تبلیغات
رها شویم از تردیدها - شعر طنز از جلال دامن افشان
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.








پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : جلال دامن افشان

حافظا من از سر شب تا سحر غم می خورم*
یک تنه اندازه ی کل بشر غم می خورم

دائما گفتی که حالت به شود , دل بد مکن
این همه پندم مده , با گوش کر غم می خورم

کلبه ی احزان نشد بر ما گلستان و کنون
با دو چشم کور و صد جور دگر غم می خورم

مرغ خوشخوانم تو خواندی تا دلم را خوش کنی
پر و بال ارزانی ات, چون مثل خر غم می خورم**

دور گردون قرن ها دست از سر ما برنداشت
اینچنین گولم مزن , چون مستمر غم می خورم

گشته ام  نومید  از  دستان  پشت  پرده ها
پس کجا سودی ز غیبم , در ضرر غم می خورم

در بیابان  مانده و  کعب  دو  پایم  پر ز درد
گر که در خوابی روم هم  بی ثمر غم می خورم

منزل  و مقصد  نماند  از ما  و آواره شدیم
جمله ی ساعات ما شد پر خطر  غم می خورم

ای جدا در کنج فقر و خلوت شب های تار
با مدد از مستی و تخدیر سر  غم می خورم


((جلال دامن افشان))


*فقط اولین مصرع این شعر از بنده نیست.

**بابت این کلمه , عذرخواهی می کنم.(شعر بیشتر طنزگونه است)


این شعر را در پاسخ به غزل زیبای حافظ و بر اساس همان وزن , به طنز سرودم.
( یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور... تا آخر)

در ادبیات به این عمل بنابر حالات مختلف این نام ها را می گذارند؛
تضمین.
استقبال.
درج.
تلمیح.
...


هر بیت دقیقا پاسخ به بیتی از غزل حافظ است. که در هر بیت , تلمیحی در این خصوص موجود است.

تاکید می کنم که این سروده , بیشتر حالت طنز و شوخی دارد و فقط در وبلاگم آوردم تا لحظه ای لبخند بر لب تان آید.
لذا این شعر را در دفاتر اشعارم ثبت نکرده ام.
بادرود.




نوع مطلب : شعر و متن و....، طنز نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 03:03 ب.ظ
Nice post. I used to be checking continuously this blog and I'm impressed!
Extremely helpful info particularly the last part :
) I handle such information much. I was looking for this particular info for a very long time.
Thank you and best of luck.
سه شنبه 13 تیر 1396 08:01 ق.ظ
At this time it looks like Expression Engine is the preferred blogging platform available right now.
(from what I've read) Is that what you're using on your blog?
سه شنبه 29 فروردین 1396 01:46 ق.ظ
I couldn't resist commenting. Exceptionally well written!
سه شنبه 22 فروردین 1396 11:42 ب.ظ
I every time used to read post in news papers but now as I am a user of web thus from now
I am using net for content, thanks to web.
یکشنبه 13 فروردین 1396 11:29 ب.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though you relied on the video
to make your point. You definitely know what youre talking about, why throw away your intelligence on just posting videos to your
site when you could be giving us something enlightening
to read?
جمعه 14 فروردین 1394 02:21 ب.ظ
آفرین لبخند رو روی لبام آورد. خوشم اومد...طنزه دیگه...
جلال دامن افشان...
سلام.
ممنونم كه خواندید.
دوشنبه 30 تیر 1393 04:30 ب.ظ
سلام برادر
اتفاقا خیلی شعر جالب و قشنگیه چرا در دفترتون ثبت نکردید؟؟!!
پیشنهاد میکنم حتما ثبت کنید و در جلسه انجمن آشخانه حتما بخونید
خوشحال میشیم
جلال دامن افشان...
سلام بر شما بانو.
ممنونم که میاین.
این شعر رو پارسال توو انجمن خوندم.
و مورد استقبال اعضاء محترم هم قرار گرفت.
سپاسگزارم از لطف تون.
دوشنبه 23 دی 1392 11:39 ق.ظ
جالب بود
جلال دامن افشان...
سلام...
ممنونم فانوس عزیز...
خوش آمدید...
چهارشنبه 27 آذر 1392 07:01 ب.ظ
سلام

هر جور راحتید بزرگوار . متاسفم تصاویر وبلاگم سبب اندوه شما شدند .

همواره شاد مانید و سربلند.

جلال دامن افشان...
سلام.
شما چرا متاسف باشی دادا...
اوونایی باید خاک بریزن رو سرشون که باعث ایجاد این موضوعات در جهانند...
ارباب تمدن وحشی امروز...
.
.
همیشه سلامت و پیروز باشی داداش جان.
چهارشنبه 27 آذر 1392 05:11 ب.ظ
در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است
داستانی ، راهی ، بی راهه ای
طرح افکندن این راز
راز من و راز تو ، راز زندگی ...
پاداش بزرگ ، تلاشی پر حاصل است
( ترجمه های احمد شاملو )


سلام آقای دامن افشان


سپاس از لطف تان . آرزوی تندرستی و موفقیت تان را دارم.
جلال دامن افشان...
هیچ چیز تازه ای در جهن وجود ندارد...
برو و خود را بشناس...
(از اندیشه های یونان باستان)
.
.
سلام عزیزدل...
امیدورام شاد و پیروز باشید..
حقیقتش تصاویر وبلاگ تان شدیدا رنجم می دهد...
لذا نمی توانم وبلاگ تان را باز کنم...
من بابت دیدن یکی از این تصاویر چند سال قبل چند هفته شدیدا بهم ریختم و یک هفته از اطاقم بیرون نیامدم و کارم داشت به جاهای باریک می کشید......
لذا دیدن این تصاویر را دوست ندارم..
زیرا هیچ کاری از من بر نمی آید...
اگر اینطور نباشد خیلی دوست دارم روزی چند بار مطالب تان را بخوانم...
چهارشنبه 27 آذر 1392 10:16 ق.ظ
سلام آقای دامن افشان

زندگی شاید نگاه شیرین بر آرزوهای معصومانه ی ودکان یا خود ماها باشد .

امیدوارم در دلنوشته هایتان شاهد دلشادی تون از گذر دقایق تون باشیم

سپاس از اختصاص وقت تان بزرگوار
جلال دامن افشان...
سلام عزیزدل...
بزرگی میگوید؛
من زندگی را در اشک شوق بر چشمان کودکی یتیم یافته ام...
.
.
سپاسگزارم دوست خوبم.
سه شنبه 26 آذر 1392 02:08 ب.ظ
طنازی زیبایی در دلنوشته تون هویدا کردین .

به دلم نشست اما نمیدوانم قانون طبیعته یا چه هر نوشته ی حقیقی یا زیبا و هماهنگ با واقعیات رو میخوانم متاسفانه غم درونی . . .

میدانم این ارزویم شاید دیر باشد اما ارزو میکنم ازین پس زندگی به کام شما و در کنار زیبااندیشان رقم بخورد
سپاس از برای شعر دلنشین تان آقای دامن افشان
جلال دامن افشان...
سلام دادا...
این غم , سراغ همه مون میاد رفیق...
درست میگی رفیق...
برای این آرزو , گویا دیر شده...
اما؛
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود...
(سهراب)
.
.
خوش آمدی عزیزدل...
سه شنبه 26 آذر 1392 09:02 ق.ظ
سلام گرامی ...
کاش مدرنیته بود برادر ... مدرنیته در ادبیات تالکین و قصه ی هابیت ها - درسینما ارباب حلقه ها - ... جی .کی . رولینگ و هری پاتر . و جان گریشام ... و..ووو... دارد .
در جهان مدرن ... کسی پای رودخانه آشغال نمی ریزد ... و دریا را آلوده نمی کند ... انسانهای یک ریالی ... سوار خودروهای یک میلیارد ریالی نمی شوند ... و راننده هایش فحش نمی دهند ...
جلال دامن افشان...
سلام بر ساحل مرجانی بزرگوارمان...
چی بگم والله؟؟؟؟!!!
گویا حق با شماست...
اما خب....
سه شنبه 26 آذر 1392 07:40 ق.ظ
سلام امروزهم منتظردیدارشماهستیم درانجمن
جلال دامن افشان...
سلام.
آمدیم و بهره مند شدیم...
سپاس.
دوشنبه 25 آذر 1392 07:50 ب.ظ
سلام و سپاس از حضور مهربانت در وبم
اما بعد زمان كودكی دهه 40همراه خانواده ساكن نطنز بودیم آنروز ها مجله طنزی بود به نام توفیق كه من در كودكی همه اش را می خواندم در آن نشریه حزبی مجازی وجود داشت به اسم حزب خران كه اعضای زیادی داشت و باید با دلیلی خریت خود را ثابت می كردی كه به عضویت قبولت كنند
و شعارش این بود
به سر طویله حزب خران نوشته به زر
كه نیست حزبی از این حزب در جهان بهتر
پس ببم جان بابت خر بزرگوار و اسمش ناراحت نباش

جلال دامن افشان...
سلام عزیز جان...
خیلی ممنونم...
خوش آمدی...
بله دادا...
اگه انسان بودن , چیزاییه که امروزه توو جامعه دیده میشه...
خریت هم واسه خودش افتخاری خواهد بود...
دوشنبه 25 آذر 1392 03:12 ب.ظ
پاسخ:
" خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر ......."

حضرت مولانا
جلال دامن افشان...
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم...
از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم...
حافظ این خرقه پشمینه بینداز که ما...
از پی قافله با آتش آه آمده ایم...
.
.
دوشنبه 25 آذر 1392 02:36 ب.ظ

"تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده ی گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
درین چمن چو در آید خزان به یغمایی
رهش به سرو سهی قامت بلند مباد
در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد
مجال طعنه ی بدبین و بد پسند مباد
هر آنکه روی چو ماهت به چشم بد بیند
بر آتش تو بجز چشم او سپند مباد
جمال صورت و معنی زیمن صحت توست
که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
شفا ز گفته ی شکر فشان حافظ جوی
که حاجتت به علاج و گلاب و قند مباد "
جلال دامن افشان...
در زندگی دردهایی هست که مثل خوره...
هدایت.
دوشنبه 25 آذر 1392 02:35 ب.ظ
در ضمن دوست بزرگوارم ! امیدوارم دیگر نامرادی و دردی را تجربه نکنید ... و اگر لایق می دانید و فکر می کنید کمکی از من بر می آید خوشحال خواهم شد .....
"تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده ی گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
درین چمن چو در آید خزان به یغمایی
رهش به سرو سهی قامت بلند مباد
در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد
مجال طعنه ی بدبین و بد پسند مباد
هر آنکه روی چو ماهت به چشم بد بیند
بر آتش تو بجز چشم او سپند مباد
جمال صورت و معنی زیمن صحت توست
که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
شفا ز گفته ی شکر فشان حافظ جوی
که حاجتت به علاج و گلاب و قند مباد "
جلال دامن افشان...
ممنونم دوست خوبم...
.
.
غمهای من از اون مدل غمها نیست...

خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان
بر عقل من بخندی گر در غمش بگریم
کاین کارهای مشکل افتد به کاردانان
دل داده را ملامت گفتن چه سود دارد
می‌باید این نصیحت کردن به دلستانان
دامن ز پای برگیر ای خوبروی خوش رو
تا دامنت نگیرد دست خدای خوانان
من ترک مهر اینان در خود نمی‌شناسم
بگذار تا بیاید بر من جفای آنان
روشن روان عاشق از تیره شب ننالد
داند که روز گردد روزی شب شبانان
((باور مکن که من دست از دامنت بدارم
شمشیر نگسلاند پیوند مهربانان))
چشم از تو برنگیرم ور می‌کشد رقیبم
مشتاق گل بسازد با خوی باغبانان
من اختیار خود را تسلیم عشق کردم
همچون زمام اشتر بر دست ساربانان
شاید که آستینت بر سر زنند سعدی
تا چون مگس نگردی گرد شکردهانان
دوشنبه 25 آذر 1392 02:07 ب.ظ
سلام بزرگوار
همیشه در کلامتان غم و درد بزرگی را احساس می کنم ....و من همیشه_ با وجود آنکه محتاج دعای همه ی دوستان عزیزم هستم _ برای شما و تمام عزیزان دیده و ندیده ام دعا می کنم و آرزوی تندرستی و آرامش دارم ممنونم از شما بزرگوار ....
خداوند صبورمان کند و اراده ی مان را قوی بدارد ....آمین
جلال دامن افشان...
مرد را دردی اگر باشد خوش است...
درد بی دردی علاجش آتش است...
.
.
آمین.
..

تمام می شوم شبی...
فقط به من اشاره کن...
یکشنبه 24 آذر 1392 10:39 ب.ظ
سلام مهربان ....
کمترین آرزویم این است که با چشمان مهربانت هرگز نامهربانی روزگار را نبینی....


سپاس از حضورتان
جلال دامن افشان...
سلام بزرگوار...
بسیار سپاسگذارم...
اما دیر آرزو نمودید...
چون من خیلی زود , تمام نامهربانی ها و بدی های روزگار را دیدم...
..
قدردان محبت و خوبی هاتان هستم شاعر عزیز...
کاش همه مثل شما بودند...
یکشنبه 24 آذر 1392 10:19 ب.ظ
سلام بزرگوار ...
سپاسگزار حضور صمیمی و مهربانی ی بی تکرار شما هستم ...

نبما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت :پسرم ! یک بهار ، یک تابستان ، یک پاییز و یک زمستان را دیدی ، از این پس همه چیز جهان تکراریست جز مهربانی !

جلال دامن افشان...
سلام بانوی مهربان...
صمیمیت و مهربانی را نیز از شما بزرگواران آموختیم...
یکشنبه 24 آذر 1392 09:35 ب.ظ
بازهم میگم این شعر برای کسی که رشته ادبیات نیست خیلی عالیه
جلال دامن افشان...
سلام...
سپاسگذارم بانو...
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت...
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد...
حافظ
..
..
دیوانه ی عشقت را جایی نظر افتادست...
کانجا نتواند رفت اندیشه ی دانایی...
سعدی
یکشنبه 24 آذر 1392 11:11 ق.ظ
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید
کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ...
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
ابر را پاره خواهم کرد
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ،سایه ها را با آب ،شاخه ها را با باد
و به هم خواهم پیوست،خواب کودک را با زمزمه زنجره ها
بادبادک ها به هوا خواهم برد
گلدان ها آب خواهم داد ...
خواهم آمد ،سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند
هر کلاغی را کاجی خواهم داد
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک
آشتی خواهم داد
آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت (سهراب سپهری)
جلال دامن افشان...
سلام و درود بر سهراب و کسانی که پیرو افکارش هستند...
یکشنبه 24 آذر 1392 09:29 ق.ظ
دلت كه گرفته باشد...

شادترین آهنگ ها، برایت روضه خوانی میكنند

شلوغترین مكانها، تنهایی ات را به رُخَت می كشند

و شادترین روزها، برای تو غمگین ترین روزهاست

دلت كه گرفته باشد...

نقض میشود همه ی قانون ها

دل كجـــا... قانون كجـــا

مدتها طول میكشد تا خاك بگیرد خاطره های رنگارنگ

میگذاری تار شود این خاطره ها

اما یك خواب ِ ناغافل، گرد و خاك تمام خاطره ها را می گیرد !!

میشود مثل روز ِ اول

میشود خاطره های ناب

زخمها تازه میشود باز ...
جلال دامن افشان...
دلم تنگه برای گریه کردن...
کجاست مادر کجاست گهواره ی من....
شنبه 23 آذر 1392 05:11 ق.ظ
سلام ممنونم ازمحبت شما این هم آدرس کانون
http://www.kanoonnews.ir/Province/?&Serv=160
ازاین که زنگ تفریح هالبخندی برلبانتان نشانده خوشحالم
جلال دامن افشان...
سلام عزیزدل...
بی نهایت سپاسگذار و ممنونم....
شنبه 23 آذر 1392 12:47 ق.ظ
به سراغ من اگر می آیید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جای است
پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می آرند، از گل واشدۀ دورترین بوتۀ خاک
روی شن ها هم
نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپۀ معراج شقایق رفتند
پشت هیچسان، چتر خواهش بازاست
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی
سایۀ نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگر می آیید
نرم وآهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
.
(سهراب سپهری)
جلال دامن افشان...
آدم اینجا تنهاست...
و در این تنهایی...
سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست...
.
.
مادرم صبحی می گفت؛
موسم دلگیری ست...
من به او گفتم؛
زندگانی سیبی ست...
گاز باید زد با پوست...
.
.
.
واقعا سهراب سپهری , شاهکار اندیشه انسانیه...
درود بر او...
.
.
ممنونم خواهرم.
همیشه اشعار سهراب برای من بهترین هدیه است...
جمعه 22 آذر 1392 03:31 ق.ظ
سلام آهی بس است طول سخن میدهیم چرا؟
جلال دامن افشان...
سلام....
آآآآآآآآه.....
پنجشنبه 21 آذر 1392 11:34 ب.ظ
راستی شرمنده اتم شعر ((کوچه)) هم هست خوشحال میشم بخونی از خاطرات کودکی منه ...از نسلی که زیبا بود
جلال دامن افشان...
این حرفا چیه دادا...
شرمنده چرا؟؟!!!
توو اولین فرصت با سر می دوم سمت وبلاگت...
پنجشنبه 21 آذر 1392 11:33 ب.ظ
همیشه دنیا برام عین قفسه با ادمایی که ظاهر دارن و باطنی بیتاب این شعرو یادمه 4 ساله پیش گفته بودم توو اوج اون مسائل بود زندانهای انفرادی اونایی که با تفکراتشون زنده بودن اینایی که میکشتن افکار ناب رو شعار میداد من بهترینم اما باطنش جلاد بود آدمایی که در ظاهر باهات خوبن اما از پشت بهت خنجر میزنن ..و این جرقه ای شد تا این شعرو بگم ...چند تا دیگه هم هست ندای حق... دلنوازان...هنوز نذاشتم توو وبلاگم و یا مسیر سبز زندگی...خواستم عاشقانه باشه برای همین فاصله گرفتم و این چند شعر انتقادی رو توو دفتر شعرم کنار گذاشتم
جلال دامن افشان...
بسیار عالی داداشم...
بله...
از این افراد , خیلی خیلی زیاد اطراف مون وجود دارن...
ظاهر انسان و باطن دیو...
دی شیخ با چراغ می گشت گرد شهر...
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...
پنجشنبه 21 آذر 1392 11:24 ب.ظ
یه روز توو مغازه نشسته بودم که این شعر به ذهنم اومد ...توو فکر این روزای امروزم که شده پر از چشم وهم چشمی تباهی سیاهی نقطه هایی که بی نقطه اس خیابونایی که دیگه بوی اصالت نمیده ماشینایی گرون قیمت که فقط نشون پز دادن براشون یه نشونه اس دخترهای هوسبازی که کنار خیابون سوار ماشین پسرهای لاابالی میشن مدرکای اونایی که درس نخونده اسم دکترا رو یدک میکشن ساختمونهایی که زیبا هستن ولی با کارمندایی که چند ماه حقوق عقب افتاده دارن ..اون روز خیلی خسته بودم وقتی نمای شهرم زشت بود از این ناهنجاریها خسته هستم وقتی یاد خونه پدربزرگ می افتم که یک حوض زیبا داشت با هشتی و درگاهی و طاقیهای زیبا ...آدمایی که پیاده رو براشون جلوه ایی با شکوه داش..یاد پیکان مدل 48 پدر که فقط میرفت مثل تیر از کمان رمیده ...یاد کت و شلوار و کراوات شیک پدر که میپوشید و توو کلاس درس درس میداد به شاگردای اهل درس شاگردایی که الان بالاترین مدارج رو دارن توو خارج از کشور...از مسجدایی که خالیه با مناره های در کنار هم تنها ...از فقر فرهنگی که 2500 سال عقبه داره اما ایران خاموشه ...خسته ام از این همه فقر...درد ادمهای راهی ....که میرن به سوی نیستی...
جلال دامن افشان...
کاملا موافقم دادا...
من هم توو ساعتهایی که توو مغازم می نشستم , این تصاویر هر روز و هر روز جلوم رژه می رفتند...
متاسفانه جامعه ی ما از لحاظ انسانیت و فرهنگ , بسیار ضعیف و فقیره...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :