تبلیغات
رها شویم از تردیدها - چشم چشم دو ابرو ی کرمانجی(کردی)
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. ابن سینا. ابن سینا. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. حلاج. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. چارلز چاپلین. ابوسعید ابوالخیر. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.









همه مان بسیار شنیده ایم این شعر کودکانه ی زیبای فارسی را...

چشم چشم دو ابرو
دماغ و دهن یه گردو
حالا بکش دو تا گوش
موهاش نشه فراموش
و...
این متل زیبا برای همه ایرانیان خاطره ی خوبی است از دوران کودکی شان...

روزهایی که بزرگی جهان به اندازه ی خدا بود و خدا به کوچکی یک شکلات یا آجیل...
روزهایی که مادر بزرگترین حامی بود و پدر بزرگترین اسطوره...
روزهایی که برادر بزرگ را با عشق و تنفر دوست داشتیم و او ما را با رحم و حسادت...
روزهایی که آوردن اسم خواهر برای ما ننگ بود در بیرون از خانه و خود خواهر لبخند و کمک مان بود در درون خانه...
روزهایی که فلان عمو , دایی , شوهرعمه یا شوهر خاله مان که فلان جا چاقو کشی كرده بود , بزرگترین افتخار و قهرمان مان بود...
روزهایی که آرزو داشتیم روزی کتاب های خواهر و برادر بزرگ مان را بفهمیم...
روزهایی که گوشه ای دنج بود؛ نان گرم کردن روی بخاری و خوردن با چکیده ماست و نگاه کردن به برف حیاط از پشت شیشه...
روزهایی که در آرزوی داشتن ساعت مچی و چاقوی ضامن دار و کلاسور و شمشیر پلاستیکی , ماندم...
روزهایی که آب و عسل و پنیر و چای و مرغ را نمی فهمیدیم اما چه خوب و صمیمی می خوردیم و لذت می بردیم...
و حتی لذت بردن را نمی فهمیدیم و اگر از ما درباره اش می پرسیدند نمی دانستیم , اما کاملا لذت می بردیم...
(( آب بی فلسفه می خوردم...توت بی دانش می چیدم..سهراب سپهری))

روزهایی که تن زنان همسایه برای مان یک معمای بی پاسخ بود...
روزهایی که نمی دانستیم قند عامل دیابت و بیماری ها است..
و دایره ی بیماری هامان به سرماخوردگی و زخم شدن محدود میشد...
ای وای...
ببینید از کجا شروع کردم و به کجاها رسیدم...
ببخشید...

در فرهنگ ما کرمانج های(کردهای) خراسان یک شعر و متل بسیار زیبا وجود دارد که کاملا همراه و هم هدف همان متل زیبای فارسی است.
پس بدون اتلاف وقت و قبل از اینکه باز قلمم به این سو و آنسو شعله بکشد , می روم سراغ متل کرمانجی(کردیkordi).

آش آش
دو چرا له باش
میدان کیوی
دو کنه ریوی
aash aash
do chera la bash
meydane kivi
do kona rivi

ترجمه؛
آسیاب آسیاب
دو چراغ پشت اش
میدان آهو
دو لانه ی روباه
مقصود از آسیاب , دندان ها هستند که مانند آسیاب عمل می کنند. دو آسیاب. ردیف بالا و ردیف پایین دندان ها.
مقصود از چراغ , چشمها هستند. چون قدما فکر می کرده اند که نور در چشم انسان است. که فیزیک ثابت کرد چنین نیست زیرا اگر در چشم می بود باید انسان در محیط کاملا تاریک هم توان دیدن می داشت. لذا اگر دقت کرده باشید می گویند هویچ بخور تا نور چشمت زیاد شود.

مقصود از میدان آهو , گونه ها و پهنای صورت است که مانند میدان طبیعت که آهو در آن می دود , پهن و وسیع است.
و مقصود از سوراخ و لانه ی روباه هم حفره های بینی است.

می بینید که این متل کرمانجی به چه زیبایی تصویر سازی کرده است. از این دست مثل ها و متل ها و داستان های بلند و کوتاه و غیره در ادبیات اقوام ایرانی بسیار زیاد بوده اند اما بدبختانه به دلیل تسلط ابلهانه و ظالمانه ی فرهنگ تهران بر سایر مناطق ایران , همه ی آنها در حافظه ی اجدادمان دفن شدند و البته نابود...
زیرا به همت بزرگانی مثل صادق هدایت و احمدشاملو و مرتضی احمدی و امثالهم ادبیات محلی تهران به قلم کشیده شد اما ادبیات سایر مناطق فرهنگی ایران بزرگ در حافظه اجدادمان ماند و با مرگ شان مرد.
نسل های بعد از ایشان نیز تحت تسلط فرهنگی تهران , حتی بلد نیستند مانند پدربزرگ هاشان حرف بزنند تا چه رسد به حفظ بودن ادبیات شان.
زیرا تهران علاوه بر پایتخت سیاسی بودن , پایتخت فرهنگی و ادبی و اجتماعی و اقتصادی و تجاری و رسانه ای و همه چیز ایرانیان است. که بیشتر تسلط اش را از طریق رسانه ها حاکم می کند؛ تلویزیون - سینما - رادیو - مجلات و غیره.

درواقع ما ایرانی با اصالت اجدادی و فرهنگی خودمان نیستیم بلکه گرد و غبار پشت سرکاروان تهران هستیم.
این قصه ی دردناک درباره ی همه ی موارد زندگی مان صدق می کند حتی زناشویی و زندگی شخصیمان(روابط و سخن گفتن های زن و شوهرها).

باز هم قلمم افسار گسیخت...
واقعا ببخشید.



***توجه کنید که بنده با تسلط رفتار و منش و گفتار و لهجه تهران بر سایر مناطق ایران مخالفم.
فرهنگ تهران باید برای ایشان باشد و فرهنگ هر منطقه برای همان منطقه.
و این موضوع هیچ گونه ربطی به رسمیت زبان عزیز و بزرگ پارسی ندارد.
زیرا معتقدم که همه ی ما ایرانیان , پارس هستیم.
و فارسی زبان ماست.


ما ز یاران چشم یاری داشتیم...
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم...
گفتگو آیین درویشی نبود...

ورنه با تو ماجراها داشتیم...
نکته ها رفت و شکایت کس نکرد...
جانب حرمت فرو نگذاشتیم...
شیوه چشمت فریب جنگ داشت...
ما ندانستیم و صلح انگاشتیم...
تا درخت دوستی برگی دهد...
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم...
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز...
ما دم همت بر او بگماشتیم...
گفت خود دادی به ما دل حافظا...!
ما محصل بر کسی نگماشتیم...




پی نوشت؛
حاصل عشق مترسک به کلاغ , مرگ یک مزرعه است.
(از جواد باقری)



(( جلال دامن افشان ))




نوع مطلب : نوشتارها، شعر و متن و....، معرفی ها، فرهنگ كرمانجی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 22 شهریور 1396 11:50 ق.ظ
Hi there, I enjoy reading through your post. I like to write a little
comment to support you.
چهارشنبه 1 شهریور 1396 11:58 ق.ظ
What's up to every body, it's my first go to see of this webpage; this
website includes amazing and in fact fine information designed for visitors.
شنبه 14 مرداد 1396 06:14 ب.ظ
You can certainly see your expertise within the article you
write. The arena hopes for more passionate writers such as you who are not afraid to say how they believe.
All the time follow your heart.
سه شنبه 22 فروردین 1396 12:27 ب.ظ
This design is spectacular! You most certainly know
how to keep a reader entertained. Between your wit and your videos, I
was almost moved to start my own blog (well, almost...HaHa!) Excellent
job. I really enjoyed what you had to say, and more than that, how you presented it.
Too cool!
جمعه 18 فروردین 1396 09:06 ب.ظ
First of all I want to say fantastic blog! I had a quick question which I'd like to ask if you
don't mind. I was interested to know how you center yourself and clear your mind before
writing. I have had a tough time clearing my mind in getting my
ideas out there. I do take pleasure in writing however it just seems like the
first 10 to 15 minutes are lost just trying to figure out how
to begin. Any suggestions or tips? Cheers!
یکشنبه 27 بهمن 1392 10:32 ب.ظ
سلام عزیزم تو بهترینی......./
فقط ی فضولی....!
فک کنم
"تا درخت دوستی بر کی دهد"
نوشته شده باشه تو دیوان
جلال دامن افشان...
سلام جواد عزیز...
ممنونم که می خونی دادا....
شما سروری رفیق...
راستش من از نوجوونی که حافظ خوندم با برگی دهد عادت کردم...
شدیدا هم احساس می کنم برگی دهد درسته...
توو دیوان ها هم بر کی دهد اومده...
اما همچنان برگی دهد می خونم...
بنابراین لجاجت سلیقه ای بنده رو ببخش جیگر....
پنجشنبه 19 دی 1392 07:19 ب.ظ
دست نوشته تون شیوا و سخنگو بود .
انتشار وبلاگ و ایت های کرمانجی باعث شدن من و خیلی از دوستانمون توی خوابگاه ب اصالت خودمون علاقه مند بشیم
جلال دامن افشان...
سلام و درود بر شما و تمام دوستان گرامی تون...
اعم از کرمانج و غیره...
ممنونم که وقت گذاشتین و مطالعه کردین...
بله خوشبختانه مطالب کرمانجی در حال زیاد شدن هستند...
اما باید بسیار دقت کنیم که تحت تاثیر تفکرات و مطالب (پان کردی) قرار نگیریم...
.
.
بازگشت به اصالت اجتماعی و فرهنگی اساسی ترین نیاز امروز جامعه ی ایرانه...
بزرگترین نیاز...
.
.
سپاسگزارم بانو...
پنجشنبه 19 دی 1392 06:25 ب.ظ
درود و عرض ادب دارم و احترام محضر شماادیب و شاعر عزیز جناب آقای دامن افشان

قلم زیبا وطبعی سرشار از زیبائیهای شما را در لابلای سطوری چند از این تارنمای زیبا و وزین احساس کردم و زیبائی طنز مثنوی پست اول را هم به عنوان عسلی در این بزم در کام خود شیرین احساس کردم
بسیار عالی و دلنشین بود
همواره استوار و سرزنده باشید
ارادتمند رئیسی گرگانی
جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار...
بسیار خرسند و مفتخرم که از خواندن مطالبم راضی بوده اید...
سپاسگزار لطف تان هستم دوست خوبم...
خیلی خوشحال شدم از آشنایی تان...
سه شنبه 17 دی 1392 11:06 ب.ظ
سلام آقای دامن افشان عزیز،مطلب فوق العاده زیبایی بود،بله ما باید اصالت محلیمونو حفظ کنیم،موفق وسرافراز باشید.ممنون از الطاف بی کرانتون
جلال دامن افشان..
سلام بزرگوار...
ممنونم که وقت گذاشتید و مطالعه فرمودین...
سپاسگزار لطف تون هستم...
شنبه 14 دی 1392 04:12 ب.ظ
دانشجوی دکترای ادبیات فارسی هستم . مطلبتون خیلی جذاب و خواندنی بود . اگه ممکنه و خودتون کرد هستین قسمتهای کردی وب تون و شعرهای قدیمی کردی رو زیاد بنویسین . حیفه فولکلور و فرهنگ غنی که نوشته نشه . ممنونم ازتون
جلال دامن افشان...
سلام و سپاس فراوان که وقت گذاشتید و مطالعه کردین...
بله بنده کرد هستم(کرمانج) و اهل خراسان شمالی.
انشالله اگر حوصله و توانم یاری کنه خواهم نوشت...
سپاسگزارم.
و برای شما موفقیت روزافزون آرزو می کنم.
سه شنبه 3 دی 1392 10:58 ب.ظ
سلام پسمام، منم مثل شما کردکرمانجم، کرمانج ارومیه هستم، با مطلب شما کاملا موافقم، اما با این موافق نیستم که شما گفته اید ما همه فارس هستیم!!!
جلال دامن افشان...
سلام دادو جان...
سلام و درود فراوان ما را به عزیزان همتبار مان در شمال غرب ایران برسانید...
آرگ کتیه دلی من...
خو ناکوه چاوی من...
چما تو ژه من دور کتی؟؟؟
....
...
...
ممنونم که مطالعه فرمودید برادرم...
پارس , نام کلی همه ی ایرانی هاست...
کرد و کرمانج و بلوچ و اصفهانی و کرمانی و لر و هزاره و تات و...
پارس نام یک قوم خاص نیست دادا...
پارس هیچگاه در طول تاریخ هم نام قوم و نژاد نبوده...
ماد به توده ی ایرانیان گفته میشده..
و پارسی به طبقات جنگجو و خانواده هایی که در حکومت دخیل بودند...
فارسی نیز زبان همه ی ما ایرانیان است...
چه کرد و چه لر و چه بلوچ...
کرد و فارس مانند رکعت های یک نمازند...
همان اندازه که من کرد حق دارم خودم را کرد و فارس بدانم...
هیچ فارس زبانی در ایران حق ندارد فارسی و پارس را یک قوم و نژاد بداند...
قرار نیست ما خود را از ایران پارس جدا بدانیم...
ایران همان اندازه که مال یک تهرانی است مال ما کرد و لر و بلوچ و غیره هم هست...
پس من یک کردپارس هستم...
.
.
انصافا از اینکه تو برادر عزیز کرمانجم از غرب خبرم را گرفتی در پوستم نمی گنجم از خوشحالی...
فدای تو برادرم بشوم...
یکشنبه 1 دی 1392 09:22 ب.ظ
میگذرم از میان رهگذران مات
مینگرم در نگاه رهگذران کور
اینهمه اندوه در وجودم و من لال
اینهمه غوغاست در کنارم و من دور
دیگر در قلب من نه عشق نه احساس
دیگر در جان من نه شور نه فریاد
"فریدون مشیری"
جلال دامن افشان...
گویند روی سرخ تو سعدی , چه زرد کرد؟...
اکسیر عشق بر مس ام افتاد و زر شدم...
شنبه 30 آذر 1392 07:14 ب.ظ
درود
وب زیبایت را به وبم سنجاق کردم دوست عزیز.
جلال دامن افشان...
پس , ازین پس افتخارم وصله بر وبلاگ اکبر , بودن است...
کار من از این پس از وبلاگ اکبر , گفتن و سرودن است...
شنبه 30 آذر 1392 06:37 ب.ظ
درود
جلال جان،پیوسته در پیوست دل مایی!

به لیست نیک نامان افزوده شدی.
جلال دامن افشان...
سلام دادا...
ممنونم از شما...
و شرمنده ام که نمی تونم لینک تان کنم...
چون این میهن بلاگ نفله محدودیت لینک داره و از همین هایی که دارم بیشتر نمیشه لینکی اضافه کنم...
پاینده باشی عزیزدل...
شنبه 30 آذر 1392 05:14 ب.ظ
سلام آقا جلال
دستتئژون درد نکنه به وبم اومدین تا در ختم قرآن مامان شرکت کنین....
در ختم
هرکسی به دلخواه جز یا جزهایی از قرآن رو انتخاب میکنه که بخونه در مهلت معین...
من تو وبم در همون پست مهلت یه ماهه گذاشتم و یه جدول گذاشتم که چه جزهایی انتخاب شده... اون جزهایی که جلوش خالیه رو میتونین انتخاب کنین که بخونین...هرچن تا جز که دوس داشنه باشین....
ممنونم ازتون که شرکت کردین.....
منتظرتونم....
جلال دامن افشان...
سلام...
وظیفم بود...
ای بابا من که شعرا رو خوندم..
شنبه 30 آذر 1392 03:59 ب.ظ
متل واقعا زیبایی بود
جلال دامن افشان...
سپاس...
شنبه 30 آذر 1392 03:56 ب.ظ
خیلی زیبا بود تصویرسازی زیبایی داشت والبته قلم شما هم زیباست
جلال دامن افشان...
سلام.
سپاسگزارم بانو...
نظر لطف تونه...
شنبه 30 آذر 1392 01:40 ب.ظ
خواهش می کنم
قصد جسارت نداشتم
بله حق با شماست
موافقم
ولی کو تا اجرا شدن و عملی شدن این واجبات
جلال دامن افشان...
کدوم جسارت؟؟؟
این منم که باید بابت اشتباهم از شما عذرخواهی کنم بانوی بزرگوار...
شنبه 30 آذر 1392 01:08 ب.ظ
دادا نه آبجی
پایتخت قرهنگی که اصفهانه
کم کاری از اون ها هم هست
تهران نه خیلی ولی داره میشه پایتخت بی فرهنگی
جلال دامن افشان...
آخ آخ آخ...
واقعا شرمنده بانو...

.
.
منظورم پایتخت (های) فرهنگیه...
برای مناطق فرهنگی ایران بزرگ...
البته یه وقت با فدرالیسم اشتباه نشه ها...
اون از نظر سیاسی و حکومتیه که من شدیدا باهاش مخالفم چون کشور رو میبره سمت تجزیه...
منظور من فقط پایتخت های فرهنگی و اقتصادیه که باعث رشد و بالندگی و اصالت مناطق فرهنگی ایران عزیز میشه...
شنبه 30 آذر 1392 01:01 ب.ظ
پس خیلی چیز ها رو نشنیده اید
بالا سنگ و پایین سنگ توصیف صورت بود
بالا سنگ و پایین سنگ (دندون ها رو میگه)
بالا دو لوله تنگ
بالا دو شمع روشن
بالا تخت سلیمون
بالا جنگل ملا
بقیه اش رو هم یادم نمیاد
جلال دامن افشان...
چه جاااالب....
واقعا متل ها و مثل ها و داستانهای ایرانی جالبن....
خیلی زیبان...
شنبه 30 آذر 1392 12:58 ب.ظ
به نکته خوبی اشاره کردید
حفظ گویش و فرهنگ و سنن هر منطقه
و اینکه در حال حاضر رو به فراموشیست
یه از خود بیگانگی
به واسطه این که نتونستیم احترام به خود و ارزش ها رو در نسل های جدید ایجاد کنیم
نتونستیم ارق ملی رو در وجود کودکانمون ریشه دار کنیم
یه قسمتیش مربوط به رسانه های جمعیه
و این که آزادی عمل ندارن
وجود شبکه های استانی شاید قدم خیلی کوچیکی باشه
به شرطی که ساعتاشون صرفا با برنامه های تکراری پرنشه
جلال دامن افشان...
دقیقا درسته بانو...
اصالت ها و اصالت ها و اصالت ها...
فراموشی ها و فراموشی ها و فراموشی ها...
باعث می شن که جامعه بره به سمت هویت جعلی درست کردن از نوع آسمیله...
بخدا خیلی حیفه که ایران هزارفرهنگ رو که این همه فرهنگ و آیین ها و ادبیات داره بره به سمت تک فرهنگی...
این مشکل وقتی حل میشه که تهران از پایتخت فرهنگی بودن بیرون بیاد و پایتخت های فرهنگی داشته باشیم...
تهران هم فقط باید پایتخت سیاسی باشه...
شنبه 30 آذر 1392 12:50 ب.ظ
سلام آقای دامن افشان
اوقاتتون به خیر
اول بگم که وای یادش به خیر
چشم چشم دو ابرو
البته برای من خیلی زمان دوری از خوندن این شعر همراه با کشیدن نقاشی اون نمیگذره
یاد وقتی افتادم که برای دختر و پسرم میخوندم و می کشیدم
یاد یه شعر دیگه هم افتادم
بالا سنگ و پایین سنگ
یادتونه؟
جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار...
والله ما توو بچگی همین چشم چشم رو هم نداشتیم...
متل ما همین آش آش بود و بقیه متل های کردی...
الآن چند سالیه از تلویزیون یاد گرفتیم چشم چشم رو...

.
.
واقعا یاد اون دوران بخیر...
روزهای خیلی قشنگی بود...
جالبه که از کودکی من فقط 20 سال میگذره اما توو همین فاصله ی کم چقدر جامعه عوض شده...
حتی کودکان امروز مثل کودکی های ما باصفا و بی ریا و ساده نیستند...
شنبه 30 آذر 1392 10:14 ق.ظ
سلام دوس جونی مهربون گلم
خوبی؟
دو ختم کامل قرآن واسه مامان خدابیامرزم برداشتم...

هرکسی هر اندازه که میخواد، عهده دار میشه تا 30 جزء قرآن، کامل خونده شه...

خیـــــــلی خیلی خوشحال میشم اگه تو این ختم شرکت کنی دوس جونیم....تو وبم منتظرتم...........
مررررسی...خیـــــــلی خیلی ممنووووون....
جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار...
به روی چشم میام خدمت تون...
شنبه 30 آذر 1392 10:02 ق.ظ
روی گل شما به سرخی انار
شب شما به شیرینی هندوانه
خندتون مانند پسته
و عمرتون به بلندی یلدا
عمرتون ۱۰۰ شب یلدا
دلتون قد یه دریا
توی این شب های سرما
یادتون همیشه با ما
::شب یلدا مبارک::
جلال دامن افشان...
سلام دادو...
اسمتو تایید کن خب....
ایشالله سالیان زیادی رو در کنار عزیزانت در کمال سلامتی و برکت و شادی و مهر و مهر و مهر سپری کنی...
سلام به خانواده بزرگوارت برسون...
شنبه 30 آذر 1392 05:42 ق.ظ
سلام بی توهرجنت جهنم باتوهردوزخ بهشت است
جلال دامن افشان...
سلام.
تمام ناتمام من با تو تمام می شود...
جمعه 29 آذر 1392 06:41 ب.ظ
سلام و ارادت
اطاعت امر شد .....
جلال دامن افشان....
سلام بزرگوار..
خواهشی از سمت مابود که لطف تان برآورده اش کرد...
ممنونم...
جمعه 29 آذر 1392 06:01 ب.ظ
یادمان باشد با آمدن زمستان، اجاق خاطره ها را روشن بگذاریم تا دچار سردی فاصله ها نشویم …!
یادمان باشد یلدا غروب پاییز نیست ، طلوع زمستان نیست !!!
یلدا بهانه ایست برای غروب غمها و طلوع شادیها.
.
.
جناب دامن افشان...پیشاپیش،یلدایتان مبارک
جلال دامن افشان...
شب چله شما نیز مبارک باد...
امیدوارم ساعاتی خوش و خرم داشته باشید در کنار عزیزان تان...
جمعه 29 آذر 1392 10:26 ق.ظ
به امید روزی که تک تک انسانهای انسان زندگیشون فارغ از هر ناراحتی و مملو از خنده های از ته دلشان باشد.


سپاس بزرگوار
همه کردها و فارس لرها اذری ها و شمالی ها جنوبی هر کدام فرهنگ زبان و اصالت شان برایشان درخور احترام و توجه هست .

یلدا پیشاپیش بر شما و خانواده ی گرامی تهنیت باد.
جلال دامن افشان...
به امید آن روز.............
.............................
.............................
سلام برادرم...
دقیقا همینطور است...
ایران گنجینه ی فرهنگ ها و قالی هزار فرهنگ است...
درود بر تمام مردم ایران عزیز و بزرگ
.
.
شب چله ی خوب و شادی را برای تان آرزو می کنم عزیزدل...
جمعه 29 آذر 1392 07:44 ق.ظ
معلمی به کلاس رفتن نیست بزرگوار شماامروزهم معلمیدوسرمشق مهرومحبت
جلال دامن افشان...
سپاسگزارم از لطف تان...
که به این شاگرد جوان , امید می دهید...
پنجشنبه 28 آذر 1392 11:50 ب.ظ
آه که داغ دل من تازه شد ...

سلام هوال ...
این ضرب المثل را من خیلی دوست دارم و گاهی اوقات در جمع خانواده این را تکرار میکردم ولی زیاد از معنی آن سردرنمی آوردم !!
بله خدا هیچ قومی را نابود نمیکند مگر اینکه خود آن قوم خودشان را نابود کنند و این مسئله ی امروز ماست .

آه ! درد من زیاد و
قلمم تاب نیاورد و شکست

.....

راستی هوال جان شما هم درگزی هستی ؟
جلال دامن افشان...
سلام دادو جان...
این درد بی هویتی و خالی شدن از خود...
دردی است که گریبان تمام ایرانیان را گرفته...
از جمله گریبان خسته ی ما را...
بله هوال جان...
خدا حال هیچ قومی را....
این سخن دقیقا آیه ای از قرآن است...
قلم بنده نیز تاب این سخنان را نداشته و ندارد...
.
.
نه دادا...
من مخلص همه درگزی ها هستم...
اما خودم اهل و زاده ی آشخانه ام...
اما اصالتم از اسفراین است...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :