تبلیغات
رها شویم از تردیدها - جامعه های طنزگونه در درون جامعه ی ایران.
 
رها شویم از تردیدها
گفتم بگو...سکوت کرد و رفت...ومن هنوز گوش می کنم
درباره وبلاگ


مسافری تنها هستم در راهی غریب و ناشناخته و ناپیدا. راه حقیقت و راستی و درستی و صبر و توحید و پارسایی و عدالت و دانش و حکمت و ایمان و تنهایی. راه قاف.
این راه گوهرهای شب افروزی دارد که تعدادی اندک را نام میبرم تا شاید روشنایی اش بر دانایی کسی یا کسانی بتابد.
ایرج. کیخسرو. یوسف. یوسف. امام حسین. امام حسین. پشوتن. سیاووش. سیاووش. سلمان فارسی. سلمان فارسی. رستم. رستم. رستم. رستم. امام رضا. امام سجاد. هارون نبی. الیاس نبی. بودا. گاندی. مصدق. مصدق. یحیی. یحیی. عیسی. حضرت محمد. حضرت محمد. سهروردی. حضرت فاطمه. خیام. عطار. عطار. داوود نبی. حضرت معصومه. فریدون. امام علی. حلاج. حلاج. ابوسعید. ابوسعید ابوالخیر. ابن سینا. ابن سینا. شریعتی. افلاطون. سقراط. سهراب. سهراب. فروغ فرخزاد. حافظ. شبستری. ادریس(هرمس). ادریس (هرمس). آیین فتوت. و غیره.
یقینا همه را ذکر نکردم. با اینکه این همه ذکر کردم.
اما اگر سه نام را بخواهم نام ببرم برای شناساندن راهم، می گویم:
(رستم. یوسف. محمد)
اینها را گفتم تا بگویم که نه مقاله نویس ام و نه روشنفکر و نه مذهبی و نه عارف-صوفی و اهل "ایسم" و نه ناسیونالیست و نه هیچ چیز دیگری.
من خودم هستم. من جلال دامن افشان ام. و ذره ذره و آجر آجر و لحظه لحظه ی خودم را بدست خودم و با مدیریت خداوند، ساخته ام.
لذا امکان ندارد که با عنوانی غیر از جلال دامن افشان بشود مرا شناخت و شناساند.
من بنده ی صناعت شده ی خداوند یگانه هستم بدست خودش. و این صناعت تا همیشه ادامه دارد. لذا من هیچکس نیستم. من جلالم. بنده ای که صناعت شده ام تا انسان خوبی باشم برای تسلیم بودن و رضایت خدا را جلب کردن.
.
من بنده ام برای خدا و خدمتکارم برای بندگان خوب خدا.
من جلال دامن افشان ام.

مدیر وبلاگ : جلال دامن افشان
نظرسنجی
آیا در خانه و آزادانه حداقل هفته ای یک ساعت مطالعه می کنید؟ مطالعه تان نباید به مدرسه و دانشگاه و امثالهم مربوط باشد.










اگر دقت کنید می بینید که ما مردم عادت داریم که با استفاده از آرایه ی مبالغه , اشخاص را معرفی می کنیم.
مثلا وقتی می خواهیم یک ورزشکار را معرفی کنیم می گوییم پهلوان - قهرمان جهان - جهان پهلوان - ببر میدان - شیر غران و...
همینطور به یک مردی که کار می کند می گوییم کوه درد و شیرمرد.  و به یک زن صبور می گوییم شیرزن و...

((اینها فقط سه مثال واژه شناسانه بودند و بنده هیچ نقدی به این سه  ندارم. زیرا این عناوین در زبان عادی مردم , روان و جاری می شوند و بسیار متفاوت است با اصل موضوع مقاله بنده که می پردازد به عناوینی که یک گروه , عمدا و برنامه ریزی شده به خویش می دهند و با آن عنوان , خود را از مردم جدا می کنند))


جدیدن در جامعه ی ما گروه هایی خود را از دیگران جدا دانسته و به گروه خود عنوانی ساده یا مبالغه آمیز می دهند. این موضوع را در مقاله ی (آپارتاید مویرگی) شرح داده ام.
مثلا کسانی که به استخدام آموزش و پرورش درآمده اند و حقوق شان از آن وزراتخانه تامین می شود و در مدارس طبق قوانین آموزش و پرورش  به دانش آموزانی که از اول دوره تحصیلی ثبت نام شده باشند , تدریس می کنند , به خود عنوان (جامعه فرهنگیان) داده اند.

دقت کنید که واقعا تصور می کنند که یک جامعه اند. مثلا اگر فردی از ایشان فوت کند , این حادثه را به جامعه ی فرهنگیان تسلیت می گویند. یا مثلا اگر فیلمسازی یک شوخی با یک فرهنگی(معلم) بکند , جامعه ی فرهنگیان قیام کرده و اعاده ی حق و حیثیت می کنند.
یک جامعه با تمام مشخصاتی که یک جامعه کامل دارد. مثلا جامعه ی مسلمانان. جامعه ی یونانیان و...

این موضوع بیشتر به یک طنز شبیه است , اما متاسفانه در میهن ما اجرا شده است.
وقتی ما می گوییم جامعه ی ایرانیان - جامعه ی شیعیان - جامعه مسلمانان و امثالهم  , دقیقا به درستی از واژه و عنوان جامعه استفاده کرده ایم. اما جامعه ی پزشکان و جامعه ی فرهنگیان و جامعه مهندسین و جامعه ی هنرمندان و غیره واقعا به یک شوخی شبیه است. یا به قول دوست گرامی ام مهرای  یک کمدی-تراژدی است.

بهرحال چون این متن را نه بعنوان یک مقاله ی کامل , که بعنوان یک اشاره و برای طرح موضوع نوشته ام , بیشتر از این , بررسی را ادامه نمی دهم.


بخش دوم؛
از این پس بصورت کاملا شوخی و طنزگونه , پیشنهاداتی می دهم برای عنوان دادن به سه جامعه ی دیگر امروز؛


نمونه؛
معلمان استخدام شده درآموزش و پرورش=جامعه فرهنگیان.
**زیرا ایشان مرکز و کانون و قلب و محل اجتماع فرهنگ اند. درواقع مقوله ی فرهنگ(طبق تعریف سعدی=ادب+دانش) در وجود ایشان ذخیره شده و نهادینه گشته و خارج شدنی هم نیست. پس ایشان باید بعنوان یک جامعه ی جدا از مردم , با عنوان (جامعه فرهنگیان)  شناخته و نامیده شوند.
البته براساس جمله ی (معلمی شغل انبیا است) , ایشان پا در کفش پیامبران نیز کرده اند که باید به ایشان آفرین گفت بابت این همه فرهنگ و نوری که در جامعه ی خود جمع نموده اند.

حال پیشنهادات بنده؛
**از این پس تمام کسانی که در رشته های پزشکی دانشگاه های ایران , با قبولی در آزمون سازمان سنجش , و طبق قوانین وزارت علوم , پذیرفته و فارغ التحصیل شده اند را با عنوان (جامعه خدایان) بشناسیم.
زیرا در باور مردم , کسی که توان شفای بیماری و نیز مرگ را دارد خداست. پس چون ایشان نیز این کار را در مقیاس پایین تر انجام می دهند , بنابر همان قانون ابتدای مقاله =(مبالغه در معرفی) , ایشان را با این عنوان خواهیم شناخت.
مداوای بیمار= شفا دادن توسط پزشکان.
تحویل نگرفتن بیمار فقیر و بدون جایگاه= میراندن وی توسط پزشکان.

**کسانی  که طبق ضوابط وزارت علوم , آزمون ورودی مربوطه  از سازمان سنجش را در رشته های مهندسی پذیرفته شده اند , را با عنوان (جامعه ی متمدنان یا شهریاران) خواهیم نامید.
زیرا تمدن در لغت یعنی شهرسازی(هم خانواده ی مدینه=شهر... از ریشه مدن در زبان عربی).
و از آنجایی که این عزیزان موضوعات مربوط به شهرسازی خوانده اند پس عنوان شان نیز باید در این زمینه باشد.
معماری و صنایع و عمران و مکانیک و برق و امثالهم همه مربوط به شهر اند.
پس ایشان می شوند جامعه متمدنان یا جامعه شهریاران.

**و کسانی که در یک یا چند زمینه ی هنری دستی دارند. مثلا شعر و موسیقی و مجسمه سازی و نقاشی و غیره.
چون ایشان بنابر تعریف خودشان , آثار هنری  را حاصل وحی و الهام بر خود می دانند , لذا پیشنهاد می کنم عنوان ایشان را بگذاریم؛ (جامعه پیامبران یا رسولان)

همینطور برای سایر افراد این جامعه می توان یک تعریف مشترک پیدا کرد و با استفاده از آرایه ی مبالغه , ایشان را با عنوان یک جامعه ی جداگانه از مردم , عنوان دار کرد...
آنگاه جامعه ای هزارتکه خواهیم داشت که داخلش پر است از افراد مختلف که بطور جامعه جامعه  خود را از مردم جدا می دانند.
چیزی شبیه فرقه های چند هزارگانه در جامعه ی مسلمانان سده های اول اسلام(رجوع شود به کتاب؛ فرهنگ فرق اسلامی).
آنگاه این جامعه بهترین حالت را دارد برای ایجاد تفرقه و طبقه دار شدن و دشمنی و بی رحمی کردن و از هم پاشیدن.

آیا این جامعه خواندن ها , در حد یک طنز بسیار تلخ , اشک و لبخند آدم را همزمان جاری نمی سازد؟؟؟؟


بخش نخست
این مقاله , شرحی کوتاه بر مقاله ی؛آپارتاید مویرگی
و  بخش دوم , تنها یک اشاره و کنایه ی طنزآمیز بود.





****خوانندگان گرامی و عزیز! لطفا توجه کنید...

موضوع نقد گروه ها در مقالات بنده , خطاب به 100% ایشان نیست بلکه عموم افراد یک گروه و تیپ اجتماعی را انتقاد می کنم. پس لطفا دائما تذکر ندهید که پزشکان و معلمان و هنرمندان خوب هم داریم. چون پرواضح است که در هر صنفی افراد خوب , یقینا وجود دارند.
پس نقدهای بنده  رو به اکثریت است , نه خطاب به همه ی ایشان.
این قانون , در تمام مقالات و نوشتارهای بنده , وجود دارد.
بادرود.




جلال دامن افشان




نوع مطلب : نوشتارها، توحید و یکتایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:06 ق.ظ
I was curious if you ever thought of changing the structure of your site?
Its very well written; I love what youve got to say.
But maybe you could a little more in the way of content so
people could connect with it better. Youve got an awful lot of text
for only having one or 2 images. Maybe you could space it out better?
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:31 ق.ظ
Way cool! Some extremely valid points! I appreciate you penning this post and
the rest of the website is extremely good.
یکشنبه 15 دی 1392 03:29 ب.ظ
جلال دامن افشان...
سپاسگزارم بانو...

.
.
.
خودمانیم...
نام و نام خانوادگی شما برای خودش یک شعر است ها...
الهه...
تاجیک زاده...
آریایی....
شنبه 2 آذر 1392 10:30 ب.ظ
دانشمند انقد مزخرف نگو و --شعر نباف و چرت و پرت حرف نزن
جلال دامن افشان...
سلام.
من نمیدونم شما چرا وقتی می خواین مخالفت کنین , اسم و آدرس نمی ذارین؟؟!!!
بهرحال چون مقاله طنز بود...
بنابراین , این مدل کامنت دادن هم طبیعیه...
خوش آمدی دادو...
دادو در زبان کردی خراسان میشه برادر...
.
.
درضمن..
ای کاش با زبانی طنزآمیز , مقاله ام رو مسخره می کردی..
دراونصورت خیلی خوشحال میشدم...
اما شما کلا ناسزا و فحش دادی عزیزدل...
نمی دونم چرا جدیدن , توو فضای اینترنت و توو ترانه ها و اشعار , فحش و حرفهای زشت و ساختارشکن زیاد شده...
شاید کمش خوب باشه اما زیادش به ضرر جامعه خواهد بود...
.
.
ممنونم که نظر مخالفت رو اعلام کردی دادو جان...

.
.
البته چون نظرت حرف خیلی زشتی داشت مجبور شدم ویرایشش کنم...
باور کن دوست داشتم کامنتت رو کامل تایید کنم اما خب , شاید خوانندگان وبلاگ بدشون میومد...
بهرحال شرمنده که کامنتت رو کمی ویرایش کردم...
جمعه 1 آذر 1392 06:19 ق.ظ
شایدا! تنهایی از تن هایی بهترست براری!
جلال دامن افشان...
اتفاقا همین بامداد به این موضوع می اندیشیدم...
گویا امثال من برای تنهایی آفریده شده اند...
در جمع ولی تنها...
از آنطرف , ذات اجتماعی انسانی مان سر ناسازگاری دارد...
از این طرف تنهایی ذاتی مان , غالب می شود...
بی فرهنگی ها و بیرحمی ها و نامهربانی های جامعه و افراد نیز , مزید بر علت می شود..
اینگونه است که به تنهایی خو می کنم و به دنبال تغییرش نمی روم...
.
.
دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد...
سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد...
.
.
فقط ترسم این است که مبادا این راه به تصوف و زهد و خشکی و رهبانیت بیانجامد...
مبادا از ذات زندگی دور بیافتم...
مبادا با دیدن چند نخاله , از انسانها بگریزم...
و بقول آلبرکامو...
مبادا در راه عدالت از مادرم دور شوم...
.
.
من که کاملا گیج شده ام و در تحیرم...
واقعا نمی دانم کیستم دادو جان...
بیشترین سوالی که برایم نامفهوم و بی جواب است , حقیقت خودم است...
همان سوال تکراری...
(( من کیستم ))؟؟؟؟؟؟؟؟
.
.
امیدوارم هر چه زودتر و قبل از آن که به خرفتی پیری و به کسالت بیماری و به رخوت روزمرگی و به حادثه ی مرگ بیافتم...
پاسخ این سوالم را به یقین پیدا کنم...
جمعه 1 آذر 1392 01:37 ق.ظ
درود بر شما.مطلب خوب و خواندنی بود. در مورد اینکه کلمه ی جامعه به هر صنفی اطلاق میشه بحثی نیست.اما اینکه در مورد وجه تسمیه انها فرمودین.به طور مثال کلمه " فرهنگیان " فقط به علت اینکه در گذشته نام وزارت اموزش و پرورش وزارت فرهنگ بوده تمام کسانی که کارمند ان وزارتخانه بوده اند نام" فرهنگی " گرفته اند و نه به علت اینکه لزوما مرکز و کانون و قلب و محل اجتماع فرهنگ اند و تمام این هندوانه هایی که زیر بغل انها داده میشود مثل(معلمی شغل انبیا است) از طرف خود انها نبوده بلکه تعارفاتیست از جانب دیگران که با تمام مشغله های کاری و کمبودهای مادی و معنوی درباره ی انها در جامعه باز هم دلخوش همین عناوین با عشق به کارشان ادامه دهند !

جلال دامن افشان...
سلام بر خواهر خوبم...
سلام بر تکنواز کرمانج...
.
.
ممنونم که مطالعه فرمودید...
اتفاقا بانو...
بحث بنده درباره ی این است که چرا یک صنف شغلی مشخص را دارند به جامعه تبدیل می کنند...
بدی اش نیز به این است که این جامعه جامعه شدن ها , کم کم به طبقه دار شدن سوق پیدا می کند...
مثلا دقت کنید که کم کم , معلمها با معلمها ازدواج می کنند...
پزشکان با پزشکان...
هنرمندان با هنرمندان...
فعلا اشکالی ندارد...
اما در طولانی مدت , جامعه از درون تکه تکه می شود...
مثلا به جایی می رسیم که یک مکانیک یا یک نویسنده , نمی تواند با یک پزشک ازدواج کند...
این حالت(طبقه دار شدن) , کم کم به سمتی می رود که چندین جامعه بصورت طبقه در درون جامعه ظهور کنند...
چیزی شبیه دوره ساسانیان یا قرون وسطی در اروپا...
.
.
درباره اینکه نام فرهنگیان از کجا آمده هم , خیلی مهم نیست...
زیرا استفاده از این عنوان مبالغه آمیز , به هردلیلی اشتباه است...
مردم عامه , فوق العاده اغراق گو هستند...
ما که حق نداریم هر دروغی به اغراق , به ما بستند را باافتخار بپذیریم و در بوق و کرنا کنیم...
و اگر این کار را کردیم , آنجاست که نویسنده ای مثل من وظیفه دارد که این معضل را گوشزد کند و عواقبش را هشدار دهد...
من واقعا نسبت به آینده ی این جامعه که دارد بسمت طبقه دار شدن می رود , نگرانم بانوی عزیز...
.
.
بسیار سپاسگذارم بابت نظر ارزشمندتان...
خدا را شکر که به همت شما عزیزان , پای مقاله های بنده همیشه نظرات موافق و مخالف گردهم می آیند تا دست خواننده در انتخاب بازتر گردد...
بادرود.
جمعه 1 آذر 1392 12:52 ق.ظ
درود بی پایان بر شما جناب دامن افشان خواندم و لذت بردم که چقدر زیبا درد جامعه امروز ما را بیان کردید نسبت می دهیم به آدمها بدون اینکه بدانیم چرا؟ و آیا نسبت دادنهای بی روا به فرهنگیان بازاری اداری و غیره چه سرآمدی دارد جز افول ریشه اجتماعی افراد و خشکیدن ریشه اخلاقی... ای کاش بفهمیم و قدر هر نامی را بهتر بدانیم...با تشکر از شما
جلال دامن افشان...
سلام شاعر گرامی...
آفرین برادرم...
موضوع این نیست که چرا عنوان فرهنگیان را برای خویش نهاده اند...
موضوع این است که با این عنوان , خویش را از سایرین جدا کرده اند...
این جداسازی ها هنوز ضربه ای به جامعه ی ما وارد نکرده...
اما بنده هشدار می دهم...
چون درآینده , جامعه ی ما با این جداسازی ها می رود به سمت طبقه دار شدن...
مثل جامعه ی ساسانیان...
و قرون وسطی در اروپا...
.
.
سپاسگذارم از حضورتان برادرخوبم..
چهارشنبه 29 آبان 1392 08:28 ب.ظ
سلام مثل شما فلفل پیازوچیزهای تند خیلی دوست دارم شنیدم وقتی به چیزی آلرژی داری باید اینقدر بخوری تا آلرژی ازبین بره یکی ازدوستان ما به گوجه فرنگی آلرژی داشت رفت یک جعبه گوجه خرید وخورد ومقاومت کرد خوب شد البته ببخشید نظردادم
جلال دامن افشان...
سلام.
نه بابا اینجوری که خیلی سخته...

.
.
.
چهارشنبه 29 آبان 1392 05:09 ق.ظ
با ئی لینک و پیامها دوستان, دادوجان یک جورایی وبلاگت دره نقش چارراه بروبچ ر مگیره! البت بدم نیه, باش که خب هستی.
جلال دامن افشان....
دموکراسی یعنی همین دادو جان...
سه شنبه 28 آبان 1392 10:10 ب.ظ
از یه کچل میپرسن اسم شامپوت چیه؟میگه من شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن استفاده میکنم!
جلال دامن افشان...
همینطوره خب!!!!!
ما خراسانی ها یه مثل داریم که میگه؛
- کچل! شستی؟؟
- بافتم و رفتم....
سه شنبه 28 آبان 1392 09:09 ق.ظ
سلام مهربان
عالی بود
جلال دامن افشان...
سلام..
ممنونم بزرگوار...
پس کو اسم تون؟؟؟؟
سه شنبه 28 آبان 1392 08:35 ق.ظ
ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه ...
تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه .
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم .
شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پرید...ن .
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو .
اینقده بالا پایین پرید خسته شد و خوابیـــد .
دیدم بهترین موقع است تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.
...
الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده و خودشو زده به خواب... .

این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند.
دوستشون داریم و دوستمون دارند
ولی ما رو نمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنند...!

جلال دامن افشان...
سلام.
سپاس.
دوشنبه 27 آبان 1392 11:12 ب.ظ
جالب بودو زبان طنز وشیرینی داشت به دل می نشست موفق باشید
جلال دامن افشان...
سلام.
سپاسگذارم بانو...
ممنون از اینکه وقت گذاشته و مطالعه فرمودید...
دوشنبه 27 آبان 1392 09:35 ب.ظ
ببخشید یه سوال برام پیش اومده
شما جزو کدوم جامعه هستید؟؟؟
جلال دامن افشان...
جامعه ی انسان ها....
که متشکل از بیش از 7 میلیارد نفره...

.
.
مانیفست ام هم , اشعار و تفکرات سهراب سپهریه...
.
.
خوبه؟؟؟؟؟
دوشنبه 27 آبان 1392 02:21 ق.ظ
سپاس جناب استاد
به این شاگرد حقیر افتخار دادین،
علاقه ی شما به آموختن و دانستن بسیار بسیار ستودنیه
باید اعتراف کنم،من هم از شما چیزهای بی نظیری آموختم.
خدای را بسیار سپاس که هنوز شعور و درایت زنده است.
جلال دامن افشان...
سلام. و عرض ادب...
تو رو خدا خواهرم....
این کلمه ی استاد رو که نتونستم ازتون بگیرم...
لااقل از این کلمه ی شاگرد استفاده نکنید...
ممنون میشم...
.
.
.
بله همینطوره...
خداروشکر بین وبلاگ بنده و وبلاگ شما , ارتباط خردمندانه ی خوبی در جریانه...
باسپاس.

دوشنبه 27 آبان 1392 12:31 ق.ظ
سلام استاد گرامی
چرا این همه سخت و خشن به این موضوع پرداختین
به گمانم از مویرگ خارج شدین به فضای میان بافتی خونریزی می کنه این مقاله ی شما..!
کمی با لطافت بیشتر به این جوامع نگاه کنین!
.........................
و اما از مزاح هم که بگذریم
برای بخش اول می شه اسم دیگه ای هم گذاشت
شاید نوعی "نژاد پرستی مدرن"
جامعه ی مسلمانان،جامعه ی شیعیان،جامعه ی یونانیان....
...........................
خوش به حال "آدم" و"حوا"هیچ جامعه ای نداشتند جز "جامعه ی ما"
کسی چه می داند شاید آن ها هم جامعه ای..
...........................
موفق باشید
جلال دامن افشان....
سلام بانو...
.
.
آخه فشار خون جامعه زده بالا..
واسه همین هر چی مویرگه داغون شده...
عن قریبه که به سکته نزدیک بشیم...
.
.
آره والله...
دقیقا شبیه همون نژادپرستیه...
منتها اینجا جامعه پرستیه...(همون آپارتاید و کاست)
شما به اصل و اساس مفهومی مقاله بنده اشاره کردید بانو...
مقصود بنده , برخلاف اونچه که عزیزان برداشت کردن , گیر دادن و بد گفتن و شرح فساد افراد نبود...
بلکه من پرداخته بودم به نژادپرستی پنهانی که در این عنوان دادن و جامعه پنداشتن ها , در حال شکل گیریه...
که شما بخوبی پی به این موضوع بردید..خداروشکر...
و من از این بابت از شما واقعا ممنونم...
.
.
آره...
خوش بحال مردمان ساده و بی آلایش و پاک و سنتی گذشته...
هرچی بودن خودشون بودن...
هیچوقت این مسخره بازی ها وارد عشیره شون نمیشد...
این مردم دیگه دارن خیلی زیاد , مدرنیته زده میشن..
و این اصلا خوب نیست..
.
.
بسیار ممنونم از مطالعه و توجهتون دوست خوبم...
انشالله همیشه در ساحل آرامش زندگی قدم بزنید..
یکشنبه 26 آبان 1392 05:03 ق.ظ
سلام جلال جان بعدا بررسی ونظر خواهم دادبهم سربزن.
زنده باشی کاکو.
جلال دامن افشانسلام برادرم...
سپاسگذارم عزیز....
منتظر حضور و نظر ارزشمندت خواهم بود...
یاعلی...
یکشنبه 26 آبان 1392 03:08 ق.ظ
این کامنت دیرگ برای دیگری نوشتم
http://f-sadat.persianblog.ir/post/19
سلام. شما مطلبی از من پسند کردید و من از این راه با وبلاگهای شما آشنا شدم. به فال چرا نگیری شاید سبب خیر میانمان شودم فقط اگر اهل آشتی و همزیتسیب اشی برادر.
ببین برادر من کسی هستم انی که اسم پدر یدک میشکد مرا حرامزاده میخواند. مدتها بوده از او دلیگرم ولی من چون دشمن پندار, سپاسگذار شاید باشم! چرا؟
چون او به من اموخت که هر چه هستم بایست بپذیرم اگر فقیر و اگر بیسواد اگر زشت اگر تنها.. من حقیقت وجودم کشف کردم و واقعیت همان طور که هست دیدم.
یک حرامزاده بودن ولی معقول و با اخلاق بهتر از یک نجیب زاده جاهل و بی اخلاقست.
حرامزادگی شرافتیست که نسیب انسانهای معقول و اخلاق میشود و نجابت از بی شرافتیست!
آری اینها فقط از یک انسان دگراندیش برمیاید.
موفق باشید در نیکی.
جلال دامن افشان...
صفت هایی مانند کافر - حرامزاده - عقب مانده - دیوانه و امثالهم از ننگ هایی است که بر پیشانی فرهنگ ما , قرن هاست داغ شده است...
این صفت ها واقعا مایه ننگ است که مردمان بی فرهنگ و پست به برادران و خواهران خودشان می داده اند...
واقعا متاسفم برای کسانی که هنوز به این مزخرفات معتقدند و انجام می دهند...
یکشنبه 26 آبان 1392 02:48 ق.ظ
این کامنت برای وبلاگنویس نوشتم:
http://afkarjavidan.persianblog.ir/post/89
من در مطلبتان نشان جهانشمولی بودن دیدم. جرات در عقیده حتا اگر بیان نشود. یعنی چیزی را میدانی درست است باور کنی شاید امکان بیانش نباشد چرا که بیان عقیده یی بیهوده جانت را از دست بدهی نوعی حماقت است ولی در وجود خودت بایست جرات داشته که با خودت رو راست باشی.
ولی نکته دوم م هماره بعنوان یک نکته عقلانی و اخلاقی جهانشمول تاکید کردم. این نشان میدهد حق مطلق انگاری اشتباه است چون انسان جایز الخطاست و هماره ممکنست اشتباه کند. ولی انسان بایست بداند نباشد اشتباهی کند که غیر قابل جبران باشد مثل قتل
اینها از بنیانهای نظریه ریمو/عقل و اخلاق جهانشمولست آنچه من باور دارم و باور دارم راه نجات بشریت است.
جلال دامن افشان
شنبه 25 آبان 1392 08:46 ب.ظ
دوستان گرامی:
اکثر کسانی که وبلاگ مینویسند و حتا کامنت با هویت مشخص مینویسند انسانهای باسواد و حتا فرهیخته هستند. مثلا عده یی معدوودی پان و ناسیونالیست و سیاسی-ایدئولوزیست قومی و مذهبی... و مزدور هستند با نام کاربری یا هویت ناشناس کامنت یا وبلاگ مینویسند ضد ایرانیت برای تجزیه و تفرقه, حساب اینها جداست ار اکثر مردم ایران.
این انتقادها متاسفانه به کسانی برمیگردد که اساسا توی وب نیستند و موارد خودسانسور و فشار بر منتقدان- مثل شاکی خصوصی -اجازه نقد باز و باز کردن مسائل نمیدهد.
مثلا من میدانم اکثر کسانی بیماران پوستی (پیسی) مثل مرا که بیماری خوخیم است و الان هم دیگر چیزی از آن نمانده مسخره میکنند یا مورد تبعیض و نامهربانی قرار میدهند اصلا اهل مطالعه و فرهنگ نیستند و متاسفانه هیچگاه نقد مرا نخواهند خواند ولی شاید غیر مستقیم بالاخره بگوششان بخورد.
فاجعه/تراژدی کشورهای شرقی اینست که بر اثر ایجاد بدفرهنگی و سلطه گری و غرور حاضر نیستند قبول کنند اکثرا انسانهای ناشایست و بدی هستند!
بهمین دلیل بعیدست درست شوند و در دور باطل جهل و حماقت و تعصبات گرفتار هستند.
اینها (اکثرا) هنوز به چنان شعوری نرسیدند که مذهب با اخلاق دو چیز متفاوت است و اینها باور ندارند که مردم امثال ژاپن و کره و بسیاری از کشورهای پیشرفته مادی و معنوی, لامذهب هستند ولی بااخلاقترین و انسانترین هستند.
بهمین دلیل امیدی چندانی به بهبود شرایط نیست.
کسی حاضر نیست قبول کند اشتباه میکند امیدی به نجاتش نیست!
جلال دامن افشان...
اگر پذیرش اشتباه در مردم ما می بود , کلی از مشکلات حل می شد....
.
.
و در همین رابطه؛
((کسی که واژه ی نمی دانم را بلد نیست...
هلاک خواهد شد...))
(امام علی)
شنبه 25 آبان 1392 06:48 ب.ظ
اقا حیف كه شغل من لو میره ، عزیز جان به جامعه زحمت كش پزشكان ، معلمان ، هنرمندان چی كار داری،اومدی نسازی هااااا،
پست هایی كه همین جوری مینویسم بدون فكر و برنامه معمولا موقتیه واسه همین قسمت نظرش رو باز نمیذارم ، چون پست عن قریب حذف خواهش شد ،ولی وقت كنم درباره این گروه اچ،ای ، وی های مثبت مطلب مینویسم ،اگر زمان بذاره
جلال دامن افشان...
آخه اگه خودت جزء اون جوامع باشی که باید بهتر درک کنی و کمک کنی به جریان انتقاد...
نه اینکه بخوای دفاع کنی...
موضوع اجتماعیه...
موضوع ستم و بیداد و ظلمه...
کل کل استقلال پرسپولیس نیست که بخوای محکم طرف همصنفی های خودتو بگیری و روی حریفو کم کنی که...
عین مذهبی ها که اگه یه مثلا سرخپوست توو امریکا به یه مسلمون توو محلش اهانت کنه , کل مسلمین پاکستان بر علیهش قیام می کنن...
آیا این دفاع صنف و تیپ وار , بسیار متعصبانه و اشتباه نیست؟؟؟؟
.
.
منتظر پست ات خواهیم بود دختر همساده...

.
.
اونجوری که شما دفاع کردی , احتمالا از جامعه ی سفیدپوشانی...
شنبه 25 آبان 1392 03:16 ب.ظ
وای وای
علم پزشکی رو محکوم نکن .
چون برای درمان اعتیاد کاری که میشه انجام داد روان درمانی و البتهدر حال حاضر روان درمانی و داروی جایگزین کم خطر یعنی متادون هستش .
بعدش دوست عزیز منم دقیقا همینو گفتم که کاری واسه این نوع انسانها نمیشه کرد .فقط باید درکشون کرد .هرچند به ظاهر درکذیر نباشن .
مثلا تو کشور کانادا مراکزی هست که به اینجور افراد غذا و موادشون رو میدن حتی اونها رو بغل میکنن به درد و دلهاشون گوش میدن و ازشون حمایت میکنن .وحتما میدونید که امار اعتیاد در اونجا با امار اعتیاد در سرزمین عزیز ما خیلی کمتره. چون اونا این حقیقت رو پذیرفتن این افراد رو درک کردن و سعی کردن سطح اگاهی و فرهنگ عمومی رو بالا ببرن .
یا توی هلند اصلا مصرف مواد ازاده . ولی اونقدر روی سطح اگاهی افراد کار شده که هر کس میدونه که خودش باید خودش رو مصون بداره .
کلا بدترین نوع تربیت ..تربیت ممنوع کردن و نفی کردنه .
به جاش باید سطح فکر افراد رو ارتقا بخشید . مثل حصاری که از ابتدا در فرهنگ ما بین دختر و پسر کشیدن . نتیجش چی شد؟؟
اقا اینقدر به پزشکها بد نگوووووووووووووووووو.
جلال دامن افشان....
سلام بر همساده ی عزیز...
.
.
بععععععله...
بنده کاملا ارادتمند جاااااامعه ی پزشکی هستم...
حکایت این عزیزان حکایت این شعره؛
بیستون را عشق کند...
شهرتش فرهاد برد...
.
.
حالا هم , مراکز علمی و تحقیقاتی اند که زحمت کشف و اختراع و یافتن راهکارهای درمانی رو می کشن...
اما ادابازی ها و باد به غبغب انداختن ها و کاست و آپارتاید و جامعه و جداانگاری هاش رو جامعه ی پزشکان از آن خود کردند...
.
.
من خیلی بیشتر از اینها , دوست دارم به جامعه ی پزشکان و معلمان و هنرمندان بد بگم اما متاسفانه وقت و حوصله شو ندارم وگرنه می دونستم باید چکارشون کنم....
.
.
اما اون پست تون...
عالی بود دخترهمساده...
اون کامنت بنده هم در تایید مطلب شما بود...باافتخار...
.
.
همیشه عقیده و نظراتت برای من ارزشمند خواهد بود همساده ی خوبم.
شنبه 25 آبان 1392 02:41 ق.ظ
سلام

سالهاست که آدمیان بر سر حقوق زن و مرد دعوا دارند . به راستی آیا حقوق زن کمتر از حقوق مرد و فضیلت زن پایین تر از فضیلت مرد است؟

برای جواب این سوال با مطلب "تساوی زن و مرد" بروز هستم . در این مقاله به صورت مفصل و استدلالی اثبات کردم که زن و مرد در تمامی حقوق ... . قطعاً خواندن این مقاله برای کسانی که خواهان رفع تبعیض حقوق زنان هستند خالی از لطف نیست . خواهشاً نظر خود را درباره این مطلب بیان یا اگر انتقادی دارید برای ما بفرستید .
جلال دامن افشان...
سلام.
به روی چشم برادر بزرگوارم...
خواهم آمد و با افتخار خواهم خواند...
شنبه 25 آبان 1392 02:10 ق.ظ
از نشانه مردمان حزب باد و باری بهر جهت و نابخرد و نابکار:
معمولا همان چیزهای قدرتمندان و سلاطین را میگویند
اگر کشوری لامذهبها قدرت دارند حرفهای انها نشخوار میکنند
اگر مذهبیها حکومت میکنند, سخنان آنان ورد زبانشان است!
جلال دامن افشان...
بله برادر...
اینچنین است متاسفانه...
.
.
الناس علی دین ملوکهم...
.
.
.
کلکم راع...
راع در زبان عربی صدر اسلام به معنی گوسفند است...
و رعیت یعنی گوسفند بودن...
شنبه 25 آبان 1392 12:19 ق.ظ


خواهم که به اندیشه و یارای درست

خود را به در اندازم ازین واقعه چست

کز مذهب این قوم ملالم بگرفت

هر یک زده دست عجز در شاخی سست
(سنایی)
جلال دامن افشان...
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم...
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم...
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت...
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم...
گرچه دانم که به جایی نبرد راه , غریب...
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم...
حافظ
.
.
.
خرم آن روز کزین مرحله بربندم بار...
وز سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم...
حافظ
.
.
.
جمعه 24 آبان 1392 11:56 ب.ظ
کاست گرایی در ممالک شرقی, نشان سلطه و گسترش فرهنگ یا بدفرهنگی تن پروری و مفتخوری در این مردمان است.
این مردم بدآموخته اند.
آنها بجای اندیشه برابری انسانی, به دنبال برتری جویی هستند.
لقب و عنوان بایست بر اثر شایستگی دربافت کرد و از سوی مردمی بدانها این شیاستگی دیده شده و از نظر اخلاقی هماره بایست فروتنی کرده و سعی شود خود بدان عناوین معرفی نکرد حتا با وجود شایستگی ولی اکنون برعکس شده و مردم عناوینی که شایستگی اش را ندارند استفاده میکنند و در زمینه علمی تبدیل به یک کمدی-ترازدی شده است.
معلمی البته زحمت کش است, دانش آموزانش گاو خر معرفی مینکد و میگوید این حیوانها آدم بشو نیستند...
من عنوان دکتری تنها پزشکان میدانم و باقی عناوین دکتر و مهندس و فرهنگی شایسته هیچکس نمیدانم و همیشه در برخورد با این قبیل افراد, فرض میگیرد این آدم یک جای کارش میلنگد و رگی در کفش دارد و چرا او خودش تافته جدابافته میداند و برخری عناوین طبیعی است.
مثلا میپرسند شغل یا کار شما چیست؟ میگویی من طراح و گراقفکار هستم این اشکالی ندارد ولی کسی بیخودی هر جا میرسد برای پز دادن یا امتیازخواهی و برتری جویی خودسش را مهندس و دکتر معرفی میکند. مثلا در یک جا بحث سیاسی است میگوید من مهدس هستم! در حالی که مهندسی چه ربطی به بحث دارد!
جلال دامن افشان...
دقیقا مثل گذشته ها که طرف خودش را کلا بعنوان خانزاده معرفی می کرده بدون توجه به اینکه بگوید چه مهارت یا هنر یا فایده ای دارد...
.
.
بله برادر...
مدرک ها امروز فقط در جهت جداانگاری گروهی و بعضا طبقاتی بکار برده می شوند...
جمعه 24 آبان 1392 11:46 ب.ظ
اگر یادت بیاید من در چندبار در مبارزه با مدرک گرایی اشاراتی شبیه به همین موضوع شما کرده ام.
نکته اینجاست خیلیها هدفشان از مدرک برخودار کردن خود از یک کاست عنوانی است. مثلا بسیاری (شخصا برخورد کرده ام) به صرف گرفتن مدرک لیسانس در یک رشته مهندسی (گرافیک, معماری, الکترونیک, مکانیک...) خودشان مهندس معرفی میکنند! در حالی مهندس کسی است در عمل اندازه گیری و محاسبات انجام میدهد و در واقع هر استاد کار نجار و معماری که تجربه و به طریقه استادشاگردی قدیم هم این پیشه یاد گرفته هم مهندس است ولی یک مدرکدار دانشگاهی به صرف گرفتن این مدرک که در بسیاری مواقع بدون زحمت علمی و دانش اموزی بدست آورده بخودش اجازه میدهد از عنوان مهندس استفاده کند یا در موقع خطاب کردن دیگران نمیگوید من مهندس نیستم بلکه یک مدرک لیسناس گرفتم و بس! چرا؟ چون از این عنوان برای خودش جایگاه و شخصیت اجتماعی میخواهد! او میواهد با این عنوان مخ دخترهای زیبا بزند! او میخواهد مخ انسانهای ساده دل بزند و سرشان شیره بمالد و پولهایشان را هاپولی کند! او بدنبال یک سری امتیازات ویژه برای خدش هست تا از دیگران برتر باشد و با تلاش کمی زندگی بهتر داشته باشد. من اینها به عینه یا شنیده های موثق سراغ دارم!
تعدادی را میشناسم حتا عرضه کسب درامد در حد من کارگر را هم ندارند ولی به صرف عنوان مهندس مخ یک دختر زیبای خانواده ولدار زنده اند و الان مفتخوری میکنند! توانستند مخ پدرش بزند و با کسب عنوان مهندسی با زد و بند کردن, از پدره خانه و ماشین بگیرد و لان یک مفتخور تمام عیارست و پدره هم دلش خوشست پز مهندسی پسرش را به دیگران بدهد!!
جلال دامن افشان...
کاملا موافقم دادا....
این بحث بنده با موضوعات وبلاگ شما در رابطه است...
.
.
از این نخاله ها در اطراف همه ی ما فراوان است...
جمعه 24 آبان 1392 11:37 ب.ظ
واقعا طی این چند ماه دوستی و آشنایمان, دقت میکنم, مشاهده میکنم خصوصیات یک انسان دانا بیش از پیش در شما.
از ویژگیهای شما گزیده و کم گویی است که ویژه دانایان میباشد بر خلاف من پرگو!
البته این همه پرگویی ام ناشی از دنبال کردن موضوع عقل و اخلاق جهانشمول است که دامنه گسترده یی را در بر میگیرد و خودمم نیز میدانم پرگویی بدست.
ولی حقیقتا شما انسان دانای نکته سنجی هستید و توی این سن و سال خیلی خوبست.
باز هم پرگویی کردم!
استنباطم اینست که ریشه این کاست گرایی مردمان ایرانی و شاید شرقی, ریشه در چند هزار سیطره حکومتهای سلطانیسمی شرقی بوده است.
در نظام سلطانیسمی انسان بطور کلی به دو گروه ارباب و رعیت تقسیم میشوند.
خوب بدیهی است هر کسی میخواهد زیردست دیگران نباشد و پس سعی میکند هر جوری شده باند خودش را ایجاد کند و از کمترین روزنه و امکان یک کاست برای خودش ایجاد کند.
این کاست گرایی تنها به مردم هندوآریایی هندوستان برنمیگردد و بنیانی شرقی دارد و شاید غرب هم همینطورست.
جلال دامن افشان...
سلام.
شما لطف داری برادر...
علت این است که دانش من کم است , پس طبیعتا کم می نویسم...
اما دامنه دانایی شما بیشتر است پس مجبورید زیاد بنویسید...
.
.
.
درست می فرمایی رفیق..
ریشه ی این جهل و ستم , در سنت اعقاب مان است...
ایران زمین همیشه اینگونه بوده است...
به قول شما همه جا اینگونه بوده...
همان غرب هم از اشرافی گری و فئودالیته و سیستم پاپ و روحانیت و شاهزادگان و غیره رنج می برده است...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :