری در جوامع , قوی شده و غالب گشته است.

مذهب در یک دوره مشخص زمانی و مکانی ظهور می کند و تمام می شود  ولی سنت در طول سالها و گذر زمان ها همیشه در حال شکل گیری بوده است.

حال باید تک تک ما انسان ها در افکار و عقاید و رفتارهای فردی و اجتماعی مان اندیشه کنیم تا تشخیص بدهیم که کدامیک از سنت ها سرچشمه می گیرد و کدام  از مذهب. آنگاه تکلیف مان مشخص می شود و موضوعات را با هم اشتباه نخواهیم گرفت.
مثلا پدر و مادری که به هیچ وجه اجازه نمی دهند که پسرشان با یک زن مطلقه و بیوه ازدواج کند باید بدانند که این کارشان بر اساس سنت است نه مذهب. زیرا در مذهب اسلام , پیامبر با زنی ازدواج می کند که 3 بارتجربه ازدواج داشته. اتفاقا تا لحظه ی فوت همین زن , هیچگاه با هیچکس ازدواج نمی کند و تا آخر عمر بارها اقرار می کند که خدیجه بهترین همسر من بود.
پس امکان ندارد تعصب وجود بکارت در دختر برای ازدواج , ربطی به مذهب داشته باشد و این کاملا یک امر سنتی مربوط به جامعه است.
این در حالی است که تمام کسانی که این عقاید را در خصوص ازدواج دارند در ذهن شان فکر می کنند این موضوع سرچشمه ی مذهبی دارد.

متاسفانه چون نمی خواهم مقاله طول بکشد و حوصله خواننده را سر ببرد , نمی توانم مثال های بیشتری بیاورم.

پس در نتیجه , بسیار لازم است که ببینیم و بدانیم کدامیک از آداب مان مربوط به سنت است و کدامیک مربوط به مذهب.
البته من به هیچ وجه قصد قضاوت بین مذهب و سنت را ندارم زیرا در برخی از این موضوعات سنت بهتر عمل کرده است و در برخی دیگر مذهب.
مثلا در موضوع مردسالاری افراطی  خشن سنتی  , مذهب نقش تلطیف کننده و عقل گرایانه ای را بر  عهده می گیرد. و در مذهب خشک و غمگین و سرد , آیین های سنتی (مثل نوروز) شادی اجتماعی را به ارمغان می آورند.

فقط باید بدانیم که خاستگاه کدام رفتارها سنت است که به اشتباه مذهبی بودن , آن را بعنوان حکم خداوند اجرا نکنیم. زیرا وقتی رسوماتی از سنت گرفته شده باشد اگر بد باشند براحتی می توان از آن گذشت. اما وقتی فرد فکر می کند آن رسم یک حکم مذهبی و خداوندی است دیگر امکان ندارد از اجرایش صرف نظر کند.

مثلا حکم قصاص بیشتر خاستگاه سنتی دارد تا مذهبی. یعنی در اعراب آن زمان و نیز در جامعه سنتی خودمان همیشه بابت قتل یک فرد قاتل را می کشته اند و این یعنی سنت اجتماعی. در حالی که پیامبر اسلام بعنوان اصلی ترین الگوی مذهبی در جنگ احد براحتی قاتل حمزه را آزاد کرد و بخشید. و نیز قرآن بعنوان کتاب اساسی مذهب اسلام در خصوص قتل می گوید اگر ببخشید از نظر من بهتر است وگرنه دیه را بگیرید و ببخشید و در آخر(یعنی اگر نه به من , که به سنت تان بیشتر پایبندید) می توانید قاتل را قصاص کنید.

پس بسیار واضح است که از نظر قرآن و پیامبرش , تنها چاره ی قتل  قصاص نیست. اما از نظر سنت مردمی , قصاص بسیار مهم است زیرا ریشه در گذشته ها و غرور و غیرت و قومیت و قبیله پرستی و احساسات و امثالهم دارد.

متاسفانه اکثر کسانی که قصاص را برای قاتل می خواهند , قطعا فکر می کنند که این حکم خدا و مذهب است و باید اجرا شود وگرنه سرپیچی از حکم خداست و چنین و چنان می شود.(مثلا روح مقتول در عذاب است و قتل زیاد می شود و خدا حتما یک چیزی می دانسته که حکم قصاص داده و ....)

بحث به طول انجامید.
خلاصه این که برای چندمین بار می گویم ؛ مرزهای سنت های خودمان را با مذهبی که بدان معتقدیم را باید در تک تک امور مشخص کنیم تا به اشتباه , حکم خدا را در پشت همه شان نبینیم. که این بزرگترین فریبی است که امروز با آن به چاه رنج های زندگی افتاده ایم. فریبی که زندگی پرنده وار را از ما گرفته و زندگی خشن لاک پشت وار  را به ما داده است.



((جلال دامن افشان))




نوع مطلب : نوشتارها، توحید و یکتایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1 اردیبهشت 1396 05:32 ب.ظ
My brother suggested I might like this web site. He
was entirely right. This post actually made my day.
You cann't imagine just how much time I had spent for this information!
Thanks!
سه شنبه 22 فروردین 1396 06:00 ب.ظ
I have read so many posts about the blogger lovers however this
piece of writing is in fact a pleasant paragraph, keep it up.
چهارشنبه 18 دی 1392 01:21 ق.ظ
سلام گرامی ... ...

نظریه پرداز بزرگ مارشال مک لوهان ... مبدع نظریه ی دهکده جهانی ... در تعریف فرهنگ می گوید : رسانه = فرهنگ ...
امروزه انسانها تحت سیطره ی کامل رسانه ها ... قراردارند ... و رسانه ها تعیین کننده ی سبک زندگی و شکل دهنده به افکار عمومی و ذهنیات آدمها هستند ... رسانه ها نه تنها ... در نحوه ی تغدیه و پوشاک تاثیر گذارند ... بلکه به احساسات انسانی هم شکل می دهند ... رسانه می تواند ... یک جمعیت را شاد و یا غمگین سازد ... رسانه می تواند فضای اجتماعی را تلطیف نماید ... هم چنانکه می تواند مروج خشونت و عصبیت اجتماع گردد ...
سال 1938 برای اولین بار در جهان ... اورسن ولز با یک نمایش رادیویی به نام " جنگ دنیاها " قدرت شگرف رسانه را عملا به جهانیان ثابت کرد ...
جلال دامن افشان...
سلام.

بله...
کاملا موافقم...
رسانه همه چیز زندگی و شخصیت فردی و اجتماعی ما را رقم می زند....
همه چیز....
همه چیز....
سه شنبه 17 دی 1392 04:05 ب.ظ
ما در هیچ حال
قلب هایمان خالی از غم نخواهد شد
چرا که غم
ودیعه یی ست طبیعی که ما را پاک نگه می دارد
انسان های بی اندوه
به معنای متعالی کلمه
هرگز " انسان " نبوده اند و نخواهند بود
از این صافی انسان ساز نترس

نادر ابراهیمی

همیشه سلام و درود بر شما شاعر
جلال دامن افشان...
سلام و درود فراوان بانوی مهربان....
امیدوارم شاد و سلامت باشید بزرگوار....
دوشنبه 16 دی 1392 01:51 ق.ظ
بله کاملا موافقم ...مخور غم گذشته ، گذشته ها گذشته ، گذشته بر نگشته ...

تندرست باشند این مادر بزرگ های نازنین ...
مادر بزرگ به هرچه که فکر می کند آمین می گوید و با خودش فکر کرد و گفت : خدایا قربون مهربونیت ... به این آدمها که ازت کمک می خوان کمک کن و خودش هم گفت : آمین
شما هم تندرست و شاد باشید دوست خوبم
جلال دامن افشان...
متاسفانه من هیچکدام از مادربزرگها و پدربزرگ هایم را ندیده ام...
و واقعا ای کاش می دیدمشان...
چون بسیار روشن است که مهربان و پاک هستند این عزیزان.
.
.
پاینده باشید مهری بانوی گرامی.
یکشنبه 15 دی 1392 06:54 ب.ظ
گرامی از نظر ما سال 1970 پایان تاریخ سینماست ... و بعد از آن هرچه فیلم ساخته شده است ... تکرار گذشته بوده است ... با توجه به ستارهایی که داده اید ... وجه غالب این لیست ... تلخی و خشونت است ...
قضاوت درباره دیگران خیلی سخت است ... این که چه کسی روشنفکر است و چه کسی نیست ... به نظر ما روشنفکر کسی است ... که به انسانها و حوادث ... نگاهی منشورگونه و از تمام زوایا داشته باشد ... و می دانیم انسانهای امروز ... همه تک ساحتی هستند ... و با عینک ذهنیات خویش و تجارب زندگی ... از یک زاویه به پیرامون می نگرند ...

جلال دامن افشان...
سلام عزیزدل...
اینجا سرد است...
سلام ما را به جنوب مهربان مان برسانید...
.
.
ممنونم که به نام هایی که دادم توجه کردید...
و نظرتان را به بنده رساندید...
والله تاکنون خودم از این جهت به این فیلمها دقت نکرده بودم...
حالا باید با این دید بنگرم و ببینم موضوع چیست...
.
.
واقعا درست می فرمایید...
انسان تحت نفوذ محیط اش بزرگ می شود...
و شدیدا زاده ی محیط و شرایط است...
سپاس بزرگوار...
یکشنبه 15 دی 1392 02:14 ب.ظ
سلام ممنونم ازمحبت شماازاین که تااین اندازه تونستم شادی شمارافراهم سازم خوشحالم الهی تاقیامت زنده باشید.
جلال دامن افشان..
سلام عزیزجان...
واقعا سپاسگزارم ازتون...
.
.
ممنونم.
یکشنبه 15 دی 1392 12:27 ق.ظ
سلام گرامی ...

حالا دیگر سنجاقک وار ... بلاگ بلاگ زنان ... پرواز کنید برای خودتان ...
بلاگ بلاگ ... همان بال بال است ... در عالم دیجیتال جنوب ...

ما هم منگنه می کنیم بلاگ ... تا پر گنه بلاگ بلاگ زنیم ... در هوای شما ...
جلال دامن افشان...
سلام عزیزجان...
آری برادر...
از وقتی نمک گیر اینترنت شده ایم...
به جای مطالعه و خواندن کتاب...
کار روز و شب مان شده از این بلاگ به آن بلاگ رفتن...
عین سنجاقک...
یادش بخیر...
بچه که بودیم همه سنجاقک می گرفتند...
من آزاد می کردم...
ما از همان بچگی آزادی خواه بوده ایم گویا...
.
.
ممنونم که منگنه نمودید وبلاگ مرا به پایگاه مهرتان....
شنبه 14 دی 1392 11:30 ب.ظ
شعر
خود زمانی آغاز گشت
که کودک غار نشین
دوان دوان
از میان علف های بلند
به مغاره باز گشت و فریاد کشید
"گرگ! گرگ!
وگرگی در کار نبود!

شعری از ناباکوف

همیشه ادم ها چیزی را که دور و برشان نیست ارزو دارند.مثلا اینجا دوستان بد جور هوس برف کرده اندبخصوص همسر م که بد جور گرمایی هستند
سبز باشید و مواظب خودتان هم!
جلال دامن افشان...
سلام.
ممنونم.
انصافا شعر خردمندانه ای بود...
.
.
.
شربت زرشک آبی و خاکشیر به همسرتون بدین سرد میشن.....
ما هم اینجا خرما و کشمش می خوریم گرم میشیم...
.
.
پاینده باشید بزرگوار.
شنبه 14 دی 1392 11:17 ب.ظ
سلام آقا جلال
شبتون به خیر
ممنون بابت لینک
مطلب خوبی رو گوشزد کردید
لازمه تشخیص دین از خرافه و باورها و سنتها و عرف و ... مطالعه درس و اصولی از منابع معتبره
جلال دامن افشان...
سلام بانو...
شب شما هم به خیر باشه ایشالله...
.
.
علاوه بر مطالعه و تحقیق معتبر , باید با اندیشه و خرد نقاد و اصیل هم به بررسی بپردازیم...
ممنونم که وقت گذاشتین و مطالعه کردین...
پاینده باشید دوست خوبم.
جمعه 13 دی 1392 11:02 ب.ظ
آسمان ، آبی تر ،
آب ، آبی تر ،
من در ایوانم ، رعنا سر حوض .

رخت می شوید رعنا .
برگ ها می ریزد.
مادرم صبحی می گفت : موسم دلگیری است .
من به او گفتم : زندگانی سیبی است ، گاز باید زد با پوست .
زن همسایه در پنجره اش ، تور می بافد ، می خواند .
من * ودا * می خوانم ، گاهی نیز
طرح می ریزم سنگی ، مرغی ، ابری .

آفتابی یکدست .
سارها آمده اند .
تازه لادن ها پیدا شده اند .
من اناری را ، می کنم دانه ، به دل می گویم :
خوب بود این مردم ، دانه های دلشان پیدا بود .
می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم .
مادرم می خندد .
رعنا هم .(سهراب)
جلال دامن افشان...
به به...
من با این شعر زیبای سهراب چندین ماه را گذراندم و بسیار خاطره دارم...
به به...
.
.
ممنونم بانو...
جمعه 13 دی 1392 04:28 ب.ظ
سلام دوست بزرگوارم

می دانم که چقدر دلسوز و مهربان هستید و احتیاج به اثبات ندارد این نوع انرژی وقتی ساطع می شود شعاعش تا بیکرانه هاست و به همه جا و به طومار دل و شمال کشور هم رسیده ... ممنون از شما و مهربانی تان ...(البته کتابی که قول داده بودید به جای خود می ماند ...یادتان باشد بدهکارید )
و اما ممنونم از حضور مهربانتان و دل گرمی ها ی بی نظیرتان ...
باور بفرمایید بی اغراق ... شما هم در فکر و ذهن من قهرمانی بی بدیل هستید ...قهرمان مهربانی و نوع دوستی ...
هرکس نمی تواند به راحتی مهربان و نیکو کردار باشد و شما هستید ...
خوشحالم از هم کلامی با شما انسان فرهیخته ی آگاه ...
آرزوی تندرستی و شادی برایتان دارم .
جلال دامن افشان...
سلام بر مهری بانوی بزرگوار...
ممنونم از لطف بی نهایت تان بانو...
انشالله هر زمان آمدم شمال کشور حتما یک کتاب خووووب خواهم آورد و در عوض از شما یک لبخند پرمهر خواهم گرفت......
.
.
.
من شاید آیینه ای باشم که خودتان را به شما نشان دهم...
پس تمام مهربانی ها و نوعدوستی ها , حاصل انوار رخشانی است که از خودتان به بنده تابیده...
و از این بابت , این منم که سپاسگزارتان هستم....
و افتخاری است برای بنده , که در کلاس محبت تان شاگردی خوب باشم...

..
به تیغم گر کشد دستش نگیرم

وگر تیرم زند منت پذیرم

کمان ابرویت را گو بزن تیر

که پیش دست و بازویت بمیرم

غم گیتی گر از پایم درآرد

بجز ساغر که باشد دستگیرم

برآی ای آفتاب صبح امید

که در دست شب هجران اسیرم

به فریادم رس ای پیر خرابات

به یک جرعه جوانم کن که پیرم

به گیسوی تو خوردم دوش سوگند

که من از پای تو سر بر نگیرم

بسوز این خرقه تقوا تو حافظ

که گر آتش شوم در وی نگیرم
جمعه 13 دی 1392 04:15 ب.ظ
سلام دوست خوب و مهربانم

جناب دامن افشان عزیز ! قصدم از نوشتن این متن ناراحت کردن دوستان نبود ...فقط دوست داشتم همه بدانیم که می شود با تمام مشکلات مبارزه کرد و حتی در بدترین شرایط الگو بود ...از این همه حس انسان دوستانه ی شما به وجد آمدم و خوشحالم جامعه ی ما هنوز از محبت سرشار است اگر چه امکان بروز ندارد ...

جناب دامن افشان عزیز ! من هر روز بدون استثنا مثنوی معنوی و غزلیات شمس می خوانم و از افکار و اندیشه های این مرد خدا لذت می برم و دغدغه هایش برای من حیرت انگیز است ، امروزه تمام روانشناسان در پی کشف رموز واژگان و افکارش هستند ... و من امروز صبح داشتم از دفتر دوم مثنوی ، داستان صوفی و بهیمه اش را می خواندم در نتیجه گیری داستان ، به این ابیات رسیدم

" کیست بیگانه تن خاکی تو
کز برای اوست غمناکی تو
تا تو تن را چرب و شیرین می دهی
جوهر خود را نبینی فربهی
گر میان مشک تن را جا شود
روز مردن گند او پیدا شود
مشک را بر تن مزن بر دل بمال
مشک چه بٍود نام پاک ذوالجلال ...
ای برادر تو همان اندیشه ای
مابقی تو استخوان و ریشه ای
گر گلست اندیشه ی تو گلشنی
ور بود خاری تو هیمه ی گلخنی ...

ابیات 264-278 دفتر دوم مثنوی

با خواندن این اشعار داشتم به عمق موضوع مطرح شده ی حضرت مولانا فکر می کردم ...همان اندیشه ای که شما هم می فرمایید ...اگر به کاری می اندیشید ، شک نکنید زودتر دست به کار شوید ...هیچ وقت دیر نیست اگر به چیزی فکر می کنید ، پس آن کار به عهده ی شماست ، معطل نکنید ...با تمام مشکلات، شما می توانید ...همین اندیشه ی ما دلیل بر توان ماست ...
همیشه دوست دارم این کتاب را بخوانم و به همه سفارش می کنم بخوانند ...
حتی جامی عزیز در توصیف مثنوی و مولانا می گویند :

"مثنوی معنوی مولوی
هست قرآنی به لفظ پهلوی
من نمی گویم که آن عالیجناب
هست پیغمبر ، ولی دارد کتاب "

ممنونم از حضور همیشه مهربانتان


جلال دامن افشان...
سلام.
ببخشیدم بانو...
دیشب در کامنت نویسی احساس بر من غلبه کرد و مهارم رفت که رفت...
.
.
.
بله امید بسیار مهم است..
بر اساس منطق تضاد و تعادل که هم قرآن و هم جناب مولانا تاییدش کرده اند , جهان و انسان مخلوق تضاد و تعادل است...
یعنی خوبی ها و بدی ها - زشت و زیبا - رنج و راحت - فقر و ثروت - سلامت و بیماری و غیره همیشه پا به پای هم اند و زندگی را تشکیل می دهند...
بنابراین تنها راه برای انسان عاقل این است که این حقیقت را درک کند و با آرامش و امید و مهربانی دقایق زندگی اش را به خوشی بگذراند و در مدت زمانی که روزگار برایش در نظر گرفته (عمر) بدنبال حقیقت بگردد تا رسالت اش را پایان دهد و از این خاکدان پر کشد....
.
.
.
کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن...
پی آواز حقیقت بدویم...
سهراب.
.
.
فان مع العسر یسرا...
ان مع العسر یسرا...
.
.
زندگانی آشتی ضدهاست...
مولانا.
.
.
و شاید به همین خاطر است که خیام برای ما تجویز می کند راحتی و آسودگی را...
.
.
شاد و پیروز باشید بانوی مهربان...
جمعه 13 دی 1392 01:44 ب.ظ
خون شد دلم ار حسرت آن لعل روان بخش
ای درج محبت به همان مهر ونشان باش

تا بر دلش از غصه غباری ننشیند
ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش
"حافظ"
.............................
سلام استاد
سپاس از محبتتون
جلال دامن افشان...
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه...
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود...
حافظ
.
.
سلام بانو...
پاینده باشید.
پنجشنبه 12 دی 1392 03:50 ب.ظ
امن تر از حَرمت نیست ، همان بهتر که

گمشده در صحن ِ تو پیدا نشود !!!
.
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (علیه السلام)
جلال دامن افشان...
بسیار زیبا....
پنجشنبه 12 دی 1392 11:20 ق.ظ
درود بی پایان بر شما جناب دامن افشان مطلب بسیار زیبایی بیان کرددید در مورد مذهب و عقایدهای بیشماری که در مورد مذهب بیان میشه متاسفانه در دنیای امروز مذهب رو بازیچه دست خود کرده و با تلقین عقاید بی معنی به نام قرآن و دین کتابچه ای گردآوری شده از خود و به نام دین برای مردم بیان میکنند و نمیدونم چرا ...و تا کجا باید ریشه داشته باشه وقتی خود کلام خدا و کتاب او هست ولی باز به کنار میره و سرشت ناهلان دیکته میشه ...بسیار سپاسگزار از مطلب زیباتون
جلال دامن افشان...
سلام عزیزدل....
ممنونم که وقت گذاشته و مطالعه فرمودید...
دقیقا همینطور است که گفتید داداش...
متاسفانه همینطور است...
سپاسگزار لطف تان هستم برادر جان...
پنجشنبه 12 دی 1392 11:17 ق.ظ
درود بی پایان بر شما دوست خوبم با((شعر پُرحرف)) دعوتید به اشعار عاشقانه در انتظار قدومتان هستم....
جلال دامن افشان...
سلام جناب محسن زاده عزیز....
ممنونم که دعوتم کردین...
سریعا به سمت پایگاه عاشقانه هاتان خواهم دوید...
پنجشنبه 12 دی 1392 12:45 ق.ظ
سلام
و درود بر شما و بزرگواری و مهربانی تان که پایانی ندارد

سپاسم بپذیرید

" تا چو مجمر نفسی "دامن" جانان گیریم
جان نهادیم بر آتش ز پی خوش نفسی "

من هم ممنونم از شما برادر خوب و نازنینم
جلال دامن افشان...
سلام و درود.
سپاسگزار لطف تان هستم بانوی مهربان...
سلام ما را به شمال میهن مان برسانید...
چهارشنبه 11 دی 1392 11:49 ب.ظ
سلام بزرگوار ...
شرمنده ی محبتتان شدم دوست نازنین ...

بزرگوارید و می دانید که بسیار از شما آموختم و من چقدر نگاه و اندیشه ی آگاهمندتان را دوست دارم و می آموزم ، به قول جناب ساحل عزیز جاده ی دانش هیچوقت یکطرفه نبوده و نیست ...این آموختن در هر محیطی دو طرفه ست و من خوشحالم در این فضای به ظاهر مجازی اما سرشار از حقیقت درس ها آموختم و خوشحال خواهم شد اگر به قدر ذره ای مفید باشم ...

" حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست ، خداوند در هر حضور جادویی نهان کرده است برای کمال ما ، خوش آنکه دریابیم جادوی حضور یکدیگر را ..."

درود بر شما و مهربانی بی پایانتان ... و خوشحالم از حضورتان ...باعث افتخار است ...

جلال دامن افشان...
سلام...
والله ما نیز در این فضای مجازی , تنها پناه اخلاقی و فرهنگی مان , وبلاگ بانو مهری ولیان است....
و خرسندیم از آمد و شد به این پناهگاه امن...
با این جمله نیز کاملا موافقم...
آری می توان از هر انسانی آموخت و به حقیقت نزدیکتر شد...
فقط کافی است به مقام رضا برسیم و با دید حکمت به موضوعات و روابط بنگریم...
.
.
درود بر شما دوست و خواهر نازنینم...
و سپاس فراوان.
چهارشنبه 11 دی 1392 08:27 ب.ظ
سلام دوست بزرگوارم
گویی همیشه منتظر حضورتان هستم و دوست دارم هربار که صفحه ام را باز می کنم نام و نظر مهربانتان را ببینم ...

بگذریم ...

خوشحالم از حضورتان وبزگواری کردید و از املای درست واژه ی سپاسگزاری پرسیدید ... در واقع من هم مدت هاست که فکر می کنم چگونه به دوستانمان تفاوت این دو "حرف"( ز و ذ ) را در کلمات مختلف بگویم حالا که شما پرسیدید خوشحال شدم ... املای صحیح واژه ی سپاسگزاری همین است در واقع حرف یا واج "ز" در واژه های سپاسگزار و خوابگزار و نمازگزار و خدمتگزار و ...معناو مفهوم به جا آوردن و ادا کردن و تعبیر کردن را دارد ...به معنای سپاس داشتن و ادا کردن و انجام دادن و نماز به جا آوردن و خواب را تعبیر کردن است ...و هر واژه ای که به این معانی باشد با واج "ز " نوشته می شود ...

اما حرف یا واج "ذ" در واژه هایی چون بنیان گذار و بمب گذار و سرمایه گذار و ... به معنا و مفهوم گذاشتن ، چیزی را در جایی گذاشتن و قرار دادن و نهادن است و به همین دلیل این کلمات و هر واژه ای که به این مفهوم باشد با واج "ذ" نوشته می شود ...
درود بر شما و حضور سازنده و آموزنده ی تان ...
جلال دامن افشان...
سلام بانوی مهربان...
بنده با افتخار تمام حاضرم در کلاس مهربانی وبلاگ تان ثبت نام کنم و هر روز مودبانه سر کلاس حاضر شوم..
.
.
از توضیحاتی که فرمودید بی نهایت سپاسگزارم...
پاسخ سوالم را در این باره گرفتم...
ممنون و متشکرم معلم خوبم....

.
.
.
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی...
همت کن...
و بگو ماهی ها حوض شان بی آب است...
سه شنبه 10 دی 1392 07:22 ب.ظ
" کاش می شد که روزی دلم را مثل بذری بکارم که فردا بارور گردد و نسل عشاق از زمین بر نیفتد . "

" شفیعی کدکنی "

اگر بذر ِ عشق و انسانیتی که خداوند در هر دلی نهاده به خوبی پرورش می یافت دیگر به تفکیک مذهب و سنت نیازی نبود هردو به یک سو می نگریستند و راهشان جدا نبود ...اما متاسفانه با فقر مهربانی ، خشونت و تعصب ، امور را به دست می گیرد و می تازد گاهی به شکل سنت ، گاهی به صورت مذهب ...
قانون مداری و اخلاق هم اگر به خوبی در سنت و مذهب تعریف می شد ، می توانست محور اصلی تمام رفتارهای انسانی باشد ...
بله... با شما موافقم ، گاهی اوقات جابجایی سنت و مذهب _ که البته بعضی مواقع از سر عمد و به خاطر اهداف شخصی ست_ صدمات غیر قابل جبرانی را موجب می شود که حتی اگر جسم از آن در امان بماند روح را نمی توان به آسانی محافظت کرد ... همان روحی که باید پرواز کند ، اما مانده در حصار تعصباتی که او را به زنده مانی لاک پشت وارش راضی می کند ...

درود بر شما جناب دامن افشان عزیز و دغدغه های انسانی تان ...
خواندم و مثل همیشه بهره بردم دوست خوبم
نه راه دراز ناآگاهی بشر را پایانی ست ، نه اندوه و غم حاصل آن را ...
امید که همیشه آگاهی بخش تمامی نسل ها باشید .

" باید از رود گذشت ،
باید از رود ،
_اگر چند گل آلود _
گذشت... "

شفیعی کدکنی

جلال دامن افشان...
سلام بانو...
ممنونم که وقت گذاشتید و مطالعه فرمودین...
کاملا حق با شماست...
اگر انسانیت و اخلاق و عشق و قانون , نهادینه و تقویت می شد..
جهان بهشت بود...
سپاس بانو...
سه شنبه 10 دی 1392 05:24 ق.ظ
سلام نقاط مشترک بین قوانین شرعی وشهری حلال بسیاری ازمشکلات است ولی متاسفانه گاهی مسائل شهری رابه جای مسائل شرعی می خواهیم جانشین کنیم
جلال دامن افشان...
سلام.
ممنونم از مطالعه و نظرتان....
درست می فرمایید...
البته هر دو سو را باید با هم اشتباه نگیریم...
سپاس
دوشنبه 9 دی 1392 11:18 ب.ظ
آرامش خود را به هیچ چیز و هیچ کس وابسته نکن تا همیشه آن را داشته باشی!
"ژوزه ساراماگو"
.........................
سلام استاد گرانقدر
سپاس از لطف شما نسبت به این شاگر حقیر
حضورتون همچون تابش آفتاب ،موجب تولد امید و مایه ی دلگرمی است.
موید وپایدار باشید.
جلال دامن افشان...
سلام بانوی عزیز و گرانقدر...
سپاسگزار لطف تون هستم...
پاینده باشید و پیروز...
دوشنبه 9 دی 1392 11:14 ب.ظ

هاتفی از گوشه میخانه دوش
گفت ببخشند گنه می بنوش

لطف الهی بکند کار خویش
مژده رحمت برساند سروش

این خرد خام به میخانه بر
تا می لعل آوردش خون به جوش

گر چه وصالش نه به کوشش دهند
هر قدر ای دل که توانی بکوش

لطف خدا بیشتر از جرم ماست
نکته سربسته چه دانی خموش

گوش من و حلقه گیسوی یار
روی من و خاک در می فروش

رندی حافظ نه گناهیست صعب
با کرم پادشه عیب پوش

داور دین شاه شجاع آن که کرد
روح قدس حلقه امرش به گوش

ای ملک العرش مرادش بده
و از خطر چشم بدش دار گوش
"حافظ"
جلال دامن افشان...
نکته دانی بذله گو چون حافظ شیرین سخن...
هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه...
وانکه این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام...
حافظ
دوشنبه 9 دی 1392 09:21 ب.ظ
نیکوشعری بود گرامی ... نیکو ...
جلال دامن افشانسلام.
به به...
واقعا شعر زیباییست...
ابر می بارد و من می شوم از یار جدا...
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا؟...
ابر و باران و من و یار ستاده به وداع...
من جدا گریه کنان ابر جدا یار جدا...
(امیر خسرو دهلوی).
.
.
دوشنبه 9 دی 1392 05:00 ب.ظ
سلام .
نوشته ای بسیار خوب بود .
به عقیده ی من اول نقش مذهب و بعد نقش سنت . یعنی اول ببینم که دین چه گفته و در عین حال نباید سنت را هم فراموش کرد .
سپاس
جلال دامن افشان...
سلام عزیزجان...
ممنون که وقت گذاشتی و خووندی برار جان...
به نظر من باید با علم و اخلاق و عقل به هر دو نگاه کرد و خوبی هاشون رو تایید , و بدی هاشون رو رد کرد...
سپاسگزارم دادا...
دوشنبه 9 دی 1392 04:37 ب.ظ
سلام و درود شاعر.همیشه سلامت و تندرست باشید و قلمتان نویسا.در خصوص حضرت خدیجه کاش بیشتر مینوشتید من علاقه ی خاصی به ایشان دارم و همیشه در دعاهایم از ایشان مدد میگیرم.
این جمله را هم دوست داشتم"زندگی پرنده وار را از گرفته!!"
سبز باشید
جلال دامن افشان...
سلام بانوی سفر کرده...
انصافا دوری تان خیلی طول کشید...
.
.
در این دین , 4 زن وجود دارند که هر کدام شان برای خود فرهنگ و روش و متدی کامل و جداگانه داشته اند؛
خدیجه.
فاطمه.
زینب.
و معصومه.
(درود بر ایشان باد)
که به نظر من یک زن می تواند از بررسی و جمع بندی از هر چهار ایشان , به یک الگوی خوبی دست پیدا کند.
.
.
پاینده باشید بانو...
دوشنبه 9 دی 1392 04:23 ب.ظ
چیزی که بسیار تاسف بار است اینکه اولن مذهب و سنت چنان در هم آمیخته اند که کار جدا سازیشان اهل فن میخواهد مثلن همین مورد قصاص هنوز هم اکثریت براین باورند که این ریشه مذهبی دارد حالا این بماند در مملکت گل و بلبل ما قانون هم کمک شایانی نمی کند به جدا سازی ایندو بلکه بیشتر چوب لای چرخ دعوا ها میگذارد .اینجاست که گمانم بجز تاسف خوردن آگاه سازی عوام هم شاید بی تاثیر نباشد اما این عوامی که من میبینم چشمم آب نمی خورد
جلال دامن افشان...
سلام.
در خیلی از جاها سنت خوب عمل می کند...
و در خیلی از جاها مذهب...
این میان باید با علم و اخلاق و عقل نگاه کرد و تشخیص داد روش بهتر را.
.
.
ممنونم که مطالعه کردید..
دوشنبه 9 دی 1392 03:53 ب.ظ
هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند، رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند، درختان میوه خود را نمی خورند، خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند، گل، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد...پس زندگی برای دیگران، قانون طبیعت است. . .
.
سلام...شرمنده که تشریف آوردید و من به علت مشغله،نتونستم خدمت برسم...از مطلب خوبتون استفاده کردم...امیدوارم باز هم قابل بدونید...سپاسگزارم
جلال دامن افشان...
واقعا متن خوبی بود...
.
.
سلام بزرگوار...
سپاسگزار لطف تون هستم...
دوشنبه 9 دی 1392 01:06 ق.ظ
سلام گرامی ...
همیشه بین عرف وشرع ... همزمان تبادل وتقابل وجود داشته است ... و به نظر می رسد ... همیشه قوانین و آیین های عرفی ... بر قوانین و آیین های شرعی ... غلبه یافته اند ... عرف خیلی نیرومند است ...
جلال دامن افشان...
سلام عزیزجان...
البته بسیاری از سنت ها , خاستگاه شرعی داشته اند...
اما هستند سنت هایی که آبشخورشان , موضوعات غیرمذهبی بوده...
مثلا افکار و سلیقه های یک بزرگ و ریش سفید و قهرمان قبیله , پس از مرگش به یک سنت تبدیل می شده و اجرا می گشته...
و...
.
.
.
بسیار سپاسگزارم از مطالعه تان , برادر بزرگوارم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :